« چرا ملی گرا نیستم؟ | صفحه اول | جمع بندی ملی گرایی و مرخصی چای داغی »

27 فروردین 87

پاسخ هایی کوتاه به برخی کامنت های پست قبل

1)خلاصه ای از تعداد زیادی از نظرها: ملی گرایی نتایج عملی و مثبت بسیاری به بار آورده و می آورد پس نباید "زیراب" آن را زد.

پاسخ: در این که ملی گرایی در بسیاری مقاطع تاریخی و نقاط جغرافیایی کارکرد مثبت داشته است که شکی نیست. کافی است کسی تاریخ نهضت های ملی اروپا در قرن 19 و خاورمیانه در قرن 20 را بخواند تا این موضوع را کاملا درک کند ولی این "واقعیت" هیچ چیزی را در بحث من عوض نمی کند چرا که بر اساس چارچوب ذهنی که من دارم "کارکرد مثبت" یک چیز دلیلی بر "اصالت" یا "اخلاقی" بودن آن نمی شود. نازیسم و کمونیسم هم در مقاطع اولیه فعالیت خود پیش رفت قابل توجهی برای کشورهای خود به بار آورند ولی این دلیل نمی شود که از آن ها طرف داری کنیم. این بحث تاحدی یادآور دعوای جدی بین "حقیقت" و "آرامش" است. من شخصا طرف دار عریان کردن حقیقت هستم ولو این که آرامش را از مخاطبان بگیرد. به عبارت دیگر قایل به گول زدن انسان ها با علاقه مند کردن آن ها به برخی ارزش های غیراصیل در جهت دست یابی به اهداف (ولو مثبت) نیستم. طبعا این که ملی گرایی گول زدن خود و بقیه است از دید من است و دیگری ممکن است فکر کند که این عین اصالت در زندگی است. این موضوع به شدت به "انتخاب" اولیه چارچوب فکری فرد بستگی دارد که به نظر نمی رسد خیلی قابل مناقشه منطقی باشد.

2) خلاصه ای از چند نظر: انسان ها همیشه هم قبلیه ای خود را به بقیه ترجیح می دهند و گریزی از این نیست.

پاسخ: باز در درست بودن "گزارش" فوق شکی نیست. در این که بعضی وقت ها ملاحظه محدودیت منافع باعث می شود تا تلاش هایمان را روی بهبود وضع افراد نزدیک مان متمرکز کنیم هم تردیدی نیست و اتفاقا هیچ جای این پست چیزی راجع به این موضوع گفته نشده است. بحث بیش تر بر سر انتخاب بین حق و مناسبات قبیله ای در زمان تعارض این دو است. طبعا تعداد آلمانی های غیریهودی که به جنبش های مقاومت کمک رساندند یا روشن فکران فرانسوی که برای رهایی الجزایر تلاش کردند و اسراییلی هایی که برای حقوق فلسطینیان تلاش می کنند زیاد نیست. این افراد از دید هم قبیله های خود "خائن" هستند ولی از دید من در پیش گاه بشریت و اخلاق سربلند هستند. فکر کنم بد نیست که حداقل در عالم نظر به این افراد تاسی بجوییم و نه برعکس آن.

3) کسی در خانواده ای که پدرش "فاضل" است بدنیا آمده است (فرود آمده باشد!) طبیعتا این پدر فاضل برکات برای آن شخص دارد که در زندگی، نگرشش به دنیا تاثیر می گذارد و به نظر من آن شخص حق دارد در مقابل افرادی با خانواده ی "تازه به دوران رسیده" و غیر "فاضل" احساس غرور و افتخار کند

پاسخ: مستقل از این که اصولا فخر فروختن خیلی کار جالبی نیست من هر چه فکر می کنم دلیلی نمی بینم که کسی که پدرش فاضل بوده موضوعی برای افتخار کردن داشته باشد. در به ترین حالت اگر خودش فاضل و یا از فضل پدر بهره ای برده بود شاید با مسامحه بتوان مجوز افتخار را صادر کرد ولی غیر از آن را نمی فهمم. آیا این دو انتخاب کرده اند که در کدام خانواده به دنیا بیاند که موضوع غرور و افتخار در بین باشد؟

4) به شما دوستانه توصيه مي كنم وارد مقولات فلسفي- جامعه شناسي - روانشناسي و .... نشويد چون از عبارات غير تخصصي استفاده مي كنيد و علاوه بر آنكه متخصصان اين حوزه ها از شما ناراحت مي شوند (صرفنظر از اينكه با نظرت موافق باشند يا نه) مخاطبان اقتصادي اتان را نيز از دست مي دهيد. يادمان نرود كه اين ديدگاهيمان را وقتي بايد رسانه اي كنيم كه به لحاظ تخصصي از توان كافي (و در مواردي از مشروعيت كافي) براي دفاع از ديدگاهي كه انتخاب كرديم داشته باشيم.

پاسخ: به نظرم این بحث هیچ ربطی به جامعه شناسی یا روان شناسی ندارد (این که چرا ندارد به صورت پراکنده در بقیه کامنت ها توضیح داده شده است) بل که صرفا در حوزه فلسفه وجودی و فلسفه اخلاق قرار می گیرد که من بنا به علاقه ام چیزهایی در بابشان می خوانم. به نظر این ایده خیلی خطرناکی است که برای نوشتن افراد درباب موضوعاتی که به انتخاب شخصی مربوط می شود مجوز قایل باشیم. پیامد آزادی بیان این است که مادامی که نوشته ای برخی اصول پایه ای مثل عدم توهین یا عدم آشکار کردن اطلاعات خصوصی افراد گم نام را رعایت می کند حق انتشار دارد و در صورت اشتباه بودن استدلال نویسنده می توان به استدلال های او پاسخ داد.

5) انسان بیگانه با تاریخ ، فرهنگ و زبان و ادبیات خود بی هویت است. به شما توصیه می کنم مکتب آنال را در فلسفه تاریخ بخوانید توصیه می کنم کمی زبانشناسی بخوانید

پاسخ: هویت؟ اگر فردی نخواهد هویتش را شرایط اولیه زندگی اش برایش مشخص کند چه باید بکند؟ از دید من "اصالت" زندگی یک نفر اتفاقا به همین است که چه قدر از قیدهای اولیه فرا می رود و هویت و ارزش هایش را خودش و صرفا خودش تعریف می کند. فکر می کنم نیاز به توضیح نیست که بخشی از این هویت اصیل و خود تعریف کرده می تواند با شرایط اولیه هم پوشانی داشته باشد (یا نداشته باشد) ولی این تصمیمی است که بعدا گرفته می شود و من هیچ دلیلی نمی بینم که تن به مقتضیات محیط زندگی ام بدهم. زبان شناسی خواندن امر جذابی است ولی نمی دانم منطقا چه طور می تواند روی نظر من تاثیر بگذارد. مکتب آنال فرانسوی و زبان شناسی حداکثر به من می گویند که گذشته اهمیت تعیین کننده دارد ولی این فقط به من می گوید که کارم برای این که "وجودم بر هویتم مقدم باشد" کمی سخت تر است و بس و به نظرم نمی رسد توجیهی برای منفعل بودن من ارائه کند.

