مهاجرت و Real Options
تصمیمات مربوط به مهاجرت شامل چندین اختیار (Option) مختلف است. در درجه اول کسی که در کشور خودش است این اختیار را دارد که آنجا را به مقصد کشور بعدی ترک کند. این بسیار شبیه به اختیار سرمایه گذاری است. اگر حتی روی موضوع دقیقتر شویم گزینهای مثل مهاجرت کانادا که به فرد اجازه میدهد تا در فاصله زمانی مشخصی اقدام به مهاجرت کند و یا آنرا برای مدت محدودی به تعویق بیندازند (Option to Defer). این اختیار قیمت دارد (درست مثل اختیار روی وام بانکی که ظرف چند ماه معتبر است).
حال فرض کنیم فرد به هر دلیلی به کشور مقصد رسید. او میتواند یک اختیار خروج (Shut Down Option) داشته باشد که به کشور خودش برگردد یا فاقد این اختیار باشد (مثلا اگر پناهنده باشد). در کنار آن برای برخی اختیار سوییچ یعنی مثلا رفتن از اروپا به آمریکای شمالی هم همیشه وجود دارد. فهرست این اختیارها را میتوان گسترش داده و عناصر دیگری در آن شناسایی کرد ولی داستانی که ذهن من را به خود جلب کرد این بود:
آیا میتوان مهاجری را در مقصد تصور کرد که مطلوبیتش از زندگی در آنجا L باشد و این L اصلا سطح مطلوبی نباشد. فرض کنیم پیش از تصمیم به مهاجرت فرد دقیقا نمیتواند کیفیت زندگیاش در مقصد چه خواهد بود چون این موضوع یک متغیر تصادفی است که دو حالت به خود میگیرد: میتواند H (خوب) یا L (بد) باشد. نتیجه این متغیر تصادفی در واقعیت در پریود بعدی آشکار میشود. حال فرض کنیم اگر فرد پیشاپیش بداند که وضعیت محقق شده اچ خواهد بود مهاجرت را به وضعیت فعلی خودش ترجیح میدهد و اگر پیشاپیش بداند که ال خواهد بود وضعیت فعلی خودش را به مهاجرت ترجیح میدهد. دوست ما مهاجرت میکند و از قضا وضعیت ال محقق میشود. فرد حق بازگشت به کشورش را هم دارد.
سوال اینجا است که چرا با وجود اینکه وضعیت زندگی فرد از آنچیزی که قبلا داشته یا میتواند همین الان بالقوه در کشور خودش داشته باشد پایینتر است و امکان برگشت به کشور خودش را هم دارد ولی همچنان در این وضعیت به ماندن ادامه میدهد؟ یا این فرد کی دیگر تصمیم میگیرد برگردد؟ این پدیدهای است که در تئوری سرمایهگذاری تحت عدم اطمینان از آن به اثر پسماند (Hysteresis) یاد میشود.
خب این بحثهای مهاجرت علاوه بر اینکه به من کمک کرد که بفهمم چرا در این فضا این قدر احساس تنهایی میکنم یک فایده دیگر هم داشت و آن اینکه یک ایده تحقیق سرگرمکننده (یا همان "هابی" در زبان فارسی :) ) بهم داد: مفهومی به اسم سرمایه انسانی و اجتماعی (HSC) تعریف میکنیم که در برگیرنده مهارتهای زبانی، شبکه اجتماعی، سازگاری با ارزشهای محلی و مواردی نظیر آن است. فرد سطح مشخصی از این سرمایه را در کشور خودش دارد و وقتی وارد کشور جدید میشود هم سطح اولیهای از آن را با خودش میآورد. طبیعی است که سطح این متغیر در دو کشور برای یک فرد متفاوت است. عامل همیشه گزینه خروج و برگشت را دارد. از طرف دیگر باید در مورد نرخ بهینه سرمایهگذاری روی سرمایه انسانی و اجتماعی (HSC) تصمیم بگیرد. از طرف دیگر برگشت همیشه هزینه دارد. هم هزینههای مادی و هم هزینه از دست دادن یک پرداخت نهایی (Terminal Value) در آخر ماجرا که در واقعیت میتواند چیزی مثل حقوق بازنشستگی یا پاسپورت یا عضویت در هیات علمی رسمی و مواردی شبیه به این باشد. نکته این است که اگر گزینه خروج پیش از موعد زمانی پرداخت نهایی اجرایی شود (Pre-Mature Exit) کل آن پرداخت نهایی از دست میرود ...
