« اروپا یا آمریکا؟ هیچ‌کدام! تهران | صفحه اول | بازهم نژادپرستی ایرانی »

2 خرداد 88

نقد میراث عظیمی

این مقاله‌ای است که در سال‌گرد درگذشت مرحوم دکتر عظیمی برای سایت البرز نوشته‌ام.



   نظرات

عیسی :

سلام
مقاله را نخواندم اما می دانم که باز هم سراغ یکی دیگر از هرکولهای علمی رفته اید

 

hamid saffari :

با سلام لطفا ادرس میلتون رو بدید

 

میم :

ایشون با بهمن عظیمی نسبتی نداشته؟

 

:

مقاله ات خواندنی بود.

 

:

شما خودت چه كار مفيدي در اين مملكت انجام دادي كه به بقيه اساتيد برجسته ما توهين مي كني .جز اينكه براي خودت مهملات مي بافي و شخصيت هايي همچون دكتر عظيمي و پروفسور حسابي را به نقد مي گيري!!!

 

بهنام :

حامد جان من مطالبت رو مي خونم و بسيار روشن كننده است. مي خوام بگم ميشه يك وقتايي كلاه مثبت به سر بذاري و آدمهايي كه براي ايران زحمت كشيدن رو پيدا كني و از كارهاشون بگي . متشكرم

 

محسن :

سلام آقا حامد،من البته اقتصاد رو در حد یک کتاب اقتصاد خرد و یک کتاب اقتصاد کلان و چند تا مقاله پراکنده می فهمم و طبعا نمیتونم اظهار نظر فنی اقتصادی بکنم، اما وقتی مقاله شما رو خوندم به علاوه مطالب قبلی وبلاگ چند تا نکته به ذهنم می رسه. مطالب شما کاملا فنی بود در این مقاله و روش نقدتون مشابه روش معمول و استاندارد سایر علوم اما من فکر میکنم شاید بتهای روشن فکری رو بتونیم تو ظرف زمان خودشون تحلیل کنیم همونطور که خودتون هم به نوعی همین رو تو مقالتون گفتین. اما من به تناسب رشته خودم و مباحث Change management اگه می خواستم عنوانی برای مقاله انتخاب کنم مثلا می گفتم گامی بعد از میراث علمی عظیمی. یعنی همون ادعای خودم رو مطرح می کردم ولی در غالب اینکه باید از فلانی رد شد با همه احترام و کارهایی که کرده چون تغییرات تو حوزه های شناختی و انسانی وقتی با تحریک احساسات بازیگران روبرو همراه باشه یه کم مدیریتش سخت میشه و موانع غیر ضروری زیادی نظیر کامنتهای تهاجمی شکل می گیره و اصل بحث فراموش میشه. البته این نکته هم وجود داره که شاید شما می خوای با روش ایجاد شوک یک تکانه شدید و خلاف جریان ایجاد کنی که تو مقاله نشانه هایی از این هم هست اما شخصا فکر میکنم تو این مثال خاص اینطوری هزینه های کار بالاتر میره و جو تفاهم و علمی ممکنه به هم بریزه به خصوص بیان استدلال هایی در آخر مقالتون راجع به روش کسب درآمد آقای عظیمی که در عین قابل بحث بودن می تونه باعث بشه طرفداران ایشون شما رو متهم به اهانت بکنند. تو این استدلال شاید با انداختن کل تقصیر به صنعت و مدیران می شد با بیانی زیباتر مفهوم رو منتقل کرد. البته شما استادی و این فقط چیزای در هم برهمی بود که بلافاصله بعد خوندن به ذهنم رسید. قربان شما

 

آرش :

حامد خوبیه این پستت این بود که در کامنتها فهمیدم که عجب انسانهای متعصب و خشک مغزی وبلاگت رو می خوونند!

 

:

I search for Hamid Saffari, studied in Munich, Germany in the 1980`s.
Please send a contact-mail to
m.loew@hoffmann-group.com

Best regards
Markus Löw

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007