« فرامرز هم رفت | صفحه اول | و عزتی که از جانب خداست، توسط بندگانش پای­مال نتواند شد. »

7 مرداد 88

مقاله مطهری

از همه دوستان عزیز اصول‌گرایم دعوت می‌کنم این مقاله آقای مطهری (که ظاهرن پسر کوچک مرحوم مطهری است) را با دقت بخوانند. چندباره هم بخوانند. حرفی را که این سال‌ها و خصوصن این هفته‌ها به کنایه و آشکار به‌تان می‌گفتیم به صراحت زده است. اگر آن‌ قدر که وجدان دینی و اخلاقی شما به چیزهای دیگری حساس است نسبت به ظلم به آدم‌های بی‌صدا و بی‌پناه هم حساس بود شاید الان همه‌مان وضع بسیار به‌تری داشتیم. در این بین البته همه با هم مسوولیم که ظلم به افغانی‌ها و دختران کنکوری مناطق محروم و متهمین مناطق فقیرنشین را دیدیم و واکنش چندانی نشان ندادیم.



   نظرات

م.ن. :

جناب آقای قدوسی سلام
راستش من قبل از این که پست شما را ببینم مقاله آقای مطهری را خواندم و بسیار از بیان روشن و صریح ایشان لذت بردم. اما آیا فکر نمی کنید تناقضی آشکار در نوشته ها و نظرات امثال آقای محمد مطهری، آقای عماد افروغ و دیگر منتقدان اصولگرا وجود دارد؟
آیا اعتراض و انتقاد به وضع موجود و مسببان آن؛ و همزمان مبرا دانستن شخص اول مملکت از این انتقادات به نظر شما رفتاری متناقض نیست؟

 

R. :

از مقاله آقای محمد مطهري:
"البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد."
عجب! از آقای مطهری متشکرم که مرا از اشتباه دراورد. همه این سالها خیال می‌کردم آقای خمینی بنیانگذار این سنّت بوده است. از آنجا که آقای مطهری در مورد کسانی که بازجویی، شکنجه (تعزیر سابق) و محاکمه ولی‌ بعد از سپری شدن حکم زندان روانه قبرستان میشدند چیزی نگفته است، همچنان فکر می‌کنم این شیوه نیز یادگار امام است.
" افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد."
آقای مطهری در مورد رفتار با افراد "مرتد و منافق و محارب" چه میگوید؟ نظر آقای مطهری در مورد رفتاری که با خانواده‌های افراد "مرتد و منافق و محارب" در زمان امام و به احتمال زیاد با اطلاع او شده چیست؟ ریشه واقعی‌ این رفتار در کجاست؟
"اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟"
به جمهوری اسلامی خوش آمدید! این "صیغه" سی‌ سال است که جاریست. اگر آقای مطهری می‌خواست ریشه یابی‌ کند دستکم با خودش باید صادق میبود. اینجور اظهار تعجب‌های آبکی‌ مشکلی‌ را حل نمیکند.

 

:

merci R é aziz. besyâr khoob gofti.

 

:

merci R é aziz. besyâr khoob gofti.

 

دانیال :

سوای از لحن شعاری فرزند"کوچک" مطهری ، مقاله دارای ایرادات اساسی ست : نویسنده از فکت های تاریخی ، فاکتور گرفته که وزن استدلال را تقویت کند. نویسنده دارای سمپاتی آشکار به نوعی قرائت از اسلام ست که ظاهراً از دید خودش دارای عنصر "عدالت" به شکل اعلایش است.
برای آنکه کلی گویی نباشد : ایشان می فرمایند که اطلاع ندادن به خانواده ها حتی برای محارب ها هم مضموم ست ، ایشان لابد یادشان نیست که در ابتدای انقلاب ، بیش از یکصد هزار نفر طعم "رافت اسلامی" دولت مورد علاقه ایشان را چشیدند ، قرار به گرفتن حق باشد ، می بایست همه حق را گرفت. لابد نمی خواهید که انکار کنید که ازین یکصدهزار نفر ،هیچ کدام را نمی شناخته اید و با رنجی که خانواده هایشان کشیدند از بازداشت های خودسر ، زندان های طویل مدت ، عدم آگاهی خانواده از وضعیت بگویید؟ از دور و بری ها بپرسید تا گول مقاله به شدت احساسی و خالی از ارزش های اخلاقی مطهری کوچک را نخورید.
به قول یکی از کامنت گذاران ، به جمهوری اسلامی خوش آمدید.