بقیهاش بماند وقتی با نویسنده همکارم پرزنتیشن مربوط به موضوع را در جلسه ناهار و بحث (Brown Bag) ماه آینده دانشکده ارائه کردیم :) لطفا اگر ایدهای دارید دریغ نکنید.

نظرات
من بدون سانسور :
به یک چیز فکر میکردم به اینکه من نوعی در مملکت خودم چقدر با سختی آشنا شده ام چقدر معنی فقر را درک کرده ام. چقدر معنی تنهایی را فهمیده ام. اینها همه می توانند فاکتورهایی باشند که میزان تحمل یک فرد را تشکیل بدهند فردی که اینجا دارای زندگی به نسبت راحت تری است قطعا تحمل شرایط دشوار برایش سخت تر است
من بدون سانسور - September 21, 2008 07:56 AM
مسعود :
سلام.
چرا فرد علاوه بر مزایایی که در مبدا داشته است مهاجرت نمی کند؟
به نظر من دلیل این مسئله قوی تر از اثر پس ماند است. پس ماند در واقع نشان دهنده دینامیک سیستمی است که در آن مسیر رفت معکوس مسیر برگشت نیست. یعنی فرایند ها بازگشت پذیر نیستند.
هر چند در بیشتر دینامیک هایی که انسان در آن سرو کار دارد -مخصوصا اگر فرایند زمانبری باشد- برگشت پذیری از دست می رود و پسماند رخ می دهد اما در اینجا موضوع بسیار مهم و قوی تری نهفته است.
مسعود - September 21, 2008 08:09 AM
:
بازگشت ناپذیری فرایند به معنی این است که یا در طول فرایند تبادلی با محیط خارج شده است و فردی که فرایند را طی کرده است به لحاظ ماهیتی تغییر کرده است؛ یا اینکه فرد نه در طول فرایند بلکه در مقصد دچار تحول ماهیتی شده است (به نوعی همان حالت اول است).
Anonymous - September 21, 2008 08:14 AM
مسعود :
به بیان دیگر مسئله اینرسی افزایش یافته فرد مهاجر برای تغییر حالت و بازگشت به مبدا مسئله آنچنان مهمی نیست.
برای اینکه موضوع را بهتر برسانم بهتر است شما را به لینک زیر تحت عنوان روانشناسی حماقت که مصاحبه ایست با آقای کانمن (برنده نوبل اقتصاد) ارجاع دهم.
http://faragirarshad.persianblog.ir/post/211/
مسعود - September 21, 2008 08:25 AM
واکنش :
سلام
من یک حسی دارم که دلیلی قانع کننده براش پیدا نکردم. اگه آدم در وطنش موقعیت مناسبی داشته باشه، برای این که به وضعیت بهینه مهاجرت برسه باید وضعیتی به مراتب بهتر در انتظارش باشه. احساس من اینه که هزینه ی بازگشت خیلی هزینه ی زیادیه. با نظر من موافقید؟
واکنش - September 21, 2008 09:36 AM
:
کلی مطلب نوشتم پاک شد!
لطفا لینک زیر را در مورد تصمیم گیری های مشابه ببینید:
http://faragirarshad.persianblog.ir/post/211/
Anonymous - September 21, 2008 09:48 AM
مسعود :
http://faragirarshad.persianblog.ir/post/211/
مسعود - September 21, 2008 09:49 AM
سلیم :
سلام...
به نظر من دلیل اینکه شخص با توجه به بدتر شدن شرایط تصمیم به بازگشت نمیگیرد اینست که اولا هیچ تضمینی نیست که شرایط خوب قبل از مهاجرت رابدست بیاورد، در ثانی حتی اگر فرض کنیم همان شرایط را بدست آورد بدلیل اینکه ما انسانهامعمولا غرور کاذبی داریم بازگشت را به مثابه شکست بزرگی تلقی میکنیم که آیا این درست است یا غلط؟!!!
سلیم - September 21, 2008 11:07 AM
مهدي رباطي :
حامد سلام
ازت تشكر مي كنم چون بحث خوب و مفيدي را شروع كرده اي.
