گزارش به خاک ایران
وقتی روزهای انتخابات کلیپهای بچههای شهرهای مختلف خارج از ایران را که با شور و شوق داشتند از رای دادن برای تغیر اوضاع و برگشت به ایران صحبت میکردند میدیدم امیدهای فراوانی از یک آینده رو به رشد برایم خلق میشد. بعد از سی سال این اولین باری بود که جمع عظیمی از ما با همه اختلاف سلیقهها حول یک هدف مشترک جمع شده بودیم. یک هدفی ضمنی نهفته در پس این تلاش فرستادن این پیام به دنیا بود که احمدینژاد رییس جمهور منتخب ما نیست و ما ایرانیان شایسته رییس جمهوری بااخلاقتر و مسوولتر و با کفایتتر هستیم. هر چند فعلن او را مجددن رییس جمهور خواندهاند ولی حداقل توانستهایم این پیام را به دنیا برسانیم. با هر کسی از هر کشوری که صحبت میکنم به روشنی میگوید که دنیا فهمیده است که باید بین میلیونها ایرانی درسخوانده و احمدینژاد تفاوت قایل شد. به قول یکی، "ایران دیگر از دید دنیا یک بلوک همگن نیست". تا همین الان این یک موفقیت بزرگ برای جنبش سبز است. دقت کنید که احمدینژاد در خارج از کشور رای بسیار پایینی آورده است و چیزی که رای او را به موسوی نزدیک کرده صرفن رایهای انبوه شهرهای زیارتی است. کسب رای اکثریت ساکنان خارج از کشور دروغ بزرگی بود که طرفداران احمدینژاد رواج دادند.
کار مهمی که ما الان باید بکنیم حفظ این اتحاد و روحیه برای اندیشیدن به آینده ایران و کمک به مردم داخل است. من منتظر کلیپهای جدیدی هستم که بگوییم "رای دادیم و فعلن نشده است (یا نگذاشتندهاند بشود). حالا قدم بعدی چیست؟". ما که خارج از ایران هستیم و متاسفانه با شرایط جدید مجبوریم ناخواسته اینجا بمانیم باید اولویت خودمان را انرژی دادن و کمک به تحملپذیرتر کردن شرایط پیشرو برای دوستان داخل بدانیم. ما البته کار اساسی دیگری هم داریم و آن فکر کردن به سرنوشت جدید خودمان و حفظ روحیه و نشاط فکری در وضعیت جدید است که بحث در مورد آن فرصت دیگری میطلبد.
ما متاسفانه چهار سال اول احمدینژاد را که فرصت طلایی برای خلق گفتمان عمومی جدید و تاثیرگذار بود را از دست دادهایم و عمده انرژی ذهنیمان در حد کاریکاتورهای او و داستانهای هاله نورش و حکایتهای تکراری از سوتیهای دور و بریهایش تلف شد. این بار نباید اشتباه سالهای قبل را تکرار کنیم. قبلن هم یک بار گفتم که باید افق دیدمان را از احمدینژاد و خطاهای حقیرش بالاتر ببریم و به آینده متفاوتی بیندیشیم. اگر واقعبین باشیم، تا مدت نامعلوم از بخش مهمی از مجاری قدرت رسمی و حتی صدای عرصه عمومی محروم شدهایم ولی در عوض تلاش کنیم تا این تهدید را به فرصتی برای خودسازی انقلابی تبدیل کنیم. البته من به خودم امید میدهم که موسوی و باقیمانده رهبران "جنبش طبقه متوسط" به موازات بازی فرسایش (War of Attrition) بازی چانهزنی (Bargaining) را هم دنبال کنند و سعی کنند برای یک حزب غیررسمی ولی مصمم و خودآگاه 15میلیونی امتیازات مهمی را کسب کنند و جلوی حذف کامل اصلاحطلبان از عرصه عمومی را بگیرند (و در واقع حتی تریبونهای جدیدی به دست بیاورند). علیالحساب پیشنهاد مشخص من تمرکز بر خواندن و ترجمه و به اشتراک گذاشتن متنهای قوی است که به کار روحیه دادن به دوستان داخل و تقویت و تعمیق گفتمان جدید میآید. این یک پروژه عظیم به شیوه پردازش توزیعشده است که باز در موردش جداگانه حرف میزنیم.
