درآمد واقعی
برای ما که در تصمیم آمدن و برگشتن هستیم طبعا مساله درآمد واقعی یک فاکتور مهم برای فکر کردن است. ام روز با دوستی بحثی داشتیم که باعث شد یک موضوع قدیمی را در ذهن مرور کنم و جمع بندی اش را این جا بنویسم. دوست دارم بقیه هم جزییات بیش تری به ماجرا اضافه کنند.
فکر کنم بتوانیم با تقریب خوبی بگوییم که در بسیاری از مشاغل حرفه ای (مثلا خدمات فناوری اطلاعات، مشاوره مدیریت، فاینانس، صنایع فناوری بالا و ...) درآمدهای ظاهری در اروپا و ایران تقریبا به هم نزدیک شده است. قطعا یکی نیست ولی واقعا از آن تفاوت ده برابری که در ذهن ایرانیان است خبری نیست و ماجرا خفیف تر از این است. یک حساب سرانگشتی هم بدهم. دوستی که دکترای الکترونیک دارد بعد از مدتی گشتن شغلی به دست آورده که ماهیانه 1900 یورو خالص دریافت می کند. در حوزه فاینانس کسی که دکترا بگیرد و وارد صنعت یا دانش گاه بشود در اروپا در به تری حالت چیزی حدود 3000 یورو خالص دریافت می کند (در انگلیس که هزینه زندگی بسیار بالاتر است متوسط حقوق شروع کار در فاینانس حدود 30000 پوند در سال است. همین حقوق برای مهندسی حدود 22000 پوند است). توجه کنید که فاینانس یکی از پردرآمدترین رشته ها در دنیا است. بقیه رشته ها را با همین میزان قیاس کنید.
برای این که بتوانیم تصویر درستی از رفاه داشته باشیم باید به طرف هزینه ها هم نگاه کنیم تا بتوانیم بر اساس درآمد نرمال شده تفاوت درآمد واقعی را حس کنیم. چیزی که معمولا در گزارش ها و کتاب ها بحث می شود تفاوت هزینه های خرید خصوصی (مثلا مسکن و غذا و رفت و آمد) در شهرهای مختلف است. طبیعی است که اگر هزینه خصوصی را در نظر بگیریم حتی با نظر گرفتن ماجرای جهش قیمت مسکن هنوز هم تهران به طور متوسط نسبت به هر شهر دیگر اروپایی ارزان تر است. خصوصا اگر هزینه خدمات (مثلا آژانس، کارگر منزل، پیک موتوری، کتاب، سینما، تئاتر و ...) را در نظر بگیریم.
منتها این تمام ماجرا نیست. مالیات و بیمه در غرب بخش قابل توجهی از حقوق فرد را می خورد (من دانش جو 25 درصد درآمدم را مالیات و بیمه می دهم و کسانی که کار به تر دارد 35 درصد). به این ترتیب درآمد قابل تصرف فردی گاهی واقعا قابل توجه نیست. ولی در عوض خدمات عمومی که بابت این مالیات دریافت می شود ارزش بالایی دارد. مالیاتی که ما در ایران به طور مستقیم و غیر مستقیم می دهیم از این کم تر است. مثلا برای کسانی که کار ثابت دارند جمع مالیات و سهم تامین اجتماعی 12 درصد حقوق است. حال اجازه بدهید چند مورد را مقایسه کنیم:
1) در اروپا کیفیت مدارس دولتی به اندازه کافی خوب است لذا جز افراد خاص کسی نیازی به فرستادن فرزندانش به مدرسه خصوصی احساس نمی کند. در ایران کیفیت مدارس دولتی خوب نیست و افراد مجبورند برای دریافت آموزش به تر فرزندان شان را به مدارس غیر انتفاعی بفرستند. هزینه آموزش برای کسی که دو بچه دارد چیزی حدود 7 میلیون تومان در سال است.
2) در بخش درمان کیفیت بیمارستان های دولتی ایران چندان جالب نیست لذا مردم برای دریافت خدمات خوب مجبورند در بیمارستان خصوصی بستری شوند. بسیاری از عمل های جراحی متوسط در ایران الان چیزی بین 3 تا 6 میلیون تومان هزینه در بر دارد که فقط بخشی از آن توسط بیمه تامین می شود و بقیه را فرد باید شخصا بپردازد.
3) در شهرهای اروپایی ده ها پارک و گردش گاه سر سبز و کاملا خلوت و امن در جای جای شهر وجود دارد که هر کسی می تواند بدون هیچ هزینه ها در آن جا قدم بزند و دوچرخه سواری کند و الخ. در تهران من آرزوی قدم زدن با دوستانم را دارم و جای مناسب و خلوتی نمی یابم. این جا برای این که چنین فرصتی به دست بیاوری باید از جیب خودت هزینه کنی و از شهر دور شوی و مثلا به جاده چالوس یا شمال بروی.
4) در اروپا خانمی که شب به منزل بر می گردد با خیال راحت از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کند و اگر کارت سالیانه داشته باشد هزینه اضافی نمی پردازد. این جا اگر خانمی بخواهد بعد از ساعت 9 و 10 شب به منزل برگردد عملا مجبور است آژانس بگیرد.
