سبزها در زمانه عسرت چه میکنند؟: بخش اول
فکر کنم همه به جمعبندی رسیده باشیم که کار پیشرو بلندمدت است و مردافکن و اندیشهسوز. باید ایدههایمان را به اشتراک بگذاریم که چه طور در این زمانه جدید "موثر" و "آیندهساز" و "اخلاقی" رفتار کنیم.
اولین قدم من برای نیل به این اهداف و ساختن یک سبک زندگی جدید در زمانه عسرت، حذف کامل اخبار مربوط به احمدینژاد و حامیانش از ورودیهای ذهنم بوده است. در چهار سال گذشته احمدینژاد و سوتیهای خود و اطرافیانش آنقدر فضای ذهنی ما را پر کردند که فرصت نکردیم به هیچ چیز مهمتری بیندیشیم. از همین الان میتوانیم بنشینیم و فهرستی از گافهای مورد انتظار در سالهای آینده را هم تولید کنیم. بنا بر این نه دیدن این رفتارها در آینده مایه تعجب خواهد بود و نه تحلیل آنها چندان مفید فایده. دلیل اینکه میگویم صرف انرژی برای تحلیل رفتار احمدینژاد و اطرافیانش را بیفایده میدانم این است که این رفتارها نشان از هیچ واقعیت عمیقی نیستند. در واقع صرف برآمدن این جریان نشانه یک واقعیت مهم از ذهنیت مردم عادی جامعه بودند که از آن غافل بودیم و دریافتیم. تا اینجایش پرداختن به آن مفید بود ولی ورای آن، بیشتر رفتارهای این جریان ماحصل نوسانات روزمره ذهنها و شخصیتهای ناپخته و کوچک و تازه به دورانرسیدهای هستند که به ناحق بر منصب بزرگان تکیه کردهاند. از چنین شخصیتهایی خلق ماجراهای دو از انتظاری هم هیچ بعید نیست و ارزششان هم در حد نویز یک سیگنال است. انگار بخواهیم که زیگزاگهای یک راننده ناشی و بدون گواهینامه را تحلیل کنیم. به عنوان کسی که کمی اقتصاد میفهمم میتوانم شهادت بدهم که اگر سیاستهای اقتصادی این دولت را روی یک نمودار مفهومی ببریم هیچ الگوی مشخصی از آن بیرون نمیآید که ارزش تحلیل داشته باشد. طرف یک روز میرود وسط جمعیت در اسلامشهر و جو جمعیت میگیردش و یک چیز میگوید و فردا میرود در جلسه انجمن رانتخواران صنعتی و چیز صد در صد مخالف آنرا میگوید. این وسط من ضرر کردهام اگر بخواهم هیچ کدام از این حرفها را جدی بگیرم و له/علیه آن چیزی بنویسم.
پیشنهاد مشخص من چشمپوشی کامل (Ignore) نسبت به تمام اخبار احمدینژادیها است. لازم نیست کاریکاتوریستها و طنزنویسهای ما هر سوژه روزهشان را حول محمود قرار دهند و از هزاران موضوع دیگری در بطن جامعه که ارزش پرداختن دارد غافل شوند. لازم نیست گفت و گوهای روزمره ما دائمن حول آخرین صحبتهای او باشد و همه یادداشتهایمان در تحلیل سیاستهای دولت و الخ. در غیر این صورت ما تسلیم گردابی شدهایم که ذهن و روحمان را در تسخیر خودش گرفته است و به شکل منفی یعنی از طریق جلوگیری کردن از اندیشیدن به مسایل بنیادی و افقهای بلند آینده آن را مسخ کرده است.
میگویید اینها سیاستهایی است که زندگی و سرنوشت کشور را تعیین میکنند و نمیشود نسبت به آنها بیتفاوت بود. من میگویم اولن که کسی گوشش به نوشتههای من و شما بدهکار نیست که بخواهیم خودمان را اذیت کنیم و فکر کنیم با نوشتن و گفتن روی آن تاثیر میگذاریم. ثانین ما قرار است از اساس این دولت را به رسمیت نشناسیم. بگذاریم یکبار با خیال راحت هر کاری دلشان خواست بکنند و ایدههایشان را تا نهایتش به اجرا برسانند. این هم بخشی از هزینهای است که ما باید برای رسوا کردن این دولت بپذیریم.
میدانم مشکل است ولی نشدنی نیست. فقط همت و مقداری صبر و خویشتنداری میخواهد. من روزی که گیاهخوار شدم باورم نمیشد بتوانم مقاومت کنم و از لذت خوردن گوشت صرفنظر کنم. الان بعد یک سال دیگر کوچکترین میلی به غذاهای گوشتی ندارم و اصلن وجود آن را حس نمیکنم. آدم با شرایط کنار میآید. بیایید قرار بگذاریم و طوری رفتار کنیم که انگار این شخص و دولتش وجود ندارند. به جایش کتابها و مقالههای مهم بخوانیم، در مورد سوالات پایهای مربوط به کشورمان و مفاهیم و گفتمانهای جدیدی که هنوز وارد جامعه ایران نشدهاند به بحث بنشینیم، ترانه و فیلمهای کوتاه تولید کنیم، در فضای رسانهای و علمی و فرهنگی جهانی حضور پررنگتر و عمیقتری داشته باشیم و خودمان را برای آینده این کشور آماده کنیم. اگر این کار را نکنیم فردا میآید و ما میبینیم که قد و قواره ذهنهایمان را در حد ذهن احمدینژاد پایین آوردهایم.
من اینها را از زاویه چشم یک خارجنشین نوشتهام و طبعن به این سمت بایاس است. خوب میشود یک نفر روایت داخلنشینش را هم بنویسد.

نظرات
:
i exactly agree with the part on A.N. News, it was also seen on yesterday sermon.
Anonymous - July 18, 2009 12:39 PM
لا به لای همین سکوت :
آیا شما میخواهید که متفکران ایرانی را برای حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی بسیج کنید؟ شاید بهتر باشد از جایی شروع کنید که مردم حرف شما را بفهمند. از سبز کردن ذهن هموطنانتان شروع کنید. میپرسید چگونه. به خدا نمیدانم.
لا به لای همین سکوت - July 18, 2009 01:31 PM
سهیل س. :
موافقم با این که این رفتارها نشان از هیچ واقعیت عمیقی نیستند.
اما نادیده گرفتن احمدی نژاد و عدم یاد آوری و معرفی اش خوب نیست. این احمدی نژاد و اعمال مضحکش بود که باعث همگرایی مردم شد.
سهیل س. - July 18, 2009 02:09 PM
سهیل س. :
او نتیجه ی یک جریان و یک سری غفلت است. اما عوام و خواص باید تبعاتش را ببینند تا به فکر علت یابی بیفتند. در ضمن او هنوز عملا ً رئیس جمهور است و صرفا یک رسانه یا صدا نیست: اگر اینترنت بود با ایگنور کردن مساله حل میشد چون ارتباط قطع میشد و نتیجتا گزندی هم از او نمی رسید. اما او هنوز هست و نقطه ی مرکزی این انگیزی های جدید است.
توجه کن که برای فکر کردن هم انگیزه لازم است. من همیشه این جنبه های احساسی را به پالس ِ کلاک کامپیوتر (در سخت افزار) تشبیه میکنم که اگر نباشد کل پردازش پیش نمی رود. یاد آوری او این انگیزه را فراهم می کند.
اگر چه موافقم با این نکته که باید به تفکر عمیق تر بپردازیم نه صرفا ً هیجاناتی که امروز پیش آمده و صرفا ً یادآوری ِ این فرد.
اما تحلیل جریانی که او نماد آن است مفید است.
سهیل س. - July 18, 2009 02:19 PM
الياس :
سلام
وقتي كسي را هر روز مي بيني و اثر كارهايش را بر روي زندگي ات و روح و روانت مي بيني مگر مي توان او را حذف كرد. باور كن چندين بار خواسته ام اما نتوانسته ام. نمي دانم چرا. اما اگر ما از ايشان غفلت كنيم كم كم مردم او را باور مي كنند با او كنار مي ايند و يادشان مي رود كه چه بلايي دارد سرشان مي آيد . بايد تلاش كرد به مردم نشان داد كه نتايج سياستهاي درست چه بوده است و ايشان ما را كجا مي برند. مي تواند موثر باشد. مردم را بايد آگاه كرد.
الياس - July 18, 2009 02:40 PM
رويا :
خيلي جالب بود معلومه كه شما كه بيرون از ايران هستيد قلبتان براي هموطنانتان ميتپد. خيلي خوشحالم.
رويا - July 18, 2009 02:41 PM
:
آری باید قوی شد و از تحلیل کار های سطحی ا.ن جلوگیری کرد
باید خودمان را برای آینده این کشور آماده کنیم.
یکی از این چالشهای اینده ماارتباط برقرار کردن با مردم ساده و فقیر است
و یا مردمی که به مفت خوری عادت کرده اند و در چنبره فساد گرفتار
Anonymous - July 18, 2009 03:08 PM
ع.ب :
یکی از اصول اقتصاد اینه که آدما به محرک ها جواب میدن!!!
خوب حالا ما اگه بشینیم و این یارو هر غلطی کرد نبینیم طرفم خوشش میادو هر غلطی خواست بیشتر میکنه اونوقت چهارسال دیگه باز محکومید به سکوت! بدترین و ساده ترین راه مبارزه رو انتخاب کردید.مبارزه سخته!!!
ع.ب - July 18, 2009 03:14 PM
علی :
من با نظر شما به طور کلی موافقم. با اینکه ما باید انرژی مون رو جمع کنیم و این سطح آگاهی که در جامعه بوجود آمده است را با خواندن کتاب و مقالات مهم و بررسی های پایه ای مشکلات افزایش دهیم. درواقع به نقل از دوستی که گفته بود ما اول راه گوسفند نبودن هستیم، حالا باید این راه را با جدیت ادامه دهیم. ولی این به این معنی نیست که ما احمدی نژاد و در نهایت بیشتر اخبار نسبت به دولت ایران را از ذهن مان حذف کنیم. اینکه ما برویم و چهارسال دیگر با یک عالمه دانش نظری برگردیم ولی ببینیم که ا.ن. تمام کشور را با خاک یکسان کرده است چه فایده ای دارد. این دقیقاً مانند رفتار ا.ن. و اطرافیانشان هست که هر کاری می خواهند می کنند و هیچ تفکری راجع به اینکه دیگران (مردم و دولت های خارجی) چه فکر می کنند و یا چه کار می کنند ندارند.
به نظر من قبل از این کار داشتن گروه های فمری لازم به نظر می رسد. طبعتاً نه همه می توانند کار نظری بکنند و نه همه مار عملی یا تحلیلی. این جمع و گروه متشکل از همه این افراد است که منجر به پیروزی کلی می شود.
من باز هم تاکید می کنم که من در کل با نظر شما کاملاً موافقم، فقط با این تقسیم بندی کاملاً صفر یا یک مشکل داریم. ما انسانیم و هر انسانی توانایی فازی فکر کردن دارد.
علی - July 18, 2009 03:23 PM
م.ن. :
حامد جان خوشحالم که در پایان پستت اشاره ای به خارج نشین بودنت کردی و الا قطعا به تو ایراد می گرفتم که امثال من را که در زندان بزرگی به وسعت ایران زندانی شده ایم فراموش کرده ای.
اما به عنوان یک ایرانی داخل نشین با تو موافق نیستم. پرداختن و اندیشیدن به احمدی نژاد بزرگترین عاملی است که مرا به خود می آورد که بدانم و فراموش نکنم که در چه زندانی زندگی می کنم و بزرگترین انگیزه است برای من تا نهایت تلاش خود را برای فرار از این زندان بکنم. با نادیده گرفتن احمدی نژاد چه بسا باز عطر جانبخش ایران فرایم بگیرد و ...
م.ن. - July 18, 2009 03:27 PM
emperor :
راست می گی ها!!!
emperor - July 18, 2009 03:57 PM
emperor :
راست می گی ها!!!
emperor - July 18, 2009 03:57 PM
emperor :
راست می گی ها!!!
emperor - July 18, 2009 03:57 PM
علیداد :
سلام حامد جان
متاسفانه من هم اینور آبیم. اتفاقا یه اقیانوس هم با ایران فاصله دارم، اما دل و ذهنم همیشه تو ایرانه...
اینکه احمدی نژاد رو ایگنور کنیم رو قبول ندارم.اتفاقا به نظر من احمدی نژاد برای درس اقتصاد و یا حکومت داری مثال NOT خوبیه....
ادب از که آموختی...
راستی! اگر من جای تو بودم اسم پست رو میگذاشتم "صبح روز بعد"... برگرفته ازMorning After Pill!!!
موفق باشی! به نظرم یه قدم خوبی رو شروع کردی با تئوری بازیها! همون رو ادامه بده...
شاید یه wiki ساده! به اسم مدرسه علم و زندگی شروع خوبی باشه.
ما هم هستیم!... سعی میکنم دوباره وبلاگ نویسی رو با این دید شروع کنم.
علیداد - July 18, 2009 04:30 PM
احمد :
سلام
به نظرم ایده قشنگی ولی یه راه حلی بدید که بشه بیشتر مردم عادی رو آگاه کرد.
احمد - July 18, 2009 05:03 PM
امین ت :
حامد خان!
اگه دفعه ی بعد هم خواستن همین کار ها رو بکنن چی؟ بازم ایگنور کنیم؟ قبح تقلب و تیر مستقیم به مردم زدن ریخت. اینا برنامه شون فقط مال این چهار سال که نیست. دفعه ی بعد بدتر میکنن. نمیکنن؟
مهمترین سوال توی ذهن من اینه که کلا باید با دیکتاتوری چه جوری مبارزه کرد؟ جواب این سوال هر چی هست، ایگنور نیست.
امین ت - July 18, 2009 05:08 PM
sareh :
دقیقا همین کاری که هاشمی تو خطبه ها کرد , انگار نه انگار ا.ن. ای وجود داره ...
sareh - July 18, 2009 06:16 PM
:
آین آدم کوچک و تازه به دوران رسیده حالا رئیس جمهور است و با همین رفتار های سطحی به قول شما مملکت را به گند می کشاند.ایگنور هم که بشود راحت تر این کار را انجام می دهد.
Anonymous - July 18, 2009 07:05 PM
شهر :
پيشنهاد بسيار خوبيه. احمدي نژاد ميميره اگه بش توجه نکنن. اما شما شايد چون اينجا نيستين نمي بينين. اما اون هم کارشو بلده.. يه جوري ميزنه که جيغ آدمو در مياره!چجوري ignoreش کنيم...
شهر - July 18, 2009 07:18 PM
عليرضا :
تقريبا از چندروز بعد از انتخابات تا به امروز ديگر اخبار سيماي ضرغامي را نخواسته ام كه ببينم و تمام سعيم اين است كه ذهنم را از اخبار يكجانبه و نا اميد كننده دور كنم و در عوض خودم را به بيابانها سپرده ام در طول اين چند هفته گذشته بسياري از نقاط دور افتاده اطراف را گشته ام و سعي كرده ام از طبيعت لذت ببرم اما هر بار كه به خودم برگشته ام ديده ام كه نا اميدي تمام وجودم را پر كرده است و مثل دانش آموزي كه درس نخوانده و فردا امتحان مهمي دارد ناگهان دلم هري پائين ميرزد و ...
