« حق تولید‌کننده | صفحه اول | اثر بحران جهانی بر اقتصاد ایران »

20 دی 87

تفاوت‌ها

آیا نخبگان ایرانی خیلی باهوش هستند؟ این سوال یک جواب تجربی گسترده دارد که از نتایج مطالعه جهانی اخیر احتمالا همه باخبر هستید. یک جواب هم می‌تواند مبتنی بر تجربه شخصی افراد در موقعیت‌ها و رشته‌ها و کشورهای مختلف باشد. جواب سوال اگر قرار است به کار فخر فروختن به بقیه بیاید که خب به‌تر است اصلا طرح نشود ولی اگر به دو کار بیاید به نظرم مفید است: یکی توهم‌زدایی و دومی کمک به برنامه‌ریزی نظام‌های آموزشی. من تجربه خودم را می‌نویسم با ملاحظات زیر

الف) تجربه محدود به حضور دانش‌گاهی من در اتریش (طولانی‌مدت) و کنفرانس‌ها و مدارس تابستانی در کشورهایی مثل انگلیس و سوییس و آلمان بوده است که عمدتا هم با دانش‌جویان اروپایی سر و کار داشته‌ام.

ب) تجربه محدود به رشته اقتصاد است. سیستم آموزشی در کشور ما در این رشته با دنیا فاصله اساسی دارد. شاید اگر تجربه من در رشته‌های علوم و مهندسی و پزشکی بود نتیجه برداشت‌هایم کاملا متفاوت بود.

جمع‌بندی تجارب من از این قرار است:

1) واریانس (پراکندگی) توان ذهنی بالفعل شده (خروجی علمی) بین دانش‌جویان ایرانی بسیار بالاتر از دانش‌جویان اروپایی است. تقریبا همه ما در کلاس‌های درس ایران (حتی در به‌ترین دانش‌گاه‌ها) ترکیبی از دانش‌جویان خیلی عالی که حرف استاد تمام نشده موضوع را روی هوا می‌زنند و دانش‌جویانی که در آن درس به قول معروف هر را از بر تشخیص نمی‌دهند داشته‌ایم. من این جا چند بار تجربه حل تمرین یا راه‌نمایی دانش‌جویان را داشته‌ام. دانش‌جویانی که من سر و کار داشته‌ام هیچ وقت خیلی خیره‌کننده نبوده‌اند ولی در عوض تقریبا همه‌گی سطح قابل قبولی از خروجی را ارائه کرده‌اند. در این‌جا بسیار کم پیش می‌آید که دانش‌جویی سر کلاس سوالی بپرسد که نشان از پرت بودن کامل وی از موضوع کلاس باشد (اتفاقی که در ایران می‌افتد) یا تمرینی را تحویل بدهد که به کل غلط و بی‌ربط باشد. بگذارید در قالب این مثال خلاصه کنم که تجربه من می‌گوید اگر به دو گروه دانش‌جوی ایرانی و اروپایی درسی در زمینه اقتصادسنجی ساده بدهید و بعد بخواهید با یک نرم‌افزار یک مثال ساده را حل کنند گروه اروپایی با تقریب خوبی روش‌های استاندارد و پایه را به درستی به کار می‌برد و هر چند ممکن است خیلی ایده‌های عجیب و غریب بروز ندهد ولی جواب‌های معقول و منطقی و با جزییات درست تحویل می‌دهد. در مورد گروه ایرانی خودتان به‌تر می‌دانید. طبیعی است که بخشی از این مشاهده به نظام آموزشی مربوط است.

2) خلاقیت خیره‌کننده ولی وحشی در بین ایرانی‌ها بیش‌تر یافت می‌شود. من در ایران همیشه دوستان و هم‌کلاسی‌هایی داشته‌ام که آدم از شدت تیزبینی و قدرت ذهنی و خلاقیت و حافظه آن‌ها دچار حیرت می‌شود. این‌جا به طور متوسط چنین چیزی را به طرز معنی‌داری کم‌تر می‌بینم (هر چند گاهی می‌بینم ولی شدت آن کم‌تر از ایران است). چرا گفتم وحشی؟ برای این‌که به نظرم می‌رسد خلاقیت و تیزهوشی ایرانی‌ها تا حدی رها و بی قید است. در واقع می‌توانم بگویم هوش عجیب ایرانی‌های نخبه برای استفاده از گروه‌های ایده و طوفان مغزی اولیه مفیدتر است تا در تیم طراحی نهایی یک محصول تجاری. با دوستی تجربه کاملا مشابهی داشتیم که استادان خارجی یک استثنا هستند. اکثریت مطلق استادانی که من داشته‌ام (بیش از 50 نفر) واقعا و واقعا تیزهوش بوده‌اند.