6) انسانها تمام زندگیشون مشغول برتری دادن تعدادی افراد هستند.اول خانواده اش رو برتر می دونه بعد دوستاش و ... من فکر می کنم برای نوشتن این مطالب باید مطالعه ی خیلی زیادی روی فطرت ها غرایزو رفتار های انسانی کرد که به نظر نمیاد شمااین کارو کرده باشین

پاسخ: اولا خیلی روشن نیست که آیا چیزی به اسم غریزه ثابت در انسان ها وجود دارد یا هر چیزی که می بینیم صرفا شکلی از تعادل رفتار اجتماعی در طول تاریخ است. ثانیا فرض کنیم چیزی به اسم غریزه وجود داشته باشد. آیا هرچیزی که غریزی است لزوما عقلانی یا اخلاقی یا اصیل است و باید به آن تن داد؟ فرض کنیم غریزه (با تسامح) انسان این است که اگر برادرش با فردی از قبیله دیگر دعوا کرد در هر شرایطی طرف برادرش را بگیرد. آیا غریزی بودن این رفتار مجوزی برای تایید آن است؟ همین موضوع را به ملی گرایی تعمیم دهید.

7) انسانهايي هستند كه بزرگترين افتخارات را دارند ولي با آنها آشنايي ندارند و با خود و قوم خود و با فرهنگ و اصالت خود آشنايي كامل ندارند.كه بايد آن را بجويند و بيابند. اقا حامد شما از كدام گروه هستي؟

پاسخ: از آن هایی که اعتقادی به افتخارات قومی ندارند و دلیل پیشینی برای جستن فرهنگ خود در جهت یافتن این افتخارات نمی بینند.

8) آنچه فرهنگ جهاني را مي سازد مجموعه رنگارنگي از فرهنگهاي پراكنده در سرتاسر جهان است . شما كه يك متخصص اقتصاد هستيد اين را بايد بهتر درك كنيد، شمايي كه يقينا بايد ديد سيستمي هم داشته باشيد

پاسخ: من متاسفانه نمی دانم دید سیستمی یعنی چه ولی فکر نمی کنم هیچ جایی گفته باشم که رها شدن از قید وضعیت اولیه به معنی تخریب آن است. ممکن است فرد در انتخابش به این نتیجه برسد که بخشی از هویت ملی اش اتفاقا جذاب و قابل دفاع است و در جهت گسترش آن بکوشد ولی همان طور که در پاسخ دیگری هم گفتم این نتیجه بعد از وقوع Ex-Post است و نه پیشینی Ex-Ante.

9) اول بگو تعریفت از ملی گرایی، فرهنگ،فرهنگ ملی،جهانی شدن چیست بعد مطلب را تعمیم بده

پاسخ: تا حد امکان چشم.

The term “nationalism” is generally used to describe two phenomena: (1) the attitude that the members of a nation have when they care about their national identity and (2) the actions that the members of a nation take when seeking to achieve (or sustain) self-determination. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

منظور من برداشت اول است که فکر کنم از متن هم روشن است.

Culture: The integrated pattern of human knowledge, belief, and behavior that depends upon the capacity for learning and transmitting knowledge to succeeding generations (M-W Dictionary)

باز فکر کنم این مفهوم در متن روشن است.

10) اینکه مثلا من روبه روی یک انگلیسی که فکر می کند مالک دنیاست کوتاه نمی آیم و از ایرانی دفاع می کنم و به او این اجازه را نمی دهم که با سفسطه و بازی با کلمات ما را تحقیر کند به معنای ضعف من است؟

پاسخ: فرض کن کسی فردا بیاید و رو به روی تو به مارک کفشش افتخار کند و مارک کفش تو را تحقیر کند. چه کار می کنی؟ می ایستی و با او بحث می کنی یا به حماقتش می خندی و وقتت را باهاش تلف نمی کنی؟ من اگر جای تو باشم در مقابل حماقت او سکوت می کنم.



   نظرات

هژیر :

از دیدن حجم بالای حمایت خوانندگان از نوشتار قبلی خوشحال شدم, باعث شد به تنها نبودنم در بین آدمهای ایرانی امیدوار تر بشم, هرچند که مشکل نمونه برداری برای تعمیم از مخاطبین این بلاگ جدی است.

ضمن تایید کامل منطق صحبت قبلی, باید اشاره کنم که این منطق موجب کاهش تاثیر گذاری افراد بر روی کشورشان نمیشود. بیشتر افرادی که احساس خوبی به وطن پرستی ندارند, هنوز هم به کشور یا هموطنانشان کمک میکنند, حتی در مواردی بیش از وطن پرستهای دوآتشه. ما که فارسی بلدیم , به فرهنگ ایرانی آشنا هستیم, و شبکه دوستان و آشنایان ایرانی داریم بهتر میتوانیم در جامعه ایرانی تاثیر گذار باشیم, در عین حال دید جهانیمان به تشخیص و استفاده از تکنولوژی ها و ایده های موجود در سایر نقاط دنیا در این مسیر کمک میکند (یک مزیت رقابتی نسبت به خارجی ها و بسیاری از ملیگراها). برای مثال عمده اساتید دانشگاههای خوب کشور را در نظر بگیرید.
شخصا هم در طی چندین سال کار داوطلبانه که عمدتا به ایران ربط پیدا میکرده,مشاهده کرده ام که دیدی محتاط یا منفی نسبت به وطن پرستی در بین قویترین و موثرترین افرادی که به ایران کمک میکرده اند غالبیت داشته. مثالی از این دست نویسنده همین وبلاگ است.

حامد: سلام هژیر. اتفاقا من هم انتظاری شبیه تو داشتم و برایم نتیجه جالب (و بسیار امیدوار کننده ای) بود.

 

Aydin K :

از پاسخت در بند 8 که مربوط به کامنت من در پست گذشته تان بود نمی دانم چرا اینگونه احساس کردم که تکه انداخته اید، که احتمالا حق هم داشته اید! منظور من از دید سیستمی همان تفکر سیستمی ذکر شده توسط پیتر سنگه در کتاب پنجمین فرمان(دیسیپلین) بود که شاید برای بحث ارتباط و تعامل میان فرهنگها و تمدنها زیادی غیر مرتبط و یا کوچک باشد!
به هرحال امیدوارم روزی هر آدمی بتواند خود را از قیود ملیتی و فرهنگی خود برهاند.

حالا می خواهم منطورم را به گونه ای دیگر مطرح کنم که آن مرتبط با موضوع "رقابت (البته از نوع سالم)" است، درست مثل رقابتهای ورزشی در المپیک. فرهنگها، ملتها، تمدنها خواسته و نا خواسته باهم رقابت می کنند و این همیشه در جهت توسعه و پیشرفت فرهنگ جهانی بوده است.
و البته یارگیری و عضویت در این رقابت هم می تواند به حالتی مدرن تبدیل شود و اینکه هر کسی ملیت و فرهنگ دلخواه خود را انتخاب کند.

