« قیمت گذاری رستوران و انتخاب معکوس | صفحه اول | اقتصاد، احزاب و روزنامه نگاران »

28 مرداد 87

تجربه و نویسندگی

کم نیستند نویسندگانی و هنرمندانی که در کشورشان آثار درخشان خلق کرده اند و وقتی به تبعید - خودخواسته یا اجباری - رفته اند ناگهان همه آن خلاقیت تمام شده است. به قول یک نفر امیر نادری را ببین که یک وقتی دونده را می سازد و بعدش بیست سال است که با این که در مرکز امکانات زندگی می کند خبری ازش نیست. در این که افسردگی دوران غربت در این ماجرا کاملا موثر است شکی نیست ولی در کنار آن از دست دادن "تجربه" زندگی شاید نقش موثرتری بازی می کند. در غربت که باشی معمولا در معرض تجربه عمیقی که بتوانی آن را تا انتها لمس کنی قرار نمی گیری و این تجربه است که اساس خلاقیت را فراهم می کند.

داشتیم از بسطام می رفتیم گنبد کاووس که بعدش برویم بندر ترکمن را ببینیم. از مسیر گردنه خوش ییلاق. روز قبلش از جنگل توسکستان فاصله گرگان بسطام را رفته بودیم و گفتیم از مسیر دیگری بر گردیم. پایین گردنه جایی که شالیزارها شروع می شود پیرمردی را با دختری سوار کردیم. دختر 12 سالش بود و معلولیت ذهنی داشت. پدرش تعریف کرد که در شکم مادرش که بوده سگ هار مادر را گاز گرفته و بچه بیمار به دنیا آمده است. پیرمرد داشت از پاس گاه بر می گشت. فهمیدم که نیم هکتار زمین دارد - قبلا کمی بیش تر داشته و سیل گلستان بخشی را نابود کرده - که برنج و گندم می کارد و من حساب کردم که در به ترین حالت سالیانه دو میلیون تومان درآمد از این زمینش دارد. شرکت شن و ماسه آمده بود و باطله ها را در زمینش خالی کرده بود و درگیر شده بودند و آخر سر کتک هم خورده بود. حالا رفته بود شکایت کند که شاید قانون به کمکش بیاید. گفته بودند شکایتت ثبت شد. برو و اگر تا هفته آینده صرف نظر نکردی شکایتت را می فرستیم دادسرا که رسیدگی کنند. شاید سر جمع ده دقیقه سوار ماشین ما بود و من در این مدت داشتم فکر می کردم به این پیرمرد که دختری معلول دارد و درآمدش سالیانه اش فقط دو میلیون تومان است و پیر است و معلوم نیست چند سال دیگر عمر کند و احتمالا چند بچه هم دارد که این نیم هکتار زمین بین شان تقسیم شود و آن وقت این دختر می ماند و حقوق بازنشستگی و تامین اجتماعی که وجود ندارد که زندگی اش را تامین کند و قانونی که اعمال شدن برای این پیرمرد آن قدر ها هم سریع و ارزان نیست. هفته ای طول می کشد که شکایتش رسمی شود و معلوم نیست بعدش چه شود و آن شرکت می تواند در این مدت کارش را بکند و بساطش را جمع کند و برود.

به رزومه ام که نگاه می کنم چهار سال است که از تجربه واقعی خالی شده است. پیش از آن به مقتضای سن کارهای مختلف کرده بودم. گروهی راه انداخته بودم یا همایشی را مدیریت کرده بودم یا در پروژه ای درگیر بودم و سعی و خطا کرده بودم و از دیگران اموخته بودم یا در جلسات دیدار با بزرگان حضور داشتم و الخ که ماده خام فکر کردن بهم می دادند. الان چهار سال است که ماجراها معمولی شده است. از آن تجربه ها خبری نیست. نه پروژه بزرگ و چالش برانگیزی را از نزدیک مدیریت کرده ام و نه در کوران یک تحول بوده ام. از این سوار کردن پیرمرد و شنیدن قصه اش و فکر کردن به چیزهایی که نیست و باید باشد و می توان به تر کرد هم خبری نبوده است.

