« بت های روشن فکری / موسیقی | صفحه اول | زندگی در آکواریوم »

8 فروردین 87

برنامه اول توسعه

اجازه بدهید کمی روی منطق برنامه اول توسعه و سیاست های اقتصادی سال های 1368 تا 1372 تمرکز کنیم. اول به این سوال بپردازیم که برنامه اول توسعه در چه شرایط اولیه ای تدوین شد؟ مواردی را از حافظه می نویسم و امیدوارم دوستان دیگر تکمیل کنند:

1) سهمیه بندی کالاهای مصرفی و سرمایه ای و تخصیص اداری آن ها طی سال های گذشته
2) بروز نشدن قیمت های نسبی در بسیاری از بخش ها از جمله ارز
3) مردم خسته از کم بودهای دوره جنگ و در طلب زندگی مرفه تر
4) مصادره کارخانجات بزرگ و کلیدی و اداره آن ها توسط بخش دولتی
5) کسری بودجه مزمن دولت
6) ...

برخی جهت گیری های اساسی برنامه اول عبارتند از:

1) آزادسازی قیمت ها و حرکت به سمت قیمت های تعادلی خصوصا در خدمات دولتی
2) واقعی شدن قیمت ارز و خروجی از نرخ ثابت هفت تومانی
3) خصوصی سازی صنایع دولتی
4) آزادسازی نسبی تجارت خارجی
5) کاهش عرضه محصولات سوبسیدی و کاستن از حجم دولت

از نقدهای کیلویی و سیاسی که به یک باره همه مصیبت های جامعه از بیکاری و تورم و خودکشی و فحشا را به اجرای برنامه های تعدیل نسبت می دهد که بگذریم یک نقد منصفانه ابتدا باید به این سوال جواب دهد که "اگر برنامه تعدیل اجرا نمی شد چه اتفاقی می افتاد؟" آیا نتایج منفی و مشکلاتی که منتقدین برنامه به آن نسبت می دهند در صورت اجرا نکردن این برنامه رخ نمی داد و یا در زمان پیش از اجرای آن وجود نداشت؟ آیا اگر این برنامه اجرا نمی شد این مشکلات با شدت بیش تری رخ نمی داد؟ مشکلی که برای ارزیابی دقیق وضعیت قبل و بعد برنامه وجود دارد این است که کشور قبلا در شرایط جنگی بود و لذا یک تغییر ساختاری در اقتصاد در سال 68 رخ داده است که نسبت دادن نتایج به اجرای برنامه را دشوار می کند. به عنوان مثال تورم در سال های برنامه اول عمدتا کم تر از سال های قبلی است (بر خلاف هیاهوی مخالفان) ولی می توان استدلال کرد که با پایان جنگ و حذف شدن هزینه های جنگ از بودجه دولت خود به خود از کسری بودجه کاسته شده و تورم تعدیل می شد.

سوال بعدی که منتقدین باید پاسخ دهند این است که آن ها با کدام یک از تغییرات رخ داده در برنامه مخالف هستند؟ آیا مخالف واقعی سازی قیمت ارز و طرف دار حفظ قیمت هفت تومانی هستند؟ آیا موافق ادامه سیستم یارانه - در حد کوپن باطری و سیگار - هستند؟ آیا مخالف واقعی سازی قیمت بنزین هستند؟ آیا طرف دار اداره کارخانجات توسط دولت هستند؟ آیا انتظار داشتند مردم خسته از کم بودهای زمان جنگ چندین سال دیگر را هم در صف کالاها و در انتظار خرید کالاهای مصرفی منتظر بمانند؟