غرض اينكه حامد خان ناديده گرفتن ايشان چندان كار ساده اي نيست خصوصا براي كساني كه در تحريم اخبار موثق و رسانه هاي بيطرف قراردارند و مجبورند اخبار يكسويه را باالاجبار ببينند!
عليرضا - July 18, 2009 08:00 PM
:
سلام
مطلب شاید بتواند اینگونه بیان شود که هرکس در حد توان و تخصص و امکانات خودش به این قبیل مسائل میتواند واکنش نشان دهد. به عنوان نمونه من کسانی را میشناسم که همین الآن با خلوص نیت کامل و بسیار عاشقانه به احمدی نژاد نگاه میکنند. بخصوص فضایی که در شهرستانها وجود دارد و اینکه اینها اهل اینترنت و ماهواره هم نیستند باعث شدهاست که خبرها رافقط از کانالهای رسمی دریافت میکنند . بپذیریم که برای صحبت با این قبیل افراد ذکر خبرها و نمونهها و بیان کردن مسائل روزمره خیلی اهمیت دارد و مثلا تحلیل اقتصادی و اجتماعی بالاتر از یک سطح نیازاینان را برطرف نمیکند.
البته برای آدمی که می خواهد با این افراد در تماس باشد و باصطلاح روشنگری کند وجود تحلیلها و بحثهاخیلی واجب و ضروری است.یک نمونهی کوچک که همین الآن از بی بی سی شنیدم داستان سه جودوکار است که هنوز معلوم نیست در بین کشه شدگان سقوط هواپیما هستند یانه. این نمونه در خارج از کشور و دربین متخصصان،اهل فکرو متفکرین ممکن است بیمعنی وکم اهمیت باشد ولی در داخل کشور نشان از یک رسوایی بزرگ دارد که ظاهرا سالهای زیادی است که ادامه دارد و آن اینکه افرادی را به عناوین جعلی به خارج از کشور اعزام میکنند. این شبیه همان قضیهی سیب زمینی و پاداشهای شب عید است که در داخل توضیح آنها بسیار مهم بود.
Anonymous - July 18, 2009 08:16 PM
حامد :
آقا جون، اصلا مساله ا. ن. نیست. ا. ن. صرفا به ما به وضوح نشون داد که جمهوری اسلامی یک پارادوکسه. بله، از سروش تا خاتمی تا نایینی تا ... سعی کردن اینو نقض کنند. اما الان یه کار تئوریک قوی لازمه تا نشون بده که تنها راه رهایی ما یه حکومت "عرفی" هست. حکومتی که هیچ امتیاز ویژه ای برای هیچ قشری قائل نباشه و حاکماش هم به دنبال یه اتوپیا (چه ولایی چه مهدوی) نباشن.
نتیجه: فعلا کار تئوریک
حامد - July 18, 2009 09:39 PM
الياس :
سلا مبحثي به نام چه بايد کرد در وبلاگم راه اندازي کرده ام خوشحال مي شوم نظرات خود را مرقوم فرماييد.
الياس - July 18, 2009 09:52 PM
:
ما نیاز داریم به این سوال پاسخ دهیم که چرافریب خوردیم و کاری کردیم که خاتمی نیاید؟
و چرا طرف مقابل فریب ما را نخورد و احمدی نژاد و ... را محکم چسبید؟
بدون پاسخ به این سوال ما باز هم اول بازی می خوریم و بعد شکست
Anonymous - July 18, 2009 09:58 PM
رضا :
به نکته ی جالبی اشاره کرده ای.من از همان اوایل به این رویکرد رسیده بودم. اینکه حرفها و رفتارهای این نودولت ارزش صرف وقت و انرژی بیش از "حد" ندارد.و باید با خودانگیختگی به مسائل مهمتری فکر کنیم. اینکه جای من یا ما به عنوان ایرانی در جغرافیای تحولات برق آسای امروز جهان کجاست. من مطمئنم که هر چه باشد از آنچه نو دولتیان ما می کنند فرسنگها دور است و بی شک جز افزایش تاخیر در رشد کشور و مردمش چیزی در پی ندارد و این تأسفی گریز ناپزیر برای همه ی ماست امروز و فرداها! اما به جای تاسف پی در پی ِ و روزانه درباره حرف های بی پایه و تصمیم های عجولانه و به دور از عقلانیت دولت کودتا همان بهتر که هر کسی از ما به توانایی ها و باورهای مشترکی که ما را به وضعیت بهتری می تواند رهنمون کند بیاندیشد. در واقع به نوعی ما باید به اقتصاد و مدیریت انرژی گرانبهای نخبگان در عرصه ی نظر و عمل اجتماعی بیاندیشیم و خود را اسیر آنچه که تأخیر ساز است نکنیم. البته این به معنای بی خبری و غفلت از جریان جاری در فضای مدیریتی دولت حاکم نیست بلکه دستیابی به شیوه ای اثباتی برای تولید تحلیل و آموزه های نو برای حال و آینده است. بپرسیم جای مناسب ما در جهان امروز کجاست؟ الزامات آن برای تک تک ما چیست؟ برای ترویج و تفهیم ارزشهایی چون دموکراسی و حقوق بشر و آزادی های مدنی و دینداری رهایی بخش و مانند این چه می توانیم کرد در نظر و عمل؟
رضا - July 18, 2009 09:58 PM
محسن :
من فکر می کنم یکی از مشکلات مخالفان دولت احمدی نژاد این بود که نقد درست و حسابی از دولت او کم در دست و بالشان بود. به مسخره کردن و تحقیر کردن او کفایت می کردند. اگر هم از کسی می پرسیدی که مثلا چرا با سیاست های اقتصادی احمدی نژاد مخالف است، ممکن بود نتواند دو تا دلیل درست برای آن بیاورد. بنابراین اگرچه به نظر من هم خوب است وسواس ذهنی با دولت را کنار بگذاریم، اما بد است که نادیده اش بگیریم. باید بدانیم که چه بر سر مملکت دارد می آید و باید بدانیم کجایش بد است و چگونه بد است، و احیانا اینکه کجایش خوب است. در عین حال باید مسائل اساسی رو هم قطعا جدی تر بگیریم.
البته من که این روضه رو نوشتم، خودم حدود سه هفته هست که هیچ سری به وبسایت های احمدی نژادی نزدم، چون طاقت بی شرمی هاشون رو نداشتم.
محسن - July 18, 2009 10:45 PM
میزمویز :
در دراز مدت من دارم به حرکت موزیانه ذولقدر (و البته خالصانه دانشجویان مجری آن ) نگاه میکنم که یک نوع بسیج سازندگی را دارد برای تثبیت موقعیت خود در روستاها میپرورد.
من فکر میکنم باید این حرکت سبز ما در قالب دانشجویان پزشک یا مهندسی پیام آبادانی و بهیاری را به روستاها و مناطق محروم هم ببرد و تشکلهای سازماندهی شده امور خیریه را هم در مبارزات خود بگنجاند. این طوری هم میتوان با حذف بخشی از منبع تامین کمیته امداد، و واریز آنها از طریق خیریه های واقعی مثل جیخ (جامعه یاوری خراسان)جلوی سوئ استفاده ا.ن را از این بنیادهای خیریه گرفت. از سویی بخشی از مخالفان حرکت سبز که هنوز دلهای روشنی دارند از سوئ تفاهم دست برمیدارند و به جای موضع گیری تفکر و همراهی میکنند. کمی ما با احوال طبقه پایین دست بیشتر آشنا میشویم. کمی هم طبقه پایین دست حرکت سبز ما را هم میفهمد و ارمغان این حرکت سبز را بیشتر و ملموستر تشخیص میدهد.
سخت است اما تجریه گروه یاریگران دانشگاه به نظرم ان را مکن میسازد
میزمویز - July 18, 2009 10:48 PM
sohraab :
پیشنهاد برای نماز جمعههای بعدی
دوستان عزیز
در تجربه موفق نماز جمعه گذشته نشان دادیم که جنبش سبز زنده است و منتظر فرصت هایی این چنین برای قدرت نماییست. بدون شک نماز جمعه ۲۶ تیر ماه به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی دارای ویژگیهای منحصر به فردی بود، اما با این وجود به نظر میرسد که حضور جنبش سبز در نماز جمعههای هفتههای بعدی صرف نظر از اینکه امام جمعه چه کسی است دارای فواید زیادی است از قبیل:
۱- نماز جمعه تنها فرصتیست که ما میتونیم بدون ممانعت نیروهای دولتی در تعداد زیاد دور هم جم شده و حضور خود را به حاکمیت نشان دهیم.
۲- حضور معترضین در نماز جمعهها باعث میشود که دولت کودتا از یکی از مهمترین تریبونهای تبلیغاتی خود محروم شود.
۳- حضور سبز ما و شعارهای حساب شده ما از طریق صدا و سیما به مردم در همه جای ایران نشان داده خواهد شد و اخبار سراسری را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
۴- بعد از نماز جمعه با توجه به حضور پر شمار ما امکان راهپیمایی مسالمت آمیز با ضریب امنیتی بالا وجود دارد.
بنا بر این به نظر میرسد که حضور هفتگی ما در نماز جمعه تهران و شهرهای بزرگ دیگر راه حل خوبی برای تحت فشار قرار دادن حاکمیت تا نیل به هدف اصلی می باشد. هدف ما سرنگونی دولت کودتا تا قبل از پایان تابستان است، هدف را فراموش نکنیم. اطلاع رسانی به عهده شماست.
sohraab - July 18, 2009 11:24 PM
زهرا فرد :
من هم مثل شما به انحام کارهای عمیق علمی و فرهنگی معتقدم ولی فکر می کنم که مخاطب این جریانات، قشر روشنفکر ما هستند.
البته من مثل شما مطالعات گسترده ای ندارم ولی گمان می کنم که اول باید طرح مساله کرد. شاید مساله در حال حاضر این باشه که چرا به این جا رسیدیم و راه حل را از جوابی که به این سوال میدیم بخواهیم. این که چرا مردم بعد از خاتمی به احمدی نژاد رای دادند مساله ایه که من همیشه بهش فکر می کنم و الان هم به این که با این همه به قول شما سوتی و گاف و حتی (ببخشید) گند کاری هایی که احمدی نژاد در این 4 سال کرد باز هم (بگیم) 15 میلیون بهش رای دادند؟
به نظر من مشکل در یکی یا بیشتر از این سه مولفه است: یکی قشر روشنفکر، یکی قشر مردم عادی(یا عامی) و یکی ارتباط بین این دو قشر. من مولفه سوم را بیشتر در این وضعیت موثر می دونم و فکر می کنم که راه حلی که شما گفتید برای مولفه اوله، درحالی که شاید اصل مشکل اونجا نباشه.
زهرا فرد - July 19, 2009 12:12 AM
خبر :
برنامه سازماندهی شده وزارت اطلاعات برای دستگیری گسترده فعالان اینترنتی ضد رژیم
خبر - July 19, 2009 12:36 AM
حسام زعفرانی :
سلام
باید دید ایگنور به تنهایی کار ساز است یا نه ؟
منظورم این است که این ایده در برخورد با خیلی مسایل نتیجه ی خوبی دارد . اما آیا در وضع حاضر به تنهایی کافی است ؟
پاینده باشید
حسام زعفرانی - July 19, 2009 04:58 AM
اردلان :
مگه میشه بی توجه به احمدی نژاد زندگی کرد؟ برای ما که داخل ایران هستیم اصلن چنین حرفی خنده داره! یک کشور مثل یک سازمان میمونه و رییس جمهور مدیر عامل و وزیران مدیران میانی و اجرایی، خوب ایا میشه در یک سازمان بگی هیات مدیره رو بی خیال ما برای خودمون کار کنیم؟ آیا چنین سازمانی میتونه موفق باشه؟
1-اگر شما یک محصل و یا دانشجو در ایران باشید تغییر هر روزه قوانین و قواعد، ضعف سیستم آموزشی و بی برنامگی ساختار آموزشی و باعث میشه هر روز چشمتان به دهان دولت مردان باشد.
2-اگر شما یک تولید کننده باشید که باید لحظه به لحظه جان بکنید تا بتوانید با تصمیمات غلط دولت ورشکست نشوید.
3-اگر تاجر باشید ممکن است فردا که از خواب بیدار شدید بفهمید با توجه به قوانینی که دیشب صادر شده شما قاچاقچی هستید! و یا ممکن است خبر دار شوید که تعرفه واردات دو برابر شده و یا عوارض خروج سه برابر!
4-اگر نویسنده باشید شاید جلوی چاپ دوازدهم کتاب شما گرفته شود و شما به دلیل اقدام علیه امنیت ملی دادگاهی شوید
5-اگر شما استاد دانشگاه، کارگردان، هنرپیشه،کارمند،خانهدار،دکتر،مهندس،روشنفکر، معتاد، گدا، قاتل و یا اصولن هر چیزی که باشید از وضعیت فردای خود خبر ندارید و این وضعیت از تصمیمات یک شبه آقایان به وجود میاد!
پس ما که ایران هستیم فعلن غیر از تمرکز بر احمدی نژاد کار دیگری عملن نمی توانیم بکنیم!
اردلان - July 19, 2009 06:08 AM
دانیال :
سلام حامد جان، تقریبا با نظرت موافقم، البته با حذف کامل نه، چون می ترسم، می ترسم از وضعی که میرزا آقاسی ها و آقاخان نوری های برای این مملکت درست کردن و باز هم به راحتی داره تکرار میشه.
گاهی میخوام ریشه ها رو بشناسم، ریشه های اینا همونطور که دقیق و خوب اشارتی در متن کلامت بود، عوامن، پس این عوام که حتی ادم دلش نمیاد بدی بهشون بگه،چون ناآگاهن، چطور اینجوری میشن؟
سطحی بودن و سطحی رفتار کردن عادت مردم ما شده و خوشبینانش اینه که داره میشه (با شدت بیشتر )و این همون بخشیه که منو با نظرت موافق میکنه، راهکارت، یه راهکار ضد عوام زدگیه، یه جور دور بودن از یک ویروس همه گیر.باهاش موافقم، به شرطیکه باعث نشه فراموش کنیم کجاییم و کی نماینده!!! ماست (آش کشک خاله! خاله خرسه)
به عنوان یک ایران نشین همراهتم.
درود
دانیال - July 19, 2009 07:33 AM
چالش :
سلام. برای اخذ تصمیم بهینه در فردای انتخابات پیشنهاد می کنم چالش رو ببینید .
چالش - July 19, 2009 08:52 AM
چالش :
سلام. برای اخذ تصمیم بهینه در فردای انتخابات پیشنهاد می کنم چالش رو ببینید .
چالش - July 19, 2009 08:59 AM
رزگار :
منم کاملا با شما موافقم!!!
من خیلی وقته تلویزون ایران و دروغهایش را تحریم کرده ام!
