« غذای به عنوان شاخص مدیریت فقر | صفحه اول | Turn Off »

20 اردیبهشت 88

Anti MBA

یک تجربه بامزه مکرر برایم این است که خیلی‌ها در برخورد اول می‌گویند که با وبلاگت خیلی فرق داری. وقتی دلیلش را می‌پرسم می‌گویند چون فکر می‌کردیم خیلی تریپ ام.بی.ای و بیزنس و سود و این‌ها هستی! خوب من اصراری ندارم این تصور را اصلاح کنم چون این طوری بامزه‌تر است ولی برای تفنن مطلبی را که در نقد این رشته برای مجله صنعت و توسعه نوشتم را این‌جا به اشتراک می‌گذارم. دقت کنید که به دلایلی این مطلب بسیار محافظه‌کارانه نوشته شده است و نقد واقعی من تند و تیزتر از این‌ها است. به نظرم مشکل اساسی ام.بی.ای این است که قرار است مدیران پرقدرت آینده را تربیت کند ولی روی بینش و منش و عمقی که این مدیران باید داشته باشد تمرکز نمی‌کند. روی این پرقدرتش تاکید دارم چرا که بخش مهمی از امورات کلیدی جامعه فردا به دست این افراد می‌افتد بدون این‌که لزومن برای رهبری در این سطح آموزش دیده باشند.

جالب این‌جا است که رشته ام.بی.ای به دلیل سطحی بودنش به اندازه کافی مورد نقد افراد از چپ و راست هست ولی نسخه‌های چپ‌گرای آن که با اسامی متفاوت و جذابی ارائه می‌شوند و خیلی به کار کسانی که قصد فعالیت در "بیزنس" حقوق بشر و امثال آن‌را دارند می‌خورد نه تنها مورد انتقاد قرار نمی‌گیرند بل‌که پرافتخار و مدعی به کارشان ادامه می‌دهد. دوست دارم یک‌بار مطلب مفصلی در باب "اقتصاد سیاسی چپ بودن در جوامع غربی" بنویسم و نشان دهم چه طور برای افرادی با شرایط خاص "بهینه" است که ژست چپ بگیرند. علاوه بر دوست دارم بحثی بکنیم در باب این‌که چه طور می‌توان در سبک زندگی و روی‌کرد اساسی به حل مسایل "چپ" بود ولی برای طراحی جامعه بر اساس آرمان‌های "راست" فعالیت کرد. بخشی از نقدم به رشته ام.بی.ای و فرهنگ حاکم بر تحصیل و کار آن به همین "چپ" نبودن در رفتار شخصی بر می‌گردد.

بگذریم. این هم فایل مطلب .



   نظرات

:

من کاملا با این مطلب موافقم که در رشته ام بی ای در دانشگاه های امریکا مطالب درسی را بطور عمیق آمورش نمی دهند. من خودم به عنوان دانشجوی مهندسی تعدادی از دروس ام بی ای را گذراندم و متوجه شدم که چقدر این افراد (اساتید و دانشجویان این رشته) از بررسی عمیق مسایل بخصوص از بکار گیری مدل های ریاضی اجتناب می کنند و تمایل شدیدی به تجزیه تحلیل نظری دارند که سرتا پایش پر از بایاس های شخصی است.

محکم ترین شاهدی که میتوانم بیاورم همین مشکلات مالی و اقتصادی فعلی امریکا هست که کاملا نشان دهنده این موضوغ است که مدیران ارشد شرکت های سرمایه گذاری و بانکهای عمده امریکا مسایل پایه اقتصادی را بلد نیستند... یا اینکه بلد هستند ولی عمدا به آنها توجه نمی کنند که خود بحث دیگریست.

 

بشیر :

مجتبی کاشانی کتابی دارد به نام مدیریت بر دل، که مفهوم روی کرد اساسی چپ به دنبال آرمانهای راست را در سطح مدیریت سازمان توضیح می دهد. به قول فیلم پری سر به کار و دل به یار!

 

بشیر :

با عرض معذرت اسم کتاب نقش دل در مدیریت بود!!

 

eli :

age ye bar ham dar morede reshteye Finance benevisin ( be khosoos oon che ke dar reshte haye marboot be an dar maghta e PhD kar mishe) dele goroohe ziadee ro shad kardin ha!! ...

 

ام بی ای :

برادر به همون رشته خودت برس، وارد همه چیز نشو هرچند همه می تونند در هر موردی نظر بدن

حامد: ها ها. ام.بی.ای رشته من بوده. پس حتی با نصحیت گران‌قدر جناب‌عالی هم تضاد ندارد.