هرچند اضطراب و به هم ريختگي در نوشته ات به چشم مي خوره ولي چند بار خواندم تا بتوانم منظ,رت را درست متوجه بشوم.
در همين رابطه در اينجا مطلبي نوشته ام.
http://www.econview.blogfa.com/post-33.aspx
موفق باشي
مهدي رباطي - September 21, 2008 12:11 PM
اعظم :
خوب این سرمایه اجتماعی به شدت بر سلامت روانی افراد تاثیر داره که در تحقیقات زیادی تایید شده حالا کسی که مهاجرت می کنه دیگه اون سرمایه اجتماعی و حتی فرهنگی اولیه رو در ابتدا یا حتی واسه چندین سال نمی تونه داشته باشه و این می تونه یکی از عوامل دلتنگی باشه البته این چیزی که گفتم فقط در مورد بخشی از حرفهاتون بود
اعظم - September 21, 2008 01:51 PM
ناصر :
سلام اينكه چرا با وجود سطح بالاتر مطلوبيت در وطن باز نميگردد ريشه در متغير هاي انتظاري دارد يعني اگر دو دوره داشته باشيم در دوره 1 فرد در سطح l قرار دارد اما انتظارش از آينده نسبت به وطن خوشبين تر است و اين احتمال را مي دهد كه به سطح h برسد مبناي اين حرف هم مثلا شرايط يكسان براي پيشرفت در كشورهاي غربي است در حالي كه در داخل احساس مي كند شايسته سالاري وجود ندارد
ناصر - September 21, 2008 05:25 PM
Pantea :
I think you are leaving out some main factors. Some people don't come back because they believe their kids (or their future kids) will have a better life in at the country of destination, if you add this factor, the element of uncertainty is always there and even if the person is unhappy he can’t exercise the option. I think this is not an uncommon case. I know many families and individuals who decided to move just because of their kids and the next generation.
Pantea - September 21, 2008 08:20 PM
kourosh :
درود به شما سئوالی داشتم پیرو پست های قبلیتون من معدل 12.04 از دانشگاه سراسری یزد و در رشته لیسانس الکترونیک هستم و فوق خود را در یو تی ام مالزی گرفته ام با معدل 3.6 از 4 در رشته مخابرات دو مقاله بین المللی هم دارم با جی آر ای 1200 و ایسلتس 700 برای گرفتن پذیرش از دانشگاههای آمریکا یا کانادا در دوره دکترا چه احتمالی وجود داره؟ ممنون میشم پاسخم رو بدین
kourosh - September 21, 2008 09:39 PM
:
ما در واقع جزو دوزیستان بشمار می آییم ! نه بی آن و نه بی این می توانیم زندگی کنیم ! شاید اگر نتوان به چیزی دل بست باید از چیزی دل کند.
شاید چیزی شروع شود / فصلی نو و محیطی که آدم در آن احساس تعلق کند و در تعلیق زندگی نکند چون احساس خوبی نیست
این دغدغه همه آدم هاست ولی چطور وکجا؟فکر میکنم آدم ها نیز مثل حیوانات /گیاهان احتیاج به یک محیط مناسب برای زیست دارند که نقش مهمی در کیفیت زندگی ورضایت خاطر آن ها دارد.برای اینکه به این حس عمیق که دلیل بنیادی زندگی است برسیم کشور یا کار خاصی نمی تواند به تنهایی ملاک باشد باید به بعد فلسفی اش نیز توجه داشت.یک ضرب المثل ایتالیایی می گوید:خوب زیستن یک هنر است !
