« اختیار توسعه و استخراج منابع طبیعی | صفحه اول | سرمقاله دنیای اقتصاد: با دلارهای نفتی چه کنیم؟ افزایش واردات درست »

12 شهریور 87

اروپا یا آمریکا

الان که فصل درخواست پذیرش نزدیک شده مرتبا ایمیل هایی دریافت می کنم که در مورد تفاوت اروپا و آمریکا سوال می کنند. برای من که چهار سال پیش یک گزینه معروف حاضر آماده در آمریکا و سال قبل یک پیش‌نهاد سخاوت‌مندانه در کانادا را کنار گذاشتم و سعی کردم در اروپا بمانم این سوال مدت ها است مطرح است و لذا سعی می‌کنم جمع‌بندی خودم را این‌جا بنویسم تا بقیه هم دیدگاه‌های خود را به آن اضافه کنند. البته من آمریکای شمالی نبوده ام و لذا اطلاعاتم بر اساس خوانده‌ها و شنیده‌ها و دیدن دوستان و استادان مدعو و حدس‌ها است. حتما دوستان مقیم آن‌جا در صورت نیاز این حدس‌ها را اصلاح می‌کنند. ضمن این که تمرکز من بر دوره‌های تحصیلات تکمیلی اقتصاد و فاینانس است و اطلاعی از حوزه‌های دیگر ندارم.

در آغاز باید به این نکته توجه کرد که اروپا هم یک مجموعه هم‌گن از کشورها نیست. به نظرم در اروپا باید در مورد کلاستر کشورها صحبت کرد که مثلا می توانیم به انگلستان و ایرلند، اسکاندیناوی‌ها (نروژ، دانمارک، سوئد و فنلاند)، آلمانی - هلندی‌ها (آلمان، اتریش، سوییس، هلند)، فرانسوی‌ها (فرانسه، بلژیک)، لاتین‌ها (ایتالیا، اسپانیا و پرتقال)، یونانی‌ها (یونان و قبرس)، اروپای شرقی‌های پیش‌رفته (چک، مجارستان، اسلواکی، اسلوانی، لهستان) و اروپای شرقی عقب‌تر (رومانی، آلبانی، بلغارستان، ...) اشاره کرد. هر کدام از این کلاسترها از حیث کیفیت زندگی، فرهنگ و میزان خارجی پذیری، پیچیدگی زبان، بازار کار، سیاست‌های آموزشی و غیره با بقیه فرق‌هایی دارد که باید به آن توجه کرد ولی این‌جا وارد آن نمی‌شویم.

مقایسه‌هایی که به نظر من می رسد را بدون طبقه بندی آن‌ها به منفی و مثبت پشت سر هم ردیف می کنم.

1) در اروپا اکثر برنامه های دکترا در یک مدرسه یا موسسه یا انستیتیو یا لاب مجزا متمرکز است. در مقابل در آمریکا برنامه جزوی از یک دانش‌کده بزرگ با تعداد زیادی دانش‌جو است. شانس این که کسی در آمریکا قرارداد کمک استادی دریافت کند و با دانش‌جویان دوره لیسانس یا فوق تعامل داشته باشد بیش از اروپا است.

2) کیفیت تدریس دانش گاه‌های درجه یک اروپا به تر از دانش گاه‌های درجه سه و گاهی درجه دو آمریکای شمالی است. اصولا فضای اقتصاد و فاینانس در اروپا فنی است و سطح ریاضیات و اقتصادسنجی و نظریه تعادل عمومی در این برنامه‌ها بالا است. من خودم حساب کردم و دیدم شانس این که بتوانم از برنامه‌ای در آمریکا پذیرش بگیرم که کیفیت آموزش و امکاناتی معادل برنامه فعلی‌ام را به من بدهد بسیار کم است. برداشتم این است که نسبت استادان اقتصاد و فاینانس خوب اروپایی که در دانش‌کده های ریاضی دکترا گرفته‌اند بیش از این نسبت در آمریکا است. این موضوع می تواند نتایج مثبت یا منفی داشته باشد.

3) نظام آموزشی خصوصا در دوره دکترا در آمریکا روان‌تر و استانداردتر و حساب شده‌تر و شناخته شده تر از اروپا است. استادان آمریکایی معلم‌تر، حرفه‌ای‌تر، مشتری‌گراتر و بازاریاب‌تر از استادان اروپایی هستند. استادان اروپایی در مقابل دانش‌مندتر و سخت‌گیرتر و سنتی‌تر هستند. طبیعی است که حقوق استادان آمریکایی تقریبا دو برابر اروپایی‌ها است. البته آن زمان که به علت نبود برنامه درسی (Course Work) در دکتراهای اروپایی گاه می دیدی که استاد فارغ التحصیل اروپا مبانی رشته خودش را هم بلد نیست سپری شده و اکثر برنامه های دکترای جدی دو سال برنامه درسی فشرده را دارند و لذا اعتبار آن‌ها در حال افزایش است. به همین دلیل هم من بیش‌تر از گذشته تحصیل در اروپا را توصیه می کنم.

4) دانش‌جویان دوره های دکترا در آمریکا قطعا بین المللی تر از اروپا هستند. زود قضاوت نکنید. این موضوع جنبه مثبت و منفی هم‌زمان دارد. بیش‌تر دانش جویان دوره های اروپایی را اروپایی ها تشکیل می دهند و احتمالا بیش‌تر دانش‌جویان دوره های آمریکایی را چینی‌ها و هندی‌ها و ترک‌ها و آمریکای لاتین‌ها و الخ. قضاوت این که ترجیح می دهید چگالی هم کلاس‌های‌تان از کدام قاره باشند و با کدام گروه راحت‌تر و صمیمی‌تر هستید و از کدام گروه بیش‌تر چیز یاد می گیرید بر عهده خودتان.

