« May 2009 | صفحه اول | July 2009 »

June 30, 2009

افسانه نفرین منابع

این مقاله امروز به عنوان مقاله برتر کنفرانس سالیانه اقتصاد منابع اروپا انتخاب شد. حرف اصلی مقاله این است که مکانیسم توضیح‌دهنده ایده پرطرف‌دار نفرین منابع یعنی اثر منفی وجود منابع طبیعی بر کیفیت نهادها در واقع یک اشتباه مفهومی یا کلامی است. نویسندگان نشان می‌دهند که چیزی که رابطه منفی با رشد دارد "وابستگی به منابع" (نسبت درآمدهای ناشی از منابع طبیعی به کل تولید ناخالص ملی) است که خود آن تابع کیفیت نهادها در کشور است (چرا که تولید ناخالص ملی تابع کیفیت نهادها و سیاست‌ها است) که این کیفیت نهادها می‌تواند دلایل برون‌زا (نسبت به وجود منابع) داشته باشد. به عقیده نویسندگان، دیدگاه رایج با بررسی اثر متغیر وابستگی به منابع (که کیفیت نهادها در دل آن است) بر روی کیفیت منابع دچار یک خطا می‌شود و لذا اثر بدیهی (ولی در ظاهر متفاوت) را گزارش می‌کند . پس از جداکردن دو عامل "فراوانی منابع" (مقدار کل منابع بالقوه اقتصاد) و "وابستگی به منابع" مقاله به این نتیجه می‌رسد که صرف فراوانی منابع اثر "مثبت" روی رشد دارد.

پ.ن: کامنت‌ها باز شد.

We Will Rock Them

دوبچک در زمان بهار پراگ دبیرکل حزب، نفر اول مملکت و ره‌بر جناح اصلاح‌طلب بود. بعد از کودتا برای این‌که او را تحقیر کنند به عنوان تعمیرکار اره برقی در روستای کوچکی منصوبش کردند. دوبچک حتی مسوول یک واحد چند نفری اره‌کاری هم نبود. تعمیرکار ساده‌ای بود که حق نداشت برای خرید قطعات یدکی به شهر برود. او نزدیک "بیست سال" در این سمت کار کرد و وقتی آزادی دوباره برگشت به اصرار واستا هاول قرار شد تا دوباره نقش مهمی بر عهده بگیرد که البته مرگ ناگهانی (و مشکوک) فرصتش نداد.

June 28, 2009

برای رضا و آقا سعید و بقیه

...


تو در زندانی که در برابر قامتت خیلی کوچک است

الله اکبر‌های هرشبانه را هدیه بگیر

و من در زندان بزرگم سرمای غریبه بودن را

در جانم می‌ریزم


بی‌غصه جوانه‌ها بیاسای برادرم

خبر داریم که

خاک همه‌شان خیس خیس است


فردا که می‌آید، همه‌مان دور هفت‌سین فاطمه سبز می‌پوشیم

و از بالای دربند سرفرازمان

تلخی این روزها را به باد می‌سپاریم

...


آمستردام، نیمه شبی از تیر ماه که خواب ندارم

June 27, 2009

Compromise

در میانه بحران هنر این نیست که فقط حس ابراز شجاعت و شرافت و حماسه‌سرایی انسان ارضاء شود. می‌‌فهمم کنترل احساسات - خصوصن با دیدن شواهد دست‌کاری و انبوه دوستان دربند و خون‌های ریخته‌شده- کار بسیار مشکلی است. به قول مرحوم سرهنگ نجاتی "شرف و افتخار فقط یک بار در خانه انسان را می‌زند" و ممکن است این فرصت از دست برود. با این همه چسبیدن به مطلق‌ها و تقلیل دادن منافع بلندمدت یک جنبش عظیم در حال شکل‌گیری به خون‌خواهی صرف رفتار چندان عاقلانه‌ای برای افراد تاثیرگذار نیست. حرف من این است: خون‌ نباید جلوی چشم عقل ما را بگیرد. موسوی و بقیه باید به فکر تاسیس حزب فراگیر سبز باشند و تا قدرت چانه‌زنی بالا است حداقل امتیازات لازم برای شکل‌گیری یک اپوزوسیون فعال را دریافت کنند. فردا ممکن است هیچ چیزی جز باد در مشت نداشته باشیم.

پ.ن: پست نیما در همین راستا

June 25, 2009

گزارش به خاک ایران

وقتی روزهای انتخابات کلیپ‌های بچه‌های شهرهای مختلف خارج از ایران را که با شور و شوق داشتند از رای دادن برای تغیر اوضاع و برگشت به ایران صحبت می‌کردند می‌دیدم امیدهای فراوانی از یک آینده رو به رشد برایم خلق می‌شد. بعد از سی سال این اولین باری بود که جمع عظیمی از ما با همه اختلاف سلیقه‌ها حول یک هدف مشترک جمع شده بودیم. یک هدفی ضمنی نهفته در پس این تلاش فرستادن این پیام به دنیا بود که احمدی‌نژاد رییس جمهور منتخب ما نیست و ما ایرانیان شایسته رییس جمهوری بااخلاق‌تر و مسوول‌تر و با کفایت‌تر هستیم. هر چند فعلن او را مجددن رییس جمهور خوانده‌اند ولی حداقل توانسته‌ایم این پیام را به دنیا برسانیم. با هر کسی از هر کشوری که صحبت می‌کنم به روشنی می‌گوید که دنیا فهمیده است که باید بین میلیون‌ها ایرانی درس‌خوانده و احمدی‌نژاد تفاوت قایل شد. به قول یکی، "ایران دیگر از دید دنیا یک بلوک هم‌گن نیست". تا همین الان این یک موفقیت بزرگ برای جنبش سبز است. دقت کنید که احمدی‌نژاد در خارج از کشور رای بسیار پایینی آورده است و چیزی که رای او را به موسوی نزدیک کرده صرفن رای‌های انبوه شهرهای زیارتی است. کسب رای اکثریت ساکنان خارج از کشور دروغ بزرگی بود که طرف‌داران احمدی‌نژاد رواج دادند.

کار مهمی که ما الان باید بکنیم حفظ این اتحاد و روحیه برای اندیشیدن به آینده ایران و کمک به مردم داخل است. من منتظر کلیپ‌های جدیدی هستم که بگوییم "رای دادیم و فعلن نشده است (یا نگذاشتنده‌اند بشود). حالا قدم بعدی چیست؟". ما که خارج از ایران هستیم و متاسفانه با شرایط جدید مجبوریم ناخواسته این‌جا بمانیم باید اولویت خودمان را انرژی دادن و کمک به تحمل‌پذیرتر کردن شرایط پیش‌رو برای دوستان داخل بدانیم. ما البته کار اساسی دیگری هم داریم و آن فکر کردن به سرنوشت جدید خودمان و حفظ روحیه و نشاط فکری در وضعیت جدید است که بحث در مورد آن فرصت دیگری می‌طلبد.

ما متاسفانه چهار سال اول احمدی‌نژاد را که فرصت طلایی برای خلق گفتمان عمومی جدید و تاثیرگذار بود را از دست داده‌ایم و عمده انرژی ذهنی‌مان در حد کاریکاتورهای او و داستان‌های هاله نورش و حکایت‌های تکراری از سوتی‌های دور و بری‌هایش تلف شد. این بار نباید اشتباه سال‌های قبل را تکرار کنیم. قبلن هم یک بار گفتم که باید افق دیدمان را از احمدی‌نژاد و خطاهای حقیرش بالاتر ببریم و به آینده‌ متفاوتی بیندیشیم. اگر واقع‌بین باشیم، تا مدت نامعلوم از بخش مهمی از مجاری قدرت رسمی و حتی صدای عرصه عمومی محروم شده‌ایم ولی در عوض تلاش کنیم تا این تهدید را به فرصتی برای خودسازی انقلابی تبدیل کنیم. البته من به خودم امید می‌دهم که موسوی و باقی‌مانده رهبران "جنبش طبقه متوسط" به موازات بازی فرسایش (War of Attrition) بازی چانه‌زنی (Bargaining) را هم دنبال کنند و سعی کنند برای یک حزب غیررسمی ولی مصمم و خودآگاه 15میلیونی امتیازات مهمی را کسب کنند و جلوی حذف کامل اصلاح‌طلبان از عرصه عمومی را بگیرند (و در واقع حتی تریبون‌های جدیدی به دست بیاورند). علی‌الحساب پیش‌نهاد مشخص من تمرکز بر خواندن و ترجمه و به اشتراک گذاشتن متن‌های قوی است که به کار روحیه دادن به دوستان داخل و تقویت و تعمیق گفتمان جدید می‌آید. این یک پروژه عظیم به شیوه پردازش توزیع‌شده است که باز در موردش جداگانه حرف می‌زنیم.

