« مرکز تلفن | صفحه اول | مهاجرت و انباشت بهینه سرمایه انسانی »

26 آبان 87

فرار مغزها و رشد اقتصادی

در ادبیات مهاجرت دو مسیر متفاوت برای تاثیر فرار مغزها روی رشد اقتصادی صحبت می شود. اثر دوم که به خروج نیروی انسانی متخصص مربوط می‌شود برای همه روشن است. ولی یک اثر اول هم وجود دارد که کم‌تر به آن توجه می‌شود. وقتی افراد گزینه مهاجرت را پیش روی خود می‌بینند انگیزه بیش‌تری برای سرمایه‌گذاری روی سرمایه انسانی دارند تا شانس خود را برای دریافت اجازه مهاجرت افزایش دهند. اگر مهاجرت نیروی انسانی با چیزهایی مثل سهمیه مهاجرت یا رقابت محدود شود در آن صورت همیشه بخشی از نیروی انسانی علاقه‌مند به مهاجرت در کشور مبداء باقی می‌ماند. متناسب با این که کدام اثر (اول یا دوم) غلبه کند مهاجرت می‌تواند اثر مثبت یا منفی روی رشد اقتصادی کشور مبدا داشته باشد.

پس فردا ارائه مقدماتی یکی از مقاله‌هایی که در جهت گسترش این تئوری می‌نویسیم (با نویسنده هم‌کار) را این‌جا قرار می‌دهم.



   نظرات

علیرضا :

حامد جان به نظرم باید مقاله جالبی باشه. بی صبرانه منتظر مقاله هستم. راستی اگر ممکنه نویسنده همکار رو هم معرفی کن.

موفق باشی.

 

آيدين ك :

سلام
البته براي اظهار نظر بايد تا انتشار مقاله مورد نظرتان منتظر ماند. ولي من كه فكر نمي كنم بخشي از مغزها ، نخبگان/ونيروي انساني ماهر كه فرصت و موقعيت مهاجرت پيدا نمي كنند، در شرايط فعلي الزاما و مستقيما بر رشد اقتصادي ت‍اثير بگذارند؛ چون معمولا چنين افرادي نه به خاطر علاقه صرف به مهاجرت، بلكه به علت نارضايتي مي خواهند بروند، و با ماندن به نارضايتي عمومي بيشتر دامن زده و موجبات خلاقيت كمتر و كار كم كيفييت را فراهم مي كنند و اين يقينا رشد اقتصادي را به همراه نخواهد داشت.

 

ماهگون :

البته من سواد لازم را ندارم اما به نظرم نظریه ی جالبی است.
البته به شرایط بومی و منطقه ای و متغیرهای مؤثر کمی و کیفی متنوعی از جمله تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خرد و کلان هم بستگی دارد که لزوم تحقیق و آمار را نمیتوان نادیده گرفت.
منتظر مقاله تان میمانم.

 

ماهگون :

البته من سواد لازم را ندارم اما به نظرم نظریه ی جالبی است.
البته به شرایط بومی و منطقه ای و متغیرهای مؤثر کمی و کیفی متنوعی از جمله تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خرد و کلان هم بستگی دارد که لزوم تحقیق و آمار را نمیتوان نادیده گرفت.
منتظر مقاله تان میمانم.

 

لیلا :

همیشه مطالب جالب شما را می خوانم و نمی دانید که چه قدر به شما ارادت دارم و افتخار می کنم.
شما فرار مغزها شده اید من و هسرم هم در ایران بایگانی شده ایم!!!
یک سلماسی

 

واکنش :

من یک جور دیگر به این مطلب نگاه می‌کنم. مغزی که به دلیل محدودیت‌هایی فرصت محاجرت پیدا نمی‌کند، یا هرگز فرصت سازندگی پیدا نمی‌کند، یا آن‌چه می‌سازد در خطر عینی نابودی قرار دارد که انگیزه‌اش را برای ساختن از دست می‌دهد. مثل آن‌چه اکنون در کشور ما در جریان است. بنابراین این نظریه شما نیاز به افزودن عوامل دیگری دارد.

 

:

من نمی دانم عموماً مغزها به چه دلیل مهاجرت می کنند اما حداقل 3 نفر از مهاجران را می شناسم که پس از تلاش بسیار زیاد و دست و پا زدن در ایران برای سازندگی، پس از این که از زیرساختها و مردم و دولت ناامید شدند، اقدام به مهاجرت کردند.

