« اسلایدهای جدید اختیارات طبیعی | صفحه اول | ما مردمانیم »

3 مرداد 87

تکنوکرات ها

مدتی است دوباره یک علاقه شخصی قدیمی و برای خودم مهم یعنی مطالعه نقش تکنوکرات ها در پیش رفت ایران و بررسی دوگانه "تکنوکرات نهادساز و روشن فکر غرزن" - که قبلا در موردش چندباری نوشته ام - را پی گیری می کنم. لندن که بودم با دوست تاریخ دانی ناهاری خوردیم و دیدیم که برحسب اتفاق هر دو از زوایای مختلف به مطالعه این موضوع علاقه داریم. در یک شهر دیگر انگلیس هم تصادفا به یکی از اساتید معروف روابط بین الملل در ایران برخوردم و ناهاری خوردیم و ایشان که سال ها پیش تشویقشان نقش مهمی در ورود من به حوزه علوم انسانی داشت نظر مثبتی روی ایده داشتند.

چیزی که بهش فکر می کنم تحلیل نقش و رفتار زنجیره ای از افراد است که از امیرکبیر و میرزاحسین خان سپهسالار و تا حدی ملکم شروع می شود و کسانی چون علی اکبرخان داور و فروغی و ابتهاج و عالیخانی و مجتهدی و مجیدی و علی اکبر سیاسی و افراد هم تیپ آن ها را در برگرفته و به کسانی چون هاشمی رفسنجانی و غلامحسین کرباسچی ختم می شود. متاسفانه یا خوش بختانه کسانی چون مصدق یا خاتمی از فهرست من بیرون می مانند. در مورد مرحوم مهندس بازرگان چون موقعیت حضورش در قدرت بسیار خاص بود قضاوت روشنی ندارم که به کدام جرگه تعلق دارد. ویژگی که این افراد را برای من جالب و متمایز از بقیه می کند موقعیت میانی آن ها بین فضای روشن فکری و ساختار قدرت است که هم به نوعی آن ها را از روشن فکران بی خاصیت آرمان گرا و حراف دور می کند و هم از بوروکرات ها یا قدرت مندان دور از ایده تحول. دست آخر هم بسیاری از آن ها گرچه نقش مهمی در بهبود زندگی مردم داشتند ولی هم مورد فحش و غضب روشن فکران هستند و هم چهره چندان محبوبی بین مردم ندارند (امیرکبیر استثنا است) و هم این که بسیاری از آن ها نهایتا به نوعی از ساختار قدرت رانده شدند.

سوالاتی که برای من جالب است فهرستی است از موضوعاتی مثل استراتژی این افراد برای پیش برد نوسازی در ایران و درس هایی که از خطاهایشان می شود آموخت، خصوصیات فردی و حرفه ای و کارراهه شغلی و نهایتا نسبت این افراد با رفتار "دموکراتیک" (که بر اساس برداشت اولیه من اتفاقا چندان نسبت قوی نیست).

دی روز رفتم نشر چشمه و چند جلد از تاریخ شفاهی هاروارد را که قبلا نداشتم خریدم و فعلا خاطرات علی امینی و عبدالمجید مجیدی (برای بار دوم و با چاپی متفاوت) را خواندم. در هر دو کتاب درس های جالبی برای موضوع مورد علاقه ام یافتم.



   نظرات

:

بازگشایی وبلاگ مباک :)

 

سهیل :

یک ایفای نقش روشنفکر غرزن: احمد قوام یادتان رفت!