با بهترین ها - قهرمان دیوان بیگی فلورانس
Anonymous - September 21, 2008 11:07 PM
Taraneh :
حامد جان من از اين فرمول هاي قلنبه سلنبه ات سر در نياوردم اما بعنوان کسي که در ايران پزشک متخصص شدم و بعد ازطي تمام مراحل طرح و خارج از مرکز و..... بالآخره در يک محل خوب مطب زدم و وامهاي مربوط به محل و تاسيسات مطب را هم پاس کردم و درآمد خيلي خوبي هم به هم زدم, به دليل ازدواج, به يک کشور سوسيال دموکراسي اروپاي شمالي مهاجرت کردم. مدرکم بعد از طي مراحلي تاييد شد و با شرايطي که از نظر ساير ايرانيان رشک برانگيز بود استخدام رسمي شدم ولي در مورد کشورهاي سوسياليستي احساسم مشابه توست. اينجا ماليات، قسمت بزرگي از در آمد را ميبلعد و تو دراطرافت آدمهاي زبلي را مي بيني که مدتهاي طولاني از انواع راهها مثل بازنشستگي پيش از موعدبه دلايل واهي و مرخصي بيماري، سو استفاده از کمکهاي دولتي و...مشغول کيف و حالند.اصولا اين کشور ها بخاطر رفاهي که طبقات ضعيفتر دارند، مثل آهنربا مستضعفين را به خود جذب ميکنند و مسلما رضايتي را که يک کرد عراقي با 12 بچه اينجا احساس ميکند وراي خواب و خيالش است چون سوسيال , از مسکن وهزينه زندگي و مدرسه ودوا درمان رايگان واينترنت پرسرعت و..... همه را در اختيارش ميگذارد اما براي من نوعي, با تخصصي که سالها عمرم را رويش گذاشته ام با ماليات سنگيني که مي پردازم درآمدم (به نسبت هزينه ها ) کمتر ازايران است و همه اينها ,بعلاوه زندگي بي هيجان و خاکستري نظام هاي سوسياليستي باعث عدم رضايت شخص من ميشود .من هم در ايران بسيار پر انرژي تر کار ميکردم و فکر ميکنم اگر شخصي درايران درآمد و شغل راضي کننده داشته باشدو وجدان سياسي اجتماعي اش را هم کنار بگذارد ( کاري که 90% ايراني هاي مقيم خارج هم کرده اند) ميتواند در ايران راضي تر باشد ولي اگر هدف هايي نظير تحصيل يا برخورداري از امکاناتي که در ايران فقط در مرتبه اجتماعي خاص قابل دسترس است (به دليل طبقاتي بودن شديد جامعه) ويا اگر وجدان سياسي ، اجتماعي خيلي حساس داريد آنوقت کفه ترازو بنفع ماندن در خارج سنگيني ميکند. پس اين تصميم بسيار شخصي است و بسته به اين است که شما دنبال چي هستيد و در کشور خودتان چه جايگاهي داريد. و هيچکس را نميتوان بخاطر تصميمش سرزنش کرد. ببخشيد طولاني شد!
Taraneh - September 22, 2008 12:37 AM
:
یک کم متنتون بالاتر از سطح دیپلم بود. من به زبون ساده خودم می گم حالا. چند روز پیش با یک آقای ایرانی که الان در فرانسه کار می کنه حرف می زدیم. این آقا 5 سال ژاپن بوده، چند سال ترکیه و نهایتا 8 ساله که فرانسه هست. با یک خانم فرانسوی ازدواج کرده و دو تا بچه داره. می گفت که پشیمونه که چرا ایران نمونده. موقعیت ازدواج داشته و می تونسته همین کارها رو ایران بکنه به اضافه اینکه کنار فامیلش هم باشه. می گفت که الان پشیمونم و گاهی از فکر کردن به خاطرات ایران دیوونه می شم ولی دیگه زن و بچم نمیان ایران. الان برای برگشتم دیره. می گفت من به این نتیجه رسیدم که آدم دنبال خودش می گرده هی می ره از اینجا به اونجا تا خودش رو پیدا کنه.
این تجربه این آقا که خوب کار ساختمونی می کنه و می تونست توی ایران هم این شغل رو داشته باشه.
اما من فکر می کنم کسی که کار علمی می کنه هر چقدر هم اینجا بهش سخت بگذره اینجا می تونه کاری رو انجام بده که توی ایران انجام نمی ده. اگر جوون باشه به امید فردای بهتر می مونه و اگر سنش بالا باشه دیگه به سیستم اینجا عادت کرده و حوصله یک محیط جدید ولو مملکت سالها پیش خودش رو نداره.
یک چیز دیگه هم به نظر من اینه که توی محیط جدید غریبه هستی. سیاستهای اشتباه اون کشور به اندازه کشور خودت اذیتت نمی کنه. روابط دوستی و خانوادگی اجباری و یا بیش از حد نداری. یک جورایی برای خودت زندگی می کنی.