از طرف دیگر فراموش نکنیم که یک پیامد خارج‌نشینی اجباری گرفتار شدن در توهم اطلاعات و برداشت‌های غلط و رخوت ناشی از دوری از ایران است. سال‌ها بود به آن‌هایی که سی سال بود ایران نرفته بودند و مثلن فکر می‌کردند در ایران اگر جلوی دانش‌گاه کتاب بخری دست‌گیر می‌شوی می‌خندیدیم. حالا خودمان در معرض همان خطر ایزوله شدن از واقعیت‌ها هستیم. در همین مدت شایعات (خوش‌بینانه) زیادی در فضای مجازی شکل گرفته و محبوب می‌شد که برای هر کس که با ساخت قدرت در ایران آشنا است غیرواقعی بودن آن‌ها بدیهی بود. اگر منابع اطلاعاتی ما از این جنس باشد به سرعت درک‌مان را از واقعیت‌ها از دست می‌دهیم. خصوصن که این روزها سرعت تحولات بالا است و لازم نیست تا کسی 30 سال دور باشد تا به کل تصویر روز را از دست بدهد.

برای امثال ما که معمولن خارج از فضای گفت و گوی طرف‌داران احمدی‌نژاد هستیم خطر دیگر هم درک نکردن لایه‌هایی از جامعه است که در فضای مجازی با آن‌ها در ارتباط نیستیم. متاسفانه حدس می‌زنم دو قطبی حاضر در آینده هم با همین شدت ادامه پیدا کند و تعمیق پیدا کند. یک نقطه ضعف ما این است که هنوز نمی‌توانیم دقیقن بفهمیم که چه شد که میلیون‌ها آدم (بگویید 15 میلیون) بعد از چهار سال از رفتارهای احمدی‌نژاد روگردان "نشدند" و مجددن به او رای دادند. این یکی از اولویت‌های شخصی خود من است تا سعی کنم ریشه‌های این موضوع را درک کنم. اعتراف می‌کنم که هیچ رقم نمی‌توانم آن‌چیزی که در ذهن طبقه شهری که به او رای دادند می‌گذرد را درک کنم. دقت داریم که کسب رای توده‌ای توسط کسانی از این جنس تجربه جدیدی و افتخارآمیزی در دنیا نیست. شبیه به احمدی‌نژاد را در تاریخ زیاد داشته‌ایم. خوان پرون (و معشوقه و هم‌دستش اوا پرون) آرژانتین یکی از آن‌ها است. این را می‌گویم تا روشن کنم تا رای احمدی‌نژاد می‌تواند نشان از هیچ نکته مثبتی در شخصیت خود او نباشد.

این حرف‌ها ادامه دارد و بیش‌تر دعوت به گفت و گو در باب راه‌های غلبه بر اشکالات تبعید است.

پ.ن: امیدوارم متوجه باشید که من نگرانی بابت خودم ندارم ولی دوست ندارم مجراهای ارتباطی محدودی که با دوستان داخل داریم بی‌دلیل مسدود شود. لطفن دغدغه من را در مورد کامنت‌ها درک کنید. با این همه خواهش می‌کنم هم‌چنان نظرات‌تان را ارسال کنید. امیدوارم به زوی بخش مهمی را منتشر کنم.

پ.ن2: وبلاگ بهاره آروین را این روزها بخوانید. ما در بین خودمان صدای کسانی که از زاویه دیگری به موضوع نگاه می‌کنند را هم گوش نمی‌کنیم. این بد است.

پ.ن3: یادداشت دکتر جواد صالحی اصفهانی

پ.ن4: فاطمه خبر داده که محمدرضا تماس کوتاهی با برادرش گرفته و گفته حالش خوب است.

June 21, 2009

زمانه عسرت

گرچه زندگی بسیاری از ما در عرض یک شب زیر و رو شد ولی به این هم توجه کنیم که احمدی‌نژاد و طرف‌دارهایش هم تازه باید کابوس‌های‌شان را تجربه کنند و در مقابل خراب‌کاری‌های چهارسال قبل جواب‌گو باشند. اگر احمدی‌نژاد در چهار سال اولش به اتکای ته‌مانده صندوق ذخیره ارزی زمان خاتمی، باقی‌مانده مدیران و تکنوکرات‌های دوره‌های قبلی در دولت، پروژه‌های قبلن شروع شده و درآمدهای نفتی بی‌سابقه توانست ول‌خرجی‌ها و عوام‌فریبی‌های خودش را پیش ببرد، در دوره دومش باید بیاید و این چک‌های بی‌حسابی را که کشیده جمع و جور کند. البته از سابقه وقاحت او در دروغ‌گویی حدس می‌زنیم که احتمالن در سال‌های آینده هم دشمنی برای خودش خواهد تراشید تا ماحصل بی‌‌تدبیری‌های خودش و اطرافیانش را به گردن آن بیندازد ولی با همه این‌ها فشارهایی که به خاطر این بی‌کفایتی‌ها به بدنه جامعه وارد خواهد شد به اندازه کافی سهم‌گین خواهد بود تا بخش مهمی از آن به حساب او برود.

1) قیمت نفت در دو سال آینده احتمالن پایین خواهد ماند و فشارهای خارجی هم زیادتر خواهد شد. در نتیجه احتمالن دیگر امکان چندانی برای تطمیع مردم از طریق واردات وجود نخواهد داشت..

2) پروژه‌های خیالی که در زمان انتخابات وعده‌شان داده می‌شد کم‌کم باید به بار بنشینند تا بتوانند پاسخ‌گوی رشد مصرف باشند و از بی‌کاری بکاهند. تا همین الان هم بخشی از جلو رفتن امور به خاطر پروژه‌هایی بود که در دولت قبلی شروع شده بودند. در بسیاری از صنایع بزرگ تقریبن هیچ پروژه مهمی در این دولت استارت نخورده است.

3) قاطبه مدیران با تجربه از دولت خداحافظی کرده یا کردانده خواهند شد. دیگر امثال نعمت‌زاده سر کار نخواهند بود تا پروژه‌هایی مثل کارت سوخت را جمع و جور کنند و احمدی‌نژاد باید با همین آدم‌های درجه سه باند خودش رویاهایش را عملی کند.

4) میلیون‌ها نفری که در این انتخابات رویای‌شان بر باد رفت تمایلی به دنبال کردن جدی کارها با نظام دولتی نخواهند داشت. وقتی قیمت نفت پایین باشد کیفیت بوروکراسی باید چرخ مملکت را بچرخاند که از آن هم خبری نیست.

5) افزایش حقوق‌های دم انتخابات که دائم به آن افتخار می‌شد بودجه‌های سال‌های آینده را تحت فشار قرار خواهد داد.

اتفاقات روزهای اخیر اثر طولانی مدتی روی کسب و کار خواهد داشت. ریسک سرمایه‌گذاری از همین که هست بالاتر می‌رود و قرارهای تجاری که لغو شدند نیاز به زمان خواهند داشت تا دوباره شکل بگیرند (اگر بگیرند). در نتیجه رشد اقتصادی ام‌سال پایین‌تر از حد پیش‌بینی شده خواهد بود که مستقیمن خودش را در افزایش نرخ بی‌کاری نشان می‌دهد. اثر روحیه را هم دست کم نگیرید. مخالفان احمدی‌نژاد گرچه در نظام سیاسی جایی ندارند ولی بخش مهمی از امور فنی و اقتصادی و علمی کشور را می‌چرخانند. وقتی این گروه تا این حد سرخورده و متنفر شده باشند سطح بهره‌وری در بسیاری از امور به طرز محسوسی کم خواهد شد.

این‌ها تازه اول ماجراها برای مسوولین دولت دروغ خواهد بود. ماها طبعن تحت فشار بیش‌تری خواهیم بود و باید کمربندها را برای آن سفت کنیم. جزییات آن‌را بعدن می‌نویسم.

پ.ن: ببخشید من همه کامنت‌های روزهای اخیر را پاک کردم. فرصتم و دست‌رسی‌ام به اینترنت محدود است و نمی‌توانستم از بین بیش از 500 کامنت، کامنت‌های معقول دوستان را یک به یک از لجن‌پراکنی‌ها جدا کنم. لذا مجبور شدم همه را یک‌جا پاک کنم. از همه عذرخواهی می‌کنم. فعلن کامنت‌ها مدیریت شده خواهند بود.

June 20, 2009

میرحسین موسوی

و شیرآهنکوه مردا که تو هستی. از وقتی دوباره در صحنه آمده‌ای احترامم به عظمت آن سال‌های دور و مردمانش در حال زنده شدن است.

June 19, 2009

...

ادبیات و سینما تسلی‌بخش و امیدزا است.

اسپانیا، یونان، شیلی، آرژانتین، ترکیه، چکواسلواکی و الخ. جهان برای ما پر از درس‌های مشابه است.

آیندگان ایران را هم خواهد خواند و روحیه خواهند گرفت.

June 18, 2009

ثبت‌نام برای اعلام رای‌های قبلی

سردار بازی را از جای خوبی شروع کرده است و آن ثبت‌نام از کسانی است که به او رای داده‌اند. خبرهای غیررسمی می‌گوید تا به حال 900 هزار نفر با ذکر شماره ملی گفته‌اند که به رضایی رای داده‌اند. این نشانی سایت ثبت‌نام طرف‌داران رضایی است. این هم سایت ثبت‌نام رای‌دهندگان به کروبی.