5) در اتریش استفاده از کتاب خانه های دانش گاه ها برای عموم آزاد است. یک فارغ التحصیل دکترا در ایران وقتی درسش تمام می شود حق دست رسی به هیچ کتاب خانه ای را ندارد (مگر این که عضو هیات علمی جایی شود) و لذا مجبور است از جیب خودش برای تهیه کتاب ها هزینه کند. به همین موضوع اضافه کنید هزینه دست رسی به بانک های اطلاعاتی و حضور در کلاس های رایگان دانش گاهی و غیره
6) ...
این طرف دیگر ماجرا است. به علت ناکارآمدی خدمات بخش دولتی و عمومی در این جا ما عملا مالیات می دهیم ولی اگر خدمات خوبی بخواهیم مجبوریم تمام هزینه آن را از جیب خودمان دوباره پرداخت کنیم. این ها هزینه های پنهانی است که در شاخص هزینه های زندگی منعکس نمی شود ولی در عمل می پردازیم و لذا باید در محاسبه درآمد واقعی در نظر بگیریم. دقت کنید که من ناکارآیی بخش خصوصی را اصلا در نظر نگرفتم. مثلا این دو سه روز توانستم بعد از یک ماه کار فشرده یک مرخصی از خودم بگیرم تا دو سه روزی سفر بروم. به هر هتلی که زنگ زدم که جا رزرو کنم همه گی گفتند که اول باید بروی بانک و بیش تر از پول اتاق پول به فلان حساب واریز کنی و بعد فیش آن را در سه نسخه هم راه با کپی شناسنامه و دفترچه بسیج برای ما فاکس کنی :) تا شاید جایی برایت رزرو کنیم. این یعنی حداقل یک تا دو ساعت وقت تلف شدن برای چند ساعت اقامت در این هتل.
ناکارآیی نهادهای مالی هم قصه طولانی است که هزینه زندگی افراد را به شدت بالاتر می رود و این جا جای بحث آن نیست.

نظرات
Aydin K :
موارد مهمي همچون بيمه بيكاري و بازنشستگي، و نيز سربازي حرفه اي در اروپا(كه محصول آنامنيت با كيفيت تر است) و سربازي اجباري در ايرن هم اضافه مي شدند، بد نبود.
Aydin K - August 12, 2008 08:15 AM
:
این یادداشت را جوری با ارقام درآمد در اروپا شروع کردید که خوشحال شدم دارید نسبت توانایی خرید/درآمد واقعی بین یک شهر اروپایی و تهران را حداقل برای یک رشته کاری مشخص حساب می کنید و یک عدد بدست می آورید. اما نوشته تان از وسط هایش تبدیل شد به توضیح تشریحی . کاش همان محاسبه سرانگشتی را ادامه می داید که بشود نتیجه گیری کرد یا حداقل مدعای شما را (که من هم قبولش دارم) نشان دهد.
Anonymous - August 12, 2008 09:18 AM
salam khatami :
با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید.
بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم.
لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید.
با تشکر
salam khatami - August 12, 2008 09:55 AM
بهاره :
یک بدی استخدام در شرکتهایی که در ایران حقوق بالاتری به نسبت بقیه پرداخت می کنند امکان جابه جایی کمتر برای شغل های بعدی است. به نوعی انگار اسیر شویم.
بهاره - August 12, 2008 09:56 AM
بهاره :
در مورد مالیات بر درآمد، مالیات پلکانی است و کسانی که 25% و بیشتر مالیات پرداخت می کنند کم نیستند.
بهاره - August 12, 2008 09:58 AM
:
0 - متوجه نتیجه گیری نشدم.یعنی ایران جای ارزانتری هست برای زندگی با مشکلات رفاهی خاص خودش و انتخاب نهایی می تونه ایران هم باشه؟؟
1 - 1900 یورو برای دکتر الکترونیک ؟؟ یعنی حدود 36 هزار دلار در سال؟
من از اروپا خبر ندارم.اما دوستان من حتی با مدرک لیسانس ایران در آمریکا به مراتب بیش از این دریافت دریافت می کنند.(60-70 هزار دلار)
2- کرایه خانه در اروپا بین 400 تا هزار یورو هست.در ایران هم همینطور با مقدار متنابهی پول پیش .از کیفیت محله و ساختمان میگذریم.
حقوق هم در ایران کاملا در حدود کرایه خانه هست.حتی برای تحصیل کرده سابقه دار.بنابراین اصولا چیزی برای پس آنداز باقی نمی مونه مگه اینکه فعالیتهای اقتصادی دوم و سوم و استرسهای اون رو به زندگی وارد کنه.که دیگه لذت و آرامشی از زندگی نخواهی داشت.
Anonymous - August 12, 2008 10:04 AM
A.D. :
با سلام براي تكميل بحث گزارش ذيل را مطالعه كرده و نقشة صفحة 20 آن را با دقت بررسي فرماييد:
http://www.imf.org/external/np/pp/eng/2008/063008.pdf
ايران جزو معدود كشور هاي دنياست كه بيش از 50 درصد درآمد مردم صرف غذا ، سوخت و نوشيدني مي شود.