 

ALIREZA :

SALAM AGHAYE GHODOSI
MAN CLASSE SHOMA RA TO SHAHRAKE ELMI TAHGHIGHATI ESFAHAN SHERKAT KARDAM
ALANAM DANESHJOO MBE HASTAM TO KULEUVEN BELGIUM
MITONAM EMAIL VA ERTEBAT BA SHOMA DASHTEH BASHAM
ALIREZA

 

اسماعیل بحرایی :

جالب بود...منتظر تحلیل چپ ها از دیدگاه شما هستم

 

شهریار :

منتظر "اقتصاد سیاسی چپ بودن در جوامع غربی" هستم. مطلب ام‌بی‌ای هم جالب بود. جالب این است که مطالب این دو عنوان را همین طوری در گوشه و کنار بعضی وقت‌ها چیزهایی می‌شنویم اما حداقل من تا به حال به صورت نوشته و مدون چیزی ندیده‌ام.

 

صادق :

نوشتن در مورد "اقتصاد سياسي چپ بودن" در جوامع ثروتمند و پرتريبون غرب بي اندازه ضروري است. بخصوص براي دفاع از حيثيت چپ و تلاش براي بقاي تفكر انتقادي. موفق باشيد.
(يك توصية برادرانه: امتناع از پيروي گوسفندوار از زنجيرة توليد، تبليغ، مصرف و توليد بيشتر سر جاي خود، اما جداً لزومي هم ندارد كه يك چپ ساده زيست و خاكي باشد ها! اوني كه پيشنهاد كردين در حال حاضر بهترين سلوك ممكن براي يك اقتصاد خواندة حامل تفكر انتقادي است، ولي اهل بخيه ممكنه با يك نظر بتونن برخي كينه توزي هاي طبقاتي رو تشخيص بدن كه اونوقت ديگه زشت ميشه و حتي هيچ چپ باسوادي مطلبمون رو نمي خونه!) پيروز باشيد.

 

ایمان :

سلام. من مدتهاست از مطالب علمی وبلاگتون استفاده می کنم. دید علمی شما به مسائل مختلف برای من بسیار جالب و ارزشمند بوده است. از بابت این مطلب هم بسیار ممنون. به نکات نغزی اشاره کرده اید.

 

ایمان :

سلام. من مدتهاست از مطالب علمی وبلاگتون استفاده می کنم. دید علمی شما به مسائل مختلف برای من بسیار جالب و ارزشمند بوده است. از بابت این مطلب هم بسیار ممنون. به نکات نغزی اشاره کرده اید.

 

D: :

که این طور

 

محمد جواد شکری :

من نمی دونم تو چرا اینقدر ضد ام بی ای هستی؛ ولی خروجی این دانشکده واقعا نشون نمیده که سطح بچه ها پایین باشه؛ یا عمیق تر از درس های دکتر مشایخی مگه تو هیچ کلاسی ارایه میشه؟؟

 

snsnh :

سایت نیازمندی های شهرستان نجف اباد و حومه
دانلود کتاب ((چه کسی پنیر من را جا به جا کرد)) در سایت قسمت اطلاعات علمی
عکس از عبور یک اتوبان از داخل یک ساختمان و ......در قسمت عکس در سایت

 

علي س :

مشتريان ام بي اي در بدو پيدايش اين رشته در آمريكا، بيشتر مهندسين و تكنسين هاي با تجربه بودند كه پس از سال هاي متمادي كار، قصد ارتقاء از مشاغل سرپرستي به مديريت مياني در شركت/سازمان محل كار خود را داشتند. ولي متأسفانه بمرور زمان روند تغيير كرد و اين رشته در حال حاضر در ايران دو دسته مخاطب اصلي دارد: 1- افرادي كه تصور مي كنند راه ميان بري براي آموختن مباحث اصلي مديريت، غير از طي كردن(معمولي) مقاطع ليسانس و فوق ليسانس اين رشته وجود دارد. 2- افرادي كه در حال حاضر مشاغل خوبي دارند و نگران از دست دادن آن در آينده هستند و يا آنقدرارتباطات و نفوذ كافي دارند كه شغل حسابي براي خود دست و پا كنند.

