« بانک داری در ایران | صفحه اول | اسلایدهای کلاس نظریه بازی »

17 مرداد 87

اقتصاد سیاسی کار فرهنگی

اقتصاد سیاسی به ما یاد می دهد که در تحلیل پدیده ها به انگیزه ها و منافع محرکین و پیش برندگان آن پدیده دقت کافی داشته باشیم. شاید بشود از همین زاویه چیزهایی هم راجع به "تورم اهمیت کار فرهنگی" در ایران فهمید. سوال قدیمی برای من و احتمالا خیلی های دیگر است که چرا این قدر این راه حل کلی و همیشگی "لزوم کار فرهنگی" در ایران ارائه شده و خریدار دارد؟ مثلا به مساله ترافیک نگاه کنید. یک روی کرد می تواند این باشد که برویم و ببینیم که در هر گلوگاهی چه عاملی باعث کاهش بهره وری معبر می شود. این کار البته آسان نیست و نیاز به عرق ریختن و گاهی هم به نتیجه نرسیدن دارد. روی کرد مقابل هم می تواند این باشد که "باید بچه ها را از دبستان آموزش دهیم تا فرهنگ ترافیکی پیدا کنند". من ادعا نمی کنم که رفتار افراد در این ماجرا تاثیر ندارد. مثلا بخشی از ترافیک وحشت ناک برخی خیابان ها مثل فلسطین زمانی به این خاطر بود که عابرین به چراغ سبز خودرو و چراغ قرمز پیاده توجه نمی کنند و لذا سرعت عبور خودروها از چهارراه ها کم شده و ترافیک ایجاد می شود. احتمالا با تغییر دادن رفتار افراد تا حدی این مساله حل می شود ولی راه های دیگری هم هست که جزیی تر یا اجرایی تر است. مثلا بهینه کردن زمان چراغ قرمز یا جریمه کردن عابرینی که از چراغ قرمز عبور می کنند یا تغییر مقررات به گونه ای که اگر کسی در زمان چراغ قرمز عابر روی خط تصادف کند راننده هیچ مسوولیتی نداشته باشد. موارد دوم از جنس کار فرهنگی نیست و نیاز به کار مهندسی (در معنی عام آن) دارد. ولی چرا راه حل "کار فرهنگی" برای این مساله این قدر فراگیر است؟

به نظر می رسد حداقل دو طرف در این ماجرا ذینفع هستند. یک طرف افراد کارفرما و طرف دیگر پیمان کاران کار فرهنگی که عمدتا اهل قلم و روشن فکران هستند. از زاویه مدیران کارفرما پروژه های کار فرهنگی به ترین وضعیت موجود است. فرض کنید مدیری موفق شود که برای بهبود فرهنگ ترافیک چند میلیاردی بودجه بگیرد. اولا این تیپ پروژه ها با هنرمندان و روشن فکران سر و کار خواهد داشت و لذا برای مدیر مطلوبیت شخصی ایجاد می کند. ثانیا این مدیر قرار است در محافل و تریبون ها ظاهر شود و حرف های جذاب کلی بزند و لذا اعتبار کسب کند. نهایتا این که معمولا پروژه هایی از این جنس خروجی مشخص و ملموس ندارند و لذا کسی مدیر را به خاطر تاخیر در زمان اجرا یا کیفیت پایین "کار فرهنگی" مواخذه نمی کند. بودجه برای کار فرهنگی خرج کردن عمدتا معادل یک لذت بدون پاسخ گویی صریح است. در مقابل اگر قرار باشد مدیر بهبود ترافیک را از طریق اصلاح هندسی یا تغییر در مقررات ترافیک انجام دهد باید مطالعات مشخصی را انجام دهد و سیاست های او در زمان مشخص به نتایج ملموس برسد (اگر هم کسی بازخواست نکند حداقل برای ناظرین تاثیر مستقیم و کوتاه مدت این خروجی ها قابل ردیابی و ارزیابی است). خب اگر شما مدیر باشید کدام پروژه را برای مدیریت انتخاب می کنید؟ حالا همین مثال را به بخش های مختلف تعمیم بدهید و مثلا لذت و دردسر مدیریت کار فرهنگی برای کاهش مصرف سوخت را با مدیریت تعمیرات اساسی یک پالایش گاه مقایسه کنید.

