« سوال فنی در مورد پالایش‌گاه‌ها / نقد اخلاقی بر ملی‌گرایی | صفحه اول | غذای به عنوان شاخص مدیریت فقر »

11 اردیبهشت 88

آستین و شریف

چیزی حدود 24 ساعت به ترک آستین مانده است و من برای اولین بار پس از سال‌ها واقعن دلم برای یک جا تنگ می‌شود. به همه کسانی که پرسیدند گفتم که این سه ماه و نیم بهره‌ورترین دوره پنج ساله گذشته زندگی‌ام (از زمان شروع اقامت موقت در وین) بوده است. یک مقاله‌ام را تا حد خوبی بازبینی کردم و در جهت‌های مختلف توسعه‌اش دادم. یک ایده تحقیق جدید توسعه دادم که به خاطرش پیش‌نهاد مهمان شدن در دانش‌کده اقتصاد منابع یکی از دانش‌گاه‌های خیلی خوب را دریافت کردم و اگر فرآیند ویزا درست جلو برود ترم آینده را آن‌جا خواهم بود و کار روی یک مقاله جدید با دو نفر از استادان این‌جا را هم شروع کردم. فکر می‌کنم اگر در وین بودم این اتفاقات نمی‌افتاد. فعلن باید از این محیط فاصله بگیرم که بتوانم خوب بفهمم چرا این‌جا به‌تر کار کردم.

یک تئوری که دارم این است که کمپوس آستین از یک جهت به شدت شبیه شریف است و این در بهره‌وری‌ام موثر بوده است. تجربه جالبی که در شریف داشتم این بود که ما ها به طور متوسط عده زیادی از دانش‌جویان سال‌های قبل‌تر و بعدتر از خودمان را حتی در رشته‌ای متفاوت از رشته خودمان می‌شناختیم. در همین سفر دوستان قدیمی را که هفت سال قبل از من ریاضی می‌خواندند تا کسانی که هفت سال بعد از من برق می‌خواندند را ملاقات کردم و همه را هم فقط از طریق هم‌دانش‌گاهی بودن می‌شناختم. یکی از توضیحات ابتدایی که برای این موضوع دارم تراکم بسیار بالای محوطه شریف بود. فکر کنم از حیث اندازه (و نیز نسبت اندازه به تعداد دانش‌جو) این دانش‌گاه یکی از کوچک‌ترین دانش‌گاه‌هایی است که من در همه ایران دیده‌ام. در مقابل سپهر عمومی که آدم‌ها را از نقاط مختلف دانش‌گاه به هم وصل کند یکی از بزرگ‌ترین‌ها در ایران بود که تجلی‌اش را در تعداد زیاد گروه‌های دانش‌جویی سال‌های اواسط دهه هفتاد می‌شد دید. این کوچکی فیزیکی و بزرگی سپهر عمومی کمک می‌کرد تا آدم‌ها با فرکانس بالا از کنار هم عبور کنند، سر صحبت باز کنند، کار مشترک کنند و هم را بشناسند که نهایتن اهرم موثری برای گسترش افق‌های فکری بود.

وقتی کمپوس آستین را با دانش‌گاه‌های دیگری که دیده‌ام مقایسه می‌کنم به حس‌های مشترکی می‌رسم. این‌جا هم می‌توان از سر تا ته دانش‌گاه را ظرف ده-پانزده دقیقه قدم زد. لذا برای آدمی مثل من کاملن ممکن بود که در دفتر خودم کار کنم و خیلی راحت خودم را به سخن‌رانی یا ملاقات استادی در دانش‌کده سیاست عمومی یا روزنامه‌نگاری یا علوم زمین یا نفت یا مطالعات خاورمیانه برسانم یا به طور تصادفی و غیرتصادفی آدم‌هایی از زمینه‌های مختلف را ملاقات کنم.

در مقابل دانش‌گاه‌های متعدد دیگری را در ایران و خارج از ایران تصور می‌کنم که آن قدر بزرگ و در اندر دشت هستند و آن‌قدر مراکز مختلف‌شان از هم فاصله دارد که عملن هیچ فضایی برای تقاطع بین دانش‌کده‌ای شکل نمی‌گیرد و آدم‌ها در به‌ترین حالت در مدت تحصیل‌شان فقط هم‌رشته‌ای‌های خودشان را می‌بینند. در این نوع دانش‌گاه‌ها حتی اگر فرد علاقه‌مند به این تعامل سطح دانش‌گاهی باشد هزینه‌های فیزیکی مانع از یک ارتباط کم‌هزینه و موثر می‌شود.