A.D. - August 12, 2008 10:21 AM
ابوذ :
مالیات فعالیتهای مشاوره ای 5% است. برای مالیات بر درآمد برای کارهای ثابت بالاتر از 1 میلیون تومان حقوق، مارجین مالیات 30% است. برای 1 میلیون تومان هم پلکانی است و حدود 150 تومان میشود در مجموع. بنابراین مالیات مؤثر برای حقوق تو که احتمالاً در حدود 2.5 میلیون باشد حدوداً میشود همان 25% برادر. البته اگر بیزنسی هم خودت راه بیندازی مالیاتش باز هم 25% است.
یک نکته هم اضافه کنم که سربسته در مورد مشکلات بارازهای مالی گفتی. در یک کشور معمولی اروپایی و آسیایی فکر کنم میتوانی 80% قیمت خانه را وام 25 ساله یا این حدود بگیری و همان اول زندگانی خانه دار شوی ولی چنین چیزی در ایران وجود ندارد و هزینه های روانی و مالی اجاره نشین بودن بسیار سنگین است.
یه چیز دیگه هم که برای مقایسه به ذهنم میرسه این است که اصولاٌ آلترناتیوهای فعالیت و امکانات مصرف کالا و خدمات در ایران کمتر است تا کشورهایی که سرشان به تنشان میارزد. بنابراین با منابع مالی مساوی هم سطح مطلوبیت پایین تری خواهیم داشت.
پ. ن. : البته پیش خودمان بماند از الان شروع کرده ای بهانه گرفتن برای برگشتن
ابوذ - August 12, 2008 11:13 AM
رهی :
سلام حامدجان
من با «مسکن هنوز هم تهران به طور متوسط نسبت به هر شهر دیگر اروپایی ارزان تر است» چندان موافق نیستم، چون
1)وام بانکی خرید مسکن در اروپا که تا صددرصد قیمت خانه را با قسطهایی تا 30 ساله پوشش می دهد
2)در اروپا در 60 متر شاهانه زندگی می کنیم و در ایران نمی توانیم و باید هزارجور هزینه اجتماعی برایش بپردازیم.
3)در فرانسه دولت حدود نصف اجاره خانه را به آدم برمی گرداند. البته قبول دارم این ماجرا خیلی لوکال است.ولی جه حالی می کنیم ما.
4)در شهرهای غیرپایتخت و شلوغ با حدود متری 1500 تا 2000 یورو می شود خانه پیداکرد. از آن مهمتر با اضافه کردن نیم ساعت رانندگی یا اتوبوس سواری می شود به حاشیه شهر رفت که هم برای عده ای مطلوب تر است و هم ارزان تر.
5)در مجموع، به نظر می رسد برای من فارغ التحصیل در خارج همین جا اجاره دادن یا خانه خریدن شدنی تر است تا این که برگردم ایران.
بی ربط. ما از ماجرای هتل رزروکردنت کلی خندیدیم، چون همین تازگی یک مسافرت نسبتا طولانی و چندنفری اروپایی رفتیم و به هرهتلی می رسیدیم با نشان دادن اس ام اس تایید رزرو اینترنتی روی موبایل، کلید را می گرفتیم. آخر دفترچه بسیج دیگر چرا؟
رهی - August 12, 2008 11:59 AM
سناتور :
تازه فراموش نکنیم که تا چند ماه دیگه سوبسیدهای انرژی و هزار تا سوبسید دیگری هم که میگیریم حذف میشه و قیمت ها جهانی میشه!
سناتور - August 12, 2008 01:09 PM
Mohsen_S :
One important fact about income in Europe-especially in UK-is that the intial-graduate-income are low at about the figures that you mentioned, but it rises very fast based on experience and ability to that 10 times figures.
Mohsen_S - August 12, 2008 01:42 PM
:
At least in Germany, the public transportation is amazingly organized. Students can use buses and regional trains in their
own state free of charge and there are many special tickets with reduced prices. For instance, family with 5 members
can use a weekend ticket for 35 Euros for unlimited number of ride with the regional trains in Germany during one of the weekend days.
There are other offers for people who travel regularly (Bahncard), or can book their tickets in advance. Very cheap flights are also available.
Compare that to the situation in Iran. I don’t think there is even a monthly ticket for using Tehran’s public transport.
Anonymous - August 12, 2008 01:50 PM
keivan :
At least in Germany, the public transportation is amazingly organized. Students can use buses and regional trains in their
own state free of charge and there are many special tickets with reduced prices. For instance, a family with 5 members
can use a weekend ticket for 35 Euros for unlimited number of rides with the regional trains in Germany during one of the weekend days.
There are other offers for people who travel regularly (Bahncard), or can book their tickets in advance. Very cheap flights are also available.
Compare that to the situation in Iran. I don’t think there is even a monthly ticket for using Tehran’s public transport.
keivan - August 12, 2008 01:52 PM
مرتضی :
مشکل اینه که توی ایران با وجود در آمد بالا هم شما اون آرامش و امنیت روانی نداری.