از طرف دیگر هم واضح است که روشن فکران هم باید از گسترش هر چه بیش تر پروژه های کار فرهنگی استقبال کنند چرا که این تیپ کارها برای روشن فکران و نهادهای اقتصادی که آن ها در آن جا فعال هستند (مثلا موسسات فرهنگی یا انتشاراتی ها یا مطبوعات و غیره) پروژه و پول ایجاد می کند. این جا روشن فکر را در معنی عام تری تفسیر کنید. مثلا انگیزه متخصص منابع انسانی هم که معتقد است آموزش امر کلیدی است را هم در این چارچوب ببینید. بگردید و ببینید چند نفر متخصص منابع انسانی یا بازاریابی و غیره می شناسید که به جای تشویق شرکت ها به حرف های قشنگ روی بالا بودن هزینه های این تیپ مسایل در سازمان های ایرانی و لزوم کنترل و کاهش آن صحبت کنند.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/mt-tb.cgi/745


   نظرات

آقای دلگرم :

برادر قدوسی؛

بالاخره این استقامت ما نتیجه داد و باز یک پست حسابی از شما خواندیم. از این گونه نوشته‌ها، بیشترک...

 

بشیر :

همین مساله رو به خیلی چیزهای دیگر می شه تعمیم داد؟ مثلا توی نقشها، کسانی که فقط انتقاد می کنند بدون این که نقش اجرایی قبول کنند، در دراز مدت محبوبیت بیشتری پیدا می کنند. چرا چنین اتفاقی توی کشورهای غربی نمی افته؟

 

Aydin K :

سلام
لزوم كارهاي فرهنگي را نفي نمي كنم، ولي اين كارها خيلي بلندمدت هستند و با اين وضع مطالعه در ايران، احتمالا موقعي كه جامعه (دولت، راننده و عابر و ...) مي خواهند اصول برنامه ريزي حمل و نقل، و طرز عبور و مرور از چهارراهها را رعايت كنند، ديگر روشهاي فعلي حمل و نقل منسوخ شود!!
اتفاقا من هم چند روز قبل در اين مورد مطلبي داشتم:
اتلاف بنزين در تقاطع‫هاي همسطح : http://ieplusit.blogspot.com/2008/08/gasoline-wasting-at-crossroads.html

 

hamed :

سلام

من دانشجوی مهندسی صنایع یکی از دانش گاه های ایران هستم .

هدفم از گذاشتن این پیام در خواست کمک از شما بود .

اینجا نمره اوردن خیلی اسونه ولی
وقتی تموم شد یعنی تموم شد دیگه هیچی نمی دونی
گاهی با خودم فکر می کنم من الان با یکی که اون بیرونه چه فرقی دارم ؟
سوالی که با خوندن یکی از بحث های شما بیشتر و بیشتر درگیرم کرده .

حالا شما بگید که من به عنوان یکی که تازه اول راهه و می خواد رشته اش رو طوری بخونه که تمامی مطالب بیشتر کاربردی باشن و نه صرفا حفظ کردنی !!!

باید چه کار کنم ؟

ایا کتابی یا مقاله ای یا نشریه ای رو سراغ دارید که کاربرد مهندسی صنایع رو به طور کاربردی تشریح کنه ؟

من به عنوان یه مبتدی از شما کمک می خوام

اگر که وقت داشتید و تجربیات خودتون از این رشته رو برام بنویسید و بهم بگید که باید چه کار کنم .

از شما خیلی ممنون میشم .

یا حق

 

حميدرضا :

من فكر مي‌كنم بيشتر از آنكه اين مسئله ناشي از مناسبات اقتصادي باشه بيشتر به خاطر طرز فكر ماست.
در تفكر مدرن انسان‌ها به تغيير محيط براي زندگي بهتر مي‌انديشند و در تفكر سنتي انسان‌ها به تغيير خود براي زندگي بهتر اقدام مي‌كنند. براي همين است كه ما تا به يه مشكلي مي‌خوريم خودمون رو مي‌خوايم عوض كنيم.
اگه به كشورهاي آسياي شرقي و مخصوصا ژاپن نگاه كنين مي‌بينيد كه خيلي زياد روي مسايل آموزشي و فرهنگي وقت مي‌زارن. ولي در كشورهاي غربي سيستم را به گونه اي تغيير مي‌دهند كه نتيجه بهتر شود.

