بهروز ماندن
نگاهی کردم به کتابهایی که روی میزم داشتم و در واقع در این مقطع تاریخی دارم میخوانم. کتابهایی در مورد اقتصاد منابع طبیعی و انرژی برای بهتر فهمیدن موضوع مقالهای که مینوشتمَِ، یکی دو تا کتاب معادلات دیفرانسیل تصادفی و غیرتصادفی برای حل مسایل ریاضی مقاله و چند کتاب در زمینه نظریه اختیارات حقیقی برای اینکه چارچوب نظری مدلسازیام درست باشد. یک کتاب از خاطرات Quantها (ریاضیدانها و فیزیکدانهایی که وارد فاینانس شدهاند) آن طرف یک راهنمای لینوکس و یک کتاب آموزش جاوا که نصف و نیمه خوانده شده بودند. فاوست را که چند وقتی است صبحها در قطار میخوانم و هنوز تمام شده و دست آخر کتاب فهم نقد فیلم مجید اسلامی.
این یک نمونه از سبد چیزهایی که من به طور معمول میخوانم. متاسفانه سرم این قدر شلوغ است که با این که مشترک اکونومیست بودم عملا نمیرسیدم بخوانمش و فقط ورق میزدمَِ، فاینانشال تایمز را فقط وقتی در هواپیما باشم میخوانم و مدتها است نتوانستهام یک رمان بخوانم (پریشب به خودم استراحت دادم و خاطره دلبرکان غمگین را خواندم). خواندن در زمینه جامعهشناسی و سیاست مدتها است که تعطیل شده و بعید میدانم دیگر شروعی برای آنها باشد. این آخرها برنامه گذاشتم که کمی بیشتر فروید بخوانم و در عرض دو ماه فقط ۴ کتاب قطع معمولش را آنهم نه چندان دقیق خواندم.
مدتی است که تقریبا هیچ کار بیزنسی نمیکنم و صبح تا شب وقتم دست خودم است. درسهایم تقریبا تمام شده و امتحان ندارم. خیلی اهل وبگردی و وبلاگخوانی نیستم. هیچ وقت تلویزیون نمیبینم. فکر میکنم که فقط دو کار وقتگیر مهم دارم. مسافرت زیاد میروم و رفقایم را زیاد میبینم. از هر وقتی هم برای خواندن استفاده میکنم و میبینم که به سختی میتوانم در حد قابل قبولی چیزهایی در راستای علاقهام بخوانم.
چند ماهی است که بدجوری نگران این شدهام که اگر وضعیت فعلی من این باشد پس آینده چه خواهد شد. فقط در حوزه خودم دهها کتاب مهم هست که هنوز نخواندهام. خوشبختانه رشته من مثل رایانه و برق نیست که مرتب موضوعات آن عوض شود و سرعت تغییرات کندتری دارد ولی به هر حال تغییر میکند. حال من اگر ۵ سال دیگر آدمی باشم که دیگر دانشجو نیست و باید یک کار جدی بکند پس کی وقت میکنم تا چندین کتاب جدید مهم که هر سال چاپ میشود را بخوانم. تازه اگر نخواهم مثلا به عنوان یک کاربر رایانه بهروز باقی بمانم و هر ۵ سال یک بار یک زبان یا سیستم عامل جدید یاد بگیرم. ضمن اینکه من اصولا کتابهای روایی و غیرفنی در رشته خودم نمیخوانم - و به این خاطر هم بر خلاف برخی دوستان اصلا بلد نیستم از این کتاب و آن کتاب نقل قول کنم - که کار جالبی نیست.
و صد البته که زندگی که فقط اینها نیست. بلاخره سید جواد طباطبایی سالی یک کتاب بیرون میدهد و چند تایی رمان خوب جدید ترجمه میشوند (من هرگز سرعت نسبیام در انگلیسی به فارسی آن قدر بالا نیست که برایم بهینه باشد که به انگلیسی رمان بخوانم). متون خوب فلسفه تحلیلی و فلسفه اخلاق و فلسفه دین و فلسفه سیاسی این روزها بیشتر شده و از تاریخ شفاهی هاروارد هم فقط چند تایی در ایران منتشر شده است و بقیه در راه است. یک آدمی که در حد «متوسط و معمولی» بهروز است قاعدتا باید اینها را بخواند. به علاوه اینکه چند ژورنال مهم رشته خودش را دقیق مطالعه کند و هر از چندی یک کتاب جدید از سری For Dummies در زمینههای مختلفی مثل طب سوزنی یا نظریه تکامل یا زبانهای آسیایی یا موسیقی کلاسیک را تفریحی بخواند تا ذهنش یخ نزند.
من هر جوری حساب میکنم در چشمانداز زندگی آتیام چنین وقتی را پیدا نمیکنم که بتوانم حتی در این حد متوسط و محدود هم بهروز بمانم مگر این که در عالم خیال هدیه بزرگی بهم برسد که کاری نداشته باشم و صبح تا شب فقط کتاب بخوانم و با دوستان بحث کنم. وقتی این چشمانداز را میبینم و به عقب بر میگردم از قضاوت خودم در مورد آدمهای چند سال بزرگتر که مدتی بود دیگر کتاب جدید نخوانده بودند و از ماجراهای جدید بیخبر بودند شرمنده میشوم.
چه طور باید بهروز ماند؟ آیا راهش این است که آدم شغل صرفا پژوهشی داشته باشد و زندگیاش از خواندن بگذرد؟ آیا راهش این است که آدم حلقههای قوی و متعددی از رفقای اهل مطالعه داشته باشد تا با گپ شفاهی با آن در جریان چکیده تحولات مهم قرار بگیرد؟ آیا باید روشی اختراع کرد که در زمان کوتاهی مهمترین نکات هر کتاب را خواند؟ (با رمان و فیلمنامهها چه میکنید؟) آیا باید برنامه منظمی برای بازدید از کتابخانهها و کتابفروشیها داشت تا حداقل در حد اسم هم شده در جریان تحولات باقی ماند؟ یا شاید هم باید بهروز ماندن را فراموش کرد و به جای آن «کلاسیکها» را خواند؟
فکر کنم برای ماها که دوست ندارم فسیل شویم پیدا کردن راهی برای زنده ماندن و نفس کشیدن فکری جزو مهمترین اولویتها است. من از دوستان دعوت میکنم همفکری کنیم. خودم به شدت مشتاق هستم راههایی را از بقیه یاد بگیرم

نظرات
:
دلیل اینکه باید به روز باشی چیه؟ فکر نمی کنی برای نمونه ، نشستن توی یه بار و دیدن انسانها جنبه ای از زندگی هستش؟ اصلا چرا باید دچار این باید بود ؟
این جملات رو روان شناسی در جواب بهم گفت .
Anonymous - November 22, 2008 02:32 AM
Abbas :
Salam hamed jan man mataleb toro mikhonam va daghdaghehae zehniat ashna hastam . yek nokte asasi dar zendegi hast va on hadaf dashtan ast to niazi nist ke hame chiz bedani va hamishe be roz bashi balke bayad be ahdafi ke dare fek koni dar natije dar masir residan be ahdafat ketabha va manabe mored nazar ra peyda mikoni va zehni hadaf mantar khahi dasht.
pol dar avradan va bussiness jozvi az zendegi ensan ast vaghe bin tar negah koni bade 50 sal tajrobe to mimanand va on meghdar pol va kar moofidi ke kardi barae khodet va zendegi khili bi rahm tar in harfa hast ke to ideal fekr koni.
jambandi mikonam
bayad hadaf mshkhas dashte bashi va barae residan be hadafet matlab bekhoni va networking koni vagarana mibini bade 10 sal hich kar mofidi nakardi va amalan chizi be dast nayovordi.
ghorbanat
Abbas
Abbas - November 22, 2008 03:27 AM
مجيد :
و فکر میکنید کلاسیک خوندن ساده تر باشد؟ فقط خواندن مثنوی، و دوباره خواندن، تا جایی که آدم با فضا و زبان و ذهنیت مولانا آشنا شود چه مدت زمان میبرد در حالی که یکسره نگرانید که از کارهای دیگرتان عقب نمانید و این فقط یک نمونه.