سرزمین مادری منبع الهام است. کسی که دنبال سوژه فکر کردن می گردد شانس زیادی در این جا دارد و شاید چاره دیگری ندارد مگر این که در جوانی آن قدر تجربه های ناب کسب کرده باشد که آن ها را در کوله باری بریزد و ببرد و یک گوشه دنیا به اندیشدن به آن ها مشغول باشد و مثل مثلا جیمز جویس یا کوندرا یا هانا آرنت راجع به موضوعات مربوط به وطن عمیق بنویسد.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/mt-tb.cgi/751


   نظرات

يک دوست :

حالا اينجا آدم مي فهمه که سفرهاي استاني جدا از انگيزه هاي عوام پسندانه اش چه محاسن بزرگي هم دارد. مثلا ديدن اين صحنه ها از نزديک.

 

سمیه :

خیلی با این پستتون موافق بودم. خیلی. همیشه انتظارمان این بود که آنهایی که رفته اند با فراغ بال تولید بیشتری داشته باشند. اما ندارند و از همانی ارتزاق می کنند که پیش از این در وطن داشته اند و تولید کرده اند.

 

زهرا فرهنگ‌نيا :

شايد اين دليل را هم بشود اضافه كرد كه نويسنده‌هاي ايراني به اين خاطر در خارج از ايران چندان شاهكاري خلق نمي‌كنند، چون به هر حال ذهنشان در اين فضا كه فضاي ممنوعي است شكل گرفته. آن ذهن نمي‌تواند داستان گو باشد نمي‌تواند از چيزهايي كه در سا‌ل‌ها در روحش انبار شده و مدام وادارش مي‌كند كه به جاي قصه گقتن طعنه بزند و حرف سياسي پيش بكشد، خودش را خلاص كند.

 

مانی ب. :

سلام
نوشته ی جالبی بود.
به جای سرزمین مادری من ترجیح می دهم بگویم: محیط زیست اجتماعی.
محیط زیست اجتماعی منبع الهام است، البته به این شرط که فرد فقط به طور فیزیکی در این محیط زیست به سرنبرد.
آدم هایی هستند که جسمشان بیست سال است که اینجاست، اما روح آن ها هنوز در راه است.

 

پایین :

در تایید این مطلب شما، چنین ایده ای- که احتمالآ ایده درستی هم هست- را پیش تر از زبان دو هنرمند فیلم ساز ایران هم شنیده بودم: بهمن فرمان آرا، عباس کیارستمی

با سپاس از شما بابت بیان تجربیات تان.

 

:

Hi
Your are not a novel writer, your are an expert person in field of economics.
Some publication in high impact factor journals or some international scientific reports should be available in your resume, but unfortunately it is not, how we can trust your data and reports as well as your economic ideas?
I really love your weblog and i wish all the best for you.

 

ناشناس :

اين مساله را فقط شما متوجه نشدي،‌دقت كن كه در ايران چگونه زندانيان سياسي را فراري مي دهند، و چه قدر اين كار جواب مي دهد!مثلا ابراهيم نبوي، يا حتي اكبر گنجي چقدر تاثيرشان كمتر شده است.

 

روح اله بلوچي :

سلام
دفعه اوله دارم ميام اينجا
جالب بود و استفاده كردم
موفق باشين

 

امیر حسین :

به به حامد خان گل
آقا از شهر ما رد میشی سری بما نمی زنی؟؟؟؟؟....حالا کی اومده بودی؟؟؟...بی خبر رد شدی رفتی...ایول...یادم باشه اومدم وین بهت سر نزنم...لول


ارادتمند

 

مهدی :

حامد، همیشه محدودیت خلاقیت میاورد. ولی اجازه رشد به آن خلاقیت نمی دهد.

 

واکنش :

اون پیرمرد روستایی رو با کشاورزهای زنجانی مقایسه می‌کنم. از وقتی دولت بهشون نفری ۶ میلیون وام نوسازی مسکن روستایی داده که هیچ نظارتی هم روی محل خرجش نداره، دیگه بخش زیادی از زمین‌هاشون رو نمی‌کارن. یک عده روستایی‌هایی که زمین نداشتن و سال‌های پیش به امید کار بهتر به شهر اومدن، زمین‌های روستایی رو حاضرن اجاره کنن. اما اجاره‌ها این قدر گرونه که کمتر موفق شدن. زنجانی که تو این فصل مزارع گندم دیمش چشم آدم رو نوازش می‌داد بیابون شده. تازه دولت هم وعده داده که بعد از ۳ قسط بقیه‌ی اقساطشون رو می‌بخشه. زمین‌های خالی، وام نوسازی که صرف خرید اتومبیل نو شده، واردات بی حد و حصر گندم و یک کشاورز فقیر استان گلستان که نیم هکتار زمین داره. بعضی مفاهیم داره معنی متضاد پیدا می‌کنه. یکیش عدالته.