متاسفانه برخی منتقدین به سوالات فوق پاسخ روشن نمی دهند و موضوع را به بحث هایی مثل "پیش نیازها" و "زیرساخت های" اجرای برنامه می کشانند که روشنی و شفافیت سابق را ندارد و می تواند در پیچ و خم بحث های کلی ادامه یابد. برای این که حال و هوای بخشی از نقدهای آن موقع برنامه به تر منتقل شود دوست داشتم آرشیو شخصی که از مجلاتی مثل ایران فردا در سال های اول دهه هفتاد داشتم و در جا به جایی های متعدد از بین رفت یا گم شد را این جا داشتم و یا می توانستم به آرشیو روزنامه سلام دست رسی داشتم تا نمونه ای از نقدهای رایج آن روز را این جا می نوشتم. نمونه هایی در خاطرم هست: علی عبدالعللی زاده وزیر مسکن خاتمی که نماینده مجلس سوم بود در روزهای آخر مجلس گفت که 200 میلیون دلار صرف واردات موز و آدامس شده است. هم زمان با روزهایی که در دانش کده اقتصاد دانش گاه علامه نمایش گاه کالاهای "غیرضروری" برگزار می شد (دانش کده اقتصادی که باید از تئوری ترجیحات مصرف کننده صحبت کنند به جای مردم تصمیم می گیرد که چه چیزی ضروری و چه چیزی غیرضروری است) و در نامه معروف نهضت آزادی از تلاش برای جلب سرمایه خارجی سرمایه داران فاسد و وابسته شدن کشور به بیگانگان در اثر دریافت وام خارجی ابراز نگرانی شده بود. برخی از منتقدین برنامه حتی هنوز هم از سرمایه گذاری در برخی بخش ها مثل خودرو و عدم سرمایه گذاری در تولید تراکتور علی رغم سودآوری 100 درصدی آن انتقاد می کنند. نقدی که از ذهنیت مبتنی بر تئوری های توسعه دهه 60 که در آن دولت خط و خطوط سرمایه گذاری را تعیین می کند برمی خیزد و البته به این سوال پاسخ نمی دهد که اگر تولید تراکتور این همه سودآور است چرا بخش خصوصی وارد تولید آن نشده است.

احتمالا هیچ کس - از جمله طراحان برنامه اول و رییس جمهور وقت - نمی گوید این برنامه نقص نداشت. آقای هاشمی زمانی گفت که اگر تجربه فعلی را داشت در مدیریت ارز و بدهی های خارجی دقت بیش تری می کرد (نقل به مضمون). شنیده ام که به طور خصوصی از این که قیمت بنزین در آن سال ها واقعی نشد هم ابراز تاسف کرده است. بلاخره این برنامه در ظرفیت محدود کارشناسی و اجرایی کشور در آن سال ها نوشته شده و خیلی از مواردی که منتقدین بعدا آن را به چماقی علیه برنامه تبدیل کردند - مثلا ضرورت های نهادی خصوصی سازی - در آن موقع اساسا مورد بحث نبود. این ها عمدتا درس هایی بود که از خصوصی سازی های دهه نود به دست آمد و مستند شد. نه تیم نویسنده برنامه تجربه برنامه نویسی داشت و نه کس دیگری در کشور می توانست چنین ادعایی بکند. ضمن این که ضعف در اجرای برنامه ربطی به نویسندگان و طراحان آن ندارد و به نظام مدیریتی و اجرایی کشور برمی گردد.

مشتاق هستم که منتقدین عزیز نظرات خودشان را بنویسند و مشخصا بگویند که به چه بخشی از برنامه اول نقد وارد می کنند و سیاست جای گزینی که پیش نهاد می کنند چیست.



   نظرات

امیر :

با عرض سلام. به خاطر مطالب خوب و این که سریع به روز می شی تشکر می کنم. فعلا نمی خواهم به سوالی که آخر مطلبتون نوشتی جواب بدم. از جمله ای که نوشته بودی : (دانش کده اقتصادی که باید از تئوری ترجیحات مصرف کننده صحبت کنند به جای مردم تصمیم می گیرد که چه چیزی ضروری و چه چیزی غیرضروری است.
یکی دیگر از اساتید ریشه اوج گرفتن اقتصاد خرد به شکل ریاض یوار و استقبال جامعه علمی بعد از چندین سال از انتشار کتابش عدم توانایی نظام سرمایه داری به مسائلی است که مارکس بیان کرده می داند. به همین دلیل مساله را دور زده و از طریق وارد کردن ریاضیات گسترده از واقعیات جامعه فاصله گرفته است. (فارغ از این که من این مساله را قبول داشته باشم یا نه این مساله ای که شما گفته اید را مصداق این مساله می دانم)
در ضمن مگر اشکالی دارد که دانشجویانی که درس هایشان (به قول شما تئوری ترجیحات مصرف کننده) را به خوبی مطالعه کردهاند به نتایجی رسیده باشند که ورود یکسری از کالاها را غیر ضروری بدانند. چون به مذاق شما این مساله خوش نمی آید پس حتما به دلیل کم سوادی برگزارکنندگان بوده ؟
این مساله تاسف آور است یا ارائه مقاله دلایل عدم نشاط (!) صنعت در ایران در همایش نفت توسط استادی که در یکی از دانشگاه های معتبر دنیا درس خوانده است؟