بعید میدانم راه حل سرراستی داشته باشد اما بنظرم میآید که باید حوزه کاری را با حوزه علایق جدا کرد. در حوزه کاری باید سعی کرد تا به روز بود حال در حد مقدور. در حوزه علایق میتوان زمان داد تا آثار برجسته در طول زمان مشخص شوند تا بعد دیده و یا خوانده شوند...
مجيد - November 22, 2008 04:10 AM
Nargess :
I think attending seminars, talks, conferences related to your field of work is a fast and practical way of staying up-to-date to some degree. For more technical and in depth learning, many employers offer various trainings very often and some require employees to take some of them, which helps with both staying up-to-date as well as not forgetting what you once knew well.
Nargess - November 22, 2008 04:14 AM
:
به نظر من براي به روز بودن بايد از اتلاف وقت براي تفنن هاي وقت گير مثل رمان خواندن كاست .
از شخصي چند بعدي مثل شما تعجب ميكنم اگر كتاب كاپيتال ماركس را نخوانده باشيد.شايد شما هم مثل مذهبيون متعصب باشيد كه از خواندن مثلا "23سال" فرار ميكننديا شايد فكر ميكنيد شوروي سابق همان بود كه ماركس ميگفت.اگر اين طور است پيشنهاد ميكنم "بوروكراسي" ارنست مندل را بخوانيد.
مجله
http://www.monthlyreview.org/
ميتواندرقيب خوبي براي اكونوميست باشد.
مثل اينكه پيشنهادات من وضع را بدتر ميكند ولي باور كنيد به امتحانش ميارزد.
Anonymous - November 22, 2008 05:43 AM
کیوان :
علاقه من در زمینه غیر تخصصی خواندن مثنوی و کتابهای For Dummies است.
البته جدیداً به سری فاینانس For Dummies نیز خیلی علاقه مند شدم.
کیوان - November 22, 2008 05:51 AM
سعيد :
اومدم كامنت بگذارم كه لازم است تكنيك مناسبي ابداع شود يا در پي كشف و بكارگيري توانايي هاي انسان باشيم تا اين مشكل حل شود كه نگاهم به كامنت مجيد افتاد و راه كارش را مناسب يافتم يعني: "[...] باید حوزه کاری را با حوزه علایق جدا کرد. در حوزه کاری باید سعی کرد تا به روز بود حال در حد مقدور. در حوزه علایق میتوان زمان داد تا آثار برجسته در طول زمان مشخص شوند تا بعد دیده و یا خوانده شوند..."
سعيد - November 22, 2008 07:06 AM
آيدين ك :
سلام
فقط اين را مي خواستم بگويم كه به روز ماندن خيلي سخته و باعث مي شود، آدم از قافله بهروز ماندن دور بماند!
آيدين ك - November 22, 2008 07:13 AM
:
سلام
جانا سخن از زبان ما ميگويي من اقتصاد خوندم و الان 7 ساله كه كار مي كنم (از سال سوم دانشگاه) احساس كپك زدگي فكري گاهي من رو به جنون مي رسونه و بيش از 30 تا كتاب رودر يك سال اخير نصفه و نيمه خوانده رها كردم گاهي فقط 10 يا 20 صفحه از كتاب مونده اما ديگه نتونستم بخونم و تمومش كنم . به نظر من آدم بايد به حوزه هاي مطالعاتي بپردازه كه بهش آرامش روان و احساس رضايت خاطر مي ده اينكه آدمي باشي كه از لحاظ اطلاعات هنري يا سياسي يا ... كامله بهتر از اينه كه آدمي باشي كه در تمام حوزه ها متوسطه(به وسعت يك اقيانوس اما به عمق يك سانتي متر) بذار درگير كار بشي تجربه من رو بهتر درك خواهي كرد. البته منم راه حل درست و حسابي براي رفع كسالت فكري پيدا نكردم .
Anonymous - November 22, 2008 07:20 AM
:
هدف هایت را به یاد بیاور، برای چه این کارها را می خواهی انجام بدهی؟ بعد ببین نقطه ی بهینه کجاست.
Anonymous - November 22, 2008 07:36 AM
پرستو :
اگه فيلم ها رو، حداقل برجسته هاشون رو اضافه كني، راهكاري رو كه پيدا كني به بالاترين قيمت خريدارم
پرستو - November 22, 2008 07:39 AM
مسعود :
یکی از قوانین خودم رو در این مورد میگم: وقتی میبینی یه مسئله ای خیلی سخته باید کمی به درستی مسئله شک کنی. وقتی خود سوال غلط باشه، هر جوابی درست به نظر می رسه و هیچ جوابی هم قانع کننده نیست.
"به روز بودن" ناشی از سیستم ارزشی دانشگاه است که به آدم تلقین میکنه دانستن به خودی خود ارزش دارد و مفید است. سیستم ارزشی دانشگاه از کابرد این "دانایی" خیلی ارزیابی نمی کنه و بیشتر ارزیابی اون بر اساس سنجیدن "مقدار" دانایی است. اینه که زندگی طولانی مدت در دانشگاه -مثل هر محیط دیگه ای_ باعث میشه ارزش های اون بر چارچوب های "اساسی" فکری آدم تاثیر بگذاره و باعث بشه آدم نتونه خارج از اون ارزش ها فکر کنه. به قول دکتر سروش: "اسیر" ارزش های زمان خودش بشه.
بر اساس این دیدگاه راه حل در این مواقع به جای فرورفتن بیشتر در جو آن سیستم (در این مورد دانشگاه) و تلاش بیشتر در جهت کصب ارزش های تلقینی آن، بیرون آمدن از آن است. یعنی به طور خلاصه راهکار من این است: به روز نباش!!!
اولش خیلی سخت است ولی بعد از مدتی آدم میفهمد چقدر اشتباه می کرد. مواظب باش! منظورم پاک کردن صورت مسئله نیست. منظورم اینه که گاهی باید از مسئله دور شوی تا بتونی بهتر آنرا حل کنی و بهتر بفهمی در چه زمینه ای لازم است بیشتر به روز باشی و در چه زمینه ای خیلی به روز بودن مهم نیست.
فکر میکنم بهاءالدین خرمشاهی است که می گوید آدم در زندگی مدتی -پهنا روی- می کند یه این معنی که دلش می خواهد از همه چیز سر در بیاورد و در همه چیز تا حد ممکن سرآمد باشد و بعد از آن -ژرفاروی- می کند به این معنی که در موضوعی خاص عمیق می شود بدون آنکه نگران از دست رفتن تصویر کلان از سیستم شود...
مسعود - November 22, 2008 07:39 AM
:
یک تجربه خنده دار بگم: وقتی خیلی کار دارم به صورتی که وقت انجام هیچ کدوم رو ندارم، میدونی چکار می کنم؟
میرم یه سفر تفریحی!!! جالبه که این روش بیشتر مواقع خیلی خوب جواب داده!
یک تجربه زیست شناسی: میدونی چرا آدم شب های امتحان بیشتر خوابش می گیره؟ چون سیستم دفاعی بدن برای مقابله با استرس ناشی از امتحان، به بدن دستور خواب میده، یعنی کاری دقیقا خلاف آنچه به نظر می یاد...
Anonymous - November 22, 2008 07:43 AM
روزبه :
سلام.چيزي كه از اين پست شما دستگيرم شد بيشتر از اينكه يك درد دل يا دعوت به اظهار نظر باشه بيشتر يكجور نمايش شخصي و عرض اندام علمي-شبه روشنفكري! بود
ميبخشيد بر نگفتن اين نظر قادر نبودم....وگرنه به ما چه!!!