درباره درکم از فرهنگ آلمانی و این‌که چرا می‌گویم زندگی در وین با روحیه‌ام سازگار نیست بیش‌تر خواهم نوشت ولی به نظرم یکی از دلایل مهم نارضایتی‌ام پخش بودن موسسات مختلف دانش‌گاهی در جای‌جای شهر است که مانع فیزیکی اضافه‌ای را به محافظه‌کاری رایج در برقراری ارتباط با افراد خارج از گروه و موسسه کاری تحمیل می‌کند و باعث می‌شود این مزیت تعامل بین رشته‌ای یا دانش‌کده‌ای از دست برود. مرتب به این فکر می‌کنم که اگر وضع جوری بود که مثلن دانش‌کده‌های منابع طبیعی و نفت و ریاضی کاربردی و اقتصاد و مدیریت و انرژی دانش‌گاه‌های وین در یک نقطه متمرکز بود چه قدر بازدهی‌ام بالاتر بود. البته تاکید می‌کنم پراکندگی جغرافیایی فقط یک دلیل ماجرا است. خصوصیات ذهنی این فرهنگ به نظرم مانع بزرگ‌تری است که بعدن در موردش صحبت می‌کنم.

این را هم روشن کنم که این درک از مثبت بودن حضور در کمپوس‌های کوچک ولی فعال تا حد زیادی به گونه شخصیت فردی و نوع تحقیقات من برمی‌گردد که تا حد زیادی از گفت و گوی آزاد و/یا انتقادی با افراد دیگر از انواع پیشینه‌های فکری و پروراندن و تدقیق ایده‌ها در جریان تعامل با آن‌ها لذت می‌برد. شاید اگر شخصیت درون‌گراتر و/یا موضوع کاری فنی داشتم که تمرکز در یک اتاق و/یا آزمایش‌گاه را می‌طلبید ارزیابی کاملن متفاوتی می‌داشتم.



   نظرات

:

سلام استاد
امیدوارم برگشتنی ایران هم بیاید و یه دوره نظریه بازی ها ارایه بدید

همچون پرنده که با شکوه
به پرواز در می آید
بال می گشایدو....

آدمی را نیز هوای پرواز در سر است
تا دور شود
راهش را بیابد
و در آرامش
به جستجو پردازد.

 

عیسی :

نظر بالا از من بود

 

فرزانه :

یک بار که از رشته‌های بین‌رشته‌ای بد گفته بودی برایت یک جواب پخته بودم که فرصت نشد بدهم. باشد طلبت. حالا می‌بینم که به *ارتباطات* بین رشته‌ای علاقمند شده‌ای ;)

حامد: فکر می‌کنم آن‌دفعه و همه دفعه‌های دیگر گفته بودم:

1) منتقد "تحصیل" در رشته‌های بین رشته‌ای هستم
2) علاقه‌مند شدید به کار در موضوعات بین‌رشته‌ای هستم.

آیا تناقضی می‌بینی؟

 

Majid S :

pas ye sar bayad beri Columbia ke az sharif am dense tare!

 

فرزانه :

در آکادمی تحصیل طی یک فرایند تدریجی به کار تبدیل می‌شود، نه؟

 

:


حتما در مورد فرهنگ اینجا بنویس. منم خیلی وقت دارم در این مورد فکر میکنم که چرا اینقدر بسته است و آدم توش احساس میکنه همیشه یه جزیره‌ی تنهاست. من مشکل زبان آلمانی هم اصلا ندارم و حتی دارم خودم رو برای امتحان GDS- Goetheآماده میکنم. اما هرچی بیشتر با زبان اینها آشنا شدم و بیشتر باهاشون ارتباط برقرار کردم بیشتر احساس بیگانگی ازشون میکنم. . .

 

Reza :

اینجا حتی ایرانی‌های نسل دومی هم شاکی هستن و اصلا اون شبکه‌ی اجتماعی رو که باید ندارن

 

Reza :

har dota neveshteie bala male manan

 

محمد جواد شکری :

حالا امیدوارم آستین باعث بشه تا بعد از تحصیلات به شریف برگردی!

 

pj :

در مورددوست هايي ازرشته هاي مختلف كاملا باهاتون موافقم ، من در دانشكده اي صنايع ميخوندم كه در همان ساختمان حقوق ، روانشناسي، هنر!! هم تدريس مي شد، و تجربيات ودوستان جالب و تكرار ناپذيري از اون دوران دارم .