 

پویان :

سلام،
اخیرا به مناسبت انتشار کتاب جدید فرشاد مومنی در نقد سیاست های دوران تعدیل، چند جا راجع به این موضوع بحث شده بود. دکتر مومنی ( که با وجود داشتن عنوان دکترای آکادمیک علم اقتصاد و استادی دانشگاه، صراحتا مرحوم عالی نسب را به عنوان استادش در مباحث اقتصاد ایران معرفی می کند) در این کتاب مجریان تعدیل را به بی برنامگی و بی سوادی متهم می کند. دکتر نیلی هم در مقاله ای در روزنامه اعتماد، این سوال را مطرح کرده بود که آیا اوضاع کنونی در حوزه هایی که تعدیل در آن ها انجام نشده (مثل حامل های انرژی) بهتر از دیگر حوزه هاست یا بدتر؟ (که جواب معلوم است).
در مورد این سوال که "اگر برنامه تعدیل اجرا نمی شد چه اتفاقی می افتاد؟"، فکر می کنم ابتدا باید به این سوال پاسخ داده شود که "آیا امکان تداوم آن وضعیت اقتصادی بدون اجرای سیاست های تعدیل وجود داشت یا ما ناگزیر به اجرایشان بودیم؟؟"

 

:

سلام
من از دانشجوهای دکتر نیلی در درس اقتصاد ایران بودم در بحث برنامه ریزی و سازمان مدیریت یکی از جمع بندی های ایشان این بود که در ایران کلا برنامه ریزیهای بلند مدت عبث است توصیه می کنم فایلهای درس ان سال(پاییز 85)را گوش کنید جالب،چه منتقد جه طرفدار ایشان باشیم

 

:

حدس کتاب خانه ی دانشگاهی که هستی باید شماره های قدیمی مجله هایی مانند اکونومیست و پیش بینی آن ها از وضعیت اقتصادی آن دوره را داشته باشد.

 

:

نباید فراموش کنیم که در تمام دوران جنگ اسرائیلی ها آدرس کشتیهای ایرانی را به عراقیها و آدرس کشتیهای عراقی را به ایرانیها میدادند مخصوصاً در زمان جنگ نفت کشها در روزهایی که بیش از 50 درصد نفت یکی از دو کشور از خلیج فارس خارج میشد این کار را میکردند .
چه دلیلی وجود دارد که بعد از جنگ این کار را با شکل جدیدتری ادامه نداده باشند ؟؟؟
مثلاً ارز فروشی احمقانه عادلی و واقعی نشدن بهای بنزین و....

 

:

حامد سلام
جالب است مه داشتم کتاب مومنی و مطالب دیگری را در مورد تعدیل می خواندم که امروز دیدم این مطلب را نوشته ای.
به پویان: در مقدمه کتاب مومنی دقیقا اینگونه آمده است: "بسیاری از ایده های محوری این کتاب را مرهون همنشینی و بحث و بهره مندی از ذخیره بیکران دانش و تجربیات بی بدیل استاد فقیدم مرحوم عالی نصب هستم و از همین رو کتاب را به ایشان تقدیم می کنم".
به گمانم کمی با آنچه شما نوشته اید و گفته اید تفاوت دارد.
اما در مورد کتاب مومنی من هنوز کتاب را تمام نکرده ام. اما کتاب را باید ارزشمند دانست آنهم به دلیل اینکه در بخشی از کتاب که صرفا از جوانب روش شناختی به تعاریف و روشهای مختلف تعدیل و سیر تاریخی آن پرداخته و این بسیار هم میمون است. بخشی هم که به نقد برنامه تعدیل در ایران پرداخته را من هنوز نخوانده ام. اما حضور یک منتقد در هر حال مفید است.
اما گزارش دیگری که می خوانم مربوط به سلسله مباحثات اقتصاد ایران است که در موسسه عالی پژوهش و برنامه ریزی نیاوران برگزار می شد و دکتر علی پیرزاده از کارشناسان بانک جهانی و مدیر برنامه های تعدیل در سه کشور اروپای شرقی و روسیه سابق به سخنرانی در این مورد پرداختند. ایده ها و نقدهای او کمی طولانی است. اگر شد مختصری را در یک پست می نویسم.