این شیوه برای کروبی و رضایی جواب می‌دهد چون تعداد رای اعلام‌شده برای‌شان کم است و جمع‌کردن گواهی برای تعداد رای‌های واقعی بیش از آن خیلی سخت نیست ولی برای میرحسین امکان ندارد که بخواهد بیش از 13 میلیون گواهی جمع کند. پیش‌نهاد من این است که ستاد موسوی چند شهر نسبتن کوچک که رای موسوی در آن به صورت غیرمعمول کم اعلام شده است را انتخاب کرده و از مردمی که به موسوی رای داده‌اند امضاء جمع کنند. اگر این امضاء مغایرت جدی با نتایج اعلام شده داشت به عنوان یک دلیل اساسی برای ابطال کل انتخابات استفاده شود.

صحبت‌های دیشب کامران دانشجو برای من حجت رسمی بود. حوصله ندارم که موضع حضرات را از زاویه نظریه بازی تحلیل کنم و بگویم که Type راست‌گو همیشه از شفافیت جزیی استقبال می‌کند. مسدود کردن دو سایت فوق‌الذکر هم حجت نهایی برای همه خواهد بود.

در یکی از ایمیل‌ها دیدم که کسانی که به خاطر رای‌نیاوری رضایی یا کروبی به آن‌ها رای نداده‌اند هم در این سایت‌ها ثبت‌نام کنند. این کار اشتباه بزرگی است. اطلاعات این سایت‌ها باید دقیق و تمیز باشد.

...

صبح باز از آن خواب‌ها که وقتی سه ماه از ایران دور هستم می‌بینم دیدم. با گریه بی‌صدایی بلند شدم و بیرون را تماشا کردم. این کابوس تا کی طول خواهد کشید؟

دی‌روز طیاره‌ام در جزیره‌ای در اسپانیا توقف داشت. فکر کنم غیر از من بقیه مسافران اتریشی‌هایی بودند که برای خیلی‌هاشان مهم‌ترین ایده‌آل زندگی بازنشسته شدن و زندگی کردن در این جزیره است. گیج و منگ داشتم ذوق‌شان برای تعطیلات را تماشا می‌کردم ...

دارم خفه می‌شوم. نشسته‌ام توی سالن کنفرانس و ملت سرحال غرق خوش و بش هستند. من فقط دارم تماشا می‌کنم. بغض صبحم انگار می‌خواهد بشکند ...

سر صبحانه یکی نشست پیشم. گفتم کجایی هستی؟ گفت شیلی. در آسانسور دوباره هم را دیدیم. گفت غمین نباش که این نیز بگذرد ...

این روزها "روح پراگ" را هم‌راه داشته باشید و بخوانید. با دقت بخوانید ...

June 17, 2009

و بازهم امید

امیدوارم این متن را فارغ از احساسات این روزها بخوانید. من متاسفانه – و بدون هیچ آمادگی روحی - مجبورم در این روزهای سرنوشت‌ساز برای ارائه مقاله در یک سری کنفرانس به یک مسافرت طولانی بروم. لذا از الان احتمالن دیگر دست‌رسی چندانی به اینترنت نخواهم داشت و یک یادداشت جمع‌بندی می‌نویسم.

1) متاسفانه دوستان به تفاوت اساسی دو گزاره "این دلایل برای درخواست ابطال کافی نیست" و "انتخاباتی که صادق محصولی برگزار کرده و الهام ناظر آن بوده است کاملن صحیح است" توجه نمی‌کنند. تو گویی این دو عیننن یک معنی دارد. حداقل از یک سری از دوستان انتظار نداشتم که شتاب‌زده این دو موضع را خلط کنند. دوستان دقت نکرده‌اند که من نگفته‌ام همه دلایل منتفی است. تنها سعی کرده‌ام دلایل ضعیف را رد کنم. موضع غیررسمی و شهودی شخص من این است که احمدی‌نژاد نمی‌توانست 24 میلیون رای بیاورد. موسوی هم به نظرم بیش از 13 میلیون رای دارد. دلیلم برای این‌که چرا موسوی بیش از 13 میلیون رای دارد را برای یکی از سایت‌های دست راستی کامنت گذاشته بودم و بعد یکی دو نفر از دوستان کامنت خودم را برای رد پست‌های خودم عینن این‌جا کپی کردند! (کمی لبخند وسط این تلخی). استدلال من از روز اول این بوده که وقتی رای کروبی و رضایی ناچیز گزارش شده است نمی‌توان پذیرفت که از این همه نرخ مشارکت بالاتر و ریزش از آرای احمدی‌نژاد فقط 3 میلیون رای به رای قبلی هاشمی اضافه شده باشد.

2) باز موضع غیررسمی‌ام این است که احمدی‌نژاد به علت ضعف شخصیتی و ناپختگی‌اش یک پیروزی لب مرزی کمابیش قابل باورش را به رسوایی تبدیل کرد که حتی اگر نهایتن منجر به تثبیت او در موقعیت فعلی‌اش شود هزینه‌هایش خارج از تصور خواهد بود. او می‌توانست سودای خام شکستن رکورد خاتمی را نداشته باشد و بی‌صدا از این گردنه عبور کند. احمدی‌نژاد کاری کرد که مطمئنم بسیاری از هوادارانش را هم با خودش مساله‌دار کرد.

3) افسوس که اکنون کسی داعیه‌دار کمک به طبقات ضعیف است که نمی‌توان حتی سرسوزنی به صداقت یا لیاقتش ایمان داشت. احمدی‌‌نژاد جای‌گاه امام موسی‌ ها را در "امل المحرومین" بودن بدجور غصب کرده است. همان طور که دور و بری‌هایش جای‌گاه جهان‌آرا و باکری و همت را مصادره کرده‌اند. کار ما باید پس گرفتن این جای‌گاه‌ها باشد و میرحسین کسی است که می‌تواند هر دو را پس بگیرد و به اهلش بسپرد. یک فایده این افتضاح این بود که به نظرم خیلی‌ها دیگر باور نخواهند داشت که او صلاحیت چنین ادعاهایی را دارد.

4) خب اگر این طور است و من هم جزو جنبش "رای من کو؟" هستم، پس چرا پست‌های قبلی را می‌نویسم؟ به دو دلیل. دلیل اول این‌که باز هم می‌گویم که حتی در یک انتخابات کاملن دقیق شانس احمدی‌نژاد برای اول شدن صفر نبوده است. در کامنت‌ها متوجه شدم که برخی دوستان تفسیر خیلی درستی از مفهوم احتمال این جمله ندارند. وقتی می‌گویم شانس احمدی‌نژاد برای اول شدن صفر نبوده است معنی‌اش این نیست که قطعن احمدی‌نژاد رای اول آورده است ولی از آن طرف هم آن‌قدر که دوستان تصور می‌کنند غیرممکن نبوده است. هر چند تنها با یک فاصله اندک می‌شد این اول بودن را باور کرد.

5) دوم این‌که ما قرار است با این دلایل به میان افکار عمومی و نهادهای نظارتی رسمی (که ظاهرن تنها مکانیسم رسمی تغییر در وضعیت آراء است) برویم. آیا هزینه این‌که در یک وبلاگ 1000 خواننده‌ای این دلایل نقد شود و ولو به زیان کوتاه‌مدت خودمان اشتباهش مشخص شود کم‌تر است یا رد آن در عرصه عمومی توسط حریف؟ اگر فضای پست‌های قبلی این قدر به واکنش‌های احساسی آلوده نمی‌شد که هم خود من مایوس شوم و هم حرف‌های منطقی در رد استدلال‌های من شنیده نشود شاید می‌شد استدلال‌های ضعیف را این جا نقد کرد و استدلال‌های جدیدتر و قوی‌تری مبتنی بر دست‌کاری را هم دریافت کرد و نهایتن با دست پرتر به محکمه رفت. خصوصن با توجه به این نکته که شاید این‌جا در این وضعیت یکی از بالاترین تجمع‌های مجازی افرادی که می‌توانستند به کمک فکری ستاد موسوی بیایند را داشت. حیف که فرصت از دست رفت. این را هم بگویم که نقد تشکیک‌های مبتنی بر نتایج آماری صرفن نظر من نیست. بسیاری از دوستانی که مشتاقانه سعی کردند از بین شواهد موجود دلایلی بیابند هم در ایمیل‌ها گفتند که از این داده‌ها نمی‌توان به نتایجی رسید. برخی هم به نتایج دیگری برای دست‌کاری رسیدند ولی هر چه بود موضوع این قدر بدیهی و ساده نبود. حداقلش این بود که ما فهمیدیم بر اساس داده‌های رسمی نمی‌توان حرف چندانی زد و باید دنبال استدلال‌های متفاوتی گشت.

6) موضع من پافشاری برای بازشماری دقیق یا تکرار انتخابات "بدون اصرار بر اول بودن موسوی" است. اگر این بازشماری یا تجدید انتخابات به این نتیجه برسد که مثلن احمدی‌نژاد 19 میلیون و موسوی 15 میلیون رای داشته و باز هم احمدی برده است ما پیروز شده‌ایم چرا که اولن نادرستی نتایج بزرگنمایی‌شده را نشان داده‌ایم و هم این‌که امید مردم برای رای‌دادن‌های بعدی را حفظ کرده‌ایم. ضمن این‌که درک‌مان از ریشه‌های رای‌آوری احمدی‌نژاد و باخت موسوی واقع‌بینانه می‌شود.

