« انتخابات | صفحه اول | نقد میراث عظیمی »

1 خرداد 88

اروپا یا آمریکا؟ هیچ‌کدام! تهران

چند وقت پیش فهرستی نوشتم و سعی کردم انتخاب بین اروپا و آمریکا را مقایسه کنم. آن موقع خودم آمریکا نرفته بودم و بر اساس برداشت‌هایم فهرست را نوشتم. الان بعد از تجربه خودم - که فکر می‌کنم مقدار موثرش بیش از زمان اسمی چهار ماهه‌اش است - وقتی به این لیست نگاه می‌کنم می‌بینم که اگر الان هم می‌خواستم این فهرست را بنویسم تقریبن همان چیزها را می‌نوشتم. ممکن است شدت برخی از تفاوت‌ها (در هر دو جهت) برایم بیش‌تر شده باشد ولی جهت همه همان است که قبلن فکر می‌کردم.

الان فصل درخشان وین است. هوا خوب شده و روزها آفتابی است. شهر پر از توریست است و کنفرانس و کارگاه و سخن‌رانی. جوری که در این دو هفته که برگشته‌ام هنوز وقتی برای نشستن روی صندلی خودم پیدا نکرده‌ام. مردم مهربان‌تر و اجتماعی‌تر شده‌اند و زندگی هیجان‌انگیزتر. اگر کسی در این فصل به این شهر سفر کند و تجربه‌هایش محدود به بهار وین (یا خیلی شهرهای دیگر اروپایی) باشد (که برای اکثر کسانی که موقتن این‌جا بوده‌اند اتفاقن همین طور است) به نظرش می‌رسد که جایی به‌تر از این شهرها و مشخصن شهر وین برای زندگی وجود ندارد. هم زیبا و آرامش بخش است و هم مدرن. این یک روی سکه است. باید زمستان اروپا را هم دید که همه چیز (مادی و غیرمادی) در آن خاکستری می‌شود.

از باب قیاس می‌گفتم اگر بخواهیم کاریکاتوری از ماجرا ترسیم کنیم (و مثل هر کاریکاتوری برخی جنبه‌ها را بزرگ‌نمایی کنیم) زندگی در اروپا مثل دعوت شدن به یک مهمانی اشرافی در خانه قدیمی است. روزهای اولش خیلی خوش می‌گذرد و همه چیز عالی است ولی بعد از یک هفته حس رخوت و دل‌زدگی از این همه تشریفات وجودت را می‌گیرد. زندگی آمریکا مثل خوردن نوشابه انرژی‌زا و پیوستن به گروهی است که مشغول دویدن در صحرا هستند. طراوت و انرژی زایدالوصف را در ابتدای کار حس می‌کنی ولی بعد از مدتی از این همه انرژی خسته می‌شوی، دلت می‌خواهد برگردی به همان مهمانی اشرافی قدیمی و در سکوت و آرامش اندکی استراحت کنی و البته معمولن فرصت و امکانی برای این‌کار نداری. ضمن این‌که اگر در مسابقه دو آمریکا زمین بخوری شانس این‌که کسی کمکت کند خیلی کم‌تر از زمین خوردن در آن مهمانی است.

چند کلمه در باب تفاوت‌های آکادمیک حداقل در رشته اقتصاد: چیزهایی که در فهرست سال قبل گفته بودم کاملن درست بودم. مدارس خوب اروپایی در آمریکا به آموزش خوب ریاضیات و مفاهیم پایه و مهارت‌های فنی شهره‌ شده‌اند. در بازار کار آکادمیک آمریکا کم‌کم مدارس اروپایی شناخته می‌شوند و فرصت کار برای فارغ‌التحصیلانشان بیش‌تر می‌شود. استادان مدعوی که در مدارس خوب اروپایی درس می‌دهند سر و کله‌شان در مدارس لایه دو و سه آمریکا پیدا نمی‌شود. دانش‌کده فاینانس آستین جزو جاهای خوب به حساب می‌آید ولی دانش‌جویانشان کاملن آرزو می‌کردند تا با استادان مدعو این‌جا درس می‌گرفتند. تا جایی که یکی دو نفرشان تصمیم گرفتند تا سال بعد مهمان مدرسه ما شوند و از این امتیاز استفاده کنند. همین موضوع برای سخن‌رانان هم صادق است. سخن‌ران‌هایی که من در آستین گوش کردم قابل مقایسه با سخن‌رانی‌های تحقیقاتی مدرسه خودمان نبود. دلیلش را بارها از خود سخن‌رانان شنیده‌ام: آدم‌های معروف تمایل دارند تا به خاطر جذابیت بازدید و اقامت موقت در شهرهای اروپایی دعوت مدارس اروپایی برای تدریس و سخن‌رانی را بپذیرند.