روزبه - November 22, 2008 08:03 AM
آشنا نيست :
اين نوشته ي شما بيشتر يكجور نمايش شخصي و عرض اندام علمي-شبه روشنفكري! بنظرم اومد تا شرح دردي يا عرض حالي.انگار خواسته ايد در حوزه هاي نختلف جمله ي " ما هم هستيم" را پشت سطرهايتان داد بزنيد....نتوانستم نظر ندهم وگرنه به ما چه!!....با پوزش
آشنا نيست - November 22, 2008 08:06 AM
:
رايانه و برق --در امور آكادميكش و نه نرم افزارهاي روزمره-- هم چنان نيست كه بايد هر روز به روز باشين. هنوز همان مقاله تيم برنرز لي مثلا براي شروع در وب است و چيزهايي مثل داده كاوي يا نوشته هاي ديگر، به فرم كتاب و در سبك و سياقي معلوم، در تمام دنيا محدود به يك يا دو عنوان اصلي هستند --و حتي مثلا در سيستم عامل ها، هم تجاري و هم دانشگاهي، براي پژوهشگران آن، به چند گزينه محدود است. اما آيا اينطور نيست كه مطالعه هدفمند است و با ديدن منظره شغلي و علمي پيش رو در چند سال آينده بهتر است برويم سراغ كتاب خواني؟
مسئله بروز بودن چه اندازه مسئله خبر از تغييرات و تازه ها است و چه اندازه توسعه و بهبود دانش و بينش قبلي؟
باز به گمانم حقيقتا ديگر سرعت رسانه كتاب جوابگوي زندگي هاي سريع ما نيست.
For Dummies
ها را كه ديگر مي شود با مطالعه مجله هاي الكترونيكي جبران كرد. ديگر فقط سرعت و حتي كيفيت مطالب الكترونيك كفاف حوصله ما را مي دهد. به نظرم تهيه و بررسي گزينه هاي يك فهرست از مجله هاي تمام الكترونيكي ضرورتي است براي خودش.
دايره دوستان هم حقيقتا هيچوقت از لذت همراهي آنان فرا نمي رود.
با رويكردي كاملا كاربردگرايانه و با وجود داشتن طبعي براي تجملات و لذت هاي ادبي، آنچه بايد خواند و ديد و غيره اولويت دارد براي من؛ فهرستي دارم از فيلم هايي كه بايد ببينم و كتاب هاي رمان غير فارسي كه دوست دارم بخوانم و حتي اجراهاي مشخصي از موسيقي كلاسيك كه بايد بشنوم. اينها اغلب مي ماند هركدام در ان فهرست آب مي خورد چند ماه و سالي تا همه چيز اماده شود برايشان و آنوقت هم مي دانم احتمال اينكه دست به خواندن مثلا كتابي بزنم كه مي شد جايش چيز بهتري بخوانم بسيار ناچيز شده است.
بروز روز بودن هم مي ماند براي ژورنال چاپي معتبر و نشريه ها و ويكي هاي الكترونيكي.
بروز بودن شغلي را هم مني كه با چند حوزه سر و كار دارم مي گذارم كيس به كيس بماند. حتي صنعت نانو هم آنقدر عجولانه چيزي كه من بيزنس من بايد بخوانم عرضه نمي كند.
Anonymous - November 22, 2008 08:21 AM
M. :
خوب برای من که بهترین انتخاب تا الان، کنار گذاشتن همه چیز برای یک مدت چند روزه تا یکماهه و انجام کارهای مورد علاقه و دوباره بازگشت به چرخه عادی زندگی بوده.این اینتروالها مرتب و بعضأ با فاصله زمانی کمتر تکرار میشند!
M. - November 22, 2008 08:45 AM
:
یک پیشنهاد متفاوت: قرآن بخوان و در آن تدبر کن.
Anonymous - November 22, 2008 09:04 AM
شيپورچي :
سلام. يك بابايي مي گفت كه وقتي تصميم گرفتم تو فيلد خاصي متخصص بشم، ديدم بايد همه ادبيات گذشته اون فيلد رو بخونم. بعد ديدم N+1 كتاب نوشتن قبل از من.ديدم تنها راهش اينه كه برم و "تندخواني" ياد بگيرم. رفتم و ياد گرفتم و همه را خواندم. بعد خودم ارزش اضافه توليد كردم. طرف فكر كنم همين آنتوني رابينز معروفه بود.
شيپورچي - November 22, 2008 09:13 AM
اسماعیل :
سلام.
من هم واقعا وقت کم دارم...
مجبورم یه کار وقت گیر و خسته کننده رو هر روز تکرار کنم....و فقط از دانشجو بودن اسمشو یدک بکشم....در حقیقت مطالعه رو گذاشتم بعد از اتمام تحصیلات
اسماعیل - November 22, 2008 09:29 AM
:
واقعا که... آقاجان این حرف ها چیه می زنی!
95 درصد این وبلاگ ها درددل می نویسند. باباجون اگه خاطره یا درد دل داری چه فایده ای داره که انها را اینجا بنویسی. اینکه شما اینهمه کتاب روی میزت داری و "از فلسلفه گرفته تا جاوا و معادلات دیفرانسیل" همه چی می خونی چه ربطی به دیگران داره؟
جماعت شرقی با جماعت غربی اختلالفشون همینه دیگه: شرقی ها همه چی را لمس می کنند و دانش آنها مثل سطح اقیانوس خیلی وسیعه. باباجون سعی کن بیشتر توی عمق باشی تا انیکه با ترس عقب افتادن از غافله حرص و ولع بزنی که ببینی اگه کسی چیزی چاپ کرده یا ... را هم سریع بخونی.
مثل اینکه خیلی از خودت خوشت می یاد. یه ذره دچار خودشیفته گی شدی.
ول کن داداش.
Anonymous - November 22, 2008 09:30 AM
سميه نعيمي :
سلام اقاي قدوسي
دغدغه شما يكي از بزرگترين دغدغه هاي هر ادمي است كه مي خواهد " فكر " و "انديشه " در زندگي اش حضور داشته باشد .
من كارشناسي ارشد ارتباطات اجتماعي خونده ام و خوب صد البته اين دغدغه من هم هست . و گاه بسيار زياد به خودم فشار مي آورم . اما دقيقا بهمن ماه سال گذشته با كتابي آشنا شدم به نام " راه هنرمند " نوشته خانم " جوليا كامرون " كه يك كارگردان و نويسنده آمريكايي اهل شيكاگو هستند . كتاب سعي مي كند خيلي آرام آرام كمكمان كند تا گم شده هايمان را پيدا كنيم ... قصد توضيح كتاب را ندارم اما آنچه در اين كتاب جزء يكي از اصول بلاشرطي است كه خواننده از ابتدا تعهد مي كند تا حتما ضمن انجام تمرينات هفتگي اش انجام دهد " قرار ملاقات با هنرمند درون" است .
به اين معنا كه شما به خودتان تعهد مي دهيد كه يك روز در هفته در يك ساعت مشخص حتما و حتما تمام مشغله روزمره تان را رها كنيد و به كاري بپردازيد كه در آن عشق مي كنيد خودتان به تنهايي . يا شايد بهتر باشد بگويم خودتان و درونتان با هم بدون حضور هيچ مزاحمي و اگر احيانا زلزله هم بيايد شما سر ملاقاتتان با خودتان حاضر مي شويد !
اين يك نكته بود كه به نظرم آمد شايد به كارتان بيايد . مثلا براي خودم مدتها بود كه دلم مي خواست كتاب مقدس هندوها " بهاگاوادگيتا " را دوباره از سر بگيرم . اين قرار را با خودم گذاشتم و بسيار اميدوارم كه در آن روز و ساعت مشخص سر حرفم باشم ...