7) من مبارز یا حتی بازی‌گر سیاسی نیستم. هر چند به قول یکی از دوستان عزیزم در عرض یک شب از میانه اصلاح‌طلبی و مماشات با وضع موجود برای به‌بودهای تدریجی به میانه انقلابی‌گری و آینده نامعلوم دور از وطن پرتاب شده‌ایم ولی از من انتظار نداشته باشید این‌جا نقش یک محرک تظاهرات خیابانی را ایفا کنم. لازم نیست هر کسی که عنین شعارهای تظاهرات را تکرار نمی‌کند هم‌دست طرف مقابل باشد. تلاش برای چکش‌کاری استدلال‌های طرف خودمان و نشان‌دادن سوراخ‌های آن جزیی از بالنده کردن یک حرکت رو به جلو است وقتش هم اتفاقن الان است چون ممکن است بر اساس تحلیل نادرست جلو برویم و بعد ببینیم به چیز محکمی تکیه نکرده‌ایم.

8) ... و انت المستعان و الیک المشتکی و علیک المعول فی الشدت و الرخاء ... این را این روزها مرتب تکرار می‌کنم.

June 16, 2009

امید

اجازه بدهید وسط این دعوا کمی روحیه به خودمان بدهیم.

قبل از انتخابات برای خودم دو گزینه متصور شده بودم:

1) موسوی رای بیاورد و رییس جمهور شود: در این صورت با خودم قرار گذاشته بودم که سریع کارم را تمام کنم و برگردم ایران که به جنگ فرشاد مومنی‌های دور میرحسین بروم و کارهای خصوصی خودم را هم شروع کنم. حتی با احساس این که پیروزی 22 خرداد محتمل است پستی را در ذهن پرورانده‌ بودم که به عنوان تبریک به موسوی اولین نقد اساسی به برنامه‌هایش را بنویسم و بگویم همان که طور قرارمان بود: حمایت قبل از انتخابات، چماق نقد از فردای انتخابات.

2) مردم ایران کنار بکشند و باز احمدی‌نژاد رای بیاورد: به قول یکی از دوستان در این صورت مردم ایران را به خدای بزرگ سپرده و زندگی جدیدی را از ابتدا این طرف شروع کنیم. بارها گفته‌ام که مشکل من آن روستایی که به خاطر وام 100 هزار تومانی به احمدی رای داده نیست. او آن‌قدر گرفتار زندگی است که فرصتی برای فکر کردن به دروغ‌ها و رفتارهای خجالت‌آور احمدی‌نژاد ندارد و به صورت عقلانی به آن کسی رای می‌دهد که بلاخره 100 هزار تومان را به دست او رساند. مشکل من میلیون‌ها ایرانی شهری بود که ممکن بود باز بنشینند و بعد از چهار سال زیر و رو شدن زندگی خودشان و وضع جامعه وجدان‌شان آن قدر به درد نیامده باشد که بخواهند این وضع را تغییر دهند. پیش خودم فکر می‌کردم زندگی و صرف عمر در چنین جامعه غیرحساس و غیرمسوولی ممکن نیست.

حال از قضای روزگار هیچ کدام از دو حالت فوق رخ نداده است و من دقیقن نمی‌دانم احساسم باید چه باشد. نه هنوز خبری از پیروزی موسوی است که جشن سبز بگیریم و نه مردم کنار نشستند تا احمدی‌نژاد از مجرای این کنار نشستن دوباره رای بیاورد. ما در وضعیت جدیدی قرار گرفتیم. طبقه متوسط با تمام قدرت به صحنه آمده تا نه بزرگش را بگوید. به هر دلیلی - راست و دروغ - هنوز این حضور کافی نبوده است تا وضع فعلی را تغییر دهد.

حال ما مانده‌ایم و یک وضعیت جدید. رییس جمهوری که به اتکای رای‌های توده‌ای‌اش می‌خواهد پروژه مخرب قبلی‌اش را با قدرت ادامه دهد و روشن‌فکران و درس‌خوانده‌هایی که متحد شده‌اند تا این وضعیت ادامه پیدا نکند. این دو سه هفته هیچ فایده ای هم نداشته باشد، این حسن عظیم را داشت که احساس اتحاد و قدرت تلاش جمعی را برای ماهایی که دیگر داشتیم به دل بریدن از این کشور فکر می‌کردیم به شدت تقویت کند. هر چند که از روز اعلام نتایج افسرده ام ولی بر خلاف قرار قبلی‌ام با خودم، حتی اگر احمدی رییس جمهور شود دیگر از " آینده" این کشور قهر نمی‌کنم چون می‌بینم حداقل 13 میلیون نفر مسوولانه می‌خواهند اوضاع را تغییر دهند.

بعد از پایان گرد و خاک این انتخابات - که امیدوارم لبخند بر لبان‌مان بنشاند- کار ما تازه شروع خواهد شد. کاری که در صورت شکست در نقطه فعلی باید کرد این است که نگذاریم یاس ناشی از نتایج کوتاه‌مدت بر ما غلبه کند. این روزها را باید مبداء شکل‌گیری عظیم‌‌ترین و مصمم‌ترین جنبش مختص طبقه‌ متوسط - ولو هنوز در اقلیت عددی - در تاریخ ایران بدانیم. جنبشی که همیشه جایش خالی بوده است. ما از این به بعد در سرتاسر جهان متحدیم و صدا و برنامه خواهیم داشت. افسرده هستیم ولی پرامید هم باشیم. ما که به زیستن در تناقض عادت داریم.

پ.ن: نوشته بهاره آروین. جالب است که احتمالن هر دو بدون اطلاع از مطلب آن یکی تقریبن یک حرف را گفته‌ایم.

پ.ن2: این چند روز دائم نگران رضا جلایی‌پور عزیزمان بودم. متاسفانه خبر رسید که در هنگام خروج از کشور بازداشت شده است. رضا یکی از امیدهای بی‌بدیل آینده اندیشه اجتماعی در ایران است.

اطلاعیه مهم میرحسین موسوی

قلم - ستاد میرحسین موسوی در اطلاعیه ای با تاکید بر اینکه موسوی در راهپیمایی خیابان ولیعصر حضور نخواهد داشت از همه مردم درخواست کرد که در دام درگیری های طراحی شده قرار نگیرند.

به گزارش قلم نیوز، متن اطلاعیه بسیار مهم و فوری ستاد میرحسین موسوی به این شرح است: بسمه تعالی متن کامل اطلاعیه ستاد مهندس میرحسین موسوی در خصوص اعلام راهپیمایی امروز به قرار مسموع در راهپیمایی دیروز از سوی برخی افراد و به صورت خودجوش، برگزاری یک راهپیمایی در ساعت 17 امروز از میدان ولیعصر به سمت جام جم اعلام شده است. این ستاد به آگاهی عموم می‌رساند، آقای مهندس میرحسین موسوی در این راهپیمایی حضور نخواهند داشت. از مردم عزیز مجدداً درخواست می‌گردد که در دام درگیریهای طراحی شده قرار نگیرند. جمعیتها و احزاب حامی آقای مهندس موسوی در تلاشند تا با استناد به اصل 27 قانون ا ساسی مبنی بر آزادی اجتماعات به منظور برگزاری تجمع موج سبز در اعتراض به تخلفات انتخاباتی و برخوردهای خشونت آمیز و شهادت تعدادی از هموطنان ما مجوز لازم را اخذ کنند. از آنجا که با توجه به محدودیتهای شدید رسانه‌ای که دولت حاکم ایجاد کرده است، امکان اطلاع‌رسانی مناسب و به موقع از طرف ستاد وجود ندارد، مسئولیت عواقب این وضعیت که نقش اطلاع‌رسانی رسانه‌های بیگانه و پی‌آمدهای آن را تقویت می‌کند به عهده دولت حاکم است. ضمنا آقای مهندس موسوی آمادگی خویش را برای حضور در برنامه‌های مستقیم تلویزیونی برای بیان مواضع خود در خصوص انتخابات و وقایع پس از آن اعلام داشته‌اند.

منبع: قلم نیوز

سردرگمی

هدف من در تمام پست‌های چند روز مانده به انتخابات و بعد از آن این بود که به نحوی سعی کنیم در حد خودمان جلوی غلبه احساسات‌مان بر واقعیت‌های جامعه را بگیریم. در نظرسنجی وبلاگ از یک جمعیت 300 نفری تقریبن هیچ کس باور نداشت که احمدی‌نژاد می‌تواند در دور اول برنده شود. در حالی که خود من بر اساس برخی نظرسنجی‌ها و شواهد احتمال مثبتی می‌دادم که این اتفاق بیفتد. حرف من این است: اگر احمدی‌نژاد واقعن رای آورده باشد و ما با تصور دست‌کاری آرا خودمان را مشغول و راضی کنیم از درک یک مساله کلیدی در کشور محروم می‌شویم و این در بلندمدت بسیار مضر است. دوم این‌که قرار است حداقل ما ها از دایره اخلاق خارج نشویم. یک حوزه اخلاقی هم این است که با دلایل ضعیف اتهام دست‌کاری به حریف وارد نکنیم. نهایتن این‌که اگر رای موسوی همین قدر باشد و در تکرار یا بازشماری آراء هم دوباره به همین نتیجه برسیم آبروریزی بزرگی رخ خواهد داد.