 

:

سلام آقای قدوسی، با این موضوع که دانشگاه‌های آمریکا نسبت به اروپا در یه سری زمینه‌ها وزنشون بیشتره کاملا موافقم، اما چیزی که همیشه منو نگران می‌کنه و باعث می‌شه نتونم به رفتن به اونجا با همسرم جدی فکر کنم، موضوع ویزاست. من خیلی‌ از بچه‌ها رو میشناسم که به دلیل ریسک نگرفتن ویزا برای بارهای بعد، یه جوری در واقع اونجا تو آمریکا حد عقل ۴-۵ سال حبس میشن در حالیکه این معنیش لزوما این نیست که حالا وضعیت موندن آدم اونجا از نظر راحتتر ویزا گرفتن روشنتر می‌شه بعد از ۵سال. ۴-۵ سال برای ندیدن خانواده مدت کمی‌ نیست و فشار روحیش زیاده وقتی‌ من تصور می‌کنم. چه جوری به این موضوع نگاه می‌کنین شما؟ ممنون

 

Behi :

من بهی‌، کامنت قبلی‌ رو گذشتم! :)

 

:

سلام
خیلی وقت هست که می خوام یه سری از غلط های املایی تون رو براتون بنویسم ولی....
خب امروز چندتاشون رو اینجا می گذرام:
واقعن=> واقعا؛
پیش‌نهاد => پیشنهاد؛
دانش‌کده => دانشکده؛
دانش‌گاه‌ => دانشگاه؛
فعلن => فعلا؛
به‌تر => بهتر؛
دانش‌جو => دانشجو؛
کاملن => کاملا؛
آزمایش‌گاه => آزمایشگاه.

موفق باشید

 

Hirbod :

Having two months experience in a university in Madrid, shows me a big difference, between what Hamed said about Austria and what I see. I think the guys could also try Madrid and Barcelona Universities.

 

arash :

راجع به دانشگاه کوچک و این جرفها من تجربه مشابهی در دوره راهنمایی قدوسی داشتم. ما سال اول در یک مدرسه بودیم که واقعا بچه ها به سختی جا می شدند و خودت می دانی که راهنمایی و دبیرستان در یک مدرسه بود. بعد از دو سال راهنمایی ما را به یک مدرسه درندشت منطقل کردن که زنگ های تفریح می شد همه بچه های راهنمایی و دبیرستان با فاصله 2 متر از هم باستند و باز هم جا کم نیاید. فکر می کنم می شه در این مورد یه تحقیق میدانی درست حسابی کرد و یک مساله بهینه یابی حجم مدرسه یا دانشگاه یا ... رو حل کرد. وقتی فکر میکنم وقتی که مدرسه کوچک بود همه زنگ تفریح ها روی تخته مساله حل میکردیم. خیل جالبه که در سن بیست و چند سالگی تجربه مشابهی داری!

 

arash :

آقا این کی برد من خرابه! بابت قلت های املایی ببخشید

 

کاوه :

کمپوس آستین من را تا حدودی به یاد دانشگاه تهران هم می اندازد (شاید چون خودم دانشگاه تهران بوده ام). از این جهت که در وسط شهر و محله ای پر رفت و آمد و شلوغ و پر از رستوران کافه قرار گرفته است. درست مانند خیابان انقلاب وقتی از دانشگاه می آیی بیرون تعداد زیادی رستوران و کافه و حتا کتاب فروشی در و بر خودت می بینی.

از سرفی به نظرم کمپوس آستین یک جورهایی از خود شهر آستین الگو گرفته است. جمع و جور و کوچک اما پرتراکم و غنی.

 

کاوه :

کمپوس آستین من را تا حدودی به یاد دانشگاه تهران هم می اندازد (شاید چون خودم دانشگاه تهران بوده ام). از این جهت که در وسط شهر و محله ای پر رفت و آمد و شلوغ و پر از رستوران کافه قرار گرفته است. درست مانند خیابان انقلاب وقتی از دانشگاه می آیی بیرون تعداد زیادی رستوران و کافه و حتا کتاب فروشی در و بر خودت می بینی.

از طرفی به نظرم کمپوس آستین یک جورهایی از خود شهر آستین الگو گرفته است. جمع و جور و کوچک اما پرتراکم و غنی.