 

احسان :

به نظرم یکی از دلایل مهم بی تفاوتی افراد محافظه کار این هست که محکوم کردن ظلم و پذیرفتن "وجود" این مظالم عظیم به خصوص با توجه به مواضع روشن رهبری طی چند هفته اخیر و سکوت ایشان نسبت به جنایات رخ داده، نتایج و تبعات روشنی درباره ذهنیات این افراد نسبت به شخص اول کشور خواهد داشت. توجیه و تطهیر رهبری کشور در مورد مظالم رخ داده برای یک انسان عاقل و سلیم النفس به مراتب دشوارتر از قبل شده و همین مسئله این افراد را در پذیرش و محکوم کردن این مسائل سست و مردد می کند. متاسفانه تحلیل هایی از جنس یادداشت های برادارن مطهری که بیشتر به لعن شمر و تظهیر یزید می ماند، گشاینده این گره ذهنی و اخلاقی دوستان محافظه کار ما نخواهد بود. مادامی که این دوستان خود را ملزم به تبعیت بی چون و چرا از رهبری بدانند و تکلیف خود را با این شرک تقوی نام یکسره نکنند آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود.

 

:

براساس اطلاعاتي كه مدام به دست من مي رسه برخلاف عقيده خيلي از دوستان كه فكر مي كنند كه دو صف بندي در اينجا بيشتر وجود نداره و اون هم صف بندي محافظه كاران در مقابل سبزها هستش، در حال حاضر 3 صف بندي وجود داره كه عبارتند از صف بندي حلقه احمدي نژاد، رهبر و محافظه كاران وفادار به او، و سبزها. برخلاف اينكه خيلي ها فكر مي كنند كه احمدي نزاد مصباح و رهبر در يك گروه هستند و توجيه تئوريك اين مسائل توسط مصباح صادر مي شود، مصباح اين وسط تقريبا كاره اي نيست و تسلط خودش را بر احمدي نژاد كاملا از دست داده (اين را مي توانيد از كنار گذاشته شدن تمامي نزديكان مصباح توسط احمدي نژاد هم به وضوح ببينيد). در ضمن، احمدي نژاد هيچ ارادتي به رهبر هم نداره. دهن كجي هاي واضح اون به رهبري در طي روزهاي اخير كاملا اين امر را نشان مي دهد.

سوال اصلي اين هستش كه چه كسي پشت احمدي نژاد هستش؟ صد در صد يك گروه نظامي خشن حسابي از اون حمايت مي كنند كه در عين حال تره هم براي رهبر خرد نمي كنند. اينكه رهبر از اين وقايع بي اطلاع هستش اصلا قابل قبول نيست ولي اينكه تا چه اندازه قدرت مانور داشته و داره، به نظر من محل سوال هستش. نامه اخير 205 نماينده مجلس كه به شدت از رهبر حمايت كرده بودند به وضوح نشان مي ده كه ياركشي حلقه احمدي نژاد و رهبر به چه حدي رسيده.

اين نكته را ناديده نگيريد كه در ايران دقيقا يك كودتاي نظامي خاموش صورت گرفته كه براساس اطلاعات دقيقي كه وجود داره، اين موضوع كاملا با توجيه شرعي متحجرين برخوردار بوده است.

نكته اصلي اينه كه چه كسي توجيه شرعي عمليات نظامي و كشتار فجيع را به حلقه احمدي نژاد- مشائي-ثمره هاشمي ارائه مي كنه؟

در ضمن، در مورد نوشته آقاي مطهري، بايد بگم كه به نكات درستي اشاره كرده ولي اين دقيقا در حلقه رهبري جاي مي گيره. خب البته اگر شما در جايگاه سبزها نشسته باشيد هر دو صف بندي مقابل را نمي پسنديد.

 

ا.ش. :

براساس اطلاعاتي كه مدام به دست من مي رسه برخلاف عقيده خيلي از دوستان كه فكر مي كنند كه دو صف بندي در اينجا بيشتر وجود نداره و اون هم صف بندي محافظه كاران در مقابل سبزها هستش، در حال حاضر 3 صف بندي وجود داره كه عبارتند از صف بندي حلقه احمدي نژاد، رهبر و محافظه كاران وفادار به او، و سبزها. برخلاف اينكه خيلي ها فكر مي كنند كه احمدي نزاد مصباح و رهبر در يك گروه هستند و توجيه تئوريك اين مسائل توسط مصباح صادر مي شود، مصباح اين وسط تقريبا كاره اي نيست و تسلط خودش را بر احمدي نژاد كاملا از دست داده (اين را مي توانيد از كنار گذاشته شدن تمامي نزديكان مصباح توسط احمدي نژاد هم به وضوح ببينيد). در ضمن، احمدي نژاد هيچ ارادتي به رهبر هم نداره. دهن كجي هاي واضح اون به رهبري در طي روزهاي اخير كاملا اين امر را نشان مي دهد.

سوال اصلي اين هستش كه چه كسي پشت احمدي نژاد هستش؟ صد در صد يك گروه نظامي خشن حسابي از اون حمايت مي كنند كه در عين حال تره هم براي رهبر خرد نمي كنند. اينكه رهبر از اين وقايع بي اطلاع هستش اصلا قابل قبول نيست ولي اينكه تا چه اندازه قدرت مانور داشته و داره، به نظر من محل سوال هستش. نامه اخير 205 نماينده مجلس كه به شدت از رهبر حمايت كرده بودند به وضوح نشان مي ده كه ياركشي حلقه احمدي نژاد و رهبر به چه حدي رسيده.