با این همه احساس می‌کنم فضای جامعه با اتفاقات چندان روز گذشته چندان ملتهب شده که کار از این استدلال‌ها گذشته است. علاوه بر این‌که ممکن است این نوشته‌ها توسط مخالفان اصلاحات مورد سوءاستفاده قرار گیرد. بنا بر این من فعلن تا مدتی نوشتن را متوقف می‌کنم و دعا می‌کنم که کشور از این گردنه بلا به سلامت عبور کند تا بعد دوباره جمع شویم و فکر کنیم.

پ.ن1: من به این فحش خوردن از دو طرف عادت دارم. از یک طرف باید بکوشی که طرف خودت را قانع کنی که غیرمنطقی رفتار نکند و از طرف دیگر دلت از حماقت و رذالت طرف مقابل پر از درد باشد. دوستان لطفن در قضاوت‌هایشان این قدر عجول نباشند. تا وقتی احمدی‌نژاد قانونی یا غیرقانونی رییس جمهور ایران است من دیگر شرم دارم که پایم را در آن کشور بگذارم.

پ.ن2: در ماجرای نمودار فامیل‌های احمدی‌نژاد هشدار دادم که برخی از این افراد را خودم می‌شناسم و می‌دانم فامیل او نیستند. این نمودار با همه اشتباهاتش پخش شد و همین بهانه‌ای به دست او داد تا مخالفانش را به دروغ‌گو بودن متهم کند. بسیاری از استدلال‌های مبنی بر اشکال در شمارش آرا هم از این جنس است. اگر با این استدلال‌ها به دادگاه برویم در دقیقه اول محکوم می‌شویم.

پ.ن3: من طرف‌دار موضع موسوی هستم: تجدید انتخابات. به نظرم شکایت او به شورای نگهبان منطقی‌ترین موضع ممکن بود. چرا که به نظر می‌رسد تخلف عمده در "فضای" برگزاری انتخابات و بسیج غیرقانونی میلیون‌ها رای‌ طبقات پایین به نفع احمدی‌نژاد بوده و نه اشکالات فنی در شمارش و جمع‌بندی. آن نکته‌ای هم که گفتم فراموش می‌کنیم همین مشکل اتکاء به دموکراسی صرف در ایران است: 12 میلیون رایی که می‌توان با 100 هزار تومان در سال خریدشان. رقم رایی بزرگ‌تر از رای کل روشن‌فکران و درس‌خوانده‌های داخل و خارج. این مشکلی است که می‌تواند خودش را در هر انتخاباتی نشان دهد و کیفیت رای را به صفر برساند.

June 15, 2009

شواهد غیرمحکمه پسند

ما باید مواظب باشیم در دام تحلیل‌های ضعیف گرفتار نشویم و دلایلی ارائه نکنیم که به سادگی قابل رد باشد. سعی می‌کنم خرد خرد نظراتم را این‌جا اضافه کنم:

1) این ماجرای کدها به نظرم جدی نیست. پایه ایراد است که چرا کدها از 44 شروع شده (با این توجیه که شما ردیف موسوی 4 بوده و اگر کسی اشتباه بنویسد به کد احمدی‌نژاد تبدیل می‌شود). ظاهرن این طور که من فهمیدم کدها واقعن اهمیت خاصی نداشته است. صندوق‌ها ناظر از نامزدها دارد و تناقض کد و اسم در زمان شمارش به راحتی قابل تشخیص است. ضمن این که جواب این‌که چرا کدها از 44 شروع شده می‌تواند این باشد که اگر از 11 یا 22 یا 33 شروع می‌شود به سادگی قابل تبدیل به عددهای مشابه بود. اتفاقن شروع از 44 منطقی به نظر می‌رسد.

2) همان طور که پویان هم اشاره کرده بود به علت غیرپایا (Non Stationary) بودن متغیرها نگاه کردن به R2 بالا در طول اعلام زمان معتبر نیست. به زبان ساده وقتی متغیری در طول زمان برابر مقدار قبل متغیر به علاوه مقداری جدید باشد آن‌را ناپایا می‌نامیم. از طرف دیگر می‌دانیم که رگرس کردن "هر" دو متغیر ناپایی روی هم R2 خیلی بالایی به دست می‌دهد. برای این که موضوع برای‌تان ملموس شود من یک فایل اکسل نمونه درست کرده بودم که در آن در هر سطح مقدار تصافی به مقدار قبلی اضافه می‌شود (مثل اضافه شدن آرا به مقدار قبلی). با این‌که این اضافه شدن‌ها کاملن تصادفی است ولی R2 واقعن نزدیک به یک است. می‌توانید صفحه را با F9 رفرش کنید و مقادیر تصادفی جدید تولید کنید.

3) نمی‌دانم گفتن این حرف به لحاظ سیاسی درست است یا نه ولی در تمام گزارش‌هایی که دوستان از این شهر و آن شهر برایم فرستاده‌اند رای کروبی واقعن پایین بوده است. این موضوع برای من هم عجیب است. با این همه چون رای پایین کروبی یکی از دلایل تقلب عنوان می‌شود من بر اساس گزارش‌ صندوق‌هایی که دیده‌ام نمی‌توانم به این دلیل استناد کنم. این‌ها البته صندوق‌های لرستان نبوده‌اند.

4) این که نامزدها حتی در شهر خود اول نشده‌اند یکی از دلایل رایج است. وقتی نتایج وزارت کشور منتشر شد من چک کردم و دیدم موسوی در شبستر رای اول را آورده‌ است. این پست تابناک را ببینید که خلاصه ماجرا را شرح می‌دهد.

اطلاعات در مورد نتایج

ما باید بنشینیم و فراتر از حدس‌های اولیه به صورت دقیق و محکمه‌پسند این موضوع را که آیا نتایج غیرواقعی اعلام شده است را بررسی کنیم و در صورتی که به جمع‌بندی مثبت رسیدیم به ستاد میرحسین ارائه کنیم تا به عنوان پشتیبان شکایت ارائه شده به شورای نگهبان استفاده شود. طبیعی است که استدلال‌های روزهای اول مثل خطی بودن روند را من هم شنیده‌ام ولی برای تهیه یک گزارش قابل دفاع که قابل ارائه به نهادهای نظارتی باشد تکه اطلاعات از این طرف و آن طرف بسیار کمک کننده است. خواهش می‌کنم هر کدام از دوستان که شواهد خرد (مثل گزارش دقیق از مشکلات یا آمار سر صندوق) یا تحلیل‌های کلان دارد این‌جا کامنت بگذارد (و در صورت تمایل ایمیلش را هم بگذارد که برای جزییات بیش‌تر با او تماس بگیریم) تا پایه اطلاعاتی کافی برای این تحلیل فراهم شود. این روزها مشارکت در این مسیر ممکن است از هر عمل دیگری موثرتر واقع شود. ما ایده‌های متعددی برای تست‌های آماری داریم که در روزهای آینده ارائه می‌شود. برای این کار نیاز به داده داریم. .

مجددن خواهش می‌کنم از گذاشتن کامنت‌های شعاری و تبلیغاتی در پای این پست خودداری کنید و اجازه دهید فضا روی تحلیل آماری اطلاعات متمرکز باشد.

پ.ن: ممنونم. فایل اکسل را دریافت کردم.

پ.ن2: پست پویان در مورد اشتباه بودن استدلال همبستگی خطی به خاطر غیرپایا بودن متغیرها

June 11, 2009

تا فردا

ضمن تشکر از حضور گسترده کامنت‌گذاران عزیر، ستاد تجمیع آرای چای داغ با امانت‌داری کامل نتایج بیش از 320 نظر اعلام شده تا کنون را استخراج کرد. بسیار ممنونم از سعید پوردلیر به خاطر هم‌کاری‌اش در این کار. بر اساس نتایج استخراج شده تا کنون، خواننده متوسط (Representative Reader) این بلاگ فکر می‌کند که مردم ایران از چنین ترجیحاتی پی‌روی می‌کنند:

مشارکت: 35.6 میلیون
احمدی‌نژاد: 11.8
رضایی: 3.4
کروبی: 5
موسوی: 15.4

تخمین بین افراد داخل و خارج تفاوت خیلی جدی با هم ندارد. خارج‌نشین‌ها با 15.7 میلیون رای به موسوی در مقابل 15.3 میلیون رای داخلی‌ها اندکی خوش‌بین‌تر هستند. در این بین فقط 1.25 درصد افراد می‌کنند که احمدی‌نژاد در دور اول برنده انتخابات خواهد بود، 19 درصد همین تصور را راجع به موسوی دارند و بقیه فکر می‌کنند ماجرا به دور دوم کشیده می‌شود. 77 درصد فکر می‌کنند موسوی بیش از احمدی‌نژاد رای می‌اورد و 19 درصد معکوس آن عقیده دارند. یک درصد هم حدس می‌زنند کروبی بیش از موسوی رای بیاورد.