این غریبه بودن گاهی آدم رو اذیت می کنه ولی خوب از طرفی هم آزادی های فکری ای رو هم برای آدم میاره.
Anonymous - September 22, 2008 12:49 AM
مریم :
من که اسمم رو نوشته بودم. چرا نذاشته :(
مریم - September 22, 2008 12:52 AM
Taraneh :
البته منظورم از کنار گذاشتن وجدان اين نيست که آدم قالتاق و پدر سوخته باشد بلکه اينکه آنقدر وجدانش حساس نباشد که بي عدالتي ها و حماقت هاي سياسي و اجتماعي , فشارعصبي طاقت فرسا برايش lيجاد کند.
Taraneh - September 22, 2008 01:06 AM
سلیم :
یه کم با مثالی که ترانه آورده مشکل دارم، شما به نظر خودت چقدر از زندگی یک کرد عراقی میدونی که فکر میکنی این ورای خواب و خیالشه، فکر کنم مثالتونو راجع به خیلی از ایرانیها میتونستید بیارید که شرایطشون همونیه که گفتید، دوست ندارم طولانی تر بشه وگرنه براتون توضیح میدادم که اشتباه فکر میکنید، از شمایی که تحصیلات بالا دارید بعیده بدون تحقیق نظر بدید...
سلیم - September 22, 2008 08:16 AM
ایمان :
بحث جالبی رو شروع کردید که امیدوارم ادامه پیدا کنه.
ایمان - September 22, 2008 08:37 AM
سهیل سیادت نژاد :
این سخنرانی (در IPM بر گزار می شود) ارزش یک بار گوش کردن داره:
http://www.ipm.ac.ir/doc/edalat2.pdf
سهیل سیادت نژاد - September 22, 2008 11:32 AM
:
http://shahirblog.com/detail.asp?id=528
Anonymous - September 22, 2008 12:03 PM
سیامک :
یه نظرم در این که فرایند مهاجرت دارای پسمانده و بازگشت ناپذیر شکی نیست. در وافع حتی اگر در همان هنگام شروع هم تصمیم به بازگشت گرفته شود دیگر زمان از دست رفته است. در این حالت مانند بسیاری از معادلات بازارهای مالی اگر object خریداری شده بلافاصله فروخته شود مقداری پول از دست داده می شود.حال با گذشت زمان و تغییرات مختلف این object ارزش فزونی می یابد یا ارزشش را از دست می دهد. همان طور که در بازارهای مالی 3 عامل رفتار فرد trader ،سایر معامله کنندگان و عوامل کلان محیطی که دست معامله کنندگان نیست(مانند حوادث طبیعی) بر سود آوری یازیان دهی Trader تاثیر گذار است در رسیدن مهاجر به هدف نیز خود مهاجر، سرمایه اجتماعی قبل و بعد مهاجرت و عوامل محیطی کشور اصلی، کشور هدف و جهان تاثیر گذارند. همانطور که trader با ارزیابی شرایط کنونی بازار و در نظر گرفتن روند آن دست به ریسک می زند مهاجر نیز این گونه عمل می کند. آنجه که ریسک مهاجرت را بسیار متفاوت می کند این است که trader فرصت سعی و خطا در دنیای مجازی و واقعی بسیار دارد و می تواند پرتفولیو از معاملات را برای سرمایه خود در نظر بگیرد اما برای فرد مهاجر به ویژه در اولین مهاجرت سعی و خظا مفهومی ندارد و نیز تقریبا مجبور است اکثر (و نه البته تمام) سرمایه خود را تنها در یک جا هزینه کند(همسر،فرزند، وقت و حتی مقدار زیادی پول)
با این حال همانطور که trader وارد یک معامله می شود تا سود قابل توجهی کسب کند و در اولین تجربیات خود اتفاقات نامطلوب بازار (مثلا اگر سقوط یا صعود قیمت نفت برخلاف اختیار خرید یا فروشش باشد) را بر نمی تابد و صبر می کند تا شرایط بازار به نفع او تغییر پیدا کند مهاجر نیز به ویژه در اولین تجربه نمی تواند به راحتی با فاصله گرفتن از مطلوبات خود تصمیم به بازگشت بگیرد.