از طرف دیگر فراموش نکنیم که یک پیامد خارجنشینی اجباری گرفتار شدن در توهم اطلاعات و برداشتهای غلط و رخوت ناشی از دوری از ایران است. سالها بود به آنهایی که سی سال بود ایران نرفته بودند و مثلن فکر میکردند در ایران اگر جلوی دانشگاه کتاب بخری دستگیر میشوی میخندیدیم. حالا خودمان در معرض همان خطر ایزوله شدن از واقعیتها هستیم. در همین مدت شایعات (خوشبینانه) زیادی در فضای مجازی شکل گرفته و محبوب میشد که برای هر کس که با ساخت قدرت در ایران آشنا است غیرواقعی بودن آنها بدیهی بود. اگر منابع اطلاعاتی ما از این جنس باشد به سرعت درکمان را از واقعیتها از دست میدهیم. خصوصن که این روزها سرعت تحولات بالا است و لازم نیست تا کسی 30 سال دور باشد تا به کل تصویر روز را از دست بدهد.
برای امثال ما که معمولن خارج از فضای گفت و گوی طرفداران احمدینژاد هستیم خطر دیگر هم درک نکردن لایههایی از جامعه است که در فضای مجازی با آنها در ارتباط نیستیم. متاسفانه حدس میزنم دو قطبی حاضر در آینده هم با همین شدت ادامه پیدا کند و تعمیق پیدا کند. یک نقطه ضعف ما این است که هنوز نمیتوانیم دقیقن بفهمیم که چه شد که میلیونها آدم (بگویید 15 میلیون) بعد از چهار سال از رفتارهای احمدینژاد روگردان "نشدند" و مجددن به او رای دادند. این یکی از اولویتهای شخصی خود من است تا سعی کنم ریشههای این موضوع را درک کنم. اعتراف میکنم که هیچ رقم نمیتوانم آنچیزی که در ذهن طبقه شهری که به او رای دادند میگذرد را درک کنم. دقت داریم که کسب رای تودهای توسط کسانی از این جنس تجربه جدیدی و افتخارآمیزی در دنیا نیست. شبیه به احمدینژاد را در تاریخ زیاد داشتهایم. خوان پرون (و معشوقه و همدستش اوا پرون) آرژانتین یکی از آنها است. این را میگویم تا روشن کنم تا رای احمدینژاد میتواند نشان از هیچ نکته مثبتی در شخصیت خود او نباشد.
این حرفها ادامه دارد و بیشتر دعوت به گفت و گو در باب راههای غلبه بر اشکالات تبعید است.
پ.ن: امیدوارم متوجه باشید که من نگرانی بابت خودم ندارم ولی دوست ندارم مجراهای ارتباطی محدودی که با دوستان داخل داریم بیدلیل مسدود شود. لطفن دغدغه من را در مورد کامنتها درک کنید. با این همه خواهش میکنم همچنان نظراتتان را ارسال کنید. امیدوارم به زوی بخش مهمی را منتشر کنم.
پ.ن2: وبلاگ بهاره آروین را این روزها بخوانید. ما در بین خودمان صدای کسانی که از زاویه دیگری به موضوع نگاه میکنند را هم گوش نمیکنیم. این بد است.
پ.ن3: یادداشت دکتر جواد صالحی اصفهانی
پ.ن4: فاطمه خبر داده که محمدرضا تماس کوتاهی با برادرش گرفته و گفته حالش خوب است.

نظرات
:
جناب اقای قدوسی
یا من شما را نمی شناختم یا اینکه شما بسیار تغییر کرده اید.
چرا فکر می کنید ایران انگونه است که شما تصویر می کنید یا بهتر بگویم انگونه که برای شما تصویر می شود.
اینکه اکثر دوستانی که در شبکه ارتباطی شما هستند اگر با شما اختلاف نظری دارند در شدت نظرات است می تواند تلنگری برای شما باشد که شاید همان بلایی که سر میرحسین به واسطه دور و بری هایش امد و می اید بر سر شما هم بیاید.