اين نكته را ناديده نگيريد كه در ايران دقيقا يك كودتاي نظامي خاموش صورت گرفته كه براساس اطلاعات دقيقي كه وجود داره، اين موضوع كاملا با توجيه شرعي متحجرين برخوردار بوده است.

نكته اصلي اينه كه چه كسي توجيه شرعي عمليات نظامي و كشتار فجيع را به حلقه احمدي نژاد- مشائي-ثمره هاشمي ارائه مي كنه؟

در ضمن، در مورد نوشته آقاي مطهري، بايد بگم كه به نكات درستي اشاره كرده ولي اين دقيقا در حلقه رهبري جاي مي گيره. خب البته اگر شما در جايگاه سبزها نشسته باشيد هر دو صف بندي مقابل را نمي پسنديد.

 

لابه‌لای همین سکوت :

کامنت‌های آخر نامه‌ی آقای مطهری در تابناک را حتمن ببینید.

 

صادق :

اشاره شما "به سکوت ما در خیلی از موارد" به جا بود.
چند روز قبل از یک افغانی شنیدم که دختری افغانی را می شناخت که پس از 6 ماه ؛ از ادامه ی تحصیل او در دانشگاه ممانعت می شود که آن دختر پس از این قضیه سکته کرده و می میرد.

 

دوست افغانی :

اون شعر معروف برشت باز هم مصداق داره
سراغ یهودی ها آمدند
من یهودی نبودم ...

 

صادق صادقی :

سلام
ظاهرا همان است که از قدیم شنیده بودیم.شوری آش از حدی که بگذرد عده‌ی بیشتری صدایشان در می‌آید.واکنش‌های جالبی است اول سعی می‌شود که اوضاع فقط قدری بد توصیف شود و بعد تلاش می‌شود که بگویند می‌شود اصلاح کرد و سرِ آخر به سرعت از کشتی پیاده می‌شوند. همه‌ی این‌ها توجیه است من نمی‌توانم باور کنم که این آقایان از اوضاع خبر نداشته‌اندو تازه امروز از راه رسیده‌اند.ظاهرا چیزی قرار است نجات داده شود.وآن چیز بقای باقی آقایان است.

 

:

قبح ظلم آن قدر آشكار است كه حتي ظالمين هم تنها منكر صدق عنوان ظلم بر رفتارشان مي‌شوند. من بر اين باورم در هيچ نظامي ، حداقل تا پيش از ظهور مصلح كل، ظلم به كلي از ميان نمي‌رود، اما سكوت در برابر ظلم آشكار و عدم برخورد با آن به معناي همراهي با آن است.
برخي از آنچه در صحنه درگيري‌هاي اخير رخ داد، بي‌ترديد مصداق ظلم بوده است. مثل حمله به دانشجويان خوابگاهي و .... من با وجود آنكه نظام سياسي ايران را تا كنون مشروع مي‌دانم، بر اين باورم كوتاهي در برخورد با عوامل اين جنايت‌ها با هر توجيهي كه باشد، باور توده مردم را درباره مشروعيت حاكميت از ميان خواهد برد.
برخورد با برخي از موارد پيشين رفتارهاي ظالمانه عوامل حاكميت، كمتر از حد انتظار بوده و البته ابعاد آن نيز پنهان مانده است. اما اين بار به علت انتشار گسترده اين رفتارهاي خشن و غيرقانوني، افكار عمومي مطالبه برخوردي متناسب و آشكار دارد.
دامنه برخوردهاي خودسرانه عوامل قدرت طي دوران پس از انقلاب سير نزولي را طي كرده بود، اما التهابات پس از انتخابات اين سير نزولي را مخدوش كرد.
نكته‌اي كه متاسفانه پي‌گيري اين مطالبه را دشوار ساخته پيوند زدن اين درخواست با مسئله انتخابات و نتايج آن است. به نظر بنده برخورد با اين مظالم را نبايد با مسايل سياسي انتخابات پيوند زد و اجازه داد اين خواسته رنگ بوي عدالت طلبانه‌اي فراتر از درگيري‌هاي سياسي پيدا كند. كما اينكه نوشته يادشده در چنين فضايي تنظيم شده است. لذا بايد مراقب بود، مطالبه حقوق مردم تبديل به ابزاري براي مناقشات قدرت نباشد.
معتقدم اگر حقوق قربانيان را براي قدرت گرفتن يك جريان سياسي خرج كنيم بي‌راهه رفته‌ايم.