ضمن این که تفاوت های زیر را نیز باید بین مهاجر و trader در نظر گرفت:
اگر گذشت زمان یر طبق ضابطه خاصی بر ارزش option تاثیر می گذارد و violity ان را تغییر می دهد قرار گیری مهاجر در ظرف زمان به هیج ضابطه ماند نیست. به همین دلیل ارزش اختیاری که مهاجر دارد در طی زمان با تغییرات کاملا متفاوتی همراه است.
توجه برخی مهاجران به نسل آینده یا شریک زندگی گاه از همان لحظه اول ارزش اختیار را از همان روز اول از حالت بالفعل خارج می نماید.
هدف trader همواره مشخص است و آن افزایش درآمد هرچه بیشتر و نه از حدی کمتر است. اما اهداف مهاجران معمولا سقف و کف و در کل چهارجوب مشخصی ندارد که بتوان ارزش اختیار را برای آن تعریف نمود. به طور مثال کمتر مهاجری که به هدف تحصیل در مقاطع تحصیلات تکمیلی حضور می یابند کمتر از بعد پایان تحصیلی با خبرند و اگر موعد اختیار ایشان را پایان تحصیلات فرض نماییم ایشان تا لحظه پایانی حتی خود نمی دانند که می مانند یا باز می گردند و یا این که اگر می مانند چگونه می مانند و معمولا شرایط محیطی برای آنها تصمیم می گیرد، مثلا اگر استاد خوبی داشته باشند برای آنها کاری دست و پا پیدا می کند.
در پایان بازهم تاکید می کنم قرار گیری مهاجرت در ظرف زمان به خودی خود آن را بازگشت ناپذیر می کند و به هیج وجه هم نمی توان مشخص کرد کدام قسمت آن دارای انتروپی مثبت یا منفی است . یه همین دلیل اگر مطلوب مهاچر h باشد اما پس از مثلا دو سال l را درک کند تقریبا برایش غیر ممکن است که با مقایسه مستقیم h , l به تصمیم گیری در مورد ماندن یا بازگشت بگیرد مگر آنکه بتواند چون محاسبات اقتصادی سال پایه ای را برای مقایسه خود در نظر گرفته تمام شرایط را با آن معادل کند که به نظرم کار تقریبا نا ممکنی است مگر آن که هدف از مهاجرت تمها و تمها رسیدن به عدد مشخصی از سرمایه و دارایی مالی (منهای اجتماعی) باشد که بازهم فکر کمتر انسانی برای بلند مدت می تواند تنها با توجه به سرمایه مالی به زندگی خود ادامه دهد.
خسته شدمD:
سیامک - September 22, 2008 04:26 PM
:
just a raw idea! the reason some people with "L" status do not go back home might be due to "sunk cost" concept as well.However, this does not explain it all...
Hamed: Thanks but sunk cost is sunk, it should not affect the rationak decision maker´s choice unless we consider behavioral aspects.
Anonymous - September 22, 2008 06:27 PM
amin :
I like your posts. It would be nice if you could add RSS feeds to your site. Amin
amin - September 23, 2008 07:19 AM
داريا :
بحث سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي وشاخص هاي ان بحثي در مقياس "گروه " است.
"احساس تنهايي" بحثي در مقياس فرد است. من گمان نكنم بتوان اين دو بحث را به هم مرتبط كرد.
ادامه كامنت من در مورد "احساس تنهايي " است.
اول از همه بين "احساس تنهايي" و "نارضايتي از احساس تنهايي" تفكيك قائل ميشوم. چرا من "نوعي" از احساس تنهايي لذت نميبرم؟ ايا همواره از اين احساس ناراضي هستم؟يا نارضايتي من از درك اين نكته كه به عنوان يك انسان "تنها " هستم دلالت بر براورده نشدن نيازهاي اساسي ديگري دارد؟
اينها مباحثي هستند كه در حوزه "روانشناسي رشد " مورد توجه قرار ميگيرد.
مرحله اي از رشد "شخصيت " كه به نام "دوران صميميت " شناخته ميشود.تعادلي بين دو نياز روانشناختي انسان است يكي "نياز به تمايز و اگاهي به اين نياز" و ديگري "نياز به در جمع بودن و مشاركت و آگاهي به اين نياز".