مسئله ديگر اينكه اكثر آدمهاي اهل فكر به طرز وحشتناكي دچار آرمان گرايي مي شوند . اين ارمان گرا بودن مانع از لذت بردن از زمان حاضر مي شود يعني اينكه شايد ان زمان كه در حال خواندن فلان كتاب هستيد دلتان شور مي زند كه در فلان مبحث هنور اطلاعي نداريد ... خوب بگذاريد ، نداشته باشيد اصلا چه اتفاقي مي افتد اگر به روز نباشيم ! همه چيز را همگان مي دانند و همگان هنوز از مادر زاييده نشده است !
اين كمال گرايي فقط اضطراب مي افريند و اظطراب در نهايت مانع حركت مي شود ... به نظر من آنچه بسيار مهم است حركت است ... بقول حضرت مولانا " كوشش بيهوده به از خفتگي است ..."
و مطمئنا شما در حال حركت هستيد پس از خودتان راضي باشيد و با رضايت به حركتتان ادامه دهيد .
از اين همه پر گويي معذرت مي خواهم شايد بخش اعظم اين حرفها باز به خودم بر مي گردد كه هميشه در حال گير دادن هستم ...
موفق و مويد باشيد.
سميه نعيمي - November 22, 2008 11:14 AM
بشير :
خوش به حالت كه لااقل مي دوني شغلت چيه و بايد روي چي كار كني، من كه هر روز فيلد عوض مي كنم و دائم در حال مطالعات بي ربط به كارم هستم چه بگويم؟
دائم احساس مي كنم دارم منفجر مي شوم و مرتب مي خواهم بروم سراغ يك كار ديگر، حتي يك ساعت هم سر يك كار بند نمي شوم. الان كتاب هنر زندگي(مراقبه ويپاسانا)،تاريخچه زمان(استفان هاوكينگ)،خودكاوي(كارن هورناي)، رقص تغيير و اظهارنامه مگا موتور را همزمان دارم مي خوانم.
به نظرم لااقل درباره خودم كاملا گم شده ام(شايد هم تو؟!)، تو رو خدا يكي من رو پيدا كنه!
بشير - November 22, 2008 11:55 AM
صالح :
Read less, more TV:) ... Dr. G. House
4more:
http://www.fox.com/house
صالح - November 22, 2008 12:10 PM
علي شهاب :
چند وقت پيش جايي درباره تصميمگيري در مورد زندگي ميخواندم كه هميشه انسان در برابرش دو گزينه دارد كه بايد بين آنها تصميم بگيرد: انتخاب بين چيزهايي كه دوست دارد و آن چيزهايي كه به آنها نياز دارد. فكر ميكنم آن چيزي كه لازم داريم همين است كه تشخيص بدهيم چه چيزي را واقعا نياز داريم و چه چيزي را دوست داريم كه داشته باشيم (نياز هم محدود به آن چيزهايي كه براي كار لازم داريم نيست. براي خود من خواندن رمان يا ديدن فيلم بعضي وقتها يك نياز ضروري است.) آن وقت ميشود اولويتبندي كرد كه كدام كتابها، كدام فيلمها، كدام نشريات و حتي كدام سايتها و وبلاگها را بخوانيم و ببينيم و وقتمان را صرف چه كارهايي بكنيم.
من خودم سعي ميكنم وقتام را به دو قسمت تقسيم كنم: آن چيزهايي را كه نياز دارم بخوانم و ياد بگيرم بيشتر با نيازهاي كاريام مرتبط كنم و آن چيزهايي را كه دوست دارم در مطالعات جانبي و اوقات فراغتام دنبال كنم.
تصور ميكنم در دنياي امروز با اين حجم عظيم اطلاعات موجود غير از تقسيمبندي يك راهكار ديگر را هم ميشود دنبال كرد: مرور كلي مطالب. خيلي وقتها ميشود داستان يك فيلم را با خواندن يك نقد خوب فهميد (به شكلي كه نيازي نباشد كه آن فيلم را تماشا كرد)، ميشود به جاي يك رمان خلاصه آن را خواند، ميشود مجموعهاي از جملات عميق نويسندگان بزرگ را از جاهاي مختلف گير آورد و خواند و ...
در كنار همه اينها ميشود براي اين كه در جريان اتفاقات روز بود ميتوان از راههايي مثل نگاه انداختن به صفحات كتاب و سينماي روزنامهها و نشريات (ياد شهروند امروز مرحوم به خير!)، گرفتن اطلاعات از دوستان، نگاه كردن به تيتر اخبار و البته سر زدن چند وقت يك بار به كتابفروشيها (مخصوصا بعضي كتابفروشيهاي انقلاب و بعضي از شهر كتابها مثل شهر كتاب ابنسينا) بهره برد.
علي شهاب - November 22, 2008 12:32 PM
پاپيون :
حق دارين يه وقتايي شاكي باشين از كامنت ها. --حالا كامنت توپ خودم به كنار!-- بعضي ها چه نظرات حكيمانه و مربوطي دادن!
پاپيون - November 22, 2008 03:05 PM
بهاره :
همین سه دقیقه پیش موفق شدم پرونده کار این ماهمان را ببندم. اصلا خودم را آدم خیلی مشغولی نمی بینم ولی ارجاعت می دهم به پست آخر انار ( بلاگ داستان ورزشکار شدن...) که در مورد انرژی محدود نوشته است. در مورد من یک نفر که صادق است. حالا من هم فکر می کنم که به قولی چه باید کرد؟
بهاره - November 22, 2008 03:29 PM
بهاره :
سلام مجدد! نظر شخصی در مورد رفقای اهل مطالعه: گپ های دوستانه به عنوان راه حل نیست بیشتر انگیزه و راهنما است. دوستان هم فکر باعث می شود احساس تنهایی فکری نکنیم و از بازگویی خوانده هایمان لذت ببریم و کلا این که همان لذت خواندن و یادگرفتن را چند برابر می کند. از طرفی سر نخ های جدیدی برای دنیایی که هنوز اطلاع نداریم و نمی دانیم چه چیزهایی باید یاد بگیریم می دهند.
بهاره - November 22, 2008 07:36 PM
old mate :
اگه فقط هدفت عقب نمودنه، هر كاري هم كه بكني بالاخره از يه كساني در يه زمينههايي عقب ميموني.
old mate - November 22, 2008 07:38 PM
old mate :
اگه فقط هدفت عقب نمودنه، هر كاري هم كه بكني بالاخره از يه كساني در يه زمينههايي عقب ميموني.
old mate - November 22, 2008 07:38 PM
محمد :
به موازات فرويد اگه هورناي رو هم نگا كني خيلي به درك ماجرا كمك ميكنه.وقتي هم نميگيره.
محمد - November 22, 2008 09:14 PM
ناصر :
شما یک اقتصاد دان مالی هستید میدونید و میتونید یک سبد بهینه ای از علایقتون که باید ابدیت باشه رو انتخاب کنید، مگه ناهار رایگانم جایی میدن؟ که ما تو همه چیز برزو باشیم؟
ناصر - November 22, 2008 10:22 PM
:
موضوع خيلي جالب و قابل تاملي است!
به نظر من صورت مسئله رو اينجوري تغيير بديم بهتره از روي اون ميزتون اول كدوم كتاب رو برداريد و براي اون كتاب با در نظر گرفتن محدوديت زمان چقدر بايد وقت بذاريد اين موضوع براي خود من هم مسئله بود فكر كنم بشه با تحليل خردي يه انتخاب بهينه داشت و اون رو براي كل مديريت زمان تعميم داد اينجاهاست كه اقتصاد بايد به آدما كمك كنه من به نتيجه قابل توجهي نرسيدم !
اگه شما تونستين يك چارچوب خردي براش درست كنين ما رو هم بي خبر نذارين
متشكرم
Anonymous - November 22, 2008 10:46 PM
اکبر شاهمرادی :
روی سخنم با چند دوست عزیزی است که از این نوشته حامد قدوسی نتیجه گرفتند که "آشنا نیست" یا اینکه "...بيشتر يكجور نمايش شخصي و عرض اندام علمي-شبه روشنفكري...".