 

مینا :

کاظم جلالی که در جمع خبرنگاران پارلمانی حاضر شده بود در پاسخ به سئوال خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در خصوص اینکه آیا کمیته ویژه مجلس برای بررسی وضعیت بازداشت‌شدگان با توجه به اخباری که در مورد زندان‌های غیرقانونی از جمله زندانی طبقه منفی چهار وزارت کشور منتشر شده از این زندان‌ها بازدید می‌کندگفت:«بله من هم این موضع را شنیده‌ام که بهتر است اسم نبریم، از این مکان‌های غیرقانونی چندین مورد شنیده‌ایم که حتما به وضعیت آنها رسیدگی می‌کنیم.»

آقاي جلالي در مورد اين كه چه چيزي راجع به اين بازداشتگاه شنيده‌اند توضيح بيش‌تري نداده‌ ولي بعد از حمله اخير به كوي دانشگاه گزارش‌هاي تكان‌دهنده‌اي از بازداشت دانشجويان و ديگران ظاهراً در "طبقه منفي چهار وزارت كشور" منتشر شد كه هيچ‌گاه تكذيب نشد:

حتی آب را از دانشجویان دریغ کردند. برای یک مرتبه که می‌خواستند به دانشجویان آب بدهند به انها دستور دادند سرهای خود را بالا بگیرند و دهان را باز کنند. سپس به طور ردیفی (دانشجویان در ردیف های پنج نفری پشت سر هم چیده بودند) ظرف آب را برای چند لحظه از بالا روی دهان دانشجویان ریختند. دفعه ی بعد که یکی از فرماندهان برای بازدید امد، گفت" سیرابشان کردید؟ " مامور حاضر گفت بله. سپس به دانشچویی که پایش شکسته بود اشاره کرد و گفت. پس چرا این داره میمیره آب بهشان بدهید" اما فکر می کنید واقعا می خواستند به ما اب بدهند؟ این بار شلنگ آبی آوردند. بچه ها به گمان اینکه می خواهند بهشان اب بدهند به سمت شلنگ رفتند. اما آنچه از شلنگ بیرون آمد آب جوش بود که باعث سوختن لب و دهان دانشجویان شد. با این حال بعضی از دانشجویان از شدت تشنگی آب جوش می خوردند! غذایی که به ما دادند ماکارونی ماسیده‌ای بود که بدون قاشق در کف دستهایمان ریختند. می گفتند اگر یک رشته روی زمین بیفتد باید از روی زمین بردارید و بخورید. اگر کسی بر نمی داشت با لگد بر سرش می کوبیدند .

اصلاً قابل فهم نيست كه چرا بايد در زير زمين وزارت كشور مملكتي بازداشت‌گاهي با چنين وضعي درست كنند. اگر مي‌گفتند آن روزها در آن كشور آمريكاي جنوبي... خوب مي‌فهميديم چرا، حالا اين‌جا چرا؟

حالا اگر معلوم شد چنين گزارش‌هايي كه در بالا آمد، درست بوده، چه مي‌كنند؟ وزارت كشور تعطيل مي‌شود؟ طبقه منفي چهار را تعطيل مي‌كنند؟ قفل كه زدند بر درش مسئله حل مي‌شود؟

 

:

right now there are 2,616 persons subscribed to your feed through Google reader.

 

حضرت فیل :

به دوستانی که به حامد جان انتقاد کرده اید: یواشکی بهتون میگنم که لطفا آرام بگیرید که این طفلکی خودش را بخواب زده و به این زودی ها هم بیدار شدنی نیست. دنبال یه حزب باد جا افتاده می گرده که عضوش بشه ولی تا بحال پیداش نکرده. هیس هیس هیس اینهمه تئوری های بازی ها را خوانده و به دیگران درس داده ولی قادر نیست که دم بلند خروس زیر عبای اقای محمد مطهری -- لابد پسا مدرن-- را به بینه ومانند کودکانی که حرف های بابانوئل را قبول دارند هر حرف بزک کرده ای را قبول می کنه.

حامد: بابا برو کنار بزار کارمون را بکنیم. عقلت نمی‌رسد مساله را کمی پیچیده‌تر از این سطح عوامانه‌ای که می‌بینی ببینی و بعد به بقیه هم انگ می‌زنی. برو با همون دم خروس مشغول باش.

 

لابه‌لای همین سکوت :

کامنت‌های برخی دوستان موید نامه‌ای است که چندی پیش برخی نخبگان نوشتند. این دوستان درگیر فضایی رادیکال شده‌اند به علاوه از هم‌اکنون بر کوس خودی ندانستن افرادی که در مورد آزادی و دموکراسی با آن‌ها در مواردی توافق نظر ندارند، می‌کوبند. آیا فکر می‌کنید اگر جای محمد مطهری بودید، آیا می‌توانستید بیش‌تر از این چیزی بگویید؟ به هر حال در آن جایگاه نیستید و می‌توانید حرف‌های بیش‌تری بزنید. ما منتظریم حرف حسابی از شما بشنویم. گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن.