رزگار - July 19, 2009 09:00 AM
Arash :
In kheyli fekre eshtebahie ? Yani chi bikhial shim? Pas masooliat nesbat be keshvaret chi mishe?Manzoore inke char sal dige ba daneshe bishtar vared shim yani chi? Daneshe chi? Vaghti taghalobe asan danesh be dardi mikhore!PAs javabe khoonaye rikhte chi mishe? In neveshte kheyli mano aziat kard Vaghean nabayad intori fekr konim!
Arash - July 19, 2009 09:03 AM
چالش :
برای انتخاب تصمیم بهینه برای فردای انتخابات یه سر به چالش بزنید .
چالش - July 19, 2009 09:05 AM
hamed :
سالها پيش فيلمي ميديدم افسانه اي كه در آن مردمان يك سرزمين با كمك قهرمان قصه به مبارزه با جادوگر بد ذاتي مي پرداخت كه توانايي فراواني داشت. داستان سراسر پر از تب و تاب بود و مردمان از راه هاي مختلفي براي مبارزه استفاده مي كردند. همه راه ها با قدرت جادويي نابود ميشد اما در نهايت آنچه باعث شد جادوگر از بين برود يك چيز بود : فراموش كردن! مبارزه اين گونه پايان مي يابد كه همه مردم و قهرمان قصه به جادوگر پشت ميكنند و مي گويند ما تو را فراموش ميكنيم اصلا تو وجود نداري و درست به همين راحتي جادوگر نابود ميشود.
دنياي واقعي البته كمي با قصه ها و افسانه ها متفاوت است چرا كه بي تفاوتي ما به اينجا رسيد كه كسي با اين همه ادله كافي بر عليه اش مبني بر اشتباهات و دروغ هاي آشكار به مردم و ستم به آنها هنوز توسط عده اي تقديس ميشود و وقتي تو نباشي به جايت شادي ميكنند و فرياد ميزنند و ستايش ميكنند. وقتي تو نيستي تا بگويي كه مي فهمي عده اي را به جايت مي آورند تا نا فهميده از سر شادي و سرور هلهله كنند. بنابراين وقتي تو نيستي و من نباشم آنگاه همه چيز به سان دنياي مجازي ماتريكس خواهد بود و هيچ گاه نمي تواني براي آزادي قدمي برداري! شايد اگر براي دفاع از حقوق انساني مورد عتاب و رنج قرار بگبري بهتر از اين باشد كه روزي در خيابان به خاطر اندازه ريشت كشته شوي! اين اتفاقي بود كه در گذشته اي نه چندان دور در افغانستان و توسط طالبان رخ مي داد. پس به نظر من منفعل بودن راه حل خوبي نيست. البته اگرچه انفعال خوب نيست به نظر من هم بررسي و تحليل رفتارهاي آقاي احمدي نژاد و همراهانشان هم فايده اي ندارد. آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت و اگر كسي بخواهد كه بداند و بفهمد شواهد و قراين زياد است و آنكس كه نداند و نخواهد كه بداند كه نداند طبيعتا در جهل مركب ابد الدهر بماند و كاري از پيش نميرود. نكته اينجاست كه حتي اين افراد هم از نتايج مقاومت ها و فوايد تلاش ها براي آزادي و ارتقاء جامعه سود خواهد برد كه البته به قول زرتشت خورشيد باش تا اگر نخواهي بر كسي نتابي نتواني! بنابراين به صورت خلاصه از ديدگاه يك داخل نشين بهترين راه تلاش براي اصلاح و افزايش آگاهي ها در جامعه است و بهترين شكل آن البته مطالعه و رسيدن به كارهاي مفيد براي جامعه و كاهش وابستگي به دولت است.
hamed - July 19, 2009 09:08 AM
:
من که یک ماهه ا.ن. و صدا و سیما را فراموش کرده ام و فقط به جنبش سبز فکر می کنم و کارهایی که باید انجام دهیم.
کارهایی که باید انجام شود مهمتر از درگیری فکری شدن با این مضحکه هاست.
Anonymous - July 19, 2009 09:38 AM
نیم نگاه :
ما به اغما نخواهیم رفت، اتفاقا به همین منظور من از بعد 22 تیر، هیچ تلویزیون نمی بینم (جز سریال محبوب ام: پرستاران!) و توی روزنامه و وب هم چشمم را روی اخبار رییس جمهور سُر می دهم! امتحان کنید، می بینید نتیجه ی شگفت اش را! و مرتب به خودم یادآوری می کنم که به جای نومیدی و خشم، باید کلی کار انجام بدهم (و البته این همه را نمی توانم!)، اما کارهای زیادی هست که باید انجام شان بدهم، کارهایی که انتظار دارم دیگران انجام شان بدهند و کارهایی که وظیفه ی من است که انجام شان بدهم (اگر من نه، پس چه کسی؟)، کارهایی که اسم شان بزرگ و خارق العاده ممکن است نباشد، اما اگر درست و با حداکثر ظرفیت و توان ام انجام بدهم شان، کار بزرگی کرده ام در این زمانه ی "عسرت"! از نق زدن صرف و ژست آدم های نومید را گرفتن خوش ام نمی آید، این تصویری نیست که دوست دارم از خودم ببینم...
نیم نگاه - July 19, 2009 09:54 AM
شهریار :
حامد جان یک نکته ای هست که شاید از نظرت مغفول مانده. آن هم خواندن خطوط بین رفتار احمدی نژاد است. اگرچه عمل سیاسی اقتصادی وی از هیچ منطقی تبعیت نمی کند ولی من معتقدم که در مجموع رفتارهای دولت نهم تغییرات جدی ای می تواند در فضای گفتار سیاسی عوام در ایران داشته باشد! برای نمونه جا انداختن این حرف که رئیس جمهور کارشناس ارشد است! یا این که همه ی تصمیمات دولت کارشناسی شده است در واقع دو آسیب جدی دارد اول این که باعث می شود رئیس جمهور بتواند از کارکرد اصلی خود شانه خالی کند دومی هم مسبب آن است که کار کارشناسی شده تمایزش را با کار نسنجیده از دست بدهد و این یعنی دانش و کارشناسی کشک! و هر کس مثل راننده تاکسی ها می تواند راجع به همه چیز نظر کارشناسی (به معنای جدید کلمه) بدهد و لابد رئیس سازمان تاکسیرانی هم کارشناس ارشد است.
به این همه این را هم اضافه کن که حضور 85 درصدی مردم در کنش سیاسی یعنی هر کسی با هر سطحی از دانش سیاسی در فرآیند سیاسی مشارکت دارند (که البته بد نیست) اما همین قضیه موجب می شود تا رفتارهای سطحی جای استدلالات عمیق را بگیرد!
بنابر این من فکر می کنم عزل نظر از رفتارهای بی حساب و کتاب احمدی نژاد لازم است ولی باید تالی های آن را سنجید و در برابر کژکارکردهای وی ایستاد چه در غیر این صورت صدمات ناشی از رفتارهای نابخردانه دولت در دراز مدت به مراتب سنگین تر از تاوان اقتصادی سیاسی ایران در کوتاه مدت و میان مدت خواهد بود.
شهریار - July 19, 2009 10:02 AM
مریم :
احتمال جنگ چی؟
و اينکه اينجوری ما اين وجهه جهانی را که الان به دست آورده ايم از دست ميديم
قبول کن که الان دنيا به مردم جور ديگه ای نگاه می کنه و مردم رو از دولت جدا می دونه.....
مریم - July 19, 2009 10:07 AM
:
به نظر شما احمدی نژاد چگونه می تواند ایده های خود را بهتر پیش ببردو عملی سازد اینکه ببیند نسبت به رفتار هایش همه عقلا و نخبگان سکوت کرده اند ویا اینکه با موج سهمگینی از انتقاد مواجه است ؟
اگر چه می دانم که او بی توجه تر از آن چیزی است که می شود تصور کرد ولی فضای کار هم بسیار مهم و تاثیر گذار است.
Anonymous - July 19, 2009 10:28 AM
رضا :
این خیلی درسته که ما باید یه همدیگه نیرو بدیم و در ضمن خودمون رو برای آینده آماده کنیم اما خیلی اشتباهه اگه چشم روی چیزی ببندیم که در واقع کسی از خود ماست. دولت که از فضا نیومده و این چیزی که الان شاهدش هستیم بر اثر مصالحه ها و ریاکاری های بیش از حد ما ایرانی ها ساخته شده
رضا - July 19, 2009 10:35 AM
من :
سلام آقاي حامد!!!
من هم فوق ليسانس اقتصاد دارم هز همون جايي كه شما مدرك گرفتي و هم دانشجو دكترا هستم. ميخواستم بگم از يك روشن فكر خيلي بعيده كه اينقدر احساسي و بي ادبانه!!! در مورد رييس جمهور قانوني حرف بزنه. من يه جور ديگه روت حساب ميكردم
من - July 19, 2009 11:20 AM
من :
سلام آقاي حامد!!!
من هم فوق ليسانس اقتصاد دارم هز همون جايي كه شما مدرك گرفتي و هم دانشجو دكترا هستم. ميخواستم بگم از يك روشن فكر خيلي بعيده كه اينقدر احساسي و بي ادبانه!!! در مورد رييس جمهور قانوني حرف بزنه. من يه جور ديگه روت حساب ميكردم
من - July 19, 2009 11:20 AM
رضا :
شب به خیر جناب "من"!
رضا - July 19, 2009 11:32 AM
مهدی :
من از داخل ایران تا حدی حرف شما را تایید می کنم ولی مسئله کامل حل نمی شود!
نادیده گرفتن حرکات و تصمیمات مربوط به احمدی نژاد کافی نیست!
چون جریان خبری آزاد وجود ندارد چیزی که وقت و ذهن را مشغول می کند فقط احمدی نژاد نیست، پیگیری اخبار متعدد به ریشه یابی نیاز دارد. چون از همه مردم شده اند یک رسانه غیر معتبر باید مداوم اخبار را پیگیری کرد. تحلیل و ریشه یابی اخبار آنقدر وقت گیر است که حتا به نظر من خبرگزاری های بزرگ هم بعضی خبرهای نسبتاً مهم را نمی توانند سر وقتش تایید و منتشر کنند.
پست قبلی که درباره زیاد شدن تولیدات فیس بوکی و تویتری بود هم از این منظر قابل تحلیل است.
البته زیاد شدن فعالیت تویتری و فیس بوکی کمکی به تحلیل و ریشه یابی خبر نمی کند ولی به نظر من راه حل مشکل کنونی نادیده گرفتن آن نیست بلکه پر کردن آن توسط سازمانی متمرکز برای تفسیر و خبرگزاری است.
برای من که وسط امتحانات دانشگاه هستم تمرکز روی درسم خیلی سخت است حالا دیگران را نمی دانم.
مهدی - July 19, 2009 11:40 AM
:
سلام
حرفت در این مورد هم قابل درکه و هم قابل نقد. درک از اون جهت که تلاش برای تحلیل احمدی نژاد که ریشه ای نداره عبثه. اما نقد از آن جهت که با وجود آنکه خود این فرد و حامیانش برای اداره کشور منطق و تحلیل و ریشه ای ندارند. اما شیوه رفتارشان، نوع حمایتی که از این رفتار توسط نقاط کانونی قدرت میشه آنها هستند که می مانند و اتفاقا قصد ماندگاری هم دارند. چرا که خود می دانی که بخش عظیمی از این ساختارها در 4 سال اخیر از آبادانی نفتی آباد شده اند.
بنا براین درست که نباید درگیر مشاجره های لفظی روزنامه ای شد، ولی نمی شود از بدعت ها و الگوهای ناسالم سیاسی و اقتصادی ایجاد شده دیده برداشت.
Anonymous - July 19, 2009 12:15 PM
لاکی :
موافقم که باید خودمونو برای ایران آینده آماده کنیم و نباید با تمرکز زیاد روی کارهای ا.ن اجازه بدیم همه ذهنمونونو تصرف کنه، ولی این رو هم در نظر داشته باشین که برای اینکه مردمی که ازش دفاع می کنن رو آگاه کنیم و همه در یک جبهه متحد قرار بگیریم باید بدونیم داره چه غلطی میکنه و نقدش کنیم و این نقدها رو تا جایی که میتونیم به بقیه اطلاع بدیم وگرنه اون با خیال راحت به گند زدنهاش ادامه میده
لاکی - July 19, 2009 12:50 PM
boyuck :
سلام
به نظر من هم که در ایران هستم نظر خوبی است
همین کاری که هاشمی تو نماز جمعه کرد و کوچکترین اشاره ای به دولت نکرد.
اینکار زیاد هم سخت نیست فقط کافیه وقتی بحثی راجع به این دولت میشه ما بگیم این دولت به من ربطی نداره ومهم نیست.
boyuck - July 19, 2009 01:08 PM
boyuck :
سلام
به نظر من هم که در ایران هستم نظر خوبی است
همین کاری که هاشمی تو نماز جمعه کرد و کوچکترین اشاره ای به دولت نکرد.
اینکار زیاد هم سخت نیست فقط کافیه وقتی بحثی راجع به این دولت میشه ما بگیم این دولت به من ربطی نداره ومهم نیست.
boyuck - July 19, 2009 01:10 PM
محسن :
سلام
با نظر شما موافقم.می بایست سعی کرد ذهن خود را ازاخبار سطحی جدا کرده و کمی هم به اندیشه مجال تحلیل دهیم .این که دربلندمدت چه می خواهیم و این که چگونه بخواهیم که گرفتار بسیاری از جنبش های آزادی بخش که در نهایت خود تبدیل به رژیم سرکوبگر شده اند،نشویم
محسن - July 19, 2009 01:29 PM
:
اول که متنت را خواندم فکر کردم چیزی شبیه آنچه در ذهن من هست گفته ای، ولی با خواندن این کامنت ها شک کردم. احتمالا من درست نفهمیده ام، شاید هم کامنت گذاران بالا. چیزی که من فهمیدم این بود که نباید این همه به مسخره کردن رفتارهای احمدی نژاد مانند هاله نور و دروغ گویی و ... پرداخت نه اینکه نقد نکرد. این ها نقد نیست، فقط به درد تفریح می خورد، کسی که به احمدی نژاد رای داده است با این ها رایش عوض نمی شود. ولی مشکل این است که آنقدر خود و دیگران را فریب داده ایم که با واقعیت فاصله ی زیادی گرفته ایم. شک ندارم که تو هم به خوبی من می دانی که احمدی نژاد بدون تقلب هم پیروز می شد و رایش از موسوی بیشتر است. همان چیزی که در یکی از پست ها نوشته بودی که نصف کسانی که به موسوی می خواهند رای بدهند گفته اند گزینه ی دومشان احمدی نژاد است شدت فاجعه را می رساند. این یعنی همین 14 میلیون هم رای دهنده ی اصلاح طلب نیستند. ولی این دروغ ها و خود فریبی ها مثل پیروزی موسوی و تقلب تغییر دهنده و کودتا (مقایسه کنید با عکس العمل جهانی به کودتای هندوراس) به جایی رسیده ایم که فکر می کنیم پیروز می شدیم و تقلب کرده اند، پس مشکل اصلی تقلب و کودتا است و راه کاری برای این باید یافت. در حالی که مشکل اصلی رای نداشتن است. با این خود فریبی ها هم رای مردم به دست نخواهد آمد، با این خود فریبی ها و فرافکنی ها فقط مشکلاتمت واقعی پنهان می ماند و حل نمی شود. متاسفانه حافظه ی سیاسی در حد چهار سال هم نداریم. بعضی از این آقایان اصلاح طلب هم که از رو نمی روند!
