« اقتصاد مهندسی و نگاه مهندسی به اقتصاد | صفحه اول | پاسخ هایی کوتاه به برخی کامنت های پست قبل »

26 فروردین 87

چرا ملی گرا نیستم؟

1) من تجربه ای شخصی دارم: با این که آذری هستم و تا 18 سالگی هم آن جا زندگی کرده ام تقریبا تعلق خاطری به هیچ چیزی که اختصاصا آذری است ندارم (شاید به غیر از ترانه ساری گلین) و در عوض به خیلی چیزها (از جمله ادبیات و موسیقی) که به فرهنگ ایرانی مربوط است علاقه شخصی دارم. از نگاه یک معتقد به اصالت ملی گرایی و فرهنگی ملی - بومی و همه این "مزخرفات" من آدم بی هویتی هستم چرا که هیچ ارتباطی با "ریشه هایم" ندارم و در عوض به فرهنگی تعلق خاطر دارم که برای من به درجه ای بیگانه است. همین تجربه شخصی ام می گوید آدم می تواند خواسته یا ناخواسته ملیتش را گزینش کند و مشکلی هم پیدا نکند هر چند در عمل قضیه این قدر ساده نیست.

2) ملی گرایی معمولا با فرض تعلق به یک عامل پیونددهنده مشترک شروع می کند مثلا نژاد یا فرهنگ یا قرارداد سیاسی. قاعدتا ملی گرایی ایرانی از این صحبت می کند که "ما" ایرانی ها میراث فرهنگی مشترکی داریم که باید در حفظ و گسترش آن بکوشیم. آیا چیزی به اسم "ما" ایرانی معنی دارد؟ وقتی من آذری به راحتی ایرانی می شوم پس چرا من ایرانی نتوانم جهانی شوم و خودم را از این قید و بند آزاد کنم؟ (اگر فرهنگ آذری جزیی از فرهنگ ایرانی است فرهنگ ایرانی هم جزوی از فرهنگ جهانی است)

2-1) آیا این نژاد است که من نوعی را به چیزی به اسم ایران پیوند می دهد؟ در مورد شخص من که هم آذری هستم و هم اجدادی از گرجستان دارم و هم ظاهرا سید هم هستم و قاعدتا باید نژاد عربی هم داشته باشم فکر نکنم چیزی وجود داشته باشد که مثلا بنده را به داریوش و کوروش کبیر وصل کند و لذا متاسفانه از این امتیاز محروم هستم!

2-2) آیا این فرهنگ ملی است که انسان ها را به هم پیوند می زند؟ آیا اصلا می شود عناصر انحصاری برای یک فرهنگ ملی پیدا کرد و اصلا چه کسی گفته که هر کسی که اهل جایی بود حتما باید تحت تسلط آن فرهنگ باشد؟ آیا شباهت فرهنگی دو نفر دانش جوی کره ای و ترکیه ای که در استرالیا دکترای زیست شناسی می خوانند و شریک انگلیسی و هندی دارند بیش از شباهت هر کدامشان به خیلی از هم وطنانشان نیست؟

3) افتخارات ملی یعنی چه؟ بحث های پست قبلی را فراموش کنید و فرض کنید که همه بزرگان دنیا ایرانی اصیل بوده اند و اولین منشور حقوق بشر را هم کوروش کبیر نوشته است! به قول خارجی ها سو وات؟ ما به چه چیزی افتخار می کنیم؟ به این که مثلا هزار سال پیش یک نفر در بلخ می زیسته و من هم به طور کاملا "تصادفی" در جایی از زمین فرود آمده ام که اسم ام روزی اش همان است که اسم سرزمین او در آن زمان بود. واقعا مسخره تر از این پیدا می شود که کسی به این چیزها افتخار کند؟ ماجرا شبیه این است که من در وین در ساختمانی خانه پیدا کنم که صد سال پیش مثلا فروید یا هایک یا شومپتر یا ویتنگشتاین در یکی از واحدهای آن زندگی می کردند. آیا واقعا چیزی برای افتخار کردن وجود دارد؟

3-1) برای این افتخار کردن می توان دلایل "روانی" یافت. من ممکن است به این دلیل به مولوی و سهروردی و ابن سینا افتخار کنم که در مقابل "دیگری" که به این فرهنگ تعلق ندارد به این موضوع اشاره کنم که تربیت من در فرهنگی صورت گرفته که این عناصر را دل خود داشته و لذا من هم خودآگاه و ناخودآگاه چیزهایی از آن را با خودم حمل می کنم و با اشاره به این شخصیت ها در واقع به طرف مقابلم می فهمانم که آن قدرها هم "بی فرهنگ" نیستم. اشکالی ندارد بلاخره همه ما نقطه ضعف و خلاء های شخصیتی داریم که باید به نحوی جبرانش کنیم.

4) ملی گرایی غیراخلاقی و غیرانسانی است چرا که هم مبنا و هم نتیجه اش در عمل منجر به برتری دادن زیرمجموعه ای از انسان های روی زمین به بقیه می شود و این عین تبعیض است. درست مثل کسانی که مثلا در یک منازعه یک هم شهری، هم قبیله، هم محلی، فامیل، برادر و الخ را بر دیگری که عضو قبلیه آن نیست ترجیح می دهند. این که من فقط رنج ایرانیان را ببینم و به رنج هزاران آواره دارفور بی اعتنا باشم قبلیه گرایی نیست؟

5) تئوری ملی گرایی و پایبندی به فرهنگ ملی بزرگ ترین توهین به شخصیت انسانی من است چرا که به طور ضمنی می فهماند که "هویت من مقدم بر وجودم است و نه بر عکس آن". این من نیستم که خودم را می سازم بل که نقطه فرود تصادفی ام باید برای من تعیین کند که از چه چیزی لذت ببرم و به چه ارزش هایی قایل باشم. انفعال از این بیش تر جایی پیدا می شود؟

6) انسان ها در عمل تعلقات ملی دارند. مثلا خود من فقط موسیقی ایرانی گوش می دهم و فقط شعر ایرانی می خوانم چون یاد نگرفته ام از موسیقی کلاسیک لذت ببرم یا نمی توانم راحت گوته و شکسپیر را به زبان اصلی بخوانم. ولی مرتب فیلم خارجی می بینم و لذت هم می برم و از این حیث اصلا ایرانی نیستم. این که هر کدام از ما در عمل نمی توانیم از برخی شرایط اولیه مان و خاطره ها و نوستالژی هایمان فراتر رویم و به آن چسبندگی داریم صرفا نشانه ضعف ما است و نه چیزی دارای اصالت و ارزش که بخواهیم به آن دامن بزنیم و تئوریزه اش کنیم.

7) آیا ژن وطن دوستی توضیح تکاملی ندارد؟ ...

اگزیستانسیالیسم پادزهر خوبی برای بیماری ملی گرایی است. من یکی را که آشنا شدن با آموزه های اگزیستانسیالیستی از اسارت ته مانده آموزه های مبتنی بر مفاهیم عاریتی مثل وطن دوستی نجات داد.



   نظرات

:

آقاي قدوسي همه حرفهات درست اما:
چندتا ايراد در استدلال هات هست كه اونها رو ضعيف ميكنه.
اولا شما گفتي:"ملی گرایی غیراخلاقی و غیرانسانی است چرا که هم مبنا و هم نتیجه اش در عمل منجر به برتری دادن زیرمجموعه ای از انسان های روی زمین به بقیه می شود و این عین تبعیض است."
حرفت دوتا ايراد داره:
يكي مغالطه تعميم:هركس كه ملي گراست به رنج ديگران بي اعتناست.اين شبيه حرفيست كه بعضي اروپايي ها ميزنند."همه مسلمان ها تروريستند".شما بعضي از اشكال ملي گرايي رو به همه اونها تعميم دادي.
دوم: برتري دادن بعضي از مردم به بعضي ديگر , هميشه نشانه ظلم نيست گاهي نشانه اين است كه شما چاره ديگري نداري.مثلا اگر قرار باشه كه گرسنه اي رو سير بكني اول نگاه ميكني ببيني بچه خودت گرسنه نباشه بعد ميري سراغ بقيه.به عبارت بهتر كمبود منابع انسان ها را وادار ميكنه كه دست به تبعيض بزنند.تو كه به اندازه سير كردن همه گرسنه هاي جهان پول نداري , پس اول بايد از بچه خودت شروع كني بعد بچه همسايه و...شايد يه روز بتوني بچه اي را در آن سوي دنيا سير كني.
ملي گرايي هم همينه.ما نميتوانيم به داد همه مردم برسيم پس بهتره اول از جايي شروع كنيم كه اسمش "وطن" است.
ثانيا:به درستي اشاره كردي كه مفهوم وطن با فرهنگ يا زبان يا دين مشترك شكل نميگيرد .اما فراموش كردي كه چيز ديگري هست كه از همه اينها قوي تر است و وطن را براي ما تعريف ميكند:آدم هايي كه با آن ها خاطرات مشتركي را تجربه كرده ايم.
شما اگر به قول خودت هر روز هم فيلم آمريكايي ببيني باز هم با آمريكايي ها هيچ خاطره مشتركي نداري.اما من و تو با هم خاطرات مشتركي داريم كه ما را هموطن ميكند.
ممكنه از ايران متنفر باشي اما در بسياري خاطرات با من و مثل من مشتركي.پس ايراني هستي.همان طور كه همه ايراني هايي كه روز يازده سپتامبر در نيويورك بودند بعد از اون حادثه تا حدودي آمريكايي شدند.

 

:

عالی بود! فرق من با تو اینه که تاحالا نشستم اینقدر روی دلایل اینکه من چرا ناسیونالیست نیستم فکر کنم! دوست دارم نظرت در مورد مسائل خلیج فارس هم بدونم!