 

سعي :

من كه تجربه دانشگاه صنعتي اصفهان و اميركبير را داشتم اين تفاوت را خيلي خوب مي فهمم. صنعتي اصفهان در يك فضاي باز خارج شهر ساخته شده و دانشكده ها از هم فاصله دارد و آدم ها حتي در خود دانشكده هم انگار با هم جمع نمي شوند چه رسد به دانشگاه. فضاي آنجا برايم شديدا افسرده كننده بود. اما اميركبير در عوض تا دلتان بخواهد زنده بود. مثلا در اميركبير وقتي يك تجمع يا تريبون آزاد در حياط كوچك اش برگزار مي شد همه فضاي دانشگاه را تحت تاثير قرار مي داد. چنين اتفاقي در صنعتي اصفهان هيچ سر و صدايي نداشت چون داخل يكي از آمفي تاتر هاي يكي از دانشكده ها بود و تاثيرش محدود مي شد به آدمهايي كه به قصد برنامه مي رفتند.

 

پارسا.ص. :

حامد جان، خوب به میمنت و مبارکی حالا که روحیه ات هم عالی است ، برگشتی کمپس رو ولش کن و کمپین رو بچسب ببینیم چکار باید بکنیم در این انتخابات. شما راجع به بحران اقتصادی که چیز زیادی مهمانمان نکردی، نکنه انتخابات رو هم داری زیرسبیلی در میکنی کلک؟ حالا از آن بوستان شریف که بودی هدیه چه آوردی مر اصحاب را؟ درود!

 

پگاه :

مدتی فکرم به این مسئله بود نظرم شبیه تقریبا

 

کیمیا :

برای خود من علاقه به امریکا و محیط آکادمیکش و خصوصا انرژی که به آدم میده بیش از تراکم دانشکده ها و دانشجوهاست.
من تا وقتی هلند هستم مشکلی احساس نمی کنم به جز یک مدل بی انگیزگی و بی انرژی بودن. در حالی که امریکا که میرم کاملا احساس می کنم چقدر بیشتر شاداب و پر از ایده و انرژی میشم.
واقعا هم نمی دونم این تفاوت به چی برمیگرده.

 

یگانه :

شاید این ناشی از نگاه انتقادی من به محیط هایی است که در ایران وجود داشت و تصویرم از محیط هایی مثل آستین که تعریف می کنی، آن هم با دوز بالایی از دانشجویان شریفی، این است که در اطراف آدم یک محیط ایرانی آن چنانی بنا می شود. درست است که فضای فرهنگی آلمانی و روحیه مردم متفاوت است. اما برای من همیشه این جالب بوده که ببینم دیگران چه ویژگی های خوبی در محیط هاشون و اجتماعشون دارن، گرچه طبیعتا با درکش قرار نیس به کسبش توانا بشیم، اما در همین فرایند درک، لذت بسیاری هست و آدم قادر میشه یه سری ایرادها رو در جامعه خودش بهتر شناسایی کنه. من هم آدمی از جنس این ملت نیستم، اما حس احترام زیادی بهشون می کنم. پرکاری، دقت، تعمق، دوری از هیاهو و روحیه درون گرا همان چیزهایی است که قدرت درونی این جامعه رو شکل میده. منظورم نقش چشمگیری است که این ملت عمری در تقویت شاخه های مختلف علوم داشته اند. البته می فهمم که برقراری رابطه با جامعه ای این چنینی و نفوذ در لا به لای مردم و درک روحیه شون چیزی است که از روحیه عمومی ما فاصله زیادی دارد و وقت و انرژی و علاقه می طلبد و قرار نیست همه بیایند و سعی در دریافت پارامترهای جامعه ای تازه برای برقراری ارنباط کنند. طبیعی است که آدم دنبال یه فضای شسته رفته با کمترین حد تفاوت ها و تنش ها باشد تا کار تحقیقاتی خودش را پیش ببرد و قابل درک هم هست که فضای چندفرهنگی آمریکا چنین امکانی را بهتر فراهم کند!

 

شهریار :

حامد، یه تحقیق وجود داره در باره پیش بینی پیشرفت سیلیکون ولی و سیاتل (فارسی نوشتن این اسمها هم حسابی سخته ها!!!) که در دهه هفتاد انجام شده و نویسنده بعد از قریب 10 سال اونو بازنویسی می کنه! تو اولی پیش بینی اش اینه که چون شرکت های بزرگ در سیاتل جمع شده اند پیشرفت آن منطقه بیشتر خواهد بود ولی در مقاله دوم با بحث در مورد شانس ملاقات آدم ها با پروژه های مختلف توی رستوران ها و کافه ها از یک طرف و سپس جابجایی آدم ها در بین آن همه شرکت کوچک وزنه رو به سمت سیلیکون ولی سنگین تر می کنه! (سعی می کنم هر دو مقاله رو پیدا کنم و برات بفرستم؛ ولی راستش الان حتا اسم نویسنده رو هم یادم نمی آد). چه موقع خوندن اون دو مقاله، چه خوندن متن تو؛ این فکر منو قلقلک می ده که ظاهرا تضارب آرای آدم ها با پیش زمینه های تحصیلی خیلی مختلف و حتا بی ربط می تونه نتیجه های بسیار موثری به بار بیاره (البته دلیل محکمی براش ندارم) و این قضیه به گونه غریبی نظریه های کل گرایانه رو تقویت می کنه! نظریه هایی که با مسیر طی شده در علوم (جزیی شدن در شاخه و زیر شاخه های تخصصی) تفاوت (اگر نه تناقض) فاحشی داره!