این مثال خوبی است برای همین می نویسم: روزنامه اعتماد ملی قبل از انتخابات نوشت که در یک نظر سنجی (بدون ذکر کوچکترین اطلاعاتی در مورد اسم موسسه نظر سنجی و ...) که آقای کروبی رای اول است! بعد امروز می گویند نظرسنجی ها به درد نمی خورد! خجالت هم خوب چیزی است. اعدادی که اعتماد ملی چاپ می کنید به هیچ دردی نمی خورد و گرنه موسسه های نظرسنجی های درست و حسابی هست که در طول سال ها دیده شده که خوب پیش بینی می کنند.
سکوت شما (تو و دیگر دوستان) در نقد درونی عملکرد اشتباه سیاست ورزان اصلاح طلب و همراهیتان باعث شد بلاخره من هم وبلاگ بنویسم. :( از این به بعد اینجا می نویسم:
http://tah-bin.blogspot.com/
Anonymous - July 19, 2009 02:11 PM
:
یکی از دوستان فرهیخته من جمله ای گفته است که همیشه در گوشهایم زنگ می زند: "ما اصلاح طلبان احمدی نژاد را دست کم گرفتیم و هنوز هم به این اشتباه ادامه می دهیم". باید اذعان کنم که این گفته بهترین توصیف برای تعجب روشنفکران ایرانی از انتخاب هفده میلیونی احمدی نژاد در دوره نهم ریاست جمهوری بوده است. احمدی نژاد رئیس جمهور واقعی ملت ایران است، نه به این دلیل که دارای آرای این ملت است بلکه به این دلیل که نماینده شیوه و روش تفکر عامه ایرانیان است. دکتر قدوسی عزیز فکر می کنم که اینقدر با مردم کشورتان مراوده کرده باشید که جملاتی مانند "پولدارها حق ما رو خوردن" یا "باید همه پولدارها رو ریخت توی دریا" یا "باید همه آخوندها را از درخت ها دار زد" یا حتی اصطلاح "پول نفت" و "ثروت نفت" بارها و بارها به گوشتان خورده باشد. تا به حال چند بار سعی کرده اید اصول اولیه علم اقتصاد را به یک فرد عامی ایرانی یاد بدهید؟ چند بار موفق بوده اید؟
احمدی نژاد نماینده طرز تفکر ایرانی است، و آنچه باید تغییر کند این طرز تفکر است. عدم فکر کردن به احمدی نژاد فقط پاک کردن یکی از عوارض بیماری "دائی جان ناپلئونی " ایرانیان است و به همین دلیل من با این پیشنهاد از بیخ و بن مخالفم. شاید روش بهتر مطالعه تفکر احمدی نژادی و علل مقبولیت این "گویش" در بین عوام باشد.
شاگرد شما، حمیدرضا دارابی
Anonymous - July 19, 2009 02:56 PM
شیوا :
لنگش کن، نه؟؟..بیا تو گود، قول میدم اوخ نشی!!
شیوا - July 19, 2009 02:56 PM
لابهلای همین سکوت :
یا حامد القدوسی! لبیک. من دعوتتان را لبیک گفتم و پستی هم در این مورد در وبلاگم گذاشتم. تصمیمی گرفتم که هر مطلب سبزی یافتم با ذکر مرجع در وبلاگم قرار دهم یا اگر در وبلاگ دیگری بود به آن ارجاع دهم و خلاصهی آن را در وبلاگم بنویسم. شرمندهام که آن قدر توانایی ذهنی ندارم که ایدهای را با دیگران به اشتراک بگذارم. تنها در نشر بیشتر ایدهها میتوانم کمک کنم.
لابهلای همین سکوت - July 19, 2009 03:26 PM
هومن :
این پاراگراف را بخوانید تا بگم:
وقتی که طرح و برنامه میدید مواظب یک چیز باشید: ا.ن. خوراکشه که فکر و ایدهی دیگران را به نام خودش مطرح و آن را خراب کنه و از چشم مردم بیندازه. هر شعار و طرحی بدید خواهد گفت من از اول از اونهم بالاترش را میگفتم...
اما اصل مطلب: با لحن فوق حرف نزنیم، چون:
به نظرم مهمترین کاری که الان باید انجام دهیم ارتباط برقرار کردن با آنهایی است که احمدینژاد را باور کردهاند. باید گروههای مختلف آنها را شناسایی کنیم و ببینیم هر دسته چرا او را قبول دارند، چه چیزش را قبول دارند و با انتخاب او امید به چه نتیجهای دارند.
بعد منصفانه و بیطرفانه ببینیم که آنچه که آنها در مورد ا.ن. باور دارند تا چه اندازه واقعیت دارد. اگر باور آنها نادرست و تحت تأثیر جوسازیها باشد، باید به زبانی که آنها میفهمند (نه زبان خودمان) و با حفظ کامل احترام آنها و احترام به رأی و نظر و فرد مورد نظرشان برایشان واقعیتها را روشن کنیم. اگر از واقعیتهایی در باورهای آنان باشد (که حتماً هست) باید خود را در آن زمینه تقویت کنیم تا آن برگ برنده را از ا.ن. و اعوان و انصارش بگیریم.
برای شروع بروید به یکی از سایتهای حامی دولت و سعی کنید چهارچوب فکری و مبانی و اصول استدلالی آنها را درک کنید. بعد سعی کنید یک انتقاد بسیار ملایم در چهارچوب فکری و مبانی و اصول خودشان به عنوان اظهار نظر زیر یکی از مقالاتشان بنویسید ببینید آیا منعکس میکنند. آنقدر تلاش کنید تا نظرتان را منعکس کنند. آنگاه ببینید که آیا هیچ عکسالعملی از بقیه خوانندگانشان میگیرید. میدانم این کارها اعصاب فولادی میخواهد ولی به نظر من لازم است. باید قلق این آدمها را یاد بگیریم و بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. باید پیدا کنیم چه چیزی برایشان از ا.ن. و «حامیاش» مهمتر است؟ حتی اگر بعضی از آنها برای خیانت در امانت رأی مردم برای خود حجت شرعی دارند، بالاخره خط قرمزشان کجاست؟ آیا آنها رهبرانشان را بالاتر از خدا هم میدانند؟ برای فهمیدن ناحق بودن برخی کارها نوع استدلالی که در مورد آنها جواب میدهد خیلی با امثال ما فرق میکند و معمولاً حتی آسانتر از آن چیزی است که توقع داریم. در امور سادهی روزمره دنبالش بگردید، مثل مراسم عزاداری. به این نکات هم توجه داشته باشید: از اتکا به اشخاص بپرهیزید. چند نفر از ما به خاطر شخص موسوی و کروبی و رضایی به آنها رأی دادهایم؟ ما دنبال اصول و مطالباتی هستیم که قائم به شخص نیست، فصل مشترک بسیار زیادی هم با شعارهای ا.ن. دارد. کدامیک از ما مخالف جلوگیری از مفاسد اقتصادی هستیم و از برخورد با مفسدین ناراحت میشویم؟ مشکل ما در فاصله شعارهای ا.ن. با عمل اوست. مشکل ما با سنجیده نبودن برخی شعارهای اوست. مشکل ما با اعمالی است که خلاف منافع ملی و در جهت تخریب آینده کشور و نظام انجام میشود. مگر ما راضی هستیم که بجای اینکه کشور در مسیر پیشرفت باشد اسیر کشمکشهای داخلی شود؟ اما باید روشن کنیم آتشبیار واقعی این معرکه چه کسانی هستند. باید پیام مظلومیتمان را به آنان برسانیم.
ممکن است بگویید ما به هواداران ا.ن. چکار داریم؟ پاسخ من: بخشی از غافلگیری ما از نتیجهی انتخابات به دستکم گرفتن آنها بر میگردد. ممکن است بگویید: انتخابات که «شعبدهبازی» بود. احتمالاً، ولی حتی بعنوان «شعبدهبازی» هم کار عظیمی بود. چون هماهنگی دقیق، اطاعت محض و سپس سکوت مادامالعمر گروه بزرگی را میطلبد. این خودش خیلی مهم است. اگر ما بتوانیم اعتماد هواداران ا.ن. را جلب کنیم، به تدریج میتوانیم آنها را بیشتر با روی دیگر سکه آشنا کنیم. اگر انتخابات «شعبدهبازی» بوده باشد و ما بتوانیم وجدان گروه اندکی از آنان را بیدار کنیم و باعث افشای رازهای پشت پرده شویم همه چیز تمام است. چون اکثر هواداران ا.ن. هم در صورت اثبات «شعبدهبازی» از او رویگردان میشوند.
در خاتمه در مورد پاراگراف اول این را اضافه کنم که:
به جای ایده دادن و طرحهای دور و دراز باید اقدامات مدنی مستقیم برای جلب اعتماد مردم آنطرفی را شروع کنیم. باید به دیدارشان برویم و حرفهایشان را با بیطرفی و دقت گوش کنیم و با دردها و دغدغههایشان آشنا شویم. باید راه حلها را به کمک خود آنها پیدا کنیم. باید به آنها هم در عمل نشان دهیم که ما هم دلسوز کشور و مردم (مخصوصاً آنها) و عدالت و سایر اصول انسانی و دینی هستیم.
علت سانسور شدید حاکم در ایران این است که میخواهند ما را از بقیه مردم جدا نگهدارند. میخواهند آنطرفیها باور کنند که ما گروه بسیار کوچکی از فریبخوردگان بیظرفیتی هستیم که طاقت شکست شرافتمندانه نداریم و داریم باجخواهی میکنیم. باید این سد سانسور را بشکنیم تا آنطرفیها هم واقعیت را در مورد ما دریابند. شکستن این سد تنها با حرکت مستقیم تک تک ما از سایت به سایت، وبلاگ به وبلاگ و خانه به خانه امکان پذیر است.
ضمناً شرکت در نماز جمعهها (حتی اگر امام جمعه را قبول نداریم) و راهپیماییهایی که به مناسبتهای متعارف ملی\اسلامی برگزار میشود مهم است. منظورم شرکت به منظور برهم زدن نظم آنها نیست، بلکه برای شکستن تصویر مخدوشی است که از ما ساختهاند. کافی است در شعارهایی که قبول ندارید سکوت کنید. در اطرافیانتان دقیق شوید و سعی کنید آنها را درک کنید. اگر سر صحبتی باز شد، بسیار سنجیده و مؤدبانه نظرات خود را بگویید و بر حقایقی که خود مستقیماً شاهدش بودهاید گواهی بدهید. آنهایی که خارج از ایران هستید بروید در نمایندگیهای دولت ایران و با کارکنان آنها دوست شوید و گفتگو (و نه دعوا) کنید. آنها را بشناسید و خود را به آنان بشناسانید.
متشکرم که تا اینجا را خواندید.
هومن - July 19, 2009 04:19 PM
هومن :
در پاسخ میزمویز:
موافقم. سابقه چنین طرحهایی به قبل از انقلاب برمیگردد. بسیار هم کار خوبی است. نباید بگذاریم آن را برای خودشان مصادره کنند. از جوانان دانشجوی سبز مقیم داخل خواهش میکنم در این قبیل طرحها فعالانه شرکت کرده و طرحهای مشابه و بهتری را خود نیز پایهگذاری و پیگیری کنند تا فاصله طبقات جامعه کمتر و درک متقابل آنها از یکدیگر بیشتر شود. شما دانشجوها هستید که با درک درست نیازها باید فردا پاسخگوی آن باشید. چه بهتر این بخش ضروری از دانش یعنی شناخت کمبودهای جامعه و محرومان و جاماندههای جامعه را هم به سایر دانشجوییهایتان از هم اکنون اضافه کنید.
هومن - July 19, 2009 04:53 PM
:
مقاله ی عباس عبدی در صفحه ی اول اعتماد ملی امروز
Anonymous - July 19, 2009 05:13 PM
فوژان :
حامد جان سلام
من به طور اتفاقی با لینکی که دوستی داده بود وبلاگت رو کشف کردم. بهت تبریک می گم بخاطر این فضایی که درست کردی و بخاطر اینکه گیاه خوار شدی.
من با دیدگاه نادیده گرفتن یک مشکل بزرگ تاریخی دارم و اون اینه که ما رو به راهی مشابه آلمان پیش از جنگ دوم جهانی می بره. در اون زمان نخبگان آلمان از نقطه علمی و فرهنگی بسیار جلو تر از حکومت بودند و هیتلر رو کوچک و نادیده گرفتند. اما هیتلر اون ها رو نادیده نگرفت و شد روزی که آلمان ها مجبور شدن همه چیز رو از صفر بسازن.
اعتراضات آهسته و پیوسته هر چند هزینه داره اما به مراتب از شروع کردن از صفر کم هزینه تره و فرصت یادگیری و اصلاح بیشتری به جامعه می ده. مدلی که یک روز به خود میای و یک سیاه پوست رو که زمانی به چشم برده بهش نگاه می شد در جایگاه ریاست جمهوریش می بینی. چیزی که آلمان ها هنوز سالها باهاش فاصله دارن.
نادیده گرفتن برابر با از صفر شروع کردنه.
سرتو دیگه درد نمیارم...
فوژان - July 19, 2009 05:19 PM
صادق :
حامد آقا، حالت خوش نیست گویا. اعمال و رفتار این آقایان اثر خیلی خیلی مستقیمی روی زندگی ماها که اینجاییم داره. چه تحلیل کنیم چه نکنیم. چه یادمون باشه چه نباشه.
خودش را فراموش کنیم با اثرش چه کنیم؟ وقتی اثرش در ۲ سال کاهش محصوص کیفیت زندگی است در همه گوشههای زندگی.
صادق - July 19, 2009 05:35 PM
علی :
من بااکثر حرفهای هومن موافقم، ما باید اول صورت مساله رو درست تعریف کنیم. اینکه بگیم ما 70% رای ها را داشتیم و حقمون رو خوردن راه به جایی نمی بره. توی همین وب سایت درست بعد از انتخابات از همه کسانی که سر صندوقی حاضر بودند خواسته شد که موارد تخلف و شواهدشون رو بنویسند. حتی یک کامنت هم در مورد اینکه نماینده های موسوی را راه نداند ویا از سر صندوق موقع رای گیری اخراج کردند دیده نشد! در 18 تا صندوق داخل کشوری که آمارش را در قسمت کامنتها گذاشته شد احمدی نژاد 57% آرا را به خودش اختصاص داد که باید توجه داشت که درصد صندوقها در شهرهای بزرگ و تهران توی این نمونه زیاد بود و چه بسا اگر اینگونه نبود درصد آرای ا.ن. از این هم بیشتر میشد.