3) ایرانی‌ها به وضوح هوش بالاتری در کلیات مساله دارند ولی به طرز ناراحت‌کننده‌ای در جزییات ضعیف‌تر از اروپایی‌ها هستند. این مشاهده من البته ممکن است به شدت تابع ملاحظه بند دوم مقدمه صحبتم باشد. تقریبا هر بار که در ایران درسی داده‌ام یا سخن‌رانی داشته‌ام (حتی برای افراد غیرمتخصص در آن موضوع مثلا درس نظریه بازی برای مهندسین یک شرکت صنعتی) تجارب بسیار شیرینی از درک سریع کلیت موضوع و پیوند آن به مسایل دنیای بیرون و یا یافتن استثناها یا خلاء‌ها یا ناسازگاری‌هایی در فرضیات یا نتایج صحبتم توسط 10٪ بالای مخاطبان ایرانی داشته‌ام. این چیزی است که تدریس برای ایرانی‌ها را برای من به شدت جذاب و هیجان‌انگیز می‌کند (در مقابل مخاطب اروپایی که معمولا حوصله چنین نگاه متفاوت و انتقادی به کلیت ماجرا را ندارد و بسیار فرمان‌بردارتر و هم‌راه‌تر است). ولی در عوض بسیار کم پیش آمده که کامنت فنی و ریاضی دقیقی دریافت کنم. باز به قیاس تمثیل اگر یک مدل اقتصادی را برای ایرانی‌ها ارائه کنید فورا کامنت‌های متعددی از توسعه‌های ممکن، موقعیت‌های واقعی که مدل آن‌ها را توضیح می‌دهد یا نمی‌دهد، فرضیات جالب‌تر و غیره دریافت می‌کند ولی به ندرت نظری دریافت می‌کنید که مثلا تو این‌جا از توزیع احتمالی استفاده کردی که رفتار واریانسش این طوری است و لذا نمی‌توانی از این تست استفاده کنی. در مقابل مخاطب اروپایی کامنت‌های جزیی و فنی خوبی ارائه می‌کند. یک بار در آلمان مقاله‌ای ارائه کردم و واقعا هنوز هم از هوش مخاطبان جوان هلندی و آلمانی در تعجبم که چه طور در مدت کوتاه ارائه دقیقا مدل ریاضی من را متوجه شدند و نظرات انتقادی جالبی راجع به جزییات ریاضی مساله ارائه کردند. این نوع نظرات را در ایران به ندرت دریافت می‌کنید.

4) اهالی اروپایی مرکزی (خصوصا آلمانی‌ها) واقعا باهوشند و به نظرم در متوسط از ایرانی‌ها یک سر و گردن بالاترند. این را از تجارب متعدد علمی و روزمره می‌گویم که کم‌تر می‌بینید کسی گیج بازی دربیاورد و یا یک استدلال یا توضیح ساده را متوجه نشود. در مقابل تجربه من می‌گوید ایرانی‌ها در بین آسیایی‌ها (خصوصا آسیای جنوب شرقی و اهالی کشورهایی مثل مالزی و پاکستان و کشورهای عربی) واقعا خوب هستند.



   نظرات

نیم نگاه :

ممکن است لینک "مطالعه جهانی اخیر" را بگذارید؟ چون من "احتمالا" جز آن دسته ی از همه جا باخبر نیستم و ضمنا کنجکاوم نتیجه این مطالعه را ببینم! مرسی.

حامد:
http://en.wikipedia.org/wiki/IQ_and_the_Wealth_of_Nations

 

:

من فکر می کنم مجموعه مشاهدات فردی هر شخص (نه تنها تو بلکه همه) بایاس است. این بایاس بودن از دو جنبه شامل می شود: 1) اندازه نمونه در مقایسه با جامعه 2) نمونه هر شخص نمونه ای است که دچار بایاس انتخاب هم هست و نمی تواند پوشش کاملی از جامعه ارائه دهد. به همین دلیل من همیشه از این گونه ارزیابی ها خودداری می کنم و با عرض معذرت مشهدات دیگران هم فقط وقتی مهم می دانم که حاصی یک مطالعه باشد.

حامد: موافق نیستم که به این دلیل نباید هیچ چیزی گفت. نوشته‌هایی از این جنس نمی‌خواهد نتیجه آماری بگیرد بل که سعی می‌کند نوعی طبقه بندی و مفهوم سازی کند که تست آن بعدا مستلزم تست آماری با ان شرایطی است که گفتید.

 

page :

Fair post, a couple of them are similar to my observations too

 

علیرضا عبادت :

با یکسال دوره ای که من در دانشگاهی در آلمان داشتم، فکر میکنم در مورد رشته های ترکیبی مثل زبانشناسی رایانه ای که ترکیبی ز کامپیوتر و نرم افزار هست، هم نظر شما صادق باشد.
هرچند همانطور که اشاره شده است، نمی توان با نظرات شخصی نظرات کلی داد.
اما تجربه تحصیل من در فرانسه کاملا با آلمان متفاوت بود. اینجا عموما فرانسوی ها حتی کمی خنگ بنظر می آیند در این رشته ای که من درس می خوانم. وقتی در مورد مسائل ریاضی قرار است بحصی شروع بشهريال اصولا نه استاد درس و نه دانشجوی فرانسوی علاقه ای به ادامه موضوع ندارند و سعی می کندد سریع موشوع بسته بشه در حالیکه در آلمان نه تنها از این موضوع استقبال میشد، بلکه همه در بحث شرکت هم میکردند.
البته همه اینها مشاهدات من در دوره محدود کارشناسی ارشد رشته زبانشناسی رایانه ای است.

 

ابوذ :

به نظرم با توجه به تأثير -احتمالاً زياد- مثبت تربيت روي مشاهدات تو از رفتارهاي ملت در كشورهايي كه اشاره كرده اي، و تأثير -به نظرم- منفي آموزش بر روي ايرانيها در به دست آوردن نظم و مهار ذهني، تو در مورد ايرانيها عملاً هوش طبيعي-وحشي- افراد را ميبيني، ولي در مورد اروپاييها بيشتر تأثير آموزش را مي تواني به عنوان نتايج مشهداتت گزارش كني.