حامد: سلام آیدین جان. در مورد تفکر سیستمی می دانی که من کمی به این موضوع آلرژی دارم :)) من فکر می کنم تا حد خوبی با تمام چیزهایی که در این کامنت نوشته ای موافقم.

 

:

1- اولا معیار اصالت یا اخلاقی بودن چیست؟ کدام ارزش اخلاقی است که نتوان در مضرات آن مطلب نوشت؟! راست گویی؟ بخشش؟ و کدام ضد ارزش است که مصادیقی از درستی نداشته باشد؟ کشتن؟ دروغ گفتن؟ خلاقی بودن یا نبودن گاه با کارکرد مثبت یا منفی یک پدیده ارتباط معنایی تنگاتنگ دارد.

موارد 2 تا7 که نوشتید حق با شما است. اما سو وات؟ اگر نقطه جدل مخالفان با شما در اینها باشد بله. اما اصل اختلاف چیز دیگری است: حداقل در مورد 3 و 7 چنانکه در نوشته پیش اشاره کردم اصلا هدف از طرح فخر به گذشته چیز دیگری است نه این واضحات شما و "فخر به فضل پدر"! در مورد انچه نوشته بودم چه جوابی میدهید؟

خیلی جزییات بود که میخواستم بپرسم اما با نحوه جواب دادن سخاوتمندانه شما(قربانی کردن سوالات وارده با کلی گویی و عدم پاسخ شفاف به هر بند!) در پست قبل به این نتیجه رسیدم همین بس است.
مهمترین اشتباه ما مهندس ها در مواجهه با پدیده های پیچیده علوم انسانی صفر و یکی دیدن قضایا است. قضایای علوم انسانی از جبر بولی پیروی نمیکنند که بگویی خوب یا بد! حتی اگر همه استدلالات جناب عالی درست باشد مجبورید عنوان نوشتهتان را به "زوایای منفی ملی گرایی" تغییر بدهید! ملی گرایی مجموعه ای از رفتارهاست که برخی از انها اخلاقی هستند و برخی خنثی و برخی شاید غیراخلاقی. بنابراین اگر با قواعد جبر بول در مورد یک پدیده ترکیبی میخواهید حکم اخلاقی بدهید لااقل منصف باشید و روی همه جوانبش انتگرالگیری کنید!

 

میزمویز :

1- اولا معیار اصالت یا اخلاقی بودن چیست؟ کدام ارزش اخلاقی است که نتوان در مضرات آن مطلب نوشت؟! راست گویی؟ بخشش؟ و کدام ضد ارزش است که مصادیقی از درستی نداشته باشد؟ کشتن؟ دروغ گفتن؟ خلاقی بودن یا نبودن گاه با کارکرد مثبت یا منفی یک پدیده ارتباط معنایی تنگاتنگ دارد.

موارد 2 تا7 که نوشتید حق با شما است. اما سو وات؟ اگر نقطه جدل مخالفان با شما در اینها باشد بله. اما اصل اختلاف چیز دیگری است: حداقل در مورد 3 و 7 چنانکه در نوشته پیش اشاره کردم اصلا هدف از طرح فخر به گذشته چیز دیگری است نه این واضحات شما و "فخر به فضل پدر"! در مورد انچه نوشته بودم چه جوابی میدهید؟

خیلی جزییات بود که میخواستم بپرسم اما با نحوه جواب دادن سخاوتمندانه شما(قربانی کردن سوالات وارده با کلی گویی و عدم پاسخ شفاف به هر بند!) در پست قبل به این نتیجه رسیدم همین بس است.
مهمترین اشتباه ما مهندس ها در مواجهه با پدیده های پیچیده علوم انسانی صفر و یکی دیدن قضایا است. قضایای علوم انسانی از جبر بولی پیروی نمیکنند که بگویی خوب یا بد! حتی اگر همه استدلالات جناب عالی درست باشد مجبورید عنوان نوشتهتان را به "زوایای منفی ملی گرایی" تغییر بدهید! ملی گرایی مجموعه ای از رفتارهاست که برخی از انها اخلاقی هستند و برخی خنثی و برخی شاید غیراخلاقی. بنابراین اگر با قواعد جبر بول در مورد یک پدیده ترکیبی میخواهید حکم اخلاقی بدهید لااقل منصف باشید و روی همه جوانبش انتگرالگیری کنید!

حامد: سلام. من عذرخواهی می کنم که کامنت طولانی شما را به جزییات توضیح ندادم. دلیلش را ذیل آن کامنت توضیح دادم. مبنای شروع شما با مبنای من متفاوت بودد و لذا به نظر نمی رسید که جای بحث باقی باشد.

1) این بحث فلسفی است و تا جایی که من می فهمم اتفاقا صفر و یکی است و شبیه به ریاضیات است. شاید من اشتباه می کنم ولی به نظرم بحث فلسفی باید از انتزاع و با همان شیوه بحث های ریاضی جلو برود.

2)هر چند جای مناقشه دارد ولی من فرض می کنم که ارزش های اخلاقی پیشینی گزینش می شوند و مضرات و فواید آن ها ربطی به قبول یا رد آن ها ندارد. قبلا هم توضیح داده ام که من تفسیری انفسی (سابجکتیو) از امر اخلاقی دارم و لذا اخلاقی بودن چیزی مستقل از نتایج عینی و اجتماعی آن است. مهم برای من نتایج روحی است و نه بیرونی.

ممنون می شوم جزییات دیگر را مطرح کنید.

 

:

من سر این ها هیچ اعتراضی ندارم، و قبول دارم اصالت دادن به ملیت و ... نشانه نادانی است. ولی سوال من هنوز باقی است که در سیستمی که افراد برای بهینه سازی منافعشان ترجیح می دهند گروهی رفتار کنند، بوجود آمدن گروه ها طبیعی است و نمی شود جلوگیری کرد. حال شراکت ها کوچک و بی معنی در خصوصیات علت واقعی را آگاهانه یا ناخودآگاه می پوشانند، به دلایل متنوع. پس شکل گیری این پدیده ها کاملا مورد انتظار است. آیا با این گفته مخالفی؟

حامد: سلام. قطعا کاملا باهات موافقم. عنایت داری که تاکید کرده ام که در واقعیت این اتفاق می افتد ولی قابلیت دفاع اخلاقی ندارد.

 

hamin :

Ostad in estedlalaat to in maiehas ke begim, foghesh 60,70 sal mikhaim zendegi konim chera zahmat bekeshim. dar zaher estedlale dorostie vali dar baten bi mana o bi hadaf

حامد: استاد من متوجه استدلال شما نشدم. می شود بیش تر توضیح بدهی؟

 

mtrajabi :

tabrik migam. 15April, ye record dar visit az site shoma dar 1 mahe akhir zade shod. pro binande tarin rooz. Jalebe ke chenin posti toneste chenin rekordi ro bezane!!! benazaram mozoe ghabele tahlilie!albatte man khodam linke in post ro bara chand nafar offline gozashtam.khaste nabashid.-yeki az daneshjoohaye doreye amozeshe game theorie shoma dar sharif-

حامد: سلام و ممنون.