 

:

دوست عزیز آقا حامد
وبلاگ بدرد بخوری داری فقط حیف که آر.اس.اس نداره!
می شه یه لطف کنی این قابلیت رو اضافه کنی ما از وبلاگت راحت تر استفاده کنیم؟

 

:

دوست عزیز آقا حامد
وبلاگ بدرد بخوری داری فقط حیف که آر.اس.اس نداره!
می شه یه لطف کنی این قابلیت رو اضافه کنی ما از وبلاگت راحت تر استفاده کنیم؟

 

ترانه :

شاید به این خاطره که ما در سرزمین مادری به دنیا می‌آییم، بزرگ می‌شیم و تجربیاتی در آن محدودهء مکانی و زمانی به دست می‌یاریم و در همان حد و مرز هم یاد می‌گیریم چطور رشد کنیم و طبیعی است که خلاقیت هم به طور طبیعی رشد می‌کنه. مهاجرت مثل تولد دوباره می مونه با این تفاوت که دیگه پدر و مادری و یا بزرگتری نیست تا دست آدم رو بگیره و پا به پا ببره! آدم خودشه و خودش... و این ذاتاً خیلی هم بد نیست. چرا که رشد از نوع دیگری در آن اتفاق می افته. و به نظر من این رشد، ریشه ای تر و عمیق تره. فقط برای بزرگ شدن در این به قول مانی «محیط زیست اجتماعی» ِ تازه و بیرون آمدن از شوک فرهنگی، زمان لازمه و البته آمادگی برای آن. وگرنه شکی نیست که مهاجرت در دراز مدت کار خودش رو ‌می‌کنه.

 

golmaryam :

برای من هم خیلی جالب بود نوشته تون. بعد مدتها (البته به جز اونی که درمورد رستوران بود) نوشته ای از شمارو تا ته خوندم و متوجه شدم در مورد چی بود! آخه دیگه خیلی تخصصی می نویسید. به هرحال به طور قطع مشتری های خودتونو دارید. به عوام الناس نمی رسه دیگه.

 

صالح فرازی :

البته من که کلاً کوچیک تر از این حرفهام ولی این چند ساله هر موقع رفتم ایران احساس کردم منافذ ذهنم باز شده.
یه جورایی این حرف شما رو به تجربه فهمیده م و قشنگ درک می کنم چی می گید.

 

پایین :

جالب ه که من چنین چیزی رو در مهاجرتی بسیار کوچک تر، وقتی برای کارشناسی ارشد در 23 سالگی از شهرستان به تهران آمدم تجربه کردم. با خواندن دوباره این مطلب شما به این می اندیشم که وقتی یک مهاجرت 450 کیلومتری آن هم داخل یک کشور آدم را می خشکاند(حالا شاید هم صرفآ یک هم زمانی بوده و نه یک هم بستگی علت/معلولی) ، مهاجرت از سرزمین مادری چه تاثیر دراماتیک تری می تواند داشته باشد.

 

کیهان بچه ها :

