مولوی و بقیه
آیا مولوی ایرانی بوده یا ترک؟ دعواهای یکی دو سال اخیر بیش تر تجاری و توریستی است و دغدغه من نیست ولی اصل ماجرای دست به دست شدن ملیت و عرب و عجم و ترک شدن دانش مندان و هنرمندان تمدن اسلامی برای من یک ناسازگاری منطقی دارد.
حضرت مولانا در بلخ به دنیا آمد که اکنون در افغانستان ولی آن موقع جزو ایران بوده است. در سن کم مهاجرت می کند و عاقبت در قونیه که نه الان و نه پیش از آن جزوی از ایران بوده است زندگی می کند و خلاقیت هنری اش مربوط به اقامتش در این شهر است. زبان مولوی در اکثر شعرهایش فارسی است و بر همین اساس و نیز بر اساس تعلق او به سنت فرهنگی ایرانی می توان او را شاعری "ایرانی" نامید.
فرض کنیم که گزاره بالا را پذیرفتیم. یعنی با قبول این که مولوی نه در ایران فعلی به دنیا آمده است و نه در ایران کار کرده است صرفا به دلیل زبان و حوزه فرهنگی که به آن وابسته بوده است وی را ایرانی بنامیم. همین موضوع در مورد محی الدین ابن عربی هم صحیح است. با این که در اندلس (اسپانیای فعلی) به دنیا آمده بود ولی به دلیل وابستگی اش به فرهنگ اسلامی و نگارش کتاب ها به زبان عربی کم تر کسی او را اسپانیایی می خواند و بیش تر عارف مسلمان می دانندش. آیا به نظرتان با این استدلال در مورد برخی افراد دیگر دچار مشکل نمی شویم؟ مثال می زنم.
ابوعلی سینا در بلخ (افغانستان) به دنیا می اید و در بخارا (آسیای میانه) رشد می کند و بعد به اقصی نقاط امپراطوری اسلامی (دقت کنید در آن تاریخ دولت ملی ایرانی به مفهوم امروزی وجود ندارد) سفر می کند. معروف ترین کتاب او قانون است که به زبان عربی نوشته است.
1) اگر بگوییم که بلخ و سمرقند و بخارا جزیی از تمدن ایرانی بوده ولو این که امروزه جزوی از مرزهای قراردادی ایران نباشد پس چرا اعراب نتوانند ادعا کنند که ری و اصفهان هم جزیی از امپراطوری عباسی بوده ولو این که امروزه داخل مرزهای قراردادی ایران باشد و لذا هر کسی که در این سرزمین رشده کرده است را نه ایرانی بل که عرب بدانند.
2) اگر سرزمین را ملاک نگیریم و تاثیر حوزه تمدنی و فرهنگ و زبان نوشتار را ملاک بگیریم آیا اعراب نمی توانند مدعی شوند که مثلا خواجه نصیر طوسی و فارابی یا سهروردی عرب بوده اند؟ (با عنایت به این که برخی از این افراد مثل فارابی نه در ایران ام روز به دنیا آمده اند و نه درس خوانده اند و نه زندگی کرده اند و نه آثار معروفشان به زبان فارسی است).
روشن کنم که این که چه کسی اهل کجا بوده اصلا دغدغه من نیست و من ترجیح می دهم همه این افراد را جزیی از میراث فرهنگ بشری بدانم ولی راستش وقتی غیرت برخی مدافعین "ایرانی دانستن همه بزرگان تمدن اسلامی" را می بینم این ناسازگاری منطقی کمی اذیتم می کند.

نظرات
بهاره :
در مسابقات آسیایی قطر (اگر اشتباه نکنم) که رسما ابن سینا و ابوریحان بیرونی را عرب معرفی کردند! اخبار هم تصویر افتتاحیه را نشان داد که آنها اینطور ادعا کردند.
حتی این هم مهم نیست که بالاخره چه استدلالی مطرح می شود، حتی اگر یکی از آنها در ایران متولد شده بود و در ایران زندگی می کرد و در ایران هم می مرد باز هم تا اعراب و ترکها برایش بزرگداشت نگیرند می ترسیم مبادا او را تبلیغ کنیم. شاید هم برایمان مهم نیست که چه مشاهیری داریم. میراث بشر! اصلا چند نفر برایشان مهم است؟
بهاره - March 16, 2008 10:29 AM
شهریار عیوضزاده :
1-دعواهای سالهای اخیر توریستی و هویت خواهانه از جانب دیگر کشورها و صرفا هویت خواهانه از جانب ما بوده. دلیل اولش به ما نخورد دلیل دومش قابل بررسی است.