 

پویان :

سلام،
در جواب کامنت قبلی: آنچه که من در کامنتم آورده ام به نقل از مصاحبه فرشاد مومنی با هفته نامه شهروند امروز بوده نه کتاب ایشان. البته جاهای دیگری هم ایشان این نکته را با افتخار نقل کرده اند- که متاسفانه منابعش را به خاطر ندارم.

 

محمدرضا فرهادی پور :

سلام
کامنت را من نوشتم. نمی دانم چرا اسمم نیست. به هر حال در کتاب این نکته آمده است.

 

محمدرضا فرهادی پور :

واردات ایران در سال 67 معادل هشت میلیارد دلار، در سال 68 معادل سیزده میلیارد دلار، در سال 69 هیجده میلیارد دلار، در سال 70 یکباره به بیست و پنج میلیارد دلار رسید در حالیکه درآمد نفتی ایران در سال 70 فقط شانزده میلیارد دلار بود. میزان واردات در سال 71 بیست و سه میلیارد دلار، در سال 72، نوزده میلیارد دلار و در سال 73 یکباره به 12 میلیارد دلار کاهش یافت و این نشان می دهد که دولت وقت یکباره خود را با بحران روبرو می بیند و دست از سیاستهای تعدیل می کشد. به گمان تو این امر ناشی از سیاستهای تعدیل بوده است یا ناشی از شیوه اجرا یا مهندسی سیاستهای تعدیل؟
به نظر شما اینگونه تعدیل در بخش خارجی با شرایط روز آن زمان کشور ما تناسب داشته است؟

 

محمدرضا فرهادی پور :

واردات ایران در سال 67 معادل هشت میلیارد دلار، در سال 68 معادل سیزده میلیارد دلار، در سال 69 هیجده میلیارد دلار، در سال 70 یکباره به بیست و پنج میلیارد دلار رسید در حالیکه درآمد نفتی ایران در سال 70 فقط شانزده میلیارد دلار بود. میزان واردات در سال 71 بیست و سه میلیارد دلار، در سال 72، نوزده میلیارد دلار و در سال 73 یکباره به 12 میلیارد دلار کاهش یافت و این نشان می دهد که دولت وقت یکباره خود را با بحران روبرو می بیند و دست از سیاستهای تعدیل می کشد. به گمان تو این امر ناشی از سیاستهای تعدیل بوده است یا ناشی از شیوه اجرا یا مهندسی سیاستهای تعدیل؟
به نظر شما اینگونه تعدیل در بخش خارجی با شرایط روز آن زمان کشور ما تناسب داشته است؟

 

محمدرضا فرهادی پور :

واردات ایران در سال 67 معادل هشت میلیارد دلار، در سال 68 معادل سیزده میلیارد دلار، در سال 69 هیجده میلیارد دلار، در سال 70 یکباره به بیست و پنج میلیارد دلار رسید در حالیکه درآمد نفتی ایران در سال 70 فقط شانزده میلیارد دلار بود. میزان واردات در سال 71 بیست و سه میلیارد دلار، در سال 72، نوزده میلیارد دلار و در سال 73 یکباره به 12 میلیارد دلار کاهش یافت و این نشان می دهد که دولت وقت یکباره خود را با بحران روبرو می بیند و دست از سیاستهای تعدیل می کشد. به گمان تو این امر ناشی از سیاستهای تعدیل بوده است یا ناشی از شیوه اجرا یا مهندسی سیاستهای تعدیل؟
به نظر شما اینگونه تعدیل در بخش خارجی با شرایط روز آن زمان کشور ما تناسب داشته است؟