 

bashir :

یک زمانی بود که زندگی اقتصادی انسانها در قبیله معنی پیدا می کرد و به طور پیش فرض مثلا 90 درصد هویت فرد از هویت قبیله اش تشکیل می شد و 10 درصدش دست خودش بود .مانند مورچه ها که اگر یکیشان را از قبیله اش جدا کنی با وجود آب و غذا و ... حتما خواهد مُرد. اما به لطف عصر روشنگری و ایجاد ساختارهای صنعتی منتجه از آن این شکل زندگی اجتماعی-اقتصادی تضعیف شد و حالا ما در جایی ایستاده ایم که برای زندگی اقتصادی خودمان نیاز به ساختار قبیله، کشور و ... نداریم خیلی راحت اطلاعات فرهنگهای دیگر در دستمان است و لازم نیست خودمان را به اطراف فیزیکیمان محدود کنیم. بنابراین به نظر من هم ستاره ملی گرایی رو به افول است و از بین خواهد رفت.
من هم خیلی زیاد از نژاد پرستی و حتی وطن پرستی متنفرم!

 

سیاوش :

مثال غلطی که همیشه ناسیونالیستها ازش استفاده می کنن مقایسه ی بچه ی خودت و هموطنت هست. بچه ی آدم تکه ای از وجود آدمه،به دنیا اومدنش رو دیدی و باهاش زندگی کردی اما اون هموطن که ترجیحش میدین به بقیه ی آدمهای دنیا رو اگه تو خیابون ببینی می شناسیش؟ برات مهمه که کیه و چکار می کنه؟ برات مهمه اگه اجاره خونه اش شش ماهه عقب افتاده؟ آیا مسخره نیست که خاطرات مشترک (که واقعا غیر انتخابی بوده) باعث به وجود آمدن علاقه ی بیشتر بشه؟ باید نسلها بگذره تا شاید مردم دنیا بفهمن انسان انسانه، هرکجا که باشه. چه تو مرزهای جغرافیایی که من ناخواسته توش به دنیا اومدم چه درست اونطرف کره ی زمین. اگه من امروز بشنوم یک بمب تو شیراز منفجر شده مسلما بیشتر ناراحت می شم تا همون بمب تو لندن منفجر شه. قبول دارم اما این فقط احساس مطلقه و هیچ منطقی پشتش نیست.

 

سیاوش :

راستی یادم رفت تشکر کنم از این نوشته ی قوی، از این استدلالهای محکم و از شعور بالای شما!

 

بابک :

می‌تونی یه وبلاگ انگلیسی به همین خوبی داشته باشی؟شاید این اسمش ضعفه ولی بدون این ضعف‌ها دیگه آدم نیستیم. احتمالا چند ده یا صدسال دیگه بشه مغز بیولوژیکمون رو با یه مغز ماشینی عوض کنیم و از قید علایقمون راحت بشیم. ولی تا اون موقع در افتادن با این چیزا فقط باعث در اومدن از حال طبیعیه. دلبستگی و نوستالژی داشتن طبیعت آدمه و به نظرم تا وقتی نتونی از قالب انسانی ات دربیای بهتره سعی نکنی طور دیگه‌ای باشی.

 

:

سلام
خب این جاها هم دقت کرده باشی، ناسیونالیسم رو از پاتریوتیسم متمایز می کنند، به فارسی شاید بتونیم بگیم این همان تمایز بین «وطنپرستی» و «وطن دوستی» است. وطنپرستی مثل همه پرستش های دیگه زمینه ی خودبرتربینی رو داره. اما وطن دوستی مغایرتی با دوست داشتن دیگر ملت ها واقوام نداره.
به نظرم نقش زبان در تعلق به یک فرهنگ اهمیت بخصوصی داره. وطن دوستی یعنی احساس نزدیکی به مردمانی که با آن ها تعبیری مشترک از کلی ترین اصول زیستن در جهان را داریم.

 

sibil :

حامد جان،
بالاخره ما يک بار اين وبلاگ شما را خوانديم و خوشنود از اينجا رفتيم! دم شما گرم!

 

فیاض خاک :

بی خیال این حرفا حامد.ولی، یعنی "سوته دلان" و "مادر" علی حاتمی بزرگ را دوست نداری؟چرا آخه؟
بیا:
www.fareedoffline.com
سالار عقیلی و گروه دستان رو گوش بده.
خوشنویس صدا رو هم.

 

farhang :

dear hamed
perfectly i am agree with you and thanks for your
logical reasons. i believe that my country is where that pepole be like me and i love them and they love me in there and we respect to humanity ,logic and reason. not where that the people always have annoyed me in there and i always have been sorry and sad when i remember my adventure with them

 

:

کلا با نظرت نسبت به ملی گرایی موافقم، ولی فکر می کنم خودت در عمل هم متوجه هستی که عدم احساس مسئولیت بیشتر به وطن مشکلاتی بوجود میاره. وقتی در عمل انسان ها در جامعه مجبور به یارگیری می شوند تا از خودشون در مقابل گروه های دیگه دفاع کنند، آیا به نظرت بدون یار گیری می تونی
دوام بیاری؟ (به نظر من میشه، ولی آیا به نظر تو میشه؟) مثال یهودی ها رو نگاه کن.
وطن دوستی به معنی این نیست که چون در این تکه به دنیا اومدی، باید طرف دار فلان چیز باشی، به خاطر تعلق خاطرت و دوست داشتنت هست که بعضی کارها را می کنی. اگر مثلا دولت ایالات متحده به ایران حمله کنه با تفکر تو چند نفر حاضر می شند در مقابلش بایستند؟ وقتی مغول حمله می کرد و زن و بچه و زندگی مردم رو غارت می کرد،...
من کاملا به جذابیت بعضی از مفاهیم وجودگرایی کریکگارد و سارتر آگاهم، ولی مشکلات اساسی هم داره.

در مورد دارفور، احساس شخصی من اینه که غرب داره از این مسائل سوء استفاده می کنه. انتخابات زیمبابوئه رو ببین. چقدر اخبار یکطرفه هستند! نمی دونم شنیدی نماینده جدید سازمان ملل در مورد اسرائیل گفته که اگر وضعیت فلسطین در دارفور یا تبت بود فریاد غرب به هوا رفته بود ولی در مورد اسرائیل هیچ کاری نمی کنند. خودت ببین این مفاهیم رو چقدر ابزاری برای منافع خودشون استفاده می کنند.

ببخش که طولانی شد.

 

میزمویز :

قبل هرچیز شما تصور ذهنیتان از ملی گرایی را تعریف کنید تا بببینیم منظورتان چه است؟ کلمه ملی گرایی در نوشته های شما انقدر مفهوم لغزانی دارد که اصلا نمی شود در مورد صحت و سقم نظراتتان بحث کرد!

1- اولا شاید دلیل تعلق شما به ایران آن باشد که قدرت موسیقی و ادبیات فارسی قویتر از آذری است و اگر برعکس بود مطمئنا شما این واکنش را نشان نمدادید و برعکس. چنانکه الان فیلم خارجی به علت ساختار قویتر نسبت به نمونه های ایرانی برای شما جذابتر است. به همین نسبت مجسمه سازی غیر ایرانی به نسبت ایرانی(اگر مجسمه سازی ایرانی قویتر بود شما ان را بهتر میدانستید). اگر معنی ملی گرایی این باشد که شما ارزش شعر و برتری شعر خودتان به شعر سایر ملل را بدانید تضادی با ملل دیگر دارد؟ نمی فهمم شما چرا اینقدر اصرار بیخود داری که ملی گرایی را در تقابل با جهانی گرایی ببینی؟( به طور مثال یکی از مصادیقی که در ملی گرایی مورد افتخار شمرده میشود دوران کورش است که یکی از مایه های افتخار آن دوستی و تفاهم ملل گوناگون بوده است!) حاصل یاراگراف شماره 2 شما بیانیه ای سنگین تر از "همه چیز را همگان دانند پس به همگان احترام بگذاریم" ندارد.شما از کجا نتیجه گرفتید حالا که در جاهای دیگر دنیا یافته های زیبایی دیگر هم یافت میشود بنابراین نباید ملی گرا بود!ملی گرایی و احترام به فرهنگهای دیگر در تضاد با هم نیستند بنده خدا!

1-2 قطعا مورد نظر کسی نیست اما 2-2 جای بحث دارد: ملی گرایی حداقل معنی اش این است که هر فرد باید به واسطه دینی که به شرایط مثبت پدیداورنده و پرورش دهنده اش در یک سرزمین دارد نسبت به خدمت به ان سرزمین پایبند باشد. بدیهی است که از بدو تولد تا هنگامی که یک فرد بتواند کارکرد مثبت(چه اقتصادی چه فرهنگی..)داشته باشد، به امکانات محیط و جامعه اطراف خود مدیون است. بعضی از این دینها(مثل مدیون بودن فرهنگی) چیزی نیست که با چند سال کارکردن و پول بشود ان را از سر باز کرد(مثلا روابط خانوادگی گرم در ایران).

مورد 3 شما هم بیمعنی است. این افتخارات با این دیدگاه مطرح میشوند که "ماها که دیروزمان اینقدر درخشان بوده امروز باید تلاش کنیم تا انها را از دست ندهیم و حتی صد پله جلوتر باشیم". بنابراین وجود افتخارات از این دیدگاه سو وات ندارد بلکه هرچه بیشتر باشد بیشتر میتواند محرک باشد. در 3-1 شما بوق را ازدهنه گشاد دست گرفته اید! منظور از افتخارات یاداوری به خود ملت است برای بهتر شدن نه چماق سازی در برابر جهان(ملی گرایی با فاشیسم در این نقطه فرق دارند)!علاوه بر این، حد نهایی استدلال شما به این ختم میشود که اگر کودکی در دامان پدر و مادر بافرهنگ و بیفرهنگ باشد فرقی نخواهد داشت در حالی که تجربه در اغلب موارد عکس این را نشان میدهد. فرهنگ گذشته گرچه در اکثریت جامعه وجود ندارد اما در ذهنیت فرهیختگان فعلی هر جامعه وجود دارد و این یعنی اگر فرهیختگان در مقام پدر و مادر و راهبرنده جامعه قرار گیرند قطعا کل جامعه از میراث گذشتگان جامعه متاثر خواهد شد.

