مهاجرت و انباشت بهینه سرمایه انسانی
قبلا هم گفتم که پست "روزهایی که میگذرد" گرچه واکنشهای تندی را برانگیخت ولی خوب برای من این فایده را داشت که یک ایده تحقیق ازش گرفتم. سر ناهار با یکی از دوستان راجع به ایده گپ زدیم و خوشمان آمد و تصمیم گرفتیم جلو ببریمش. این هفته هم ایده مقدماتی را ارائه میکنیم که بقیه نظر بدهند.
خلاصه ایده این است: یک فرد متخصص باید در مورد نرخ بهینه انباشت دو نوع از سرمایه انسانی تصمیم بگیرد: نوع اول سرمایه انسانی جهانی (مثلا برنامه نویسی یا مهندسی یا ریاضیات مالی یا زیستشناسی) و نوع دوم سرمایه انسانی محلی (مثلا زبان محلی؛ قوانین و مقررات، شبکه ارتباطات و غیره) است. فرد یک مساله بهینهسازی دینامیکی را حل کرده و روی نرخ بهینه سرمایهگذاری روی این دو نوع از سرمایه انسانی تصمیم میگیرد. کلیت مدل تا اینجا یک مساله کلاسیک سرمایهگذاری با دو دارایی جایگزین و هزینههای محدب است که جواب درونی (Interior) برای آن به دست میآید.
حالا جنبه جدیدی به مدل اضافه میکنیم و آن امکان مهاجرت است. فرد در هر لحظه از زمان شکاف دستمزدها بین کشور فعلی و کشوری که شانس مهاجرت دارد را مشاهده میکند. فرض میکنیم نسبت دستمزد یک فرآیند تصادفی (براونی هندسی) است. بنا بر این فرد این اختیار را دارد که در هر لحظه از زمان مهاجرت کند و با انتقال سرمایه انسانی جهانی خود - و فقط بخشی از سرمایه انسانی محلی - به کشور جدید و ادامه سرمایهگذاری روی سرمایه انسانی (و یا توقف آن در صورت بهینه بودن) از مزایای شکاف دستمزد برخوردار باشد. از تئوری اختیارات میدانیم که فرد این تصمیم را در یک نقطه بهینه خواهد گرفت که از یک سری شروط استاندارد به دست میآید. علاوه بر اجرایی کردن این اختیار یک سری هزینهها دارد که از مهمترین آنها از دست دادن سرمایه انسانی محلی انباشه شده، هزینههای مالی مهاجرت (بلیط و خرید وسایل و غیره) و هزینه عاطفی است. هر قدر سطح انباشت سرمایه انسانی محلی بالاتر باشد و هر قدر این سرمایه انتقالپذیری کمتری داشته باشد (مثلا کسی که در دانمارک زندگی کرده و حالا به آمریکا میرود تقریبا استفاده خاصی از زبان دانمارکی نمیکند) اجرایی کردن این اختیار پر هزینه است.
عامل آیندهنگر (Forward Looking) است و لذا این موضوع را که برنامه بهینهسازیاش تا بینهایت (یا یک زمان ثابت محدود) ادامه نخواهد داشت و در یک زمان توقف تصادفی پایان خواهد یافت را در نظر میگیرد. بنا براین نرخ بهینه سرمایهگذاری در سرمایه انسانی جهانی و محلی برای او تغییر میکند.
مثال عینیاش این است که اگر من دانشجوی مهندسی باشم و بدانم که تا آخر عمرم در ایران زندگی خواهم کرد ممکن است تابستانها بروم مجتمع فنی تهران و کلاسهای عملی مهندسی بردارم که در صنعت فرد موفقی شوم. حال آنکه اگر بدانم که شانس مهاجرت به کانادا را دارم به جای آن ممکن است فرانسه یاد بگیرم و یا انگلیسیام را خیلی تقویت کنم تا امتیاز مهاجرتم بالا برود. در این صورت میزان انرژی که من برای توسعه شبکه کاریام در ایران صرف میکنم کمتر از قبل خواهد بود. شهود جالبی که مدل میدهد این است که هر قدر که سطح انباشت سرمایه انسانی محلی کمتر میشود متوسط دستمزد در کشور اول کمتر میشود و بنا براین فرد تمایل بیشتری به مهاجرت خواهد داشت. یعنی در واقع یک جوری حلقه فیدبک مثبت هم در قضیه برقرار است.
ما هنوز نتوانستهایم مساله را به صورت تحلیلی حل کنیم (جواب عددی مشکلی ندارد) چون طبق معمول به چند تا معادله دیفرانسیل با مشتقات جزیی و مرز آزاد برخوردهایم که معمولا جواب تحلیلی ندارد ولی به هر حال سعیمان را میکنیم. میتوانید یک نسخه اولیه از ارائه چهارشنبه را اینجا دریافت کنید. ممنون میشوم نظراتتان را داشته باشم.