فقدان عيني چنين تعادلي اصطلاحن "صميميت " را سركوب ميكند.در حاليكه شخص بر اساس فرايند رشد در شرايط تمايل به ارضا چنين نيازي قرار دارد.
نتيجه تنش هاي رواني است كه به صورت نارضايتي بيان ميشود.
شايد بخشي از پديده "مهاجرت " جستجوي ارضا چنين نيازي باشد.اما بايد بدانيم هر مهاجري همانند هر مهاجرت نكردهاي تا حدودي تنهاست.
داريا - September 23, 2008 07:51 AM
سعید پوردلیر :
اول ببینیم آیا رفتار فرد مهاجر به امعنای اقتصادی آن عقلایی است ؟
معمولا افراد مهاجر (کسانی که من با آنها تماس دارم) همگی موارد مثبت و منفی زیادی برای دلیل مهاجرت خود می شمارند. که گاهی چندان هم آنالیز شده و سبک شنگین شده نیستند.
مثلا فردی برای آزادی اجتماعی و دیگری برای موقعیت کاری مهاجرت می کند.
در مجموع جمع بندی مناسبی بود. این موضوع را دوست داشتم.
:-)
سعید پوردلیر - September 23, 2008 09:52 PM
آرش :
حامد عزیز از این نوشته ات خیلی لذت بردم، چون در واقع چیزهایی آموختم که جالب بود. یک نکته دارم اما؛ اینکه نمی توانم کاملا به تحلیل رفتار انسانی در علومی با نگاه ویژه و تخصصی نظیر اقتصاد اعتماد کنم. انسان اساسا فراتر از تحلیل شدن بشکل "یکبار و برای همیشه" است. مقوله رفتارهای انسانی هم فراتر از تن به تحلیل جامع دادن در علوم هستند.
حتما بهره ای از حقیقت در این نوع نگاه وجود دارد اما نکته این است که این تمام داستان نیست.
حداقل این ادعایی است که فلسفه آن را قرنهاست پرچمداری می کند.
به هر حال از خواندن یادداشتهایت لذت می برم. ممنون و موفق باشی.
آرش - September 24, 2008 01:58 AM
حمید :
بسیار عالی بود، این سوال دغدغه من هم هست.
جوابی که براش پیدا کردم هم نزدیک به جواب خودت بود: رفتن از کشوری به کشور دیگه هزینه داره، حالا چه رفتن از کشور خودت باشه و چه رفتن به کشور خودت. یعنی اون متغیر که مقدارهای H و L می گیره رو باید هزینه رو هم توش حساب کرد، مثلا اگه من 100 واحد هزینه برای مهاجرت بدم و زندگیم 20 واحد بهتر شه وضعیت من در کشور مقصد L خواهد بود.
برگشتن هزینه سنگین تری داره، بخشیش رو خودت گفتی و بخش دیگه اش هزینه انصراف از یک تصمیم بزرگ و پذیرش اشتباه، یک تغییر ذهنیت اساسی و ترس از بازگشت به عقب و خیلی چیزهای دیگه است. ضمن این که فردی که همین چند سال پیش یک هزینه بسیار بزرگ در این زمینه داده، کمتر حاضر میشه بار دیگه هزینه ای رو بده که این بار بزرگ تر هم هست و تازه برگرده به نقطه اول. در این حالت طرف هزینه بازگشت رو این قدر بالا می دونه که ترجیح میده هزینه دیگه ای بکنه که کمتر باشه یا اصلا دست به چنین کاری نزنه.
یه مثال فوتبالی بزنم: تو لیگ برتر انگلیس یه رسم نانوشته هست، وقتی بازیکنی از یه تیم جدا میشه و به خارج از این کشور میره، در صورت ناموفق بودن این مهاجرت (که غالبا هم همین طور میشه) اگر تصمیم بگیره به لیگ برتر برگرده تیم دیگه ای رو انتخاب می کنه. یکی مثل مایکل اوون حاضره بره نیوکاسل ذخیره بشه تا این که برگرده لیورپول، با این که هنوز هم اسطوره آنفیلد ه. یا نیکولا آنلکا که تو آرسنال ستاره بود بعد از رفتن به رئال مادرید و دوران ناموفقی که داشت به آرسنال برنگشت، در حالی که اگر بر می گشت از حالت فعلی ناموفق تر نمی شد.
حمید - October 1, 2008 10:28 AM