در مورد 4 نیز استدلالات یکی از خوانندگان مبنی بر اینکه شروع کردن از نزدیکترین نقطه منطق بدیهی است هم کفایت میکند. به اصل تمرکز قوا هم توجه کنید که برای ابادانی اگر در یک منطقه محدود تمرکز قوا بکنید(مثلا در یک کشور) امکان به ثمر رسیدن بیشتر است تا هرز قوا با تخصیص دادن منابع انسانی در همه زمینه ها و همه مشکلات دنیا!استدلالات شما ادعاهای تخیلی کومونیستها در مورد برابری همگانی را در ذهن زنده میکند "رفیق چایخور" که بر خلاف تئوری، در عمل به شکست رسید!

5- آقا جوش آوردن یعنی چه؟آن گوته بدبخت گفته بود کسی که از 3000 سال بی بهره باشد تنگدست است. شما در این منطقه به دنیا امدی طبیعی است که مواهب 3000 ساله فرهنگ این منطقه را گرفتی. ان یکی ان منطقه به دنیا امده مواهب ان منطقه. این کجاش توهین است؟ این فقط یک شروع اولیه است.
خوشبختانه یا متاسفانه به دنیا امدن در هر محیط اولیه به هزار و یک دلیل روانشناختی تاثیرات عمیقی در فرد میگذارد و ان فرد نسبت به ان نقطه و فرهنگ ان نقطه میتواند تاثیرپذیرتر و تاثیرگذارتر باشد(یاد ویتگنشتاین افتادم و حرفهایش در مورد دنیای زبانها!). این یک توهین نیست . چرا مثل بچه ها ما باید هر توصیه یا واقعیتی را از دیدگاه محدودکردن یا توهین مورد قضاوت قرار دهیم؟

6 شما هم با 1 مشابهت دارد و جدا از هم نیست.

در پایان مهمتر از همه فراموش نکنید که بحث هایی مانند جهانی شدن و ملی گرایی با در نظر گرفتن کارکرد کلانشان در حوزه های اجتماعی و اقتصادی معنی پیدا میکنند. صرف اینکه "اینها کارکرد مثبت یا منفی در اقتصادی و جامعه و سیاست دارند" حود مجوز تشدید یا تخفیف آنها را صادر میکند و انچه از دیدگاه کاربردی تاکنون بوده نشان داده که ملی گرایی در اغلب مواقع کارکردهای مثبت داشته است(خواهش میکنم با اوردن مثال فاشیزم مغلطه در این مورد راه نیاندازید که مبناهای این دو متفاوت است). این بحث در فضای محض ریاضی مطرح نیستند. بلکه در فضای کاربردی و تجربی انسانی مطرح هستند و بسیار ابزار قوی ای به شمار میرود.
"اگزوز لیسانس" هم مضراتش از این ملی گرایی که فکر میکنی کمتر نیست.

 

میزمویز :

در آخر حرف دلم را هم باید بزنم و آن اینکه بکوشیم در مواجهه با هر موضوعی اول از همه بپرسیم: "تا چه حد میتوان از این مفهوم در راستای پیشبرد ارزشها استفاده کنیم؟:" آنوقت فکر کنم اگر هم خواستیم چیزی را نقد کنیم، با نقد خود به بهبود اوضاع کمک کرده ایم. فرق طبیب با امثال بنده این است که من درد را میشناسم و داد میزنم اما درمان بلد نیستم. اما طبیب در سکوت خود به درمان می اندیشد.

حامد: سلام. برای من ذره ای اهمیت ندارد که یک چیز مفید هست یا نیست مهم این است که به لحاظ اخلاقی قابل دفاع هست یا نه. اگر چیزی از دید من غیرانسانی باشد کارکردهای مثبتش به هیچ وجه توجیه کننده آن چیز نیستند. این جا راه ما جدا می شود و اکثر استدلال های شما که مبتنی بر کارکرد است برای من رنگ می بازد.

 

ب ن ن :

I share your feelings, however, as SAHAND says:

من دئمیرم, اوستون نژاد دانام من,
دئمیرم, ائللریم ائللردن باشدیر,
منیم مسلکیمده, منیم یولومدا
میللت لر هامیسی دوست دور, قارداشدیر

چاپماق ایسته میرم من هئچ میللتین
نه دیلین, نه یئرین نه ده امگین
تحقیر ائتمه ییرم هده له مییرم
کئچمیشین, ایندیسین یا گله جگین

من آییرماییرام, آیری سالماییرام
قارداشی – قارداشدان, آروادی- اردن
آنانی- بالادان, اتی- دیرناقدان
اورکدن, قانادی- پردی
پوزماق ایسته میرم بیرلیکلری
اینسانلیق بیرلیگی ایده آلیم دیر
قارداشلیق, یولداشلیق, ابدی باریش
دونیادا ان بویوک ارزولاریمدیر

آنجاق بیر سوزوم وار: من ده اینسانام
دیلیم وار-خلقیم وار, یوردوم-یووام وار
یئردن چیخمامیشام گوبه لک کیمی
آدامام, حقیم وار, ائلیم – اوبام وار
قول یارانمامیشام یاراناندا من
هئچ کسه اولمارام, نه قول نه اسیر
قورتولوش عصریدیر اینسانا بو عصر
اسیر اولانلاردا بوخوون کسیر.

 

پولاد :

خیلی عالی بود. امیدوارم همین نظر را هم در رابطه با نقش تخریبی و ضد بشری مذهب هم داشته باشی.

 
 

roya :

خیلی خوب نوشتین. یعنی تک تکش رو دربست قبول دارم. فقط دو تا نکته. یکیش زبان. همین که ما با زبون فارسی بدون هیچ تلاشی راحت ارتباط برقرار می‌کنیم باعث می‌شه که با فارسی زبان‌ها احساس نزدیکی بیشتری کنیم. (مربوط به ۲-۲) مثلا من می‌بینم که دوستای پاکستانی‌ام با اینکه دو تا کشور پاکستان و هند با هم مشکل دارن ولی خودشون رو خیلی نزدیک به هندی‌ها می‌بینن. و فکر می‌کنم فقط مساله اینکه هند و پاکستان قبلا اصلا یکی بودن نیست چون فکر نمی‌کنم مثلا ما و افغانی‌ها خودمون رو یکی بدونیم وقتی اصلا حرف زدن هم‌دیگه رو نمی‌فهمیم.
یکی دیگه هم اینکه این استدلال‌ها همش درست ولی احساس لامصب از کجا میاد که وقتی عکس خیابون‌های ایران رو می‌بینی دلت پر از دلتنگی می‌شه.

 

نوید :

خیلی خوب بود.

 

فرزانه سرافراز :

سلام. نظرات را خواندم و منتظر بودم چپ و راست نظر شدید مخالف ببینم و از اینکه این همه مردم با این نوشته همدل بودند تعجب کردم و خوشحال شدم. با بیشتر حرفهایت موافقم، و مخصوصاً مورد (۴) کاملاً چسبید. ماجرایی که نقل می‌کنم مربوط به این مورد است.
دوستی دارم که کارش در بیمارستان مربوط به کسانی است که عضو پیوندی دریافت کرده‌اند. می‌گفت یک بیمار پاکستانی/هندی می‌خواسته وصیت‌نامهٔ رسمی بنویسد که اعضایش پس از مرگش فقط به بیماران هم‌نژاد خودش اهدا شود. از نظر قانونی و حقوقی این کار را مصداق تبعیض نژادی دانسته بودند و این اجازه را به او نداده بودند. گفته بودند اگر بخواهد می‌تواند اعضایش را به افراد خانواده‌اش اهدا کند اما اگر برای استفادهٔ عموم اهدا می‌کند به کسی تعلق خواهد گرفت که از نظر نیازمندی در اولویت باشد، بی توجه به ملیت و نژاد.

 

مهدى :

خوب من هم ملى گرا نيستم، اما نتيجه اين حرف چيه؟ مرزهاى جغرافيايى رو چه كنيم؟ آيا توليدات علمى و صنعتى واقعا جهانى هستند؟ اونهايى كه ميتونند براى اينكه استعدادشون هرز نره برن آمريكا و كانادا و اتريش؟ لزومى داره كشورهاى ضعيف به فكر قوى تر شدن باشند؟ اگر به ايران حمله شد چيكار كنيم؟ دفاع كنيم؟ دفاع ميكنن؟ نه تنها ايران هر جاى ديگه بايد بريم در برابر تجاوز دفاع كنيم؟اصولا اخلاق در مورد محل تولد، محل زندگى، مرزهاى‌ جغرافيايى و مسايل اين چنينى چى ميگه؟
مهدى

 

نوید :