مرتضی - August 12, 2008 03:30 PM
پویا :
حامد عزیز، فرض کن الان در دانشگاه ما به عنوان استادیار استخدام بشی با کسر مالیات و بیمه 33000 تا 34000 پوند عایدی داری، اجاره یک خانه دونفره با قبوضش در ماه میشه 400 پوند، فرض کن خیلی هم بخوای خوش بگذرونی 600 تا 700 پوند در ماه هم خرج کن به عبارتی در سال سر جمع می شود 13000 پوند. یکبار هم برو ایران با 3 تا 4 هزار پوند، راحت 17000 پوند در سال می تونی پس انداز کنی حالا ببینم در ایران میشه سالی 30 میلیون فقط با حقوق استادیاری بدون هیچ دغدغه ای پس انداز کرد؟؟؟؟ باید بگم با این قسمت پستت موافق نیستم یعنی با شرایطی که می دونم نمی خوره. بعد هم اینجا قیمت خانه از تهران (مرکز و رو به بالا) ارزان تره. در ضمن بودجه های سرسام آور تحقیقاتی را هم اصلا مطرح نکردم که اگه یه کم بجنبی می تونی خیلی بدست بیاری.ممنون
پویا - August 12, 2008 04:06 PM
پویا :
ببخش تو کامنت قبلی زیادی عامیانه حرف زدم، تومان را بعد از 30 میلیون فراموش کردم.
پویا - August 12, 2008 04:09 PM
بشیر :
تو فقط هزینه های آشکار را مورد بررسی قرار دادی، اگر هزینه های فرصت را هم مورد بررسی قرار می دادی خیلی شفاف تر می شد که چه مزایایی زندگی در اروپا دارد.
- به عنوان مثال این که کار در آنجا به تجربه تو اضافه می کند و از تو یک حرفه ای می سازد ولی این امکان در ایران کمتر است و تو بیشتر سیاست بازیهای بیهوده، دروغگویی و ... را یاد می گیری!
- استرس زیادی که به علت این که تحمل می کنی به خاطر این که سیستمها خیلی کم واقعی هستند در اسم برای یک کاری به وجود آمدند و در عمل کار دیگری انجام می دهند. (بر اساس ماموریت و آرمانشان کار نمی کنند، بلکه کارکردهای روزمره ای برای افراد عضو سیستم پیدا کرده اند.)
خیلی از چیزهایی که اشاره کردی به این بر می گردد که دولت وظیفه های اصلی خود را رها کرده و در کارهای نامربوط فعالیت می کند.
بشیر - August 12, 2008 04:36 PM
زهرا :
الودگی هواو اب و سبزیجات و لبنبات و گوشت و...جزء هزینههاییه که حتما باید به حساب بیان(که فکر میکنم هزینهی این الودگیها که روی سلامت اثر میگذارند به روشهای اقتصادی قابل محاسبه هم هستند).
زهرا - August 12, 2008 07:12 PM
:
Hi,
I do not know much about the rest of europe. But about Berlin where I live:
1) you can buy an apartment in a good location in the city for 2000 Euro/sqm.
2) One can rent an apartment (60 sqm) in a good location for 600 Euro/month (9-12 Euros/sqm).
3) One with PhD in computer science with no working experience gets 3000 Euros per month in companies and 2200-2500 Euros as postdoc in universities.
Anonymous - August 12, 2008 08:38 PM
بابک :
حامد عزیز اضافه کنید:
- سرو کله زدن با مدیران بالاسری که سوادشون خیلی پایینه و به خاطر آقای X و Y پست و مقام های تویپ دارن
- سیستم ضعیف منابع انسانی و تبدیل کردن کارکنان به افرادی دگم اندیش!!!!
- هر چقدر هم تلاش کنی اگه طرز فکرت رو اصلاح نکنی!!! نمی تونی در حوزه کاری از یک حدی بیشتر پیشرفت کنی
- آلودگی
-عدم امنیت اجتماعی و اقتصادی
- امکانات کم در زمینه ورزشی، فرهنگی، هنری و تفریحی
- فرهنگ پایین بعضی از مردم(ببخشید این رو میگم، ولی وقتی می ری تو یک شهر غریب تا می فهمند غریبه هستی سرت کلاه می گذارن یا حتی باهات دعوا می کنن)
- گرفتن تصمیمات بدون کارشناسی و یک شبه در سطوح اجرایی کشور که اجازه نمی ده بتونی در مورد اینده برنامه ریزی کنی
و...
شاید خیلی تند رفته باشم ولی همه چی پول نیست، من به شخصه یک زندگی متوسط تو اروپا را ترجیح می دم به یک زندگی خیلی لوکس تو ایران
بابک - August 12, 2008 09:14 PM
:
ماليات و بيمه خيلي بيشتر از 12 درصد حقوق است .
Anonymous - August 13, 2008 05:45 AM
arash. :
این که یک فارغ التحصیل دکترا در ایران وقتی درسش تمام می شود حق دست رسی به هیچ کتاب خانه ای را ندارد (مگر این که عضو هیات علمی جایی شود)
خیلی غیر واقعی بود.