در باب جنبه‌های مثبت مدارس آمریکایی هم در پست‌های قبلی مفصل نوشتم و نیازی به تکرار نیست.

یک نکته نهایی: این‌که در دانش‌کده‌ یا دانش‌گاهی که هستید ده نفر دوست ایرانی هم‌رشته یا با علایق مشابه یا مکمل و البته پرانرژی و باسواد و بامحبت دور و برتان باشد آن‌قدر بهره‌وری‌‌تان را زیاد می‌کند که حد و حساب ندارد. این را می‌دانستم ولی تا وقتی تعامل با دوستانم در دانش‌کده اقتصاد آستین و دریافت ایده‌ها و راه‌نمایی‌ها و نقدهای آن‌ها بر مقاله‌ها و سوالاتم را تجربه نکرده‌ بودم شدت اهمیتش را درک نمی‌کردم.

از همه این‌ها که بگذریم هنوز هم هیچ‌جا در بلندمدت برای من جای ایران را نمی‌گیرد. زندگی در هر دو قاره مثل زندگی در هتل‌های متفاوتی است که وقتی بیش از یک حدی باشد خسته‌ات می‌کند. خانه خودت ممکن است به اندازه هتل شیک و تمیز و کم‌صدا نباشد و غذاهایش مثل غذای رستوران نباشد ولی خوردن غذای خانگی برخلاف چلوکباب رستوران هیچ وقت دل‌زدگی نمی‌آورد. حس من نسبت به زندگی در خارج هنوز هم همین طور است و با تعجب دیدم که برای تعداد قابل توجهی از دوستان مقیم آمریکا هم همین طور بود. داشتم برنامه امسال کارگاه مهارت‌های مشاوره مدیریت را نهایی می‌کردم و یاد تجربه برگزاری کارگاه پارسال افتادم. این تجارب و لذت ناشی از آن‌ها هرگز در خارج از ایران برایم اتفاق نمی‌افتد. خانه خودت مشکلات و کم و کسری و هم‌سایه ناجور و قطع برق و شیشه شکسته و دیوار ترک‌خورده زیاد دارد ولی هر چه باشد خانه خودت است و من خوابیدن در رخت‌خواب خودم را دوست دارم.



   نظرات

وحید وحیدی مطلق :

شاعری است که می گوید ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم. وقتی قرار بر مقایسه باشد باید بحث مدیریت انتظارت را هم لحاظ کرد. وقتی در کشور خودت به تو ظلم شود یا هم زبانان و هم وطنان حق ات را پایمال کنند خیلی بیشتر احساس درد و رنج خواهی کرد. بنابراین مهم ترین برتری زندگی در بین غیر هم وطن و غیر هم زبان و غیر هم فرهنگ این است که وقتی به تو زور بگویند یا به زور حق ات را بگیرند تحملش از لحاظ روانی آسان تر خواهد بود.

 

سعید :

با سلام فقط می‏خواستم بگم خونه آدم یه جاییه که هرلباسی راحتی بتونه بپوشه هر حرفی که دلش بخواد بتونه بزنه. خونه آدم یه جاییه که آدم از پلیس‏ش کمک بخواد نه اینکه بترسه. خونه آدم یه جاییه که آدم پاهاش رو دراز میکنه خستگی‏ش در می‏ره. خونه آدم یه جایی هستش که منتظر آدم هستن

 

شاباجی خانوم :

میبینم در بهترین روزها وین بودی. هفته پیش هفته سرد و بارانی بود. و از امروز هوا گرم و بارانی است. زندگی در شهرهای اروپایی به خصوص مرکزی و شمالی بسیار دلگیر است ولی به عنوان توریست خیلی هم خوش میگذرد و درست همان تشبیهی است که کرده ای.