 

علیرضا :

حامد عزیز تو دوره های زمانی خاص شاهد پست های این چنین بی پروایانه و فاقد پشتوانه علمی و صرفا از روی استنباط شخصی بوده ام.
مثال:
-رابطه بین تعداد دختران و تعداد خواستگاران و مقدار جهیزیه
-علاقه ی آذری ها به قرتی بازی های باکو عامل شدت برخورد با کایکاتور روزنامه ایران
---------

قایل به گول زدن انسان ها با علاقه مند کردن آن ها به برخی ارزش های غیراصیل در جهت دست یابی به اهداف (ولو مثبت) نیستم.

تفسیر بروش استقرا:
عده ای در هواپیمای در حال پرواز سوار هستند ناگهان فردی (حامد) می گوید:
خیلی خوب میشود اگر کسی خود را الان از هواپیما به بیرون پرت کند.
مخاطب- چرا این کار خوب است؟
فرد- چون خیلی با شکوه و اصیل است.
A- مخاطب- آیا حاضری خودت این کار را انجام دهی؟
فرد- نه
مخاطب- چرا؟
فرد- قبول دارم که نشستن بهتر است.
ولی پرت شدن در آسمان همچنان باشکوه و اصیل است
مخاطب: می خوای یکی دیگه خودشو پرت کنه بیرون؟
فرد- نه نشستن بهتره ولی باید بدونن که به بیرون پرت شدن خیلی با شکوهه
مخاطب- خرف حسابت چیه پس؟
فرد- من به چیزهای اصیل و باشکوه علاقه دارم
مخاطب- میشه آروم بشینی؟
فرد- یعنی میگی در مورد چیزای اصیل صحبت نکنم؟
مخاطب- از کجا میدونی این حرفا اصیله؟
فرد- چون انسان های اولیه و اصیل تو هواپیما نمی نشستند ولی از جائی پرت می شدند
مخاطب- پس این چیز اصیل خوبه نه؟
فرد- نه ولی اصیله و من بین آرامش و اصالت . اصیل بودن رو ترجیح میدم
برو به جمله ی A و ادامه بده

-----
معذرت از باب جسارت

حامد: سلام علی رضای عزیز. نمی دانم راجع به کدام مطلب جهیزیه صحبت می کنید ولی من تقریبا هرچیزی راجع به این موضوع نوشتم مبتنی بر ادبیات قوی است که در اقتصاد کلان وجود دارد و در آن این موضوعات دقیقا بررسی می شود. مطلب فعلی "علمی" نیست که پشتوانه علمی داشته باشد. مطلبی است در باب انتخاب فردی در باب فلسفه زندگی و خیلی طبیعی است که کاملا شخصی باشد.

ببخشید من اصلا ربط مثال شما را متوجه نشدم. آیا می خواهی بگویی که اتکا به اصیل بودن برخی رفتارها در مقابل برخی رفتارهای دیگر معیار روشن ندارد؟ طبعا این موارد تماما انفسی هستند و این ذات بحث های وجودی است. فکر می کنم شما "اصیل" بودن رفتار انسانی را با چیزهایی مثل افتخار خلط کرده اید.

 

علیرضا :

هژیر:شخصا هم در طی چندین سال کار داوطلبانه که عمدتا به ایران ربط پیدا میکرده,مشاهده کرده ام که دیدی محتاط یا منفی نسبت به وطن پرستی در بین قویترین و موثرترین افرادی که به ایران کمک میکرده اند غالبیت داشته. (پارادوکس)


aaa-هژیر جان چه دلیلی داره تو به مردم دارفور کمک نکنی و به مردم ایران کمک کنی مگه اونا انسان نیستند؟
یعنی میهن دوستی؟ (بقول حامد: نژادپرستی؟)
اگه نژاد پرست نیستی چرا به ایرانی ها بیشتر از سایر انسانهای غیر ایرانی کمک کردی؟


 

پرویز :

سناریوی علیرضا سناریوی بامزه ای بود. آما ربطش به مطلب این برادر حامد چی بود؟ کم هوشی بنده رو ببخشید البته.
در این سناریو حامد میگه که ملی گرایی مثل افتخار مسافران صندلی های ردیف 2500 (به مناسبت 2500 سال تمدن اصیل عمو سیبیلویی ایرانی) به مسافران بقیه صندلی ها براساس شماره ردیفشونه.
حامد نه میخواد هواپیما رو سوراخ کنه که همه به لقاالله پرتاب بشن؛ نه میخواد خودش رو به طریقی به لقاالله پرتاب کنه.
پرویز

حامد: پرویز به فرهنگ ایرانی توهین نکن و آن را به 2500 تقلیل نده. این هفته متوجه شدیم که مسافران ردیف 7300 باید به بقیه فخر بفروشند چون کشور ایران 7300 ساله است.

 

نوید :

بنده اصلا منظورم این نبود که باید بر پدر فاضل فخر فروخت منظورم این بود که فرود آمدن در سرزمین حافظ و مولانا مواهبی دارد که بدنیا امدن در یک خانواده با پدرفاضل به عبارت دیگر تابع بودن یک سرزمین با تاریخ و فرهنگ غنی تاثیر مثبتی بر افراد آن سرزمین دارد ولی بدون شک تنها عامل ارزش گذاری افراد نیست.

حامد: نوید عزیز سلام. لطفا یک بار دیگر کامنت قبلی خودت را بخوان. به صراحت گفتی که فردی که در خانواده با فرهنگ به دنیا می آید در مقابل فرد تازه به دنیا رسیده چیزی برای افتخار دارد. و گرنه در این که شرایط اولیه می تواند روی شخصیت طرف تاثیر بگذارد که شکی نیست. حرف من این است که چون این شرایط اولیه انتخابی نیست باید آن را به مثابه برنده شدن در یک قمار تلقی کرد و موضوعی برای افتخار کردن ندارد. طبعا کسی که در بلیط بخت آزمایی برنده می شود ثروت مند می شود و کسی نافی آن نیست ولی چیزی برای افتخار کردن ندارد چون تصادف محض بوده.