من با استدلال های شما کاملا موافقم ولی عدم ملی گیری از بعد سیاسی در این دنیا "با این وضع و حال" گاهی بسیار خطرناک است. من به هویت داشتن "و کجایی بودن" را با همان تعریف سیاسیش در نظر می گیرم. یعنی به نظر من هر فردی از هر نژادی وقتی گذرنامه/ شناسنامه هر کشوری را دارد ملزم است از ارزش ها و حقوق آن کشور پاسداری کند. به خصوص کسانی که تابعیت دوگانه دارند زمانی که به شهروندی کشور میزبان در می آیند سر همین موضوع "قسم" می خورند. برای من هیچ فرقی بین این ندارد که والدین شما آذری، روس، فرانسوی و یا عرب بوده اند. همین که شما گذرنامه/ شناسنامه ایرانی دارید من شما ایرانی می پندارم و توقع دارم از ایران و ارزش های آن "دفاع" کنید. من با اینکه جدوآبادم ایرانی است ولی وقتی تابعیت کانادا دارم تمام افتخارات کانادا در جنگ های جهانی و جنگ با ایالت متحده را ازآن خود می دانم و نمی گذارم تاریخ کانادا به نفع کشور دیگری تحریف شود همان احساسی که به ایران دارم و همان وظیفه ای که در مقابل ایران در خود حس می کنم. اگر فردا بین ایران یا کانادا با کشور دیگری جنگ دربیفتند من درخور توانم می روم می جنگم. این دنیا که پرازلابی گری است اگر ما نخواهیم هوای هم را داشته باشیم کلاهمان پس معرکه است. این قوانین بازی است که این دنیا بر ما دیکته می کند. اگر امروز یهودیان در دنیا موفقند بزرگترین عاملش حمایت بی حدی است که از هم می کنند و لابی گری است که به نفع مصالح قومی و ملیشان می کنند. در جایی که من زندگی می کنم که پر از مهاجر است کاملا مشهود است که حمایت مثلا یهودی ها از هم و یا کره ای ها از هم چقدر در موفقیتشان تاثیر دارد و چقدر بازی را برای من که این حمایت را ندارم سخت تر می کند.من فکر می کنم همان "ملی گرایی" که شما تقبیح می کنید عامل آن حمایت است. امروز جدایی طلبان در اهواز هستند که می خواهند اهواز را به یک کشور مستقل به نام الحواز! تبدیل کنند اگر هویت ملی ایرانی اهواز را بگیریم چطور می توانیم آن ها را از پیوستن به گروهان جدایی طلب بازداریم. حالآنکه طبیعتا اگر اهواز یک کشور جدا شود با آن همه منابع نفتی که دارد مردمانش ثروت مند می شوند. یا اگر فردا یک کشوری به ایران حمله کند ما بدون پررنگ کردن آن "مزخرفات" ملی گرایی چگونه می توانیم مردم را به دفاع از "خاک و ناموس" شان فرا بخوانیم. به نظر من کلمه ی ایرانی مثل آمریکائی، کانادایی یک معنی فرانژادی دارد یعنی هرکس که تابعیت آن سرزمین را دارد جدای از نژاد و مذهبش.

 

پرویز :

تو آخرش عمو سیبیلو نمیشی!

 

:

فقط یک مورد.
چیزی به عنوان "فرهنگ جهانی" وجود ندارد. آنچه تعریف واژه فرهنگ در خود دارد، آن را مختص و محدود به محدوده ای خاص از مکان و ویژگیهای خاص رفتاری انسانها می سازد.

 

الهام :

سلام
این پستت فوق العاده عادی بود. به بهترین نحو ممکن توضیح دادی. توی روانشانسی یه چیزی هست به نام"زیگوت اشتباهی" که می گه بعضی از بچه ها موقعی که زیگوت بچه ها رو حمل می کنه و میاره می ندازه تو خونه ها یهو هول میشه یا تعادلشو از دست میده و یکیو اشتباهی میندازه تو یه خونه ای که خونواده واقعی ش نیستن... آدم بهتره بگرده و خانواده واقعی و فرهنگ و ملیت واقعیشو خودش پیدا کنه و این تعصباتو بگذاره کنار.

خلاصه ایول به این نگاه کاملا بیطرفانه

 

s :

حامد از شما كه اقتصاد علمی خوانده اید بعید است چنین نوشته مغشوشی.اول بگو تعریفت از ملی گرایی، فرهنگ،فرهنگ ملی،جهانی شدن چیست بعد مطلب را تعمیم بده. بر چه مبنایی آذری بودن را از ایرانی بودن جدا می كنی وا مساله را تعمیم می دهی؟
ایرانی بودن و جهانی بودن مگر مانعه الجمع هست؟

 

یاسر :

حقیقتی است. با این اضافه که ملی گرایی اصالتاً بی ارزش است اما اگر برای ارزشی استفاده شود چه؟ به نظر من برای این حالت نیز می توان ملی گرایی را رد کرد اما استدلالی برایش ندارم!

 

امیر :

استدلالت ایراد اساسی داره خیلی هم بد. الان حوصله بحث و توضیح ندارم و سر فرصت حسابی خدمتتون خواهیم بود.
توضیح: من هم یکی دوسال پیش دچار اشتباه مشابهی شدم و اتفاقاً با خود فکر میکردیم که عجب اکتشافی کردم و چه نبوغی به خرج داده ام!

 

نوید :

["به قول خارجی ها سو وات؟ ما به چه چیزی افتخار می کنیم؟ به این که مثلا هزار سال پیش یک نفر در بلخ می زیسته و من هم به طور کاملا تصادفی در جایی از زمین فرود آمده ام که اسم ام روزی اش همان است که اسم سرزمین او در آن زمان بود."] این استدلال شما من را یاد آن ضرب المثل انداخت "که گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل" من اساسا با این تفکر مشکل دارم. فرض کنید کسی در خانواده ای که پدرش "فاضل" است بدنیا آمده است (فرود آمده باشد!) طبیعتا این پدر فاضل برکات برای آن شخص دارد که در زندگی، نگرشش به دنیا تاثیر می گذارد و به نظر من آن شخص حق دارد در مقابل افرادی با خانواده ی "تازه به دوران رسیده" و غیر "فاضل" احساس غرور و افتخار کند. مشکل وقتی پیش می آید (همان مشکلی که ما الان داریم) که آن شخص دست از تلاش و کوشش شخصی بردارد و همش بخواهد بر پدر فاضل خود ببالد. ولی اگر آن فرد کوشا باشد هیچ اشکال ندارد که به "فرودآمدن" در یک خانواده ی فاضل افتخار خود و نعمتش را شکر بگوید. همون گونه که من به مشاهیر ایرانی افتخار می کنم. البته تعریف من با شما همان گونه که گفتم از ایرانی بودن فرق داره گویا شما ایرانی بودن را برابر با آریایی بود و هم نسل کورش و داریوش بودن می دانید. من ایرانی بودن تابع ایران بودن و داشتن شناسنامه/ گذرنامه ایرانی داشتن می دانم. من همان قدر به یک فرهیخته که در استان شیرازِ ایران به دنیا آمده افتخار می کنم که به یک فرهیخته که در استان آذربایجان شرقیِ ایران به دنیا آمده است و هردوی این ها برای من به یک اندازه ایرانی هستند. دلیل افتخارم هم همان دلیل افتخار به پدر فاضل است.

 

امیر ایمانی :

بعضی از دوستان بین دومفهوم تمایز قایل نشده اند:
1- لزوم اعتقاد جزمی به برتری تمدن خودبسنده ی ایرانی
2- احساس رضایت ولذت از "برخی" از جلوه های فرهنگ ملی
اولی مفهومی عاریتی و عمدتا سیاسی است که به طور خاص مربوط به قرن بیستم - ودر ایران دوره پهلوی به بعد- است که با تاسف بسیار در سالهای اخیر در شکل عوامانه پان ایرانیستی در حال گسترش است
مهمترین دلیل پیدایش این احساس ، حس عمومی خود کوچک بینی -برتری طلبی است این احساس ونیاز ما را به این واداشته که به بزرگنمایی تاریخ آمیخته به افسانه ایران باستان پناه ببریم.
اما دومی گویای وضعیتی انسانی و مبتنی بر انتخاب آزاد است . صرفاچون ما در فرهنگ ایرانی رشد کرده ایم و با زوایا و زیباییهایش آشناییم از برخی قطعات موسیقی یا شعر و... ایرانی لذت بیشتری می بریم
احساس میکنم این وضعیت به واکاوی بسیار زیادی نیازمند است

 

نسیم :

ملی گرایی گاهی خوبه برای ساختن مملکت لازمه مثل کره و چین و ژاپن و گاهی سبب عقب ماندگیه اخه تعصب پشتیبانی اش میکند

 

اسماعیل پ. :

ای بسا ترک و هندوی هم زبان
چه بسا دو ترک چون بیگانگان
همدلی از همزبانی خوش تر است
همدلی خود حدیثی دیگر است

 

Amirhesabdar :

As said Francois Mitterrand:" The Nationalism is War"

 

:

ملی گرایی تعصبی بی معناست که منجر به اختلافات بین ایرانی و عرب-سنی و شیعه - ترک و کرد و ... میشود. با مطالعه تاریخ متوجه میشویم که ملی گرایی همیشه دستاویزی برای قدرت طلبان بوده تا با سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن خون این متعصبین را در شیشه کنند

نمونه اخیر این تفرقه اندازی بحث خلیج فارس یا خلیج عرب است.

بیاییم یکبار هم که شده دست ازاین تعصبات بیجا برداریم انرژی فزاینده ایی را که صرف این توهمات میکنیم صرف پیشرفت نوع بشر کنیم!

 

:

چفدر عالی چیزی را که من ماه پیش سعی کردم خیلی خلاصه به مناسبت روزجهانی زبان مادری در وبلاگم بیان کنم، به این زیبایی باز کردی. با وجودی که من بیشتر از یک ماه قبل نوشته ام، این دو نوشته چقدر ریشه های مشابهی دارند
http://www.nimfasl.com/post-37.aspx

 

آيدين :

با سلام، آقاي قدوسي من نوشته ها و بحث هاي اقتصادي شما را دنبال ميكنم و بسيار هم لذت ميبرم و استفاده مي كنم. همانطور يكه نوشته يك روزنامه نگار و يا غير اقتصادي شما را ناراحت مي كند و نقد هاي خوبي هم به آنها وارد ميكنيد به شما دوستانه توصيه مي كنم وارد مقولات فلسفي- جامعه شناسي - روانشناسي و .... نشويد چون از عبارات غير تخصصي استفاده مي كنيد و علاوه بر آنكه متخصصان اين حوزه ها از شما ناراحت مي شوند (صرفنظر از اينكه با نظرت موافق باشند يا نه) مخاطبان اقتصادي اتان را نيز از دست مي دهيد.
از طرف يك همكلاسي قديمي و علاقه مند به شما.