نظرات
رضا :
آیا زمان انتظار برای مهاجرت را هم باید در نظر گرفت و اینکه این زمان میتواند در انتخاب مقصد موثر باشد؟ مثلا اینکه برای کانادا الان باید 6 سال منتظر ماند اما برای مثلا استرالیا این زمن کمتر از 2 سال است.
رضا - November 17, 2008 10:18 PM
ساناز :
موضوع برای من خیلی جالب است چون تقریبا بلا انقطاع! بهش فکر می کنم. منتظرم ببینم تحقیقتان به کجا می رسد.
ساناز - November 18, 2008 04:42 AM
بهاره :
من که از این اعداد ارقام سر در نیاوردم :|، ولی روزی نیست که به قول شما به این بهینه سازی فکر نکنم. نتیجه اخلاقی: "هنوز تصمیم در نقطه بهینه نیست" :)
بهاره - November 18, 2008 07:59 AM
شایان :
من دقیقاً متوجه نشدم چرا:"هر قدر که سطح انباشت سرمایه انسانی محلی کمتر میشود متوسط دستمزد در کشور اول کمتر میشود"
در صورت مهاجرت باید کمبود متخصص در کشور اول رخ دهد که باعث شود باقیمانده متخصصان بتوانند طلب دستمزد بیشتری کنند؟
شایان - November 18, 2008 08:49 AM
محمود :
سلام حامد جان
من یه سوال داشتم البته اقتصادیه و شاید من خوب نفهمیده باشم اون رو ببین در این مدل و کارت در مورد عرضه و تقاضا نیز صحبت کردی یا نه؟
یا اینکه مساله این قدر بدیهی است که من حالیم نیست؟
البته شاید من درست نخوندم هنوز و این شکاف دستمزدی که گفتی اون رو توضیح بده
محمود - November 18, 2008 10:22 AM
مرتضي :
لطفاٌ بگوييد نتيجه سياستي اين كار احتمالاً چه خواهد بود؟ منظورم اين است كه به چه درد يك سياستگذار خواهد خورد؟
مرتضي - November 18, 2008 01:46 PM
ارش :
سلام آقای قدوسی،من امسال در رشته ام بی ای ،شریف،قبول شدم و تابستان با وبلاگ شما آشنا شدم،خیلی از کاراتون و مطالبتون لذت می برم و تمایل دارم اگه بشه تو رشتای که شما درس خوندید کار کنم میشه یکم راهنمایی کنید از الان که ترم اولی هستم چه کارایی انجام بدم بهتره و اگر توصیه خاصی دارید به من بکنید میدونم زمانتون واقعا کمه اما اگه وقت کردید یه E-MAIL به من بزنید.واقعا ممنون.
ارش - November 18, 2008 06:33 PM
reza :
I think you still need more economic content to make this into a viable research. What is the unexpected part? Or what are the implications of the model that would explain some real world "puzzling" behavior? the positive feedback seems neat but not enough
reza - November 18, 2008 08:07 PM
:
به شایان: حامد می خواد مساله بهینه سازی را برای "یک فرد" یعنی در"سطح خرد" بررسی کنه.اگر فرد آموزش محلی کمتری داشته باشه متوسط درآمدش در صورت عدم مهاجرت در کشور مبدا کاهش پیدا میکنه.کاری که شما کردین رو می گن خطای ترکیب(در اسم خطا مطمئن نیستم)یعنی مسائل خرد را به کلان تعمیم دادن!
Anonymous - November 18, 2008 08:49 PM
محمد :
fallacy of composition!!
محمد - November 18, 2008 11:31 PM
:
couple of point:
1. To find solution for it i suggest to google for menu options, There is so many methods you can use. The investors should decide to buy option 1 or option 2.
2. Be explicit about question, that is good idea to implement the option theory for immigration, but be explicit about question! write model solve it does not any contribution.
3.you make your model very complicated, the best work is to write very very simple model but bold the major impact and ignore the unnecessary features.
4. be explicit about your assumption, what is utility, ....
hope be helpful
Anonymous - November 19, 2008 12:58 AM
مسعود :
ببخشید که بی ارتباط با این پست می نویسم. در ارتباط با پست مرکز تلفن، نکاتی در بخش نظرات آن پست نوشته ام که فکر می کنم برای شما قابل توجه باشد.
موفق باشید
مسعود - November 19, 2008 07:16 AM
وحدتي :
آيا لازم نيست علاوه بر نسبت درآمد، نسبت هزينه ها (در کشور فعلي و کشور مقصد) نيز در مدل وارد شود؟
وحدتي - November 19, 2008 12:52 PM
ostin :
سلام آقای حامد قدوسی
مدت زیادیه که دارم وبلاگتون رو رصد می کنم تو این مدت چیزای زیادی ازتون یاد گرفتم اگر چه تو یه سری مسایل مثل مهاجرت و ... کمی اختلاف نظر داریم...
