« آستین و شریف | صفحه اول | Anti MBA »

16 اردیبهشت 88

غذای به عنوان شاخص مدیریت فقر

این‌که یک جامعه چه قدر فقیر است یک موضوع است و این‌که چه قدر سعی می‌کند با وجود این فقر نقطه امید و شادی برای خود خلق کند موضوع دیگر. غذاهای ملل برای من یک نماینده (Proxy) از این روحیه است. غذای مکزیکی از چیزهای ساده‌ای مثل لوبیا و فلفل و برنج و گوجه تشکیل می‌شود. سمبوسه هندی و سوپ گوجه فرنگی و ریحان هم نمونه‌های دیگری هستند. همه این‌ غذاها از مواد ساده‌ای تشکیل می‌شوند که اگر در فرهنگ ایرانی به تنهایی و بدون حضور گوشت طبخ شوند غذای ارزان‌قیمت نه چندان دل‌چسبی را به ذهن می‌آورند. آیا این واقعیت که عمده غذاهای خوش‌مزه ایرانی پر از گوشت و روغن کرمان‌شاهی و خلال بادام و زعفران است و با عناصر ارزان معمولن غذای خوش‌ طعم خلق نمی‌شود نشان‌گر یک مساله عمیق‌تر است که در آن لازمه خوش‌بختی و شادی دست‌رسی به منابع فراوان است؟



   نظرات

khalvatedel :

شاید همیشه نتوانیم اندیشه هایمان را مهار کنیم, اما کلام ِ خود را می توانیم در اختیار گیریم...

 

متتی :

نکته بسیار ظریف و تامل برانگیزیه. تا حالا اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم.

 

مهدی :

این که غذا به فرهنگ جامعه مربوط هست رو قبول دارم. اما خیلی چیزها تابع قیمت فعلی مواد غذاییه و برای همین مقایسه معنا نداره.
توی امریکا گوشت ارزونه سبزیجات گرون و مردم مک دونالد می خورن و گنده می شن.
توی ایران گوشت گرونه مردم محبوراند جیز دیگه بخورند!

 

شایان :

حامد جان،
بر اساس نوشته‌ات دو تا احتمال می‌شود در نظر گرفت:
- اصولا غدای گوشتی به نظر تو خوشمزه تر از غذاهای دیگر می‌آید که این‌طور آن را تعمیم داده‌ای
- غذای غیر گوشتی خوشمزه نخورده‌ای!

من نمی‌دانم ذائقه عمومی چطور است، ولی از نظر من کوکوی سبزی جزو خوشمزه ترین غذاهایی است که می‌توان درست کرد. همین طور اگر بروی جنوب ایران از مردم خوزستان سوال کنی اصولا روغن کرمانشاهی در مکتب آشپزیشان چندان جایی ندارد (اگر کلا با آن ناآشنا نباشند). شمال ایران بروی تنوع غذاهای خوشمزه بدون گوشت از شماره خارج است. حتی قرمه سبزی اهوازی به خاطر طعم سبزی‌ تندش است که معروف است و طعم گوشت در ان تقریبا ناپیدا است.

در ضمن یادمان باشد اصولا خوردن گوشت به طور مرتب مخصوص اغنیا بوده است و مردم ماهی سالی یک دفعه ابگوشت می‌خورده‌اند یا فقط در میهمانیها مرغ بریان طبخ می‌شده ولی اینها دلیل نمیشود که مردم ماه تا ماه غذای خوشمزه نمی‌خورده‌اند.

در مورد غذا و آشپزی فکر می‌کنم بیش از آنکه به مواد تشکیل دهنده آنها توجه کنی باید به فرایند طبخ غذا، پیچیدگی پختن آن و همینطور ترکیب طعم‌های مختلف بایدتوجه کرد و از روی عواملی مثل بالا می‌توان به غنی یا فقیر بوده غذا رتبه داد و نه بر اساس قیمت مواد اولیه.

در آخر توصیه می کنم یک سفر هند بروی تا یک باردیگر مفهوم بی نهایت را وقتی بی شمار غذای لذیذ غیرگوشتی برایت فراهم می کنند دوباره کشف کنی!