 

محمدرضا :

سلام
به نظرت بذرهای سبز این روزها چی یاد میگیرند؟

 

R :

به "لابه لای همین سکوت":

فکر میکنی‌ زیاده خواهیست اگر از آقای محمد مطهری و اشخاصی‌ در "جایگاه" مشابه خواست کمی‌ حق طلبی و راست گویی از آیت الله منتظری بیاموزند؟

 

sina :

من با حضرت فیل موافقم با این تفاوت که نویسنده وبلاگ کاملا تصمیم خودش را گرفته و حذب خودش را هم انتخاب کرده.مطالبی هم که در اینجا می نویسد در راستای وظایف حزبی اش است.فقط دنبال حزبش در ایران نگرد.وقتی می گوید من دست کم تا 4 سال دیگه نمی تونم به ایران سفر کنم چون برایم خطر دارد خودت بفهم که اقای قدوسی سابقا محترم ما الان دیگه خود دم خروس است.

حامد: برای بنده بسی باعث افتخار است که برای طرف‌داران دولت دروغ فردی سابقن محترم باشم. غیر از این بود باید به خودم شک می‌کردم.

 

sam :

سلام

1- همانطور که امام -ره- فرمودند از مهمترين اصول و واجبات حفظ نظام اسلامي است و برخي اوقات اين اصل مهم امکان دارد با مسائل ديگري که دوري از آنها واجب است تزاحم (دقت کنيد تزاحم با تضاد تفاوت دارد) پيدا کند. در اين اوقات به حکم فقهي و عقلي دقع افسد به فاسد به براي حفظ اصل بزرگتر اصل کوچکتر را فدا کرد. البته اين به معناي "هدف وسيله را توجيه مي کند نيست" براي توضيح بيشتر مي توانيد به کتاب اسلام و مقتضيات زمان مطهري مراجعه کنيد براي مثال . وقتي فردي نامحرم در آب افتاده و دارد غرق مي شود ما اجازه داريم برای حفظ جان يک انسان به عنوان اصل مهمتر اصل کوچکتر يعني عدم تماس با نامحرم را فدا کنيم.

2- از خصوصيات فتنه اين است که در آن افراد بي گناه قرباني مي شوند در مسائل اخير بايد ديد فتنه را چه کسي طراحي و آغاز کرد و چه کساني دانسته يا ندانسته با آن همراهي کردند.

3- در حوادث اخير افراد کناهکار و بي کناهي صدمه ديدند عده­ای که به شورش عليه نظام پرداختند که حکم قيام عليه حکومت اسلامي (بخوانيد محاربه) را دارد و برخورد سخت و بدون بخشش با آنها توسط نظام اسلامي لازم است و سيره پيامبر و ائمه (ع) نيز اين را تاييد مي ­کند. عده ای بی گناه بوده اند که در اين ميان صدمه ديده اند اين افراد به دو گروه تقسيم مي شوند. الف- آنهايي که در کنار حوادث مثلاً تظاهرات را تماشا مي کردند و توسط نيروهای انتظامي بدون عمد يا به دليل شباهت به شورشيان يا توسط شورشيان صدمه ديده اند. مسئوليت خون اين افراد به عهده فتنه گران است. ب- آنهايي بر آنها توسط نظام اسلامي ظلم شده است که خون آنها به عهده مسئولين متخلف نظام اسلامي است. تا آنجايي که بنده اطلاع دارم عمده افراد جزء دو دسته اول بودند و اندک افراد دسته سوم هم بيشتر توسط نيروهای عملياتي نظام صدمه ديده اند نه اينکه به صورت يک سياست در نظام صدمه زدن به آنها روا شده باشد.

4- در کل اکثر مطالب بيان شده در متن حق است اما يادمان باشد که شعار خوارج (هيچ حکمي جز حکم خدا نيست) هم حق بود اما علي (ع) در مورد آن گفت " کلام حقي است که از آن اراده باطل شده" بايد دقت کرد که مظالب بيان شده در متن تا حدود زيادی حق است اما تنها به بخشي از واقعه نگاه کرده و در فضای فعلي بيشتر به نفع فتنه گران است. بهتر بود تحليلي جامع بيان ميشد و عاملان اصلي فتنه در آن محکوم مي شدند و در کنار آن به خطاهای صورت گرفته توسط عوامل نظام اسلامي هم اشارع مي شد تا جانب حق به درستي رعايت شود.

"به اميد ظهور و دست يابي به حکومت معصوم"

 

مهدی رباطی :

حامد سلام
من به این آدرس رفتم.
مدتی است نمی نویسی!
سلامت باشی

 

ا.ش. :

خدمت SAM محترم:

به طور كلي معترضين به نتايج انتخابات هيچ اختلاف نظر تحليلي با حضرتعالي ندارند. پيش از اين انتخابات نيز ما به وضوح بر اين امر مطلع بوديم كه خط فكري دوستان شما استوار بر اين است كه براي حفظ اصل بزرگتر بايد اصل کوچکتر را فدا كرد.