بگذریم...
من دانشجوی ترم 5 اقتصاد علامه هستم. تصمیم دارم برای ادامه تحصیل رشته فاینانس رو انتخاب کنم. خواستم اگه زحمتی نیست یک سری کتاب های فارسی پایه ای این رشته رو بهم معرفی کنید.
ostin - November 20, 2008 12:39 PM
Saleh :
1)Don't know whether you've taken this into consideration, but one needs to accumulate some amount of (foreign) local stock of human capital when (s)he decides to immigrate. To make it clear, I'd like to point it out that there's a vast differences in required skills for Physicians in States, Europe and other countries. When it comes to going to States and launching career in Health Care and Medical Service sector, even the best Physicians who are graduated from, say, Iran have lots of difficulties. Having this idea introduced, you would finally have three basic stocks of human capital. It, mainly, is going to change the function form of the pay-offs. 2)Moreover, there's a lump-sum gains for those who decide to leave their-own countries (e.g. local peace and tranquility for an African immigrant in Germany, fundamental human/individual rights for an immigrant from Middle East in States/Canada). Even though the lump-sum cost had been mentioned there, I didn't find any thing concerning the lump-sum gains of immigration. 3) I was wondering what you want to do with the equation 19.?. I'm not that much good in that one, so would like to know how you deal with it. P.S: I believe that there's a lack of uncertainty factors in whole the model, but I've got no clue how to introduce any uncertainty factor
Saleh - November 20, 2008 04:21 PM
Saleh :
*
...there's a vast difference...
*
not differences
:)
Saleh - November 20, 2008 04:25 PM
:
آقا این آرشیو وبلاگ شما خراب است!
Anonymous - November 22, 2008 09:06 AM
:
سلام
براي من، اين طور مدل سازي جالبه و فكر كردن روي اون آدم رو از حال و هواي مسايل روز مره در مياره. به هر حال فكر مي كنم چيزهايي مثل امتياز تفاوت كيفيت زندگي در كشور مبدا و مقصد رو هم بايد اضافه كرد. ممكنه به راحتي نشه كميش كرد ولي حتما تاثير داره. موضوع ديگه، ساير انگيزه ها براي مهاجرت مثل ادامه تحصيل هست كه احتمالا حتي در شرايطي كه درآمد فرد كمتر بشه، چون ميدونه كه داره براي آينده سرمايه گذاري ميكنه (يا دست كم اينطور فكر ميكنه)، حاضره كه با وجود درآمد كمتر دست به مهاجرت بزنه. حداقل اين دو مورد رو هم بايد به مدل تصميم گيري براي مهاجرت لحاظ كرد.
Anonymous - November 23, 2008 03:59 PM
:
شخصاً همیشه اعتقاد دارم پتانسیلی که فرد برای مهاجرت (قبل و بعد) هزینه می کنه، می تونه در همون محل اول به مراتب سازنده تر باشه
همه می دونیم که کمتر مهاجری قبل از مهاجرت تصویر درستی از هزینه های (غیر پولی) مهاجرت داشته
و نهایتاً اینکه گاهی افراد هدف رو توجیهی برای راه می دونند. بنابراین برای فردی که در ذهنش شهروند درجه 3 یک کشور درجه 1 بودن زیباتر از شهروند درجه 1 بودن در یک کشور درجه 3 هست، مهاجرت انتخاب بهتریست، چراکه اون فرد رو به مطلوبیت بالاتری می رسونه. و این به تفاوت خصوصیات فردی ارتباط داره.
من کمتر دیدم که کسی واقعاً (ضمیرناخوداگاهشون)به دنبال سطح درآمد بالاتر از کشورش مهاجرت کنه، این شاید در مورد مهاجرت درون کشوری بیشتر صادق باشه، ولی مهاجرت های بین کشوری اغلب دلایل عمیق تر از درآمد به همراه داشتند.
شما لحاظ کنید مواردی چون فرهنگ، تحصیلات، اخلاقیات، امنیت، آزادی، مذهب، جو زدگی و... درآمد سهم ناچیزی داره
Anonymous - November 26, 2008 11:41 PM
مصطفي :
فكر مي كنم مساله بيش از حد محض است و از دنياي واقعي فاصله گرفته!
چون فرضي كه مساله برمبناي آن بنا شده اين است كه تصميم گيرنده به تمام اين اطلاعات از جمله ارزش دانش محلي و بين المللي اش و همچنين شكاف دستمزد و تمام هزينه هايي كه مي كند آگاهي و اشراف دارد درحاليكه عملا اينچنين نيست.
مصطفي - November 27, 2008 09:59 AM