حامد: موافقم.

 

بهمن :

فکر میکنم شما به یک عامل مهم اشاره نکردید و آن اینست که هم در ایران و هم در خارخ (مخصوصا) دانشجوبان ایرانی طبقه بالاتر جوانان ایرانی را شامل میشوند. در داخل شرایط کنکور و پذیرش خیلی شدید است و زیاد غربال میشوند.
به همین قیاس دانشجویان ایرانی در خارج مثلا در ینگه دنیا قشر کوچکی از برازنده های هموطن را شامل میشوند در حالی که برای خود آمریکائی ها اکثریت خیلی زیادی از فارغ التحصیلان دبیرستان به دانشگاه میروند و بنابراین مقایسه دشوار میشود.

 

بهمن :

فکر میکنم شما به یک عامل مهم اشاره نکردید و آن اینست که هم در ایران و هم در خارخ (مخصوصا) دانشجوبان ایرانی طبقه بالاتر جوانان ایرانی را شامل میشوند. در داخل شرایط کنکور و پذیرش خیلی شدید است و زیاد غربال میشوند.
به همین قیاس دانشجویان ایرانی در خارج مثلا در ینگه دنیا قشر کوچکی از برازنده های هموطن را شامل میشوند در حالی که برای خود آمریکائی ها اکثریت خیلی زیادی از فارغ التحصیلان دبیرستان به دانشگاه میروند و بنابراین مقایسه دشوار میشود.

 
 

:

يادتان نرود آن چيزي كه شما از دانشجويان خارج از ايران مي بينيد بيشتر حاصل سيستم آموزشي است تا هوش سرشار و نبوغ و ...
در ضمن آن جرقه هاي ذهني دانشجوي ايراني را كه ميگوييد نشانه هوش نيست، اتفاقا به نظر من نشانه پرتي از ماجرا است (البته ببخشيد ها) چون به نظر من در رشته اقتصاد يك سري مقاله ها هستند كه در حيطه تئوري پردازي هستند به علاوه مدل و رياضيات و ... خوب در چنين مقالاتي معمولا آدم سكوت ميكند و ميخواند و الگوي ارائه شده را آزمون مي كند و ... و البته ايراد گيري از بخش تئوري و ...نياز به تسلط به بخش مربوطه و دانش و ... دارد. اما بعضي از مقالات بررسي يك رفتار يا اتفاق در قالب يك مدل خاص هست، در آن موقع به بخش تئوري نمي شود زايد ايراد گرفت چون بخشي هم شامل ادبيات موضوع مي شود كه فكر نكنم خيلي نياز به دقت فكر داشته باشد مگر اينكه بخواهي بخشي را به ماجرا اضافه كني، اما وقتي پاي مدل و رياضيات را به ميان مي آوريد، سريعا ذهن ها به سمت مقايسه الگو با واقعيت مي رود بدون در نظر گرفتن پيش فرض هاي رياضياتي و معادلاتي الگو و ...تازه به ماجرا اضافه كنيد كه اصلا گزينه مطالعه مقاله قبل از ارائه كه در ذهن دانشجويان ايراني اصلا وجود ندارد. منتظر مي مانند تا نويسنده خودش مقاله را خلاصه كند و خلاص. بعد هم نظرياتي كه ميدهند بيشتر شامل گسترش الگو است تا ايراد احتمالي از مدل يا پيشنهاد يك الگوي ديگر يا بحث بر سر متغيرها و ... به نظرم اين جرقه ها كه مي گوييد هم (به جز استثنائات) در همان گروه پرت بودن از ماجرا دسته بندي مي شوند اكثرا.
حتما اين را هم مي دانيد كه نبايد مشاهدات خودتان را تعميم به عموم بدهيد مگر اينكه با فرض بررسي يك الگو نمونه برداري كرده باشيد.

حامد: من این توصیه مادرانه آخر را خیلی دوست داشتم :)) ولی به شما قول می‌دهم که حتما این را می‌دانستم چون در اول نوشته هم به آن اشاره کردم. شوخی کردم.

 

عطيه :

اين كامنت قبلي من بودم نميدونم چرا اسمم پاك شد؟ :((

 

کوثر :