 

بهاره :

پاراگراف آخر را هنوز درست نگرفتم. البته فایل را هنوز فرصت نکردم نگاه کنم ولی براساس نوشته های قبلی ات و بحث های قبل، قبول دارم که در مقایسه با بقیه رشته های جدی تر کمی فانتزی به نظر می رسد ولی از طرف دیگر GMها را نگاه می کنم و می بینم جدا موفق اند و انگار برای آنها این رشته موفق بوده. البته نمی توانم نظر قطعی بدهم حتما سازمانهای مشاور قوی، تجربه جدی و کار سخت هم پشتوانه این قوی بودن این مدیرها هست. کلا فکر می کنم این ها همان مواردی است که در یک فارغ التحصیل ام-بی.ای ایران در دسترس نیست به خاطر همین عملا ما آن خروجی قوی را نداریم و بیشتر آکادمیک می شویم تا مدیر قوی.
در مورد امریکا هم جو مطالب سالهای اخیر را در خبرنامه های ایمیلی یا مثلا نیوزویک دیده ام. یک بار یکی نوشته بود همه از یک فارغ التحصیل ام-بی-ای انتظار کارهای خارق العاده دارند درحالی که از ام-بی-ای توقع چیزی بیش از خودش را نباید داشت. بعد توضیح داده بود که ام-بی-ای عملا فقط رتق و فتق امور عادی سازمان را به مدیران یاد می دهد و نه شرایط ویژه را (که معمولا مدیران قوی هم به خاطر تصمیم گیری هایشان در شرایط ویژه بیشتر شناخته می شوند) و به طنز یا جدی نوشته بود ام-بی-ای یعنی مهارت در اداره بیزینس. اسمش رویش هست.
کلا جو ضد ام.بی.ای هست و نظرات هم قابل تامل اند ولی هنوز ندیدم در هیچ کدام جایگزینی ارائه کرده باشند. جدیدا هم این بحث می شود که چه طور ام.بی.ای را به دوره ای تبدیل کنند که به قول تو "مدیر قوی" تحویل بدهد.

 

بهاره :

نوشته را خواندم. با دسته بندی ات موافق بودم. گرچه فکر می کنم این قضیه "حرف بیشتر داشتن" در مقابل عمل بیشتر در مورد فارغ التحصیلان ایرانی ام.بی.ای صدق می کند. شاید اشکال بیشتر از شرایط صنعت ایران باشد که چالش های جدی رقابتی ندارد و بیشتر چالش ها ناشی از قوانین و محدودیتهایی ات که عملا مهارت مدیر در تصمیم گیری برای تغییر شرایط آنها چندان نقشی ندارد.

 

:

you should find this interesting then:Kevin Hassett: How Ivy League narcissists killed Wall Street
http://www.projo.com/opinion/contributors/content/CT_hassett22_02-22-09_0NDBQJT_v16.4003053.html

 

ياسر (MBA-Holder) :

سلام

در مورد اينكه مي گي فارق التحصيلان وارد رشته هاي عجيب و غريب مي شن باهات موافقم ولي به نظرم عجيب نيست. اون چيزي كه از رشته هاي انساني تو ذهن ماها در طول دبيرستان و ليسانس به جا مي مونه يك رشته اي كه شامل حفظ كردن و تكرار كردن مي شه. خيلي مشخصه كه چنين رشته اي براي يك آدم نسبتا باهوش كه مثلا مي تونه مهندسي بخونه تو يه دانشگاه خوب جذاب نيست. ولي وقتي توي ام.بي.اي مثلا توي رفتار سازماني با ديناميك بودن رشته هايي مثل مردم شناسي و جذابيت هاش آشنا مي شه ديگه اصلا عجيب نيست اگه بره سمت اين رشته

 

ياسر (MBA-Holder) :

در مورد تقسيم بندي كه متقاضيان MBA رو كردي بايد بگم كه دو دسته اول شركتشون توي دوره MBA توجيه داره اما دسته سوم اصلا "نبايد" اين رشته رو انتخاب كنن. اونا بايد برن MS بگيرن توي مديريت مثلا. اصلا MBA براي اينا طراحي نشده، اصلا MBA قرار نيست دانش عميقي به اونا بده كه بعدا بخوان نظريه پردازي كنن توي زمينه دانش مديريت!خوب اين يك انتخاب اشتباهه و به نظر من ضعفي براي رشته محسوب نميشه. من يه روز با يكي از استاداي چينيم راجع به اين صحبت كردم كه PHD رو كجا بگيرم و اون با تعجب گفت اگه مي خواستي به اين زودي بعد از فوقت PHD بگيري چرا اومدي MBA!اصلا اين رشته قرار نيست "شهود كافي براي پيشبرد يك مسئله تحقيقي" ايجاد كنه. اين رشته اي كه توش شخص ياد مي گيره از تحقيقهاي ديگران بهره برداري كنه. من نمي دونم چرا گفتي "متاسفانه" MBA نقشي تو توسعه اون مهارتهايي كه ذكر شد نداره. اصلا قرار نيست و شايد غير ممكن كه يك نفر تو همه اون زمينه ها دانش عميق داشته باشه. يك MBA-Holder ولي بايد كاربردهاي تمام اين زمينه ها رو بدونه و صرفا اينقدر توش دانش داشته باشه كه زيردستاني كه به عنوان متخصص توي اين رشته ها انتخاب مي كنه نتونن سرشو به راحتي كلاه بذارن و بتونه ازشون كار بكشه