حامد: شایان جان فکر کنم سوء برداشت صورت گرفته است. من تقریبن دیگر متخصص پیش‌نهاد ده‌ها نوع غذای گیاهی خوش‌مزه هستم. همه آن‌ غذاهای گیاهی مکزیکی و هندی و اسپانیایی که اسم بردم از نظر من بسیار لذیذ بود. تمام نکته من این بود که ملل دیگری یاد گرفته‌اند که با ساده‌ترین و ارزان‌ترین مصالح خوردنی‌های بسیار لذیذ تهیه کنند.

 

دانیال :

سلام حامد جان
حرفت در اصل درسته و من این قضیه رو در بسیاری از نقاط ایران دیدم و چون خودم شمالی هستم بیشتر موجب تعجبم شده.
شایان هم گفته که تنوع غذای غیر گوشتی در شمال زیاده، اما باید قبول داشت که خیلی ها با خوردن خورشت سبزیجات اون لذتی رو که از خوردن مرصع پلو یا شیشلیک نمیبرن، درحالیکه یه هندی یا مکزیکی همونطور که گفتی غذای خوبشون همون غذای ساده هست.
در کل با نظرت موافقم، البته در کلیت ایران، وگرنه الان خیلیا سبزیخوارن و یا میرزاقاسمی غذای محبوب خیلیاس الان.
ممنون بابت این تلنگرات

 

:

سلام
اگر در پس گیاهخواری یک ایده محکم غیر "مادی-بدنی-زیست محیطی- باستان شناسی و از این قبیل" وجود نداشته باشد،برای سلامتی "بدن" مضر است و آن وقت است که گوشت و فرآورده های آن را باید به طور افراطی مصرف کرد تا جبران مافات گردد.
فقط مخصوص شما - ترجیح من عدم درج در قسمت نظرات است

 

:

به نظر من افراد در جوامع بسته،اهميت بيشتري به خورد و خوراك (و لذت بردن از غذا) مي دهند. حتي اگر شيوه تغذيه مضر و زيانباري داشته باشند و به اين موضوع هم آگاهي داشته باشند.احتمالاً با فقدان آزادي هاي فردي و اجتماعي بي ارتباط نيست!

 

فیاض خاک :

این احتمال هست که در گذشته زعفران و گوشت بنا به طبیعت جغرافیایی ایران به مقدار زیاد یافت میشده و ذائقه اینگونه شکل گرفته. و در هند و مکزیک غیر از گوجه و فلفل و ریحان چیز دیگری به مقدار کافی نبوده که ذائقه را شکل دهد.
از طرف دیگر، همانطور که موسیقی هنر شنوایی و عطاری هنر بویایی است، آشپزی هم هنر چشایی است.
رشد هنر در ملت ها بعد از رفع یک سری از نیاز های اولیه اتفاق می افتد(شاید هم رشد هنر دلایل دیگری دارد. به هر صورت می توان از تحقیق هایی که در حوزه ی موسیقی شده برای این تحلیل استفاده کرد). یعنی این بحث را اینگونه هم می شود دید: افزایش تلاش برای حصول به طعم های متنوع تر و پیچیده تر.

 

JaSa :

20

 

شاهین :

نمی دونم جطور می شه که یه آدم غذا رو به تمایل آدما برای تغییر شرایط ارتباط می ده، اما خودم اعتقاد دارم که میشه خیلی چیزا رو به خیلی چیزا ارتباط داد، غذا رو هم می شه ارتباط داد.

 

:

I think it is not important how simple the ingredients of a dish are. The important thing is the variety of dishes that a country can have with simple and limited ingredients. Therefore Iranians will be on top of the list.

Even vegetarians and vegans will be satisfied with the variety of Iranian foods.

 

داود :

شاید درست باشد که تکامل آشپزی در ایران طوری بوده است که نتوان از برنج و فلفل و لوبیا غذای خوشمزه ای تهیه کرد اما احتمالا مکزیکی ها هم نمی توانند از بلغور گندم و شیر و پیاز غذای خوش طعمی ای تهیه کنند.
من فکر می کنم تکامل آشپزی در هر فرهنگی تابعی از مواد اولیه در دسترس،مقدار مشارکت زنان در امرار معاش خانواده و ... باشد.
اتفاقا فرهنگ ایرانی پر است از غذاهای بسیار خوش طعم که در آنها از گوشت و روغن و خلال بادام و زعفران استفاده نشده است.
برای نمونه از انواع آش می توان نام برد.