من لیسانس هستم . هنوزم از کتابخونه دانشگاهم می تونم استفاده کنم با یه حق عضویت خیلی کم.
arash. - August 13, 2008 06:24 AM
ابوذ :
در جواب arash.:
من فارغ التحصیل فوق لیسانس شریف هستم و از هیچ کتاب خانه ای هم در هیچ جا نمیتوانم با ین مزیت که فوق لیسانس بوده ام استفاده کنم. رفتم کتابخانه مرکزی شریف یه چی دراین مایه ها گفتند که تو باید بروی شرکتی که کار میکنی و ضمانت پرداخت یه چی در مایه های 500 هزار تومان پول برای ما بیاوری که اگر کتاب را بردی ما دستمان در پوست گردو نماند! ضمناً حق عضویت هم مبلغ بسیار زیادی بود و کلی هم اسناد و مدارک و ضمانت دیگر میخواستند که من در نهایت منصرف شدم.
ابوذ - August 13, 2008 06:37 AM
مهدی :
ولی حامد
اگر پول دار باشی زندگی در ایران بسی راحت تر از غربه
مهدی - August 13, 2008 12:56 PM
نوید :
امروز در ایران بخش قابل توجه ای از هزینه ها که در اروپا با مالیات تامین می شود، از سود صادرات نفت تامین می شود. هیچ بعید نیست وقتی که نفت ایران که طبق بعضی از گزارش ها تا 15 سال دیگر تمام می شود یا دست کم ایران به دلیل نیاز داخلیش نمی تواند دیگر نفت صادر کند، درصد مالیات در ایران از اروپا هم فراتر رود.
نوید - August 13, 2008 06:11 PM
arash. :
به ابوذ:
من فارغالتحصیل پلی تکنیکم...اصلا از این بازی های شریف خبری نبود.
شما یه سر بزنید شاید تسهیلاتی برای شما داشت.
arash. - August 13, 2008 07:07 PM
mahnaz :
salam,mitonid yk ravesh elmi moarefi konid baree entekhab daneshgah baree PhD,man bar assas projeh haee moredeh alagheh am chand ja apply kardam,ha la mondam cheh jori byneshon entekhab konam...... mitonid rahnamiyeem konid,yk mahi ast alafam va chon hamash az jaee kh man hastam yk jorej va kharejeh:) nemidonam chi kar konam
mahnaz - August 13, 2008 07:53 PM
mehrdad :
oh my god!! in america a PhD in engineering ges at least 6000 per month! poor europians!!
mehrdad - August 13, 2008 11:48 PM
يکي :
پس اگر اين گونه هست چرا مردم تمايل دارند مهاجرت کنند به اروپا يا آمريکا؟
يکي - August 14, 2008 06:21 AM
فاطمه :
همیشه وبلاگتون را بخاطر دید ظریف و ریزبینانه تان به مسائل اطرافتان دنبال می کنم . اما به نظرم ایران جای مناسبی برای زندگی برای شما نیست . ایران سرشار از اشکالاتی هست که فکر می کنم با روحیه شما سازگاری
ندارد .
من اهل شعارهای میهن پرستانه نیستم و به نظرم هر جائیکه در آن احساس آرامش و امنیت کنم ، همان جا میهن من است و لزومی نمی بینم حتما در جایی زندگی کنم که مردم آن همزبان با من هستند یا در آن بدنیا آمدم اما احساس آرامش نمی کنم ؛ چرا که در خیلی مواقع به نظرم افرادی که به نوعی خارجی محسوب می شوند خیلی بیشتر و بهتر از یک هم میهن به آدم کمک می کنند ؛ چیزی که به شخصه خودم بارها آنرا امتحان کرده ام.
به نظر من درآمد نمی تواند معیار خوبی برای انتخاب محل زندگی باشد ؛ چرا که خیلی چیزها را نمی توان تنها با پول سنجید . برای مثال ارزش و احترامی که برای فرد قائل می شوند ، آرامش ، امکانات رفاهی و ... که به نظر من خیلی بیشتر از درآمد ارزش دارند .
در ایران می توان درآمد خوبی داشت اما متاسفانه در مورد سایر موارد هیچ تضمینی وجود ندارد . در کنار درآمد خوب اما مجبوری خیلی چیزهای دیگر که به نوعی آزارت می دهند را تحمل کنی .
موفق و پیروز باشید
فاطمه - August 14, 2008 08:11 AM
:
سلام
اين پاراگراف شما:
(قول بده که هرگز با من موافق نباشی، ...)
در اين وبلاگ:
http://1fathi.com/
آمده .گاهي در بالا و گاهي در پايين صفحه.
جهت اطلاع
Anonymous - August 14, 2008 11:49 AM
:
سلام
اين پاراگراف شما:
(قول بده که هرگز با من موافق نباشی، ...)
در اين وبلاگ:
http://1fathi.com/
آمده .گاهي در بالا و گاهي در پايين صفحه.