با تکیه به تجربه یک سال و نیم جامعه شناسی خوندن در انگلیس، فکر می کنم، میزان هوش و دقت دانشجوها و استادهای انگلیسی در فرم خیلی بیشتر از دانشجوها و استادهای ایرانیه، در حالی که هوش و دقتشون در محتوا خیلی پایینه. مطالبی که تو دانشکده هاشون درس می دن، یا کتاب هایی که جامعه شناس های انگلیسی می نویسن، یا تکالیفی که دانشجوهاشون تحویل میدن، اکثرا خیلی منظم نوشته یا گفته شده، ولی محتوای خیلی ساده ای داره، ساده در حدی که احمقانه به نظر می رسه.
من، به یکی از همکلاسی های انگلیسیم که کاملا در آمار یول بودم، آمار درس دادم تا بتونه یه پرابلم شیت رو حل کنه. اون 85 شد، من 73. جفتمون تمام سوال ها رو درست جواب داده بودیم و این تفاوت نمره فقط به دلیل نحوه نوشتن پاسخ ها بود.
همکلاسی های من ساده ترین روش ها رو برای پایان نامه هاشون انتخاب کردن، و نظام نظری شون رو بدون کوچکترین انعطافی روی نمونه هاشون اعمال کرده بودن، انگار که بخوای سر و ته واقعیت رو بزنی، طوری که واقعیت شکل نظریه ای بشه که می خوای به کار ببری. ولی موقع نوشتن خیلی با دقت می نوشتن، مصاحبه ها رو مو به مو پیاده می کردن، دقت می کردن که پایان نامه شون تمام قسمت هایی که باید رو داشته باشه، از شماره گذاری جدول ها، تا تعداد کلمات، تا نوشتن بیبلیوگرافی، همه با دقت تمام انجام می شد، و نتیجه این می شد که اون ها می شدن A و من و تنها همکلاسی ایرانیم که کلی زحمت کشیده بودیم و مثلا عمیق شده بودیم تو موضوع، می شدیم B-. تا فیها خالدون آدم می سوزه وقتی می بینه که استادت برات نوشته که ایده ات خیلی جالب بود، معلومه که فلان و بهمان رو خیلی خوب فهمیدی، بحثی که در فلان بخش کردی نشون می ده که واقعا روی موضوع فکر کردی. ولی بخش نتیجه گیریت برای یه مقاله ی 5000 کلمه ای خیلی کوتاهه و یکی دو موضوع هست که تو نتیجه گیری عنوان شده ولی تو بدنه مقاله به اندازه ی کافی بهش نپرداختی. همه ی این ها رو می نویسه، بعد نمره می ده B-. اون وقت همکلاسی انگلیسی 40 و چند سالت که توی دهه نود فوق لیسانس منابع طبیعی اش رو گرفته و سال هاست که دانشگاه نیومده، و یک کتاب جامعه شناسی هم تا قبل از ورود به این رشته نخونده بوده، به دلیل رعایت کردن مو به موی مسائل فرمی می شه A.

 

کوثر :

با تکیه به تجربه یک سال و نیم جامعه شناسی خوندن در انگلیس، فکر می کنم، میزان هوش و دقت دانشجوها و استادهای انگلیسی در فرم خیلی بیشتر از دانشجوها و استادهای ایرانیه، در حالی که هوش و دقتشون در محتوا خیلی پایینه. مطالبی که تو دانشکده هاشون درس می دن، یا کتاب هایی که جامعه شناس های انگلیسی می نویسن، یا تکالیفی که دانشجوهاشون تحویل میدن، اکثرا خیلی منظم نوشته یا گفته شده، ولی محتوای خیلی ساده ای داره، ساده در حدی که احمقانه به نظر می رسه.
من، به یکی از همکلاسی های انگلیسیم که کاملا در آمار یول بودم، آمار درس دادم تا بتونه یه پرابلم شیت رو حل کنه. اون 85 شد، من 73. جفتمون تمام سوال ها رو درست جواب داده بودیم و این تفاوت نمره فقط به دلیل نحوه نوشتن پاسخ ها بود.
همکلاسی های من ساده ترین روش ها رو برای پایان نامه هاشون انتخاب کردن، و نظام نظری شون رو بدون کوچکترین انعطافی روی نمونه هاشون اعمال کرده بودن، انگار که بخوای سر و ته واقعیت رو بزنی، طوری که واقعیت شکل نظریه ای بشه که می خوای به کار ببری. ولی موقع نوشتن خیلی با دقت می نوشتن، مصاحبه ها رو مو به مو پیاده می کردن، دقت می کردن که پایان نامه شون تمام قسمت هایی که باید رو داشته باشه، از شماره گذاری جدول ها، تا تعداد کلمات، تا نوشتن بیبلیوگرافی، همه با دقت تمام انجام می شد، و نتیجه این می شد که اون ها می شدن A و من و تنها همکلاسی ایرانیم که کلی زحمت کشیده بودیم و مثلا عمیق شده بودیم تو موضوع، می شدیم B-. تا فیها خالدون آدم می سوزه وقتی می بینه که استادت برات نوشته که ایده ات خیلی جالب بود، معلومه که فلان و بهمان رو خیلی خوب فهمیدی، بحثی که در فلان بخش کردی نشون می ده که واقعا روی موضوع فکر کردی. ولی بخش نتیجه گیریت برای یه مقاله ی 5000 کلمه ای خیلی کوتاهه و یکی دو موضوع هست که تو نتیجه گیری عنوان شده ولی تو بدنه مقاله به اندازه ی کافی بهش نپرداختی. همه ی این ها رو می نویسه، بعد نمره می ده B-. اون وقت همکلاسی انگلیسی 40 و چند سالت که توی دهه نود فوق لیسانس منابع طبیعی اش رو گرفته و سال هاست که دانشگاه نیومده، و یک کتاب جامعه شناسی هم تا قبل از ورود به این رشته نخونده بوده، به دلیل رعایت کردن مو به موی مسائل فرمی می شه A.

حامد: مرسی برای این توضیحات. من برداشتم این بود که تجربه شما هم به نوعی سازگار با تجربه‌ای بود که من داشتم. اصطلاح شما فرم و محتوا بود برای من کلیات و شهود مساله در مقابل جزییات فنی.

