« February 2009 | صفحه اول | April 2009 »

March 31, 2009

مشاهدات ینگه دنیا 4: تفاوت تحقیق اقتصاد و مهندسی

این سفر باعث شده تا تعداد زیادی از دوستان قدیمی و جدید را که دکترای مهندسی خوانده/می‌خوانند را ببینم و طبعا یک موضوع ثابت گفت و گو هم تحقیق دکترای دو طرف بود. از این صحبت‌ها به جمع‌بندی‌هایی رسیده‌ام که این‌جا خلاصه می‌کنم. این جمع‌بندی‌ها برای خود من از جهت درک تفاوت فرهنگ تحقیق و انتشار علم در دو حوزه مختلف مفید بوده است.

1) در اقتصاد دوره دو ساله درس‌های دکترا (Course Work) بسیار کلیدی است و اصولا تا آخر آن دانش‌جو به سختی می‌تواند درگیر کار جدی شود. در مهندسی اهمیت درس از دانش‌گاه به دانش‌گاه متفاوت است ولی به طور عمومی چون دانش‌جویان دکترای مهندسی قبلا به اندازه کافی با مفاهیم پایه آشنا شده‌اند درس‌ها آن تعیین‌کنندگی که در اقتصاد دارند را ندارند. به عنوان مثال یک دانش‌جوی دکترای اقتصاد ممکن است برای اولین بار با مفاهیم اقتصاد خرد یا سنجی در سال اول آشنا شود. در حالی که دانش‌جوی دکترای مخابرات زنجیره‌ای از دروس سنگین ریاضی در این زمینه را گذرانده است.

2) در مهندسی استاد راهنما نقش کلیدی در تعیین تحقیق دانش‌جو دارد. به همین خاطر است که دانش‌جویان مستقیمن با استادان مکاتبه می‌کنند و در زمان پذیرش هم تا اندازه خوبی می‌دانند که در کدام آزمایش‌گاه و در کدام پروژه استاد کار خواهند کرد. این باعث می‌شود تا هم زمان کم‌تری برای یافتن موضوع تلف کنند و هم ارتباط تنگاتنگی با استاد راه‌نما داشته باشند. نهایتا این موضوع برای خود من توضیح داد که چرا اکثر مقالات دانش‌جویان مهندسی هم‌راه با استاد راه‌‌نما و یا با چند نفر نویسنده دیگر است.

در اقتصاد بر عکس این وظیفه دانش‌جو است که موضوع خوب پیدا کند. پروژه و آزمایش‌گاه به معنی که در مهندسی هست این‌جا وجود ندارد و دانش‌جو باید مدت‌ها فکر کند و بخواند تا بتواند به سوالی برسد که ارزش کار داشته باشد. همین باعث می‌شود تا زمان شروع کار جدی روی تحقیق برای دانش‌جویان اقتصاد چیزی حدود اواخر سال سوم و اوایل سال چهارم باشد. به نظرم تفاوت شیوه تامین مالی دانش‌جو با توضیح این پدیده مرتبط است. در اقتصاد بخش مهمی از تامین مالی از طریق بورس و یا کمک تدریس تامین می‌شود. در مهندسی بیش‌تر از طریق کمک تحقیق است و لذا دانش‌جو درگیر یک پروژه مشخص است. این تفاوت روی‌کرد توضیح می‌دهد که چرا در اقتصاد هر دانش‌جوی دکترا حتما یک مقاله تک نفری دارد چون عمده کار مال خودش است.

3) حس من این است که تحقیق مهندسی سرراست‌تر و مستقیم‌تر از تحقیق اقتصادی است. کاملا می‌توانم تصور کنم که موضوع تحقیق یک پایان‌نامه دکترای مهندسی "استفاده از شبیه‌‌سازی ... برای بررسی رفتار ... تحت ..." باشد. در اقتصاد کار کمی سخت‌تر است چون باید قبل از آن یک پازل یا مشاهده جذاب که ارزش توضیح داشته باشد کشف شده و روی آن کار شود. از این حیث فکر کنم اقتصاد به ریاضی نزدیک‌تر است. با این فرق اساسی که در ریاضی مساله را خود فرد می‌تواند طرح کند و در اقتصاد باید از مشاهدات دنیای بیرون به آن برسد.