 

پیام :

حامد٬ من با حرف‌هایی که در مورد ملی‌گرایی می‌زنی کاملا موافقم و اتفاقا با منطق پاسخت در مقابل انتقادات هم خیلی حال می‌کنم. اما نکته‌ای که برام جالبه اینه که حدودا متضاد این منطق رو برای دفاع از سرمایه‌داری به کار می‌بری. می‌گی تعریف مشخصی از غریزه‌ی انسانی نداریم٬ و من قبول دارم٬ اما خودت خوب می‌دونی که بنیاد فلسفی سرمایه‌داری اینه که انسان به غریزه سودجو است و همه چیز را برای خود می‌خواهد. (که البته از همین می‌شود تفسیرهای مختلف داد) جواب‌های استاندارد این حرف هم تا آنجا که بلدم این است که خوب به تجربه دیده‌ایم که این طور است٬ یا اینکه در شرایط بحران ببینید انسان‌ها چه طور برای جانشان پا روی بقیه می‌گذارند٬ یا اینکه طبیعت هر موجود زنده تنازع برای بقا است. اما من نمی‌دانم در مقابل این توصیف شما چه استدلالی دارید که: انسان قطعا برای اینکه زنده بماند تلاش می‌کند و حتی دیگران را زیر پا می‌گذارد٬ اما آن گونه‌ که سرمایه‌داری انسان را به مصرف و کسب مطلوبیت به عنوان آخرین و اصیل‌ترین هدف ترغیب می‌کند واقعا طبیعت انسان نیست٬ اینکه تولید صرفا برای کسب سود باشد (که در سرمایه‌داری هست) طبیعت انسان نیست٬ بلکه اتفاقا شاید طبیعت تولید به رفع نیاز انسان نزدیک‌تر باشد تا فرآیندی تکراری برای کسب سود بیشینه.

حامد: پیام عزیز سلام. اتفاقا دی روز خودم هم به این موضوع فکر کردم و شما آن را هوش مندانه تر بسط دادید. حق با شما است. من الان جوابی ندارم بدهم. سعی می کنم رویش فکر کنم و ببینم آیا می توانم سازگاری منطقی برقرار کنم و یا باید به این عدم سازگاری اعتراف کنم.

 

حق پرست :

حامد عزيز
1)من هم مانند تو به چسبيدن به نژاد، فرهنگ و مليت علاقه اي ندارم ولي نفي كامل آن را هم درست نمي دانم.
تعريف دقيقي ندارم ولي گمان ميكنم كه مجبورم دغدغه هاي انسانيم را اصلي و فرعي كنم. من ممكن است دلم براي مردم هر نقطه اي از جهان كه در بدبختي زندگي ميكنند بسوزد ولي نمي توانم براي تمامي آنها تلاش كنملذا تلتشم را براي كساني كه به من نزديكترند ( منظورم فقط از نظر مكاني نيست) متمركز ميكنم. تو مثلا براي بهبود اقتصاد ايران مينويسي ولي آيا دغدغه اقتصاد چين را هم داري؟ اگر رابطه مالي وجود نداشته باشد آيا حاضري براي بهبود اقتصاد چين مطالعه كني و مطلب بنويسي
2)در اسلام هم ميگويند انفاق را از نزديكان خودتان شروع كنيد چون عقلايي تر است.

3) من فكر ميكنم خود تو هم اميركبير را بهتر از ميرزا آقاخان نوري ميداني. فرق اين دو فقط اين بود كه كشورشان فرق ميكرد اميركبير براي ايران تلاش ميكرد و آن يكي براي انگليس.

حامد: محمدرضای عزیز سلام

1) می شود لطفا کنی بگویی چرا مخالف نفی کامل ملیت هستی؟ (طبعا از زاویه ارزشی و اخلاقی و نه عمل گرایانه).

2) در مورد امیرکبیر و میرزاآقاخان فکر کنم قیاس کمی متفاوت است. به نظر می رسد که رابطه انگلیس و ایران در آن زمان به شدت رابطه ظالم و مظلوم بود و امیرکبیر در واقع عمرش را صرف بهبود وضع مردمی تحت ستم کرد و این کارش را ارزش مند می کند. میرزاآقاخان طرف قوی تری را گرفت که به نظر نمی رسد حقی داشته باشد. خوش بختانه حداقل در چند صد سال اخیر ایران استعمارگر نبوده ولی در یک مثال فرضی اگر ایران نقش استعمار انگلیس در مقابل مردم دیگری را بازی می کرد و فردی ایرانی به حمایت از آن مردم برمی خواست آیا ما از او به احترام یاد نمی کردیم؟

 

مينا :

آقاي عليرضا بسيار مثال جالب وگويايي بود.
آقاي حامد شما چرا فرا فكني مي كنيد؟رفتار انسان ها بازار نيست كه يه فرضي بكنيم بعد بگيم اين جوريه.

حامد: خانم مینا بندهای 2 و 6 اختصاص در جواب شما است.

 

رضا امیدی :

فکر می کنم به جا بود جمله کارکرد مثبت یک چیز دلیلی بر اصالت آن نمی شود را در جملات ابتدایی پست قبلی می آوردید تا یک تفکیک اساسی در ذهنها ایجاد و قدرت ادراک آن سهل گردد.
ملی گرایی یک قرارداد نانوشته اجتماعی است و تاکید من بر اجتماع همان مفهوم جامعه آماری است. در تعریف یک جامعه، مجموعه ای از افراد که دارای حداقل یک صفت ثابت باشند که به آن صفت مشخصه می گوییم. به هر حال افرادی که در یک کشور زندگی می کنند و یا به هر حال ملیت یکسانی دارند دارای یک صفت ثابت هستند زیرا مابقی صفات ( مذهب/ فرهنگ/ زبان و ... ) متغیرند.
صفت مشخصه ما را در یک جامعه آماری مشخصی قرار می دهد و تنها تفکیک کننده بین دو جامعه است. صفت مشخصه با اصالت مشخصه متفاوت است. صفت مشخصه یک نوع مرز بندی است و آن هم قرار دادی.
مثال: فتحعلی اسم یک فرد است زیرا او را از فرد دیگری تمییز می دهیم و اصالت و جوهره او را نشان نمی دهد ای بسا فتحعلی شاه هایی هم بوده اند که در هیچ جنگی نیز پیروز نشده باشند!!!!
اما چرا بیشتر جوامع بر صفت مشخصه خود اینگونه وابستگی نشان می دهند و آن را فراتر از جان خود می پندارند.
آیا تشابهی بین دو عبارت " چو ایران نباشد تن من مباد" و " نژاد برتر یهودیان نیست" .
به نظرم این برداشتی است که در وجود همه آدمیان هست و آن " مشخص بودن" یعنی بارز بودن.
انسانها ذاتا دوست دارند دارای وجه تمایز و تشاخص باشند . وجه تمایز و تشاخص یک شاخص تمییز دهنده با سایر جوامع است و دارای اصالت نیست و اخلاق و مفاهیم اخلاقی نیز که در این میان مطرح می شود قراردادی است برای حفظ صفت مشخصه.
لذا در عبارت فوق " اگر ایران نباشد آنگاه تن من مباد" مجموعه ای از باید ها و نبایدهایی است که عناصر آن جامعه وضع نموده اند.
چرا ملی گرایی، اصالت نیست؟
زیرا عامل ایجاد کننده آن اصیل نیست. " از کوزه آنچه تراوش کرده ما را به آن نتیجه می رساند که در او چیست". یعنی بین اثر و موثر یک سنخیتی وجود دارد. فرض کنیم در یکی از شهرهای مرزی زلزله ای اتفاق می افتد، ملی گرایی حکم می کند که به آنها کمک کنیم حال اگر چند صد متر آن طرف مرز ( داخل کشور همسایه ) این اتفاق افتد دیگر ملی گرایی حکمی در این زمینه ندارد و اگر کمک کنیم وجه انسان گرایی داشته نه حکم ملی گرایی. حال چه عاملی سبب شد در شعاع مثلا 100 متری این طرف و آن طرف مرز یک حکم ( ملی گرایی ) اعتبار خود را از دست بدهد. آن عامل صرفا مرز جغرافیایی است که آن خود توسط خود ما قرارداد شده است .بنابراین ملی گرایی اعتبار خود را عمدتا از عاملی می گیرد که خود آن عامل دارای اصالت وجود نیست.
از طرفی وجهی از ملی گرایی در کشور ما که به تاریخ و تمدن گذشته خود افتخار می کند و بواسطه آن تمدن خود را صاحب اصالت می داند شاید فراموش کرده است که در زمان خلق این تمدن و شکوه تاریخی، نقشه جفرافیایی ایران بسیار گسترده تر از وضعیت فعلی بوده است بنابراین مثلا افغانستان و بحرین نیز که در آن زمان جزیی از این تمدن بوده اند بایستی مشمول ملی گرایی ایرانی قرار بگیرند در حالیکه چنین نیست و به صرف آنکه امروز در قلمرو دیگری واقع است و نام دیگری به غیر از ایران دارد مشمول حکم نمی گردد.
نکته دیگر اینکه اگر قرار است اصالتی قائل شویم بهتر است در یک جامعه جهانی به دنبال یک صفت مشخصه باشیم و سایر صفات متغیر باشند حتی ملیت ها و مرزها و زبانها و غیره.
آیا این صفت مشخصه جز" انسان بودن "می تواند باشد.
انسان( بما انه هو انسان ).
همه جهانیان در یک صفت ثابتند و آن اینکه به هر حال انسانند و مابقی صفات متغیرند. دیگر مرز و ملیت و نژاد و رنگ و زبان صفات متغیری هستند که البته مورد احترام. بدیهی است تمام صفات مشخصه زیر مجموعه ای از این صفت هستند. لذا من بیش از آنکه به سروده چو ایران نباشد تن من مباد به مراتب اهمیت کمتری می دهم تا این سروده " بنی آدم اعضای یکدیگرند" .
....
* با توجه به درج مقاله ای با عنوان جیره بندی ذاتی در مکانیسم قیمت در وبلاگ خود به آدرس www.rezaomidi.blogsky.com
لذا خواهشمد است سری به اونجا هم بزنید و البته خوشحال می شم نظرتون رو بدونم . به هر حال هر دیدی، بهتره که بازدیدی داشته باشه.