 

مهدی :

خیلی جالبه که تجربیات شخصی من هم از مدل علوم و مهندسی در امریکا خیلی به همین موضوع نزدیکه.
توجه اینها به جزئیات و فرم واقعا فوق العادست.
و دقیقا مشکل فعلی من به عنوان یه دانشجو اینجا اینه که چه طور به استانداردهای اینها برسم. متاسفانه نظام ارزشیابی هم بر پایه همین چیزاست که ما توش خنگیم!

 

omid :

I agree with you on two issues; Europeans' minds are more organized and as a result they can design a final plan much better.and also we Iranians are more enthusiast

to come up with new ideas which males us more creative than them.Their organized mind is the result of their social and cultural system and our creativity comes from the fact that we always look for a better,easier way to solve our daily challenges and problems, which again is the outcome of our social and cultural lifestyle.so to fix our economic, political and etc problems you should first address the social and cultural isuues. 

 

:

احساس من این است که این مشکل برای دانشجویان پسر اتفاق می افتد، در حالی که دانشجویان دختر این مشکل را ندارند. در کلاس هایی که من داشته ام دختران ایرانی تقریبا همیشه ماکزیمم نمره را می گیرند، و ما پسرهای ایرانی معمولا به علت عدم رعایت فرم و تنظیم وقت نمره ی متوسط می گیریم حتی اگر بهترین ایده ها را داشته باشیم. برای من جالب است که بدانم آیا دوستان دیگر هم تجربه مشابه را دارند یا نه.

 

مجید :

سلام. من اوضاع رو وخیم تر از آنچه که شما دیده اید می بینم. نتایج مطالعه بین المللی تیمز در بین 34 کشور که ایران هم جزوش بود و نمونه اش به صورت خوشه ای چند مرحله ای در کشور ما انتخاب شده بود و تا حد زیادی هم قابل اعتماد بود و مجری ایرانی اش هم آدم بسیار دقیقی بود نشون داد که دانش آموزان کشور ما در سوالات علوم و ریاضی که به صورت تحلیلی (بالاتر از حد حفظ کردن) طراحی شده بود در 34 کشور 34 ام شدند.

حامد: سلام و خیلی ممنون از این اطلاعاتی که دادید. من از این پروژه خبر نداشتم و با راه‌نمایی شما بخشی از آن را مطالعه کردم.

 

مجید :

نتایجی که گفتم مربوط به دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی و سوم راهنمایی بود. اینم لینک مربوطه برای اطلاعات بیشتر در بباره عمق فاجعه.
http://rie.ir/index.aspx?siteid=75&pageid=324

 

شهریار :

به نظر من بخشی از این تجارب به این بر می گردد که مهارت دیسیپلین در بعضی از جوامع بالاتر از جوامع دیگر است و این باعث می‌شود که توان تمرکز و یادگیری در مباحثی که محتاج مجاهدت بیشتری است زیادتر باشد. به عنوان مثال در دوران دانشگاه همکلاسی داشتم که من همیشه از این که اشتباهات ریز ریاضی از استاد می‌گرفت متعجب می‌شدم، چون در هنگامی که او چنین در حال پردازش جزئیات بود ذهن من اصلا خارج از کلاس در گردش بود و این بدون شک به توانایی و مهارت و دیسیپلین او در تمرکز بر می‌گشت.
در ضمن فکر کنم تفاوت در فربهی حجم طبقه متوسط در کل جامعه نیز می‌توان اشاره کرد (مخصوصا در مورد چهارم). طبقه متوسط طبقه‌ای است که از استاندارد بالاتری در به کارگیری توانایی‌های ذهنی استفاده می‌کند و ارتباطات در این طبقه مهارت فکر کردن سیستماتیک را افزایش می‌دهد. وقتی که تسلط این طبقه بر ارکان جامعه بیشتر باشد جامعه به طور کلی استاندارد‌های ذهنی بالاتری را به همه تحمیل می‌کند. این مسئله احتمالا باعث می‌شود که حالت پرت بودن کمتر اتفاق بیافتد، و شکل توانایی‌های آنها یک شکل منظم باشد در عوض در یک جامعه مثل ایران آدمها بنابر ارتباطات خود سطوح مختلفی از نیاز به کار ذهنی را تجربه می‌کنند و به این واسطه با تفاوت بالا رشد مهارت ذهنی می‌کنند. جالب است که من بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم این ناهمگنی حتی در درون یک فرد هم تجلی پیدا می‌کند مثلا من خیلی موارد تعجب می‌کنم که فردی که در یک زمینه ذهن آماده‌ای دارد در زمینه دیگری اینقدر ناآماده است و این یعنی به طور ناخودآگاه او فرایند‌ها و استاندارد‌های ذهنی متفاوتی را در عرصه‌های متفاوت به کار می‌گیرد.

در مورد هوش مدل کلیاتی هم این را اضافه کنم که به نظر من آدمهایی که در عرصه‌های مختلفی مجبور به فعالیت هستند توانایی بالاتری در درک کلیات پیدا می‌کنند. در فضایی مثل ایران به علت کوچک بودن بازارها و عرصه‌ها و همچنین ناپایداری نسبی آنها، آدمها سعی می‌کنند تعدد عرصه پپدا کنند تا پایداری و مزیت خود را بالا ببرند و این اگرچه به ناکارآمدی و عدم تخصص بخشی آنها منجر می‌شود ولی احتمالا برای درک بعضی از کلیت‌ها به نفع آنهاست.