 

:

حامد گویا چندان در ایران پیاده‌رو نبوده‌ای. من هر روز پیاده به محل کارم می‌آیم و می‌روم. به حساب در به‌ترین جای تهران هم ساکن هستم. مسیرم را حدود یک کیلومتر زیادتر کرده‌ام تا از خطوط عابر پیاده رد شوم. راننده‌ها نه تنها سبز بودن چراغ سبز را برای من رعایت نمی‌کنند٫ بلکه بوق می‌زنند و گاهی حتی فحش هم می‌دهند چرا صبر نگرده‌ام آنها رد شوند. در حالی که من روی خط عابر پیاده هستم و چراغ عبور عابر پیاده سبز است. پلیس راه‌نمایی هم همین رفتار را دارد

 

محمود :

سلام حامد جان
این جمله آخرت برای من گنگ بود!
به جای تشویق شرکت ها به حرف های قشنگ روی بالا بودن هزینه های این تیپ مسایل در سازمان های ایرانی و لزوم کنترل و کاهش آن صحبت کنند

حامد: سلام محمود جان. منظورم اين بود كه مثلا يك نفر متخصص منابع انساني اين مشورت را بدهد كه سازمان هزينه زيادي براي مسايل منابع انساني خرج مي‌كند و بايد آن را كاهش دهد. معمولا اين طور نيست و هر كس صرفا سعي دارد مشتري را تشويق به افزايش هزينه در حوزه مورد علاقه خود كند.

 

ابراهیم صفری :

با سلام و درود
به موضوع بسیار جالبی اشاره فرمودید که تقریبا" در ادبیات و کارکردهای اقتصادی و فرهنگی ما مغفول مانده است .
شرح موسع ماجرا آنهم از سوی شما که تئوری پرداز آن هستید خواندنی تر خواهد شد

 

بهاره :

"کارفرهنگی" نتیجه اش قابل اندازه گیری نیست پس کسی که متولی آن می شود خیالش راحت است که با متر ارزیابی نتیجه ارزشیابی نمی شود. برخی وقت ها هم گزینه "کار فرهنگی" پوششی برای "نمی دانم" هست. در مصاحبه های تلویزون از زبان مردم عادی بیشتر آن را می شنویم تا کارشناسان آن موضوع خاص. همین دو سه ماه پیش بود که تخم مرغ و گوجه گران شد از مردم می پرسیدند چرا؟ آقای مخاطب می گفت باید کار فرهنگی بشود که مردم کالایی که گران می شود را نخرند!
{در مورد مثال ترافیک هم آنچه من می دانم آن است که نسبت مساحت معابر نسبت به کل شهر (برای معابر مختلف از کوچه تا اتوبان) در تهران خیلی پایین تر از استانداردهاست.(حداقل آمار 4 سال پیش این طور نشان می داد).

تجربه شخصی من هم از چهارراه جهان کودک این است که میزان هوش (چه بگویم والله!) پلیس سر چهارراه در نظم بخشیدن به عبور و مرور خیلی مهم هست. پلیسی که بتواند حس تخمین خوبی از عبور و مرور معابر چهارراه داشته باشد و چراغ را با آن تنظیم کند و بی خیال نباشد. نمی دانم آیا پلیس ها دوره آموزشی خاصی را در مورد نحوه تنظیم چراغ به صورت دستی می گذرانند یا نه؟ البته چراغ های اتوماتیک جایگزین آنها هستند ولی عملا پلیس دستی آن راتغییر می دهد. این هم البته معضلی فرهنگی است D: ببخشید! احتمالا نبود دستورالعمل خاص.

 

نامی :

علاوه بر چیزهایی که فرمودید، حدس می‌زنم تنبلی فکری هم یکی از عوامل مهم باشه. یعنی آدم با گفتن عبارت کلیشه‌ای «کار فرهنگی» خودش را از دردسرهای احتمالی مربوط به کار فکری روی مسأله خلاص می‌کنه.