 

روزبه دانشور :

جالب بود... به این دیدگاه فکر نکرده بودم.

 

Ali :

OK now I feel really bad about the breakfast! we should have made the omlette!

 

ph4r4m4r2 :

گوشت باید خورد تا فهمید مزه خون را


در قرآن این کتاب مقدس !!!!! امده است:


آنان که غیبت می کنند مانند این است گه گوشت می خورند :حالا چه گوشت گوسفند و گاو چه گوشت داداششون رو


خوب ار اون جایی که most of people in iran (نگفتم all) چون خودم اینجوری نیستم >>غیبت می کنند این یه چیز طبیعی هستش گه گوشت می خوان


من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم...............................................................

 

مرتضي :

احتمالاً با مفهوم فقر نسبي اگر آشنا باشيد متوجه خواهيد شد كه آنچه اساساً در بحث فقر مهم است مسئله نسبي بودن آن است و نه مطلق بودن. در واقع ما با يك قرص نان هم مي توانيم زنده بمانيم اما آيا بدين معني است كه ما فقير نيستيم؟ براي همين هم مسئله فقر از سه دهه گذشته به اين طرف حول مسائل نسبيت آن مي چرخد. لذا تعجب برانگيز نيست كه عادات غذايي يك فرد ايراني با فرد مكزيكي فرق داشته باشد و فكر كنيم كه چگونه مي شود كه يكي گوشت بخورد و همچنان احساس فقر داشته باشد؟ در واقع فرد ايراني در مقايسه با نرم اجتماعي كه هر دو هفته يكبار قورمه سبزي مي خورد، زماني كه دو ماهي يكبار بخورد(البته نه از روي انتخاب)در اينصورت احساس فقر دارد!

 

بشیر :

سلام
آیا تو می خواستی این ایده را مطرح کنی که در برخی از فرهنگها فقر یک چیز قابل قبول است و با وجود آن می توان از زندگی لذت برد اما در برخی از فرهنگها فقیر بودن به معنای بدبخت بودن است و حتی آدم فقیر حق لذت بردن از غذای فقیرانه اش را ندارد؟ به نظر من در برخی از خرده فرهنگهای ایرانی این طور است و در برخی دیگر از آنها این طور نیست. اما به طور خاص در خرده فرهنگ مزخرف متجدد تهرانی دقیقا با تو موافقم.

 

شكوفه :

به نكته‌ي جالبي اشاره كردي.ما از لحاظ فرهنگي ياد نگرفته اين كه با هر چيز كوچكي شادي كنيم.كلا مردم ما مردم شاد وخوشبختي نيستند .مردمي ايده ال گرا به ويژه در مظاهر خاصي از تجملات مثل سفره هستند

 

Yeganeh :

وای چقدر دلم غذای ایرانی خواست ...

 

صادق صادقی :

سلام
بحث مهم و جالبی را گشوده‌اید . متشکرم.

 

reza :

سلام بد نیست به کتاب آشپزی نجف هم سری بزنی و تاریخچه خورشت ایرانی را بررسی کنی .

 

نیام :

با سلام .
مطلبی را بدون اجازه قبلی از وبلاگ شما مستقیما در وبلاگ خودم کپی کردم.
http://riskpersia.blogspot.com/2009/05/blog-post_09.html

اردتمند/ نیام یراقی
پی نوشت : امیدوارم باعث دلخوری نشده باشم.

 

محمد :

آنان كه غيبت مي‌كنند، بدرستيكه گوشت برادرش را مي‌خورد! كه آن را بد مي‌دانيد.

لطفاً تحريف‌كننده مباشيد.

 

سپیده :

شاید اون چیزی که شما می‌گین بیشتر غذای مجلسی باشه. یعنی غذای مجلسی همیشه باید توش گوشت باشه. اما غذای خوشمزه ایرانی بدون گوشت هم خیلی می‌شه پیدا کرد. مثل کشک بادمجون٫ استامبولی٫ انوع کوکو٫ انواع آش٫ سالاد الویه و ...