http://kayhannews.ir/870528/6.htm#other601
اقتصاد، همان فرهنگ است. اقتصاد، تجلي فرهنگ است در امر معاش. فرهنگ باور ماست و هرگاه اين باور در كارهاي ما و در اعمال ما آفتابي شود، اقتصاد و سياست و حقوق را مي زايد. اقتصاد، فرهنگ دويده در عرصه معاش است. و البته فرهنگ، همان تفكر است. تفكري كه در درون جان آدميان دويده است و بر رفتار آنان حاكم است. فرهنگ، تفكر مجسد در رفتارهاست و اقتصاد، فرهنگ مجسد در كردارهاي معاشي.
2: انسان نو، انسان متجدد، انسان مدرن همان است كه اراده كرده بود بهشتي اين جهاني و اكنوني بسازد؛ و چون خود مي خواست كه بسازد پس بهشتي خودمحور مي خواست. تفكر او خود محور بود و فرهنگ او نيز و اينگونه بود كه اقتصادي خودمحور ساخت. معيشتي رفاه خواه. و رفاه نه يعني راحتي و خوشي، كه امروزه ديگر در لباس يك نظريه تمام عيار آراسته شده است. رفاه ديگر نه يك واژه، بلكه يك نظريه است. زندگي بهتر، يعني مصرف بيشتر و اين پايه ايي ترين گزاره اقتصاد خودمحور است. اقتصاد، يعني علم توليد ثروت و كاش ما هرگز واژه زيباي اقتصاد را بر بارگاه ظلماني economy ذبح نمي كرديم و آنچه نشان از ميانه روي و اعتدال و عدل درشت را بر تكاثر و زياده خواهي و رفاه و ثروت اندوزي اطلاق نمي كرديم تا اين همه اختلاط معنايي، حجاب راه انديشه امروزين ما نگردد و اين اندازه حيران نمانيم. اين سو، و در جهان الهي نيز انسان قصد قرب كرده بود و جامه رفاه از تن كنده بود و احرام زهد و سادگي بر تن داشت و سر در هواي بهشتي آسماني، رنج سفر زميني را بر خود هموار مي كرد. انسان الهي به دنبال عفاف و كفاف بود و زندگي بهتر را در قناعت و زهد مي دانست و به دنبال توليد ثروت و زراندوزي و كفّازي و economyنبود. او هيچ گاه از خود نپرسيد كه چگونه بايد «ثروت» توليد كند، تا پاسخهايش را در علمي جمع كند و اكونومي را بسازد. او براي قرب هر چه
مي خواست، در چشمه جوشان وحي مي يافت و عقل را تور صيد از اين بحر عميق كرده بود و با «عقل خود بنياد» بيگانه بود.

 

کیهان و کاریکاتور :

http://kayhannews.ir/870528/6.htm#other601
كارهايي كه احمدي نژاد مي كند، با علم اقتصاد آمريكايي (آمريكايي در اينجا ناسزا و نسبت دهي سياسي نيست، بلكه به معناي واقعي، منظور اقتصاد مربوط به كشور آمريكا است) ناسازگار است و در نتيجه كارشناسي نيست؛ اما بر مبناي اقتصاد آسيايي مي توان گفت علمي تر و كارشناسي تر است.
6: ما تا نيمه راه آمده ايم. اقتصاد آمريكايي و اقتصاد چيني هر دو به اين سؤال پاسخ مي دهند كه براي رفاه و افزايش ثروت چه بايد كرد و اختلاف در شيوه هاست. نصيب ما نبايد آش نخورده و دهاني سوخته باشد. اگر آمده ايم بايد راه را تا انتها بپوئيم. ما از اقتصاد آمريكايي جدا شده ايم و آن دسته از نهادهاي اقتصادي كه وابستگي وثيقي به اين اقتصاد داشته اند، به فغان آمده اند (بانك ها، كارخانه ها، بزرگ سرمايه داران، اتاق هاي بازرگاني و صنعت و معدن) گذار از اقتصاد چيني نيز فرياد بسياري را به آسمان خواهد برد. حجم انتقادات از دولت دو برابر خواهد شد. عبور به علم المعيشت اسلامي همراه با مخالفتهاي جدّي خواهدبود.

 

BARANBAHARI :

متن بسيار زيبايي بود.

 

:

بعد از اولين ديدار با شما در يك كلاس كه افتخار شاگردي داشتم و جستجوئي كه در اينترنت براي يافتن هرآنچه كه مربوط به شماست به «يك ليوان چاي داغ» رسيدم و تقريبا هر روز يك ليوان جاي داغ ميزنم و لذتش را ميبرم، هر چند بعضي مطالب براي من كه در اقتصاد هيچ تخصصي هم ندارم و معمولا از چرتكه انداختن خوشم نمي آيد بعضا قابل درك نيست
اين مطلب هم زيبا بود و دردناك، ولي ايكاش كساني كه بايد بخوانند ميخواندند!