باید قبول کنیم که به غیر از یک سری تحلیلهای رفتاری و انتظارات بر اساس فرضیاتی که درست بودنش جای شک و تردید داره، ما دلایل مستندی نداریم. الان 2-3 هفته است که آمار صندوقها به تفکیک در اومده. چرا کسی از اونهایی که سر صندوقها بودند نمی آیند اعلام کنند که آمارشان با آمار وظارت کشور همخونی ندارد؟ چرا همه صندقهای نشان داری (با شماره صندوق) که درقسمت کامنتهای پست حامد بعد از انتخابات ثبت شدند آمارشان با آماری که وزارت کشور اعلام کرده کاملا منطبق است؟
دوستان، متاسفانه ما هم مبتلا به همونی هستیم که مخالفینمون رو بهش متهم میکنیم واون هم داشتن علم بدون عمل است. خیلی راحت است که بگیم روحانیون حاکم ما به دستورات دینی عمل نمی کنند ولی آیا ما خودمان به علممان عمل کردیم؟ چند نفر با مدرک دکترا از دانشگاههای معتبر بین ما بوند که با روشهای علمی و آماری آشنا بودند؟ چرا در ابتدا و حتی قبل از انتخابات به جای تحلیل سعی نکردیم بیشتر بر مبنای مدارک مستدل تصمیم بگیریم و پیش بینی انچام بدهیم که اینقدر شوک زده نشیم؟ جرا مثل شاگردهای سقراط به جای اینکه ساعت ها بحث کنیم که یک اسب جند تا دندان دارد نرفتیم واقعا دندانهای یک اسب را بشماریم؟ اونهایی که کار تحقیقات مربوط به مسایل اجتماعی ورفتار انسانها انجام میدهند بارها و بارها شاهد بوده اند که در مسایل بسیار ساده تر و محدودتر نتیجه کار عملی دردرصد بسیار بالایی از موارد متفاوت با فرضیه اولیه در می آید. ولی ما نشستیم و در مورد انتخابات و رفتار پیچیده یک ملت (اونم ملت ایران) فرضیه بافی کردیم و آنقدر هم به فرضیات وتحلیلهای خودمون اعتقاد داریم که اصولای دنبال هیچ مدرکی مستدلی هم نمیگردیم. حتی وقتی که توی همین وبلاگ آمار ارایه شده توسط طرفداران موسوی که سر صندوقها بوده اند با نظریاتمون جور در نمیآید اونها رو کنار گذاشته و حتی یک تحلیل کوچک هم انحام ندادیم!
ما خیلی کار را ساده فرض کردیم. کلا خیلی حریف رو دست کم گرفتیم و در این چهار سال امیدمون این بود که ا.ن. اینقدر گند خواهد زد که ما راحت 2-3 ماه مونده به انتخابات میاییم و تمام آرا رو درو می کنیم. انتخابات دوم خرداد ما را بد عادت کرده بود ولی همزمان نیروهای اصولگرا ازش درس گرفته بودند.
ما اگه مخالفانمون و کسانی که به ا.ن. رای داند رو درک نکرده و روش فکریشون رو نفهمیم از این شوکها زیاد در انتظارمون خواهد بود! اینو بی رودربایستی باید بگم! اکثر ما راحتتریم که عکس و اخباری رو که مواضعمون رو تاییید می کنه را فروارد کنیم بدون اینکه صحتش رو بدونیم. همینکه خبری، سندی، مدرکی میاید که به مضاقمون خوش نمیآید تمام تلاشمون را می کنیم که زیراب فرضیات و روش تحلیلش رو بزنیم! اگر هم نشد که راحت ایگنورش میکنیم.
کلام آخر اینکه می تونیم 4 سال دیگه به ا.ن. بد و بیراه بگیم و فیلم سوتیهاش رو پخش کنیم بعدش یکی دو ماه قبل از انتخابات دست به کار بشیم و عجله عجله کار کنیم و امیدمون به این باشه که مردم دلشون از اصولگرایان زده شده و راحت به ما رای بدهند و ما تازه شروع کنیم طرح اقتصادیمون را در بیاوریم. می تونیم حتی مسیر راحتتری انتخاب کنیم. میتونیم کلا انتخابات رو تحریم کنیم و بگیم که چون مهندسی آرا صورت خواهد گرفت چه فایده ای دارد که رای بدهیم. اینجوری خیلی راحتتر خواهد بود و زحمت تا پای صندوق رفتن را هم نخواهیم کشید! یا اینکه توی این چهارسال آینده هر کدوم از ما ها وقتی را به صورت منظم به بررسی جامعه ایران و تحولات و روش فکری وتصمیم گیری مردم اختصاص بدهیم و سعی کنیم برای اونها جوابهای معقول و بدرد بخور پیدا کنیم و راهکار ارایه کنیم. به هر حال تصمیم با ماست!
علی - July 19, 2009 05:47 PM
:
یک چیز خوبی که در حال اتفاق افتادن هست اینه که تعداد زیادی از گروه ها که همیشه سر چیزهای جزئی باهم دعوا داشتند دارند سر یک موضوع واحد همکاری می کنند و اون اینه روند برگزاری انتخابات به صورتی دربیاد که دیگه جای اما و اگر نداشته باشه. فکر می کنم خیلی از اصول گراها هم سر این مساله موافق هستند. باید هر جایی که امکان اما و اگر کردن هست رو بررسی کرد و با اصلاح قوانین کاری کرد که انتخابات چنان بی عیب برگزار بشه که جای هیچ اما و اگری در مورد تقلب نمونه، کسی که برد روشن باشه که واقعا برده و کسی که باخت نتونه ادعای تقلب کنه. مجلس اصول گرا می تونه در این مساله نقش کلیدی بازی کنه.
Anonymous - July 19, 2009 06:53 PM
نرگس :
من چهار سال است احمدی نژاد را از ذهنم حذف کرده ام و راستش می شود. چهار سال صبر کردم به این امید که مردم می فهمند و او را به زیر می آورند. من دارم میوه ی صبرم را می بینم. چهار سال دیگر را هم یاد گرفته ام که صبر کنم. همه باید یاد بگیریم که صبور باشیم و آگاهانه و حکیمانه عمل کنیم.
نرگس - July 19, 2009 07:52 PM
بازآفرینی نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی :
بزرگمردان تعقل و اندیشه آینده تمدنها را به گونه ای حدس میزنند که قابل تصور نیست
اگرقرار است که به نژاد اسلاو بپیوندیم این اتفاق افتاده و بازهم بیشتر از قبل می افتد...
من و شما نمیتوانیم جلوگیری کنیم
و مردان کوچک شاید کمی تعجیل کرده یا به تاخیر اندازند. این واقعیت راتحلیل کنید و اگر درک کردید بپذیرید که ان هم رئیس جمهوری خواهد بود که ....
http://maghal.com/bank/?p=295
بازآفرینی نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی - July 19, 2009 08:31 PM
بازآفرینی نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی :
بزرگمردان تعقل و اندیشه آینده تمدنها را به گونه ای حدس میزنند که قابل تصور نیست
اگرقرار است که به نژاد اسلاو بپیوندیم این اتفاق افتاده و بازهم بیشتر از قبل می افتد...
من و شما نمیتوانیم جلوگیری کنیم
و مردان کوچک شاید کمی تعجیل کرده یا به تاخیر اندازند. این واقعیت راتحلیل کنید و اگر درک کردید بپذیرید که ان هم رئیس جمهوری خواهد بود که ....
بازآفرینی نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی - July 19, 2009 08:31 PM
نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی :
بزرگمردان تعقل و اندیشه آینده تمدنها را به گونه ای حدس میزنند که قابل تصور نیست
اگرقرار است که به نژاد اسلاو بپیوندیم این اتفاق افتاده و بازهم بیشتر از قبل می افتد...
من و شما نمیتوانیم جلوگیری کنیم
و مردان کوچک شاید کمی تعجیل کرده یا به تاخیر اندازند. این واقعیت راتحلیل کنید و اگر درک کردید بپذیرید که ان هم رئیس جمهوری خواهد بود که ....
http://maghal.com/bank/?p=295
نظریه تمدن ها در حوزه تمدن ایرانی - July 19, 2009 08:32 PM
Worya Nikdin :
حامد جان
با ignorance کاملا موافقم البته اگه به فراموش کردن نقاط ضعفشونو استفاده از اونها علیه خودشون و برای بی اعتبار کردنشون در داخل وخارج منجر نشه.
در مورد اینکه خوب به جاش باید چکار کرد به نظرم باید اساسی فکر کرد.
میشه دسته دسته تقسیم شد.
کار کارشناسی کرد.
یکی وضع داخل و خرابکاری های دولت رو مونیتور کنه.
یکی به خارج برسه
باید تقسیم شد و هر کی یه کاری بکنه.
این طوری که الان هستیم انرژی و وقت زیادی هدر میره.
Worya Nikdin - July 19, 2009 08:40 PM
:
سري به اين وبلاگ بزنيد. شايد رد پاي ايدهتان انجا باشد
chapkook.blogfa.com
Anonymous - July 19, 2009 10:40 PM
ساقه :
در مبارزه اصلی هست که می گوید " دشمنت را بشناس" . من نه تنها موافق حرف تو نیستم بلکه برعکس به نظرم باید روی حرکاتش زوم کنیم و از حداقل فرصتها حداکثر استفاده را ببریم!
از آنجا که اول این نوشته خواسته ای که ایده هایمان را برای تداوم مبارزه به اشتراک بگذاریم من ایده ام را با شما در میان می گذارم
" برگزاری مناظرات غیر رسمی بین افرادی منتحب از طرفداران موسوی و طرفداران احمدی نژاد"
ساقه - July 19, 2009 11:48 PM
مصطفی :
حامد خان،
این نوشتهات دقیقاً چیزی بود که من لازم داشتم.
شاد باشی.
مصطفی - July 20, 2009 12:47 AM
میثم :
همیشه خیلی از نوشته هاتون لذت میبرم. اما به نظرم، این یکی امکان پذیر نیست (البته از نظر من)
در ضمن، من فعلا ترجیح میدم که روش مهاجرانی را دنبال کنیم. (تلاش برای پس گرفتن رای یا استعفای احمدی نژاد)
http://www.youtube.com/watch?v=i4qYlqgnQVE&eurl
میثم - July 20, 2009 04:17 AM
میثم :
همیشه خیلی از نوشته هاتون لذت میبرم. اما به نظرم، این یکی امکان پذیر نیست (البته از نظر من)
در ضمن، من فعلا ترجیح میدم که روش مهاجرانی را دنبال کنیم. (تلاش برای پس گرفتن رای یا استعفای احمدی نژاد)
http://www.youtube.com/watch?v=i4qYlqgnQVE&eurl
میثم - July 20, 2009 04:18 AM
شیما :
زیاد با نظرتان موافق نیستم. من این چهارسال احمدی نژاد را مسخره نمی کردم ولی منتظر بودم که انتخابات شود و گندکاریهاش باعث شود مردم به او رای ندهند. فکر می کردم تورم 25 درصد کله پایش می کند. پای حرفهای آدمهای کم درآمد دور و برم می نشستم. تا 6 ماه پیش همانهایی که دور قبل به احمدی نژاد رای داده بودند و من می شناختمشان اکثرا از دستش شاکی بودند. ولی نزدیک انتخابات ورق برگشت. و بدترین اتفاق ممکن برای من این بود که پدرم بعد از مناظره موسوی احمدی نژاد طرفدار احمدی نژاد شد و من هیچ کاری نتوانستم بکنم. انگار همه استدلالهایمان بی اثر بود. کار تا کدورت خانوادگی پیش رفت. سوالی که از آن موقع در ذهن من هست این است که چرا من نتوانستم با پدر خودم ارتباط درست برقرار کنم؟ شاید چون رگ خواب پدر من را احمدی نژاد بهتر از من می داند. الان هر روز سایتهای طرفدارانش را می خوانم ببینم با چه ترفندی مخ مردم را می زنند!
شیما - July 20, 2009 04:27 AM
شیما :
ضمنا اضافه می کنم که پدر من دوره های قبل طرفدار اصلاح طلبان بود.
شیما - July 20, 2009 04:31 AM
i am persian :
سلام . در رابطه با ایده شما هم موافقم هم مخالف میتوان سکوت کرد و نظریه پردازی و توسعه فردی و .... اما ضمناً باید کاری هم کرد که هر خداوندگاری کمی دست به عصا راه برود . نمونه اش همین که در فضای سایبر همه دوستان او را ا.ن خطاب می کنند و از نام بردن از وی خودداری می کنند لذا این روش با یک دوگانگی زیبا همین حالا هم شروع شده است یعنی اورا نمی بینند اما نقدش میکنند. اما راجع به شق دوم که گفته بودید
(((این هم بخشی از هزینهای است که ما باید برای رسوا کردن این دولت بپذیریم.// به جایش کتابها و مقالههای مهم بخوانیم، در مورد سوالات پایهای مربوط به کشورمان و مفاهیم و گفتمانهای جدیدی که هنوز وارد جامعه ایران نشدهاند به بحث بنشینیم، ترانه و فیلمهای کوتاه تولید کنیم، در فضای رسانهای و علمی و فرهنگی جهانی حضور پررنگتر و عمیقتری داشته باشیم و خودمان را برای آینده این کشور آماده کنیم. اگر این کار را نکنیم فردا میآید و ما میبینیم که قد و قواره ذهنهایمان را در حد ذهن احمدینژاد پایین آوردهایم.)))
فکر میکنم که شما با این مطلب زیباتون به مسائل نظری پرداخته باشید. اما عملگرایی روی دیگر این سکه است که فراموش گردیده.
باید تفاوت دو جناح را از روی تفاوت پرچمدارانش فهمید. برای همین هم من تفاوت بین رئیس جمهوران نماینده دو جناح خاتمی و ا.ن رو یادآوری می کنم.
• اولی تمام این سالها حرف از مدنیت زد و یادآوری نکرد که حتی بدون مهندسی آرا هم صاحب بیشترین میزان رای هست. و در دوران مدنیت و قانونگرایی حق اکثریت رو فدای حق اقلیت کرد و به گفتگوی تمدنها و ارام کردن دانشجویانی پرداخت که در واقعه 18 تیر به بدترین وجه ممکن تحقیر شده بودند. از تمام ظرفیت خود برای بقای نظام استفاده کرد که در جای خود می تواند مورد تقدیر باشد.
• اما در جهت دیگر ا.ن دارای تفکری انسانی نیست . دارای منطق کارشناسی و هیچ گونه احترامی در وجود خودش نسبت به دیگران نیست . دارای انصاف و عزت نفس نیست. و..... با اینحال در جهت عمل کردن به ظواهری که از آن سخن گفته بود از هیچ چیزی فروگذار نبود. حتی به نظرات صریح قانونی هم بی توجهی کرد. تمام درآمدهای نفتی را در کمیته امداد متمرکز کرد و سرگرم رای خریدن شد. رابطه مردم را باگذشته خودشان عوض کرد و در این راه به یاری دوستان و خواهرش در شورای شهر تهران از عوض کردن پلاکهای تمامی منازل مرکز هم نگذشت. مهندسی اجتماعی و مهندسی آرای مردم و.... در نهایت حتی رای (به زعم ما) اکثریت رو فدای رای اقلیت کرد .