 

حق پرست :

حامد عزيز
در كل فكر نمي كنم اختلاف ديد عميقي داشته باشيم. 1)منظور من هم اين است كه شرايط زمان و مكان مشخص ميكند كه آيا من بايد ملي گرا باشم يا نه 2) اگر من خدمتي براي بشريت از دستم بر مي ايد اگر بخواهم با توجه به توانائيهاي محدودم آن را اولويت بندي كنم در اين مورد خواه ناخواه اولوبت را در شرايط مساوي براي هم ميهنان خودم قايل مي شوم و اين از نظر اخلاقي اشكالي ندارد بلكه حتما بهتر از انتخاب برعكس مي باشد.

 

bashir :

دو تا مطلب:
1) فرق اخلاقي بودن با مفيد بودن چيه؟ شايد فرقش اينه كه گزينه اخلاقي در درازمدت مفيد تره، پس باز هم بحث بر سر دوره زماني فايده است. اين است كه من با تو درباره تفاوت اخلاقي بودن و مفيد بودن مشكل دارم.
2)به فرض به عنوان ناظر بيروني براي من چانه زني دو تا شركت براي انجام يك معامله بي اهميت باشد، اما اگر خودم مدير بازرگاني يكي از اين شركتها باشم ديگر نمي توانم اين گونه موضع گيري كنم. بنا بر اين اگر قرار شد من از منفعتي كه در قبال آن مسئوليت پذيرفتم دفاع كنم، ديگر نمي توانم خيلي هم جهان وطني فكر كنم، اما مي توانم سعي كنم تا رابطه اي برد - برد به وجود آيد.

 

مينا :

راستي آقاي قدوسي يه سوال داشتم.
شكل كلي منحنيه عرضه و تقاضاي بنزين چه جوريه؟با فرض سهميه بندي.100 ليتر در ماه و قيمت 80 تومان.بنزين آزاد هم نداريم.

 

asnavndi :

با دلایلت موافقم وبه همین خاطر ام شخصا "حب وطن"ندارم.
اما بحث مرتبطی که به نظرم مهمه اینه که "چه علتهایی" در ملی گرایی دخیلند.
-مهمترین علت خودخواهی که کاملا طبیعی ،اما ملی پرستی یک خودخواهی وشاید خوشیفتگی غیر مستقیم است.گزاره "من عاشق ایران هستم" در واقع اینه"من ایرانی ام ،من عاشق خودم هستم در نتیجه من عاشق ایران هستم"
--علت دوم که مهمه نفعی است از تبلیغات میهن پرستانه به گروهی می رسد.برای مثال احزاب ونظام های فاشیستی و حتی امروزه در ایران این ایدئولوژی از کانالهای رسمی برای حفظ وافزایش قدرت در ایران دارد تبلیغ می شود.به این جمله آشنا توجه کنید"ایرانی می تواند"

 

Hosein :

قیلوله ناگزیر
در طاق طاقی حوضخانه،
تا سال ها بعد
آبی را
مفهومی از وطن دهد.
امیرزاده ای تنهابا تکرار چشم های بادامِِ تلخش
در هزارآینه شش گوشِ کاشی.

لالای نجوا وار فواره ای خُرد
که بر وقفه خوابالوده اطلسی ها می گذشت
تا سال ها بعد
آبی را
مفهومی
ناگاه
از وطن دهد.
امیرزاده ای تنها
با تکرار چشم های بادامِ تلخش
در هزارآینه شش گوشِ کاشی.

روز
بر نوک پنجه می گذشت
از نیزه های سوزان نقره
به کُنج ترین سایه،
تا سال ها بعد
تکرّر آبی را
عاشقانه
مفهومی از وطن دهد.
طاق طاقی های قیلوله
و نجوای خوابالوده فواره ای مردّد
بر سکوت اطلسی های تشنه، وتکرارناباور هزاران بادام تلخ
در هزار آینه شش گوشِ کاشی
سال ها بعد
سال ها بعد
به نیمروزی گرم
ناگاه
خاطره دوردستِ حوضخانه.
آه امیرزاده کاشی ها
با اشک های آبیت!


شعر از شاملو

 

علیرضا :

حامد عزیز
در تائید حرفهاتون به اصالت اشاره کردید:
"کارکرد مثبت" یک چیز دلیلی بر "اصالت" یا "اخلاقی" بودن آن نمی شود

ضمنا اگر در تائید پدیده ای موردی نتوان یافت. این دلیل بر نقض آن پدیده نیست.