دو اشكال تئوريك بر مباحث اينچنيني وارد بوده است:

اول: براساس چه توجيه و مبناي نظري مي توان به توجيه نقض يك اصل در مقابل يك اصل ديگر پرداخت؟ اشكال تئوريك نيز همواره در مباحث شما باقي است كه بالاخره تشخيص "اصل بزرگتر" و "اصل كوچكتر" به عهده كيست و مكانيسم آن كدام است؟ به عنوان مثال آيت الله صانعي مخالف اين تفكر است اما آيت الله مصباح توجيه گر چنين نظري است. البته شما به واسطه "اعتقادي" كه به چنين تفكري داريد طبيعتا دنباله روي از آيت الله مصباح را موجه مي دانيد.

دوم: مقوله "تضاد" و "تزاحم" در قضاوت در مورد اينكه چه اصلي بزرگتر و چه اصلي كوچكتر است كاملا وابسته به موضوع مورد بحث است. در مثال مطرح شده توسط شما كه يك فردي به نجات يك نامحرم از آب مبادرت مي كند، پر واضح است كه اصل كوچكتر در تزاحم با اصل بزرگتر است. اما در اين مثالي كه من مطرح مي كنم اينگونه به نظر نمي رسد: تك تير اندازان مهار دقيقا قلب يا شقيقه حدود 30 جوان ايراني را در 3 طي سه روز پس از انتخابات به جرم اعتشاش هدف قرار داده و كشته اند.
من متوجه اصل بزرگتر يعني حفظ نظام اسلامي شما هستم اما كدام اصل كوچكتري است كه در تزاحم با اصل بزرگتر شما قرار دارد؟ لطفا آن اصل را نام ببريد!


خب البته ما كاملا آگاهيم كه در نظام "اسلامي" شما تشخيص "اصل بزرگتر" و "اصل كوچكتر" به عهده ولي فقيه مي باشد اما همچنان مكانيسم آن تشخيص برايمان مبهم است و از آن آگاه نيستيم.

پس از نظر فهم مطلب، هيچ اختلاف نظري بين شما و ما وجود ندارد. تنها مقوله اي كه در اينجا محل مناقشه است پيامد فدا كردن "به قول شما" اصل كوچكتر بر يك اصل بزرگتر "به قول شما حفظ نظام" است. به عنوان مثال شما شليك بسيجي ها به مردم بي پناه از بالاي مسجد واقع در خيابان آذربايجان -- كه فيلم آن نيز موجود است -- حق دانسته و كشته شدگان در آن را شورشيان محارب مي خونيد اما ما ضاربين را جلادان مزدوري مي دانيم كه مردم بي پناه را با هدف حفظ قدرت تماميت خواهان به خاك و خون كشيده اند.

تنها اختلاف ما و شما در تفسير آخرين پيامد است. در حقيقت، شما نيز بر اين امر صحه گذاشتيد كه توجيه شرعي اين قتل عام ها براساس اصل بزرگتر كوچكتر بوده است و ما نيز هر دو مي دانيم كه چه كساني چنين توجيهاتي را صادر كرده اند. پس هيچ اختلاف نظر مبنايي بين ما و شما حداقل در تحليل مكانيسم به فعليت رسيدن وقايع اخير وجود ندارد.

يك توصيه: حكومت علي (ع)، سيره پيامر و ائمه (ع) با با مقايسه با حكومت نظامي حاكم در ايران به لجن نكشيد. و شمشير خود را با شمشير علي مقايسه نكنيد. و دست از قباحت برداريد و قرآن را از سر نيزه ها رها كنيد. شمشير علي اكنون قلمي است كه در دست ماست.


 

حسين :

آقا جان! اين 2ميليون تعرفه كه بعد انتخابات چاپ شده چي شد؟

كامران دانشجو رئيس ستاد انتخابات 28 خرداد: با احتساب روز جمعه 58 ميليون و 875 هزار "كل" تعرفه اي كه چاپ كرديم.
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8803280047
اعلام ليست صندق آرا (همان آرايي كه كمتر از دو ساعت در گفتگو با مهر 31 ميليون آن شمرده شده و اعلام نتيجه شده بود!) از 30 خرداد تا 4 تير و به صورت استان استان.
محصولي در شبكه دوم 4 تير: 60 ميليون و 875 هزار كل تعرفه چاپ شده.
كدخدايي5تير: حدود! 60 ميليون تعرفه چاپ شد!
ده درصد آرايي كه "قرار" بود بازشماري بشه معادل 4 ميليون ميشه، كه راي محمود بايد حدود "2 ميليون" و چهارصدهزار باشه!
نتايج بازشماري صندوقهاي تصادفي! رو هم كه ديديد.(البته اونهايي رو كه اعلام كردن، مابقي رو گفتن خودمون! شمرديم درست بود!) اكثرا مضربي از 100 هستند! مثلا 1600 راي! يا 2300 راي! و ... تصاوير منتشر شده از راي ها رو هم كه ديديد:
يك دست خط! راي هاي اتو كشيده! و ...