 

Ali :

به نظر می رسد که بسیاری از دوستان از دید متفاوتی به مساله نگاه می کنند.
اول: آنکه افزایش واردات با افزایش کسری تراز تجاری متفاوت است.
دوم:‌ اگر اقتصاد خوانده ای هست که خود را مجاز می داند کالایی را ضروری و یا غیر ضروری بداند... اقتصاد نخوانده است. یک اقتصاددان درباره بهینگی تصمیمات و سیاستهای اقتصادی اظهار نظر می کند و رفتار مصرف کنندگان را مطالعه می کند و نه تعیین. متاسفانه سیاست کالای غیر ضروری اعلام کردن غیر ضروریترین کار ممکن است

 

مرتضی :

1- همین که در پایان نوشته اشاره نمودید که "ضعف در اجرای برنامه هیچ ربطی به نویسندگان و طراحان آن ندارد"، نشان از بی مسئولیتی طراحان در قبال آن چیزی است که برنامه ریزی کرده اند.چه اگر این چنین نبود باید پیش بینی این موضوع که برنامه چطور اجرا خواهد شد را می کردند. این قسمت بحث که به زعم خیلی ها مهمترین بخش داستان است، از دید اساتید برنامه ریز مغفول مانده است. همان چیزی که منتقدان بسیاری از آن به نام "زیرساخت" نام می برند. فرض کنید که من به عنوان برنامه ریز یک شرکت IT غافل از توانایی های آن شرکت، برنامه ای را طراحی کنم که در آن با ترسیم چشم اندازی طی دو سال آینده شرکت را رقیب اصلی گوگل و حتی برتر از آن بدانم. آیا می توانم بعد از دو سال بگویم: به من چه؟ من فقط برنامه ریز هستم و نه اجرا کننده...!. آیا دور از منطق بود که من به داشته های شرکت هم نگاه می کردم؟
2- دکتر همایون کاتوزیان در کتاب اقتصادسیاسی ایران به نقل از فرانسیس بیکن اشاره می کند" علمای قرون وسطی هنگامی که تعداد دندانهای اسب را در هیچ یک از کتابهای کلاسیک نیافتند، آنرا رازی ابدی اعلام نمودند.... اما هیچ کس سخن آن نعلبند جوان را جدی نگرفت که می گفت: نگاهی هم به دهان اسب بیاندازید". بزرگترین مشکل برنامه توسعه اول و حتی برنامه دوم این بود که اساساً برنامه ریزان چیز زیادی از توسعه نمی دانستند و اتفاقاً راه حل های برنامه ریزی را همچون علمای قرون وسطی در کتابها و اسنادی می جستند که کمتر از وضعیت سیاسی- اقتصادی و اجتماعی ایران در آنها یافت می شد(همان توصیه های موسوم به اجماع واشنگتنی). حتماً کتاب برنامه ریزی در ایران نوشته تاس.اچ.مک لئود را همه خوانده اید. هنگامی که گروه مشاوران هاروارد به دعوت ابتهاج برای برنامه ریزی وارد ایران شدند، طی جلساتی که با کارشناسان سازمان برنامه داشتند دریافتند که :"... متاسفانه کارشناسان تنها نهاد برنامه ریزی در ایران چیز زیادی نسبت به ما در مورد وضعیت توسعه ایران نمی دانستند(به نقل از یکی از مشاوران)". به نظر می رسد متفکران برنامه اول توسعه هم چیز زیادی حتی نسبت به دوران ابتهاج در مورد واقعیات اقتصادی ایران نمی دانستند چه اینان تحصیل کردگانی بودند که تنها به علم اقتصاد آشنا بودند و نه توسعه اقتصادی.
3- طی دهه 70 میلادی به بعد که سودای رشد بالا در جهان به ویژه در کشورهای در حال توسعه فراگیر شده بود، کشورهای بسیاری به استفاده از بسته های سیاستی و نسخه های تجویز شده صندوق بین المللی پول توسل جستند که تنها عده معدودی موفق شدند. در واقع ما حصل تجارب اواخر دهه 60 تا اواخر دهه 80 میلادی گویای این بود که با آزاد کردن قیمتها، حذف بعضی از سوبسیدها، فروش قسمتی از سهام صنایع انتخابی به مردم و دعوت از سرمایه گذاران خارجی معجزه ای حاصل نمی شود.
4- بزرگترین مشکل برنامه های اول و دوم توسعه عدم توجه به شئونات اجتماعی- سیاسی کشور ایران و توجه صرف بر متغیرهای اقتصادی بود(موضوعی که در برنامه سوم تلاش شد تا حد زیادی مرتفع گردد). در طول تاریخ هیچ کشوری بدون گذر از مرحله تحول فکری و فرهنگی و آماده سازی نتوانسته به رشد و توسعه اقتصادی دست یابد. واقعیاتی از جمله رنسانس در اروپا و مرحله تنویر افکار در ژاپن موید این ادعاست.