 

ياسر (MBA-Holder) :

نكته آخر اينكه MBA به نظر من بيشتر يك روش تدريس و تحصيل خاصه تا يك رشته خاص. من با فضاي ام.بي.اي شريف و فضاش آشنايثي چنداني ندارم اما اينكه مثلا پيام نور اومده MBA گذاشته مضحكه. اين رشته مهارتهاي عملي مي ده، كارگاهها و كار گروهيها توش خيلي مهمه و مباحث تئوري و به قول شما عميق اساسا قراره كه سهم جزئي توش داشته باشه. حالا چجوري يك دانشگاه غير حضوري مي تونه مهارتهاي عملي ايجاد كنه؟ من در مورد MBA ساير دانشگاهها مثل اميركبير هم چيزهاي بهتري نشنيدم و اساسا معتقدم با سيستم آموزشي استاد محور و يك طرفه اي كه توي نظام آموزشي ما هست تدريس MBA تقريبا غير ممكنه. خيلي طبيعيه كه فارق التحصيلاي چنين سيستمي نه دانش عميقي داشته باشن (چون اصلا هدف رشته نيست) و نه اينكه مهارتهاي لازم رو كسب كنن. برا همين من فكر مي كنم نقد شما اساسا ناشي از يك سوء تفاهم نه از ناشي از AntiMBA بودنتون. اگه نظري راجع به اين گفته ها كامنتها مي تونين توي وبلاگم يا به ايميلم ارسال كنين. خوشحال مي شم بخونمشون.

 

علیرضا مجاهدی :

سلام حامد عزیز،

قبل از هر چیز از مطالب مفیدت تشکر میکنم.
برایم جالب بود که هنوز از مهارتهای مدیریتی فارغ التحصیلان دانشگاه شریف ذکر میکنی (شاید به خاطر قدردانی از تلاشهای استاد گرانقدر جناب آقای دکتر مشایخی است).
در خصوص مطلبت توجهت را به این پستم جلب میکنم:
http://alirezamojahedi.blogspot.com/2007/02/mba.html
به نظر من هیچ چیزی عمومیت ندارد و نمیتوان در کلی قضاوت کرد.
از دیدگاه من اصولا فارغ التحصیلان این رشته برای محقق شدن و یا کارهای تحقیقاتی تربیت نمیشوند. بخصوص گرایش EMBA که اجرایی تر است.
برای همین این رشته برای افرادی که مایلند کارهای تحقیقاتی انجام دهند اصلا مناسب نیست و بیهوده نیست که مراتب ادامه تحصیل این افراد Ph.D. نبوده و بلکه DBA است. اتفاقا اگر MBA خوانها Ph.D. بخوانند کمتر به درد مدیریت میخورند چرا که ماهیت کار مدیریت یک کار اجرایی است و نه تحقیقاتی و نیاز به مهارتهای جنرالیست بودن دارد و دکترا گرفتن برای این افراد به مفهوم اسپشیالیست شدن در یک حیطه خاص است که با ماهیت آن منافات دارد.
ولی از طرفی به نظر من یک متخصصی که Ph.D. خود را در مباحث مرتبط با مدیریت مانند فایننس (که تخصص جنابعالی است) و اقتصاد و ... اخذ مینماید اگر قبلا MBA خوانده باشد در اظهارنظرهای کاربردی موفق تر است تا کسی که صرفا از رشته مالی یا اقتصاد این تخصص را کسب میکند چرا که فقط به مسائل آکادمیک محدود نبوده و با مسائل اجرایی تری نیز آشنا میباشند.
در ضمن هر چقدر از اساید گرانقدری همچون جناب آقای دکتر مشایخی که برای توسعه دانش مدیریت در ایران خود را وقف کرده اند یاد شود باز هم کم است.
به هر حال مگر میشه که جایی ذکری از MBA بشود و سازمان مدیریت صنعتی ها !! فقط خواننده باشند.
مشتاق دیدار هستم.