 

سهیل :

در مورد رفتار دموکراتیک. چند وقت پیش نوشته‌ی یکی از طرفداران پر و پا قرص همین روشنفکران غرزن در مورد قهرمان را داشتم می‌خواندم، نوشته‌بود قهرمان تنهاست، چون اگر تنها نباشد، دیگر ویژگی ممتازی ندارد که باعث قهرمان‌شدن‌اش باشد! به باورم، آن ایده، به اینجا هم قابل تعمیم است. تکنوکرات‌هایی که نام بردید، می‌توانند هم‌ارز آن قهرمان‌ها باشند(گیرم که روشنفکران و مردم، ضدقهرمان‌شان بدانند) و طبیعتاً به خاطر همین ویژگی منحصر به فرد، مجبورند که آدم‌های تکرو و اقتدارگرایی هم باشند. نوسازی‌ای که در ذهن این‌هاست، البته که با همراهی مردم مواجه نخواهد شد! ایرادی هم ندارد. مردم بروند سپاسگزار همان مصدق باشند. قوام و ملکم و سپهسالار و داور و فروغی، کار خودشان را می‌کنند!

 

محسن :

حامد جان سلام
بنطر میرسد جایگاه روشنفکر در این نوشته ات کمی محل مناقشه است. آنچه در پیشانی نوشته ات نشسته است این سوال نهانی است که کدام بیشتر بکار پبشرفت ما میآیند تکنوکراتها یا روشنفکرها. این سوال شبیه به سوال دیگری است که حداقل میدانم مدتها ذهن ترا نیز بخود مشغول ساخته بود که کدام بیشتر بکار پبشرفت ما میآیند دیمتاتورها یا دموکراتها. میتوان برای پبشرفت ما خیلیها را موثر دید اما ارزیابی من از سوال کلیدی تو این است که مقایسه نقش روشنفکر و تکنوکرات در پیشرفت شاید قیاسی مع الفارق باشد. زیرا نقش هر یک از این دو کاملا متضاد هم است. اما این تفاوت نقش نمیتواند جایگاه یکی را کمتر از دیگری قرار دهد.
وظیفه تکنوکرات ساختن است اما وظیفه روشنغکر خراب کردن است. اما نه همیشه تکنوکراتها چیزهای خوب میسازند و نه روشنفکرها همیشه چیزهای خوب را خراب میکنند.

 

:

در سرزمینی که نهادهایی رسمی و ریشه دار برای نقد عملکرد تکنوکراتهایی که عموما در دل نظامات سیاسی جا خوش کرده اند حضور روشنفکر و اتفاقا از نوع غرغرو و نق زنش موثرترین کارکرد را دارا می باشند. کسانی که میدانند قدرت همواره بدنبالشان است نا صدایشان را ببرد از خود شهامت بخرج میدهند و نقدهایشان را میکنند.
نگاه من به نقش روشنفکر در جامعه ایرانی را اینجا ببین
http://tamishe.persianblog.ir/post/352

 

محسن :

از نظرمن نقش روشنفکر نقد صریح و بینادبراندازنه و سخت بسیاری از حتی دستاوردهای مطلوب بقیه اقشار است. مهم این است که در سایه چنین نقدی است که از درافتادن بدام تقدس های عجیب و غریب کمی رهایی می یابیم و آن کننده ها هم فکر نکنند که کمر غول شکسته اند.
اساسا آنهایی که بنام تکنوکرات نام میبری را نه در عرصه اندیشه ورزی و اعتقاد به لیبرالیسم یا دموکرات بودن که باید در کارآمدی و استفاده بهینه از امکاناتی که برای تغییر داشته اند باید ارزیابی کنی.
با این منظر بسیاری از تکنوکرات نمیتوانند پشت نقابی از دموکرات منشی خطاهایشان را پنهان سازند.

 

محسن :

ما منتظر شما هم هستیم

 

الهام :

چرا مصدق و خاتمی در لیست شما قرار نمی گیرند؟

 

خاطره وطن خواه :

فکر می کردم کمتر می نویسید اما با کمال تعجب دیدم از من فعال تری!