5- از مسائل فرهنگی- اجتماعی که به زعم حامد و امثال وی شاید مواردی غیر قابل کمی کردن و در نتیجه بی اهمیت هستند! به لحاظ چارچوب اقتصادی هم انتقادات جدی به برنامه اول وارد است. در واقع حتی از منظر علم اقتصاد (و نه توسعه اقتصادی) نیز برنامه ریزان و مسئولین وقت درک درستی از مفهوم آزادسازی اقتصاد نداشتند. استفاده از این نظریه اقتصادی مستلزم یک رشته اصلاحات مشخص و ضروری به ویژه در سیاستهای پولی و ارزی و اصلاح نرخهای بهره در مقیاس تورم و یکسان سازی نرخ ارز است. مواردی که در برنامه اول مغفول مانده و تنها رهاسازی قیمت ها و تسهیل امکان سرمایه گذاری(که طبیعی است انتظار داشته باشیم از طریق درآمدهای نفتی باید حاصل شود) و خصوصی سازی بدون ایجاد ساز و کار مشخص و سازگار که در مراحل بعدی آزادسازی اقتصادی قرار دارند مورد توجه(آن هم به طور ناقص) بوده اند. من به نقل از دکتر باقر مدنی(یکی از معدود اساتید واقعی توسعه در ایران) در کتاب موانع توسعه اقتصادی ایران، بعضی از ویژگیهای اقتصاد ایران در سالهای پس از جنگ را که در تعارض با برنامه های تعدیل(رویکرد مسلط برنامه اول) است به شرح زیر بیان می کنم:
- سیستم بانکی دولتی که باعث ناکارایی تخصیص منابع شده و با توجه به عدم توجه برنامه اول به خصوصی سازی آن، می توانست به نحو قابل توجهی انحراف ایجاد کند.
- خصوصی ساز ی از طریق فروش سهام شرکتهای دولتی به بانکها که برنامه پیش بینی این موضوع را نکرده بود.
- نرخهای بهره بانکی کمتر از نرخ تورم که مورد تاکید برنامه نبوده است.
- کانال اصلی خصوصی سازی در جهان بازار بورس اوراق بهادار است. سوال این است که آیا بازار بورس و کارگزاران آن در زمان تدوین برنامه به میزان کافی بالغ بوده اند؟ نتیجه این بود که سهام شرکتهای دولتی مجدداً به بانکهای دولتی فروخته شد..!
6- باز هم به لحاظ تکنیکی به کار دیگری اشاره می کنم که فکر می کنم برای حامد جالب باشد. پس از تدوین برنامه اول توسعه، دکتر حسین ذوالنور که فکر می کنم در مورد فنی بودن ایشان همه ما متفق القول باشیم، در مقاله ای که در مجله دانشگاه شیراز در همان سالها چاپ کرده(آدرس دقیق را اگر خواستید می آورم)، با استفاده از یک مدل کنترل بهینه، نشان داده است که سیاستهای اقتصادی که توسط این برنامه دنبال می شود، به شدت با هم ناسازگار بوده و با احتمال بسیار زیاد، به نتیجه نخواهد رسید...! این پیش بینی ذوالنور در سالهای اول برنامه بود که برنامه ریزان وقت با شعف و شادی نتایج کار را موفقیت آمیز می دانستند. اما پایان کار برای همه روشن بود: رشد اقتصادی نه چندان بالا به همراه نرخ تورم بسیار بالا، تشدید نابرابری، افزایش فقر و بیکاری(امیدوارم در ارتباط با این نتایج ابهامی وجود نداشته باشد)!.
7- سردبیر مجله اکونومیست، در یکی از شماره های این مجله هنگامی که پیش بینی های واحد اقتصادی آنرا نا امید کننده می یابد، با تشبیه اقتصاددانان به هواشناسان، اشاره می کند که هر دو این افراد جزو آن شاغلانی هستند که هرگاه پیش بینی های اشتباه ارائه دهند، هیچ وقت از کار برکنار نمی شوند! اما یک تفاوت عمده این دو گروه با هم دارند. اگر هواشناس اشتباه کند، هوا از حرف وی تبعیت نمی کند، اما اگر اقتصاددانان اشتباه کنند ممکن است جامعه به تبع پیش بینی های آنها به اشتباه و انحراف هول انگیزی کشیده شود. اینجا دیگر جای این بهانه ها نیست که ما تنها برنامه ریز بودیم و نه اجرا کننده! حداقل زیانی که برنامه اول توسعه به جامعه زد، هدر دادن وقت برای ایجاد ساختارهایی که امروز پس از گذراندن تقریباً 20 سال همچنان منتظر آنهاییم(از جمله در زمینه نرخ سود بانکی)!
8- و بالاخره باید پرسید که اگر برنامه ای اجرا نمی شد چه اتفاقی می افتاد؟ آیا واقعاً ما فکر می کنیم برنامه های توسعه ای تاثیر بر فرآیندها و سازوکارهای تصمیم گیری اقتصادی و جهت حرکت اقتصادکلان ایران دارند؟

