« مشاهدات ینگه دنیا 3: کار تجربی | صفحه اول | مشاهدات ینگه دنیا 5: کتاب‌فروشی‌ها »

11 فروردین 88

مشاهدات ینگه دنیا 4: تفاوت تحقیق اقتصاد و مهندسی

این سفر باعث شده تا تعداد زیادی از دوستان قدیمی و جدید را که دکترای مهندسی خوانده/می‌خوانند را ببینم و طبعا یک موضوع ثابت گفت و گو هم تحقیق دکترای دو طرف بود. از این صحبت‌ها به جمع‌بندی‌هایی رسیده‌ام که این‌جا خلاصه می‌کنم. این جمع‌بندی‌ها برای خود من از جهت درک تفاوت فرهنگ تحقیق و انتشار علم در دو حوزه مختلف مفید بوده است.

1) در اقتصاد دوره دو ساله درس‌های دکترا (Course Work) بسیار کلیدی است و اصولا تا آخر آن دانش‌جو به سختی می‌تواند درگیر کار جدی شود. در مهندسی اهمیت درس از دانش‌گاه به دانش‌گاه متفاوت است ولی به طور عمومی چون دانش‌جویان دکترای مهندسی قبلا به اندازه کافی با مفاهیم پایه آشنا شده‌اند درس‌ها آن تعیین‌کنندگی که در اقتصاد دارند را ندارند. به عنوان مثال یک دانش‌جوی دکترای اقتصاد ممکن است برای اولین بار با مفاهیم اقتصاد خرد یا سنجی در سال اول آشنا شود. در حالی که دانش‌جوی دکترای مخابرات زنجیره‌ای از دروس سنگین ریاضی در این زمینه را گذرانده است.

2) در مهندسی استاد راهنما نقش کلیدی در تعیین تحقیق دانش‌جو دارد. به همین خاطر است که دانش‌جویان مستقیمن با استادان مکاتبه می‌کنند و در زمان پذیرش هم تا اندازه خوبی می‌دانند که در کدام آزمایش‌گاه و در کدام پروژه استاد کار خواهند کرد. این باعث می‌شود تا هم زمان کم‌تری برای یافتن موضوع تلف کنند و هم ارتباط تنگاتنگی با استاد راه‌نما داشته باشند. نهایتا این موضوع برای خود من توضیح داد که چرا اکثر مقالات دانش‌جویان مهندسی هم‌راه با استاد راه‌‌نما و یا با چند نفر نویسنده دیگر است.

در اقتصاد بر عکس این وظیفه دانش‌جو است که موضوع خوب پیدا کند. پروژه و آزمایش‌گاه به معنی که در مهندسی هست این‌جا وجود ندارد و دانش‌جو باید مدت‌ها فکر کند و بخواند تا بتواند به سوالی برسد که ارزش کار داشته باشد. همین باعث می‌شود تا زمان شروع کار جدی روی تحقیق برای دانش‌جویان اقتصاد چیزی حدود اواخر سال سوم و اوایل سال چهارم باشد. به نظرم تفاوت شیوه تامین مالی دانش‌جو با توضیح این پدیده مرتبط است. در اقتصاد بخش مهمی از تامین مالی از طریق بورس و یا کمک تدریس تامین می‌شود. در مهندسی بیش‌تر از طریق کمک تحقیق است و لذا دانش‌جو درگیر یک پروژه مشخص است. این تفاوت روی‌کرد توضیح می‌دهد که چرا در اقتصاد هر دانش‌جوی دکترا حتما یک مقاله تک نفری دارد چون عمده کار مال خودش است.

3) حس من این است که تحقیق مهندسی سرراست‌تر و مستقیم‌تر از تحقیق اقتصادی است. کاملا می‌توانم تصور کنم که موضوع تحقیق یک پایان‌نامه دکترای مهندسی "استفاده از شبیه‌‌سازی ... برای بررسی رفتار ... تحت ..." باشد. در اقتصاد کار کمی سخت‌تر است چون باید قبل از آن یک پازل یا مشاهده جذاب که ارزش توضیح داشته باشد کشف شده و روی آن کار شود. از این حیث فکر کنم اقتصاد به ریاضی نزدیک‌تر است. با این فرق اساسی که در ریاضی مساله را خود فرد می‌تواند طرح کند و در اقتصاد باید از مشاهدات دنیای بیرون به آن برسد.