البته اگر غذای مجلسی هم باشه میشه این برداشت رو کرد که یک جورایی با حس خوشبختی و شادی در ارتباط هست.
ولی شاید این علت تاریخی داشته باشه. مثلا اینکه قسمت زیادی از جمعیت ایران در قدیم ایلاتی بودن و یا شغلشون دامداری بوده. گوشت نشونه داشتن دام بیشتر و ثروت بیشتر بوده.
کما اینکه شاید در شمال غذاهایی مثل خورش ساک و یا باقالی قاتق هم خیلی رایج هست و برنج هم غذای مهمی هست.

 

سهیل سیادت نژاد :

از تیپ سوال هایی که توی این پست و پست قبل پرسیدی خوشم میاد.
اگرچه شاید اینها شاخص اقتصادی مستقیمی نباشد ولی حتما ً یک علت جالب باید پشتش باشد.
به نظر من مقایسه تاریخی با کشورهای عربی(خاورمیانه) و هند مهم است. یک نکته اینه که از میان نیازهای حیاتی مثل تولیدمثل و خوراک، اولویت نسبی در هند با اولی بوده و در ایران دومی (غذا). هرچند در هند تنوع و تولید ادویه جات بطور تاریخی بیشتر بوده اما در زمانی بی خیال گوشت شدند که البته شاید جمعیت زیادشان دلیل آن باشد.

 

ظلمی دیگر بر جوانان نخبه ایرانی :

یک ظلم دیگر تصویب شد: بومی گزینی در کنکور خیانت در حق جوانان مستعد ایرانی
عده ای با سرنوشت جوانان این مملکت به راحتی بازی می کنند آن را ویران می کنند. به کدام استدلال و منطقی یک جوان مستعد که در روستاهای زاهدان رتبه سی ام کنکور سراسری ریاضی را بدست می آورد و مستعد تبدیل شدن به یک متخصص برجسته در دانشگاهی مثل شریف یا امیر کبیر است در رشته مورد علاقه اش باید حقش به ناحق ترین وجه ضایع شود و به جای او یک فرد دیگر در استان تهران با رتبه سه هزار با توان علمی خیلی کمتر به دانشگاه شریف برود؟ چرا در جای که آن جوان شهرستانی مستعد هم رضایت خانواده خودش را دارد هم شرایطش را هم اساتید دانشگاهی مثل شریف از بودن چنین دانشجوی مستعد در کلاس خرسندند و هم امورات علمی کشور و توسعه آن به موجب این کار بر قرار می شود، چرا و به چه دلایل واهی آقای ریس جمهور و شورای عالی انقلاب فرهنگی این ظلم را روا می دارند و دوباره در 15 اردیبهشت امسال تصویب کردند که همان ظلم پارسال را اجراء کنند. این جوانان اگر نخواهند شما فکر رفت آمدشان را به تهران بکنید باید چه کسی را ببیند؟ از دست شما ظالمان باید به چه کسی پناه ببرند؟