حامد: ممنون شهریار از توضیحات خوب. استفاده کردم.

 

ali :

be nazar e man hoosh ra nabayad ba Amoozesh ghati kard, besyari az feedback hayee ke shoma az oroopayee ha ya irani ha dashtid hasele hoosh e oonha nist serfan, chera ke systeme e amoozeshi ke shakhs toosh dars khoonde va bala oomade, mitoone dar comment ha va vakonesh hayee ke shakhs tooye masayel e elmi ya be tor e kolli fekri mide, besyar moasser bashe...

حامد: من راجع به هوش بالفعل صحبت کردم چون به نظرم راجع به هوش خالص حرف زدن هم مشکل و هم به درد نخور است.

 

ّبشير :

اين تفاوت حتي در نحوه دين داري ما ايرانيها،‌در مقايسه با عربها وجود دارد، ما به شدت دنبال تاويل، تفسير، پيدا كردن معني اصلي و ... هستيم. برامون راحته كه حجاب نداشته باشيم ولي خيلي هم ديندار باشيم، يا شكل خاص خودمون رو درست كنيم ولي من در برخورد با عربها ديده ام كه خيلي درك ساده اي از دين دارند، خيلي ساده اگر دين دار باشد ابتكاري از خودشان به خرج نمي دهند، و فقط رعايت مي كنند.

 

ّبشير :

اين تفاوت حتي در نحوه دين داري ما ايرانيها،‌در مقايسه با عربها وجود دارد، ما به شدت دنبال تاويل، تفسير، پيدا كردن معني اصلي و ... هستيم. برامون راحته كه حجاب نداشته باشيم ولي خيلي هم ديندار باشيم، يا شكل خاص خودمون رو درست كنيم ولي من در برخورد با عربها ديده ام كه خيلي درك ساده اي از دين دارند، خيلي ساده اگر دين دار باشد ابتكاري از خودشان به خرج نمي دهند، و فقط رعايت مي كنند.

 

بهار :

هوش ایرانی بیشتر ازیتن که یک واقعیت باشه اسطوره ای است که در اثر خودشیفتگی جامعه ایرانی سشاخته پرداخته شده است سوسیو بیولوژیست ها روی هوش و قومیت کار فراوانی کردند که همه نتیجه در برداشته همبسگی میان هوش و نژاد یا قومیت وجود ندارد باستتثا یهودیان که به دلیل تعددد ازدواج درون گروهی متوسط هوشی نیم درصدی بالا تر دارند به علاوه اموزش اروپایی تمرکز بر هوش متوسط است اونجا سعی می کنند هوشهای بالا و ضعیف را به حد متوسط برسند در حالی که اموزش اینچا نخبه گرا است همه موفیت در المپیادها بیشتر ازین که نتیجه هوش وافر ایرانی ها باشه نتیجه تجمع ثروت و امکانات در بخش کوچکی از اموزش و پرورش ایرانه.که نتیجه ان یا مهاجرت شده یا تخریب نخبه ها به دست خودشون

حامد: من با قسمت اول صحبت‌تون که راجع به توهم هوش ایرانی است موافقم و اصولا یک هدف این نوشته هم زدودن این توهم بود ولی عجیب است که می‌گویید نژادهای مختلف متوسط هوشی یک‌سان دارند. برخورد با ملیت‌های مختلف خلاف این را به آدم می‌گوید. ضمن این که آن مطالعه مشهور رقم‌های متفاوتی را برای ملیت‌های مختلف گزارش می‌کند.

 

بابک :

جریان مطالعه اخیر چیه؟ شوخیه؟

 

:

man fekr mikonam rani ha bi hosele hastanad

 

امید :

آقای قدوسی! من شما رو ندیدم ولی یه جورایی می شناسمتون. مریم مومنی زن شماست؟

 

در هیمن نزدیکی :

با شما موافقم اما در گفته هایتان تضاد وجود دارد شما در یادداشت قبلی تان به نوعی اشاره کردید که "از سر و کله زدن با کارشناسان و مدیران باهوش ایرانی لذت می برید" ؛ منظور شما از باهوش در این قسمت چیه ؟
اصولا آدم دوست دارد با کسی سر و کله بزند که آدم ریز بین و دقیقی باشد و بتواند در جزئیات مسئله دقیق شود و سئوالات فنی و ریاضی خوبی را بپرسد تا تنها کلیتی از موضوع را درک کند و نتواند در عمل پیاد سازی آنرا درک کند؛ طبق گفته های شما اروپایی ها ها در این زمینه از ایرانی ها پیشرفته تر هستند و کمتر در ایران این حالت رخ می دهد و در اروپا بیشتر این موضوع رخ می دهد پس چرا برای خارجی ها از اصطلاح " محیط پاستوریزه آکادمیک "
استفاده کردید ؟ آیا بهتر نیست از اصطلاح مدیر بجای مدیران در عبارتی که در بالا نقل قول کردم استفاده کنید؟!

البته ببخشید من جزو آدم های فوق العاده دقیق و ریز بین هستم و معمولا تا موضوعی را کاملا درک نکنم نمی توانم بی تفاوت از کنار آن رد شوم.

حامد: چه قدر نوشابه برای خودتان باز کردید :)) شوخی کردم. من هیچ تناقضی نمی‌بینم. دقیقا چیزی که در پست قبلی نوشته بودم را همین جا تکرار کردم. برای من این هوش کلی بین و سریع درک کن ایرانی خیلی جذاب است. از طرفی هم این نقطه ضعف که مخاطب ایرانی در جزییات بازخورد نمی‌دهد را هم به عنوان یک موضوع منفی می‌دانم.