می دانی که اگر در تحلیل شرایط ایران اشتباه کنی آینده ای در ایران انگونه که می خواهی و باید به فراخور توانمندی ها و دغدغه هایت داشته باشی نخواهی داشت.
احساس من از حال و هوای این نوشته ها احساس قمار کردن کسی است که با تجربه ای کم ولی اطمینانی غیر قابل توجیه بر روی سرمایه اش قمار می کند.
این جمله اخر را از کسی می خوانی که دغدغه هایی چون تو دارد و تو را به واسطه همین دغدغه ها دوست می دارد
تهران- دانشگاه شریف- خوابگاه طرشت
Anonymous - June 29, 2009 10:15 AM
:
سلام حامد جان
با این اهداف بلندمدت تو خیلی موافقم. من به خاطر کار زیادم، خیلی تو بحثهای فضای مجازی شرکت نمیکنم. ولی چون دیدم دغدغه مشابهی داری علاقمند شدم بیشتر از نظرات استفاده کنم. توصیف ذهنی و ساده من (یک فرد عادی) از جامعه اطرافم، از چندین سال پیش نشون میداد چند گروه با فضا و افکار متفاوت دارن در کنار هم رشد میکنن ولی هیچ دیالوگی بین اونها وجود نداره و تلاقی افکار اونها بسیار کم و سطحی است. به همین خاطر همیشه نگران بودم که این عدم تلاقی و نتیجتاً عدم شناخت گروهها نسبت به هم داره تبدیل به نوعی نفرت میشه و در سالهای آتی اونها را در مقابل هم قرار میده (واقعیتش فکر نمیکردم تو این انتخابات همچین جریانی رخ بده). یک ماه پیش رفته بودم مسجد چیذر، نگاه میکردم کلی جوون با ظاهر مذهبی که با تمام وجود عبادتشون رو انجام میدادن (تقریباً همشون هم موتور داشتن!!). بعدش اومدم تو خیابون آدمهایی با ظاهر کاملاً متفاوت دیدم عمدتاً یا مذهبی نبودن یا برداشتهایی غیر از برداشت مرسوم از دین داشتن. یه گروه دیگه هم نسل قدیمی تر عوام هستن که به گروه مذهبی سنتی نزدیکترن (البته این فقط سه تا از گروههای اطرافمه. فکر میکنم با تقسیم بندی جامعتر بتونیم حداقل 5 گروه رو از هم تفکیک کنیم). مشکل اصلی به نظر من اینه که این گروهها تا حالا نتونستن با هم ارتباط فکری عمیق پیدا کنن تا به هم نزدیک بشن در نتیجه این تفاوت تبدیل به یک منازعه اجتماعی شده که خیلی برای یک کشور خطرناکه. من به عنوان یک فرد از گروه دوم فکر میکنم یک از اصلی ترین کارها در سالهای آتی ایجاد گفتگو و زبان مشترک بین این گروهها است تا به تدریج فرصت استفاده پوپولیستی و مصلحتی از دین در سطح حکومت گرفته بشه. لازمه این کار هم تولید فکر (با زبان تقریباً مشترک با سایر گروهها) در گروه دومه که الان این قسمت خیلی ضعیف عمل میکنه. من جامعه شناس نیستم (فارغ التحصیل اقتصادم) و تحلیل فوق طبیعتاً علمی نیست ولی یه توصیف ساده از اطرافمه که میتونه به اصلاح نگاهمون به جامعه کمک کنه .