2-مرزبندیها و حس ناسیونالیسمی که امروز داریم احتمالا خیلی ویژه زمانه ماست. آدمهای آن روزگار به نظر میرسد که خیلی این مفاهیم را به صورت رنگین امروزی در ذهن نداشتند. تقسیم بندیهایی هم که ما امروز انجام میدهیم با پارادایمی است که خیلی جالب نیست که برای آدم آن روزی هم به کار برود.
3-مرزهای سیاسی ، فرهنگی ، زبانی و ژنتیک یکی نیستند و به غیر از مرز سیاسی هیچ کدام صلب و مشخص و افرازگر نیستند. حالا مفهوم تعلق با کدام یک از این پارمترها حساب میشود خیلی معلوم نیست.
4- ولی به هر حال ما مجبوریم بعضی وقتها یک قاعدهی وراثت و یا حضانت تعریف کنیم. مثل خیلی چیزهای دیگر هم قاعدهای بهتر است که صرفا در تعداد زیاد همپوشانی بهتری با حقیقت (اگر که مشخص باشد) داشته باشد یعنی بحث بیشتر کارایی این قاعده است. من به شخصه این که یک فرد در چه بستر فرهنگی رشد کرده و از ارتزاق از آن به جایی رسیده و این که چه بستر فرهنگی از آوردههای او پاسداری کرده و به نسلهای بعدی داده را مهمترین شاخص برای این قاعده انحصار وراثت میدانم (توجه کنید که قاعده و نه حقیقت). آن بستری که این اتفاقها برای مولوی و مشابههای او در آن افتاده اکنون بیشتر در فضای ملی کشور ایران به حیات خود ادامه میدهد بنابر این نظر حضانت و وراثت میراث مولوی و مشابههای او را در جایی که انحصار آن لازم باشد بر طرف و عهده ساختاری میدانم که امروزه به نام کشور ایران میشناسیم.
5- باز تاکید میکنم این قاعده وراثت و یا حضانت جایی باید اعمال شود که مجبور به اعمال انحصاری آن هستیم. این جاهای «مجبور بودن» چیزی است که باید بیشتر سر آن بحث کرد.
شهریار عیوضزاده - March 16, 2008 11:10 AM
متتی :
در همین رابطه:
http://mattati.blogspot.com/2008/03/blog-post_7508.html
متتی - March 16, 2008 11:30 AM
فاني :
1- فكر نمي كنم زياد مهم باشه كه مثلاً مولوي ايراني است يا نه. مثلاً اگر مولوي يه جايي تو آمريكاي جنوبي بدنيا مي اومد كه هيچ جوري نشه وصلش كرد به ايران، نوشته ها و اشعارش واسه ما ارزشي نداشت؟ من فكر مي كنم دنياي نوشته ها دنيايي سواي اين دنياي خط كشي شده ماست. اونجا مرزاي خودش رو داره و هركسي مي تونه بگه تو اين دنيا هموطن هركسيه كه دوستش داره
2- من احساس مي كنم همه اين ايرانيزه كردن و زنده كردن 2500 ساله پيش كه ما مثلاًاون موقع فاضلاب داشتيم و كورش اولين كتيبه حقوق بشر رو بالاي سازمان ملل نصب كرد همه ناشي از عقده هاي ماست. عقده هايي كه مي بينيم هيچي نيستيم و هر سال بيشتر بيشتر به عنوان كسي كه در ايران زندگي مي كنه سقوط مي كنيم
فاني - March 16, 2008 11:35 AM
Aydin. K :
حرفهايت كاملا منطقي است. البته بايد گفت محيط پرورش دهنده مهمتر از هر چيزي است. مثلا باراك اوباما اگر در كنيا بزرگ مي شد شايد در نزاع هاي خياباني كنيا در چند ماه گذشته سنگ پراني مي كرد و عاقبت هم هدف گلوله قرار مي گرفت و كشته مي شد! ولي هم اكنون مي تواند به عنوان نفر اول حزب دموكرات مطرح شده و با كمك عقل و درايتش و قدرت تكلمش رييس جمهور كشوري مثل آمريكا شود.