5) زبان آمریکای شمالی انگلیسی است. این موضوع بسیار مهم است. درست است که تقریبا هر برنامه دکترای اروپایی که ارزش فکر کردن داشته باشد قطعا به انگلیسی است ولی به هر حال موارد فراوانی وجود دارد که ندانستن زبان محلی شما را از فرصت‌های مهمی محروم می کند. مثلا بحث‌های غیررسمی بین استادان، سمینارهای علمی در دانش‌کده های دیگر، برنامه های فرهنگی در شهر، فرصت‌های خرید ارزان، مقررات و قوانین محلی، اخبار محلی و ده‌ها مورد مثل این را در نظر بیاورید. افسانه یاد گرفتن زبان در محل را فراموش کنید مگر این که در فرانسه زندگی کنید! زبان های گروه آلمانی آن قدر سخت هستند که یاد گرفتن درست و درمان آن‌ها معادل گذراندن یک دوره فوق لیسانس است.

6) در کانادا بی هیچ دردسری در پایان تحصیل اقامت و یکی دو سال بعدش پاسپورت می گیرید که برای ما ایرانی ها ارزش فراوانی دارد. در آمریکا قضیه کمی پیچیده تر است. در اکثر کشورهای اروپایی صرف تحصیل حقوقی را به هم‌راه نمی آورد ولی اگر بعد از پایان تحصیل دو سه سالی کار حرفه ای کنید اقامت دائم دریافت می کنید. در برخی کشورها پولی که در دکترا دریافت می کنید به عنوان کار محسوب می شود و در برخی دیگر مثل اتریش کار دانش‌گاهی جزو کارهای اقامت ساز نیست!

7) بازار کار آمریکا خیلی بزرگ‌تر از کشورهای کوچک اروپایی است و مقررات آن هم برای جذب نیروی خارجی بسیار روان‌تر و سهل‌تر است. کارآموزی کردن در یک شرکت خوب در آمریکا راحت‌تر از اروپا است. یافتن کار در یک شرکت معروف در آمریکا محتمل‌تر از اروپا است. یافتن کار دانش‌گاهی سطح بالا در اروپا به طور قابل ملاحظه ای مشکل تر از آمریکا است. فاصله ها در حال کاهش است ولی هنوز هم حقوق ها در آمریکا بین 1.5 تا 2 برابر اروپا است. البته حقوق دوره دکترا در اروپا معمولا بیش از آمریکا است.

8) به نسبت آمریکا زندگی اروپایی امن‌تر، با فشار کار خیلی کم‌تر، دارای نظام بهداشت و درمان و حمل و نقل عمومی کارآمدتر است. در مقابل فضای عمومی آمریکا بازتر، دوستانه تر و پویاتر از اروپا است. در اروپا اگر دکترا بخوانید به احتمال زیاد در پایتخت یا شهر بزرگی با فضای فرهنگی غنی زندگی می کند ولی در آمریکا ممکن است در شهر کوچک دانش‌گاهی ساکن شوید. در اروپا می توانید مرتبا و با هزینه کم به کشورهای مختلف سفر کنید و تجربه ارزنده ای از تنوع فرهنگی اروپایی به دست آورید. ضمن این که شانس حضور در کنفرانس های کل قاره را دارید. در آمریکا این تجربه به همان کشور محدود است.

9) ویزای بار اول آمریکا ریسک دارد ولی سریع و روشن است. تکلیف هم‌سر هم فورا روشن می شود. ویزای اروپا معمولا سوخت و سوز ندارد (غیر از هلند) ولی طول می کشد و بوروکراسی آن ممکن است اعصاب خردکن باشد. ویزای هم‌سر در اکثر کشورهای اروپایی یک مساله است. در عوض برای تردد به ایران اروپا عالی است و آمریکا مشکلات خاص خودش را دارد. اگر بخواهید بعدا زندگی دو زیست داشته باشید و بین ایران و خارج در تردد باشید اروپا گزینه خوبی است.

10) اکثر دانش‌گاه های اروپایی رایگان هستند و لذا اگر هم‌سرتان زبان محلی یاد بگیرد یا شرایط حداقل را کسب کند می تواند به موازات تحصیل شما به راحتی درس بخواند. در آمریکا باید برای تحصیل هم‌سر هم برنامه داشته باشید و اگر رشته یا مقطعی درس می خواند که کمک هزینه ندارد ممکن است به مشکل برخورد کنید. این مشکل در انگلیس هم وجود دارد.

11) یک نکته بسیار مهم: استادان درجه یک علاقه زیادی دارند تا زمانی را در شهرهای جذاب اروپایی (مثل وین یا بارسلونا یا میلان یا پاریس) سپری کنند و درس و سخن‌رانی ارائه کنند. من خودم اکثر درس‌های مهمم را با استادانی از دانش‌گاه‌هایی مثل شیکاگو، کرنل، برکلی، مینه سوتا یا آدم های درجه یکی مثل تسای (اقتصادسنجی مالی)، توماس بیورک (فاینانس ریاضی) یا دیوید لندو (ریسک اعتباری) گذرانده یا خواهم گذراند. شانس این که یک آدم درجه یک به شهر کوچک در آمریکا برود و در یک دانش گاه درجه دو درس بدهد خیلی کم تر از این است که مثلا دو هفته در وین سپری کند. در این مدت من پای سخن رانی 5 برنده جایزه نوبل اقتصاد بوده ام و از نزدیک با عده بی شماری از افراد بسیار معروف حوزه خودم صحبت کرده ام. مطمئن نیستم که اگر در یک دانش گاه درجه دو یا سه آمریکایی بودم چنین شانسی داشتم.

12) خسته شدم. موارد زیادی هست ولی آن ها را به خوانندگان می سپاریم.

13) ...