همان طور که در پست‌های قبلی نوشته‌ام من شخصن به اندازه جمیع خوانندگان خوش‌بین نیستم. به نظرم رای احمدی‌نژاد بیش از موسوی خواهد بود و خصوصن پس از حضور خیلی ضعیف کروبی در مناظره و فیلم‌های نه چندان قوی هر دو نامزد اصلاح‌طلب امیدم به رشد آرای اصلاح‌طلبان در هفته آخر کم شد. به همین خاطر هم پیش‌نهاد رای استراتژیک را مطرح کرده و روی آن پافشاری می‌کنم چون الان دیگر مطمئن هستم که رای کروبی بسیار پایین‌تر از رای دو نفر اول خواهد بود. در مورد نرخ مشارکت ولی من هم همین تخمین کف 30 و سقف 35 میلیون را دارم.

تجربه چند انتخابات رقابتی در سال‌های قبل را مرور می‌کنم و سعی می‌کنم ببینم چه درس‌هایی می‌شود گرفت. به نظرم اولین انتخابات جدی و رقابتی در سال‌های اخیر انتخابات مجلس پنجم بود که با ظهور کارگزاران شکل رقابتی پیدا کرد. متاسفانه طبق معمول گروه کارگزاران سیاست ناکارای همیشگی خودش در تبلیغات را به کار برد. یعنی حجم عظیم تبلیغات برای مهندس آشوری و حسن روحانی و عبدالله نوری و الخ را در سطح تهران سازمان دادند به گونه‌ای که تصور می‌شود فضا در اختیار آنان است. وقتی نتیجه معلوم شد دیدیم که فقط 100 کرسی مجلس را به دست آوردند. خطر اول این است که فضا شبیه به آن موقع باشد و در واقع همه تحت تاثیر تبلیغات وسیع موسوی رای او را بزرگ‌نمایی کرده باشیم.

از طرف دیگر در دوم خرداد علی‌رغم برتری نامزد محافظه‌کار در تریبون‌ها و فضاهای رسمی و اطمینان جناح راست از پیروزی او نتیجه کاملن غیرمنتظره‌ای (از حیث تعداد رای و نه برنده شدن خاتمی) به دست آمد. اوایل کار خاتمی تحلیل همه ما این بود که خاتمی فقط در تهران و بین دانش‌جویان طرف‌دار دارد و ناطق رای روستاها و شهرهای کوچک را جارو خواهد کرد. در عمل دیدیم که همین طرف‌داری بین دانش‌جویان و بقیه ابعاد خاتمی را بین همه محبوب کرده بود. بنابراین اگر خوش‌‌شانس باشیم شاید فضا چیزی در این وضعیت باشد. فقط یک نکته را نباید فراموش کرد: از هفته قبل از دوم خرداد نظرسنجی‌های جدی به خوبی پیروزی خاتمی را نشان می‌داد (این برای دوستانی که می‌گویند نظرسنجی در ایران معتبر نیست) ولی ما چنین چیزی را برای موسوی نداریم.

نهایتن این‌که وقتی فضای سوم تیر را به خاطر می‌آوریم تقریبن از سه روز قبل نتیجه را می‌دانستیم. تمام تلاش ما این بود که با تلفن آشناها را تشویق به رای دادن بکنیم و در همان حال دوستانی که در حال و هوای متن جامعه و شهرهای کوچک بودند خبر می‌دادند که خودتان را خسته نکنید که موج احمدی‌نژاد همه جا را گرفته است. ظاهرن الان چنین برتری آشکاری وجود ندارد. مشخصن این‌که احمدی‌نژاد در دور اول و دوم انتخابات 84 به شدت از رای بالایش در شهرهای بزرگ و مشخصن خود تهران بهره برد. این بار ظاهرن قضیه این طور نیست. یعنی ممکن است برای اولین بار انتخاباتی را داشته باشیم که برنده آن رای‌های شهرهای بزرگ را نداشته باشد و در عین حال برنده کل کشور باشد. این اگر اتفاق بیفتد خود نشان از یک پدیده جدید دارد.

چرا پدیده جدید؟ نمی‌خواهم صحبت را طولانی کنم. همین قدر بگویم که به نظرم با این‌که (متاسفانه) هیچ نامزدی راجع به جزییات برنامه‌هایش حرف جدی نزد (البته علامت‌های متعددی در مورد جهت‌گیری‌هایش فرستاد) ولی این انتخابات واقعن انتخاب جدی بین ترجیحات طبقات مختلف اجتماعی بود. قبلن هم گفتم که به نظر من رای بخش مهمی از طبقات پایین به احمدی‌نژاد رای عقلانی و درستی است. گاه تعجب می‌کنم که چرا دوستان ما نمی‌توانند متوجه این نکته باشند که برای میلیون‌ها ایرانی دولت احمدی‌نژاد نه تنها نتایج منفی چندانی نداشته است بل‌که زندگی‌شان را اندکی هم به‌تر کرده است. بنا بر این کاملن عقلانی است که به او رای بدهند. از طرف دیگر موسوی به نوعی نمایندگی منافع طبقات متوسط و متوسط به پایین و کروبی طبقات متوسط و متوسط به بالا را بر عهده داشته‌اند. گروه رای رضایی هم به نوعی به گروه موسوی نزدیک است. این‌ها گروه‌هایی هستند که منافع‌شان با بودن احمدی‌نژاد تضعیف شده است.

از دید من انتخابات فردا انتخابی است بین ترجیحات طبقات مختلف اجتماعی در ایران. در هیچ انتخاباتی ما این حد از کشمکش شفاف بر سر منافع طبقاتی را نداشته‌ایم. به همین خاطر است که گفتم اگر موسوی در شهرهای بزرگ رای بیاورد ولی احمدی‌نژاد در کل کشور برنده شود ما شاهد یک پدیده جدید خواهیم بود. این که طبقات پایین‌تر یا رای بالاتری در جامعه ایران دارند و یا برای محقق کردن مطالبات خود مصمم‌تر هستند. نرخ مشارکت در انتخابات به ما میزان مصمم بودن هر گروه را خواهد گفت.

June 10, 2009

پیش‌بینی نتایج

هژیر پیش‌نهاد خوبی داده است: هر کس تخمینش را از رای چهار نفر و تعداد کل رای این‌جا اعلام کند و بعد متوسط را با نتیجه مقایسه کنیم. هدف این کار تحلیل این موضوع است که آیا گروه نسبتن بزرگی از افراد درس‌خوانده و فعال در انتخابات در این کشور می‌توانند به صورت متوسط تخمین درستی از روندهای کشور را داشته باشند یا نه و اگر بایاسی در نظر جمع هست این بایاس در چه موضوعاتی بزرگ‌تر است؟ (مثلن آیا تخمین از نرخ مشارکت بیش‌تر خطا دارد یا تخمین توزیع رای‌ها؟) طبعن در بین خوانندگان این‌جا هم تهرانی‌ها هستند، هم اهالی شهرهای بزرگ و هم شهرهای کوچک به علاوه خارج‌نشین‌ها. هر کدام از این گروه‌ها به یک سری اطلاعات و زاویه‌ای از فضاها دست‌رسی دارند. من خواهشم این است که نظر خودتان را با فرمت زیر بگذارید که محاسبه متوسط ساده‌تر شود.

محل اقامت: داخل / خارج
رای احمدی‌نژاد، رای رضایی، رای کروبی، رای موسوی، کل رای‌ها

اگر دوست داشتید جایزه نفر اول را دریافت کنید (بر اساس معیار حداقل مربعات خطا) اسم‌تان را هم بنویسید :)

کامنت خود من:

خارج، احمدی: ...، رضایی ...، کروبی ...، موسوی: ... ، کل رای:.... میلیون

تقاضا می‌کنم پای این پست کامنت توضیحی در مخالفت و موافقت نگذارید.

پ.ن: برای جلوگیری از بایاس کردن نتایج نظرخودم را حذف کردم. ضمن تشکر از حضور میلیونی کامنت‌گذاران عزیز خواهش می‌کنم قبل از ارسال کامنت‌تان نتایج بقیه را نخوانید که نتایج تحت تاثیر نظرات سری اول نباشد.

June 07, 2009

کروبی یا موسوی: یک محاسبه استراتژیک

من هم مثل برخی دوستان همین خط استدلال را دنبال می‌کردم که یا موسوی دور اول رای می‌اورد و لذا رای ما به کروبی تاثیری روی نتیجه ندارد یا می‌روند دور دوم و رایی که دور اول می‌خواستیم به صورت استراتژیک به او بدهیم را دور دوم بهش می‌دهیم. می‌خواهم نشان دهم که استدلال دوستان لزومن درست نیست و تغییر رای از کروبی به موسوی در دور اول می‌تواند تاثیر واقعی داشته باشد.

