« ثروت از دست رفته | صفحه اول | کاتین »

11 آذر 87

کلاسیک‌خوانی

اجازه بدهید قبل از این‌که موضوع کهنه‌ شوند راه حلی که خودم ترجیح‌ داده‌ام در مقابل سوال به‌روز ماندن انتخاب کنم را این‌جا بگویم. در پست اصلی این را نگفتم تا از نظرات دیگران بهره‌ بگیرم.

طبعا همه حسی از گزینشی خواندن داریم. من زمانی با تمام وجود این موضوع را حس کردم که از خانه دیدنی گوته در فرانکفورت بازدید می‌کردم. آن‌جا کتاب‌خانه بزرگی در طبقات بالا بود که کتاب‌های داخلش را همان طور نگه داشته بودند و من داشتم به این فکر می‌کردم که 200 سال پیش که احتمالا حروف‌چینی و چاپ و توزیع کتاب به آسانی ام‌روز نبود هر کتابی چاپ نمی‌شد و در نتیجه خریدار کتاب گزینش راحت‌تری داشته است. الان خاطرم نیست که چه کتاب‌هایی را توانستم در آن کتاب‌خانه تشخیص دهم (اصلا چیزی را تشخیص دادم یا نه؟) ولی حسم این بود که گوته مثلا احتمالا چیزهایی مثل نوشته‌های هومر یا دانته یا کانت یا افلاطون یا هیوم یا آگوستین و قطعا عهد عتیق و جدید و ... را در کتاب‌خانه‌اش داشته و با آن‌ها مشغول بوده است. آن‌جا بود که جواب سوالم را گرفتم: هوس به‌روز ماندن را سخت سرکوب کن و نگذار پا بگیرد. در این دنیا این قدر کلاسیک ارزش‌مند وجود دارد که صدها عمر برای خواندن همه‌شان کم است. کلاسیک‌هایی که ریسک خواندن‌ و بی‌فایده‌ یافتن‌شان کم‌تر از چیزهایی است که هر روز از این طرف و آن طرف سبز می‌شود و عمقی که به آدم می‌دهند قطعا بیش‌تر است.

دو کلمه هم راجع به رشته خودمان بگویم. خوش‌بختانه این اصل پای‌بند بودن به کلاسیک‌ها در اقتصاد کاملا جواب می‌دهد. در خیلی از حوزه‌های اقتصاد که من سر و کار دارم مقالات مهم و کلیدی معتبر مال دهه 80 و 90 و گاهی قبل از آن است. به دوستی می‌گفتم که در هر حوزه اقتصاد (البته منظورم حوزه‌های نظری است و نه امپریکال) 20-30 تا مقاله کلیدی کلاسیک وجود دارد که اگر کسی آن‌ها را با دقت بخواند و تحلیل کند تا سال‌های سال آن حوزه را خوب فهمیده و می‌تواند در آن حوزه کار کند.

این کتاب را من نخوانده‌ام ولی درباره‌اش شنیده‌ام. توضیحش را از زبان مریم بشنوید.



   نظرات

یک رفیق شفیق :

گاهی اوقات هنرهای کلاسیکی هستند که وقتی با مفاهیم امروزی گره می خورند حیرت برانگیز می شوند و خستگی برخی افکار غصه انگیز را رفع می کنند.
به این لینک سر بزن تا منظورم را بهتر بدانی:
http://www.libre.ir/blog/1387/09/03/343/

 

صالح :

يك فقره داده(ي ديديني) مرتبط با نوشته ي ايتاليا
http://www.bbc.co.uk/persian/business/2008/12/081201_pm_mafia_recession_copy.shtml

:)

 

واکنش :

خوش به حالت. در ریاضی اصلا این خبرها نیست. کلاسیک‌ها که باید خونده شه. همیشه هم باید به روز بود. تازه باید قدرت تشخیص داشته باشیم که یک مطلب جدید به درد می‌خوره یا باید بندازیمش دور. این خیلی وقت می‌بره.

 

محسن :

خواندن کلاسیک‌ها البته خیلی لذت بخش و دلگشا و تفکربرانگیز است. اما مشکل اینجا است که واقعا در یکی دو قرن اخیر خیلی از پیش‌فرض‌های قدیمی‌تر زیر سوال رفته‌اند و واقعا در برخی مواقع بصیرت جالبی می‌دهند. خواندن و تفکر در باب فلسفه‌ی علم و به خصوص نسبیت و مکانیک کوانتومی، کمی ساختار گرایی و ساختار شکنی و نظریات و مباحث حول فلسفه‌ی زبان و ذهن واقعا می‌تواند نگرش آدم را عمیق‌تر کند.

 

پاپيون :

به نظرم قديمي شدن بعضي كلاسيك ها، كلاسيك خواني رو زير سوال نمي بره؛ حيطه هاي كاملا جديد هم مثل مكانيك كوانتوم كلاسيك هاي خودشون رو دارند. وگرنه كسي منكر پيشرفت و تغيير و اصلاح ايده ها نيست، اما همين ايده هاي جديد و درك تازه رو بجاي اينكه با خوندن و سر هم كردن از ميان انبوهي از مقالات و كتاب هاي معمولي يا تجربي بدست بياريم، مي تونيم با انتخاب كتاب ها و نوشته هايي كه اصل مطلب رو مي گن، و به خوبي مي گن، درك كنيم. من راستش كتاب هايي رو مي پسندم و حاضرم براي خوندنشون وقت بذارم كه هيچ جمله بيهوده و پِرتي نداره، هر پاراگرافش يك بينش جديد به من مي ده و به ادبيات درخور، هوشمندانه و منظم نگارش شده. من اين تنها نوشته هايي رو مي خونم كه از اول اول تا آخر آخرشون
insightful
هستند.