پ.ن: کسی از زوریخ، ژنو، لوزان، فرانکفورت و کنستانتز این جا را می خواند؟


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/mt-tb.cgi/759


   نظرات

داريوش :

ما از لندن می‌خوانيم ولی عجالتاً هيچ نظری نداريم!

 

:

من ژنو هستم. برای یک مدت اومدم دانشگاه ژنو. اگر منظورت اینه که اینجا درس بخونم یا زندگی کنم، نه.

حامد: می شود لطف کنی ایمیلی به من بزنی یا ایمیلت را این جا بگذاری.

 

ساغر :

برادر، شماره ی دو شما يک مقدار مشکل منطقی و نگارشی دارد.

حامد: خواهر کجاش؟ من چند بار خواندمش ولی منظورت را نفهمیدم.

 

مهدی :

آقا خوش به حالت چه حالی می کنی.
بگو بینم ما که تو دانشگاه خوبی در نمی خونیم شانس بورس گرفتن از آمریکا یا اروپا رو داریم.

 

فرناز :

اندرباب شماره ده از انجایی که من هم در دسته بندی کشورهای آلمانی-هلندی دارم درس می خوانم باید بگویم در هلند لازم نیست همسرتان زبان محلی برای ادامه تحصیل یاد بگیرد. تقریبا تمام برنامه های فوق لیسانس و تعداد زیادی از دوره های لیسانس و همه رشته های دکترا به انگلیسی تدریس می شوند. درباره شماره نه هم منظورت را از سوخت و سوز نداشتم ویزا کشورهای اروپایی جز هلند نگرفتم! در واقع متوجه نشدم چرا هلند در این زمینه استثنا محسوب شد. ممنون :-)

حامد: مرسی از اطلاعات زبان. ماجرای هلند روشن است چرا که تنها کشوری بوده که در سال های قبل درخواست ویزای برخی دوستان ایرانی را رد کرده یا آن قدر دیر داده که عملا پذیرش منتفی شده. حتی این شایعه بود که چون دانش گاه های هلندی می دانند ایرانی ها مشکل ویزا دارند از همان ابتدا پذیرش را به راحتی نمی دهند.

 

صالح :

من از فراكسيون مجرد هاي مقيم آلمان ( كه علاقه اي به درس خواندن ندارند )يه چيز هايي بگم.؟. يك. اروپا گران است. دو. مازاد رفاهي كه آلمان در اروپا براي دانشجوي مجرد ايجاد مي كند قابل مقايسه با مازاد ديگر كشورهاي اروپايي نيست. زندگي كردن در هلند، بلژيك و فرانسه بسيار پر هزينه تر از آلمان است. با اين همه آلمان هم گران است. سه. اگر انگليسي مي دانيد و امريكايي هستيد (يعني جزو برادران و خواهران از خود بيگانه اي هستيد كه كار و بارتون دي وي دي خريدن و اخبار ِ انتخابات امريكا دنبال كردن و ام بي سي نگاه كردنه ) اكيدا توصيه مي كنم كه يك دوره ي فوق ليسانس يا يك دوره ي مهماني توي اروپا برداريد. سعي كنيد نزديك به/ در برلين يا پاريس دوره اي بگذرونيد. درك تون از مفهوم "غرب" افزايش پيدا مي كنه. افضل است كه اين كار رو تا پيش از ازدواج انجام بدهيد. چهار. تخمين هايي كه از رفقا دارم نشونم داده ( و با منطق اقتصادي هم جور در مي آد ) كه هزينه ي فردي كه ازدواج كرده در آلمان ( مي توانيد بخوانيد اروپا ) با ضريبي اكيدا بزرگتر از دو افزايش پيدا مي كنه. زندگي ازدواج كرده ها در آلمان (اروپا) به گمانم بسيار دشوار تر از زندگي آنها در امريكاي شمالي ست. (فرض: تنها يك نفر پذيرش / شانس دريافت كمك هزينه دارد). پنج. از اون طرف اگر آسمون جل ِ الكي خوش ِ يك لا قباي ِ اهل ِ خوش گذروندن هاي دانشجويي هستيد + توانايي ِ پي گرفتن يك گونه ي زندگي ِ زاهدانه ي موقت رو داريد + هنوز ازدواج نكرده ايد، حتما آلمان مقصد بسيار خوبي ست. به هيچ وجه اين مساله درباره ي هلند و فرانسه صدق نمي كنه. (بلژيك رو مطمئن نيستم). شش. اگر آدميزاد بسيار اجتماعي اي هستيد كه آلماني نمي دانيد، با مشكل شبكه ي اجتماعي ِ پيراموني مواجه مي شيد. بايد اميدوارانه راه هايي براي دراومدن از اين مخمصه پيدا كنيد. اگر نه نفس گيره اين ماجرا. هفت. اگر به دنبال ازدواج هاي غير ايراني هستيد و زبان ِ دوم انگليسي داريد ، شانس چنداني براي دِيت كردن در آلمان نخواهيد داشت. اين شانس به طور تئوريك در امريكاي شمالي بيشتر خواهد بود. رفيق تاجيك من كه انگليسي حرف زدنش شبيه فارسي حرف زدنش اه (من كلاه به احترام رفقاي افغان و تاجيك از سر بر مي دارم. هيچ بي احترامي در اين جمله نيست. خدا گواهه!) در مدت سه ماه كارآموزي ِ سازمان ملل بيشتر از دو سال زندگي در آلمان دِيت كرد. تازه اون مقاديري آلماني هم حرف مي زنه. هشت. اگر به دنبال پاسپورت هاي اروپايي هستيد، آلمان گزينه ي بدي نيست اما ايده آل هم نخواهد بود. اما همونطور كه حامد گفت شانس دوزيست بودن تون بيشتره. نه. فرصت هاي گشت و گذار ِ ارزان قيمت در اروپا بسيار بيشتر از اون چيزي ست كه از دور به نظر مي رسه. ده. اگر مذهبي هستيد و دربند ِ بسمل، مي تونيد اميدوار باشيد كه آلمان فرصت هاي خوبي براتون فراهم مي كنه. اما به هيچ وجه اين مساله قابل تعميم به همه ي شهرهاي اون نيست. اينجا نزديك برلين در شهر ما از اطعمه ي حلال دونار نصيب تون مي شه و فيش مگ و محصولات نوردسي و لاغير! از رستوران هاي عربي/ايراني هيچ خبري نيست. مغازه هاي عرضه ي محصولات ِ خوراكي مسلمان ها هم كه بعيد مي دونم وجود داشته باشه. اين ها رو به عنوان يه اينسايدر از من بپذيريد تا يك نكته ي درسي هم بگم كه حامد نگه كه اين مردك لاي كتاب و دفتر رو باز نمي كنه. اگه كورس هاي تحصيلات عاليه بر مي داريد توي آلمان ( درس هاي فوق/ درس هاي دكتري) اين احتمال وجود داره كه با بچه هاي سال آخري ديپلماي آلمان ( ارشد پيوسته ) هم كلاس باشيد. توي دروس فايننس اين مزيته. خصوصن تا جايي كه بحث ها كاربردي تره. توي موضوعات رياضي/ فرآيند تصادفي/ آماري ِ فايننس الزاما اين طور نيست. اما توي دروس ِ اقتصادي خيلي خبر خوشحال كننده اي نيست، حضور اون ها سر كلاس درس ِ شما. كه خوب البته اين موضوع هم هيچ ربطي به درس و مشق نداشت. آها يه مزيت ديگه. هر چي پيش مي ريم، اكتبر فست داره خودش رو از رمضان مي كشه بيرون. فكر كنم سال ديگه جماعت ِ مومنين و مومنات بعد از عيد فطر همه بزنن به جاده ي مونيخ كه شوال فست برگزار كنند. اين خبر خوبي اه اگه قصد آلمان اومدن داريد