اگر چه ما آزاد هستیم که اظهار نظر کنیم ولی اظهار نظر کردن با "قضاوت کردن خیلی متفاوته و متاسفانه مشکلات ما اغلب از آنجا نشات می گیرد که به راحتی به خودمان اجازه قضاوت کردن می دهیم.
جناب آقای روزبه عزیز: شواهد شما برای "نمايش شخصي و عرض اندام علمي-شبه روشنفكري" حامد چیست؟ براساس چه فرآیند منطقی چنین نتیجه ای را از نوشته های او گرفته اید؟
دوستان عزیزی که نظرات مشابهی را مطرح نموده اید، از یک طرف من فکر نمی کنم که ما هیچ حقی در مقوله اظهارنظر در مورد "شخصیت" افراد داریم.
در صورتی که هدف شما ارشاد یا یک توصیه دوستانه بود نیز، فکر می کنم شایسته تر می بود که به طور مستقیم با حامد این موضوع را در میان می گذاشتید. در غیر اینصورت، اظهار نظر اینچنینی چندان پسندیده به نظر نمی رسد.
یا حق
اکبر شاهمرادی - November 23, 2008 02:09 AM
آرش :
حامد جان سلام؛
یک. میگن دو دسته همواره از مد روز عقبند. یکی آنهایی که هر لحظه مد را تعقیب می کنند و دوم آنهایی که هرگز به مد اهمیت نمی دهند.
دو. پل تیلیش متکلم آلمانی میگه عصر مدرن عصر تعجیل و شتابه. عجله هم صفتی اهریمنی در عهد عتیق هست. پس به زعم او زندگی انسان مدرن در عصر جدید شیطانی شده.
سه. سارتر اگزیستانسیالیست هم با جهانی تفاوت از تیلیش به نتیجه ای تقریبا مشابه میرسه، اینکه قرن 20 قرن اضطرابه. بشر مدرن الزاما زیستن همواره در اضطراب را به واسطه ی دریای نامحدود انتخابهایش تجربه می کنه.
چهار. هایدگر که بر هر دو متفکر فوق تاثیر مستقیم گذاشته معتقده که اساس درک موقعیت انسان مدرن اینه که آگاه باشه که هر انتخابی که می کنه برگزیدن یک امکان از میان بسیاری امکانات دیگره. تو "این" را انتخاب می کنی و "این" در حاق خود یعنی حذف "آن". پس تو با "اینها" شناخته می شوی و می شناسی، "اینها" تو هستی نه "آنها".
چهار. سورن کیرکگارد که برای تمام بالایی ها افق دهنده بوده کتابی داره به اسم "یا این یا آن" و اصل استدلال هم همینه. تو نمی توانی "هم این و هم آن" را داشته باشی.
پنج. مهمترین اثر هانس گادامر متفکر هرمنوتیک گرا "حقیقت و روش" نام داره. که تلاش داره تا استدلال کنه حقیقت عرصه ای بس فراختر و پهناورتر از آن چیزی است که با روش و متدولوژی به دست بیاد. روش و روشها در بهترین حالت تصویری بسیار محدود از گوشه ای بسیار کوچک از حقیقت مورد نیاز را به چنگ می آورند. حقیقت انسانی و نیاز انسان هرگز با روش و متد کاملا آشکار و بر طرف نمیشه.
آخر. اصلا بر خلاف ظاهر نوشته ام نه قصد نسخه پیچی دارم و نه درس پس دادن یا خود نمایی. داستان نوشته ی تو احتمالا درد بسیاری دیگر و از جمله من هم هست.
من اما مدتیست که سعی می کنم از بودن این همه دلمشغولی که به نظرم زیباست لذت ببرم. از دریای بیکران متنها که اگر نخواهم چون مد روز دنبالش کنم عقبم اما حقیقتم را که بخشی از آن همین لذتهاست پی می گیرم. حقیقتی که هر بار تنها انتخاب یکی از میان بی شمارهاست. یا این است و یا آن. و هرگز نمی تواند و چه بسا نباید همه ی آنها باشد. کثرت اطلاعات الزاما به افقی یکدست و آرامش بخش که در آن دغدغه ی به روز بودن اصل است نمی انجاند.
آگوستین قدیس در اعترافاتش از اینکه چگونه پس از چرخش های بسیار در میان ادیان از الحاد به مسیحیت رسیده می گوید: سر درگم در میان این همه متن بودم. نمی دانستم که کدام را بخوانم و چگونه. نمی توانستم متن کتاب مقدس را بخوانم چون زبانش را نمی دانستم. گفته بودند قبل از خواندن آن بسیاری متن دیگر را باید از دیده گذراند. و من سردرگم و حیران درمانده بودم به دنبال راهکار. تا اینکه روزی در باغی کودکان بازی کنان از کنارم می گذشتند. کودکی در میان آنان شعری می خواند تماما یک سطر، تو گویی که پاسخ من بود. "برگیر و بخوان"
حامد جان پر گفتم و پراکنده. تو خود رشته ی تسبیح را در میان این مهرها کن.
آرش - November 23, 2008 03:19 AM
آتش :
به نظرم در این برهه از زندگی نباید خیلی برای رمان و این جور چیزها وقت بزاری. برعکس کتاب های تخصصی ات رو مثل رمان بخون و همه چیز رو بفهم و تا حدی یاد بگیر ولی باور نکن! در نهایت اون چیزی که مال تو هست رو توی کتاب ها ننوشته. تو الان باید سعی کنی به جایی برسی که ایده های نو بدی. خوندن کتاب و مقاله همیشه لذت بخشه ولی صرفا زیادی اش تولید کننده نیست. گاهی وقت ها کمتر خودن ذهن آدم رو بیشتر بر می انگیزه. استادهای فیزیک و ریاضی رو ببین. خیلی چیزها رو تا حدی فقط می شنون، ولی استادهای خوب از این شنیدن ها استفاده می کنن تا تو کار "خودشون" عمیق بشن. آدم بهتره گاهی خودش خیال بافی کنه و تو ذهنش کتاب بنویسه تا این که خودش رو تو پیچ و خم عقاید دیگران گرفتار کنه.
آتش - November 23, 2008 03:22 AM
حق پرست :
احساس همدردي ميكنم.
حق پرست - November 23, 2008 04:30 AM
Halle :
besiyaaaar besiyaaar lezzat bordam az comment e Arash e aziz. garche aslan nemishnaasamesh. vali tamaame mozoo'aati ke dar fekre man bood ro besiyaar amigh, zibaa va elmi bayaan karde.
Hamed jaan, movafagh baashi.
Halle - November 23, 2008 05:45 AM
مسعود :
از نوشته آرش خوشم آمد. جالب و عمیق بود.
ولی من که نتونستم دانه های تسبیح رو نخ کنم! شاید کار ما ماندن در افسون گل سرخ است...
مسعود - November 23, 2008 06:19 AM
:
يك نكته: در كنار همه اين مشغلهها اگر بخواهي بچه هم داشته و درست تربيتش كني، آن وقت مشكل n برابر ميشود.
Anonymous - November 23, 2008 06:51 AM
:
حامد جان عجب پست جالبی گذاشتی که هر کسی چنین از ظن خود یارت شده!
راستش به روز ماندن برای من هم مهمه چه بسا بسیار مهم ولی گاهی که به خودم میام می بینم به پارسال هم نیستم وای به حال ماه و روز، انگار مدتی است که در حال پخته شدن در دیگ سنگه هستم...
جالبه من نهایتا به راه کار کلاسیک خواندن پناه بردم چه گویی آنجا یک دنیا جا مانده که من می توانم فارغ از دغدغه روز درش جولان بدم، ولی مشکل اصلیِ برگشتن به ریشه ها اینه که از حلقه دوستان به روز فاصله می گیری چون زبان مشترکتان فاصله زیادی می گیرد و بدین ترتیب دیگ جوش آمده و من در بخار کلاسیسیزم پخته شدم راست بدان سان که قورباغه ی فسیل!