 

در هیمن نزدیکی :

با شما موافقم اما در گفته هایتان تضاد وجود دارد شما در یادداشت قبلی تان به نوعی اشاره کردید که "از سر و کله زدن با کارشناسان و مدیران باهوش ایرانی لذت می برید" ؛ منظور شما از باهوش در این قسمت چیه ؟
اصولا آدم دوست دارد با کسی سر و کله بزند که آدم ریز بین و دقیقی باشد و بتواند در جزئیات مسئله دقیق شود و سئوالات فنی و ریاضی خوبی را بپرسد تا تنها کلیتی از موضوع را درک کند و نتواند در عمل پیاد سازی آنرا درک کند؛ طبق گفته های شما اروپایی ها ها در این زمینه از ایرانی ها پیشرفته تر هستند و کمتر در ایران این حالت رخ می دهد و در اروپا بیشتر این موضوع رخ می دهد پس چرا برای خارجی ها از اصطلاح " محیط پاستوریزه آکادمیک "
استفاده کردید ؟ آیا بهتر نیست از اصطلاح مدیر بجای مدیران در عبارتی که در بالا نقل قول کردم استفاده کنید؟!

البته ببخشید من جزو آدم های فوق العاده دقیق و ریز بین هستم و معمولا تا موضوعی را کاملا درک نکنم نمی توانم بی تفاوت از کنار آن رد شوم.

 

در هیمن نزدیکی :

البته یادم رفت بگم که این یک نظر کاملا شخصی است من به شخصه همیشه دوست دارم با افرادی بحث کنم که دید دقیق و فنی نسبت به موضوع داشته باشند تا بتوانم از آنها ایده های جدید بگیرم اما اگر کسی دید کلی داشته باشد و تنها کلیت را درک کرده باشد؛ نمی تواند ایده های کارا و خوبی را ارائه کند چون جزئیات را درک نکرده و از طرفی چون در نظراتش به این جزئیات توجه نمی کند پس ممکن است نظراتش با جزئیات مسئله در منافات باشد و پیاده سازی آن امکان پذیر نباشد اما عکس این موضوع رخ نمی دهد.
در ضمن من هم مثل شما خوشحال می شوم اگر به دنبال موضوعی برای مخالفت با من باشید ؛ من از بحث با شما لذت می برم.

 

پویا :

حامد جان، باهات موافقم ولی قبول ندارم که دانشجویان سطح پایین ایران از اروپایی ها پایین ترند. همین دو ماه پیش بود که سر کلاس ریاضی برای یک دانشجوی سال اولی اقتصاد که اتفاقا انگلیسی بود داشتم ثابت می کردم که وقتی صورت و مخرج یک کسر را در عدد ثابتی ضرب یا تقسیم کنی با کسر اول برابر است. ندانستن این موضوع در این سطح یک بحثه و مدت زمانی که طول کشید تا بفهمد یک بحثه دیگه. اینجا از این دانشجوها زیاد داشتم. البته باید بپذیریم هر چه مقاطع تحصیلی بالا می رود دیگر کمتر از این موارد هست، مثلا اصولا در مقطع دکتری دانشجوی دیرفهم چه ایرانی و چه غیرایرانی بی تردید کم است.

 

shadi :

I LIVE IN NORWAY AND I TOTALLY AGREE WITH YOU .IRANIAN PEOPLE HAVE NOT AN ORGANIZED MIND AND LIFESTYLE ,BUT EUROPEAN PEOPLE LEARN IT FROM EARLY AGES IN SCHOOLS . THEY ARE NOT AS COPMPETETIVE AS WE ARE AND IN EDUCATION THEIR AVERAGE ARE FAR BETTER . MY EXPERIENCE IN UNIVERYSITY AND IN MY JOB SHOWED ME YOU CAN TRUST THEM.

 

shadi :

I LIVE IN NORWAY AND I TOTALLY AGREE WITH YOU .IRANIAN PEOPLE HAVE NOT AN ORGANIZED MIND AND LIFESTYLE ,BUT EUROPEAN PEOPLE LEARN IT FROM EARLY AGES IN SCHOOLS . THEY ARE NOT AS COPMPETETIVE AS WE ARE AND IN EDUCATION THEIR AVERAGE ARE FAR BETTER . MY EXPERIENCE IN UNIVERYSITY AND IN MY JOB SHOWED ME YOU CAN TRUST THEM.