بنا بر این من بدون توجه به تمامی این موضوعات و نظریه پردازی یک راست به سراغ سلوشن می روم که در عالم نظریه پردازان و دانشمندان کاری نادرست است اما از سر کم حوصله گی از مقدمه چینی طفره می روم و می گویم که :
این یک شکاف طبقاتی بود که کشورمان را با خطراتی مواجه کرده است. حتی به نظرم میرسد شرکت بیش از دوسوم افراد جامعه در رای گیری ها و رفراندومهای دوقطبی خطر جنگ داخلی را به همراه دارد. زیرا در هر شرایطی کشور به یک اقلیت بزرگ و قوی اما خاموش نیاز دارد تا در مواقع بحرانی بتوانند به نفع یک طرف وارد میدان شده و توازن ایجاد کنند و.... و به هزار و یک دلیل این افتخار بزرگی نیست که شرکت اکثریت را در بوق و کرنا کنیم که چقدر خوب بود ما 100درصد مردممان در انتخابات شرکت کردند.
اما عملگرایی:
ابتدا باید حرکات سلبی لازم را با جدیت دنبال کرده و در حد توانمان هر چه می توانیم انجام دهیم مانند تحریم رسانه دولتی و هرآنچه در این رسانه تبلیغ می شود تحریم سهام و خدمات همراه اول و اگر درجایی اشتباه و انحرافی دیدیم به جد در مقابله با آن بکوشیم مانند زنده کردن نام شیر و خورشید سرخ و پارس و پرشیا و.... (حتی شنیده ام برخی از دوستان نسبت به نام بانک پارسیان شکایاتی را طرح کرده اند تا در دادگاه ثابت کنند که نام پارسیان باید از روی ساندویچیها و تخلیه چاه و بانک برداشته شود چون متعلق به ایران است) و افشاگری هر روش نادرستی که افتخارات کذایی برای مان می آفریند(مانند آنچه فدراسیون جودو انجام داده است صدالبته دیگر فدراسیونها هم انجام می دهند). و نام نبردن از ا.ن و ...
درثانی بخشی از کارها را هم ما خودمان به دست دولت سپرده ایم که اتفاقاً از این امکانات برای خرید رای استفاده می شود. بطور مثال در غیاب ان جی او هایی که برای کارکرد در امور خیریه لازم هستند این کمیته امداد است که با پول طبقه متوسط بعلاوه پول نفت به ارتزاق طبقه فرودست و خرید رای ایشان می پردازد. و در همین جا هست که نقد تفکرات و. روشهای ا.ن و دارو دسته او اهمیت می یابد که اگر اورا نقد نکنیم تحریم صندوقهای کمیته امداد اتفاق نمی افتد زیرا انجی او ها و صندوقهای مغازه ای و خانگی شکل نمی گیرند.
کلام آخر این که اکنون دیگر تنها به دانشگاه و توزیع دانش یا نشر اندیشه و تهیه محتوا احتیاج نداریم . به نهادهایی احتیاج داریم که در این بازتوزیع فرهنگ رشدیافته نقشهای پررنگ تری را بعهده بگیرند مانند مجله های و محفلهای کاملاً علمی که حرف بزنند و مسئولیت حرف خودرا هم بپذیرند. زیرا کار مدرک سازی و نشر مدرک را دانشگاه احمدیزه شده پیام نور هم د رقابتی تنگاتنگ با دانشگاه آزاد دنبال می کند. تخصیص سهمیه به اعضای فعال بسیج و معافیتهای وظیفه عمومی برای ایشان و هزار و یک کار دیگر که در کارکردهای بسیج قرار گرفته است ابزارمندی جناح حاکم را مسجل نموده لذا ما به میزان زیادی تعاونیهای تولیدی توزیعی برای توزیع ثروت را نیازمندیم زیرا بنا به اشارات صریح این وبلاگ و هزاران سایت و نویسنده دیگر شکاف طبقاتی ریشه های این بحران است که به وجود آمده و حداقل تا چهار سال دیگر هم ادامه خواهد یافت و نه تنها برای عامه مردم که حتی برای نخبگان هردوجناح هم قابل پیش بینی نیست که به کجا منتهی میشود.
مردم افسرده شدند و فریادها کشیدند و به خیاباها ریختند . جنبشی به پا شد که انتظارش نمی رفت . خواستیم این تن بی سر سری پیدا کند و موسوی را نماینده این سر شدن کردیم هرچند همه آنرا در جهت منافع فردي و گروهي خود تفسير مي كنند٠ ولی چيزي كه غريب تر است بزرگنمايي بيش از حد توان اين جنبش است
٠ همه آرزوهاي برباد رفته شان در سي سال گذشته را در سيماي پر احساس اين جنبش كه خيلي زود به شهيدپروري و مصادره نتايج افتاد مي بينند٠ واقعيت اما چيز ديگري است رفسنجاني و موسوي از سنخ اين جنبش نيستند و تا حدودي عليه آن هستند٠ کاش این جنبش بجای سر سرهایی می یافت که لایه های زیرین این جنبش را و در راس آن شکاف طبقاتی موجود را می شناختند و ترمیم می کردند
به هر تقدیر اینجا وطن ماست. کشوری که باید دوباره بدست بیاوریمش بنابر این نباید به تحقیر این و آن پرداخت بلکه باید دلهایشان را بدست آورد. کاری که ا.ن بازهم انجام می دهد خصوصاً اگر یکبار دیگر قیمت نفت تا 150 و 200 دلار بالا برود.
من یک صندوق قرض الحسنه را شکل میدهم و یک تعاونی مصرف محلی را تا از این طریق به خانواده های محروم کمکی کنم که از دولت بر نمی آید. مجله ای اقتصادی راه انداز میکنم را تا محلی شود برای تجمع اقتصاد دانانی که در صورت فربه تر شدن بدنه مهندسی اجتماعی دولت جلب آنجا خواهند شد. کما اینکه برخیهایشان تاهمین حالا هم شده اند . و اگر شد در احداث مدرسه ای غیر دولتی مشارکت میکنم تا در شناسایی و پرورش استعدادهای ارزشمند نقشی بیابم . و در یک کلام نهادسازی برای ایجاد فضایی که نخبگان از آن طریق ساختن آینده اقتصادی کشورمان را پی گیری کنند وظیفه ماست. در زمان انقلاب که همه ما و همه آنهایی که حالا گروهک نام گرفته اند به دنبال محلی بودیم تا گرد هم آمده و اندیشه ای را به بحث بگذاریم انقلاب را کسانی مصادره کردند که مساجد را داشتند.
یک جمله می گویم آقای قدوسی:
به این فضای سایبر دل خوش نکنید باید مکانی فیزیکی و فضایی واقعی برای کار مستقیم (جلب رای) و غیر مستقیم (بیرون کشیدن بخشی از مردم از میان طبقه فرودست) داشت.. آنهم نه به نیت مصادره دولت یازدهم ویا تاثیری در کابینه دهم..... بل برای خدمت به هم وطنانمان و کار غیر مستقیم
به قول سیسمون دوسیسموندی (1842-1773) علم اقتصاد آمد تا نیک بختی و سعادت انسانی را به ارمغان آورد. او می گوید: «دانش اقتصاد، بیشتر دانش نیکوکاری است. بنابراین هرآنچه به نیکبختی انسانها مربوط نباشد، از حیطه اقتصاد خارج است».
i am persian - July 20, 2009 08:42 AM
:
با سلام به حامد قدوسي عزيز
خودتون بهتر ميدونيد كه پاسخ يا نظر دادن در باره اينگونه مسائل چالشي هيچوقت صفر و يكي نيست و اكثرا جنبه تركيبي از صفر و يك به خودش ميگيره.
به عبارت بهتر، موافق بخشي از نظراتتون هستم و اون اينكه بايد جهاني فكر كنيم و بريم به دنبال اينكه شاكله فكري، فلسفي،اقتصادي، سياسي،علمي و ...رو براي نهضت اصلاحات ايجاد كنيم تا به بي برنامگي و تلاش براي موج سواري روي احساسات نسل جوان متهم نشيم.متاسفانه در همين انتخابات اخير هيچكدوم از دو نامزد اصلاح طلب برنامه هاي درخور توجه و سيستماتيكي ارائه نكردند و بحث اونا بيشتر انتقادي بود(مثلا كتابچه دولت اميد فقط چند روز قبل از انتخابات از چاپخونه در آمد كه در واقع ميشه گفت خيلي دير شده بود) و به همين دليل رضايي عنوان با برنامه ترين كانديدا رو به دست آورد. يه دليل ديگه هم كه براي موافقت دارم،استفاده از تجارب ساير كشورها(علي الخصوص كشورهايي با شرايط مشابه) هست كه مجبور نشيم چرخ رو دوباره اختراع كنيم و تو همون چاله هايي بيفتيم كه اونا افتاده بودند. تا اينجا شد جهاني فكر كردن و استفاده از تجارب جهاني. اما از اينجا به بعد بايد محلي عمل كرد و به همين دليل مخالف حذف كامل جريان نظارت و انتقاد از دولت مهرورز هستم به چند دليل. اول اينكه، برخلاف نظرشما، مجموع و برآيند كلي سياست ها و رويه هاي دولت قابل تحليله! به عنوان مثال انتصابات يك سال اخير كه با شتاب غير قابل تصوري داشت انجام ميشد مثل انتصابات رسانه اي(ايران، رجا نيوز،فارس)، انتصابات وزارت كشور(جابجايي كامران دانشجو و بحث آوردن كردان از پشت صحنه دولت به روي صحنه)همراه با سيگنالهايي كه صدا و سيما ميداد كاملا نشان از برنامه هاي پيچيده دولت براي پيروزي به هر قيمت در انتخابات بود. از طرفي، سياست هاي خارجي دولت هم كاملا قابل تحليله و از همين حالا ميشه حدس زد تا چهار سال بعد رابطه ما با دنيا چطور خواهد بود. پس با يك تحليل عميق و جامع مي تونيم به نتايج جالبي برسيم همان طوري كه كروبي رسيده بود و شب مناظره با ميرحسين، به ميرحسين گفت كه راه خيلي دشواري پيش رو داري و بعضيا هستند كه باز ميخوان همه چي رو خراب كنن.
اما دليل دوم، اينكه ما در فضاي ايران زندگي ميكنيم كه از ديد عامه مردم سكوت يعني رضايت!! اين تجربه شخصي و بسيار مهم منه! پس اگه سكوت كنيم، مردم اونو از موفقيت هاي ا.ن مي دونند كه تونسته همه مشكلات رو حل كنه و مملكت رو گل و بلبل كنه!در حالي كه سكوت ما از رضايت ما نيست. پس ناچاريم مطابق درك عمومي مردم عمل كنيم و اگه ناراضي بوديم، اظهار كنيم.
دليل سوم، اين نوع اعراضات و انتقادات اثرات مثبتي هم داره و گاههي اوقات منجر به عقب نشيني طرف مقابل ميشه. به عبارت بهتر حداقل ميتونه اثر تخريبي طرف مقابل رو كم كنه!! كه به عنوان مثال ميشه به ماجراي كردان و ماجراي كنوني مشايي اشاره داشت.به هر حال سر سخت ترين ديكتاتورها هم آزادي عمل صد در صد نداشتن و آزادي عملشون با تحركات مخالفين محدود ميشد
Anonymous - July 20, 2009 11:23 AM
:
با سلام به حامد قدوسي عزيز
خودتون بهتر ميدونيد كه پاسخ يا نظر دادن در باره اينگونه مسائل چالشي هيچوقت صفر و يكي نيست و اكثرا جنبه تركيبي از صفر و يك به خودش ميگيره.
به عبارت بهتر، موافق بخشي از نظراتتون هستم و اون اينكه بايد جهاني فكر كنيم و بريم به دنبال اينكه شاكله فكري، فلسفي،اقتصادي، سياسي،علمي و ...رو براي نهضت اصلاحات ايجاد كنيم تا به بي برنامگي و تلاش براي موج سواري روي احساسات نسل جوان متهم نشيم.متاسفانه در همين انتخابات اخير هيچكدوم از دو نامزد اصلاح طلب برنامه هاي درخور توجه و سيستماتيكي ارائه نكردند و بحث اونا بيشتر انتقادي بود(مثلا كتابچه دولت اميد فقط چند روز قبل از انتخابات از چاپخونه در آمد كه در واقع ميشه گفت خيلي دير شده بود) و به همين دليل رضايي عنوان با برنامه ترين كانديدا رو به دست آورد. يه دليل ديگه هم كه براي موافقت دارم،استفاده از تجارب ساير كشورها(علي الخصوص كشورهايي با شرايط مشابه) هست كه مجبور نشيم چرخ رو دوباره اختراع كنيم و تو همون چاله هايي بيفتيم كه اونا افتاده بودند. تا اينجا شد جهاني فكر كردن و استفاده از تجارب جهاني.
اما از اينجا به بعد بايد محلي عمل كرد و به همين دليل مخالف حذف كامل جريان نظارت و انتقاد از دولت مهرورز هستم به چند دليل. اول اينكه، برخلاف نظرشما، مجموع و برآيند كلي سياست ها و رويه هاي دولت قابل تحليله! به عنوان مثال انتصابات يك سال اخير كه با شتاب غير قابل تصوري داشت انجام ميشد مثل انتصابات رسانه اي(ايران، رجا نيوز،فارس)، انتصابات وزارت كشور(جابجايي كامران دانشجو و بحث آوردن كردان از پشت صحنه دولت به روي صحنه)همراه با سيگنالهايي كه صدا و سيما ميداد كاملا نشان از برنامه هاي پيچيده دولت براي پيروزي به هر قيمت در انتخابات بود. از طرفي، سياست هاي خارجي دولت هم كاملا قابل تحليله و از همين حالا ميشه حدس زد تا چهار سال بعد رابطه ما با دنيا چطور خواهد بود. پس با يك تحليل عميق و جامع مي تونيم به نتايج جالبي برسيم همان طوري كه كروبي رسيده بود و شب مناظره با ميرحسين، به ميرحسين گفت كه راه خيلي دشواري پيش رو داري و بعضيا هستند كه باز ميخوان همه چي رو خراب كنن.
اما دليل دوم، اينكه ما در فضاي ايران زندگي ميكنيم كه از ديد عامه مردم سكوت يعني رضايت!! اين تجربه شخصي و بسيار مهم منه! پس اگه سكوت كنيم، مردم اونو از موفقيت هاي ا.ن ميدونند كه تونسته همه مشكلات رو حل كنه و مملكت رو گل و بلبل كنه!در حالي كه سكوت ما از رضايت ما نيست. پس ناچاريم مطايق درك عمومي مردم عمل كنيم و اگه ناراضي بوديم، اظهار كنيم.
دليل سوم، اين نوع اعراضات و انتقادات اثرات مثبتي هم داره و گاههي اوقات منجر به عقب نشيني طرف مقابل ميشه. به عبارت بهتر حداقل ميتونه اثر تخريبي طرف مقابل رو كم كنه!! كه به عنوان مثال ميشه به ماجراي كردان و ماجراي كنوني مشايي اشاره داشت.به هر حال سر سخت ترين ديكتاتورها هم آزادي عمل صد در صد نداشتن و آزادي عملشون با تحركات مخالفين محدود ميشد
Anonymous - July 20, 2009 11:26 AM
خروس خوان :
سلام دوست عزیز.