 

صالح :

پ.ن:درسته كه اين چيزهايي كه من نوشتم اين جا هيچ ربطي به درس خوندن نداشت. اما اگر حتي خيلي هم كار درست باشيد و فقط تو نخ درس و مشق باشيد و ابعاد آكادميك ماجرا براتون اهميت داشته باشه، تا زماني كه مجرد هستيد، اين نكته ها رو بايد به حساب بياريد. الكي اخم و تخم ( به تاي مفتوح !) نكنيد كه اين آقا هيچ تعداد ِ مقاله هاي منتشر شده ي اساتيد اروپايي (!) رو در نظر نمي گيره و وضعيت رنكينگ رو لحاظ نمي كنه و خوش نامي فلان كشور رو در برابر بد نامي فلان كشور ناديده مي گيره و از ابعاد آكادمي سر در نمي آره و ... خوب اين ها كه درست، ولي شايد خواستيد يه بعد از ظهري از كتابخونه بزنيد بيرون. خدا رو چي ديديد.؟. اين سرنخ ها به كارتون مي آد.!. از ما گفتن !

 

پرهام :

با بند 11 به شدت موافقم

 

سولوژن :

نوشته‌ی خوبی بود. (:

 

رهگذر :

من دکترایم را در لوزان گرفتم و هفت سال در سوییس زندگی کردم.البته رشته من فنی بوده و ربطی به اقتصاد ندارد. در حال حاضر هم در آمریکا زندگی می‌کنم. در مورد مقایسه حقوق‌ها، حداقل در رشته‌های فنی حقوق اساتید در سوییس چندین برابر آمریکا است و اصولا قابل مقایسه نیست. در بازار کار هم حقوق‌ها قابل مقایسه با آمریکا است (گاهی بیشتر، گاهی کمتر). در دوران دکترا حقوقی که دانشجویان می‌گیرند شاید در تمام دنیا بی‌نظیر باشد. من خودم دوره دکترا را با حقوق ۶۲ هزار فرانک سوییس در سال شروع کرد. در دوران پست‌-داک حقوق من ۸۵ هزار فرانک سوییس بود. الان در آمریکا پست-داک هستم و حقوقم که از همکارانم خیلی بیشتر است، فقط ۵۴ هزار دلار است. همکارم حقوقش ۳۸ هزار است که به متوسط حقوق پست-داک در آمریکا نزدیک‌تر است.

حامد: ممنون از اطلاعات. من البته باید در ابتدا می گفتم که سوییس جزیره ای از رفاه است در میان اروپا :)) ولی در مورد تفاوت حقوق ها که درست هم می گویی به یک نکته توجه کن و آن هم تفاوت هزینه های زندگی در سوییس با هر جای دیگر دنیا است. من گران ترین مک دونالد عمرم را در زوریخ خورده ام که حتی قابل مقایسه با قیمت لندن نیست. یک اتاق در ژنو ماهیانه ممکن است 1000 فرانک هم آب بخورد ولی با این پول در آمریکا می توانی خانه بگیری. وقتی حقوق ها را با هزینه زندگی نرمال کنی تفاوت آن قدر که می گویی نخواهد بود. ولی شکی نیست که زندگی سوییس چیز دیگری است.

 

واکنش :

سلام حامد جان. توضیحاتت خیلی کامل به نظر می‌رسید. من که چیزی ندارم بهش اضافه کنم و چیزهای زیادی هم که نمی‌دونستم از نوشته‌هات فهمیدم. تنها یک نکته دارم که بگم. برخی دوستان در سالهای اخیر نتونستند از فرانسه هم ویزا بگیرند. یعنی تقاضای ویزاشون بدون اشاره به دلیل روشنی رد شده. متاسفانه برخی در رشته‌هایی مثل قلسقه و منطق بودند.