 

ابوذر آذران :

برادر عزیز با همه ارادتی که به شما و نظرات شما و دیگر دوستان دارم باید بگویم متاسفم!
انسان بیگانه با تاریخ ، فرهنگ و زبان و ادبیات خود بی هویت است. به شما توصیه می کنم مکتب آنال را در فلسفه تاریخ بخوانید توصیه می کنم کمی زبانشناسی بخوانید توصیه می کنم به این توجه کنید که همان خارجی های خوب همه چیز را برای خود ثبت می کنند.
توصیه می کنم یکبار وایستید و ببینید ارزش کدام چیست؟
ملی گرایی برتری جویی نیست نژادپرستی هم معنی ناسیونالیسم نیست شما این دو را اشتباه می گیرید.
هیتلر ملی گرا نیست نازیست است در برابر هیتلر آتاتورک و ستارخان و ... ملی گرا هستند برای مملکت خود بد کرده اند؟
جنبش های ملی گرا مهمترین جنبش های جهان آینده اند.
نوشته شما منو یاد مقاله ای با عنوان ملی گرایی ایده ئولوژی بی هویت انداخت مقاله ای که یک راست افراطی نوشته بود
از شما نتظار بیشتری می رود... ممنون

 

آيدين :

همه ما نسبت به مقولات متعدد ي نظير نژاد پرستي، مذهب، خدا، سياست، آموزش، فلسفه و ... طرفدار يك ديدگاه از ميان ديدگا ههاي متعدد هستيم. ولي....
يادمان نرود كه اين ديدگاهيمان را وقتي بايد رسانه اي كنيم كه به لحاظ تخصصي از توان كافي (و در مواردي از مشروعيت كافي) براي دفاع از ديدگاهي كه انتخاب كرديم داشته باشيم.
متاسفانه در مملكت ما هر كسي با هر تخصصي ( مخصوصا" كه يك مدرك دكترا در ك رشته داشته باشد) در هر موردي به عنوان يك صاحبنظر حرف مي زند. اين آقاي دكتر در مورد اقتصاد نظر ميدهد؛ در مورد هواشناسي نظر ميدهد و...
خلاصه كنم حامد جان! تو ديگه اينجوري نشو. به خدا زشته ...

 

مینا :

سلام.احساس می کنم خیلی تند رفتید.من چند تا سوال دشتم ازتون .ریشه هایی که گفتین هیچ ارتباطی باهاشون ندارین چیا هستن؟منظورتون از فرهنگ چیه؟سنته؟هنجاره؟
در مورد بند 2_2 که اگه اهل حایی هستی تحت تسلط آن فرهنگ باشی.اگه منظورتون از فرهنگ هنجاره شما هر جای که زندگی کنین فشار هنجاری وجود داره.اگه منظورتون سنته که بازم وجود داره.ولی تو هر جامعه ای انسان ها میتونن تحت تسلط فرهنگ نباشن.اینکه ما انسان ها تحت فرایند هم شکلی سعی می کنیم شبیه هم عمل کنیم به خاطر خودمونه.
اما یه جایی هم گفتین ملی گرایی غیر اخلاقی و غیر انسانی چون در عمل منجر به برتری دادن زیر مجموعه ای از انسان ها میشه؟؟؟؟؟؟
انسانها تمام زندگیشون مشغول برتری دادن تعدادی افراد هستند.اول خانواده اش رو برتر می دونه بعد دوستاشو...
من فکر می کنم بری نوشتن این مطالب باید مطالعه ی خیلی زیادی روی فطرت ها غرایزو رفتار های انسانی کرد که به نظر نمیاد شمااین کارو کرده باشین.

 

ali :

سلام
1)نزديكترين چيز به انسان خود اوست.بهترين افتخار هم افتخار و عشق به خود است.و بعد از خود به خانواده,نزديكان,طايفه,قوم و كشور و...
2)همين طور كه اشاره كردي افتخار دلايل رواني دارد.در همه ي انسانها اين خلا رواني وجود دارد و به نظر من اين چيز بدي نيست.اگر افتخار به فرهنگ و مليت به طور صحيح در انسان به وجود نيايد به احتمال زياد اين خلا رواني كه در انسان وجود دارد به گمراهي كشيده مي شود.مثلا عده اي كه اين خلادر انها به درستي پر نشده است شايد ** همانهايي باشند كه به قمه زني مي پردازند و با اين مي خواهند عشق خود به امام حسين را نشان دهند و به نوعي اين خلا رواني را در خود پر ميكنند.و شايد انسانهايي هستند كه اين خلا رواني را با عشق به كار خود و افتخار به ان پر ميكنند.اما عمومي ترين افتخار ملي گرايي ست.
وقتي كسي يا قومي چيزي براي افتخار پيدا نكند سعي ميكند با توهين و تمسخر ديگري خود را تسكين دهد.و يا در بهترين حالت با افتخارهاي كذايي خود را فريب ميدهد(مثل مثالي كه در بالا ** زده بودم).
3)اما در مورد اين كه گفته اي ملي گرايي غير انساني است من با نظر تو در جهتي موافق ودر جهتي موافق هستم.مثلا ملي گرايي در آمريكا يا تركيه خيلي زياد است(تا آنجا كه من ميدانم)اما هر دو كشور در كمك هاي انسان دوستانه در مصيبتهاي ديگر كشور ها خيلي زياد مشاركت دارند.و كمكهاي تركيه به كشور هاي مسلمان مصيبت ديده گاهي بيش از كمك آمريكا به آن كشور است.
كشورهايي هم هستند كه با تحقير ديگران براي خود ملي گرايي ميجويند و خود را برتر تلقين ميكنند كه نتيجه آن فاشيسم است.
4)انسانهايي هستند كه بزرگترين افتخارات را دارند ولي با آنها آشنايي ندارند و با خود و قوم خود و با فرهنگ و اصالت خود آشنايي كامل ندارند.كه بايد آن را بجويند و بيابند.
اقا حامد شما از كدام گروه هستي؟

 

Aydin. K :

سلام

من علاقمند به محل تولدم يعني آذربايجان هستم و اين در حالي است كه درست مثل شما هم سيدم و تركم و ... ! چون تعصب كور هم ندارم و مي خواهم از همه چيزهاي share شده استفاده كنم، بدليل مطالب اقتصاديتان به وبلاگتان هم سر مي زنم.و گرنه آن مطالبي كه در نيمه اول خرداد 85 نوشته بودي، هر كدام از همشهريانت را از تو، متاسفانه، بيزار مي كرد ولي اين دليلي نمي شود آدم بدليل عقيده خود را آنچه قابليت استفاده دارد محروم كند.

ملي گرايي(مخصوصا از نوع افراطي اش) معمولا بدليل عدم وجود عدالت فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بروز مي كند كه نمودش را در ايران مي توان ديد، خيلي ها در آذربايجان و كردستان و ... قائل نيستند كه تافته جدا بافته اند ولي وقتي مي بينند كه با آنها مثل شهروند درجه 2 برخورد مي شود(مثلا محروميت از آموزش زبان مادري/ كه يكي از موارد مسلم ذكر شده در حقوق بشر است)، به تدريج به قوميت گرايي و ناسيوناليسم افراطي روي مي آورند.

در ضمن دوست فرهيخته من، آنچه فرهنگ جهاني را مي سازد مجموعه رنگارنگي از فرهنگهاي پراكنده در سرتاسر جهان است . شما كه يك متخصص اقتصاد هستيد اين را بايد بهتر درك كنيد، شمايي كه يقينا بايد ديد سيستمي هم داشته باشيد. به نظر من همه دستاوردهاي بشري را در طول تاريخ و در سرتاسر جهان بايد ارج نهاد و اين ارج نهادن برايندي است از ارج نهادن توسط تك تك انسانها هم به فرهنگ خويش و هم به فرهنگ جهاني.


 

ناصر :

به نظر من توليد اين مفاهيم همه اش با منافع گره خورده توي ادبيات دين بهش ميگن هواي نفس هم طرفداري از وطن پرستي هم مخالفت با اون و ايده تعلق به بشريت همه اش ريشه در منافع داره وبسيار كم پيش مياد فردي از حقيقت محض دفاع كنه حتي اگر به مال و ابروش ضربه بزنه و بايد بگم خيلي سخته كه اين افراد و بشناسيم چون همون كسايي كه به جنگ با وطن پرستي و نطاد پرستي ميرن با شعار پيروي از حق استدلال ميچينن اما به كنه مطلب و با در نظر گرفتن ساير شرايط ميبيني نه بابا منافعش اقتضا ميكنه كه اينطوري موضع بگيره به نظر من (البته به نقل از استاد مطهري)عصر امروز عصر نفاق زيرا انسانها با پيشرفت علم توان صناعتشون بالا رفته و ميتونن بسادگي رفتار توليد كنن برعكس دوره بربريت كه صورت و سيرت ادما يكسان بود

 

داود :

سلام
شما که ماشالله استاد گیم تئوری هستید باید خیلی راحت این قضیه را با گیم تئوری مدلش کنید.حامد جان خیلی چیزها وقتی به خوبی فهمیده میشوند ارزششان را پیش شما از دست میدهندو همچنین اگر توسط همگان فهمیده شوند کارکردشان را در جامعه از دست میدهند.من فکر میکنم اخلاقیات از این دسته مفاهیم است همچنین ملی گرایی!
شاید ملی گرایی ابزاری است برای تشکیل ائتلاف در این بازی جهانی که افرادی که از این ابزار استفاده نکرده اند و نتوانستند ائتلاف تشکیل دهند در برابر ائتلاف های دیگر از بین رفتند!و شاید اگر روزی بیاید که فرهنگ جهانی و اخلاقیات جهانی به گونه ای شکل بگیرد که شما در معرض تهدید دیگران نباشید و یا اینکه یک حکومت جهانی به خوبی از شما دفاع کند ملی گرایی حتی کارد خود را نیز از دست میدهد.