دوستی به عنوان توریست آمده بود ولی اقامتش طول کشید^زیر لب میخواند:" روم به شهر خودم شهریار خود باشم. "

و من هنوز پس از چندین سال میبینم که دارم فرهاد میخوانم:" کاش میشد آدمی وطنش را ببرد هر کجا که خواست. "

بسیار مطلب خوبی نوشتی و مثالهای قشنگی زدی.
پاینده باشی

 

arash :

حامد من این قسمت رو نمی فهمم که آیا فقط دوستان ایرانی می توانند مقالات شما را نقد کنند یابا شما بحث کنند و الخ؟
ضمنا من نمی تونم بفهمم که اگر دوباره قرار بود اپلای کنی می زدی اروپا؟!!!!!

 

نوشی :

چه جالب ... !!

منم دنبال ي هميچين چيزائي بودم ... !!

ممنون !

 

بهاره :

ارتباط با دوستان به قول تو پرانرژی و باسواد و بامحبت واقعا به آدم انرژی می دهد. گاهی حرف زدن با آنها باعث می شود انگار مغز آدم از قفل شدن یا خواب بودن در بیاد، اگر 100 سال دیگر هم با خودم حرف بزنم ذهنم منظم نمی شود.

 

بهاره :

راستی! جمله آخر بهت نمی آد :))

 

رضا :

تجارب به گمانم کمی تا قسمتی نسبی است و به طور طبیعی هر کسی با عینک خوش به ماجرا می نگرد.اینکه آدم در اروپا یا آمریکا دنبال چی باشه مهمترین نکته است.بگو دنبال چی می گردی تا به تو بگویم چگونه گزارش و تفسیر می کنی!در اروپا و آمریکا به تجربه شخصی رفاه و آسایش و آزادی و امکانات هست.فکر می کنم معیشت دنیوی کمابیش حل شده در حالی که ما در ایران برای خیلی چیزها-که در اینجا بدست آمده -به منظور سر و سامان دادن به زندگی دلخواه با مشکل مواجهیم.هم در سخت افزار بخوانید امکانات و هم در نرم افزار بخوانید مناسبات عرصه ی فرهنگ و سیاست و اجتماع!

 

بهاره :

گاهی فکر می کنم آدمهایی مثل شماها که مدام درگیر تحقیق هستند اصلا اگر خدا می گذاشت انتخاب کنند خواب را از زندگی روزمره حذف می کردند. حالا این که بخواهی بگویی ایران را به خاطر راحتی اش ترجیح می دهی اصلا با انرژی زیادی که داری، جور در نمی آید. حالا اگر امثال من بود یک چیزی.

 

مهرناز :

باید دید اگر زن هم بودید باز همین حرفها را می زدید یا نه. به نظر من بیشتر زندگی به قول پستی که به عنوان واقعیت سیال نوشته ام قطعی نیست و نسبیست. اما تشبیه های شما جالب بودند.

 

بیابان زده :

جالب بود ممنون

 

صادق صادقی :

سلام
نوشته‌هایتان را تعقیب می‌کنم و لذت می‌برم. دوستان خارج نشین یکی از مهمترین مشکلاتی که دارند قطع ارتباط با ریشه‌هایشان است که به تدریج پیش می‌آید. خوشبختانه هنوز در مورد شما اتفاق نیافتاده.
متاسفانه این دوستان ما ساکنان کشور را بیشتر شبیه اقوام آفریقایی و یا ساکنان آمازون تصور می‌کنند و معمولا هم برخلاف ادعایشان اصلا تحمل شنیدن صدای ما را ندارند که بنظرشان صدایی است از اعماق و ناشی از بی فرهنگی و بی اطلاعی!نمونه‌اش همین بحث انتخابات است که بیشترشان فتوا صادر کرده‌اند که ما باید اینجا بیچارگی را تحمل کنیم تا تئوری‌های دوستان به هم نریزد واز این قبیل حرف‌ها. حتی باسرکشی در وبلاگ‌ها و سایت‌های مختلف مشخص می‍‌شود که طاقت شنیدن حرف‌های مخالف از سایر خارج نشینان را هم از دست داده‌اند. در خیلی از این برنامه‌های ماهواره‌ای و وبلاگ‌ها عملا به مردم توهین هم می‌کنند که ای بی‌غیرت‌ها چرا فلان چیز را تحمل می‌کنید؟
پایدار باشید

 

بشير :

از اين پستهاي سوسولي كه مي گذاري كمي تا اندكي حوصله ام، سر رفته است. اي كاش يك خورده شربت آبليمو مي دادي، تا جگرمان حال بيايد.‌(ويتامين C) هم دارد و براي سلامتي از چاي مفيد تر است!

حامد: بشیر این‌ها شربت سنیچ است. می‌دانی که مدتی است که چای‌خانه تعطیل است.