 

نوید :

در اروپا به دلیل ساختار فرهنگی شما همیشه هیچوقت احساس تعلق به جامعه نمی کنید همیشه خودتون به عوان یک اقلیت و مسافر می بینید ولی در آمریکا و کانادا به دلیل فرهنگ مهاجرت پذیر شما احساس تعلق می کنید. شما می بینید به عنوان یک اقلیت مثل اباما می تونید حتی تا رئیس جمهور شدن هم پیش برید ولی به نظر می رسه محال است حالا حالا در اروپا یک رنگین پوست تا این درجه بالا بیاید. حتی اگر دور و اطراف ببینید، تعداد ایرانیان "موفق" آمریکای شمالی با اروپا قابل ممقایسه نیست. شاید اگر پذیرش کانادا پذیرفته بودید هیچوقا نمی نوشتید که رزمه ام چند سال از "تجربه ی واقعی خالی" است. خلاصه برای «مهاجرت» به معنی واقعی آمریکای شمالی گزینه بسیار بهتری است، آدم باید ببینید فرزندانش و حتی نسل های آینده اش به عنوان یک اقلیت نژادی (و احتمالا دینی) در اروپا زندگی بهتری خواهند داشت یا در آمریکای شمالی. مطمئنم اکثر کسانی که به شما ایمیل می زنند و در این مورد سوال می پرسند هدفشون از ادامه تحصیل راهی برای مهاجرته و نه "تحصیل علم".

 

علیرضا مجاهدی :

سلام حامد خان گل،

این پستت مرا یاد پستی از انار انداخت که خصوص ماندن یا نماندن در ایران یا خارج و کلا مهاجرت نوشته بود.
با توجه به کامنتهایی که تا کنون در این پست خواندم به نظرم بحث مفصل و بسیار مفیدی برای عموم است که بین اروپا (با آن کلاسترهایی که شما دسته بندی فرمودید) و آمریکا مزایا و معایب را بهتر بشناسند.
ولی راستش اظهار نظر های شخصی هم نمیتواند زیاد منبع خوبی برای تکیه بر آنها و تغییر مسیر زندگی باشه. ممکنه من نوعی از چیزهایی خوشم بیاد که کلا شما از آنها بیزارید. برای همین شاید یک فرمتی برایش تهیه کنیم که همه در آن بابها ! اظهار نظر کنند جمع بندی این اظهار عقاید تصویر بهتری را برای افرادی که مایل به انتخاب کردن هستند ایجاد کند.

 

محمدرضا :

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه.از اطلاعات مفیدی که داده اید بسیار ممنونم.

 

farzaneh :

با اجازه شمت من به شما لينك مي دهم

 

فرناز :

عجب! این را نمی دانستم که هلند گاهی ویزا تحصیلی نمی دهد یا انقدر دیر صادر می کند که عملن بحث منتفی می شود! البته شخصن دیدم که رفتار کارمندان سفارت هلند در ایران واقعن افتضاح است. اما خب با مشکل تاخیر صدور ویزا مواجه نشدم.ممنون از توضیح این نکته.

در تایید حرف صالح می خواهم یک بار دیگه تاکید کنم که هلند به شدت کشور گرانی است. اصلن انگار پول خوره دارد :-)) اما می دانم حقوق مناسبی برای دانشجو دکترا پرداخت می کنند که کفاف زندگی را می دهد. اما بورس دانشجو فوق لیسانس گاهی کفاف نمی دهد و باید با صرفه جویی دقیق زندگی کرد یا به هرحال رو کمک به منبع مالی دیگری تکیه کرد. هلند این مزیت را دارد که تقریبن همه مردم انگلیسی را خیلی خوب صحبت می کنند . بسیار هم مشتاق هستند که انگلیسی حرف بزنند. اساسن یکی از پزهای فرهنگیشان همین موضوع است که ما همه انگلیسی بلدیم و بی تعصب این زبان را استفاده می کنیم. بنابراین در میان کشورهای غیر انگلیسی زبان اروپا این موضوع می تواند برای دانشجو که مسلمن زبان هلندی را بلد نیست نقطه قوت باشید.

برعکس آلمان مشکل دیت کردن هم برنخواهید خورد :-)) اخیرن یک نظرسنجی نشان داد شصت و نه درصد هلندی ها دوست دارند لااقل یک بار در زندگی پارتنر خارجی داشته باشند و هفتاد و یک گفته اند که در شرایطی که دو نفر شرایط کاملن یکسان داشته باشند، ترجیح می دهند با ان که خارجی است دیت کنند!

 

فرشاد :

حامد جان می دانم از قلمت افتاده ولی بد نبود تذکر می دادی که مطالب تو بیشتر برای اروپای قاره ای است و داستان انگلستان کاملا متفاوت است و به جز بحث امتحان جامع که به جای آن امتحانات آخر دوره ی ام. فیل را باید بدهی بیشتر شبیه آمریکاست.

حامد: ممنون فرشاد جان. دقیقا حق با تو است. من منظورم اروپای قاره‌ای است.

 

عارف :

اگر اطلاعاتي داشتيد درباره انگليس هم بدهيد.

آيا در دوره هاي اقتصاد و فاينانس و مديريت آمريكاي شمالي هم تراكم چيني و هندي و ترك به اندازه رشته هاي مهندسي زياد است؟

 

:

من فوقم رو سوئد (گوته بورگ) بودم و الان دارم دکترام رو آمریکا (آستین) می خونم. از این انتخابم هم راضیم. هم از دو سالی که اروپا بودم و هم از اینکه الان آمریکام. رشته ام هم ریاضی هست.