 

Saviour :

تا حدود زيادي با نظرات شما موافقم.با جهاني شدن دنياي امروز ديگر معنايي براي ناسيوناليسم اقتصادي نمانده و هركسي بهترين كالاي موجود را ميخرد. در بعد فرهنگي نيز لازم نيست ما براي داشتن يك جامعه متحد و پايدار همواره به گذشته برگرديم و بر اساس گذشته خود هويت امروزمان را پيدا كنيم. آيا ما جامعه اي متحد تر و يا متمدن تر از آمريكا يا استراليا هستيم؟ آيا تعصبات قومي و مذهبي ما تنها به ابزاري براي حاكم شدن يك جريان خاص فكري خاص بر ما و ايزوله شدن ايران از جهان نشده است؟ آيا كسي چون ايران تمدن چندهزار ساله دارد در آن سرمايه گزاري مي كند؟ البته ملي گرايي را مي توان به اين شكل معني كرد كه ما بايد به جامعه اي كه فرصت رشد به ما داد دين خود را ادا كنيم و به پيشرفت آن براساس اصول انساني كمك كنيم نه اينكه با دلايل مربوط به هزاران سال پيش خود را برتر از ديگر جوامع بدانيم. هويت ما قدرت ما و اهداف ماست.و جامعه اي مي به پيشرفت مي رسد كه هر كسي بتواند با هر دين،نژاد و سليقه اي آزادانه زندگي كند زيرا انسانيت مشترك ما مهمتر از آنهاست.

 

بهاره :

لذت تعلق داشتن به یک گروه از حس هایی هست که به نظر من در احساسات ملی یا قومی/قبیله ای تاثیر دارد. من مثلا یک آدم معمولی که شجره نامش مشابه شما چند سرزمینی است، بدم نمی آمد یک حس مثبت نسبت به قومی داشتم. ولی خوب همین "هیچ قومی" نبودنم گاهی باعث می شه هر از چند گاهی اهل یک قوم باشم!!!! درست و واضح بگویم در واقع بدون درک لذت متعلق به جایی بودن از متعلقات هر قوم لذت می برم.
یک نکته دیگر هم هست. اصل مقدم بودن انسان کاملا قابل احترام هست ولی یک نکته ظریف هست که اگر مراقب خرده فرهنگ ها هم نباشیم کم کم تنوع آنها از بین می رود. البته این یک نوع پارادوکس است که در ذهن من هنوز حل نشده که چه طور من از این خرده فرهنگها لذت می برم و نمی خواهم نابود شوند و از یک طرف مثلا اصولی از همان فرهنگ را بخواهم تغییر کنند.
این را قبول ندارم که علاقه به مسایل ملی در عمل "صرفا نشانه ضعف ما است" یک جای این گزاره می لنگد. چه ضعفی؟ اینکه مثلا من روبه روی یک انگلیسی که فکر می کند مالک دنیاست کوتاه نمی آیم و از ایرانی دفاع می کنم (مثلا او موسیقی ما را به عنوان موسیقی قبول نداشت و می گفت موسیقی فقط ارکستر سمفونیک و خوب اصلا تکنوازی برایش مفهومی نداشت و آن را به قول خودش Real نمی دانست) به او این اجازه را نمی دهم که با سفسطه و بازی با کلمات ما را تحقیر کند به معنای ضعف من است؟ چرا؟ خوب، حالا من ضعیفم یا او که به صرف یک کلمه به قول خودش "عالیجناب ملکه" که روی پاسپورتش نوشته اند این قدر فرهنگ سایر ملیتها (نه فقط ایرانی) را تحقیر می کند؟

{آقا یک شب یک مسابقه جهانی بود صبح آمدیم دیدیم همه جا کاریکاتور از انگلیسی ها کشیده اند وچسبانده اند روی دیوار. فهمیدیم انگلیسی ها را شکست داده اند و در پوستشان نمی گنجند! عجب!!!!! خلاصه آن روز فهمیدم این حس ملی گرایی اتفاقا تناقضش این جاست که جهانی هم هست!!!!}

 

:

آقا من خانواده ام را بیشتر از خانواده های دیگر دوست دارم.البته این دوست داشتن تا جایی ادامه دارد که دو اصل حق و عدل _ که برایم اصول اولیه هستند._رعایت شوند.حالا کجای این حرف غیر اخلاقی است.

 

جواد خراسانی :

آقا من خانواده ام را بیشتر از خانواده های دیگر دوست دارم.البته این دوست داشتن تا جایی ادامه دارد که دو اصل حق و عدل _ که برایم اصول اولیه هستند._رعایت شوند.حالا کجای این حرف غیر اخلاقی است.

 

:

vali haman goone ke ammooo sibiloooo famood: "toole sag roo mibaram iran barash zan migiram"

 

ویدا محسنی :

ایراد گرافیکی:
تصویر چای ، یک چای سرد را تداعی میکند.
نوشته هایتان اما عالی.

 

شریف :

نوشته خوبی بود ولی به نظرم شما سعی کردید تمام علائق و تنفرات خودتان را در قالب ملی گرایی بگنجانید. فکر نمی کنم علاقه داشتن به موسیقی کلاسیک ذاتا مخالف ملی گرایی باشد و یا اینکه اگر ما به فکر کودک نیازمند غیر هموطن باشیم غیر ملی گرا محسوب شویم. هرچند که من هم با برداشتهای جا افتاده از ملی گرایی بخصوص در حوزه فرهنگ مخالف هستم ولی شخصا فکر می کنم که ملی گرایی نوعی احساس تعلق است به این معنی که مثلا اگر فرض کنیم من آدم خفنی بودم و در شرایط برابر می توانستنم کاری انجام دهم که در یک حالت به نفع مردم کشورم باشه و در حالت دیگر به جایی غیر از اونها منفعت برسونه، حالت اول رو انتخاب کنم. می بینید که در این برداشت نه اجباری هست و نه اینکه تمام حرکات و سکنات ما رو شامل می شه. یه آدم می تونه ملی گرا باشه ولی آزادی عمل و فکر هم داشته باشه.

 

ناصر :

دوست دارم صحبتهام رو با جمله ای آلبرکامو شروع کنم که گفته بود : "من فرانسه رو بیشترازاون دوست دارم که ناسیونالیست باشم".
مطلب دیگه اینکه من با بعضی ازدوستان موافق نیستم که توصیه کرده اند وارد مسایل تخصصی نشویم ، اجازه می خوام جوابشنو اینطوری بدم که . برا اینکه آدم اجازه داشته باشه در مورد زرشک پلو دست پخت مادرزنش نظر بده لازم نیست دامپزشک باشه یا شالی کار ، بحث فلسفی نیست ، ماحتی نمیگیم این زرشک پلو خوشمزه نیست ، فقط می گیم این زرشک پلوبه مزاج ما سازگار نیست همین . این احتیاجی به تخصص وتحصیلات آکادمیک نداره. ما ناخواسته وارد این بازی شدیم وبراساس تئوری همون بازی ، مجبوریم ادامه بدیم ، برا من طبیعی بود که لحن این پست تند وحتی چیلی بود، ولی این روهم جزو بازی می دونم، ناسیونالیست ها هم همین طوری بلند بلند صحبت می کنند ، اطولاً می گن هرکی به زبون مادریش بلند ترصحبت می کنه ، درهرصورت من با حامد جان خیلی موافقم ، واین به معنی این نیست که ما ایران رو دوست نداریم ، یا آذربایحان برامون بی اهمیته ،البته اهمیت داره ، ولی بقیه جاهای دنیا هم به اندازه اینجا مهمه .
وخاتمه صحبتم یک جمله ازکتابی که خیلی دوستش داشتم . "ما برا این مردم چیکار کردیم، یا شما برا این مردم چیکار کردین ، هیچی . هیچکدوم هیچ کاری نکردیم ، ما فقط استکانهامونو به سلامتی این مردم بالا بردیم ، همین ، بعضیا حتی همین کار هم نکردن "

 

حميد :

حامدجان خيلي چيزها را درست گفتيد و من هم موافق...ولي ملي گرا بودن كه فقط به خاطر يك نام (ايران)نيست كه شما منزل فرويد...را عنوان كرده ايد...آيا بوعلي سينا و...فقط نام داشتند!!!...

 

آرش :

Bravo. Bien joué.

 

آرش :

Bravo. Bien joué.

 

آرش :

Bravo. Bien joué.

 

نوید :

ذکر دو نکته:
اول اینکه به قول شاعر عزیز دلم وای وای؛یار خوشگلم وای وای
و نکته ی دوم اینکه نظر جناب جواد خراسانی خیلی از حرفهاتون رو به هم می ریزه.ملی گرایی تنها نوعی افتخار به داشته ها نیست.تلاش در راستای سود ملی رو هم شامل می شه که در مواردی سود کسانی که دوست داریم رو هم شامل می شه و در مواردی سود خانواده رو هم شامل میشه... .

 

:

توجیح خوبی برا کسانی که مهاجرت مکنند ومیخواهند گذشته خودشون را قیچی کنن

 

:

مستر قدوسي، خدمت شما عرضم كه 1400 سال پيش (حدودا) ديني نازل شد كه توي اون نژاد و رنگ پوست و سرزمين و وطن و اينا همه تعطيل شدن و تنها چيزي كه ملاك شد شمائيد و قلبتون و ارتباط درونيتون با آفريننده و بر اين مبنا ارتباطات جديدي شكل گرفت و تمدن جديدي آغاز شد كه به سرعت مرزها رو در نورديد و بسياري ملت ها رو به هم پيوند داد كه هيچ چيز ديگه اي نمي تونست جمع و جورشون كنه (بگذريم از دلايل افولش)- آره از يه جهتي راست مي گي كه وطن پرستي چيز خوبي نيست ولي لازم نيست اگزيستانسياليسم شما رو نجات بده بلكه ...خوباختگي چيز بديه و فراموش كردن ارزش ها چيز بديه و ...