 

واکنش :

من کلا با قضیه‌ی وجود هوش به مفهوم ذاتی آن مشکل دارم. به نظر من این موارد که از آن نام بردید، بیشتر توانایی‌ها و قابلیت‌های اکتسابی افراد بود تا هوش آن‌ها. از طرفی اگر هوش را به معنی توانایی‌های اکتسابی افراد تلقی کنیم، احساس من این است که نظام آموزشی حاکم تعیین کننده‌ی توانایی‌های رایج آن‌هاست. مثلا کسانی که در سیستم المپیاد بوده‌اند یک سری توانایی‌ها‌یی کسب کرده‌اند که دیگران در نظام آموزشی معمول قادر به کسب آن نیستند. بیشتر این افراد از مدارس استعدادهای درخشان یا نظیر آن‌ها بالا آمده‌اند که در مدارس معمولی این کار به مراتب سخت‌تر است. افرادی که از این قاعده مستثنا هستند معمولا این شانس را داشته‌اند که این توانایی‌ها را در جای دیگری کسب کنند. من احساس می‌کنم شما بیشتر مهارت‌های اکتسابی ایرانیان با غیرایرانیان را بررسی کردید تا هوششان.
یک نکته‌ی دیگر در مورد یک دست بودن کلاس‌. در تجربه‌ی اتریش شما، دلیل یک دست بودن کلاس شما یک دست بودن جامعه‌ علمی نیست. بلکه نظام گزینش در آن‌جا موثر عمل کرده و کلاسی یک دست فراهم کرده‌است. در ایران کلاس یک دست نیست چون نظام گزینشی معایب آشکار اساسی دارد. از نظر من این تفاوت مربوط به توانایی‌ها یا شاید هوش دو جامعه ارتباطی ندارد.

حامد: سلام عزیز
1) من هم دقیق سعی کردم از هوش ذاتی پرهیز کنم و لذا نوشتم هوش بالفعل شده که همین منظور تو را داشته باشد.

2) در مورد نظام گزینش واقعیت درست بر عکس چیزی است که گفتی چون همان طور که می‌دانی در این تیپ کشورهای اروپایی اصولا آموزش عالی گزینش ندارد و لذا دانش‌جویان به متوسط جامعه نزدیک‌تر هستند. در ایران اتفاقا ما حداقل یک فرآیند گزینشی داریم که باعث می‌شود بخش پایین توزیع حذف شود.

 

محدث :

با سلام چند وقت پيش منهم مطلبي در مورد هوش ايراني ها و مالزي ها نوشتم.
آدرسش اين است
http://samh412.persianblog.ir/post/91

حامد: مرسی احمد جان.

 

taraneh :

دوستان من هم در شرکتی چند ملیتی کار میکنم و میبینم که ما ایرانیها هیچ تمایلی به درگیر شدن در جزییات نداریم، تنها دنبال سرهم بندی و انداختن کارها بر دوش دیگران و نمایش دادنیم. خارجیها سرعت انتقال و هوش پایینتری دارند. بسیار به دیکته و علامت گذاری و ...
توجه میکنند اماآنها هم به
اصل محاسبات بی توجه هستند.
من دیدگاههای نویسنده، امید و شهریار را بسیار درست دیدم
من تجربیاتی بسیار نزدیک به بانو کوثر دارم.

 

Kimia :

مشاهدات شخصی من چون رشته ام متفاوته فرق می کنه. اما کلا باید بگم در رشته من که پزشکیه 2 شاخه کلی داره. یکی بالینی که همون مریض دیدن تو بیمارستانه و دیگری تحقیقی که کار کردن تو آزمایشگاهه.
در اولی اینجا ایرانی ها خیلی موفق هستند چون به تجربه من دیدم چیزی رو که بهشون یاد میدی از خودت بهتر اجرا می کنند و درسخون تر از سایر نژاد هستند خصوصا دخترانشون. اما در آزمایشگاه واقعا کمیتشون لنگه و از ابتکار و ایده و خلاقیت هیج خبری نیست. اکثرا مغزشون پر از اطلاعات به دردنخوره.
البته باز باید بگم نمیدونم این تفاوت از ایرانی بودنه یا سیستم آموزشی. چون ایرانی هایی که از ایران میان حق ادامه تحصیل در تخصص ندارند و فقط دکترا میتونند بگیرند یعنی درواقع اونایی که میگم کم میارند از ایران اومدن اینجا و ایران پزشکی خوندند نه اینجا. در حالی که بچه هایی که اینجا کار بالینی می کنند همه از بچگی همین جا بودند و سیستم آموزشی متفاوتی داشته اند.

 

مهدي :

سلام، من تجربه شما رو کاملاً قبول دارم. تازه فکر مي‌کنم شما خيلي خوشبينانه در مورد ما ايراني‌ها اظهار نظر کردي و برامون مرام گذاشتي.

 

مهدی نادری نژاد :

با سلام
از چایی خوردن با شما لذت بردم.
مکتوبتان را خواندم.
با کمی زاویه اختلاف با شما موافقم.

 

مهدی اچ ای :

تجربه من از کشورهای آسیای شرقی کاملا حرف شما رو تصدیق میکنه. بدون هیچ نظر شخصی یا کاملا با دید باز و آبجکتیو میتونم بگم مردم مالزی و چین (نژاد مالایی و چینی) از نظر هوش به طور مشهودی پایین تر از متوسط ایرانی ها هستند. اما به دلیل ساده بودن، در صورتی که تعلیم داده بشن، نه با هوش اما با تکرار به رتبه های علمی (و دانش بالای اجتماعی - در هر مبحثی که باشن) میرسن. به همین دلیل هست که همکاری با نخبگان و مشاوران کشور که عموماً پست های مدیریتی رو در دست دارن (و گاهاً اساتید دانشگاه)در عمل به نتایج مثبتی می انجامه که شاید با یک همکار ایرانی به سختی به دست بیاد، اما حتا برخورد روزمره با مردم جامعه باعث سرخوردگی و نامیدی میشه.

 

payday loans :

A very nice niche blog, and a good design there sparks Simplicity yet complex algorithm of the internet. Thank You.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007