 

حضرت فیل :

حامد جان: قرار بود که چای داغ بخوری نه اینکه خودت هم داغ بکنی. عمی-- برو و معنی این کلمه را برای خودت پیدا کن--- آن عقل پیچیده ای که شما فکر میکنید دارایش هستید اسمی داره که بهش " عقل معاش" گفته میشه. یعنی اپورتونیستی مانند شما که سعی فراوان دارد که دورانی مانند خاتمی ایجاد شود که جنابعالی در ایران پز بدید . اقای قذوسی عزیز: آن روز ها دیگه مرد و شما هم نخواهید دید. می ترسم که بعد از اتفاقاتی که خواهد افتاد در همان اتریش به پوسید.
اصلا تا بحال فکر کرده اید که چرا در هر دوره انتخاباتی شما اینقدر از خود بیخود می شوید؟ می نویسید و بعدا پاک اش می کنید. پنجره کامنت تان را می بندید و غیره.

عمی جان: بخاطر نارسیسیم قوی ات قادر نیستی که روی پای خودت به ایستی و پدیده ها را -- اشتباهی هم باشند-- با اتکا به خودت بررسی و پیش بینی کنی. دلت می خواهد که خودت را به دیگران از خودت بهتر چسبانیده و برای خودت آدمی بشی. به همین خاطر هم دقیقا مانند اعضای حزب باد تغییر موضع می دهی.

ای خاتمی اصلاح طلب" اگراینهمه بی عرضه--- راستی اصلاح طلب با عرضه هم داشتیم.؟--- نبودید ارزوهای این اقای از خود راضی و خود شیفته بر باد نمی رفتند.

حامد: اولش که کامنت‌های قبلی‌ات را دیدم فکر کردم یک آدم نرمال نکته‌ای بیان می‌کند و شاید خطایی در کار من بوده یا سوء تفاهمی که باید به آن فکر کرد. حالا می‌بینم که همان ... معروف وبلاگستان با اسم جدیدش که هر سه ماه یک‌بار عوض می‌کند دوباره سر و کله‌اش پیدا شده است. آقا جان برو خدا روزیت را جای دیگری حواله کند. مشکلات و عقده‌هایت را به دیگران نچسبان. ما این‌جا کارهای مهم‌تری داریم.

 

مانا :

لطفا اين شعر را كه براي تقديم به خانواده شهدا سروده ام منتشر فرمائيد
من نمي دانم چگونه بايد اين را به گوش مردم برسانم
هيچ مي داني ندا را باد با خود برد؟
و كلام بي گناه دختر زيبا، ترانه
درگلو افسرد
اشك مادر را دگر اشكان نمي بيند
دست سهراب جوان
زيبا گلي هرگز
از براي هيچ دلداري نمي چيند
محسن روح الاميني را كجا بردند؟
از تب محسن چرا گلها نپژمردند؟
واي از اين خرداد غم باري كه بر ما رفت
لحظه هاي تيره و تاري كه بر ما رفت
بغض و حيرت داشتيم و فصل گرما شد
خون و دود و نغمه تكبير بر پاشد
هر زمان و هر زمان گفتند
غنچه اي ديگر سفر كرده است
پيكر پاك جواني، ترك سر كرده است
....
ديگر اينجا شهر زيبا نيست
خنده خورشيد پيدا نيست
اي دريغا! در فراخ راه‌ها و كوچه هاي شهر
قد يك فرياد يا آواز هم جا نيست

 

مانا :

لطفا اين شعر را كه براي تقديم به خانواده شهدا سروده ام منتشر فرمائيد
من نمي دانم چگونه بايد اين را به گوش مردم برسانم
هيچ مي داني ندا را باد با خود برد؟
و كلام بي گناه دختر زيبا، ترانه
درگلو افسرد
اشك مادر را دگر اشكان نمي بيند
دست سهراب جوان
زيبا گلي هرگز
از براي هيچ دلداري نمي چيند
محسن روح الاميني را كجا بردند؟
از تب محسن چرا گلها نپژمردند؟
واي از اين خرداد غم باري كه بر ما رفت
لحظه هاي تيره و تاري كه بر ما رفت
بغض و حيرت داشتيم و فصل گرما شد
خون و دود و نغمه تكبير بر پاشد
هر زمان و هر زمان گفتند
غنچه اي ديگر سفر كرده است
پيكر پاك جواني، ترك سر كرده است
....
ديگر اينجا شهر زيبا نيست
خنده خورشيد پيدا نيست
اي دريغا! در فراخ راه‌ها و كوچه هاي شهر
قد يك فرياد يا آواز هم جا نيست

 

مانا :