جهت اطلاع
Anonymous - August 14, 2008 11:50 AM
بشير :
يک زماني توي وبلاگ درباره بازار فارکس و اين که معامله در اين بازار يک معامله با جمع مطلوبيت صفر و حتي منفي است، صحبت کرده بودي. يک ديدگاهي جديدا پيدا کردم که فکر کنم جالب باشد آن را مطرح کنم:
فلسفه وجودي سرمايه گذار در جامعه چيست؟
به نظر من سرمايه گذار تضمين کننده بهره وري بنگاه اقتصادي است، در واقع سود ناشي از عمليات نشان دهنده مفيد بودن آن بنگاه اقتصادي براي جامعه است، و سود بيشتر يعني فايده بيشتر.(البته کاملا مشخص است که منظورم به صورت کلي است، و نه سودهاي غير عملياتي و مشکوک)
با اين حساب فرض کن که من تشخيص مي دهم که بنگاهي مي تواند سودمندي بيشتري براي جامعه فراهم آورد، و تو تشخيص مي دهي که سودمندي کمتري فراهم مي کند، ما با همين طرز تفکر با هم معامله مي کنيم، اما مثلا چون من بهتر به وظيفه ام عمل کرده ام، تشويق مي شوم و سود مي کنم، اما مثلا چون تو عملکرد ضعيفتري داشته اي (بر اساس فلسفه وجوديت) ضرر مي کني.
بشير - August 14, 2008 04:03 PM
bashir :
1)دليل شکست سوسياليسم، همين بود که کسي از بهره وري محافظت نمي کرد.
2)بازار فارکس هم مي توان همينطوري مدل کرد که اقتصادهاي کشورهاي با بهره وري بالاتر تشويق مي شوند و بهره وري پايين تر تنبيه مي شود.
bashir - August 14, 2008 04:12 PM
hamed alikhani :
دست مزدا توي اروپا از اين ارقامي كه گفتید خیلی بالاتره.
حقوق مهندس ها از 50000یورو در سال شروع می شه.تازه این یه حداقله برای پزیشن كارشناسی و كارتحقیقاتي.
پزیشن مدیریت-مهندسی هم پایه حقوقش متفاوته و هم پاداش و ماشین و حق مسكن هم اضافه میشه. این ارقام برای فارف اتحصیل صفر كیلومتر یك انشگاه خوبه فرانست.
این ارقام برای فارق التحصیل صفر كیلومتر یك انشگاه خوبه فرانسه است.
حامد: حامد جان ما قبلا هم یک بار این بحث را کردیم. به نظر من می رسد ارقام شما خیلی خوش بینانه است. البته چون فرانسه جای گران تری است قطعا با احتساب هزینه های زندگی حقوق ها باید بالاتر باشد. بگذار چند سنجه بدهم: اطلاعات مربوط به دست مزدها در انگلیس مستند است و تقریبا از هر کس که شغل متوسطی داشته باشد بپرسی حقوقش حدود 22 تا 30 پوند است. این یعنی حدود 30 تا 40 هزار یورو در سال برای انگلیسی که گران ترین جای قاره اروپا است (غیر از سوییس).
نکته بعد این که 50000 یورو یکی از دست مزدهای خوب در سازمان های بین المللی (مثل سازمان ملل یا اوپک) به حساب می آید. بسیاری از اروپایی ها با مدرک دکترا شغل خود را رها می کنند و به خاطر حقوق بالاتر (نه 50000 بل که حدود 35000 یورو) جذب مشاغل پایین تر و اداری در سازمان ملل می شوند.
من خودم حقوقی را می گیرم که طبق تعریف بسیار نزدیک به حقوق یک پژوهش گر جوان دانش گاه با مدرک دکترا است. حداقل رقم حقوق من بسیار با این چیزی که شما می فرمایید فاصله دارد. قاعدتا فاصله حقوق دانش گاه و صتعت نمی تواند این قدر زیاد باشد (دقت بفرمایید که من راجع به فردی با مدرک دکترا صحبت می کنم).
به کامنت دوست دیگری که از برلین اطلاع داده است هم توجه کن. حقوق دکترای رایانه حدود 3000 یورو در ماه که می شود 36000 یورو در سال و بسیار با تخمین شما برای فارغ التحصیل لیسانس متفاوت است.
حیف اینترنتم در ایران کم سرعت است و نمی توانم جست و جو کنم و لینک به مطالعات بدهم.
hamed alikhani - August 14, 2008 06:11 PM
مهدی :
هزینه پایین تر زندگی در ایران به خاطر بهای اندک انرژی است. نکته دوم این که در کشورهای پیشرفته سطح حقوق بیشتر مردم در بازه کوچک تری تغییر می کند و بسیاری از دارایی های آنها در واقع وام و اعتبار مالی است. کیفیت زندگی تقریبن همه جا یکی است و استانداردها معینی همه جا رعایت می شود. با این حال وقتی کسی بخواهد برای کار و زندگی به ایران برگردد کاملن قابل درک است؛ هرچند اگر بچه پولدار نباشد یا پس انداز قابل توجهی نداشته باشد(دانشجوی تازه فارغ التحصیل) شروع سختی خواهد بود!
مهدی - August 15, 2008 12:06 AM
:
I think you make some mistake here. It is obvious that the net saving in US is at least 3 times as in Iran. The reason is straightforward, you get 100,000$ per year and save more that 60,000$ per year. This saving could happen in your durable bought (House, Car, ..) But I do not think you would be able to save more than 20,000$ per year, Do you can save more than it? what do you want to do in Iran?