به سیاق خنده تلخ هم که شده این را اضافه می کنم که وضعت خیلی خوبه برادر چون من این اون قدر در کوچه های تاریخ فکر سرگردون شدم که بی فکرم از حال خود و تو در بین اون همه کتاب به روز و نگران!!!
این همه لفاظی کردم که بگم برای من بازگشت به کلاسیک ها بیشتر پاک کردن صورت مساله بود اما یک حسن بزرگ داشت آنهم ایم که فهمیدم مفاهیم چگونه پشت به پشت هم می دهند تا مورچه ها بتوانند از شاخ غول ها بالا بروند... حالا چیزی که بیشتر از به روز ماندن برایم مهم شده فهم روابط و ضوابطی است که بین مفاهیم وجود دارد به کامنت های این پست بر می گردم تا ببینم جاهایی که از شرقی ها انتقاد شده سبک انتقاد شرقی است و بازگشت به کاپیتال نه بازخوانی متن که شیفتگی عرفانی است. حالا از خودم می پرسم کدام یک از کامنت ها مفهوم به روز بودن را در خود آبستن است، بیشتر می جویم و کمتر می یابم.
و راه حلی که تو ازش پرسیدی و پرستو خریدارش است. برای من راه حل صرف یک وقت مشخص روزانه در اینترنت، روزنامه یا مجله و خواندن مطالب دم دستی است به امید این که اگر کسی پرسید از تفاخر آری خوانده ام به شرم بی خبرم نیافتم - این را فقط در باره خودم می گویم چون می دانم که چینینم- شاید روزی یک ساعت و بعد رها کردن اکثر عنوان های جذاب به بوی غور در آنهایی که برایم موضوعیت ماهوی دارد نه ژورنالیستی! و دست آخر گدراندن وقت با دوستان به بهانه تماشای فیلم بویژه از نوع مستند. متاسفم ولی رمان رو نگو و نپرس چون خیلی وقته که خوندنش به عهده تعویق افتاده ولی هوس لذت بازخوانی برادران کارامازوف شبی نیست که دست از سرم برداره.
Anonymous - November 23, 2008 08:35 AM
وحید وحیدی مطلق :
وقتی که این مطلب را می خواندم یاد یکی از سخنرانی های ریموند کورزویل افتادم که درباره دانلود کردن دانش صحبت کرده بود. در واقع اگرچه سرعت اافزایش حجم دانش فوق العاده است اما بعید نیست که خود همین تکنولوژی کاری کند که به قول کورزویل بتوانیم به زودی بدون کمترین زحمتی دانش را دانلود کنیم:
"ظرف 30 سال آینده ما قادر خواهيم شد كه از طريق اتصالات تنگاتنگ، هوش غير زنده را به هوش زنده خود پيوند بزنيم. منظور من فقط اين نيست كه يك لوله بسيار نازك بين مغز و يك سيستم غير زنده قراردهيم، بلكه نانو ماشين هاي غير زنده را در ميلياردها بخش مغز انسان مي كاريم. شما را نمي دانم، اما خود من علاقه زيادي به مطالعه كتابها و سايت هاي اينترنتي دارم ولي پهناي باند اتصال من به اينترنت به اندازه كافي وسيع نيست. بنابراين از طريق اين فنآوري مي توانم به جاي فقط صد هزار ميليارد اتصال كنوني هزار برابر صد هزار ميليارد اتصال داشته باشم. ما انسان ها بدين ترتيب مي توانيم توانايي هاي ذهني، شناسايي الگوها و تفكر را در خود بسيار تقويت كرده و به معني واقعي كلمه دانش را دانلود كنيم."
وحید وحیدی مطلق - November 23, 2008 09:09 AM
عليرضا :
سلام حامد خان
من فكر كنم كه بيش از اندازه ميخواني و به نظرم اصلا لازم نيست اين همه كتاب خواند آن هم در حوزه هاي متفاوت و البته فكر ميكنم يكي از دلايلش اين است كه ما معمولا دوست داريم در هر حوزه اي صاحب نظر و صاحب دانش باشيم. من كامپيوتري هستم و از ميان اين همه دانشهاي عجيب و غريب كه در اين حوزه است و بقول شما هم هر روز تغيير ميكند و به روز بودن در آن خيلي سخت است فقط موضوعات مربوط به شبكه ها را دنبال ميكنم و صد البته ميدانم كه هيچ چيز نميدانم. و در پايان راستش خيلي نا اميد شدم از خودم و ميزان مطالعه اي كه ميكنم!
عليرضا - November 23, 2008 10:53 AM
farzaneh :
سلام . من هم مدتي هست كه ياد گرفتم كه كتاب خواندن را بر اساس برنامه بخوانم . بعنوان مثل من ساعت 5 مي رسم خوونه و ساعت 5/12 مي خوابم .از ساعت يازده تا موقع خواب حتما رمان مي خوانم. از سر كار هم كه امدم هر روز بايد 2 ساعت جامعه شناسي بخوانم. اگر چه به حوزه هاي ديگر هم علاقه مندم اما به مرور زمان ديدم پراكنده خواني دردي را دوا نمي كند بلكه بايد منسجم خواند و براي خود اولويت در نظر داشت
farzaneh - November 23, 2008 11:08 AM
فرشید :
حیف نیست که ورزش در برنامه هفتگی تان جایی ندارد ؟
حامد: از کجا میدانید جایی ندارد؟ :))
فرشید - November 23, 2008 11:41 AM
اميد :
با اون پيشنهاد به نظر متفاوت موافقم:
كم بخوان ولي بيشتر وقتترو بذار تا بينديشي، انديشه زاينده است و چيزي نيست كه با خوندن حاصل بشه. بعضي روزها سعي كن هيچ چيزي نخوني تازه اونوقت يه چيزائي ميفهمي، تو خود حجاب خودي ...
چه خوب كه قرآن بخواني و تدبر كني.
اميد - November 23, 2008 12:58 PM
j,v[ :
"من هرگز سرعت نسبیام در انگلیسی به فارسی آن قدر بالا نیست که برایم بهینه باشد که به انگلیسی رمان بخوانم"
بیچاره بهینه یابی...!
j,v[ - November 23, 2008 01:28 PM
اينك فلسفه :
پروندهی شماره 2 با موضوع قدرت، حقوق و دانش منتشر شد...
اينك فلسفه - November 23, 2008 03:32 PM
:
سلام
به نظر من هدف از تمام این کثرت گرایی ها و جستجو برای رسیدن به حقایق با فرض نبود یک نیاز اقتصادی برای آن در حال یا آینده، نهایتا ارضا نیاز حقیقت طلبی و رسیدن به یک نشاط ذهنی است. تمام مشغولیات شما با ارزش و موثر است ولی فکر کنم اگر بین برنامه هایتان یک فرصت خلوت با خدا را ایجاد کنید و تفکر در علت العلل کنید آنگاه خواهید دید عظمت آنچه که شما آرزوی رسیدن به آن را دارید در مقابل عظمت های واقعی سرابی بیش نیست. البته من خودم آرزو می کنم که چنین خلوت های استثنائی در زندگیم پیدا شود و در واقع اینگونه نیستم فقط از این جهت که خواستید راه حل های مختلف را بررسی کنید گفتم.
ممنون
Anonymous - November 23, 2008 03:48 PM
:
سلام آقای قدوسی،تجربه به من نشون داده که ابزار هایی مثل گوگلریدر و کتابخانه های آنلاین و کتابهای صوتی، در کنار شبکه دوستان و آشنایانی که علایق مطالعاتی مشابهی دارند، چه در شبکه های مجازی مثل فیس بوک و ارکات و چه حقیقی مثل همکلاسیان و همکاران،به من کمک کرده که سریعتر اطلاعاتی رو که نیاز دارم بدست بیارم، اما خوب به تعدا ما انسانها؛راه هست برای رسیدن به هدفها!