در یادداشت کوتاهی، مختصر نوشته ام که چرا تصمیمات دولت نهم و شخص رییس جمهور را نمی توان و نباید نابخردانه و احمقانه فرض کرد. ما فقط با یک عشق شهرتِ خود شیفته ی کم مایه طرف نیستیم برادر! روبرویمان کوتوله ای ایستاده که همه چیز را می خواهد...
خروس خوان - July 20, 2009 02:43 PM
خروس خوان :
سلام دوست عزیز.
در یادداشت کوتاهی، مختصر نوشته ام که چرا تصمیمات دولت نهم و شخص رییس جمهور را نمی توان و نباید نابخردانه و احمقانه فرض کرد. ما فقط با یک عشق شهرتِ خود شیفته ی کم مایه طرف نیستیم برادر! روبرویمان کوتوله ای ایستاده که همه چیز را می خواهد...
خروس خوان - July 20, 2009 02:44 PM
متارکه :
موافقم عزیزم
متارکه - July 20, 2009 05:48 PM
:
برای نقدی درست از این پدیده خطرناک و منفور ، ابتدا باید به اندازه کافی از آن فاصله گرفت . این فاصله به قوه تحلیل ما فرصتی می دهد تا درست بیاندیشیم. یادمان باشد که برادر بزرگ و یا ناظر کبیر در کتاب 1984 ، چون بخوبی میداند که جایی در قلوب مردم ندارد ، با ایجاد تنفر شدید نسبت به خود ، کماکان مردمان را در چنگ خود نگاه می دارد .ما در تنفر بسیار زیاد هم کماکان مشغول و منکوب آن نیرو خواهیم ماند. ابتدا باید این تنفر را کاملا و "آگاهانه " به بی تفاوتی برسانیم ( IGNORE ) بعد بتوانیم نقد کامل و درستی از آن انجام دهیم ، و بعد با آگاهی به نابودیش بپردازیم.
Anonymous - July 20, 2009 06:41 PM
baran :
سلام
پیشنهاد شما خیلی جالب است. یعنی صَرف وقت زیاد و توسط همه افراد یک جریان برای پرداختن به نادانیهای یک گروه باعث اتلاف انرژی است و نتیجهی چندانی هم نخواهد داشت. اما نادیده گرفتن این گروه و جریان نیز باعث تحلیلهای نادرست میشود. به هر حال به نظر میرسد باید نوعی تقسیم کار صورت گیرد یعنی هر فرد بنا به تخصص خود در رشته خودش آثاری را به رشته تحریر درآورد و درعین حال تحلیلگرانی هم به وضعیت موجود دولت فعلی بپردازند. این نوع حرکت باعث به وجود آمدن آثاری ماندگار خواهد؛ چنانچه در دوره پهلوی جریان تخصصی و ادبی افراد نخبه آثاری را آفرید که همیشه در رشته خودشان مرجع هستند. و نکته مهم این که جریان گروه تندرو به شدت فاقد ذهنهای فعال و خلاق و آفریننده است و در این زمینه نقطه ضعف شدید دارند؛ لذا باید از همین جا وارد شد. به قول دوستی که در اظهار نظری نوشته بود این افتخار ما را بس که همه افراد درست و بزرگ دنیا ما را(جنبش سبز) حمایت میکنند. من فکر میکنم که این فقط افتخار نیست بلکه تعیین استراتژی است برای مقابله با جریان تندروی حاکم که به شدت در درون خود خشونت نسبت به دیگران(غیر خودیها) را اشاعه میدهد، به زانو درآوردن خشونتها و تندرویها با شیوههای منطقی برای اثری ماندگار بر روی مردم.
baran - July 21, 2009 08:41 AM
مرسده :
سلام،
با پیشنهاد شما موافقم.
در پاراگراف سوم ا.ن. را با نام کوچکش محمود مخاطب قرار داده اید. ما معمولا کسی را به نام کوچک صدا میزنیم که باهاش صمیمی هستیم و به نوعی رابطه دوستی بین ما وجود دارد. در صورتی که ا.ن. از بزرگترین دشمنان ایران است.
مرسده - July 21, 2009 08:50 AM
يك دوست :
بعضي وقتا نظرات شما خيلي قشنگه و لي با اين يكي خيلي موفق نيستم . اين ضرب المثل را هم شنيدي كه آدم احمق سنگي را داخل چاه مي اندازد كه صد نفر آدم عاقل نمي توانند آن را بيرون بياورند . اگر ما دست روي دست بگذاريم و به تئوري براي 4 سال ديگر فكر كنيم مطمئنان به جاي نمي رسيم و اينها در اين 4 سال بلاي سر ما مي آورند كه تا 10 سال آينده هم نمي توان جبران كرد. اينكه به دار و دسته اش هم فكر نكرد كمي موافقم چون واقعا اعصاب خورد كن هستند .
يك دوست - July 21, 2009 04:23 PM
:
این استراتژی که بی خیالشان بشویم تا هر چقدر می توانند گند بزند و مردم از آنها روی برگردانند، به نظر من نه اخلاقی است و نه واقعگرایانه. ایده اش با کاری که طرفداران تحریم انتخابات پیش کردند نزدیک است.
Anonymous - July 21, 2009 06:17 PM
bitars :
جالب بود، پیشنهاد خوبیه چیزیه که 4 سال پیشم انجامش دادم. 4 سال گذشته را سعی نکردم حتی به چهره کریه این جانور بگذرانم اما نزدیک به انتخابات عنان از کف بدادم برادر.
ولی در کل جالب بیده...
bitars - July 21, 2009 06:40 PM
:
با نظرتون کاملا موافقم
چون این اقا به شدت دچار بیماری خودبینی و خودخواهی است شاید اگر ببینه خبرش و تصویرش کمرنگ شده دق کنه
Anonymous - July 21, 2009 07:13 PM
نوید :
سلام
ممنون از مطالبتون
من رای ندادم، گر چه اونایی که می خواستن رای بدن یا مجبور بودن رو ترغیب می کردم که به آقای موسوی رای بدن!
اما بعد این اتفاقا یا بهتر بگم کابوسایی که هممون میبینیم، مسمم تر شدم همین کار رو ادامه بدم!
و واقعا چه بد شد که هر بار گول این بازی های سیاسی رو می خوریم.....
که الان یه عده میگن رفراندم بزارید...جواب میدن رفراندم 22 خرداد بود!!
همیشه از این می ترسم کار به جایی برسه که ایران ما بشه مثله کره ی شمالی!
بابا بخدا سیستم غلطه!
هرکاری بکنیم جلومون می ایستن!! چه با چماق بدست ها،چه گاردویژه، بسیج و سپاه حتی لبنانی ها افغانی ها و... برعکس پخش کردن وقایع و دروغ گفتن به عموم مردم از رسانه ملی ،فیلترکردن سایت ها، قطع پیامک ،شنود تلفن، دستگیری فعالان سیاسی،حمله به دانشجوها و...
بخدا تنها راهش زنده نگه داشتن جنبش ، بالا بردن فهم مردم عادی و باخبر کردن اونا از اخبار صحیحه و به مشروعیت نشمردن اینا از طریق شرکت نکردن توی انتخابات!
نوید - July 21, 2009 09:10 PM
:
خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند. آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكههاي مختلف از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان ميداد، مردم حرصشان در ميآمد ميرفتند سراغ ماهواره.
بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد. وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند. در ورودي استاديوم به شركتكنندهها مانتو يا تيشرت سبز و آبميوه خنك ميدادند اما كسي نميگرفت چون همه ميگفتند ممكن است اينها را از پول رشوههاي توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است. بعد آقاي احمدينژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت. اول همه سوت ميزدند و هو مي كردند اما احمدينژاد جو را به دست گرفت و گفت من مخلص همه شما هستم. اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند، به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند. من قول ميدهم به خواستهها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد، فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدينژاد را تشويق كردند.
ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدينژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده مداركم درباره آقازادههاي شما را ميدهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند. آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي ميكنيد اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه ميزنند روشن شود، خيلي هم خوب است.
بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع شدهاند و با موبايلهايشان از اين چهار نفر هي عكس ميگيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم. آقاي احمدينژاد موبايلش را درآورد و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدينژادي واسهتون بخونم بخندين. موسوي پرسيد مگه اس ام اسها وصل شده؟! رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم. كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه ميگذارم بيا براشون توضيح بده. آقاي احمدينژاد گفت: راستي آقاي كروبي بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟ موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...
اين شبها خوابهاي عجيبي ميبينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خندهدار و گاهي غمانگيز...
"به نقل از سایت الف"
Anonymous - July 21, 2009 09:35 PM
ترانه صلح :
اگر چکشی میداشتم
صبح میکوبیدم شب میکوبیدم
در سراسر کشور بیدار در برابر خطر
ما باید متحد شویم
برای دفاع از صلح
اگر ناقوسی میداشتم
صبح مینواختم شب مینواختم
در سراسر کشور بیدار در برابر خطر
ما باید متحد شویم
برای دفاع از صلح
اگر ترانهای میداشتم
صبح میخواندم شب میخواندم
در سراسر کشور بیدار در برابر خطر
ما باید متحد شویم
برای دفاع از صلح
اکنون مرا چکشی هست
و ناقوسی
و ترانهای برای خواندن در سراسر کشور
چکش عدالت و ناقوس آزادی
و ترانهی صلح
ترانهی صلح
ترانه: ویکتور خارا/ترجمه: احمدشاملو
ترانه صلح - July 21, 2009 09:37 PM
آرام :
What shall we use to fill the empty spaces
Where waves of hunger roar?
Shall we set out across the sea of faces
In search of more and more applause?
این فضاهای خالی را با چه باید پر کنیم؟
فضاهایی که موج گرسنگی در آن میغرد؟
آیا میتوانیم به دنبال تشویق دیگران
به دریای چهره ها بپیوندیم و مانند دیگران شویم؟
-----------------------
نمیدونم چرا فکر میکنم داریم خودمونو گول میزنیم اصلا از کجا معلوم اگه موسوی می شد وضع بهتر می شد؟؟اصلا بهتر که نشد تا باورامون بیشتر از این نمی شکست....
یه وقتا به حرف امام فکر میکنم که گفته بود چرا نسلهای قبل از ما باید برای ما حکومت تعیین کنن؟
قسم می خورم اون موقع که رفراندم شد نودوهشت درصد مردم نمی دونستن این چه نوع حکومتیه اصلا خودشونم نمی دونستن! بعدش کلی تغییرش دادن و...
چرا مجلس خبرگان اینقد بی بخاره؟؟؟چرا؟؟
آرام - July 21, 2009 09:50 PM
:
در رودهای جدایی
ایمان سبز ماست که جاری است
او می رود در دل مرداب های شهر
در راه آفتاب
خم می کند بلندی هر سرو سرفراز
خسرو گلسرخی
Anonymous - July 21, 2009 10:26 PM
تقدیم به گل های پرپر وطنم :
تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال" سبز " می شود
و با شاخه های زمزمه گر در تمام خاک
گل می دهد
گلی به سرخی خون...
>
تقدیم به گل های پرپر وطنم - July 21, 2009 10:37 PM
:
حامد عزیز!
با تو مخالف ام. اگر بخواهم از نظرگاه شخصی خودم بگویم، انرژی منفی احمدینژاد رانشگر بسیار خوبیست برایم که سببساز فکر کردن و بیشتر خواندن و نوشتنام میشود. در ضمن، ایگنور کردن رئیسجمهور کشور -برای من ایراننشین- ناممکن است: گیریم که شخصا و آگاهانه اخبار کارهایش را ایگنور کردم؛ در خیابان هم راه نروم؟ لابد در آخرین سفرت به ایران، عکسهای «بیگ برادر»وار ا.ن. همراه شرح موفقیتهای اقتصادی و سیاسی و کذایش را دیدهای.
از این گذشته، حرفات دربارهی بیالگویی و مدلناپذیری رفتار حضرت دکتر را هم، نه میفهمم و نه میپسندم. گمانام این گونهی اظهار نظر، شانه خالی کردن از زیر مسئولیت است. من شاید چندان از اقتصاد ندانم؛ اما ترجیح میدهم در حوزهی فکری و کاری خودم -جامعهشناسی- سازوکار قدرتیابی و حفظ قدرت دکتر محمود و جریان پس پشتاش را بکاوم و بفهمم.
دیگر این که، پیشینه نداشتن چنین رفتاری، دلالتگر به بیالگو بودناش نیست. شبیه این استدلال تو را، خودکامگان وطنی هم سالها بر سر ما کوبیدهاند که «ملت ایران ملتی یگانه است و رفتارهاش الاهی ست و بنابرین، دانش معمول غربی-مدرن را یارای فهماش نیست و هکذا»؛ برهانی که به سترونی حوزههای علوم انسانی-اجتماعی میانجامد. مثال اعلای مقاومت در برابر این فکر و ایده هم، از نظر من، اندیشهورزان فرانکفورتی اند: رفتارهای هیتلر و حکومت نازیاش هم، تا آن روز در آلمان و در کل جهان بیسابقه بود. اما کسانی مثل بنیامین، شانه از زیر شناخت و نگارش در باب آن نوع رفتارها خالی نکردند؛ و با نظرورزی و نوآوری و در جاهایی آداپته کردن نظریات فلسفی-اجتماعی ِ تا آن روز، در فهم رفتارهای بیسابقهی حزب نازی و پیشوایش کوشیدند.
پ.ن. هدف از این همه گفتنام، این ادعا نبود که باید مثل چهار سال گذشته، به احمدینژاد پرداخت. چهار سال پیش رو، به گمان من هم با چهار سال گذشته متفاوت است؛ هم از نظر کمّی، و هم از نظر کیفی ِ مسئله پرداختن به رفتارهای این دولت و «پیشوا»یش، دکتر. تفاوت من و تو اینجاست که، من این تفاوت را به معنای مشروعیت ایگنور کردن رئیس دولت نمیبینم. میدانم که باید با گذشته متفاوت بود؛ اما چهگونگی این تفاوت، هنوز کاملاً برایم روشن نشده است.
ارادت
Anonymous - July 21, 2009 10:46 PM
چه باید بکنیم؟؟؟ :
اوّل عصباني نباشيم تا بتوانيم فکر کنيم.
دوّم، نبايد به سمت فضاي امنيّتي رفت. مجاهدين خلق اوائل انقلاب اين راه را رفته اند. وقتي ردّ صلاحيّت شدند اوّل تظاهرات کردند بعد خشونت کردند بعد که راههاشان بسته شد گفتند هر پنج نفري خودشان هماهنگ شوند و فضا را نا امن کنند تا جمهوريّتي نماند که رييس جمهوري داشته باشد تا وقتي که کوتاه بيايند. آن طرفي ها تا پاي همه جايش ايستاده اند - از خشونت راه به جايي برده نمي شود، مردمش هم نيست. مير دعوت به آرامش کرده و انا لله خوانده که حافظ آراي ماست.
سوّم، همه گوشمان به ميرحسين. دهن به دهن کنيد هر حرف مير حسين را مثل هر اعلاميّه امام. ميرحسين رسانه ندارد. حرفش را به گوش همه برسانيد. ولايت مير. مواظب شايعه ها هم باشيد. نقل قول از کسي بپذيريد که آشنا است. دروغ است که فردا کوچه ميرهادي ساعت 12:30. حرفهاي مير بوي خودش را دارد. الله اکبرهاي شبانه فکر او بود. تجمع کوچه فلان فکر او نيست. مير دعوت به آرامش کرده و انا لله خوانده که حافظ آراي ماست.