 

نوح :

من فکر می‌کنم روانشناسی این آدم‌ها بتونه جالب باشه. این آدم‌ها بیشتر به فکر خودشون هستند. دنبال دردسر نمی‌گردند و از طرف دیگه به عقل خودشون اطمینان دارند. این می‌تواند مصداقی از قول معروف لیبرال‌ها باشد که اگر هر کس به دنبال سود خود برود، نهایتا به سود جامعه است. این آدم‌ها هیچ‌وقت کار بزرگ (مثل انقلاب) انجام نمی‌دهند، چرا که مثل پوپر فکر می‌کنند این جور کارها لزوما تاوان اصلاحات بعد از خودشون نیستند.
دقیقا نمیدونم چی می‌خوام بگم. شاید میخوام بگم که اینها بهترین نمونه‌های "آدم متوسط" دنیای مدرن هستند. واسه همین آدم هیج‌وقت ازشون نمی‌ترسه. خیلی‌ وقت‌ها هم آرزو می‌کنه که کاشکی اینا بیشتر باشند. اما اینجور آدم‌ها هیچ‌وقت نقطه‌های عطف تاریخ رو رقم نمی‌زنند و شاید هنوز هم تاریخ‌هایی باشند که نیاز به نقطه عطف داشته باشند.

 

:

بحث جالبی است ولی تقسیم بندی ارائه شده چندان مفید نیست و نمی تواند منجر به نتیجه گیری مفیدی شود. لیست کسانی که نام برده ای تقسیم بندی زیر را به ذهن متبادر می سازد:
الف- روشنفکرانی که فاصله میان وضعیت آرمانی آنها با وضع موجود خیلی زیاد است.
ب- روشنفکرانی که فاصله میان وضعیت آرمانی مد نظر آنها با وضع موجود آنقدر زیاد نیست که باعث ناامیدی گشته و قدرت برنامه ریزی را از آنها سلب کند.
دسته دوم با نگاهی پراگماتیستی توسعه و حرکت از وضع موجود را دنبال می کرده اند.
البته حتما می توان ویژگی های زیادی را برای این دسته برشمرد. ولی شاید وجه تمایز این دو دسته آن باشد که گفته شد.

 

بهاره :

این طور که من فهمیدم می خواهی با مطالعه زندگی آنها بفهمی که چه می شود کرد که تاثیرات مثبت آنها را داشت ولی اشتباهاتشان را تکرار نکرد :)

 

سهی :

در مورد نقطه‌ی عطف، من چندتا مثال نقض بزنم:
1) مترنیخ، صدراعظم اتریش در نیمه‌ی اول قرن نوزده
2) تالیران، دیپلمات فرانسه، مخصوصاً در کنگره‌ی وین
3)بیسمارک، صدراعظم پروس و آلمان، نیمه‌ی دوم قرن نوزده!
به نیمه‌ی اول قرن نوزده، میگن عصر مترنیخ. نتیجه‌ی اقدامات بیسمارک که بر همگان روشنه و تاریخ‌سازی‌اش البته، و تالیران، با جلوگیری از فشارهای بیش از حدی که قرار بود به فرانسه وارد بشه، باعث خیزش دوباره‌ی فرانسه به سمت اقتدار و ظهور ناپلئون سوم شد. یه مثال خوب دیگه، احتمالاً می‌تونه امیرکبیر باشه و حتی فروغی. اینکه مردم توی نقاط عطف تاریخ از اونها یادی نمی‌کنن، دلیل نمیشه که تاریخ‌ساز نبوده باشن!

 

Matin :

ِDear DR Ghoddusi, I'm neither a "historian" nor a "Well known Professor"; however I am a good cook. Could you please accept our invitation to have "Lunch" with us?

 

:

ببخشيد اين تاريخ شفاهی هاروارد که اشاره کردین همين مصاحبه هاست که در وبسايت پروژه تاريخ شفاهی ايران در اينجا:

http://www.fas.harvard.edu/~iohp/

است که بصورت کتاب در آمده يا چيز ديگری است؟

 

امین :

موضوع خیلی خیلی خیلی جالبیه...

 

امین :

یک چیزی:‌البته این رو بدون تحیق میگم... نخبه گرایی یکی از نقاط مشترک این هاست. اکثرا کاری به کار عوام ندارن و همین عوام بعدا کاسه کوزه اینا رو به هم می زنن...