Hamed: You are right about the estimation but I could not figure our where I made a mistake. I am not talking about saving but "hidden" costs in Iran. My arguement goes the same direction as yours (considering hidden costs real wage in Iran is even lower)
Anonymous - August 15, 2008 03:53 PM
:
اجازه اقامت و کار را خیلی ساده انگاشتی آنهم در اروپای 27 عضوی که تمامی مقررات هر روز در جهت سهولت برای خودشان وضع میشود .
Anonymous - August 15, 2008 09:58 PM
حامد.ع :
تشکر از پاسخت.
من با ایمیل جواب شما رو میدم و مستنداتم رو ارائه می کنم.
حامد.ع - August 15, 2008 10:39 PM
افشين حقيقي :
سلام حامد عزيز
فكر مي كنم يك چيزهايي را جا انداختي .به جاي درآمد و هزينه بر اساس سيستم ارزشها و اتلافها (مشابه مدل توليد ناب)زندگي ايراني و راوپايي را مقايسه كن.مثلاهزينه بالاي زندگي با ريسك و نا هماهنگي هاي اتلاف زا را در ايران نا ديده گرفتي.هر قرارملاقات در ايران مي داني چقدر از وقت تو را مي گيردچون هميشه با تاخير است. هزينه خدمات دولتي در ايران از نظر اتلاف زمان از دست رفته و فرصتها نا بود شده مي داني چقدر است؟
مي داني اگر خداي نكرده چكي داشته باشي در ايران برگشت بخورد در بهترين حالت تا شش ماه از دست يابي به پول خود محرومي؟ مي داني براي خريد در ايران بهترين گزينه هاي تو فرسنگها با هم فاصله دارند و كمتر مي تواني به صورت مجمتمع در يك جا به خريد خود برسي.
مي داني براي اينكه مكان يابي مناسبي براي محل زندگي خود را بر اساس فاكتورهاي بهينه انجام دهي به نتايج حيرت آوري مي رسي.
مي داني وقتي همه شرايط را براي احراز يك مسئوليت يا گرفتن يك پروژه داري بايستي براي تقويت رابطه هاي خود چقدر هزينه كني؟
مي داني براي اينكه يك استاد دانشگاه با حقوق و مزاياي خوبي بشوي بايستي در چه مراسم و مجالسي حتما حضور داشته باشي و وقت خود را در چه راههايي صرف كني؟
البته تو هم بچه همين محله اي و قبلا همين جا بوده اي ولي وقعا كارگري در آنجا ارزشش از سروري در اين آب و خاك اجدادي بهتر است.
افشين حقيقي - August 16, 2008 07:46 AM
بنيامين :
سلام
من در پارك فناوري پرديس تهران مشغول هستم
ما روي موضوع رتبه بندي شركتهاي دانش بنيان كاري رو شروع كرديم
كمكي از شما ساختست ؟
best wishes
بنيامين - August 16, 2008 03:15 PM
:
این حرفی که می زنم علمی نیست، ولی فکر می کنم یکی از عوامل تفاوت میزان رضایت مردم از زندگی در ایران و اروپا میزان توقعات هست. در ایران هر آدمی انتظار داره که زندگی در حد یک صاحب کارخانه داشته باشه.
مثلا خودت رو در دو حالت ماندن در ایران و زندگی در اروپا قرار بده و ببین چه انتظاری برای یک زندگی عادی داری (کیفیت خونه، ماشین، ...)
فکر می کنم این بر می گرده به سیستم ارزش دهی در جامعه.
Anonymous - August 17, 2008 10:32 AM
واکنش :
حامد جان، بعضی امکانات در اروپا، ژاپن، امریکا و بعضی کشورهای دیگه هست که حتی با مخارج سنگین در ایران فراهم نمیشه. مثلا من حاضرم خرج کنم که بتونم با آرامش رانندگی کنم. این امکانپذیر نیست. یک سری پارامترهای رفاهی به هیچ وجه در ایران فراهم نیست. من امروز یک پیشنهاد کار برای یک سال در استانبول داشتم. اختیار قبول یا رد این پیشنهاد یک اختیار امریکایی یک سالهست. بدون این که خیلی اطلاعاتم راجع به کار در استانبول زیاد باشه، فورا به امکاناتی که در ایران به هیچ وجه وجود نداره و اونجا ممکنه داشته باشم فکر کردم. این یک واقعیته که اگه مشکل غم غریت رو نداشته باشیم، زندگی در ترکیه آرامش بیشتری به ما میده تا زندگی در ایران. حتی با حقوق کمتر.