 

نوشی :

فكر كردم به روز كرديد !

 

کیوان :

مطلب جالبی بود باز هم خدا را شکر افرادی مانند شما هستند که هنوز به کشورشان علاقه مند میباشند ترس من اینست که این کشور در نسل ما با فروپاشی مواجه شود و این ایینها و زیباییها بعد از هزاران سال در زمان ما نابود شود ما به این نوع مطالب نیاز داریم چرا که حفظ کشور صرفنظر از اندازه های جغرافیایی ان بلکه در گذر تاریخ و فرهنگ و رسوم ان وظیفه ی هر ایرنی است.

 

شهرام :

در رابطه با زندگی‌ در اروپا من هم با نظر شما موافق هستم.در رابطه با آمریکا،من چون در آمریکا زندگی‌ نکردم،نمیتونم نظر بدم.در رابطه با زندگی‌ در ایران،من هم با نظر شما موافق هستم و هم مخالف.

زندگی‌ در ایران برای افراد مختلف با شرایط مختلف فرق دارد،و من میتوانم به بعضی‌ از این شرایط اشاره کنم:

۱.جنسیت شما

۲.سن و ساله شما

۳.شرایط مادی شما

۴.شرایط تحصیلی شما

۵.شرایط خانوادگی شما

۶.این که شما آیا در تهران و یا شهرستان و یا روستا زندگی‌ کنید

۷.اخلاق شما


و شرایط دیگر...به نسبت این شرایط میتواند زندگی‌ برای شما در ایران خوب،متوست،بد،و یا غیر ممکن باشد.با کامل تاسف اکثر افراد فقط به فکر خودشان هستن،اما اگر افرد به هم دیگر هم فکر

میکردند و به دنبال ساختن جامعه بودند که در آن همه احساس آرامش کنند.مشکل حل میشد.خیلی‌ ممنون از مطلب شما

 

میم :

نود درصد لذت زندگی در اروپا یا آمریکا برای یک جهان سومی وقتی است که به موطن خودش بر می گردد و برای همولایتی ها «تعریف» می کند. همه ایرانی هایی که من دیده ام تمام سختی فرنگ را به خاطر همان دوسال یک باری که ایران می روند تحمل می کنند. توی خود اروپا که کسی محلشان نمی گذارد.

 

يك صداي بي‌صدا :

سلام

دوستي داشتم كه آمريكا را اين‌طور توصيف مي‌كرد: آمريكا مثل يك صحنه رقص بسيار بسيار عظيم است. يك دي‌جي آن بالاي بالا نشسته و با هر آهنگي كه انتخاب مي‌كند جماعت را مي رقصاند...و واي به حال كسي كه رقص بلد نباشد يا وسط كار زمين بخورد. حتما زير دست و پا له خواهد شد!
اما جداي از اين حرف‌ها خواستم بگويم خوشا به حال افرادي كه قرار است بين آمريكا و اروپا يكي را انتخاب كنند! سرگيجه شيريني به نظر مي‌رسد!

 

:

سلام
صداقت کلامت رو تحسین میکنم . منتظر کارگاهها و کلاسای تابستونت هستم و ایشالا شرکت میکنم هرچند موضوع کارگاه شما در کنفرانس بین المللی مدیریت برام تکراری بود شاید دلیلش اینه من خودم مالی میخونم
شاد باشی

 

. :

من هم به زودي بر مي گردم . خسته شدم از اين همه بي تفاوتي مردم نسبت به هم تو اين خراب شده

 

Yeganeh :

مرسی ... ! بالاخره یک نفر حرف دل من رو زد! من و شوهرم هم خیلی وقته که به این نتیجه رسیدیم ...

 

Ali :

خيلي جالبه! همه ملت ميرن اروپا و آمريكا حال ميكنن بعدشم ميان و ميگن پيف پيف بده شماها نياين! خيلي حسود و چشم تنگ هستن. خوشي زده زير دلتون. بياين ايران تا بهتون فحش بدنو تو خيابون بي احترامي كنن بعد ميفهميد خونه و وطن چه حالي ميده. اميدوارم برگرديد و ديگه نتونيد بريد اونوقت قيافتون توي خونه خودتون ديدني ميشه

 

شهرزاد :