 

:

میدونم که گرفتاری، ولی‌ می‌شه وقت بگذاری و یک پست بنویسی‌، که از نظر اقتصادی، کدام کاندیدای ریاست جمهوری برنامه بهتری داره. یا اگر میدونی‌ کسی‌ مطلب خوبی‌ در این زمینه نوشته، اطلاع بدهی‌

 

:

میدونم که گرفتاری، ولی‌ می‌شه وقت بگذاری و یک پست بنویسی‌، که از نظر اقتصادی، کدام کاندیدای ریاست جمهوری برنامه بهتری داره. یا اگر میدونی‌ کسی‌ مطلب خوبی‌ در این زمینه نوشته، اطلاع بدهی‌

 

شایان :

فکرمی‌کنم این موضوع که اشاره کردی یک بحث کاملاشناخته شده در جامعه شناسی وشکل دادن فضاضاهای عمومی باشد. دقیقا همین موضوع در شکل دادن شهرها و اینکه آدمها با هم تماس داشته باشند و جایی باشد که در سطح شهر راه بروند و اختلاط کند مطرح است. البته همانطور که دیدی اغلب شهرهای امریکا این فضا را ندارند (بجز چند شهر بزرگ مثل نیویورک و شیکاگو و سانفرانسیسکو) و مردم یا باید در کلابهای ورزشی و تفریحی و.. با هم ملاقات کنند یا در پاساژها و پلازاهای خرید و میان انبوهی از ماشینهای پارک شده در پارکینگها.

معمارها و شهرسازها هم ظاهرا به این بحث میپردازند. مثل وقتی پایتخت صاف و صوف و منظم و خط کشی شده برزیل را ساختند همه چیز خیلی منظم و مرتب بود با خیابانهای عریض و طویل و حساب شده ولی روح شهر در آن کشته شد چون فضاهای شهری که مردم در نزدیکی هم قدم بزنند و اختلاط کنند وجود نداشت و جزو بزرگترین شکستهای طراحی شهری مردن محسوب میشود (مثل یک پادگانی شده است که همه از این سو به آن سو میروند تا به ماموریتشان در ساختمان بعدی برسند بدون اینکه به کار هم کاری داشته باشند).

همانطور که خودت اشاره کردی اگر یک ریاضیدان بودی که لازم بود یک قضیه سیصد ساله را اثبات یا نفی کنی تقزیبا میتوانستی مطمئن باشی کسی در راهروهای دانکشده قدم نمیزند تا الهام بخش حل مساله باشد و احتمالا ترجیح میدادی کمتر آدم ببینی تا بیشتر بر روی حل مساله تمرکز کنی تا آب وهوا و سیاست و اقتصاد!

 

Mehrnaz :

فقط خواستم بگم سلام و دعوت کنم شما و خواننده هاتون پست آخرم رو بخونید و اگر دوست داشتید از نظراتتون من رو بهره مند بفرمایید.

 

امید :

آرش شما چه مدرسه‌اي درس ميخوندي؟ چه سالی؟

 

:

سلام ، نمي دانم آيا اين بار هم مثل چهار سال پيش پست هاي پر شور انتخاباتي را خواهيد نوشت و يا اينكه به يك ديدگاه جديدي رسيديد كه در مورد انتخابات حرفي نزنيد و يا اينكه هنوز زود است !؟

 

سهیل سیادت نژاد :

تحلیل خیلی خوبی بود. شریف از این بابت خیلی خوب بود.
پلی تکنیک هم کوچیک بود و جمع صمیمی ای داشت.

 

Sara :

You mean you found synergy in UT-Austin.
Synergy: The interaction of two or more agents or forces so that their combined effect is greater than the sum of their individual effects.

 

LYNNETTE33Nielsen :

Have no enough cash to buy a car? Do not worry, because that's real to receive the credit loans to work out all the problems. Thus get a small business loan to buy everything you want.

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007