Anonymous - November 23, 2008 11:17 PM
محسن :
سلام
خوب، من هم رشتهام علوم انسانی هست و خوشبختانه کار دیگری جز خوندن هم ندارم فعلا. اما کلا یک چیزی که خیلی کمک میکنه به اینکه توی فیلد در جریان باشیم، خوندن book reviewها هست. قطعا با خوندن کل کتاب فرق میکنه، ولی خیلی از کتابها رو با خوندن دو تا book review میشه تم کلیشون رو درک کرد. بعد خوب میشه انتخاب کرد و در صورت علاقه و یا نیاز کل کتاب رو خوند. بودن مجلات اساسی هم که در حوزهی کتابخوانی و فرهنگ چاپ میشن میتونه کار مشابهی رو انجام بده. واقعا مجلهی اساسیِ فراگیر توی ایران نداریم و این جزء ضعفهای اصلیه.
محسن - November 24, 2008 12:50 AM
شهريار شاهحيدري :
سلام،
بدون اغراق اين پست و كامنتهاي مربوط به آن يكي از بهترين مطالبي بود كه من تا به حال در وبلاگها خوانده بودم.
من فكر ميكنم اطلاعات عمومي (يعني اطلاعاتي كه مستقيما و صراحتا با رشته اصلي كاري مرتبط نيستند ولو اينكه اطلاعات اجتماعي، فرهنگي، سياسي يا حتي علمي باشند) را نمي توان به طور سيستماتيك كسب كرد بلكه بهتر است براي به دست آوردن آنها به ارتباطات روزمره با محيط و دوستان و پرسهزدنهاي گاه و بيگاه توجه كرد، و حتما بينهايت مطلب هست كه به خواندن و حتي گذر از آنها نميرسيم، اما مگر هدف چيست؟
در ضمن از دوستاني كه توصيه به تدبر در مطالب ديني و ارتباط با خالق ميكنند ممنون ميشوم اگر راهكار روشنتري ارائه دهند.
پ.ن. آقا حامد زودتر ببينيمت!
شهريار شاهحيدري - November 24, 2008 04:49 AM
سعيد :
مادر بزرگم مي گفت: لقمه را به اندازه دهانت بردار!
سعيد - November 24, 2008 05:47 AM
واکنش :
سلام حامد جان، با این که برخی پیشتهادات دوستان حکیمانه بود. من هیچ پیشنهاد حکیمانهای برایت ندارم. تنها میتونم بگم که همینه که هست. من هم وضعم مثل توست. دیگه از اینکه روز بیشتر از ۲۴ ساعت بشه و من انرژی بیشتر داشته باشم ناامید شدم. هرگز به روزهای گذشته که همه کاری میکردم بر نخواهم گشت. اما فقط اگر چند ساعت در هفته بتونم ورزش کنم راضی راضی هستم. فقط چند ساعت در هفته.
واکنش - November 24, 2008 07:05 AM
سعید میرزایی :
این پست، و کامنت دوست دیگری در مورد دلیل نیاز به به روز بودن، من را یاد مقاله اسنوبیسم محمد قائد انداخت.
http://www.mghaed.com/books/Diaries/Snobbery.PDF
بلا تشبیه
سعید میرزایی - November 24, 2008 07:31 AM
:
سلام مجدد
آقای امجد می گفت یکی از بهترین و پرمغزترین جلسات آیت الله قاضی که برای شاگردانش برگزار می کرد جلسات تفکر بود. در این جلسات آقای قاضی و شاگردانش در سکوت مطلق حدود سه ساعت و یا بیشتر فقط تفکر می کردند. ایشان معتقد بود این جلسات بسیار در تعالی روحی و ذهنی انسان موثر است و توصیه می کردند بیشتر به این سه سوال فکر کنیم. من کی هستم، از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت.
ممنون
Anonymous - November 24, 2008 11:20 AM
:
Y don't u outsource it?
GoodLuck
Anonymous - November 24, 2008 02:13 PM
رضا :
سلام حامد جان . هر وقت همه چیز های دور و برم با هم جور میاند می فهمم که به روزم! ولی من هم کلا مثل تو همین استرس لعنتی عقب موندن رو دارم ولی باید این رو هم دونست که مطالعه یک اثر هنری یک تجربه روحی کامل است ، پس لطفا یا وقتش رو بدست بیار و یا راه حل هایی مثل تند خونی و خلاصه کردن و ... را فراموش کن !!
رضا - November 24, 2008 03:04 PM
رضا :
سلام حامد جان . هر وقت همه چیز های دور و برم با هم جور میاند می فهمم که به روزم! ولی من هم کلا مثل تو همین استرس لعنتی عقب موندن رو دارم ولی باید این رو هم دونست که مطالعه یک اثر هنری یک تجربه روحی کامل است ، پس لطفا یا وقتش رو بدست بیار و یا راه حل هایی مثل تند خونی و خلاصه کردن و ... را فراموش کن !!
رضا - November 24, 2008 03:05 PM
parisa :
من فکر نمی کنم که به روز بودن چیز خیلی مهمی باشه. مهم اینه که آدم توانایی منطقی فکر کردن رو از دست نده(تجربه شخصی می گه که مظالعه ریاضی کمک بزرگیه) و به علاوه بدونه که در چه مواردی به خاطر بی سواد بودن نباید تحلیل ارائه بده. در حوزه تخصصی باید به روز بود(اونم برای کسی مثل شما که اگر اشتباه نکنم می خواهید کار اکادمیک کنید). البته این جواب سوال شما نبود اما من برای خودم استرس وقت نداشتنو این جوری رفع کردم.
parisa - November 24, 2008 07:18 PM
:
اگه خیلی این فکر که عقب موندین ناراحتتون کرد، یه کم به سرنوشت جبری همه مون فکر کنین و یه مقدار خودتونو آزاد و رها کنید.
Anonymous - November 24, 2008 09:21 PM
:
من هم با این مشکل مواجه بودم و حلش کردم، البته به روش خودم
اول اینکه دوستانی دارم دانشجو و جوان که فرصت، انگیزه و... برای خوندن کتاب دارند، بنابراین کتاب رو میدم چهار نفر از اونها می خونند، هر کدوم یه مقاله در مورد کتاب برام می نویسه و من بعد از یک نگاه کلی به کتاب مقاله های اونها رو بررسی کرده و در یک جلسه کوتاه حضوری در مورد اون کتاب باهاشون گفتگو می کنم. این برای خودشون هم خوبه، چراکه به ادراک عمیق تری از مطالب میرسند
ولی درکل گاهی هم که خودم کتاب می خونم، کتاب رو بر اساس فهرست نمی خونم، اعتقاد دارم هرکسی باید شیوه و فلسفه و نگرش خودش رو داشته باشه، و به روز بودن در نوع نگرش و اندیشه خیلی منطقی نیست. ممکنه هر روز یه پیامبر بیاد، قرار نیست ما هر روز دین عوض کنیم. به روز بودن در حد روشنفکری دینی کفایت می کنه. حالا شما بسط بده به حوزه هایی مثل اقتصاد یا مهندسی یا فلسفه
Anonymous - November 26, 2008 11:17 PM
حمیدرضا :
سلام
فسیل نبودن دقیقا یعنی چه؟
اطلاعات سطحی و ژورنالیستی از همه جیز داشتن به جه کار می آید؟ به صورت عمیق مگر ممکن است آدم در یکی دو نا حوزه بیشتر باسواد باشد؟
به نظر من این دغدغه فسیل نبودن از بیخ قابل نقد است؟ چیزهای زودگذر و فشنی که می آیند و میروند مگر چقدر معمولا واقعا ارزشمندند که آدم باامواجشون بالا پایین بره؟ مطالب مهم و ارزشمند خیلی کمتر از آن باارزش ها و ماندگار ها هستند. شما به ما بفرمایید که چه نباید خواند. این مهم تر از این است که چه باید خواند.
عذر میخوام از اینکه انتقادی و شتابزده شد.