رای استراتژیک در اصطلاح انتخاب عمومی رایی است که غیرصادقانه ابراز شده است به این معنی که با وجود ترجیح نامزد الف به ب، فرد آگاهانه به ب رای می‌دهد. با این محاسبه که رای صادقانه به الف در هیچ سناریویی نتیجه را تغییر نمی‌دهد ولی رای به ب باعث می‌شود تا شانس گزینه نزدیک‌تر به ترجیحات رای‌دهنده بالا برود. من در دور قبل یک پیش‌نهاد کردم و آن این‌که بخشی از طرف‌داران هاشمی که مطمئن هستند او اول می‌شود ولی قضیه به دور دوم کشیده می‌شود به صورت استراتژیک به معین رای بدهند و بعد در دور دوم رای را به هاشمی برگردانند. خودم هم همین کار را کردم. البته محاسبه من برای رای معین اشتباه بود ولی تصور کنید اگر فقط دویست هزار نفر از طرف‌داران هاشمی (کم‌تر از 3 درصد) به کروبی رای استراتژیک می‌دادند نتیجه چه تغییر اساسی می‌کرد.

سناریوی فوق را تصویر کردم تا نشان بدهم که در شرایطی که رای نامزدها به هم نزدیک است رفتارهای استراتژیک می‌تواند نتیجه را زمین تا آسمان تغییر دهد. حال به سناریوی فرضی زیر توجه کنید: موسوی 15 میلیون، احمدی‌نژاد 14 میلیون، کروبی 4 میلیون و رضایی یک میلیون رای. فرض کنید در دور دوم همه رای‌های رضایی و نصف رای‌های کروبی که مربوط به مناطق محروم است به احمدی‌نژاد می‌رسد. اگر نصف طرف‌داران کروبی به صورت استراتژیک به موسوی رای بدهند او در دور اول برنده است. اگر صادقانه رای بدهند انتخابات به دور دوم می‌رود و کافی است احمدی‌نژاد در فاصله دور اول تا دوم صد هزار نفر به رای خودش اضافه کند (یا صد هزار نفر از طرف‌داران لب مرزی موسوی کنار بکشند) تا موسوی را شکست دهد.

مثال فوق فقط یک مثال بود. می‌خواهم بگویم در یک رقابت نفس‌گیر مثل انتخاباتی که ما پیش رو داریم گاهی چند صد هزار رای می‌تواند نتیجه را کاملن تغییر دهد. حال که بر اساس نتایج تمامی نظرسنجی‌های موجود به نظر می‌رسد کروبی شانسی برای اول یا دوم شدن در دور اول ندارد طرف‌دارانش می‌تواند اثرحاشیه‌ای علامت‌دهی از طریق رای‌دهی به کروبی را با منافع حاشیه‌ای تغییر احتمالی نتیجه نهایی بین احمدی‌نژاد و موسوی بسنجند و رای بدهند.

پ.ن: نوشته صادق‌الحسینی در نقد این نوشته

چند لینک و نکته

خب کمی از انتخابات فاصله بگیریم و به کارها بپردازیم. به قول فرنگی‌ها باید نگران شام‌مون هم باشیم.

1) دومین کارگاه مهارت‌های مشاوره مدیریت با تاکید مشخص‌تر و صریح‌تر روی مهارت‌های تحلیلی و بر اساس درس‌ها و بازخوردهای برنامه سال گذشته تیرماه ام‌سال برگزار می‌شود. اطلاعیه کارگاه را این‌جا ببینید.

2) برنامه عمران سازمان ملل (UNDP) برای یک پروژه تدوین موردکاوی از کسب و کارهای مفید برای افراد کم درآمد دعوت به هم‌کاری کرده است. اگر شرایطش را دارید درخواست بفرستید.

3) وبلاگ‌های جدید اقتصادی: کافه اقتصاد متعلق به جمعی از دوستان شریفی، وبلاگ امیر مرمرچی، وبلاگ گروهی دوستان نیاورانی

4) به سنت هر ساله من ام‌سال هم ممکن است کارگاه یک روزه "نظریه بازی و کاربردهای آن در مدیریت" را اوایل مرداد تکرار کنم. هدف این کارگاه آموزش شهود نظریه بازی به غیرمتخصصان است. ابتدا مختصری از انواع و اقسام الگوهای طبیعی بازی استاتیک و شهود ناشی از تعادل آن‌ها را بحث می‌کنیم و بعد کمی به کاربردهای اقتصاد صنعتی می‌پردازیم و در نهایت دو ساعتی در مورد اقتصاد اطلاعات و علامت‌دهی در بازی‌های دینامیک صحبت می‌کنیم. من می‌خواهم مطمئن شوم عده کافی علاقه‌مند به شرکت در این کارگاه هستند و بعد آن‌را نهایی کنیم. لطفن اگر فکر می‌کنید بالقوه علاقه‌مند هستید اثری از خودتان برجای بگذارید.

5) دیگر این‌که این انتخابات باید بگذرد و راجع به خیلی موضوعات اساسی‌تر صحبت کرد: از جمله این‌که چرا دوستان اصلاح‌طلب این‌قدر در ساختن فیلم‌های‌شان ضعیف بودند، چرا کم‌تر نشانی از استفاده حرفه‌ای از روان‌شناسی انتخابات به چشم می‌خورد و ...

خیلی شرمنده‌ام که نمی‌رسم کامنت‌های مطالب انتخاباتی را پاسخ بدهم. البته فکر کنم دوستان مختلف عملن جواب هم‌دیگر را می‌دهند.

June 04, 2009

در باب رای به موسوی

در مطلب دو هفته پیش به اشاره همان استدلال رایج این روزها را تکرار کردم و آن‌ این‌که در دور اول اهمیتی ندارد که به چه کسی رای بدهیم. مهم بالا رفتن تعداد رای‌ها و کم شدن شانس برنده شدن احمدی‌نژاد است. با این همه وقتی یک احتمال را در نظر بگیریم که ممکن است موسوی در دور اول برنده شود و بپذیریم که این احتمال برای کروبی نزدیک به صفر است (بر اساس نتایج چندین نظرسنجی نسبتن معتبر) شاید به‌تر باشد که رای‌مان را روی موسوی متمرکز کنیم تا بر شانس پایان بازی در دور اول بیفزاییم.

علاوه بر استدلال عمل‌گرایانه و موضعی (Ad-Hoc) فوق و بر خلاف اکثریت دوستان اقتصادی و لیبرال، من از ابتدا تصمیم به رای به موسوی داشته و دارم. این به معنی نفی برخی برتری‌های تیم کروبی در قیاس با بخش‌های متناظر در تیم موسوی نیست. کروبی کرباسچی را به عنوان معاون اول انتخاب کرده و کرباسچی قهرمان بی رقیب من در بین تمام مدیران اجرایی 30 سال گذشته بوده است. به لحاظ سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی هم برنامه کروبی طبعن به اصولی که من دوست دارم نزدیک‌تر است. بنا بر این در یک فضای انتزاعی و احساسی و مستقل از شخصیت دو نامزد شاید رایم به "برنامه‌های" کروبی باشد. ولی وقتی شانس "پیاده‌سازی" برنامه‌ها را در نظر بگیریم رایم تغییر می‌کند.

روشن کنم که با همه امتیازاتی که به افکار و سانتی‌منت معطوف به تیم کروبی می‌دهم در مجموع - و البته با نظر گرفتن دوباره فاکتور کلیدی "رای آوری" - من نقاط منفی میرحسین را آن‌قدر بزرگ نمی‌بینم که بخواهم او را بی‌تامل کنار بگذارم. برنامه‌ها و سخنان میرحسین را به دقت دنبال کرده‌ام و می‌دانم او به نسخه‌ای از اقتصاد ملی - رفاهی معتقد است که شاید شبیه‌ترینش را بتوان در افکار اقتصادی کسانی مثل عزت‌الله سحابی یافت. این شیوه به جد به حمایت دولت از صنایع پایه‌ای معتقد است و آن‌قدر که باید روی اتصال به زنجیره اقتصاد جهانی و رویش اقتصادی ناشی از بازار آزاد جهانی تاکید ندارد. ضمن این‌که توجه ویژه‌ای به وضع طبقات پایین‌تر دارد و پنهان نمی‌کند که تا حد زیادی از منافع این طبقات در مقابل طبقات بالا و صاحبان سرمایه دفاع می‌کند. بر خلاف تیم کروبی، تفکر موسوی به بازار به عنوان یک نهاد قدرت‌مند برای تخصیص بهینه باور ندارد و هر چند که دیگر کارکرد بازار را نفی نمی‌کند ولی به آن کمابیش عنوان یک شر لازم نگاه می‌کند. با قبول این تفاوت‌ها در بنیان سیاست‌های اقتصادی (که حدس می‌زنم در عمل تفاوت خیلی گسترده‌ای با دور دوم خاتمی نخواهد داشت) من به خاطر توانایی و صداقت شخص موسوی و تیمش در مدیریت "هم‌وارتر" کلیت جامعه می‌توانم نهایتن از او حمایت کنم. طبعن بخشی از انگیزه اصلی این حمایت نه گفتن به احمدی‌نژاد هم است.