تعریف شما از اصالت چیست؟
؟ اصیل دانستن این مورد صرفا نظر شخصی شماست چرا از آن به عنوان فرض بدیهی استفاده می کنید؟
اگر آن هم یک دید شخصی است نباید از آن به عنوان فرض کاملا بدیهی برای تائید گزاره بعد که آن هم شخصی است بکار برده شود.

تو مثال هم میخواستم به بی معنی بودن و گنگ بودن اصالت اشاره کنم. اصالت شما هم همین اندازه مبهم است. هیچ برداشتی هم از این اصیل بودن ندارم که آنرا با چیز دیگری خلط کنم.

نکته بعد اینکه به کارکرد مثبت میهن دوستی اذعان کردید.

اگر برای اظهار نظر شخصی از الگوی زیر استفاده کنیم:
برآیند و کارائی میهن دوستی (C) = کارکرد فعلی مثبت یا منفی میهن دوستی (B) + دید مثبت یا منفی شخصی(A)

C=منفی
B=مثبت (استناد به فرمایش خودتان در باب کارکرد مثبت)
آنگاه:
A= منفی (با بالاترین قدر مطلق)

این همه که دوستان در باب محاسن میهن دوستی صحبت کردند
سایر دوستان هم لطف کنند در مورد معایب میهن دوستی استدلال کنند. تا بتوانیم جمع بندی و استفاده کنیم.

ضمنا صحبت های حامد عزیز و دوستان نوعدوستانه تر است ولی عملی شدن آن فعلا غیر منطقی و بعید بنظر میرسد ( به دلیل نداشتن توجیه در زمان حال)

مثل اینکه ملت ها در مسابقه طناب کشی(میهن پرستی) با یکدیگر نیروی بیهوده صرف می کنند. ولی رها کردن ناگهانی و یکطرفه این طناب به منزله شکست است. ولی اگر این بازی و طناب بیهوده از طرف همه و به تدریج کنار گذاشته شود نه کسی آسیب می بیند و نه بازنده ای خواهد داشت و آن نیرو و وقت و انرژی میتواند صرف گزینه های بهتری شود.

 

نوید :

[مستقل از این که اصولا فخر فروختن خیلی کار جالبی نیست منظورم من فخر فروختن نبود که مثلا بری به طرف بگویی "هاها! من در یک خانواده ی فاضل دنیا آمدم، اما تو چی!!!؟" منظور من افتخار کردن یا شاید یک نوعی احساس رضایت کردن (غرور ملی) از پیشینه غنی فرهنگی و تاریخی این کشور است. به نظر من این غرورملی و ملی گرایی تا وقتی در این دنیا مرزها وجود دارند غیر اخلاقی و غیرانسانی نیست. بله اگر داخل ایران آذری یا ها احساسات ملی گرایانه ای نسیت به قوم خودشان یکنند غیراخلاقی است که عین نژادپرستی است. به نظر من تمامی شهروندان یک سرزمین موظفند از ارزش های آن کشور پاسدار کنند در غیر این صورت تابعیت آن کشور باید ازشان گرفت. مثال می زنم که چند سال پیش یکی از هموطنان ما در دانشگاه برای شوخی بین دوستانش پرچم کانادای مدرسه را کشیده بود پائین و به جایش پرچم ایران وصل کرده بود! جالب است بدانید آن هموطن را به خاطر این کارش دیپورت کردنند. این مثال عینی است که ماجرای دوست دوستم است.

 

نوید :

[مستقل از این که اصولا فخر فروختن خیلی کار جالبی نیست منظورم من فخر فروختن نبود که مثلا بری به طرف بگویی "هاها! من در یک خانواده ی فاضل دنیا آمدم، اما تو چی!!!؟" منظور من افتخار کردن یا شاید یک نوعی احساس رضایت کردن (غرور ملی) از پیشینه غنی فرهنگی و تاریخی این کشور است. به نظر من این غرورملی و ملی گرایی تا وقتی در این دنیا مرزها وجود دارند غیر اخلاقی و غیرانسانی نیست. بله اگر داخل ایران آذری یا ها احساسات ملی گرایانه ای نسیت به قوم خودشان یکنند غیراخلاقی است که عین نژادپرستی است. به نظر من تمامی شهروندان یک سرزمین موظفند از ارزش های آن کشور پاسدار کنند در غیر این صورت تابعیت آن کشور باید ازشان گرفت. مثال می زنم که چند سال پیش یکی از هموطنان ما در دانشگاه برای شوخی بین دوستانش پرچم کانادای مدرسه را کشیده بود پائین و به جایش پرچم ایران وصل کرده بود! جالب است بدانید آن هموطن را به خاطر این کارش دیپورت کردنند. این مثال واقعی است که ماجرای دوست دوستم است.

 

وحید وحیدی مطلق :

در بعضی مطالعات تجربی این موضوع آزمایش شده است که حتی اگر چند نفر کاملا غریبه مدت قابل توجهی با هم باشند و تشکیل یک گروه بدهند نسبت به بیرون از گروه رویکردهای تبعیض آمیز و خصمانه پیدا کرده و نسبت به افراد درون گروه رویکرد دفاع بدون توجیه را ناخودآگاه انتخاب می کنند. نکته جالب این است که اعضای گروه کاملا تصادفی کنار هم قرار می گرفتند و لزوما وجه مشترکی بر حسب موضوعاتی مانند فرهنگ و قبیله و غیره نداشتند. همانطور که در مدل OCEAN یا همان Big Five درباره شخصیت انسان توضیح داده می شود حفاظت از گروه و اعضای آن یکی از ابعاد مهم شخصیتی هر انسانی است که البته در بین افراد مختلف متغیر است.

 

شهروز :

با عوض کردن نظرآدمها تعادل از بین میره.آیا نمک برا همه فایده داره یا برا همه ضرره؟
چرا همش دنبال قانون صادر کردن میگردیم؟؟؟

 

:

inke shoma migin mn mikham jahani besham, in jahani shodan va entity e jahan, az kei be vojood oomade?
inke migin man jahani misham, aya be ma'ni in nist ke shoma be chizi be onvane gerayesh be ye ja! ta'loghe khater darid? hala emrooze ye ghesmat haee az zamin, yek joory hastan ke behesh 'jahani' etlagh mishe.

 

بهاره :

سلام. خوب با این بندها و استدلال آنها موافقم به نظرم این پست از قبلی واضح تر است. اما هنوز مشکل من با کلمه "ضعیف" در پست قبل حل نشده. چرا وجود هویت ملی "ضعف" باید محسوب شود؟ این از دید من یک حس علاقه است و علاقه نه ضعف حساب می شود نه قوت.
البته مطمئنا من "اصالت" را در "نژاد"، "ملیت" و یا ملی گرایی نمی دانم (حتی "اصالت" اصلا جزو واژگان من نیست) ولی احساسات ملی را هم "ضعف" نمی دانم.

"بحث بیش تر بر سر انتخاب بین حق و مناسبات قبیله ای در زمان تعارض این دو است" کاملا 100% موافقم که در شرایط تعارض اصل انسانیت باید مقدم باشد. (البته خدا را شکر تا حالا یک همچنین موقعیت تعارضی پیش نیامده برایم که ببینم چند مرده حلاجم!)