توجیه بومی گزینی کنکور از نگاه عده ای از آقایان یک کار امنیتی است برای تنها یک هدف:
این که از تجمع دانشجوی شهرستانی در خوابگاه های دانشگاه های مسئله ساز تهران مثل دانشگاه امیر کبیر، تهران، شریف و غیره جلوگیری کنند.
استدلال این آقایان امنیتی این است (( که دانشجویان نخبه، با هوش و مستعد شهرستانی با قبولی در دانشگاه های مثل شریف و تهران در خوابگاه ها جا گرفته و آن ها را تبدیل به یک لانه زنبور آزار دهنده می کنند. این خوابگاه ها می شود یک محل مطمئن و بی دردسر برای دانشجویان از هر گروه صنفی، اجتماعی و سیاسی که کار خود را پیش ببرند و نفوذ سیستم هم که داخل خوابگاه ها کم است. حتی دانشجویان تهرانی هم از خانه خود به خوابگاه می آیند و در بستر مهیای خوابگاه آتش می سوزانند. دانشجویان شهرستانی فارغ از محدودیت ها و کنترل های شهرستان ها و خانواده ها به راحتی با پناهگاه خوابگاه و دور از خانواده به انواع امور اجتماعی و سیاسی می پردازند. ما هم که نمی توانیم تمام اتاق های خوابگاهی دخترانه و پسرانه تهران را دوربین بگذاریم و کنترل کنیم. پس باید از ریشه جلوی ورود این خطرات و تشکیل این کانون های پر خطر را در قلب پایتخت را به بهانه های واهی بهتر بودن دانشگاه بومی بگیریم. در شهر خودشان که باشند قسمت زیادی از کنترل و قیچی کردن خود به خود توسط خود خانواده ها چه پسر و چه دختر انجام می شود. در خوابگاه ها بسته می شود و دانشجویان تهرانی و بومی هم جایی برای آتش به پا کردن ندارند. بنابراین فعلا با رشته های کلیدی و همین رتبه های برتر کنکور شهرستانی شروع می کنیم و اجازه نمی دهیم به دانشگاه های مثل شریف و در رشته های مثل برق و صنایع و کامپیوتر از همین ابتدای کار وارد شوند که بعد بخواهند در همین سالهای لیسانس و مقاطع بالاتر موی دماغ شوند ....))
ای دل سوزان ملت ای نمایندگان، ای کاندیداهای ریاست جمهوری، ای مسئولین، به داد این جوانان مستعد شهرستانی برسید چرا یک جوان مستعد اردبیلی که می تواند در دانشگاه شریف و در زمینه مستعد آن تحصیل کند و مایه پیشرفت و سربلندی کشور و توسعه علمی همان دانشگاه و برخورداری اساتید از دانشجوی مستعد شود به ناحق با این بومی گزینی ناجوانمردانه قلع و قمع شود:
http://www6.sanjesh.org/Sarasari/1388/880219_01.php

هنوز تا کنکور وقت هست. به این آقای احمدی نژاد بعنوان رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی بفهمانید که چه بی عدالتی را رقم زده، چه ضربه بزرگی را به این کشور به علم و پیشرفت این کشور می زند، تا کنکور انجام نشده این بومی گزینی ناجوانمردانه را بردارید.
تا دیر نشده و ظلم ها در حق زندگی گروه دیگری از جوانان این مملکت و آبادانی و پیشرفت این سرزمین نرفته است جلوی آن رابگیرید. ای داد ای بیداد!!!

 

سهیل س. :

درضمن شاید بتوان گفت که در مقایسه با کشور های دیگر شغل مردم ایران بیشتر از نوع دامداری بوده تا کشاورزی. (مثلا سنت ایل ها و کوچ نشینان به گونه ای حفظ شده) پس همیشه -به نسبت- گوشت زیاد در دسترس بوده. (در ادامه کامنت سپیده)

 

اسماعیل بحرایی :

بسیار جالب بود...تا حالا از این زاویه نگاه نکرده بودم....خوشحالم که هر وقت به این جا میام یه چیزی برای یاد گرفتن میبینم

 

علی :

پس نتیجه اخلاقی این مطلب این است که ما با تغییر غذایمان(تغییر فرهنگ) می توانیم الگوی مصرف را اصلاح کنیم.

 

:

سلام :) البته باید توجه داشت که توی شهر های کوچک غذاهای فوق العاده خوش مزه ای توسط ساده ترین مواد اولیه تهیه میشه

 

مهران :

سلام حامد جان
جدای از نسبی بودن فقر و نظریه پیتر تانزند مطلب بسیار ظریفی را اشاره کرده ای. هر چند در ایران هم میشه غذای خوشمزه بدون گوشت تهیه کرد ولی اشرافی نیست و بوی فقر میده

 

فاطمه :

به نظر من دلیل این که غذاهای ایرانی با گوشت تهیه میشن اینه که ایران در گزشته و احتمالا زمانی که پایه دستورهای غذایی ساخته شدن به طور عمده ایلیاتی بوده نه کشاورزیی. یعنی مواد اولیه در دسترس گوشت بوده نه انواع سبزیجات. در حالی که مثلا هندی ها کشاورز بودند نه دامدار

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007