واقعیتش رو بخواین به نظر من دو سه سال اروپا بودن به دلایلی مشابه دلایل این پست ایده جذابیه. به آدم فرصت مسافرت و گشت و گزار و تجربه اندوزی میده. اما زندگی کردن و موندن در اروپا اصلا به نظرم گزینه جالبی نیست. تو اروپا از همه نظر امکانات رشد محدود تره. کار (آکادمیک و غیر آکادمیک) مشکل تر پیدا میشه. نزدیکی به جامعه میزبان و در نتیجه پیدا کردن راه های میان بر رشد در جامعه اروپا خیلی مشکل تره. استاندارد های آموزشی و کاری هم هنوزم از امریکای شمالی پایین تره.
حداقل در رشته من فشاری که به یه دانشجو در مقطع نحصیلات تکمیلی در آمریکا وارد میشه خیلی بیشتره تا در سوئد. برای بعضی از دوستان شاید این نکته جذاب باشه اما این باعث میشه در نهایت خروجی های دانشگاه های آمریکا از نطر من واقعا بهتر و با سواد تر از دانشگاه های اروپا (یا حداقل اسکاندیناوی) باشند. حجم درسی که من الان دارم با سوئد قابل مقایسه نیست.

یه کامنتم در مورد بین المللی بودن بدم. این که هم کلاسی های شما کجایی باشن خیلی به رشته هم بستگی داره. چیزی که شما گفتی تو مهندسی ها درسته و با تقریب خوبی همه دوستان هم رشته ای شما در مهندسی برق برای مثال هندی و چینی هستند. اما در علوم پایه این طوری نیست. تو دانشکده ما حدود 40 درصد آمریکایی اند و حدود بیست درصد هم اروپایی (آلمان سوئد اسپانیا و البته اروپای شرقی). از کانادا و امریکای لاتین هم داریم و از اسراییل و ترکیه. واقعا تو علوم پایه (جز علوم کامپیوتر) درصد چینی ها و بخصوص هندی ها خیلی پایین تر از تصور رایجه. من این جا خیلی حس بهتری دارم تا سوئد که تو دپارتمان جز من همه اروپایی از نوع فوق نچسب بودن.

 

Arash :

salam,
azizam man Zurich dars mikhonam, harfayi ke zadi doroste , gofte bodi age kasi injast karesh dari, dar khedmatam age betonam kari konam

ya hagh

 

:

سلام بر قدوسی کبیر
۱- با این مورد مخالفم الان خیلی پروژه های اروپایی در مقیاس وسیع انجام می شود. مثلا
planets-project.eu
شامل حدود ۲۰ موسسه تحقیقاتی از جمله مایکروسافت و آی بی ام است به اضافه دانشگاهها البته هر کسی بنا به توانایی اش از این محدوده سهم می برد مثلا مایکروسافت و بریتیش لایبری بسیار بیشتر از یک دانشگاه اسلواکیایی سهم می برند.
۲- در رشته کامپیوتر من می توانم نظر بدهم و یک نظر فاشیستی دارم و آن اینکه هر چیزی در این فیلد تولید می شود محدود به ۵ یا ۶ دانشگاه مشهور آمریکایی است (منظورم اون جهانخواره است نه کانادا) بقیه همه ول معطلیم یا با ابزار آلاتی که اینها ساختند بازی می کنیم.
۳- استادان(پروفسورها) اروپایی بیشتر از سواد باید بیزنس بلد باشند که بتوانند فاند بگیرند(و اینطور هم هست). استادان آمریکایی تا جایی که من از رئیس آمریکایی الاصلمان شنیدم اینگونه مشکلات رو ندارند که هی مجبور باشند پروپوزال بنویسند برای فاند.
۴- این مورد کاملا درست است فقط من فکر می کنم ایرانیها رو در لیست ات جا انداختی. ایرانیهای مشتاق دانشجو بسیار بیشتر از ترکها یا حتی آمریکای لاتین ها می باشند برای مثال هم در محیط های صنعتی اینجا اروپا (که در واقع جای بعد از دانشگاه فارق التحصیلان است) ایرانی بودن بر خلاف نظر مردم کوچه و خیابون یک امتیاز مثبت است. من فکر می کنم خودم هر دو جای بزرگی که کار کردم یک عقبه خوبی از ایرانیها بوده که باعث شده به استخدام من کمک بکند.
۵- به شدت موافقم. این رو هم در نظر داشته باش که آمریکایی ها و کانادایی ها هر روز به انگلیسی محاوره می کنند چیزی که ما اینجا نداریم.
۷- فکر کنم آمریکا سخت تر باشد چون بازار رقابتی بیشتری دارد و مشکلات انتخاب نژادی هم کمتر است.
۱۱- در رشته ما اینطور نیست. یعنی اساتید اش برای کنفرانس می آیند ولی درس نمی گیرند برای یک ترم.
۱۳- نژاد پرستی اروپایی ها قابل مقایسه با‌ آمریکا نیست.
۱۴- ۸۰ ٪ نظرات صالح تایید می شود ۱۰۰٪ نظرات نوید

 

رضا :

اسمم رو در نظر بالا یادم رفت بنویسم

 

نام :

قسمت توضیحات سایتتون رو خوندم. یاد این افتادم که
قول بده با بالغ ات و با بالغ ام با من برخورد کنی

 

مجید :

سلام حامد جان

بسیار وبلاگ زیبایی داری.
بی اغراق از خواندن بسیاری از مطالبت لذت بردم.

امیدوارم بیش تر همراه این وبلاگ باشم.
به شما لینک دادم.

همیشه موفق باشید به همراه خانواده اتان.

پایدار باشید و سبز

 

:

سلام. کامنت دوم (مربوط به ژنو) رو من گذاشتم. آدرس ایمیلم رو هم گذاشته بودم انگار! به هر حال، این آدرس منه.
mahmoudd at gmail . com

 

:

سلام
من هم در پاریس اقتصاد می خوانم. تجربه زندگی در آمریکای شمالی در یک دانشگاه درجه یک که در شهر کوچکی بود را هم دارم.
با حرفهاتون موافقم. چند تا چیز برای اضافه کردن هست که احتمالا خودتون حوصله نکردید بنویسید.