Aydin. K - March 16, 2008 11:57 AM
محمد :
اقای قدوسی با اصل موضوع موافقم،به فرض که مولانا اهل افریقای جنوبی که البته نبود.ولی به اعتقاد بنده ما همواره می بایست به دنبال الگوهایی برای فرزندانمان در ابعاد علمی و پژوهشی باشیم،چه بهتر این الگوها بویی از این آب و خاک برده باشند.
محمد - March 16, 2008 02:15 PM
Comet :
به نظرم همه این مشکلات از اینجا ناشی میشه که ما ملت شریف ایران عموما فکر می کنیم که از نژاد برتر هستیم و بقیه ملت دنیا (به غیر از اروپاییها و امریکاییها) همه از پست ترین موجودات هستند و لیاقت داشتن آدم بزرگ رو ندارن. به همین خاطر سعی می کنیم که هرچی افتخار و آدم معروف هست رو (و البته حداقل ربطی پیدا بشه) صرفا به خودمون مربوط کنیم و بگیم بقیه بیجا میکنن بگن که فلانی مثلا عرب بوده!!
نکته اینجاست که ایران (با هر تعریفی کمابیش) در زمان اوج امپراطوری اسلامی جزو مهمی از این امپراطوری بوده. دلیل مهمی از شکوفایی علم و ادب و تکنولوژی در امپراطوری اسلامی، امپراطوری بودنش هست که باعث برهمکنش فرهنگ ها و علوم از نقاط مختلف امپراطوری و فراتر از اون شده. به عنوان نمونه بوعلی سینا بدون خوندن کتاب های یونانی ها بوعلی سینا نمی شد! یا مثلا ابوریحان بدون اطلاع از دانش هندیها توی اختر شناسی به همین ترتیب. خلاصه اینکه چه ما از دین خوشمون بیاد چه بدمون بیاد این یک واقعیت تاریخی هست که تمدن اسلامی در زمان اوج شکوفایی خودش به قله های علم و شناخت در زمان خودش دست یافته بوده و دانشمندانی که به نوعی در منطقه تحت نفوذ امپراطوری اسلامی بودن یا جزوی از اون حساب میشن یا میراث خورش... (این رو من نمیگم، تاریخ علم شناسای غربی میگن که از نژاد اروپایی هستن و حرفشون رو راحتتر میشه قبول کرد!!!) و نمیشه در اون زمان هویت کاملا مجزایی برای کشورها، با مرز جغرافیایی فعلیشون توی اون امپراطوری پیدا کرد!
دوست دارم بدونم مثلا اگه الان یه ابوعلی سینا یا مولوی افغانی توی مملکتمون ببینیم چطوری باهاش برخورد می کنیم! باز هم حاضریم سر حرفمون که افغانستان جزوی از ایران بودن بمونیم یا همه سعیمون رو میکنیم که طرف رو به خاطر افغانی بودنش تحقیر کنیم؟!!
Comet - March 16, 2008 02:25 PM
مهدي :
حامد جان سلام
اين موضوع دغدغه چند ساله من و اطرافيان بود . با اجازه شما من در وب خودم لينك دادم .
مهدي - March 16, 2008 02:41 PM
faiiaz khak :
دکتر. ما هم این ها را میفهمیم.ولی مسئله این است که میخواهیم نان بخوریم.واگرنه اصل قضیه چه اهمیتی دارد!؟
بالاخره در این دنیای "همه چیز اعتباری" چرا این اعتبارات را به نفع خودمان کسب نکنیم.شما در مورد جزایر سه گانه هم میدانید حرف ایران مفت است.سر خلیج فارس هم میشود از همین استدلالات کرد.
بهتر است از این بحث ها نکنیم و دنبال منافع باشیم.
البته میدانم کلا اینجا خیلی رعایت این مسائل را نمیکنی و حال میکنی بنویسی.همه همینطور هستیم.سر قضیه قیمت دلار و یور هم یادم هست نکته ای را گفتی که درست بود ولی خودت گفتی ای کاش بانک مرکزی ها متوجه این نکته نشوند.یعنی کلا برای دل خودت مینویسی!