هیچ جا مثل ایران نمی شه. توی خیابون ایران فحش بخوری، از یه ایرانی شنیدی، نه از یه خارجی...انگار بری مهمونی و از صاحب مجلس فحش بشنوی، خیلی فرق میکنه و بر خورنده تره، تا از توی خونهٌ خودت. من از بچگی اینور و اونور دنیا بودم، از قارهٌ آمریکاش تا اروپاش. هیچ وقت هیچ جایی رو برای ثابت مونن نتونستم انتخاب کنم، ولی باید بگم: باز هیچ جا مثل ایران نیست. هیچ چیزی به قدر این حالمو بد نمی کنه که یه خارجی به من بی احترامی بکنه، یا به من اون جوری که لیاقتشو ندارم، رفتار کنه. اگه یه ایرانی همین کارو میکرد، با یه دو جملهٌ" بی لیاقت" یا "بی فرهنگ" ردّش میکردم میرفت، و فکر دوم هم نمی کردم راجع بهش. انقدر توی 20 سال زندگی ام کار های عجیب غریب مردم دنیا رو دیدم، که به این نتیجه رسیدم که هیچ جا مثل ایران نمیشه. نه زندگی اش، نه مردگی اش. فقط هم دارم روز شماری میکنم تا اینکه درسم تموم بشه و برگردم ایران، نه فقط برای یه تابستون، بلکه واسه همیشه!

 

Hami :

i see that most of you are generalising. you can live in Soudan or Yemen and be happy , you also can live in US and suffer day in day out.Home is where you feel good. I can not imagine that in the present iran a person who believes in human right, right of having own opinion, equality man and woman, etc. can feel at home.
sorry for writing in English (i don't have persian keyboard).
Hami

 

مهدي :

تحليل جالبي بود. ولي يك نكته خيلي مهم را در نظر داشته باش:
الان چندسال است كه خارج زندگي ميكني و شايد براي تو جاي خانه و هتل عوض شده باشد! مطمئني كه الان ايران براي تو در حمك همان هتل نيست؟ كه اقامت هاي چندروزه در ان لذت بخش است؟
احتمالا اگر دوسال مداوم دوباره در ايران زندگي كني اين بار دلت براي فرنگ تنگ مي شود و روز از نو روزي از نو. و خلاصه در اينجا هم شايد ارضا نشوي.
از اين حرفها ميخواهم يه يك نتيجه گيري خيلي خيلي مهم برسي.
خيلي خيلي مهمتر از اينكه ايران بهتره يا اروپا يا امريكا.

 

ashna :

خدمت شما دوست عزیز و آقا شهرزاد عزیز که ادعا می‌کنید هیچ جا ایران نمی‌شه:

حتی اگه بدونی خودت و ناموست تو منزل و محل کار امنیت ندارید باز دوست دارید برگردید ایران؟ آیا با وجود اینکه جرات نمیکنی‌ ناموستو برا کوچکترین خرید کوچه و خیابون بفرستی‌ ، باز دوست داری برگردی ایران؟ آیا شما صفحات حوادث روزنامه‌های ایران هم مطالعه می‌کنید؟ فکر می‌کنید ارزش جان انسان‌ها اینور آب و اونورش یکیه؟


 

:

خدمت شما دوست عزیز و آقا شهرزاد عزیز که ادعا می‌کنید هیچ جا ایران نمی‌شه:

حتی اگه بدونی خودت و ناموست تو منزل و محل کار امنیت ندارید باز دوست دارید برگردید ایران؟ آیا با وجود اینکه جرات نمیکنی‌ ناموستو برا کوچکترین خرید کوچه و خیابون بفرستی‌ ، باز دوست داری برگردی ایران؟ آیا شما صفحات حوادث روزنامه‌های ایران هم مطالعه می‌کنید؟ فکر می‌کنید ارزش جان انسان‌ها اینور آب و اونورش یکیه؟


 
 

محمد :

خطاب به ashna
اینجا هرچند آمارش دقیق و به روز نیست ولی نوشته که ایران در زمینه‌ی نرخ سرانه‌ی آدم‌کشی کشور متوسطی محسوب می‌شه: http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_homicide_rate
اگر "crime rate countries" را با گوگل جستجو کنید به آمار دیگری هم بر می‌خورید که گاهی با هم متناقضند. در مجموع من از توریست‌های خارجی زیاد دیدم که ایران رو (به خصوص تهران و اصفهان رو نسبت به شهرهای بزرگ دنیا) نسبتاً امن (low-crime) دونستن. صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها معیار خوبی نیست چون اگر روزی ده تا جرم هم توی کل ایران اتفاق بیفته صفحه‌ی حوادث پر می‌شه.
من هم در ایران زندگی می‌کنم و هرچند به خصوص شبها در محل‌های خلوت احتیاط می‌کنم ولی به طور کلی تهران را امن می‌بینم. همچنین دختران جوان زیادی را دیده‌ام که به تنهایی در شهر سفر می‌کنند.