 

نیم نگاه :

همان طور که گفتید راه حل های دیگر نیاز به فکر کردن، کار کردن و عرق ریختن دارد. گاهی حضرات وقتی در حل مشکلی احساس استیصال می کنند؛ فکر می کنند احتمال دارد خانم ها و آقایان روشنفکر (با همان تعبیر عام شما) با این همه دک و پز و شعار و خودبزرگ بینی که دارند شاید بتوانند راه حل هایی بدهند که الساعه نتیجه هم بدهد، بدون این که نیاز به عرض ریختن خود این آقایان داشته باشد. مثالش دعوت از دانشگاهیان در شهرداری ها و استانداری ها و نیروی انتظامی و ... است.به هر حال دانشگاهی ها باید تاوان این همه فحش و فضیحتی که نثار بی سوادی ماموران اجرایی می کنند یک جایی بدهند!

 

شهریار :

یک مهارت ملی کمینه‌کردن پرداخت هزینه در میان ما وجود دارد که حداقل من با مقایسه خودم و هموطنان دیگر با همتایان غیر هموطن به این نتیجه رسیده‌ام که از سطح بالایی در این مهارت برخورداریم. این مهارت این است که هنگامی که در نتیجه‌گیری یک بحث به جاهایی می‌رسیم که نیاز به سرمایه‌گذاری از جنس یک کار عملی و واقعی احساس می‌شود با کشاندن بحث به یکسری کلیات، عملا از بار هزینه‌کردهای واقعی شانه خالی کرده‌ایم بدون آن که متهم شویم. توپ به زمین یک موجود ناشناخته مسئول و "فرهنگ‌‌ساز" می‌افتد و ما طلبکار او هم می‌شویم.
معمولا بحث و بازی در مورد "فرهنگ سازی" دقیقا نمونه‌ی تیپیکال این گونه‌ی رفتار است. البته اقتصاد مثبت ماجرا (همان چیزی که در پست وجود دارد) ممکن است واقعا دخیل باشد ولی حدس من این است که اقتصاد منفی ماجرا و کم کردن هزینه تعهد از جانب گوینده تاثیر بیشتر را دارد.

 

alireza :

هاهاهاهاهاها... شما هم با این نگاه مهندسی ات به علوم انسانی... تاوقتی محل بودجه کار فرهنگی از کار عمرانی است و درآمد کارهای عمرانی از محل جریمه آدمهای بی فرهنگ ... تا من و شما بی فرهنگی نکنیم و قانون را زیر پا نگذاریم پول برای پروژه های مهندسی تولید نمی شود
(هر سال دولت و مجلس برای پول جریمه هایی که من و شما پرداخت میکنیم دندون تیز میکنند)

حامد: راستش زياد ربطش را متوجه نمي شوم.

 

:

فقط اقتصاد سیاسی نیست که یاد میده یادگیری از تجارب مکرر کاری به ما یاد داده که متاسفانه در پشت انگیزه های اعلام شده برخی از پروژه ها که چه عرض کنم اکثر پروژه های ما یه جورایی انگیزه های پنهان ناشی از منافع شخصی خود یا بستگان دور و نزدیک و دوستانشون هم به وفور یافت میشه . خبلی هم تحلیل های علمی و تخصصی نمیخواد پیداکردن انگیزه هاشون .یک . دو . سه . تمام. اظهرمن الشمس شده برامون . متاسفانه . البته به همه نمی چسبه این وصله ها . اون دسته که همیشه نیتهای خالص دارن دستهاشون رو ببرن بالا تا ازشون عذرخواهی کنم . .....................
دستی بالا نرفت ظاهرا" .
شما دیدی دست کسی بالا بره ؟

 

مصطفی :

«تغییر مقررات به گونه ای که اگر کسی در زمان چراغ قرمز عابر روی خط تصادف کند راننده هیچ مسوولیتی نداشته باشد.»
تجویز قتل می‌فرمایید؟

 

:

من حرف شما را این گونه کامل می‌کنم. بعضی وقت‌ها بعضی برای از زیر کار در رفتن و ارائه‌ی راهکارهای خلاقانه مدام بر روی این که لازم است فرهنگ‌سازی انجام شود تأکید می‌کنند. باید یادآور شد نمی‌توان بی‌عرضگی را با کار فرهنگی صرف پوشش داد. هم باید کار را خوب انجام داد هم از طریق آموزش و کار فرهنگی آن را جا انداخت.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007