خوب شد کار داشتم این همه حرف زدم!!! هر موقع احوالاتت خوب بود (بعداً!!) نظرتو بگو. شاد باشی
Anonymous - June 30, 2009 09:27 AM
نسترن :
چرا می گویید 15 میلیون رای به موسوی ؟ آیا شما هم این رقم را باور کرده اید؟؟
نسترن - July 1, 2009 07:04 AM
:
من 2 سالی هست که در شهر قم زندگی می کنم، با این وجود دلیل رأی مردم به احمدی نژاد را درک نمی کنم ولی چند نکته به نظرم وجود داره: 1- تعصب شدید راستی ها و خاطره بدی که از دوران خاتمی تو ذهنشون نقش بسته، 2- افرادی که در اطراف موسوی بودن، باعث شد خیلی ها برای اینکه موسوی رأی نیاره به احمدی نژاد رأی بدن، 3- اقتصاد صدقه ای احمدی نژاد، مردم عامه به تورم و این حرفا کاری ندارن به پولی نگاه می کنن که الان به دستشون میرسه و احمدی نژاد این کار رو خوب بلده و تو انتخابات این کار رو خوب انجام داد، 4- یه عده مشکل زمان نخست وزیری موسوی با خامنه ای رو تو اذهان بزرگ کردن و این باعث شد بعضی ها از موسوی رویگردان بشن، 5- تبلیغات ناجوانمردانه صدا و سیما، خیلی از مردم ما تنها رسانه عمومیشون تلویزیون و خب تبلیغات به نفع احمدی نژاد بود
Anonymous - July 1, 2009 04:24 PM
:
آقای قدوسی سلام
من فکر میکنم قدم اول اینه :
دلسوزی.آزردگی و احساساتی شدن ما به معنای این نیست که تند برخورد کنیم و راه بازگشت رو حتی به سوی همین دولت ببندیم!....علی رغم سختی مساله بپذیریم که اتفاقات چند روز اخیر تهران یک مقصر نداشت....نمیگم بیاین آشتی...منم میدونم دوستانی در بندند!.......اما... تند نشدن به ما کمک میکنه شفاف تر حرف بزنیم....و موثرتر باشیم....هدف نهایی ما پیشرفت فرهنگی و اقتصادی کشوره!...پس اولین قدم ایجاد امنیت عاطفیه!
نیازی نیست که ما به مردم در مورد روش های اقتصادی توضیح بدیم.....اون ها باید دوست داشتن ما رو و این که از بالا به اون ها نگاه نمیشه درک کنند......یکی از مشکلات ما فاصله نگاه قشر دانشگاهی با جامعه است.....من میدونم که کلنگ این فاصله رو این قشر نزد....اما برای از بین رفتنش تلاشی هم نکرد.....نتیجه اینه که قشر دانشگاهی با این مساله مواجهه....همون چیزی که من میترسیدم اگر آرای تهران و شهر های دیگه متفاوت باشه عمیق تر میشه : متفاوت بودن.
چیزی که همین الان توی کامنت های خبری به چشم میاد!.......
برای از بین بردن حصاری که هست و باید نباشه تا بتونیم با اون 15 میلیون یا کمتر یا بیشتر که منم تخمین میزنم کمتر نباشه..ارتباط برقرار کنیم....باید از اون بالایی که خودمون نمیبینیم اما اون ها میبینند ناگهان شیرجه بزنیم.....این کار رو مسلما از اون جا نمیشه انجام داد......از این جا هم.....باید قدم به قدم حلو رفت..
نه برای 4 سال آینده که شاید دور تر برنامه ریخت...و کم کم فاصله رو کم کرد.....ما توی تارامون محصوریم.....اون قدر این تار بزرگه که ندیدیمش!....باید ذره ذره سوراخش کرد.....وگرنه سقوط میکنیم...من فکر میکنم قدم اول اینه!این رو که ما باید قدم برداریم بپذیریم!به آدم های تار منتقل کنیم....و بدون التهاب اتفاق ها رو دنبال کنیم.......بعد از اون سعی کنیم فاصلمون رو با قشر دانشگاهی که باهاشون فاصله داریم کم کنیم(به هر حال ما بخشی از قشر به اصطلاخ تحصیلکرده جامعه رو قبول نداریم دیگه!!!)...مجبور نیستیم اطلاع رسانی کنیم.....این قدم برای الان ایران واقعا زوده.....باید راهی برای نفوذ پیدا کرد..برای بستر فرهنگی اطلاع رسانی ...بعد چند نفر نویسنده آشنا به قریحه ایرانی لازمه که لابلای یه مجموعه داستان . فیلم نامه به آرامی و بسیار هوشمندانه فرهنگ اقتصادی و باور این که ما قراره تغییر کنیم رو به مردم منتقل کنند........نویسنده ای لازم داریم که کوتاه(ایرانی ها کتاب خوان های خوبی نیستند)....موجز و موثر بنویسه!.....و بشه داستان هاش رو نه توی فضای سایبر که در سطح مثلا تلویزیون پخش کرد.....بعد از این تازه میشه توی اون بستر فرهنگی کار کرد......