واکنش - August 18, 2008 02:03 PM
فرشید :
البته در ایران میزان بیمه و مالیات برای حقوق های 2-3 میایون تومانی اصلا کم نیست و مثل اروپا و امریکا به 30% هم می رسه ولی یک چیزی که تو ایران وجود داره اینه که میشه کم اظهاری کرد ! من با حقوق 3 میلیون تومان تنها سیصد هزار تومان حقوق اظهار میکنم !!! ( میدونم که شرم آوره ولی تا موقعی که سیستم ایراد داره و اجازه چنین خلافی رو میده من این کارو می کنم )
حقوق های اروپا که اشاره شده بود برام جالب بود. فکر می کردم بیشتر باشه. من دو سال پیش در کانادا بدون داشتن مدرک دانشگاهی و تجربه کار در آنجا، 65 هزار دلار + اتومبیل می گرفتم ( بعنوان Outside technical sales )
فرشید - August 19, 2008 10:41 AM
:
توی انگلیس فوق لیسانس جامعه شناسی می خونم، از اقتصاد هم خیلی کم سر در میارم و قبول هم دارم این جا مالیات می دی و در عوضش امکانات می گیری ولی چند تا نکته در مورد زندگی در شفیلد و انگلیس هست که به نظرم با تجربیات شما متفاوت اومد:
1) تجربه زندگی در شفیلد به من می گه که در مورد امکانات بیمارستانی ایران در مجموع جای بهتریه، یعنی با 3-6 میلیون می شه سروته قضیه رو هم آورد که معادل هزارو پونصد تا سه هزار پونده، ولی این جا اگر به هر دلیل نتوستی در بیمارستان دولتی درمان بشی این مقادیر پول کمکی بهت نمی کنه. به طور مثال این جا یکی از دوستان بعد از ورزش سنگین دچار پادرد شدید شد و احتیاج به فیزیوتراپی پیدا کرد، یک ماه تمام در خوابگاه حبس شد چون نمی تونست تکون بخوره و وقت فیزیوتراپی هم بهش نرسید و خودش به مرور خوب شد. خرج گرفتن یه نسخه شامل آنتی هیستامین و 20 تا آنتی بیوتیک برای عمده کسانی که شهروند انگلیس نیستن و تعدادی از شهروندها 12 پوند یعنی 24 هزار تومانه.
2) فکر نمی کنم تعداد پارک های لندن به طور قابل توجهی از تهران بیشتر باشه، گرچه باید یه گشتی تو اینترنت زد و پیدا کرد که من متاسفانه الان فرصت ندارم. ولی لااقل می دونم که مردم توی لندن از کمبود فضای سبز می نالن. ولی باید اعتراف کنم که شفیلد نسبت به جمعیتش خیلی پارک داره... به نظرم این کمبود رو تو ایران می شه با تصمیم به زندگی توی شهر دیگه ای غیر از تهران در ایران حل کرد.
3) توی شفیلد اتوبوس ها از 9-10 شب به بعد خیلی تعدادشون کم می شه و دیر دیر می یان و امنیت شهر هم چندان خوب نیست، یعنی از تهران بهتر نیست، به خصوص آخر هفته ها چاقو کش خیلی زیاده و اگر بیرون باشی باید تاکسی بگیری و حدود 5-7 پوند بدی، برای یک مسیر کوتاه، مسیری که پیاده 20 تا 25 دقیقه طول می کشه.
4) تا جایی که من می دونم عضو کتابخونه ملی شدن در ایران برای همه فارغ التحصیل ها آزاده، گرچه می دونم که کتاب امانت داده نمی شه و همون جا باید خونده بشه. ولی باز تا جایی که خاطرم هست با دادن یک هزینه عضویت می شه عضو کتابخونه دانشگاه تهران شد. این هم مهمه که هزینه تهیه کتاب در ایران قابل مقایسه با این جا نیست و خیلی ها که به کتابخونه هم دسترسی دارن باز ترجیح می دن کتابی رو که لازم دارن بخرن. البته در مورد پایگاه های اطلاعاتی حق با شماست.
در مجموع به نظرم زندگی در ایران برای بیشتر ایرانی ها راحت تره...
Anonymous - August 20, 2008 12:32 PM
علی :
در مورد نوشته قبلی از دوست بی نام باید بگم که بالاخره تو تهران در جوار کتابخانه ی ملی زندگی کنیم یا تو شهرستان در جوار پارک؟
بین حرف و واقعیت تفاوت زیاده. من شهرستانیم و میگم که پارکهای شهرستان ( و حتی گاهی تهران) هم امنیت فرهنگی ندارن! آخرین باری که ما به اتفاق خانواده به پارک جنگلی زیبای شهرمون رفتیم چیزی حدود 10 سال پیش بود!
و مطلب دیگه اینکه من با اینکه باید توقع بالای اقتصادی داشته باشم (با توجه به تحصیلات و سابقه و تجربه ی کاریم) اما توقع زندگی یه کارخونه دار رو ندارم. برای من آرامش روانی و داشتن یه "حاشیه ی امنیت" برای "زندگی" در جامعه کافیه. قرار نیست به من کلی پول بدن تا راضی بشم. همینکه تا حدی آدم احساس "بیمه بودن" برای مشکلات بزرک زندگی داشته باشه برای ما آدمهای کم توقع ایرانی کافیه اما دریغ از...
علی - March 16, 2009 05:53 PM
مجتبی :
اطلاعات خوبی بود ولی در هر شرایتی بد ترین شرایط زندگی تو اروپا میرزه به زندگی تو ایران حد اقل اونجا هزینه اینترنتت کمتر و سرعتت بیشتره بقیه چیزا رو بی خیال
مجتبی - May 25, 2009 10:14 PM