 

پاپيون :

فكر كنم يادآوري بكنيم كه كلاسيك ها الزاما
breakthrough
ها نيستند و شايد گاهي اصلا نيستند. اونچه يك نوشته رو كلاسيك مي كنه اولين ارايه از يك ايده نيست، بلكه كيفيتي عالي در برخورد و توضيح و پوشش اون مطلبه. شايد اون نخستين ارايه دهندگان يك ايده كيفيت يك نوشته كلاسيك رو داشته باشند شايد نه.

 

مهدي :

حالا ملت را ميذاري سركار؟
البته روش جالبي بود براي فكر كردن

 

سام :

سلام. این وبلاگ منه. که در باره تاملات خودم در باره چیز های مختلف مینویسم.

 

:

عهد عتیق
ra bekhoon, kheili jaleb e o komak mikone ketab ha ye dige ro behtar befahmi o hamchenin film ha ro.

negar

 

علی :

به نظرم شما هم از روش معروف رفیق استالین برای حل مسأله‌ای که مطرح کرده بودید استفاده کردید، یعنی روش تغییر صورت مسأله. یعنی راه حل به‌روز بودن این است که اصلا به‌روز نبود و اصولا چه نیازی‌ست به به‌روز بودن! منتها فرقی که دارد این است که استالین در مقام حل مسائل بغرنج و غیرقابل‌حلی که دیگران پیشش میآوردند از این روش استفاده می‌کرد و شما در مقام حل‌ مسأله‌ای که خودتان پیش کشیده بودید :) ولی در هر حال گاهی طرح یک پرسش خوب از هر پاسخی مهم‌تر است. ضمنا پاسخ‌تان مرا به یاد حرفی از مارک تواین درباره‌ی کلاسیک‌ها انداخت آنحا که می‌گوید: کلاسیک‌ها؛ کتابهایی که همه دوست دارند خوانده باشندشان، اما هیج کس دوست ندارد بخواندشان!

 

بشير :

آيا امكانش هست كه اين سي مقاله اي كه مي گويي به صورت منظم معرفي كني؟ و يك توضيح كلي درباره كليات
حوزه‌های اقتصاد بدهي؟

 

شهریار :

سلام
در کامنت قبلی یک نکته ای را برای پرهیز از اطناب ناگفته رها کردم که حالا می توانم به آن برگردم. آنجا نوشتم که من راه حل کلاسیک خوانی را برگزیدم ولی از حلقه دوستان به روز به دور افتادم. اما یک نکته قابل تامل این که لازمه خواندن کلاسیک ها (دست کم در فلسفه) خواندن تفسیرها و تحشیه های دیگران هم هست. به بیان دیگر یک نوشته کلاسیک مادامی که مورد بازخوانی (و نه روخوانی مجدد) قرار می گیرد یک بار دیگر موضوع را از نظرگاه شخص مورد تامل قرار می دهد. یک مثال روشن می زنم جمهور افلاطون یک متن کلاسیک است یک بار می توانی خود متن را بخوانی همراه با یک سری تفسیرهایی که در موردش وجود دارد ولی وقتی جامعه باز پوپر را خواندی لازم است دوباره به جمهور و مرد سیاسی برگردی تا این بار هم افلاطون را از نگاه پوپر بشناسی و هم شاید بتوانی پوپر را نقد کنی. در واقع در بازگشت به متون کلاسیک دغدغه به روز ماندن دچار تحول مفهومی می شود یعنی آنچه به روز می شود تفسیر شخص است درحالی که موضوع بحث همان است که بود.
حالا می روم سراغ کمبود وقت، این راه حل، مشکل وقت را از نظر کمی تشدید می کند نه حل! چرا که ناگزیری بارها به یک متن قبلا خوانده شده برگردی ولی  قسمت زیبای کار اینجاست که همان طور که اشاره کردم این کار مفهوم دغدغه کمبود وقت را دگرگون می کند.
اینجا تو(نوعی) به قدر همت و پشتوانه مطالعاتی خودت فرصت داری که در میان متون انتقادی دست به گزینش آگاهانه بزنی و آن گزینه هایی را برگزینی که به پرسش پایه ای که ذهنت را مشغول کرده ارتباط مستقیم دارد. به این ترتیب دینامیک روی خودبسته ای حرکت تو را به سمت هدف بازتولید می کند. پس خبر خوب این که به مرور موضوعات به روز ماندن محدود می شود و به اندازه کافی وقت برای به روز ماندن خواهی داشت. اما خبر بد این که شهوت علامه دهر شدن (از همه ی موضوعات مورد علاقه به قدر کفایت مطلع بودن) به دردناک شیوه ای بی پاسخ می ماند. در واقع به همین سبب بود که در پایان آن کامنت بحث خواندن سرخط خبرها ( فراتر از رویدادهای سیاسی اجتماعی و... شامل چکیده مقالات و مقدمه کتاب ها هم می شود) را برای تخفیف آن درد دیگر پیش کشیدم.
این همه روده درازی کردم که پیشنهاد دهم: پرسش خوبت را با این پست پاسخ مانند به آرشیو نسپاری و به فراخور موضوعاتی که در آینده خواهی نوشت گاه به اثربخش بودن پاسخی که خودت دادی و البته بازخوانی پرسش ات هم بپردازی.

 

:

if you don't have time to read classics, dowlod them:
http://www.audible.com/adbl/site/homepage/homepage.jsp?BV_UseBVCookie=Yes

yu can listen to them, while you are on the bus/washing dishes or lieing

 

عطيه :

خيلي خوشم آمد وبلاگ قشنگي داريد كاش چند تا عكس هم از آن خانه مي گرفتيد و در وبلاگتان مي گذاشتيد تا ما كه در حسرتش هستيم ميديديم.

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007