خلاصه خیلی مخلصیم...
faiiaz khak - March 16, 2008 02:59 PM
:
کجای نژاد و ملیت گرایی منظقی است که این یکی باشد؟
Anonymous - March 16, 2008 03:00 PM
:
حرفهای شما جالب و منطقی است. در واقع اگر کمی (فقط کمی) در عمق بحثهای مربوط به «ملیگرایی» و «وطنپرستی» و «خاکپرستی» و غیره دقیق شویم متوجه تضادهای بزرگ منطقی نهادینه در آنها میشویم.
متاسفانه همانطور که دوست ناشناس در کامنت بالا نوشته، کسانی که دم از نژاد و قوم و ملیت میزنند معمولا چندان میانهای با منطق ندارند و استدلالهای شما به گوش «آنهایی که واقعا باید بشنوند» نمیرسد.
Anonymous - March 16, 2008 03:59 PM
ايلاد :
اين دعواها مثل يارگيري كردن براي بازي الك دولكه!!!
ايلاد - March 16, 2008 05:44 PM
نیاز :
بله خب
نیاز - March 16, 2008 06:21 PM
نوید :
در این دنیای لابی گری بازی ما هم باید افراطانه برخورد کنیم و بگوئیم این ها ایرانی بودند البته به همون دلایل تجاری و پرستیژی. معمولا در این جور موارد یهودی ها الگوی خوبی هستند که چه طور در سراسر دنیا از تمدنشون دفاع می کنند و برای خودشون لابی می کنند.
نوید - March 16, 2008 07:46 PM
نوید :
گفتم یهودی ها یاد این افتادم که امروز یهودی ها با اینکه مثلا در آمریکا و اروپا دنیااومدند و جدآبادشون هم در همون جا دنیا اومده اصلا عبری بلد نیستند ولی افتخارتشون متعلق به دنیای یهود و کشور اسرائیل می دونند. یکی از دلایل موفقیت بهودیان در دنیا همینه. به این دلیل که یهودیان برای چندین سده کشور نداشتند اگر این طوری مقاومت نکرده بودند الان نه فرهنگ داشتند نه تمدن.
نوید - March 16, 2008 07:53 PM
:
حوزهی تمدنی و فرهنگی... زبان لزوماً با این همخوان نیست... یعنی نمیشه گفت کسی که عربی مینوشته متعلق به حوزهی فرهنگ ایرانی نبوده.
مولوی بیشک در حوزهی فرهنگی ماست. به خاطر این که تفکرش ادامهی سنت تفکر عرفانیایه که توی ایران شکل گرفته نه آسیای صغیر.
باز البته میتونید انقلت بیارید که اکثر صوفیان ما خراسانی بودند . خراسان بزرگ الان بخش کمیش داخل مرزهای ماست... اگه آوردید روش فکر میکنم :دی ممنون بابت بحثهای روشنتون. گاهی به موضوع بحث خیلی علاقه ندارم فقط از شکل بحثاتون خوشم میآد.
Anonymous - March 16, 2008 10:57 PM
:
Are you sure about this statement ? "و خلاقیت هنری اش مربوط به اقامتش در این شهر است"
Anonymous - March 16, 2008 10:57 PM
علی شهاب :
من دو شکل را مي توانم براي نگاه به انسان هاي بزرگي مثل مولانا و ابن سينا تصور کنم: در اولي هدف شناخت انديشه هاي آنها و استفاده از آن ها در زندگي واقعي و فکري ام (به عنوان يک فرد) است. از اين نگاه من با شما موافقم. چه فرقي مي کند که اين آدم اهل کدام کشور باشد؟ همان طور که ما انديشه هاي بسياري از انديشمندان غربي را مي خوانيم و به آنها علاقه داريم.اما نگاه دومي هم هست که در آن هدف از نگاه به شخصيت تاريخي استفاده از بزرگي او در محيط جمعي است. در واقع ميخواهم بگويم که بايد ديد وقتي آن شخصيت بزرگ در يک محيط جمعي (درون يک گروه، درون يک کشور و بالاتر از همه در محيط بينالمللي)مطرح ميشود هدف از اين کار چيست؟ در مثال مولانا بايد اول ديد که هدف ترکيه از تبليغ براي مولانا چيست؟ آيا ترکيه هدفاش ترويج انديشههاي بلند مولانا براي آشنايي مردم دنيا با چنين شخصيتي است يا هدفاش چيز ديگري است؟ من احساس ام اين است که براي ترک ها تنها هدف، استفاده توريستي از جاذبه هاي مولانا است و بس. من وقتي اين را مي بينم به اين فکر مي کنم که خوب من چه استفاده اي مي توانم از مولانا "به نفع خود" بکنم؟ (و همين جا است که اين مسئله که مولانا اهل کجاست ايجاد مي شود.)من براي اين که از مولانا "به نفع خود" در جهان فرهنگي استفاده بکنم بايد اول ارتباطي ميان او و خود ايجاد کنم(همان طور که ترکيه اين ارتباط را در زندگي و مرگ او در محيط جغرافيايي خودش جستجو مي کند.) خوب ارتباط من و ملانا چه ميتواند باشد جز زبان آثار او (فارسي) و تعلق او به مکتب عرفاني اسلامي ايراني؟ اين جاست که مي کوشم اول مولانا را با اين دلايل "ايراني" کنم و بعد به دنيا بگويم که من ايراني آدمي صلح جو و کمال جو هستم. در واقع چون شخصيت مولانا (و اغلب شخصيت هاي بزرگ تاريخي تمدن اسلامي تا قبل از قرن دهم هجري که به نوعي با ايجاد دو امپراطوري صفوي و عثماني نوعي از تعلق از به يک کشور به وجود آمد)چون پازلي چند پاره هستند، هر کس مي تواند به قول خود او از "ظن خود" يارش شود!بنابراين شايد بهتر باشد اول فکر کنيم که آيا ديدگاه دومي نسبت به يک شخصيت بزرگ تاريخي درست است يا خير.
علی شهاب - March 16, 2008 11:47 PM
Alireza :
نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد...
Alireza - March 16, 2008 11:54 PM
2008 :
این که مولوی کجایی بوده به کنار؛اصلا مهم نیست اما منطق شما هم به نظرم ایراد داره... نسبت بلخ و بخارا با ایران رو نمیشه با نسبت اونا با عربستان مقایسه کرد؛ میشه؟ نسبت این شهرا با عربستان و اعراب مثل نسبت مصر و بابل و اینها با ایرانه (که تابع امپراتوری هخامنشی بودن یه مدت زمانی)...
ضمنا مولوی شعر به ترکی نداره؛ فقط چند تا ترجمه هست...
این جا میشه شیخ بهایی رو مثال آورد که اصالتا لبانی بوده
2008 - March 17, 2008 12:07 AM
علي :
بع از اين همه انبوه واحدي كه پاس ردين هنوز هم به نظرتان اگر دعوا سر توريسم و مسائل اقتصادي باشد بي ارزش است و بنابراين خودتان را درگيرش نمي كنيد؟ يا ادبيات و فرهنگ و اينا يك هاله تقدسي دارند كه در نتيجه اش بايد دست طمع را از آن دور نگه داشت؟
علي - March 17, 2008 01:58 AM
حق پرست :
حامد عزيز
1)مطلب البته براي تركها صرفه اقتصادي داشتن ترك ناميدن مولوي است كه ماايرانيان چون ديگر فرصتها نمي توانيم از آن استفاده كنيم لذا مولوي ترك مي شود
والا در زمان مولوي نه تنها در آسياي صغير بلكه در آذربايجان ايران هم مردم ترك نبوده اند و به همين دليل است كه مولوي جرات ميكند تركان را استهزا كند ( مطرب آغازيد پيش ترك مست الخ)
2) مطمئنا مردمان قونيه به فارسي سخن مي گفته اند كه مولوي به اين زبان شعر گفته است والا حماقت محض است كه انسان به زباني جز زبان مردمي كه با وي سر وكار دارند شعر بگويد بخصوص براي كسي كه شعر وسيله است نه هدف.