4) حجم کار در مهندسی بالا است. مقدار زیادی آزمایش باید اجرا شود یا هزاران خط برنامه باید نوشته شود. باز اقتصاد از این جهت شبیه ریاضی است که خروجی دکترای فرد عملا در یک مقاله 20 صفحه‌ای جمع‌بندی می‌شود. مشکل این است که بر خلاف مهندسی که محقق کار روزمره و ملموس دارد و هر روز صبح می‌تواند ادامه کار قبلی را قدم به قدم دنبال کند جلو رفتن تحقیق اقتصاد (و احتمالا ریاضی) یک جوری ضربه‌ای و شهودی است. یعنی ممکن است آدم هفته‌ها دور خودش بچرخد و از زندگی رنج ببرد و هیچ چیز به دردبخوری تولید نشود ولی در عوض درست وقتی که وسط یک مهمانی خسته‌کننده است اثبات یک قضیه به ذهنش برسد و چند صفحه از مقاله را جلو ببرد.

طبق معمول مشاهداتی معدود توسط من بود. بقیه لطفا زاویه‌های دید دیگر را اضافه کنند.



   نظرات

Meysam :

زنجیره‌ای از دروس سنگین ریاضی?

you're kidding right? To all engineers who think they know enough math for Econ, don't turn your life into hell, enjoy your coding

 

مهدی :

تحقیق توی رشته های مهندسی هم این جوری نیستش که صبح به صیح بشینی پایه MATLAB چند خط به کد اضافه کنی و بعد چند سال هم پروژه ات انجام شده باشه و بهت دکترا بدن. نمی دونم چرا اکثر علوم انسانی (اقتصاد؟) خونده ها همچین حسی دارند. تحقیق مهندسی هم به شدت خورد خورد جلو می ره، ممکنه سالها کار کنی و یه قدم هم جلو نری ولی در نهایت یه ایده به ذهنت بیاد که یک هفته ای به اندازه یه دکترا جواب بگیری!
خیلی این پست رنگ و بوی حرفای بچگی هامون رو داشت که رشته کی از اون یکی بهتره و شما علوم انسانی ها خنگید و شما مهندسا روباتید و از این قبیل حرفا!

 

:

سوال مناسب پیدا کردن در مهندسی و اقتصاد چندان متفاوت نیست. پروژه خرکاری مال دوره لیسانس هست نه دکتری! ممکنه جایی مثل الکترونیک کل دکتری ثابت کردن یاد گرفتن مهارت باشه (مثلا یک چیپ 10000 ترانزیستوری)، ولی حتی در همون هم پیدا کردن سوال (چیپی که چه بکند؟) مساله وقت گیر و نا معینی است.

 

علی :

سلام. دکتر صالحی وبلاگی رو در مورد اقتصاد ایران شروع کرده.
http://djavad.wordpress.com

 

رضا فتوحی :

در مهندسی هم اگه بخوای کار نو انجام بدی رسیدن به ایده ی ناب بسیار زمان بر هست. اما چهارچوب پروژه مشخصه!

 

مهدی :

در زمینه‌ی بیولوژی هم وقتی با استادی شروع میکنی چهارچوب اولیه‌ی کارت معلوم است و بیشتر هم ادامه کارهای قبلی سوپروایزرت است. ولی اینکه آخر کار چی تحویل بدی و یا چقدر ایده اولیه رو بسط بدی بستگی به خودت داره. صد البته ممکن است یک سال دور خودت بچرخی و هیچ داده قابل ارایه ای نداشته باشی و بعد یک شب یک ایده ناب به ذهنت برسه که همه چی رو کن فیکون بکند. تجربه شخصی من میگه این ایده ها واقعن الابختکی نیست و حاصل همون زمانی هست که آزمایشهات جواب نمی‌دادند و شب و روز فکر میکردی یا مطلب می‌خوندی. در مورد اسامی مقاله معمولا استاد اسم آخر و Corresponding author است و دانشجو اسم اول و به خاطر حجم بالای کار عملی اسم تکنسین ها و یا هرکسی که به نوعی کمک کرده به ترتیب اهمیت در بین قرار می‌گیرد.

 

:

As others suggested, your post was a bit too simplistic! This scenario has happened a lot: based on literature survey, you come up with an idea (ESP. experimental) and you work for a year to get supporting evidences, but you are really lucky to draw a conclusion, so you have to change your idea, or your approach. Many times, people change their topic all together to make use of their experimental work. Funny, eh?

 

متین :

مطلب عالی بود
البته امیدوارم شما مثل من از اون اقتصاد خونایی که
آرزوی مهندسی رو داشتن نباشین

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007