چهارم، نا اميد نشويد. اين صداي اعتراض نبايد خاموش شود. يک صداي رسمي مخالف در داخل حکومت ايران در حال به دنيا آمدن است. بگذاريم با ارامش و حمايت راحت زايمان کند. اين صدا نبايد خاموش شود. دسته بندي در بدنه قدرت تازه درست و حسابي در حال شکل گرفتن است. يادتان باشد اکثريّت مجلس خبرگان به هاشمي رفسنجاني راي داد. خيلي از نمايندگان اصولگرا به احمدي نژاد راي ندادند. قاليباف و رضايي هم پشت احمدي نژاد نبودند. اين انتخابات بلند گويي شد که صداي مخالف در درون نظام سياسي ايران بلند شود. هدف همه ما بايد نهادينه شدن صداي مخالفي که برانداز هم نيست در متن نظام سياسي ايران باشد. طولاني تر از نتيجه اين انتخابات فکر کنيد. هر ايراني از امروز بايد رسانه حزب شود. بين خودمان دهن به دهن بايد قرار شعارهاي شبانه بگذاريم. دهن به دهن بين خودمان بيانيّه چاپ کنيم و در و ديوار اداره بچسبانيم. دهن به دهن بين خودمان روزنامه اينترنتي درست کنيم پرينت کنيم و بين مردم پخش کنيم. شبها سر راه اداره خبرهاي پرينت شده را زير در پارکينگها پخش کنيم. سبز بپوشيم. ايميل ليست بسازيم. کانالهايي بشويم براي رساندن پيام مير به مردم.
پنجم، آرامش نشانه عدم اعتراض نيست. بايد تلاش کنيم اعتراضمان به نحوي باشد که بهانه قلع و قمع ندهد. به سمتي برويم که يک صداي مخالف قوي مثل همه کشورهاي دنيا از داخل حکومت شنيده شود. هر چه اين صدا به مرکز قدرت نزديک تر باشد قدرتش براي پاسداري از حقوق پشتيبانانش بيشتر ميشود. سعي نکنيم با قدرت قهر کنيم. و اين معني اش سکوت نيست.
پنجم، فکر نکنيد فقط ايران پر از ظلم است. يادتان باشد جورج بوش هم در مقابل ال گور با تقلب انتخاباتي برنده شد. يادتان باشد جورج بوش هم با دروغ گفتن و سو استفاده از منابع حکومتي در انتخابات ميان دوره اي برنده شد. به اينها فکر کنيد شايد کمتر احساس بدبختي کنيد.
ششم، آنها که خارجيد هماهنگ شويد. از دولتهايمان توقعات مشخص داشته باشيم. مثلا اعتراض رسمي به سفراي ايران به عدم شفافيّت و محدود کردن اعتراض يک نماينده مطرح مردم. مثلا ممنوعيّت سفرهاي خارجي رييس جمهور تا زماني که وضعيّت انتخابات روشن نشده است.
هفتم، دروغ را باور نکنيد. حتي اگر به چه بزرگي باشد
http://kalemeh.parsiblog.com/
چه باید بکنیم؟؟؟ - July 21, 2009 10:53 PM
يك صداي بيصدا :
سلام آقاي قدوسي عزيز
انكار صحبتها و كنشهاي آقاي احمدينژاد و تفكري كه پشت ايشان است يك چيز است، دنبال كردن تحركات و برنامههاي آنان يك چيز ديگر...شما اگر در يك جنگ شركت كنيد ميتوانيد تحركات دشمن را به بهانه اينكه مثلا ثبات عمل ندارد، ناديده بگيريد؟
در ضمن همين كه هر پستي كه جنابعالي مينويسيد اين همه خواننده دارد و اين همه بر سرش بحث و گفتگو در ميگيرد نشانگر اين است كه، برخلاف گفته خودتان، افراد بسياري گوششان به حرفهاي شما و امثال شما بدهكار است و به طور حتم روي آنها تأثير خواهد گذارد...اين همه نااميد نباشيد آقاي قدوسي!
يك صداي بيصدا - July 22, 2009 06:04 AM
يك صداي بيصدا :
سلام آقاي قدوسي عزيز
انكار صحبتها و كنشهاي آقاي احمدينژاد و تفكري كه پشت ايشان است يك چيز است، دنبال كردن تحركات و برنامههاي آنان يك چيز ديگر...شما اگر در يك جنگ شركت كنيد ميتوانيد تحركات دشمن را به بهانه اينكه مثلا ثبات عمل ندارد، ناديده بگيريد؟
در ضمن همين كه هر پستي كه جنابعالي مينويسيد اين همه خواننده دارد و اين همه بر سرش بحث و گفتگو در ميگيرد نشانگر اين است كه، برخلاف گفته خودتان، افراد بسياري گوششان به حرفهاي شما و امثال شما بدهكار است و به طور حتم روي آنها تأثير خواهد گذارد...اين همه نااميد نباشيد آقاي قدوسي!
يك صداي بيصدا - July 22, 2009 06:06 AM
مهرنوش :
راست مي گي مثل آقاي هاشمي كه اصلا محل به اون نمي گذاره حتي توي نماز جمعه اسمي هم ازش نبرد
مهرنوش - July 22, 2009 10:30 AM
روز گار غریبی است :
تا دیروز در کنار برادران و خواهرانت به فکر ساختن ایرانی بهتر بودی و امروز هرکدام از آن برداران و پدران و خواهران و مادران یا در گوشههای محبسها افتادهاند یا در گوشههای این مرز پرگهر در خفا هستند تا از دستهای توطئهگر در امان باشند.
روز گار غریبی است - July 22, 2009 11:25 AM
- :
من با اين عقيده مخالفم
به نظر ميرسد در حال حاضر چيزي كه دولت از ما مي خواهد اين است
كه ما جوانان افسرده و مستاصل شويم و كنار بكشيم
به نظر من ما ميتوانيم در عروسي - عزا - مهماني - ديد و بازديد عيد و
خلاصه هر فرصت ممكن كه عده اي را دور هم جمع ميكند از اشتباهات دولت استفاده كنيم
براي روشن كردن ذهن مردم براي يار گيري كردن از بين طبقات مختلف
فراموش نكنيم كه بيشتر طرفداران الف . ن روستائيان و باز نشستگان هستند
كه با دلار هاي نفتي رايشان خريده شده
ولي كفگير حساب ذخيره ارزي به ته ديگ خورده و با وضعيت فعلي قيمت نفت ديگر از ان
دلار ها خبري نخواهد بود
ضمنا طرفداران الف . ن قبل از اينكه او روي كار بيايد حسرت قبل از انقلاب
را مي خوردند پس قبول كنيد كه دولت در دراز مدت نمي تواند روي حمايت
اين طبقات حساب كند
فراموش نكنيم كه تنها راه رهايي از زنجير حركات ارام و كوچك ولي حساب شده است
خودتان اگر فكر كنيد راههاي ديگري نيز پيدا ميكنيد
مثلا تحريم برنامه هاي تلويزيون يا تحريم خريد اوراق مشاركت كه دولت در اينده
نزديك مجبور به چاپ ان خواهد بود و غيره
فراموش نكنيم كه بزگترين اشتباه اين است كه همه چيز را تمام شده فرض كنيم
ما بايد سرزنده و اماده باشيم تنها در اين صورت است كه ميتوانيم موثر باشيم
فراموش نكنيم كه انتقاد از دولت نبايد همراه با توهين يا استفاده از الفاظ نا شايست باشد
حالا كه الف.ن ميگويد كه ما خس و خاشاك هستيم پس
بايد ثابت كنيم كه بهترين و با اخلاق ترين جوانان روي زمين هستيم و
از اين طريق ديگران را به سمت خود جذب كنيم
- - July 22, 2009 09:11 PM
shaqayeq :
man kamelan movafeaqam!
!
be nazare man in ravesh hamishe javab mide!
to har chizzi!
to har mozoeye hatta!
shaqayeq - July 23, 2009 12:11 AM
م.الف :
انتصاب مشايي يك بازي سياسي به منظور كنار گذاشتن احمدي نژاد براي حفظ نظام يا ايجاد جوي براي سرگرم ساختن اذهان عمومي؟ شايد هردو؟
به اعتقاد من ابتدا گزينه دوم مطرح است تا با كنار گذاشتن مشايي در آينده به نوعي بتوانند بخشي از معترضان را راضي كنند اين مورد بستگي به گستردگي تاثير انتخاب مشايي بر مخالفان دارد.در صورتيكه متوجه شوند اين حربه جواب نميدهد به بهانه سرپيچي احمدي نژاد از فرمان ولايت او را كنار مي گذارند. اما اگر بر اين تحليل باشند كه كنارگذاشتن مشايي مي تئاند مخالفان را رام كند در يك فرصت مناسب اقدام به آن خواهند كرد.
طبعا مخالفان براي آنكه وارد اين بازي نشوند بايد به شدت از حمله به مشايي پرهيز كنند و او را به كل نديد گرفته به رويه سابق خود يعني ابراز مخالفت با حفظ آرامش و پرهيز از نزاع ادامه دهند.
م.الف - July 23, 2009 03:22 PM
م.الف :
انتصاب مشايي يك بازي سياسي به منظور كنار گذاشتن احمدي نژاد براي حفظ نظام يا ايجاد جوي براي سرگرم ساختن اذهان عمومي؟ شايد هردو؟
به اعتقاد من ابتدا گزينه دوم مطرح است تا با كنار گذاشتن مشايي در آينده به نوعي بتوانند بخشي از معترضان را راضي كنند اين مورد بستگي به گستردگي تاثير انتخاب مشايي بر مخالفان دارد.در صورتيكه متوجه شوند اين حربه جواب نميدهد به بهانه سرپيچي احمدي نژاد از فرمان ولايت او را كنار مي گذارند. اما اگر بر اين تحليل باشند كه كنارگذاشتن مشايي مي تئاند مخالفان را رام كند در يك فرصت مناسب اقدام به آن خواهند كرد.
طبعا مخالفان براي آنكه وارد اين بازي نشوند بايد به شدت از حمله به مشايي پرهيز كنند و او را به كل نديد گرفته به رويه سابق خود يعني ابراز مخالفت با حفظ آرامش و پرهيز از نزاع ادامه دهند.
م.الف - July 23, 2009 03:42 PM
امیر رضا :
اقای قدوسی عزیز سلام. شاید شما بتوانید این معجزه هزاره سوم را از ورودی ذهنتان حذف کنید اما ما در ایران چه کنیم نه فقط این آقا که بسیاری از آقاها و خانمهای محترم که مجبوریم صبح تا شب در روزنامه و صداسیما تحملشان کنیم. اما با شما موافقم. که باید دست به کار ایجابی بزنیم و از گافهای بیشمار این ... صرف نظر کنیم. اما چگونه و با چه زبانی؟ نه رسانه داریم نه زبان عوام را می دانیم. نه منبری هست نه میکروفنی فضا بسیار دلسرد کننده است هرچند نا امید نیستیم....
پایدار و پویا بمانید
امیر رضا - July 23, 2009 06:39 PM
امیررضا :
دوستان، هموطنان: اگر کسی فیلتر شکنی سراغ دارد که هنوز جواب میدهد خبرمان کند. اینجا همه چیز فیلتر است. کمک......کمک
داد از این حکومت سانسور و ریا و خفقان....
arash_k418@yahoo.com
امیررضا - July 23, 2009 06:47 PM
:
لیگ برتر فوتبال و حضور در ورزشگاهها محل خوبی برای بیان اعتراضات است. لطفا به همه اطلاع رسانی کنید
Anonymous - July 25, 2009 03:08 PM
roya delshad :
سلام
ايده ي خوب و قابل تامليه. بايد به عملي شدن و همه گير شدنش انديشيد. اما در موردروايت داخله نشين نوشتنش نمي دونم چرا هنوز جمله ات تموم نشده بود ياد سميه توحيدلو افتادم. اون تو اين شرايط مي تونست يكي از بهترين ها براي نوشتن اين قضيه باشه. نمي دونم چرا بغضم گرفت. نمي دونم كسي رو داريم كه جاش رو پر كنه؟!
خدايا رافت !...
roya delshad - July 25, 2009 03:22 PM
roya delshad :
سلام
ايده ي خوب و قابل تامليه. بايد به عملي شدن و همه گير شدنش انديشيد. اما در موردروايت داخله نشين نوشتنش نمي دونم چرا هنوز جمله ات تموم نشده بود ياد سميه توحيدلو افتادم. اون تو اين شرايط مي تونست يكي از بهترين ها براي نوشتن اين قضيه باشه. نمي دونم چرا بغضم گرفت. نمي دونم كسي رو داريم كه جاش رو پر كنه؟!
خدايا رافت !...
roya delshad - July 25, 2009 03:26 PM
sepehri :
سلام شرمنده كه كمي بي ربط مي برسم اما آيا ممكنه اطلاعاتي در مورد گياهخواري و غذاهاي گياهي به من بدهيد؟منظورم آدرس است .
sepehri - July 25, 2009 11:30 PM
:
دوست عزیزم، بسیار نکته ی ظریفی را اشاره کردید.پرداختن به آینده این سرزمین و فرهنگ ، بدون نگاه به گذشته آن، مثمر ثمر نخواهد بود. ما نیاز داریم تا با درک صحیح از پایه های رشد غرب و نگرش منطقی به فرهنگ و افکارمون، راه مناسبی رو برای آیندمون هموار کنیم.
Anonymous - July 26, 2009 01:02 AM
جواد :
با سلام
وظیفه ما(جنبش سبز)اگاه کردن معدود حامیان احمدی نژاده هر چند کار خیلی سختیه
ولی خود محمود با عملکرد ضعیفش کمکتون میکنه
به امید برکناری دولت نامشروع احمدی نژاد
جواد - July 27, 2009 10:10 AM
:
اصلا مسئله احمدی نژاد یا موسوی نیست. مسئله اصلی آخوندهایی هستند که قدرت اصلی در دست آنهاست. حتی اگه موسوی هم رای میاورد باز هم اصل موضوع و نظام همینطور باقی می ماند.چند سال از انقلاب می گذره که ما همچنان عقب نگه داشته شدیم. سی سال از انقلاب می گذره و ماجوونا رو اول در صف کنکور و درس خوندن و بعد در صف کار و بعد لابد با فقر و نداری سرگرم می کنن.
Anonymous - July 29, 2009 08:15 AM
سارا :
اصلا مسئله احمدی نژاد یا موسوی نیست. مسئله اصلی آخوندهایی هستند که قدرت اصلی در دست آنهاست. حتی اگه موسوی هم رای میاورد باز هم اصل موضوع و نظام همینطور باقی می ماند.چند سال از انقلاب می گذره که ما همچنان عقب نگه داشته شدیم. سی سال از انقلاب می گذره و ماجوونا رو اول در صف کنکور و درس خوندن و بعد در صف کار و بعد لابد با فقر و نداری سرگرم می کنن.
سارا - July 29, 2009 08:16 AM