 

محمد :

خطاب به ashna
اینجا هرچند آمارش دقیق و به روز نیست ولی نوشته که ایران در زمینه‌ی نرخ سرانه‌ی آدم‌کشی کشور متوسطی محسوب می‌شه: http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_homicide_rate
اگر "crime rate countries" را با گوگل جستجو کنید به آمار دیگری هم بر می‌خورید که گاهی با هم متناقضند. در مجموع من از توریست‌های خارجی زیاد دیدم که ایران رو (به خصوص تهران و اصفهان رو نسبت به شهرهای بزرگ دنیا) نسبتاً امن (low-crime) دونستن. صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها معیار خوبی نیست چون اگر روزی ده تا جرم هم توی کل ایران اتفاق بیفته صفحه‌ی حوادث پر می‌شه.
من هم در ایران زندگی می‌کنم و هرچند به خصوص شبها در محل‌های خلوت احتیاط می‌کنم ولی به طور کلی تهران را امن می‌بینم. همچنین دختران جوان زیادی را دیده‌ام که به تنهایی در شهر سفر می‌کنند.

 

محمد :

دوستان اینکه کجا هستیم این بر می گرده به اهداف آدم ها و تحمل شرایط زندگی چه اینور و چه اونور آب تحت تاثیر همین شرایط قرار می گیره، پس زیاد پیچیدش نکنید خوب

 

آشنای دور :

اما انصافاً آقا حامد خوب می دونن که باید کی کجا باشنداااااا

 

محسن م. :

سلام
ممنون از همه ی دوستان که اطلاعات ناچیز ما رو ارتقا دادن.
شدیدا به کمک همه ی دوستان (خصوصا مالک وبلاگ!) احتیاج دارم.
عاجزانه درخواست دارم که با یه {آره} یا {نه}، به من کمک کنید.
من یه برادر دارم امریکا که الان 44 سالشه و از بچگی رفته امریکا و من ندیدیمش! (چون از سال 1353 که از ایران رفته تا حالا ایران نیومده)
من 26 سالمه.
جدیدا برادرم پیشنهاد داده که بزار کار ها رو ردیف کنم و بیآی آمریکا.
و این {بزرگترین} دوراهی عمرم شده.
چون من توی ایران زندگیم رو تشکیل دادم.
من لیسانس مکانیک دارم. (دانشگاه سراسری)
الان توی یه شرکت ِ نسبتا بزرگ، که با زیمنس ِ سوئد Joint Venture ه، تو زمینه ی توربین گاز کار می کنم.
حقوقم ماهی 650 هزار تومن ه.
انگلیسیم متوسطه.
پدرم برام یه خونه خریده توی شهرک غرب. (وضع زندگی خانواده ام متوسط ه)
مجردم. (ازدواج توی برنامه ی زندگیم نیست.)
آدم عاطفی ای نیستم.
آدم سوسولی نیستم.
توی محل کارم همه قبولم دارن و
کلا Number One م!
الان توی ایران راضی ام.
××××××××××××××××××××××××
ترس هایی که الان برام مطرح ه اینه که من اونجا چه شغلی پیدا کنم؟
اصلا حوصله ی دوباره درس خوندن رو ندارم. (البته از نوع آکادمیک، ولی می میرم برای Course های فنی)
و از همه مهمتر فلسفه ی زندگی.
سعادت برای من یعنی نداشتن دقدقه.
می دونم توی آمریکا اینترنت م پر سرعت می شه و دیگه برق خونه م نمی ره و ...
ولی می ترسم که بشم یه مورچه ی کارگر.
آخه خودشون به آمریکا می گن Rat Race

خلاصه اینکه {تو رو خدا} توی گرفتن این تصمیم به من کمک کنید.

با توجه به شرایطی که گفتم برای من تجویز می کنید که برم؟ یا نه؟

پیش آ پیش از دوستانی که توی این تصمیم گیری به من کمک می کنند، کمال تشکر رو دارم و دست همشون رو می بوسم.

منتظر ِ جواب های گرمتون هستم.

همیشه سالم و خوش باشید.
محسن م.

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007