 

بشير :

"انسان الهي به دنبال عفاف و كفاف بود و زندگي بهتر را در قناعت و زهد مي دانست و به دنبال توليد ثروت و زراندوزي و كفّازي و economyنبود."
چرا بايد كسي اينجوري فكر كنه؟ از اون بدتر براي يك مملكت تصميم بگيره؟
توليد ثروت نشان دهنده مفيد بودن فرد براي جامعه اش است، توي يك مقاله در شهروند خواندم كه كارآفريناني كه شركتهاي بزرگي نظير مايكروسافت را تاسيس مي كنند، بيش از يك ميليون برابر از آن چه براي خود توليد مطلوبيت كرده اند ، براي جامعه اطرافشان توليد مطلوبيت مي كنند.
اصلا چرا فكر مي كنند كه اين موضوع مربوط به عصر جديد است و در اعصار گذشته نبوده؟ در گذشته تا جايي كه من مي دونم قالبهاي رقابت اقتصادي و نظامهاي اقتصادي خيلي خشونت بار تر و غيرانساني تر بودند و در عصر كنوني خيلي از منظر معيارهاي انساني، تلطيف شده اند و با خلاقيت كاراتر شده اند.
چرا كسي فكر مي كند اگر از economey بگذرد به چيز بهتري مي رسد؟ مثلا زيمباوه، كره شمالي، كوبا و ... الان خيلي جاهاي خوبي هستند؟، پر از عدالت؟، پر از انسانهاي الهي؟؟، اصلا انسان الهي چه موجودي است؟ مثل كي؟
"خيالبافيهاي بدون ارائه شواهد"

 

:

ْلطفا آدرس ميل خودتون روتوسايت بذارين.

 

:

سلام جناب قدوسی خواستم اگه میشه بر من منتبذارینو به وبلاگ من سر بزنین و نظرتون رو در موئرد پست جحدیدم بدن ممنون میشم

 

ش :

خیلی موافقم با آنچه گفتی. تقریبا همان است که بر من رفته است در این چند سال دوری.

 

reza :

یا مثل آخماتوا تا آخر عمر به وطنش بچسبه ... این نوشته های آخرت درباره این که چقدر آدم های متوسطی داریم می شیم خیلی عجیب به حال و هوای این روزهای من نزدیکه . شاید همه داریم به این چیزا فکر می کنیم ؟

 

جعفری :


روز شما بخیر . متن زیبایی نوشتید . تا آخرش یک نفس خواننده رو می کشونه با خودش . حیف این قلم و خیلی از قلم های دیگه که سرنوشت مشابه دارند نیست که در غربت و انزوا نگهداشته شوند . ؟ میدونید زبان مادری فقط در واژه ها و کلمات نمود پیدا نمیکنه . چپزی فراتر از کلمات باهات حرف میزنن در سرزمین مادری . و این زبانیه که حتی با یادگیری دنیایی کلمات در غربت هم آموخته نمیشه . در سرزمین خودت درختها باهات حرف میزنن . فصلها . شب و روز . شنزارها و جمنزارها وکشتزارها . باران و برف هم زبان مادریت رو بلدن اینجا ..... همه پر از حرف و پر از بیانی فراتر از بکارگیری کلمات هستند . اینه که قلم میتونه آفرینشی زیبا داشته باشه .

 

واكنش :

من حدس مي زنم كه واژه يeconomy يك واژه ي لاتين باشد كه قبلا به معني صرفه جويي حساب شده و بدون لطمه زدن به نيازهاي اصلي انسان به كار مي رفته است. هنوز هم در زبان فرانسه ecomonizer به معني صرفه جويي به كار مي ره. اقتصاد رو نمي دونم اما فكر كنم كه معني متعالي تري نداره. الان هم هر دو به يك معني به كار مي روند. به هر حال اين چندان مهم نيست. اما من با اين قضيه مشكل دارم كه برخي يك تاريخ تجربه ي بشري رو كنار گذاشته، به سراغ تفسيرهاي يك جانبه و غير جامع مذهبي مي روند و سعي مي كنند با تفسير به راي خودشان همه ي مناسبات بشري را، بدون دانش كافي از سازوكار آن ها تغيير دهند.