به نظرم مهمترین چیز در وهله اول باید این باشه که هدف از مهاجرت بلند مدت باشه یا کوتاه مدت!
یا قابلیت مهاجرت از یک کشور خارجی به یک کشور خارجی دیگه! مثلا همیشه از اروپا میشه رفت آمریکا ولی برعکسش بدیهی نیست!

 

علی اسدی :

سلام حامد.آخرش تو عمرت یه کاره مفید انجام داد!من این سوال رو از یک فرد وارد می خواستم بپرسم ولی پیدا نمی کردم.ولی جواب تو کاره من رو راحت کرد.ممنون.

 

ساغر :

«کیفیت تدریس دانش گاه‌های درجه یک اروپا به تر از دانش گاه‌های درجه سه و گاهی درجه دو آمریکای شمالی است.»
خوب يک مقدار بديهی نيست که کيفيت دانشگاه درجه يک اروپا بهتر از دانشگاه درجه دو و سه آمريکای شمالی باشد؟ شما داری اينجوری کلا تير خلاص به اروپايی ها می زنی که. يعنی نهايت آکسفورد و کمبريج و سوربن و ... فقط بهتر از درجه دو و سه آمريکا و کاناداست؟

حامد: سلام. بحث من بیش تر در مورد اروپای قاره‌ای است. در این فضا واقعا مطمئن نیستیم که درجه یک اروپا تا چه حدی با آمریکا رقابت می کند چون سی دانش‌گاه اول در آمریکا معمولا واقعا خوب هستند. لذا این موضوع بدیهی نیست که یک دانش‌گاه لایه یک اروپایی لزوما خیلی برتر از دانش‌گاه لایه دو آمریکایی باشد و باید بر آن تاکید کرد.

 

خنکای شب :

سلام

ممنون از مطالبی که گفتید؛
اگر شما و دوستانی که اطلاعات وتجربه ای دارند در مورد تفاوت دوره های دکترا خارج از ایران با داخل ایران هم توضیحاتی بدهید(research base-course base ,...) خیلی ها استفاده می کنند- به ویژه لزوم ارائه پروپوزال پیش از شروع تحصیل دوره دکترا در بسیاری از دانشگاه ها

ممنون

 

امین :

عرض سلام
با بند 13)... که اصلاً موافق نیستم.
اما خوب چه کنیم ؟؟؟
همیشه وبلاگتون را می خوانم.
ارادتمند

 

صالح ف :

[من اون "صالح" بالایی نیستم.]

پیشاپیش ببخشید که کامنتم حاشیه ایه و ربطی به اصل موضوع نداره، صرفاً به خاطر اینکه حامد خان به "دقت" نوشته هاش اهمیت می ده اینها رو می گم:
در مورد کلاستر بندی کشوری های شرق اروپا و هم کلاستر های رومانی به نظرم اشتباهی صورت گرفته: از نظر فرهنگ، میزان خارجی پذیری و پیچیدگی زبان، رومانی تشابه چندانی با دو کشور هم کلاستر ش نداره. 1- فرهنگ و زبان اش لاتین ئه و از این نظر مشخصاً توی گروه لاتین ها است. زبان ش هیچ تناسبی با روس ها و اسلاو ها نداره. شاید فرهنگ ش با اسلاوها مشترکاتی داشته باشه(متخصص نیستم، دقیق نمی دونم). 2- به عنوان کسی که 5 سال رومانی بوده و خیلی از کشورهای اروپا/اروپای شرقی رو هم دیده، می تونم بگم یکی از خارجی پذیر ترین کشورهای اروپا رومانی یه. (با عدد و رقم و فکت هم می تونم اثبات کنم.) در حالی که شنیده م بلغارستان درست در نقطه ی مقابل قرار داره. 3- زبان رومانیایی به راحتی توسط خارجی ها به طور تجربی فراگرفته می شه. در حالی که بلغاری و صربی و ... خیلی سخت تر هستند. ریشه ی لاتین این زبان کار رو برای کسی که زبان دیگه ای از این خانواده بدونه خیلی راحت می کنه.

از حیث کیفیت آموزشی و بازار کار تشابه کشورهایی که توی کلاستر اروپای شرقی عقب مانده تر گذاشته شده ند زیاده ولی حدس می زنم اسلواکی هم باید به این گروه (و نه گروه بالاتر) تعلق داشته باشه. صرفاً از روی مشاهدات درباره کیفیت زندگی و سطح ظاهری رفاه می گم.

 

مجید :

سلام

با دست‌نویسی با عنوان ِ "سکوت ِ‌ سانسور شده" به روزم.

و این‌بار به "لذت متن" و "کلیشه" پرداخته‌ام.

موفق باشید و سبز.

 

مجید :

سلام

با دست‌نویسی با عنوان ِ "سکوت ِ‌ سانسور شده" به روزم.

و این‌بار به "لذت متن" و "کلیشه" پرداخته‌ام.

موفق باشید و سبز.

 

:

ممنون بابت اطلاعرسانی خوب..موفق باشید

 

غروب هفتم :

تمایل دارم لینک سایت شما را در بلاگم قرار دهم.در صورتیکه راضی به این امر هستید به من اطلاع دهید

 

:

salam,
khilee mamnoon babat postetoon.man tasmim gereftam bh sharh zir kh bh ram kanada, man ba shoma to SUNA ashna shodam,dars barnameh rizi sterategic,man to groh geothermal kar mikardam,doreh MSc omadam iceland,bh tarin baraee mozo dars man.pool khilee alee bood.mesl soies bh tarin bors eroupa ra dasht+ travel assistance+labtop +3 short course per year eroupa and usa,bhem hamin shrayet bahoghogh 2 barar pishnahad shodeh,ama baree hamsaram va bacham inja fajeh ast.zaban nordic vahshatnak ast,va irani in ja aslan nist,ma ham hanooz kholaseh version farhangi mon islami irani ast ,khilee inja social life nadarim. pool khilee khob midan,satheh dars to reshteh man kh geothermal ast aliyeh va kam bood ha ra ba forsat va pooli kh dar ekhtiyaret mizaran kh az har ja mikhahiee dars bh gir ra jobran mikonand,ama az lahaz farhangiee bad joriee laghar shodim.hala mikham bh ram kanada baree phd,hoghogh kam tar ast radeh bandi payeen tar .negaranam kh hamsaram va pesaram chetor mishan on ja...
man az biyen sois-iceland-oslo-torento ra entekhab kardam.....wish me luck,bh khatreh bacheh va hamsaram...