 

:

چه چيز اين جماعت را به روشنفكري منسوب مي كند؟ شايد قواعد بازي سياسي ايشان يا آرمانهاي تاثير گذارشان در حيطه هاي مختلف سياسي و اجتماعي يا ميل وافر ايشان به توسعه و يا نهاد هاي فكري و اعتقادي و برداشتهاي خاص اين گروه از مبادي و مفاهيم سنتي اعتقادي مردم زمان خودشان و يا قدرت تاثير گذاري آنها بر رويدادهايي كه نتايج بكر آنها مورد انتظار نبوده است. من فكر مي كنم وجوه تشابه اين افراد كه داراي رسالتهاي مختلف بوده و هر كدام داراي مباني اعتقادي مختلفي هستند جلب توجه مي نمايد.
اما بهترين طبقه بندي شايد اين باشد :‌
1- روشنفكران اسلام گرا
2- روشنفكران لائيك
زيرا چالشهاي اين دو گروه در مواجهه با اجتماع خويش با عنايت به دو مسير كاملا مجزاي اسلام شريعتي و لائيك داراي ويژگي هاي خاص خود است كه نوع فعاليت و نحوه تاثير گذاري ْآنها را مشخص مي كند. اما انچه مسلم است وجوه مشترك تفكرات ايشان نسبت به سرمايه و جريان ارزش آفريني آن است.

 

هادی :

به نظرم در پس ذهن هر تکنوکراتی اندیشه های روشنفکرانه وجود داره و این نظر را که کار روشنفکر خراب کردنه قبول ندارم. اگر روشنفکر وظیفشو تخریب بدونه چرخه معروف دکتر کاتوزیان دائماً تکرار میشه. حداقل مثالی که در دوره های جدید به ذهنم می رسه آنتونی گیدنز و تونی بلر. قصد دفاع و تأیید عملکرد این دو را ندارم ولی خارج از نگاه ارزشی این دو منشأ تحولات زیادی (به درست یا غلط) در بریتانیا و حتی اروپا شدند. تفاوت این دو با روشنفکران و تکنوکراتهای ما به نظرم در ارتباط مؤثر و تعریف درست واژه اصلاح و تغییر و پیش بینی نسبتاً درست نتایج برنامه ها و اهدافشون بود. در جامعه ما این فاصله (Gap) در بین این دو پر نشده و مکانیزمی برای تعاملات این دو شکل نگرفته. در طول این صد سال به نظرم همواره یکی از این دو به هدفشون رسیدن. روشنفکران انقلاب و تخریب ساختار کردند و یا تکنوکراتها ساختن بدون پشتوانه و استمرار و بدون مشروعیت و نظارت داشتند.

 

بشير :

نظرت درباره قاليباف چيه؟

 

:

یه نگاه به این بنداز. فکر کنم برات جالب باشه:

http://scottaaronson.com/blog/?p=342

 

:

سلام
مطالب خیلی خوبی مینویسن. می خواستم بدونم دیگه دوره ی آموزش نظریه ی بازیها رو برگزار نمی کنین؟
من دانشجوی اقتصاد بوعلی هستم و علاقه دارم در این زمینه بیشتر بدونم.
ممنون

 

abbas :

salam . manonam man ba dr bastani sohbat kardam. khili az lotfe shoma mamnon.
kazemi

 

مود :

به نظر من اگر عملگرايي با روشن فکري عجين شود نتيجه به يک تکنوکرات خواهد شد. زيرا روشن فکر اصولاً بي خايصيت در عمل است (سروش) و عملگرا منشا توليد منتهي بدون آن روشنبيني که مد نظر است (قاليباف).
ضمن شايد مناسب ترين افراد به عنوان تکنوکرات که به توان از آنها ياد کرد امير کبير، احمد قوام السلطنه و کرباسچي باشند.

 

:

مصدق در لیستت نیست ولی هاشمی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خاک بر سرالاغت...........

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007