امااحیانا این پست در رابطه با قضیه خلیج فارس است؟ یعنی به نظرت کسی که به اصول احترام به برابری انسانها معتقد است نباید نسبت به مرزهای ملی کشورش و تاریخ کشورش اهمیت بدهد؟ (یک جورایی در واقع دارم کامنت هژیر را به شکل گستاخانه ای بازخوانی می کنم. با پوزش از هژیر!)

سکوت؟ همه جا؟

 

:

چند نکته بند به بند برای پست قبلی:
2-آیا دوست داشتن یک وطن خاص, قید و بند ایجاد می کند؟ دوست داشتن یک خانواده چطور؟ دوست داشتن یک محله چطور؟ چرا به صورت قید و بندی نگاهش می کنی؟
2-1 یقینا نژاد نیست. بستر مشابه فرهنگی می تواند عامل معنی دار ارتباط باشد که حتی در موارد مورد ذکر خیلی به آن مطمئن نیستم.
2-2 فرهنگ ملی ممکن است به صورت فاکتور مثبت در پیوند انسانها عمل کند . شما چرا جنبه منفی قضیه را نگاه می کنید؟ فرهنگ ملی ممکن است باعث شود که شما راحتتر و محتملتر و کم هزینه تر با یک آدم خاص ارتباط برقرار کنید.
3- اگر مبنای تقسیم کوپن ارزاق باشد یا بشود با آن توی سر رقیب زد یا عقده حقارت را تسکین داد یا ... به هر حال یک کاربرد که دارد! (که الزاما خیلی منفی نیست) من شخصا فقط یک مسئله مثبت در این چیزها می بینم و آن این که از این پدیده های تاریخی به عنوان شاهدی بر بارآوری فرهنگی که در آن زیست می کنیم استفاده کنیم (نه این که افتخار کنیم) و آن را مبنایی بر کارامد بودن و در نتیجه قابل سرمایه گذاری بودن بدانیم
4- شوونیسم را با میهن دوستی اشتباه نکرده اید؟ در حالت محدودیت منابع ما مجبوریم که مبنایی برای تبعیض در تخصیص منابع داشته باشیم. فامیل دوستی و بچه محل دوستی و میهن دوستی هم مکانیزمهای آن است. این تبعیض هم یک سری حدهایی دارد که نمی دانم چگونه می توان آن را محاسبه کرد ولی به هر حال اکستریمم های آن ناجور است (مثلا فقط به فکر خود بودن و یا چنان پخش کردن منابع که تاثیر گذاری آن دچار مشکل شود). مثال شما هم یک جورهایی دارد به آن حالت اکستریمم اشاره می کند نه حالتهای نرمال معمول.
5-واقعا تئوری ملی گرایی چنین حرفهایی زده؟ ( سوال: واقعی چیزی به اسم تئوری ملی گرایی داریم و اگر داریم واقعا ایده ای مشخص و مرز دار است؟)
6- من هم موسیقی سنتی گوش می دهم و هم کلاسیک , حتی از موسیقی آذری هم خوشم می اید . از این که مثلا یک همتای غربی و یا جهان وطنی من محتمل است فقط قادر به لذت بردن از موسیقی کلاسیک باشد ممکن است برایش متاسف باشم. به هر حال من چند وضعیته در وضعیت بهتری نسبت به او قرار داردم. در اینجا نسبت من به ملیت به صورت امر اضافه و مثبت ظاهر شده.
7- ممکن است . چیزی که برایم سوال است (واقعا سوال است) این است که شاید مهم نباشد که ما نظرمان نسبت به قبیله یا کشور یا نژادمان چه باشد, در فرایند تکامل شاید کسانی (یا عقیده کسانی) پایدارتر باشند که بیشتر به این مسائل اهمیت می دهند. حالت بدتری که بعضی وقتها ذهنم را مشغول می کند این است که اصولا شاید فاناتیسم (تعصب گرایی) ماندگارتر از عقلانیت در تنازع بقا باشد.

در ضمن معمولا در خیلی از مواردی که دیده ام آدمهایی که مثبت و وطن دوست هستند در واقع یک بعد اضافه دارند بر کسانی که مثبت و غیر وطن دوست هستند. آنها صرفا یک دوستی یک امر اخلاقی مثبت اضافه بر سازمان را یدک می کشند و این چیز بدی نیست. بنابر رفتار این جمعیت هم می توان فتوا داد که وطن دوستی چیز بدی نیست.
در ضمن احساس می کنم که سفسطه مباحثه ای اتفاق افتاده . کلمه ملی گرایی معادل شوونیسم تعبیر شده ولی بعد تمام مفاهیم هم خانواده مورد حمله قرار گرفته شده است. من شخصا نسبت به آن شوونیسم کور و به زعم من ارتجاعی که فکر کنم کل خاورمیانه و از جمله ما را در بر گرفته احساس حساسیت و حتی خطر می کنم و دست آویز قرار دادن هزاره های قبل هم خیلی اوقات حوصله ام را سر می برد و آن را بی ارتباط می یابم. ولی از آن سو احساس می کنم بعضی وقتها در مقابل آن مسائل یک نوع شوونیسم جهان وطنی خاصی هم ایجاد شده که به زور می خواهد حتما و صرفا با روش حذف احساسات ملی, همه چیز را جهان وطنی کند.

 

پرویز :

سلام
حامد: من هم شنیده ام که در تپه های مارلیک گیلان کوزه های سفالی به قدمت 7500 سال پیدا شده است. این کوزه ها رو میگفتی یا دلیل دیگه ای برای 7300 سال داری (با 200 سال تخفیف)؟ .میخواستم بگم 7500 اما توی اینکه اونها از نژاد برتر آریایی بودن یا نه شک داشتم.
دکتر هم در نیویورک حرف از تمدن 7000 ساله ایران زد. شاید هم به خاطر اینکه حرف دکتر زمین نیفته معدل 7000 و 7500 رو گرفتی و بعد یه کم به بالا گرد کردی و شد 7300.
تو که بهتر میدونی ما آریایی ها کلا کارمون درسته شدید.

 

behnam :

For Hamed

"To seek the living manifestation of spiritual and ethical values themselves, regardless of the label they come under, is to discover unexpected kinship... In this view, faith is no longer a matter of a allegiance to a specific community or identity, but a ceaseless search for the beautiful ways to realize the human potential in every given age and place." -- Mohja Kahf

 

آرش :

Bien joué encore.

 

نسرين :

سلام
راجع به حس وطن پرستي باهاتون موافقم. هميشه در اين مورد با دوستانم بحث مي كردم اما هيچ وقت نتونستم مثل شما كامل و منسجم نظرم رو بگم. هميشه فكر مي كردم كه درست، كوروش و داريوش آدمهاي بزرگي بودن، به من و بقيه چي مي رسه؟! يه افتخار خشك و خالي كه هرگز وضعيت من و هموطنام رو تغيير نخواهد داد. بهتره فارغ از مليت و قوميت و زبان به زندگي نگاه كنيم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007