حمیدرضا - November 27, 2008 12:40 AM
نیک نگار :
اول از همه باید بگم که غمم گرفت وقتی دیدم اینهمه کتاب میخوانید. من نیاز به مطالعه را حس میکنم و از کنار آن میگذرم و اینگونه بیتفاوت شدن نسبت به واجبات را تمرین میکنم.
شاید "به روز ماندن" در عصر حاضر توهمی بیش نباشد. لااقل برای من بهتر است که اینگونه فکر کنم تا افکارم مخل آسایشم نشوند.
نیک نگار - November 28, 2008 07:40 PM
فیاض :
حامد، اول مشخص کن آیا دنبال راه حل هستی یا نه؟ و بعد اینکه به عنوان راه حل آیا صرف حذف این احساس دورماندگی کفایت میکند یا نه؟
حتما خودت میدانی این احساساتت چه نزدیکی عمیقی با نوستالوژیک بودنت دارد. فرو رفتن در بحث های تخصصی رشته ی خودت کمتر از این تفننات جذاب نیست و ای بسا مفید تر هم هست که تفننات تو هم مرتبط با رشته ات باشد.
آنچه کمی تا قسمتی آزارت میدهد این است که حس می کنی در حال کشتن دنیاهایی هستی که به آن ها تعلق داشته ای و داری حذف میشوی به عنوان یک آدم خبردار از آن دنیا ها. مثل اینکه وقتی دیگر در دنیای رمان نباشی و گاهی(وفقط گاهی) رمانی بخوانی، برایت مرگ حامد رمان خوان جلوه میکند و ...
کمال طلبی هم -به مثابه یک بیماری- میتواند عامل این احساسات باشد...
این همه حرف اما برای تو هیچ نمیشود. حامدی با این دلبستگی ها تعریف شده است و دنبال راه حل میگردد و من هیچ ندارم بیش از آنچه گفتم.
به عنوان یک راه بازه ی عمر را محدود تصور نکن و کارهای نکرده را به 150-200 سال آینده بسپار.
نگاهی هم به پست آخر من بیانداز.
فیاض - November 29, 2008 02:07 AM
شهرام كريمي :
حامد جان سلام
هر از چندي مطالبي مينويسي كه حداقل من ارتباط عميقي با آنها برقرار ميكنم. شايد يكي از دلايلش اين است كه اين مورد مشكل امسال من شده است. قبلا هم روزنامه ميخواندم هم وبگردي داشتم هم مطالعه ميكردم هم چند كار ديگر داشتم، اما حالا به اكثر اينها نميرسم و در حالي كه دوست دارم همه اينها را داشت باشم و نميدانم در چند سال آينده وضعيت به چه صورتي خواهد شد و اين محدوديتهاي وقتي من به كجا خواهد رسيد. در كنار همه اين مشغوليتهاي فعلي، براي زندگي پيش رو كه اگر بخواهي به آنها تن بدهي هم اضافه خواهد شد كه شرايط را بدتر خواهد كرد، تازه اگر نخواهي به دنبال چيزهاي جديد هم بروي. و اگر بخواهي دامنه مسووليت پذيري خود را هم اضافه كني مشكل چندين برابر خواهد شد و الخ.تازه ورزش و زبان و پرداختن به معنويات هم به جاي خود.
راه حل: نميدانم، شايد حلقه كيان هم روزي با همين تفكر محدوديت وقت اعضا تشكيل شده بود.
شهرام كريمي - November 29, 2008 12:39 PM
:
سلام
این اولین باریه که دارم برات کامنت می ذارم. در واقع خیلی علاقه ای به وبلاگ خوندن ندارم اما احسان اردستانی گفت بهت سر بزنم.
اما نظر من که شاید توی این 66 تا نظر هم اومده باشه( نمیدونم): حالا فرض کن هر روز که از خواب بیدار می شی به روز باشی.
می دونی چه میشه؟؟؟
اگه همه اطرافیانت هم همین طور باشن، پس زندگی چه لذتی داره.
حالا فرض کن، اونا این طوری نباشن. می دونی چقدر زندگی برات مشکل میشه؟؟؟
پس طبیعیه که همه دنبال به روز شدن باشیم اما در حد وسعمون.
بعدشم این همه بدونی اما نرسی ازش استفاده کنی (به هر دلیل؛ من جمله توجیه نبودن اطرافیانت و ...) چه فایده؟؟؟
مهم دانستن برای زندگی کردنه؛ در حد نیاز و نه بیشتر.
اما چه خوبه اگه بتونی نیازهای جدیدی تعریف کنیم...
(خوشحال میشم نظرتو برام بفرستی)
Anonymous - December 3, 2008 07:57 PM
:
I recommend getting your heart trampled on to anyone
I recommend walking around naked in your living room
Swallow it down (what a jagged little pill)
It feels so good (swimming in your stomach)
Wait until the dust settles
You live you learn
You love you learn
You cry you learn
You lose you learn
You bleed you learn
You scream you learn
I recommend biting off more than you can chew to anyone
I certainly do
I recommend sticking your foot in your mouth at anytime
Feel free
Throw it down (the caution blocks you from the wind)
Hold it up (to the rays)
You wait and see when the smoke clears
Wear it out (like a three-year-old would do)
Melt it down (youre gonna have to eventually anyway)
The fire trucks are coming up around the bend
You grieve you learn
You choke you learn
You laugh you learn
You choose you learn
You pray you learn
You ask you learn
You live you learn
by:Alanis Morissette
Anonymous - December 6, 2008 08:54 PM
یک دوست :
سلام
موضوع بسیار جالبی را به بحث گذاشتی و من هم چون استفاده کردم میخوام دینم را ادا کنم:
1- همین الان قران را هم به کتابهای میزت اضافه کن و بخوان
2- بشر ذاتا ناتوان است و کاری در حد توان خودت انجام بده
یک دوست - December 11, 2008 11:12 AM
M.R :
به نظر من چاره این کار فقط مدیریت اولویتها و زمان هستش.
هیچ راه دیگه ای نداره
M.R - December 12, 2008 10:03 AM
:
من این جور مواقع داستانی سراسر اقدام (هاینریش بل) را می خونم. دقیق تر گفته باشم یک آدم بی کار پیدا و برایش داستان را تعریف می کنم.
در کل شک دارم خواندن، بیشتر مشوش می کند یا نخواندن. از همان جنس که شک دارم دیدن بیشتر مفتون می کند یا ندیدن.
Anonymous - December 16, 2008 12:56 PM
:
من این جور مواقع داستانی سراسر اقدام (هاینریش بل) را می خونم. دقیق تر گفته باشم یک آدم بی کار پیدا و برایش داستان را تعریف می کنم.
در کل شک دارم خواندن، بیشتر مشوش می کند یا نخواندن. از همان جنس که شک دارم دیدن بیشتر مفتون می کند یا ندیدن.
Anonymous - December 16, 2008 01:02 PM
moji :
خیلی از دغدغه هایی که داری دغدغه های خیلی هاست(ازجمله من)
تازه وبلاگتو پیدا کردم. از بس مطالبت برام جالبه که دارم تمام آرشیو هایت را می خوانم. ومن به وسیله تو و دیگر دوستان که به روز هستند به روز می شوم توصیه میکنم که تو هم یکی بالاتر از خودت که به روزهم باشد پیدا کنی و از مطالب مختصر آنها استفاده کنی. البت من مثل شما فاینانس یا اقتصاد نمی خوانم. من داروسازی می خوانم ولی نمیدانم که چرا با مطالبت اینقدر حال می کنم. خوشحال می شوم که یک سری به ما هم بزنی و مارا راهنمایی کنی.
moji - March 15, 2009 12:38 AM
payday loans :
Great concepts on this website. It's rare these days to find websites with data you are seeking. I am happy I chanced on this webpage. I will certainly bookmark it or even register for your rss feeds simply to be updated on your new posts. Keep up the nice job and I'm sure some other folks researching valued information will actually stop by and benefit from your website for resources.
payday loans - August 30, 2010 12:56 PM