4) حجم کار در مهندسی بالا است. مقدار زیادی آزمایش باید اجرا شود یا هزاران خط برنامه باید نوشته شود. باز اقتصاد از این جهت شبیه ریاضی است که خروجی دکترای فرد عملا در یک مقاله 20 صفحه‌ای جمع‌بندی می‌شود. مشکل این است که بر خلاف مهندسی که محقق کار روزمره و ملموس دارد و هر روز صبح می‌تواند ادامه کار قبلی را قدم به قدم دنبال کند جلو رفتن تحقیق اقتصاد (و احتمالا ریاضی) یک جوری ضربه‌ای و شهودی است. یعنی ممکن است آدم هفته‌ها دور خودش بچرخد و از زندگی رنج ببرد و هیچ چیز به دردبخوری تولید نشود ولی در عوض درست وقتی که وسط یک مهمانی خسته‌کننده است اثبات یک قضیه به ذهنش برسد و چند صفحه از مقاله را جلو ببرد.

طبق معمول مشاهداتی معدود توسط من بود. بقیه لطفا زاویه‌های دید دیگر را اضافه کنند.

March 27, 2009

مشاهدات ینگه دنیا 3: کار تجربی

فضای فاینانس در اروپا توسط ریاضی‌دان‌ها و اقتصاددان‌های تئوری کار اشغال شده است. به این خاطر تصور یک دانش‌جوی دکترا از مقاله خوب چیزی است که یا باید پر باشد از مدل‌های عجیب تعادل عمومی و نظریه قرارداد در فضای زمان پیوسته و انتگرال‌های تصادفی و توپولوژی اندازه‌های ریسک و الخ و یا روش‌های پیش‌رفته اقتصادسنجی. تجربه من در آمریکا درست برعکس بود. البته دانش‌کده فاینانس آستین شاید کمی حالت حدی داشته باشد و لزوما نماینده جامعه دانش‌کده‌های آمریکا نیست ولی به عنوان یک دانش‌کده خوب (نه لزوما جزو لیگ هاروارد و ییل و ام آی‌تی) اطلاعات جالبی می‌دهد. این‌جا تعداد زیادی مقاله بازار کار (Job Market Talk) را گوش کردم که دست آخر پنج نفر از نویسندگان‌شان از آستین پیش‌نهاد کار گرفتند که خب موفقیت شغلی بزرگی است. چند تا از این مقاله‌ها هیچ مدل ریاضی نظری به آن معنی نداشتند و فقط مبتنی بر شهود اقتصادی درست و معقول بودند. روش‌های اقتصادسنجی‌شان هم واقعا از سطح درس مقدماتی اقتصادسنجی فراتر نمی‌رفت ولی توجه خیلی‌ها را جلب کرده‌ بودند. چرا؟ به نظرم به دو دلیل: یکی این‌که سوال تحقیق خیلی جالبی انتخاب کرده بودند که افراد برای شنیدن جواب آن مشتاق بودند. در واقع فرضیه‌ای را بررسی می‌کردند که هم رد و هم قبول آن اطلاعات مفیدی تولید می‌کرد. دوم این‌که موفق شده بودند برای رفع مشکل درون‌زایی (Endogenuity) که معضل همیشگی تحقیقات فاینانس است متغیر ابزاری (IV) درست و معقولی پیدا کنند و تست‌های پایداری لازم را هم به جا آورده بودند.

یک فایده خیلی مهم این دیدار یک ترمی برای من همین بود که ذهنیتم را نسبت به اهمیت و جذابیت کار تجربی خوب بسیار روشن‌تر کرد و عملا هم مسیر تزم را تحت‌الشعاع قرار داد. به گونه‌ای که این احتمال وجود دارد که مقاله بازار کارم به جای یک کار تئوریک مقاله‌ای تجربی باشد.