 

مهدي رباطي :

ما ناچار به ملي گرايي هستيم، چون اگر ملي گرا نباشيم محكوم به نابودي هستيم، در واقع معادلات امروز دنيا باعث مي شود كه براي دفاع خود در برابر زياده خواهي ابر قدرت ها ملي گرا باشيم.
ضمنا حامد جان اگر روي اين بحث كار كني يقينا جايزه نوبل را در آينده دريافت خواهي كرد چون كمك بزرگي است به تسلط بيشتر استعمارگران اقتصادي بر منابع طبيعي كشورهاي جهان سوّم. آري ملي گرايي به معناي نژادپرستي مذموم است ولي دفاع از خاكي كه انسان در آن زندگي مي كند امري عقلايي است، الان وطن آقاي قدوسي اطريش است و براي ايشان تفاوتي نمي كند كه مردم در ايران در حال خرد شدن زير با فشار تورم هستند براي ايشان مهم بازي هاي رياضي ذهنيشان است، اما براي من كه اينجا زندگي مي كنم يقينا اولويت بهبود وضعيت زندگي خودم، خانواده ام و برادران و خواهران هموطن من است ، هر وقت موطن آباد شد آن وقت مي توان به ساير انسان ها هم كمك كرد. بشردوستي آموزه اسلام و فرهنگ ايراني است ولي براي بشر دوستي و نفي وطن كشورهاي مرفه غربي در اولويت هستند تا ايرانيان، ايرانياني كه متاسفانه از دير باز به محض كوچ كردن به فرنگ در اولين قدم خود به نفي هويت ايراني و اسلامي خود پرداخته اند.
موفق باشيد

حامد: سلام مهدی جان

1) بازی های ریاضی؟
2) هویت ایرانی؟
3) وطن اتریشی؟
4) ..

 

محمد حسین :

تنها یک نکته
تنها کسی به ملیت خود اهمیت نمیدهد که
پدر نداشته باشد
زیرا
تنها بی پدر مادر ها برای پدران خود ارزش قائل نیستند
البته از یک ترک بعید نیست
من باز هم سرخواهم زد
آنگاه خواهم فهمید
که آیا علاوه بر بی بته ای
بی جنبه هم هستید یا نه

حامد: بهاره در کامنتی پرسیده بود که وقتی از حرف های انگلیسی که به ملیت او توهین می کند عصبانی می شود بلاخره باید جواب بدهد. من در جوابش گفتم آدم که وقتیش را با بحث کردن با آدم احمق تلف نمی کند و او را به حال خودش واگذار می کند. با شما هم همین کار را می کنم.

 

زهره :

سلام
راستش من دانشجوي رشته حسابداري هستم و هم شاغل در يکی از پتروشیمی های منطقه
اونقدر کار و درس وقتم رو گرفته که اصلا وقت نمی کنم دنبال مقاله هايی بگردم که استاد از من می خواد
مقاله جدید در مورد یکی از بحث ها اقتصاد کلان هست مثلا اقتصاد کلان و توم و یا ...
می خواستم از شما کمک بخوام که آیا سایتی رو میشناسد که به من معرفی کنید که این سد بزرگ رو این ترم هم بتونم طی کنم؟
خواهش میکنم کمکم کنید
خواهش میکنم
خواهش میکنم
آدرس ایمیل من هم
ZOH2525@YAHOO.COM
منتظرتون هستم

 

پیمان :

والا اگه تنهافایده ی ملی گرایی همون جنبه ی روانی که گفتید هم باشه فکر نکنم چیز بدی باشه . اگه آدم نقطه ضعف داشتنو هم یک نوع نقطه ضعف بدونه کار خیلی براش سخت میشه . اگه همین موضوع به ما احساس خوبی میده چرا واسه خودمون وطن تعریف نکنیم ؟

 

مهدي رباطي :

حامد جان تو و امثال تو از آينده هاي اين كشور هستيد، مي دانم كه پذيرفتن فرود در ايران كار سختي است و يقينا تك تك ما تا بحال در درون خود با پروردگار خود به جدال برخاسته ايم كه ، چر ايران؟ مگر خون آن جوان آمريكايي از من رنگين تر است ، و اين حس وقتي شديدتر مي شود كه ما پا به فرنگستان مي گذاريم. ولي به هر حال ما در ايران فرود آمدهايم و حداقل بايد براي تمام كساني كه به مانند ما در ايران فرود آمده اند اولويت قائل باشيم، بشر دوستي بد نيست، اتفاقا خيلي هم خوب است، اما چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.

 

:

من فکر میکنم فرهنگ کاملا مربوط به عوامل جغرافیایی وطبیعی میشه.مرزها رو هم آدمای قدرت طلب ساختند.

 

:

سلام اقای حامد قدوسی.من ملیکا مهدیزاده.21ساله.دانشجوی مدیریت بازرگانی و یک ایرانی هستم.هدفم از معرفی خودم این بود که نشون بدم هر جای دنیا که بری و بخوای خودتو معرفی کنی باید بگی اسمت چیه؟چند سالته؟چیکاره ای؟ومهمترینش اینکه کجایی هستی.چون اینطوری هویتت -اصالتت-فرهنگت و...نشون میدی.البته در جایی که نمیشناسنت.و قبول دارم ممکنه شخصیت درونیت یک اریایی تمام ایار نباشه ولی این شناسنامهء کلی توست!دلم می خواست ساعتها در این مورد حرف میزدم...
من خیلی اتفاقی وقتی که دنبال درجهءصنعتی شدن ایران میگشتم به وبلاگ شما اومدم.براتون ارزوی موفقیت و تجدید نظر افکار دارم.

 

ملیکا :

در ادامهء مطالب قبل می خواستم بگم نظرات بعضی از دوستانو خوندم و با نظر مهدی-امیر ایمانی و ابوذر آذرمان موافقم.

 

:

salam elmi,inja hame az adam miporsan woher kommst du her?chi bayad javab dad?badesh adam ba sharmandegi mige aus dem iran.hala age taraf irano az irak tafkik kone,bayad doa kard ke ziad akhbar ghoosh nakone va esmi az ahmadinejhad nashnide bashe.ye siah poosti ke too mcdonald kar mikone mano bombe seda mikone,chon az iran miam!ooni ke be ma...bood.mikham begam irani boodan momkene arzesh nabashe vali enghadr ham ke baese sharmandegiye dige kheili ghosedare va biensafiye.in masale kheili baram complex shode....zat ziad

 

:

salam elmi,inja hame az adam miporsan woher kommst du her?chi bayad javab dad?badesh adam ba sharmandegi mige aus dem iran.hala age taraf irano az irak tafkik kone,bayad doa kard ke ziad akhbar ghoosh nakone va esmi az ahmadinejhad nashnide bashe.ye siah poosti ke too mcdonald kar mikone mano bombe seda mikone,chon az iran miam!ooni ke be ma...bood.mikham begam irani boodan momkene arzesh nabashe vali enghadr ham ke baese sharmandegiye dige kheili ghosedare va biensafiye.in masale kheili baram complex shode....zat ziad

 

فرنود :

به نظر من انسان هاي روي زمين با هم برابرند ولي بايد آنها را به دو گروه خوب و بد تقسيم كردو اين گروه بندي فقط از نظر حريم شخصي و اينكه كسي مزاحم ديگري نشود باشد نه از نظر طبقه بندي جامعه به ثروت- تحصيلات- دين و مذهب و يا مليت و...

 

آریا :

درود،
بنده هم از یک طرف آذری هستم، و از یک طرف روس مسکو!
و 50 درصد ایرانی
ولی عزیز من جهانی شدن یک توطئه کشورهای بی هویتی همچون آمریکا است .
که به زور فیلم گلادیاتور و 300 و خیلی فیلم ها تلاش می کند از تاریخ یونانی ها و رومی های جنایتکار برای خود تاریخ بسازد.
پرچمدار جهانی سازی آمریکا و غرب هستند ، پس اگه آن ها دنبال هویت تاریخی نداشته خود می گردند ، پس شما که جهانی هستید چرا به دنبال هویت تاریخی ارزشمند خود نمی گردید.
بد نیست بدانید کوروش بزرگ ، که واقعا یک پیامبر اندیشمند است ، معنی واقعی جهانی بودن را گفت.
اگر شما جهانی فکر می کنید، آیا به همسایه عزیز و هم زبان افغانستان که پناهجو در ایران بودن ، همچون ایرانی نگاه می کردید.
چه طور در آمریکا یک ایرانی می تواند با اعتقاد به فرهنگ آنها آمریکایی شود.
ولی در ایران با تاریخ سترگ یک عرب ایرانی ، آذری ، فارس و ماد (کرد) نتواند فرهنگ ایرانی داشته باشد.
فرهنگ این نیست که شما کدام ماشین یا کامپیوتر داشته باشید.
فرهنگ ایرانی یعنی یک ایرانی در خانه لوکس خود در لس آنجلس (آمریکا) سفره هفت سین بچیند.
فراموش نکنید که ما پادشاهانی داشتیم که عزت و فرهنگ کشور های مغلوب را حفظ کرده اند
درود بر بزرگان نیک فرجام ایران ، کوروش - داریوش - کمبوجیه - خشایارشاه -اردشیر دراز دست ....
-اردشیر - شاپور اول -شاپور دوم-خسرو انوشیروان - خسروپرویز - ...-پادشاهان سامانی - نادر - کریم خان زند -مولانا ، سعدی ، حافظ ، فردوسی ، .....
وقتی مدونا مولانا می خواند ، این نشان از موفقیت فرهنگ فارسی است!

 

آریا :

شرمنده پست بالا را اصلاح می کنم ، من 75 درصد ایرانی هستم عذر خواهی می کنم.
عزیز آینده ایران زیباست اگر ما خوب علم بیاموزیم و خودمان را بشناسیم!