برای این‌که موضعم را روشن کنم سعی می‌کنم از یک قیاس استفاده کنم. ابوالفضل فاتح یکی از افراد نزدیک به موسوی است که خیلی از بچه‌های فعال اوایل دهه هفتاد او را خوب می‌شناسند. به نظرم فاتح مثال خوبی از کلیت دولت موسوی است. فاتح کسی است که خبرگزاری ایسنا را با دست خالی و بودجه اندک بنیان‌گذاری کرد. وقتی ایده ایسنا مطرح شد خیلی از ما باور نمی‌کردیم بتواند پایدار باشد ولی با نیروهای داوطلبی شکل گرفت و ماند و در نوع خودش تاثیرگذار شد. می‌دانیم که ایسنا هیچ وقت یک خبرگزاری پیش‌رو و رادیکال نبوده است (حتی در قیاس با مثلن ایلنا) ولی حداقل در دوره فاتح کار خودش را به نسبت امکانات کمش خوب و شسته و رفته و تا حد خوبی اخلاقی انجام داد. مدیریت موسوی به نظرم کمابیش شبیه به مدیریت ایسنایی خواهد بود: به طور جد مقید به برخی چارچوب‌ها ولی عقلانی و کارآمد و صادقانه در قالب همان چارچوب‌ها. ممکن است چارچوبش چارچوب ایده‌آل همه ما نباشد ولی چارچوب ابلهانه و نابودکننده و مضری هم نیست. از دید خودم که بنویسم می‌بینم که می‌توانم - علی‌رغم همه تفاوت‌ها در بنیان‌های فرهنگی - با نهادهایی از این جنس به خوبی کار کنم و به فضای داخل آن‌هم احترام بگذارم و حتی با وجود برخی تفاوت‌ها در سبک زندگی از معاشرت و کارکردن با این افراد لذت وافر ببرم. همین حس را نسبت به دولت آتی موسوی دارم. (شاید بعدن در مطلب مستقلی و از زاویه‌ متفاوتی در مورد این‌که چه طور حضور موسوی سوم خرداد ام‌سال زمزمه سرود "ممد نبودی" را به میان هزاران نفر از طبقه مدرن آورد. امری که شاید هیچ وقت سابقه نداشته است. من به جد بر این باورم که سال‌های اوایل دهه شصت حاوی عناصر بسیار ارزش‌مندی بوده که متاسفانه در غبار مسایل دیگری گم شده است و کسی هم خیلی علاقه‌ای به کشفو بازگویی آن‌ها ندارد. موسوی نشانه‌هایی از ارزش‌های مثبت آن‌ سال‌ها دارد که من هنوز کاملن به آن‌ها احترام می‌گذارم و اهمیت و ارزشش را در قیاس با وضعیت فعلی درک می‌کنم. ذکر این نکته برای روشن‌تر شدن موضع من نسبت به مساله لازم است).

از آن طرف به نظر من دوستان اقتصادی ما تا حدی وزن جهت‌گیری‌ به سمت اقتصاد آزاد را در ارزیابی کیفیت نامزدها بیش از حد خودش بالا برده‌اند. طرف‌داری از اقتصاد آزاد درجه‌ای دارد و موسوی اگرچه به نسبت کروبی نمره 100 در آن ندارد ولی نمره صفر هم ندارد. باید تفاوت در این جهت را با تفاوت‌ها در ابعاد دیگر روی هم گذاشت و تصمیم گرفت. اگر سیاست‌های اقتصادی (و تا حدی حقوق بشری) مهم است تدبیر و عقلانیت و پختگی در سیاست‌گذاری حوزه های دیگر و اداره بوروکراسی هم در جای خودش بسیار مهم است. موسوی با در نظر گرفتن ویژگی شخصیتی - که نمونه‌اش را در مناظره دی‌شب به خوبی دیدیم - و جای‌گاه سیاسی‌اش به نظر من از این جهت در مجموع به‌تر از کروبی عمل می‌کند. ضمن این‌که به نظر من جهت‌گیری موسوی به سمت به‌بود وضع طبقات پایین در شرایط فعلی جامعه ما امر بسیار مفید و الزامی برای جلوگیری از بحران‌های بعدی است.

خلاصه این‌که من هم مثل دوستانم نگران فرشاد مومنی‌های دور موسوی هستم ولی به این هم فکر می‌کنم که زنگنه و صفایی فراهانی و نعمت‌زاده و سید محمد بهشتی هم در تیم او هستند. بعد از این انحطاط عقلانی-اخلاقی چهارساله جامعه آمادگی یک هیجان دوباره از جنس برنامه‌های کروبی را ندارد و به بازسازی نظام حکومت‌گری بیش از هر چیزی احتیاج دارد که به نظرم موسوی در بین گزینه‌های حاضر از همه برای آن مناسب‌تر است. رای من به موسوی در همان نظام فکری قرار می‌گیرد که در آن نامه کذایی به خاتمی هم روی آن تاکید کرده بودم.

June 03, 2009

سازگاری مشوق‌ها و تخلفات انتخاباتی

طبق قانون انتخابات اگر طرف‌داران یک نامزد در اطراف حوزه‌های رای‌گیری مرتکب تخلف بشوند و این تخلف جدی باشد رای‌های آن صندوق ابطال می‌شود. وقتی صندوقی ابطال می‌شود قاعدتن کل رای‌های داخل آن سوخته به حساب می‌آید. به عنوان مثال طبق قانون نباید در روز رای‌گیری در داخل حوزه به تبلیغ نامزد خاصی پرداخت و گرنه خطر ابطال صندوق وجود دارد. فعلن از این بحث که آیا این قانون جانب‌دارانه اجرا می‌شود یا نه بگذریم و فرض کنیم قانون درست اجرا می‌شود. به نظرم این قانون به لحاظ انگیزه‌ای سازگار نیست. چرا؟

فرض کنید طرف‌داران یک نامزدی دست به تخلفی از جنس تبلیغ در داخل حوزه بکنند. دو حالت داریم. یا این تخلف اثر خیلی بزرگی روی رای صندوق دارد که در این حالت صندوق باطل می‌شود و یا این‌که اثر جزیی دارد که ممکن است منجر به ابطال نشود. حال سناریوی زیر را در نظر بگیرید: طرف‌داران نامزد الف می‌دانند که در صندوق منطقه ایکس نامزد آن‌ها رای بسیار کم و نامزد رقیب رای خیلی زیادی دارد. آن‌ها به آن حوزه رفته و شروع به تخلف می‌کنند. به دو حالت قبل برگردیم. یا تخلف آن‌ها سنگین بوده و صندوق باطل می‌شود. یا نبوده و فقط مقداری به رای نامزد آن‌ها اضافه شده است. در حالتی که صندوق ابطال شود رای نامزد الف می‌سوزد ولی رای نامزد رقیب که در آن صندوق بسیار بالا بوده هم می‌سوزد. در هر صورت نامزد الف از این استراتژی سود می‌برد و فاصله‌اش را با رقیب کم می‌کند.

به نظر می‌رسد این قانون اشکال دارد. شاید شکل به‌ترش این باشد که اگر تخلفی رخ داد فقط رای‌های متخلف صفر شود و کل صندوق ابطال نشود.

June 02, 2009

اشک‌ها و لبخندها

آقای کرباسچی برایم عجیب است که پس از آن واقعه تکان‌دهنده سوم تیر هنوز این مردم را نمی‌شناسی. اگر می‌شناختی به کارگردان فیلم ضعیف‌تان می‌گفتی که آن صحنه‌ای که از یادآوری فقر مردم به گریه می‌افتی را حذف کند و دوباره بدون گریه بگیرد. من فکر می‌کردم تا حالا متوجه این نکته شده‌اید که مردم ایران بین دو نفر اولی که خوش می‌پوشد و خوش زندگی می‌کند و کارهایی می‌کند که بقیه هم نفع ببرد و دومی که مثل خودشان می‌پوشد و حرف می‌زند و هیچ کاری برای‌شان نمی‌کند دومی را دوست دارند؟ فکر می‌کردم می‌دانید که مردم ایران نمی‌توانند تصور کنند که دغدغه آدم‌های بالادست هم می‌تواند فقر مردم باشد. فکر می‌کردم حس کرده‌اید که مردم ایران نمی‌توانند باور کنند که آدم‌های مغرور هم می‌توانند خیرخواه بقیه باشند. شما که تاریخ را خوب می‌شناسی آقای کرباسچی. حداقل چند باری که پیش‌تان بوده‌ام اشارت‌های تاریخی خوبی کرده‌اید. مگر فهرست طولانی آدم‌هایی که در این صد سال عمر و آبروی‌شان را برای به‌بود وضع این مردم به کار بردند و دست آخر هیچ اسمی ازشان در خاطره مردم نیست را به یاد نمی‌آورید؟ مگر یادتان رفته بعد آن تحول عظیمی که در شهر تهران درست کردی و قرار شد به خاطرش زندان بروی هیچ کس از مردم عامی و روشن‌فکر جماعت برایت دل نسوزاند هیچ پشت سرت داستان‌های جدید هم ساختند. این تجربه بیدارکننده نبود؟

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007