این داستان را هم به عنوان مکمل داشته باشید. یک دانش‌کده‌ای که من را به مناسبتی می‌شناخت ازم خواسته بود تا در مورد پروفایل یک متقاضی ایرانی نظر بدهم. به نظرم پیشینه قوی نداشت و توصیه‌اش نکردم. بعد از مدتی فرد رابط، ارزیابی دیگران را از آن فرد برایم فرستاد تا از نظر خودم بازخوردی دریافت کنم. دوست‌مان در دوره فوق‌لیسانس کار اقتصادسنجی از نوعی که تازگی در ایران رایج شده است انجام داده بود یعنی چیزی در مایه‌های پیش‌بینی قیمت نفت با استفاده از شبکه عصبی و منطق فازی و الخ (این عنوان ساختگی است) و بعد آن‌را مقاله‌ کرده بود. اتفاقا مسوول کمیته پذیرش آن دانش‌کده کارش اقتصادسنجی بود و یکی از دلایل رد کردن او را مقاله بی‌معنی (Absurd) ناشی از تزش ذکر کرده بود که علامتی بود که طرف مفاهیم پایه را به درستی نمی‌داند. خلاصه می‌خواهم بگویم کار اقتصادسنجی و تجربی وقتی خوب است که درست و تمیز و با رعایت اصول انجام شود و گرنه کار دم دست را هر کسی می‌تواند سر هم کند و اهل فن هم به یک نگاه زیرابش را می‌زنند.

March 26, 2009

مشاهدات ینگه دنیا 2: پوپولیسم از نوع آمریکایی

پاداش 165 میلیون دلاری AIG صدای خیلی‌ها را در آورده است. اوباما که بدجوری عصبانی است و خانه نمایندگان هم در پی تصویب لایحه‌ای است که به پاداش‌های بالا بیش از 90 درصد مالیات ببندد که در عمل به معنی ممنوع کردن پرداخت پرداخت پاداش توسط بانک‌های خصوصی (و بنا به برخی روایت‌ها بانک‌های خصوصی که از طرح نجات استفاده کرده‌اند) است. همان گونه که مخالفان هم گفته‌اند کل رقم این پاداش‌ها در قیاس با نیازهای مالی موسسات مالی و کل گردش مالی اقتصاد آمریکا آن‌قدر ناچیز است که اصلا به حساب نمی‌آید و ماجرا بیش‌تر جنبه سمبولیک دارد. ولی ظاهرا این جنبه سمبولیک که بیش‌تر به منظور راضی کردن شهروندان (خصوصا شهروندان آسیب‌دیده از بحران که باید پست مفصلی از تجربه‌های گفت و گو با آن‌ها بنویسم) صورت می‌گیرد می‌تواند کار را بدتر کند. تا جایی که من فهمیدم رقم معقولی که دولتی‌ها برای دست‌مزد بانک‌داران صحبت می‌کنند چیزی حدود 250 هزار دلار در سال است که برای مدیران این صنعت بسیار ناچیز است. این رقم باعث می‌شود تا مدیران درجه یک که باید موسسات مالی را در این شرایط بحرانی نجات دهند بانک‌های آمریکایی را ترک کرده و یا به بانک‌های اروپایی و آسیایی بپیوندند و یا اصولا ترجیح دهند خانه‌نشین شوند و برای مدتی کتاب بخوانند. احتمالا کسانی که سال‌ها در مستند رده‌های بالا بوده‌اند و جمع دریافتی‌های چند ده میلیونی داشته‌اند آن‌قدر پول دارند که تا سال‌ها امور روزمره زندگی را بگذرانند و نیازمند این 250 هزار دلار نباشند (با فرض کردن این‌که ارزش استراحت و کتاب‌خواندن و سفر و گذران وقت با خانواده و یادگیری مباحث جدید و نوشتن خاطرات برایشان بیش از 250 هزار دلار در سال ارزش دارد که احتمالا دارد). به این ترتیب این راه‌حل‌ جزو آن‌هایی است که به اصطلاح Backfire می‌کند یعنی موضوع را بدتر می‌کند.