 

حجت شریفی :

جناب آقای قدوسی عزیز !سلام من شریفی هستم ممنون میشم آدرس ایمیلتون را داشته باشم اکه آدرس ایمیلتون را برام ایمیل کنین خوشحال میشم
ارادتمند - هم دانشگاهی سابق - حجت اله شریفی

 

حجت شریفی :

ببخشید آدرس ایمیل من :
sharifi@fanarlool.com

 

علی تابش :

تا به حال به این جنبه از رقابت که به عقیده شما محدودیت می آورد و در کنار سهمیه بندی قرار می گیرد برخورد نکرده بودم .
با این حال عجب بلاگ فک براندازی داری بردار . منتظر ادامه مطلب شما می مونیم

 

علی تابش :

البته از جنبه Price Taker شدن بنگاه ها محدودیت وجود داره.
من عذر می خوام

 

عرفان :

خیلی جالب بود
نظر قطعی دادن در این مورد احتیاج به تحقیق و آمارو ارقام فراوان دارد که مستلزم یک گروه پژوهشی دقیق می باشد.
ولی به نظر من غلبه کردن هر یک از دو مورد ذکر شده بستگی به کشور مورد بحث دارد.
برای مثال در کشور عزیزمان ایران چون اهمیت لازم به سرمایه انسانی داده نمی شود خروج نیروی انسانی متخصص قطعا اثرات زیان آوری دارد که نمی تواند با نیروی ماهر باقیمانده در کشور خنثی شود.
ولی در کشوری همچون ژاپن به دلیل استفاده بهینه از نیروی متخصص سرمایه اسانی به هدر نرفته و در حقیقت اثر مثبت محدودیت مهاجرت نیروی متخصص بیشتر از اثر منفی فرار مغزها میباشد .
البته این نظری بود که با مدتی فکر کردن در این مورد دادم و به درست بودن آن به دلیل نداشتن تحقیق در این زمینه شک دارم.

 

مجیدی :

سلام آقای قدوسی
در مورد سوژه تان چند نکته به ذهنم می رسد:
1- گاهی مهاجران در کشور دوم مأمن دوست داشتنی می یابند و. خود به محرکی در ترغیب دیگران -به ویژه دوستان نخبه شان- برای مهاجرت می شوند!
این موضوع زمانی حاد می شود که برخی برای خودنمایی یا توجیه درونی خود یا هر علت دیگری به این کار دست می زنند نه با صداقت و دلسوزی بایسته
2- نکته مهم دیگر در مورد مهاجران، فرزندان آنان است!
سرمایه ای که به صورت محاسبه نشده از جیب جامعه هدر می رود! راستی شما چند پروژه تحقیقاتای در مورد فرزندان نخبه مهاجرت کرده مشاهده نموده اید! آیا حتی آمار محدود تخمینی هم در دست داریم؟
3- برخی دیگر از مهاجرین در «غربت» دچار بحران های عاطفی می شوند و میزان کارآیی شان به شدت کاهش می یابد. یکی از علل مهم جانبی این بحران، نه در دلتنگی یا... ، بلکه مشاهده ی ملموس واقعیت دنیای دیگر -که به آن مهاجرت کرده اند- و تفاوت عمیق آن با ذهنیتشان است. بسیاری از مهاجرین، تصویر چندان وسیعی از مقصد ندارند چه برسد به آن که ...
4- در جامعه ایران برخی به مهاجرین جوری نگاه می کنند که انگار از آنان طلب دارند! البته نمی گویم کاملا بیراه می اندیشند، اما با شما (نگارنده ی مقاله پاسخ به خبر تابناک در مورد امارات و توهین به آزادی مردم) بیش تر هم عقیده ام.
==================
راهکار عمده به زعم من همان کاری است که در هندوستان صورت گرفت.
ما باید ضمن احترام بایسته به نخبگان مهاجر، شبکه ای سراسری برای ارتباط ما با آنان و خودشان با یکدیگر سامان دهیم تا از طرفی به پوشش مضرات بپردازیم، استعدادهای مهاجر را به صورت کامل از دست ندهیم و ارتباط با آنان را حفظ کنیم و از طرف دیگر با بهره گیری از تجارب و علومشان، کشور را ارتقا دهیم.

 

مهدی :

به نظرم کسی که خود را برای مهاجرت آماده کرده، اگر نتونه مهاجرت کنه لزوما برای کشور مبداً یک نیروی کار مناسب نیست. باید به وضعیت انگیزشی و روحی این فرد توجه کرد. او یک شکست خورده است.

 

:

بدون خوندن مقاله نظر دادن سخته. این تئوری پیش بینی هایی می کنه که قابل تست کردن باشند؟

 

:

طبق تجربه شخصی افرادی که در صف مهاجرت هستند، خواسته یا ناخواسته در جریان های فکری و فضای متفاوتی با جو واقعی و جاری کشورشون قرار می گیرند و اکثراً برداشت های نادرستی از مبدأ پیدا می کنند و به عناصر ناسازگار با محیط تبدیل میشن.
و کم کم تعلقات خودشون رو نسبت به مبدأ از دست میدند، حال آنکه هنوز مهاجرت نکردند
حالا اضافه شدن یکسری افراد (هرچند با سطح سواد و تخصص بالاتر،مانند تسلط به زبان دیگر) ناسازگار و سرخورده (ناکام از برنامه مهاجرت)به جامعه، هزینه زیادی برای فرد، خانواده و کشور داره که دوباره در جامعه حلش کنند. و معمولاً از بین این افراد چهره های موفقی دیده نشده.
این دقیقاً بر می گرده به تأثیرات کلان ناکامی و کامیابی در سن جوانی که به مراتب مهم تر از تأثیرات تخصص و سواد هست

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007