Anonymous - July 3, 2009 11:42 PM
اسلام مخالف پیشرفت نیست / :
اقای قدوسی دنبال چی هستی دوست داری ایران مثل اروپا بشه اگه منظورت پیشرفت که خیلی خوبه اسلام دنبال همینه اما اونا پیشرفتی نکردند پیشرفت فقط به این چیزهائی که تو فکر می کنی نیست مارو خلق کردند برای بقا که ابدیه این دنیا خیلی زود میگزره برا اونجا هم کار می کنی اگه واقعا اصالت رو به اونجا بدی هر چقدر هم تو این دنیادنبال پیشرفت باشی کم/ برو دنبال شناختن هدف بعد تلاش کن برا رسیدن بهش اگه مردی/
اسلام مخالف پیشرفت نیست / - July 11, 2009 05:58 PM
:
میر حسین با کارتبلیغاتی 13میلیون رای اورد که خیلی ها هم از رایشون برگشتن نمونش خود من و خیلی از رفقای من شما ها هم یه سری ادمهائی هستید که فسکلید احمقا برید گم شید
Anonymous - July 12, 2009 08:13 AM
:
احمق خودتی ما دنبال ایران ازادیم اینجا باید مثل اروپا بشه عشق و حال اره ما پائین تر از اونائیم باید نوکریشون رو بکنیم تا ما رو تحویل بگیرن نه این که مثل احمقی نزاد باشیم
Anonymous - July 12, 2009 08:28 AM
سید شایان امیرخلیلی :
والا قبل از فهمیدن هر چیز باید از این اطمینان به دست بیاوریم که اصلا رایی شمرده شده این وسط یا نه! بعدش اگر فرض محال شمارش صورت گرفته این موضوع اهمیت چندانی نباید داشته باشه که چرا یه عده دوباره به م.ا رای دادند . چرا که همیشه رسیدن به ایده آل ممکن نیست اینجا هم عاملان نا ممکن این اشخاص هستند که به م.ا رای دادند.همیشه افراد نون به نرخ روز خور ؛ افراد سطح پایین فکر و تحصیلات ؛ خدا مرگم بده این اواخر افرادی حتا بی مخ وجود دارند آن هم در جهان سوم ها که سطح اطلاعات بعضی ها تمام و کمال در اختیار حاکم و رسانه های حاکم است. البته از دموکراسی ِ گله پرور انتظار این ها هم هست دیگه ...
سید شایان امیرخلیلی - August 20, 2009 11:45 PM
سید شایان امیرخلیلی :
والا قبل از فهمیدن هر چیز باید از این اطمینان به دست بیاوریم که اصلا رایی شمرده شده این وسط یا نه! بعدش اگر فرض محال شمارش صورت گرفته این موضوع اهمیت چندانی نباید داشته باشه که چرا یه عده دوباره به م.ا رای دادند . چرا که همیشه رسیدن به ایده آل ممکن نیست اینجا هم عاملان نا ممکن این اشخاص هستند که به م.ا رای دادند.همیشه افراد نون به نرخ روز خور ؛ افراد سطح پایین فکر و تحصیلات ؛ خدا مرگم بده این اواخر افرادی حتا بی مخ وجود دارند آن هم در جهان سوم ها که سطح اطلاعات بعضی ها تمام و کمال در اختیار حاکم و رسانه های حاکم است. البته از دموکراسی ِ گله پرور انتظار این ها هم هست دیگه ...
سید شایان امیرخلیلی - August 20, 2009 11:48 PM