 

:

yk nokteh ra feker mikonam bh tar ezafeh konid, ostad dar eroupa khilee naghsh mohemi dareh,dashtan ostad ba good international connections,projeh sath bala ,with joint partners or net work research topic baree kar dar ayandeh va maghateh badi.mamnoon baree post khobh toon,,

 

:

rastee bayad bh gam,man bh khaterh irani boodan natonestam bh yk course to holand bh ram chon to lab high tech, phisic bood.

 

:

جالبه. من دكتراي علوم انساني در آمريكا ميخونم. تمام همكلاسي هام آمريكايي هستند. جالبه كه بطور تصادفي شما اروپا هستين و اينقدر اروپارو تعريف كردين و به آمريكا گفتين اه اه. آمريكا رو با تمام بدي ها و خوبي هاش به اروپا ترجيح ميدم. مطلقآ.

 

:

ٔدوستان عزیز اقتصاد دان و اقتصاد ندان آیا دانشگاه آزاد را خصوصی می دانید و چرا؟ بیایید یک بحث در اینباره داشته باشیم.
http://microeconomics.wordpress.com/

 

حم :

سلام
من امسال کنکور دادم و اقتصاد نظری علامه طباطبایی قبول شدم در ازاد هم مهندسی برق تهران جنوب
کدوم را برم بهتر است؟

 

مانی :

در رشته ی ما که فرانسه هم ارزونه هم خیلی خوبه هم زبونشونو بلدم هم دوستش دارم هم روحیات و اخلاقیاتشون روم نسبه منهای روبوسی.
دعا کنید پاسپورت ما رو بدن بریم.

 

م :

سلام خسته نباشید ممنون از اطلاعات خوبتون.من همسرم از یکی از دانشگاههای فرانسه بورسیه دکترا گرفته با توجه به اینکه گفتید ویزا برای همسر مشکلاتی داره میخواستم بدونم ممکنه ویزای همسر صادر نشه ؟یا فقط زمان بیشتری میبره ؟البته ما از دانشگاه در خواست کردیم در فرم دعوت نامه اسم من هم ذکر بشه.چقر احتمال داره ویزای هر دومون همزمان بیاد؟ضمنا من به تازگی باردار شدم این موضوع نکته مثبتی برای ماست یا منفی؟ضمنا من خودمم قصد ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس دارم.با بچه اونجا امکان داره؟
ممنون میشم از راهنماییتون

 

:

bale man az lausanne in matno khoondam

:)

 

Kimia :

Merci az in poste aali va ghani. Man Yek finacne major hastam dar UAE va faghat mikhastam begam jodaye az tahsilaate khube har do ja, hich jayi mesle ME dar in reshteye finacne be in sor'at o exponentially pool dar nemaid

Baaz ham mamnoon az in post

 

؟ :

واقعا فرانسوی رو میشه تو فرانسه یاد گرفت؟

 

آتنا :

سلام از سعه صدرتون ممنونم.
من 4 سال است مشغول كار مهندسي ارزش هستم و شركت دارم. ولي مي خوام از ايران برم. نميدونم كجا و با چه هزينه اي. فارغ التحصيل مهندسي عمران 79 هستم.

 

میترا :

سلام
همسرم برای ویزای کار آمریکا اقدام کدده.آیا برای من نیز میزا صادر میشود؟

 

هومن :

سلام
اولا ممنونم از شما به خاطر بلاگتون
ثانیا من مهندس معدنم و متاهل
پارسال پذیرش دانشگاه وین رو برای رشته زمین شناسی گرفتم اما به خاطر اینکه اینجا فوق قبول شدم و اینکه ادامه تحصیل در مقطع فوق در اتریش منوط به گذرندون یه سری واحدهای تکمیلی لیسانس بود ترجیح دادم که همینجا بخونم اما سوال من اینه که آیا من میتونم با پذیرش دکترا همسرمم به همراه ببرم؟
و اینکه آیا راهی برای گرفتن اقامت تو این کشور هست؟
بازم ممنونم ازتون

 

ملیکا :

سلام
اطلاعات خوبی بود.
اگه ممکنه درمورد هزینه های تحصیل در دوره دکترا در خارج از کشور توضیح بدید. با وجود علاقه زیاد به تحصیل دکترا در خارج از کشور ولی بعد مادی قضیه یه کم مرددم کرده. سابقه تحصیلی خوبی در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد داشتم.

 

:

سلام من فوق لیسانس مهندسی فناوری اطلاعات دارم و میخوام در یکی از 10 دانشگاه اول امریکا تحصیل کنم لطفا هرچه که راجع به ان میدانید برام بگید
ممنون میشم.

 

مهدی :

سلام اگر کسی تو زوریخ درس می خونه یا اطلاعاتی داره لطفا یه میل به من بزنه
ممنون

 

مهديه :

من در حالي مطالب اين صفحه را خوندم كه در شك بين آلمان و سوييس مانده ام. من درآلمان دوره ي دكترا مي گذرانم و با دعوت از دانشگاه برن سوييس مواجه شدم ..شك داشتم كه برم يا نه اما احساس مي كنم نظرم عوض شد و قبول مي كنم كه به سوييس برم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007