3) مليت يك نفر رافقط جغرافيا تعيين نميكند بلكه عوامل ديگري چون فرهنگ در آن دخيل هستند
حق پرست - March 17, 2008 07:03 AM
:
هم ابن ِ سینا هم مولوی از نظر ِ نژاد و زبان ِ مادری ایرانی بوده اند
Anonymous - March 17, 2008 07:49 AM
ايراني :
سلام
يك نكته اي مي خواستم عرض كنم اينست كه جدا از اينكه شخص متعلق به كدام مرز و بوم باشد زبان مورد استفاده بستگي به شرايط زماني مي تواند داشته باشد. يك وقت در زمان گسترش اسلام زبان علم عربي بود و تبعاً خيلي از دانشمندان عقايد خود را به زبان عربي بيان كرده اند مانند ابن سينا و ... كما اينكه در حال حاضر خيلي از مطالب علمي به زبان انگليسي بيان مي شود.زبان ادبيات فارسي نيز از قديم الايام زبان عرفان و شهود بوده و مورد استفاده خيلي از عرفا قرار گرفته است.منظورم اينست كه براي بررسي مليت دانشمندان بايد به شرايط زباني آن دوره نيز توجه داشت.
ايراني - March 17, 2008 02:39 PM
تام :
قابل توجه حق پرست : شهریار موقعی که فارسی شعر می گفته مردم آذربایجان فارس و هنگامیکه ترکی شعر می گفته ترک می شدند.
تام - March 17, 2008 04:57 PM
:
باشه آقا مولوي ترک ولي ترکا که نميتونند اشعارشو بخونند و حال کنند. اين نکته رو يادت نره
Anonymous - March 17, 2008 08:29 PM
کاساندرا :
با اکثر چیزهایی که گفتی موافقم ولی در ضمن چیزهایی مثل ملیت و تعصب نژادی و غیرت و امثالهم در یک چارچوب منطقی قابل بحث نیستند.
در ضمن از این که اکثریت نظردهندهها باهات موافق بودند خیلی تعجب کردم به نظر میرسه توزیع خوانندگان خیلی با متوسط متفاوت باشه. (لزوما خوب یا بد نیست).
کاساندرا - March 17, 2008 11:16 PM
navid :
good job :)
navid - March 18, 2008 01:20 AM
parham :
کاش ما یه ذره مثل یهودی ها بودیم .یهودی ها از هیچ همه چیز ساختند ولی ایرانیها از همه چیز به هیچ رسیدند
parham - March 18, 2008 05:41 PM
یک نفر :
اساس ملیگرایی بر باطل است. فرض کنید یک شهر مرزی در یک جنگ به دست دشمن بیفتد و جزو خاک کشور دیگری بشود. (اتفاقی که بارها در طول تاریخ ایران رخ داده است) بعد از دورهای دوباره جنگی شود و به کشور اصلیاش برگردد و ... تکلیف مردم آن شهر چیست؟ آیا مرزهای اعتباری بشرساخته میتواند مرزهای فکری روشنی هم باشد؟ این با کجای اندیشهي دینی ما سازگار است؟
یک نفر - March 20, 2008 10:18 PM
علیرضا :
با سلام
همانطور که نمیتوان اندیشمندان حال حاضر ایرانی و غیر ایرانی که آثار علمی مهم خود را به زبان انگلیسی مینویسند ، بخاطر زبان انگلیسی آثارشان اهل بریتانیا یا آمریکا نامید ، به عربی بودن آثار بزرگانی مانند ابن سینا و ... دلیل عرب بودن آنها نیست. زبان عربی ، زبان علمی آن دوران بوده است. همین !
به نظرم تعلق یک شخص به یک سرزمین به فرهنگ مربوط میشود نه به مرزهای سیاسی.
علیرضا - March 22, 2008 04:34 PM
آرش محمود :
من با آقای قدوسی کاملا موافقم ووقتی استدلالهای اونو میخونم فکر میکنم که چیزایی که خودم توی دلم دارم داره میگه .و اما آقای حق پرست : مطمئنم شما شخصا در باره ی اینکه اهالی آذربایجان و ترکیه در زمان مولوی و ... به چه زبانی صحبت میکردند شخصا تحقیق نکردی و فقط مطالبی را که در نوشته های دوسه تا از عزیزان هم دلت خوندی چون به مذاقت خوش اومده بعنوان حقیقت مسلم پذیرفته و نقل میکنی. مطمئنی که ما در کشورمان نیاز به باز خوانی تاریخ گذشته مان نداریم ؟ و باز مطمئنی که هیچ سانسور تاریخی توسط زعمای ما نشده و نمیشود؟
آرش محمود - March 24, 2008 10:24 AM