 

hoodsa :

سلام
اول:همانطور كه گفتيد، "ملي گرايي" بيانگر مفهومي است كه گرايش به موضوعي (اينجا) مليت را بيان مي‌كند. اين گرايش متفاوت است با تعصب، يا منحصرشدن به مليت. برخي مثالهاي مطرح شده بيشتر نشان دهنده تعصب هستند و بنابراين نظر به آنها در نفي ملي گرايي شايد درست نباشد.
دوم: موضوع نهادهاي اجتماعي (كه درست يا غلط) در طول هزاران سال تجربه بشر شكل گرفته است، (نمي دانم آيا بر اساس طبيعت بشر هم هست يا نه؟) چنين است كه زادگاه، نقش مهمي در برآورده سازي نيازهاي انسان و آماده سازي او براي حضور در جامعه انساني بزرگتر را داراست. اين زادگاه در مرحله اول خانواده، بعد قبيله، بعد ... و در نهايت مليت و حتي در مقابل ديگر موجودات، آدميت، و در مقابل هستي زنده و غير زنده، زنده بودن و ...(ادامه دارد) است. بر همين اساس كه زادگاه و خاستگاه (با تمام گذشته و خرد مجموعش) داراي وزن و تاثير در زاده شده آن زادگاه و خاستگاه است. (همانطور كه همگي از خرد جمعي بشر بهره برده‌‌ايم، از خرد فرهنگ، سرزمين، قوم، خانواده خود نيز بهره برده‌ايم) به همين دليل است كه مي‌توان خرد مجموع در زادگاه و خاستگاه خود را به عنوان پيشينه خود بيان كرد (البته موضوع افتخار كردن متفاوت است و جاي بحث دارد). اما به نظر بنده حضور ما و بسياري آدمها در قوم و قبيله و يا سرزمين ما، در طي ساليان، تنها يك اتفاق مشترك بي‌ربط نيست؛ بلكه نتيجه و يا ساده‌تر، ادامه يك خلق جمعي است. در واقع مجموعي از خردها كه بستري مشترك ساخته، و باز بر بستري مشترك، خرد جديدي ساخته و ... اين بستر مشترك، شايد در سرشاخ‌هاي خود تا جايي شكسته مي‌شود كه به خرد مشترك يك قوم و يا يك خانواده مي‌رسد؛ كه اگرچه از شاخه و تنه اصلي جدا نيست اما هويت منحصربه‌فردي نسبت به ديگر شاخه‌ها دارد. برخي به اين خصوصيات منحصر به فرد احترام مي‌گذارند، برخي بيش از حد افتخار مي‌كنند، برخي فقط دوستش دارند، و برخي حتي دوست دارند نفي‌اش كنند و برخي هم نقدش كنند.
سوم، من به عنوان يك ايراني، يك جوان، يك آذري، و حتي يك IMIاي به وجود و حضور شما افتخار مي‌كنم. نمي دانم چرا ولي از اينكه در جايي كار مي كنم كه زماني كسي مانند شما در آن كار مي كرده خوشحالم؛ شايد چون اينجا را ميراث و يا ساخته مشتركي مي دانم بين خود و كساني مثل شما كه قبولشان دارم. همين احساس در مورد كوروش و خيام و ... شايد از همين جنس است. مثل بسياري احساسات واكاوي‌اش سخت است.
نكته جانبي: چيزي كه امروز از ميهن پرستي يا ملي گرايي مطرح است بيشتر "گذشته گرايي" است (شايد چون اميدي در آينده ديده نمي‌شود!) و اين موضوع نه يك فضيلت كه ميوه و دانه يك "درد" است. اين موضوع را از ملي‌گرايي جدا كنيد!

 

رضا :

با سلام
من از شما واقعاً در حيرتم. شما ادعاي مي كنيد شخصيتي آكادميك هستيد اما مي بينم كه به راحتي در حوزه هايي وارد مي شويد كه هيچ تخصصي در زمينه آنها كسب نكرده ايد. چگونه نوجيه مي كنيد كه يك دانش آموخته اقتصاد در زمينه مسايل پيچيده جامعه شناسي و حوزه هاي گسترده علوم اجتماعي اين چنين بي پروا اظهار نظر كند؟ من به عنوان يك عضو جامعه جهاني براي نظرات شخصي شما احترام قائلم اما نمي توانم قبول كنم كه اين اظهار نظر كاملاً غيركارشناسي شما در فضاي مخشوش اينترنت چنين بي پروا مطرح شود. نه از آن نظر كه حق نشر مطلب نداريد بلكه از آن روي كه شما به عنوان يك سمبل شناخته مي شويد و اظهارات شما در تفكر و تصميم گيري هاي جمع قابل توجهي اثر گذار است. آيا مي توانيد پاسخ دهيد كه اگر ملي گرايي مطرود است پس چرا در اكثر سكانس هاي فيلم هاي آمريكايي پرچم ايالات متحده به چشم مي خورد؟ لطفاً به من پاسخ دهيد كه چرا حتي در فيلم ها و عكس هاي پرنو از پرچم آمريكا استفاده مي كنند؟ اگر ملي گرايي مطرود است پس چرا كشورهاي عربي حوزه خليج در تلاش براي تغيير نام خليج هميشه فارسند؟ ... فكر مي كنم پاسخ شما به همين چند مساله براي مدتي سرگرمتان كند. مطالب ديگر را وقتي مطرح مي كنم كه از عهده پاسخ مكنطقي به اين سوالات برآمديد. در ضمن نظر شما در مقوله ملي گرايي تنها در حد يك فان و شوخي گذرا قابل تامل است. دوست عزيز لطفاً با وارد شدن به بازي هاي سياسي آينده درخشان خودت را خراب نكن.

 

مارسلون :

سلام اقای قدوسی ، با اجازه شما نقدی بر مطلب ملی گرایی شما نوشتم ، اگر لطف کنید بخوانید و نظر خودتون رو بگید http://marselon.blogspot.com/2008/05/blog-post_24.html

 

علیرضا :

در پاسخ به رضا:
1. این مساله هیچ ربطی به تخصص نداره و نظر شخصیه و بهتره که شما نگران منحرف شدن افکار دیگران نباشید. از طرفی بهترین شخص برای بیان این مطالب یک اقتصاددانه.
چطور برای نظر ایشان احترام قائلید ولی از انتشار این نظر عصبانی می شوید!
2. ملی گرا بودن امریکایی ها واعراب دلیل صحیح بودن این تفکر نیست. اصلا موضوع پیچیده ای نبود که بخواد ایشان را "تا مدتی سرگرم!" کند.
3. "وارد شدن به بازی های سیاسی!!"، "خراب کردن آینده!!!" شما دیگه خیلی جوگیر شدید.

 

:

سلام
حامد عزيز من هم مدرسه اي شما در دوران دبيرستان بودم . يادم هست كه ذهن خلاقي بخصوص در زمينه كامپيوتر داشتيد و من سوالاتم را در مورد ++c از شما ميپرسيدم .در مورد مطلب اخير با شما تاحدودي مخالفم.جوامع در مسير تكامل خود ناچار به گذر از دوره هايي هستند. جهان وطني مرحله اي بعد از علايق ملي گرايي است و هرگاه جامعه توانست به نحو صحيح از مراحل مذهب گرايي ،ملي گرايي و سپس ليبراليسم ،گذر كند تازه به جهان وطني وارد ميشود . مطمئنا هنوز براي جامعه ما خيلي زوداست كه صحبت از جهان وطني كند .چرا كه ما هنوز در مشق مذهب در حال درجا زدن هستيم.اما با وجود عدم موافقت ،شما را به خاطرشجاعت در اظهار نظر تحسين ميكنم

 

آذربایجان مظلوم :

با سلام.
با این نظری که افاضه فرمودید معلوم شد که شخص بی ریشه و بی هویتی هستید.داشتن مدرک هیچ ارتباطی به هویت ندارد.شاید شما هم مثل خیلی ها افه و جو تحصیلات عالیه گرفته و باعث شده اصلتان را فراموش کنید.کاش همانطور که افسوس خورده اید که چرا از نژاد کوروش و داریوش نیستید همان میشدید.شما مایه ننگ آذربایجانید و اشخاصی مثل شما همانند کسروی ملعون مایه سرافکندگی یک ملتید. همیشه حالم از اشخاصی مثل شما بهم میخورد. نمک میخورید و نمکدان میشکنید. بزرگ شده آذربایجانید و اینچنین بی شرمانه در مورد آن نشخوار میکنید. اف بر شما ...

 

زیرنویس :

تا حدودی موافقم.
متشکرم.

 

مجید ف.ر :

ما در ایران مشترکالمنافع هستیم یعنی همه کسانی که در جغرافیای ایران زندگی میکنند از منافع نفت جنوب بهره میبرندویا سایر شهرهای ایران از مناغع گاز پارس جنوبی سهمی دارند.ایا امریکا مثالا 1دلار از درامد امریکا را برای ساخت اتوبان در تبریز اختصاص میدهد.این ساده ترین مثال هویت ملیست.البته چون قصد بحث ندارم به موضوع مهم هویت تاریخی و ارزش ان و ضرورت ان در جهان امروز نمیپردازم و تنها دست ایرانیانی که به هویت باستانی و تاریخی عالی ایران قبل ازاسلام احترام میگذارند میفشارم....زند باد ایران.درود بر کوروش بزرگ

 

رشید الدین فشارکی :


آره ولی نه
همدلی از همزبانی خوشتر است

ولی

مذهبیها میخواهند ما را از خودمان

خاطرات و وطنمان و هوسها و آرزوهایمان جدا کنند

که برده ی اسلام شویم

به اسم برابری و برادری

برای برده داری

فرض

کنید که حافظه ی خود را از دست داده اید

فکر میکنید وجودی خواهید داشت که مقدم باشد بر

هویتتان؟

البته منم ملی گرا نیستم

ولی دروغ نمیگم

که اقلیم و تاریخ

من را ساخته

و انسان موجودیست که تا ریخ دارد

 

سعید :

وطن! وطن!
نظر فکن به من
که من
به هر کجا ، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام

وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام...


آخوندها اگر به لحاظ اهداف فرهنگی فقط در یک زمینه موفق بوده باشند، آن، موفقیت در کشتن ملی گرایی در ایرانیان بوده است..
شما نیز بگذرید.. یاحق

 

سعید :

وطن! وطن!
نظر فکن به من
که من
به هر کجا ، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام

وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام...


آخوندها اگر به لحاظ اهداف فرهنگی فقط در یک زمینه موفق بوده باشند، آن، موفقیت در کشتن ملی گرایی در ایرانیان بوده است..
شما نیز بگذرید.. یاحق

 

داوود :

طرز فکرشما قابل تحسین است,پیغمبران الهی برای تشکیل ملّت و امّت واحده تلاش جانفرسا می نمودند و تقریبامی فرمودند:بنی آدم اعضای یکدیگرند.
این مصرع را سعدی سروده است, امّا سعدی یک مسلمان است که درمحضر قرآن و روایات اهل بیت(ع) تتلمذ کرده است.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007