پ.ن: نوشته پویان را در مورد مرحوم دکتر نوربخش بخوانید. نوربخش هم یکی از آدم‌هایی بود که به نظرم برای این کشور خیلی زحمت کشید و طبق معمول به خاطر روی‌کرد تکنوکراتی‌اش مورد تقدیر قرار نگرفت. (قسمت آخر را به خاطر تذکر یکی از دوستان و جلوگیری از بحث‌های بعد حذف کردم).

March 23, 2009

مشاهدات ینگه دنیا: شماره 1

در آمریکا حداقل دو نوع شهر وجود دارد:

1) شهرهای کوچک ولی زنده با سبک زندگی اروپایی مثل آستین و برکلی و بوستن و دیویس و پالو آلتو که پر است از پیاده‌رو (به قول کاوه) و کافی‌شاپ و اتفاقات فرهنگی و سینمای آلترناتیو و موزه نقاشی و اتوبوس و دانش‌جو و ... در برخی از این‌ شهرها حضور مظاهر فرهنگ عامه آمریکایی مثل مک‌دونالد و وال‌مارت رسما ممنوع است.

2) شهرهای آمریکایی‌تری که از لحظه‌ای که وارد می‌شوی همه‌جا پر است از مرکز فروش ماشین دست دوم و انواع خدمات وام و تبلیغات حل کردن مشکلات وام‌های پرداخت نشده و عکس‌های وکلای ورشکستگی و ریل استیت و برگر کینگ و تاکو بل و تبلیغ دوره‌های ام‌.بی.ای و مراکز خرید. وقتی می‌گویم پر است واقعا منظورم این است که پر است یعنی در سرتاسر مرکز شهر به تناوب فقط همین چیزها را می‌بینی.

طبقه‌بندی فوق جامع نیست و مثلا شهرهایی مثل نیویورک و سان‌فرانسیسکو و شیکاگو که ترکیبی از دو فاکتور قبلی است را در بر نمی‌گیرد ولی برای شخص من زندگی در آن شهرهای نوع دوم که انگار کل فضای شهری‌اش حول مسابقه مصرف (در برخی موارد مصرف بر پایه توهم نسبت به درآمد آینده) شکل گرفته است بدون هیچ تردیدی غیرممکن است.

March 14, 2009

فینکس

نشسته‌ام در دفتر شایان رو به صحرای آریزونا و کار می‌کنم. ده سالی می‌شد این اولین دوست به معنی واقعی تکنوکراتم را ندیده بودم. آن موقع‌ها که 18 ساله بودم و شایان مدیر شبکه و اینرنت مرکز تحقیقات فیزیک نظری بود می‌رفتم دفترش و ساعت‌ها با کتاب‌هایش مشغول می‌شدم و وقتی جلسه داشتند آن بغل می‌نشستم و گوش می‌کردم ببینم آدم بزرگ‌ترها در جلسات حرفه‌ای چه می‌گویند. یک بار زنگ زد گفت آقایی از آمریکا آمده که شرکت رایانه‌ای دارد و می‌خواهد در ایران یک تیم درست کند که تولید نرم‌افزارشان را برون‌سپاری کنند، دوست داری بیا و گوش کن. رفتم. دکتر تابش هم بود. کلی در آن جلسه چیز یاد گرفتم.

الان 13 سال از آن جلسه آموزنده دم عید آخر سال 74 گذشته. باز من نشسته‌ام گوشه دفتر شایان و برای خودم مشغولم. ماجرا هم تقریبا همان است فقط جهتش معکوس شده. دارند راجع به برون سپاری کارهای نرم‌افزاری‌شان به کشورهای با دست‌مزد ارزان صحبت می‌کنند.

مرخصی را نصفه می‌شکنم. مطالب بحث برانگیز و جدی نخواهم نوشت چون نمی‌خواهم خودم را درگیر کامنت‌ها و این‌ها کنم ولی شخصی خواهم نوشت.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007