 

سعيد :

سلام
در تاييد بخش 1 پست مرتضي:
روزي بيماري به يك پزشك مراجعه مي كند و پزشك داروهايي را براي وي تجويز مي كند. اوضاع بيمار با مصرف داروهاوخيم تر مي شود و پس از مدت زمان كوتاهي مي ميرد.
به سراغ پزشك مي روند تا دليل آنرا جويا شوند كه پاسخ زيبايي از پزشك مي شنوند:
"داروهاي من مشكلي نداشت فقط بدن بيمار ظرفيت و كشش تحمل انرا نداشته است !!!"
(قابل توجه دوستاني كه لحاظ نكردن زير ساخت اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي را عيب نمي بينند)

 

دادشاه :

سلام.
1-هر چند بیشتر دوستان می دانند، ولی گفتن آن ضرری ندارد. کتابی با عنوان " برنامه ریزی در ایران و چشم انداز آینده آن" به قلم " فیروز توفیق" در سال 1385 انتشار یافته است که اطلاعات خوبی دربارۀ برنامه ریزی در ایران و مقایسه آن با برخی کشورها در اختیار قرار می دهد. این کتاب توسط " مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی" منتشر شده است.
2- به نظر من یکی از مشکلات بزرگ و اساسی برنامه اول " نفهمیدن موضوع و درک نکردن آن از جانب بزرگان و سیاستمداران" بود. اگر این درک حاصل می شد،مطمئناً بسیاری از مشکلات یا به وجود نمی آمد و یا اینکه تحمل می شد.
3- بسیاری از مردم هم اصلاً نفهمیدند قضیه چیست و قرار است چه اتفاقی بیفتد. اجرای یک برنامه اقتصادی پنج ساله حتماً از هشت سال جنگیدن ساده تر است. ولی تقریباً هیچ کس نمی دانست که باید برای چه چیزی تلاش کند. اگر برنامه ریزان و سیاستمداران قضیه را برای مردم روشن می کردند، شاید خیلی از مشکلات به وجود نمی آمد و مشکلات غیر قابل اجتناب هم تحمل می شد.

 

سهیل :

یک نقدی توی وبلاگم نوشتم، خوشحال می شم بخونی.

 

سلام :

دوباره سلام ببین من11تحقیق دارم در رابطه با اینکه دولت در هر برنامه ی توسعه ی خود چه سیاست هایی اعمال کرده . با اینکه میدونم در رابطه باموضوع وبت غیر مربوطه میشهاا سایت خوب معرفی کنی یییییییییییک دنیا تشکر

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007