 

مانی :

دوست گرامی، وب تامل برانگیزی دارید، تبریک می گویم.
اما با گفته ی شما موافق نیستم و بیشتر می پسندم نظر یکی از کامنت ها را تایید کنم که به محیط اجتمایی اشاره کرده اند.
دلیل اینکه ایرانیان خارج از ایران موفق نیستند این نیست که در محیط غیر بومی چشمه ی فکر انسان می خشکد.
یک خالق اثر هنری یا ادبی در واقع یک نوع ماشین ترجمه است، یعنی از طریق ورودی هایی که دارد اطلاعات را از محیط دریافت می کند، سپس آنها را پردازش کرده و دست آخر از راه خروجی های فرد اطلاعات پرداخته شده ترجمه و خارج می شوند.
این ورودی ها را اجتماع به فرد می دهد بنابراین محدود به مرزهای جغرافیایی هستند. پردازش هم به قوای فکری و خلاقه فرد بستگی دارد. اما خروجی ها دو دسته هستند، یا جهانی هستند یا محلی.
با توجه به آنچه گفتم یک خالق پیش از پدیدآوری اثرش باید به چند سوال پاسخ دهد.
1- می خواهد چه چیزی را منتقل کند؟
2- برای چه کسانی؟

خالق با پاسخ دادن به سوال اول در واقع روشن می کند که از محیط اجتماعی چه دیتایی را دریافت کند و اینکه آیا محیطی که در آن می زید حاوی این اطلاعات هست یا نه؟
مثلا کسی که می خواهد همچون گورکی محور اثرش پرولتاریا باشد قطعا در نیویورک و لوس آنجلس موفق نخواهد شد و شاید بهتر یاشد همچون چه گوارا سفری به آمریکای جنوبی بکند.
با پاسخ دادن به سوال دوم خالق، زبان ترجمه و به طور کل نوع خروجی اش را انتخاب می کند. مثلا می توان زبان خروجی را همچون قصر کافکا آنچنان گلوبال برگزید که نه تنها مکان که زمان هم به فهم آن لطمه نزند یا می توان چون عزاداران بیل ساعدی فضا را چنان بومی ساخت که درک اثر برای خواننده ی غیر بومی بدون توضیح غیرممکن بنماید.
دلیل عدم موفقیت خالق ایرانی در همین نکته نهفته است که ایرانی با مهاجرت به مکانی دیگر اگر هم دچار کرختی ناشی از احساس جدید آزادی نشود، افق های دیدش را تغییر نمی دهد! یعنی اگر در یزد بوده و از رنج کشاورز و بی آبی و غیره می نوشته حالا با همان تجربه ی اندکی که در زادگاهش داشته می خواهد در پاریس هم از همان چیز ها بنویسد و از آنرو که که ورودی ای دریافت نمی کند ناکام می ماند. نکته ی دیگر این است که خالق ایرانی عمومن به گلوبالیزه شدن علاقه یا توجه ندارد و از این رو کمتر از خودش می نویسد یا اثری می سازد و این باعث می شود که با مخاطب غیر ایرانی بیگانه باشد.
بیش از این نمی خواهم صحبت کنم اما از دید من خلاصه ی علتهای این ناکامی اینها هستند.
به هر روی نوشته ی هوشمندانه ای بود و باید از شما به خاطرش تشکر کنم.
پاینده و پیروز باشید.

حامد: ممنون از توضیحات مفید شما. استفاده کردم. به امید تداوم هم‌فکری‌ها

 

خانم ثابتی :

زیبایی و گرمی نام وبلاگ ات من را میهمان کرد. چقدر متنوع فکر می کنی و چه محکم می نویسی.
خواندم. و جمله ی (سرزمین مادری منبع الهام است) باعث ماندگاری این پست در ذهن ام شد.

 

:

What do you mean by" در غربت که باشی معمولا در معرض تجربه عمیقی که بتوانی آن را تا انتها لمس کنی قرار نمی گیری و این تجربه است که اساس خلاقیت را فراهم می کن"?
I would think as long as you are alive, you can earn valuable experiences every single day. Also, it sounds like by "سرزمین مادری" you only mean Iran, otherwise all other countries are home to some people and foreign to others. Are you saying only native people in each society can earn valuable and deep life experiences? I personally earned my most meaningful experiences after moving from Iran to the U.S. As an immigrant you have to make your way to a society and overcome so many obstacles that you may not even think about when living at home.

 

Arash :

این مصاحبه امیر نادری رو دیدی؟

http://radiozamaaneh.com/movie/2008/09/amir_naderi.html

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007