 

سهیل سیادت نژاد :

خواندن پی اچ دی مهارت هایی به آدم می دهد در راستای مولد بودن، دقت، مدیریت یک پروژه، ارتقای برخی قابلیت های شخصی و غیره. نتیجه اش لزوما آن مطلب مورد نظر نیست. می تواند به آدم یاد دهد که در یک موضوع ریز چقدر می توان متخصص بود و قدر تخصص افراد را در شاخه های خودشان خواهد دانست و این منجر به این می شود که اگر آن فرد مدیر شد بهتر از نظرات کارشناسی دیگران استفاده کند.
نه اینکه لزوما ً هر کس که پی اچ دی دارد بهتر از فردی است که ندارد، اما هر کس با کار پی اچ دی بهتر از خودش در قبل از آن خواهد بود.
همانطور که کسی که لیسانس میگیرد از فرد دیپلمه قابل اطمینان تر است.

 

Arash :

من یه زمانی میخواستم ام بی ای بخونم. هر جا که خوندم گفته بودن که اگر فلان و بهمان هستی، یعنی اگر روحیاتت اینه، اینطوری بلدی حرف بزنی و انجوری مدیریت کنی بیا ام بی ای بخون دیگه میری میترکونی! حال حامد من فکر می کنم که دیفالت سیستم ام بی ای اینه که برای کسانی طراحی شده که اون مدیر قدرتمندرو ذاتا هستند و تحت آموزش بهتر میشن. دقیقا مثل کلاس های کار آفرینی!!! مگه با کلاس میشه کار آفرین شد؟

 

مسعود :

سلام حامد جان! خاطرم هست يك بار نوشته بودي (نقل به مضمون)كه تجربه سر و كار داشتن با مديراي شركتها، مؤسسات و بانكهاي ايراني بهت نشون داده كه توي اين محيطها بيشتر از اينكه نياز به وجود آدمهايي باشه كه مباحث خيلي پيشرفته مثلاً فاينانس رو مسلط باشن نياز به آدمهايي هست كه اصول مقدماتي مباحث رو بتونن به زبان همه فهمي جا بندازن. من فكر مي‌كنم فارغ التحصيلهاي ام بي اي در محيط شركتهاي داخلي مي تونن به همين موضوع كمك كنن و نگاه چند سويه به موضوعات رو مي تونن گسترش بدن. مسلماً در جايي كه الان تو هستي دانش ام بي اي شايد اصلاً عميق محسوب نشه اما در ايران ما واقعاً چقدر به اون عمق دانش نياز هست.

 

.. :

ظاهرا این دوستمون از MPA شاکیه. ببین
http://policyanalysis.blogfa.com/post-21.aspx

 

. :

جالبه که کل دنیا داره از mba استقبال می کنه و حدود 20 سال هست که داره از این رشته استفاده می شه بطوریکه در حال حاضر شرایط استخدام در درجات بالای شغلی بر اساس دارا بودن مدرک MBA هست و اونوقت ما داریم این رشته رو نقد می کنیم چرا که یه چیز جدید هست که وارد کشور شده و اساسا در ایران با هر مطلب جدیدی مخالفت می شه .
دوست عزیز کمی در مورد این رشته تحقیق کنید ودر مورد فواید و نحوه ی بکارگیری این تخصص مطالب زیادی خواهید یافت.

 

علي س :

MBAs: Public Enemy No. 1?

اين مقاله را امروز در سايت نيوزويك ديدم.

 

علي س :

اصلاح مي كنم: بيزنس ويك

 

احمد :

من چند ماه پيش مطلبی در اين مورد نوشته بودم و کلی فحش خوردم.
http://sharifi123.blogfa.com/post-54.aspx

 

:

سلام من دانشجوی رشته اقتصاد کشاورزی هستم میخوام برا ارشد ام.بی.ای بخونم اما با چند تا از استادامون حرف زدم میگن بهتره رشته خودتو ادامه بدی یکیشونم گفت این رشته فقط اسم در کرده ویکیشونکم گفت عالیه اما واقعا باید هدف داشته بالشی نمیدونم چه کار کنم مثه اینکه خیلی هم قبولیش سخته

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007