لطفا اين شعر را كه براي تقديم به خانواده شهدا سروده ام منتشر فرمائيد
من نمي دانم چگونه بايد اين را به گوش مردم برسانم
هيچ مي داني ندا را باد با خود برد؟
و كلام بي گناه دختر زيبا، ترانه
درگلو افسرد
اشك مادر را دگر اشكان نمي بيند
دست سهراب جوان
زيبا گلي هرگز
از براي هيچ دلداري نمي چيند
محسن روح الاميني را كجا بردند؟
از تب محسن چرا گلها نپژمردند؟
واي از اين خرداد غم باري كه بر ما رفت
لحظه هاي تيره و تاري كه بر ما رفت
بغض و حيرت داشتيم و فصل گرما شد
خون و دود و نغمه تكبير بر پاشد
هر زمان و هر زمان گفتند
غنچه اي ديگر سفر كرده است
پيكر پاك جواني، ترك سر كرده است
....
ديگر اينجا شهر زيبا نيست
خنده خورشيد پيدا نيست
اي دريغا! در فراخ راه‌ها و كوچه هاي شهر
قد يك فرياد يا آواز هم جا نيست

 

مینا :

آقای فییییییییییییییییییل
دو حالت متصور است:
1- شما انحصار طلب ها با کمک رسانه و باتوم و تفنگ برنده می شین(چیز دیگری لازم ندارین؟)---دقت کنیدهنوز بعد از پنجاه روز دارن با اقدامات سراسیمه و آشفته و احمقانه(ببخشین که مثل شما فحش های چهار جوابی و کلمات فیلسوفانه بلد نیستم که تقدیم حضور کنم ) عز و جز می کنن که تقلب نشده، اول با محاسبه های مردمی(؟؟؟؟)و آدمهای کوچه و خیابان، بعد رفتن بزرگترشون رو آوردن که فصل الخطاب بفرماین، غافل از اینکه آین آقا منصور دیگه آقا منصورنمی شه، حالا هم زندانیهای بیچاره ای که معلوم نیست توی انفرادی چطور انقدر آفتاب سوخته شدن،
باشه بابا ما قبول داریم تقلب نشده، ملتفتین؟ اون قضیه منتفیه، کمی با هم مشورت کنین،حتما شما هم آدم هوشمند بینتون هست. همین خود شما که این وبلاگ رو میخونین باید آدم حسابی باشین(؟)به دوستان بگین مردم الان میخوان بدونن چرا جوانهای رشیدشون بدون جرم و دادگاه کشته می شن ولی تا دلت بخواد معتاد و گدا توی همین پایتخت ریخته که کسی نیست اونها رو به زندان ببره؟
برید اونجا انرژی بذارین که عقده های "چیزی" شدنتون ارضاء بشه، چون در این سناریوی شماره یک با توجه به تحمل ناپذیری دوستان خوب می دونیم که تا چهار سال دیگر در همه حزبها تخته شده و خیلی ها می رن و خیلی ها نمی تونن برگردن و چون بیشتر این خیلی ها مغز متفکر جامعه هستن جا برای شما حسابی باز است و هرچه در چنته دارین باید رو کنین(فیلی را تصور کنید که بر خر مراد سوار است)ما فقط می تونیم امید داشته باشیم که "همه" مملکت را بر باد ندین و چیزی باقی بماند، هر چند بعیده با این سیاست های دولت نشاط این خر ناتوان با این بار کج به منزل برسد؛
یابالاخره حرف مردم به یک جایی می رسد که در این صورت هم بهتر است برین فکر دخمه ای باشین چون نه جایی راهتون می دن که چیزی شوید نه جرات می کنین در چشم ملتی که سال 57 از مستبدان وقت انتقام گرفتن، نگاه کنین و بگین کشتن و زندانی کردن و شکنجه کردن را انتخاب کردین.

در هر دو حالت باید بروید و فکری کنید، اینجا وقتتان تلف می شود و عقده چیزی شدن را به گور می برید.

 

مینا :

گزارشگران حقوق بشر: پیکر بهزاد مهاجر، از جان‌باختگان اعتراضات مردمی اخیر ایران ظهر دیروز، شنبه، دهم مرداد ماه 88 در سردخانه کهریزک به خانواده‌اش تحویل داده شد.

بهزاد مهاجر (دایی نیما مهاجر نویسنده وبلاگ ساز مخالف)، 47 ساله در جریان راهپیمایی مسالمت‌آمیز 25 خرداد ماه امسال مفقود شد و تا زمان تحویل جسد نشانی از وی در فهرست دادسرای انقلاب، زندان اوین و نیز مراکز درمانی موجود نبود.

خواهر وی پیش از این چند بار به کهریزک مراجعه کرده بود، اما اثری از جسد برادرش که سی و یکم خرداد تحویل پزکی قانونی شده نیافته بود. بر طبق گفته‌های شاهدان عینی بر روی سینه‌ی بهزاد مهاجر آثار اصابت گلوله مشاهده شده است.

گفته می‌شود مراسم تشییع پیکر وی فردا برگزار خواهد شد
لطفا بین کاربران پخش کنید

 

لابه‌لای همین سکوت :

«اول به شما بی‌اعتنایی می‌کنند. بعد به شما می‌خندند. سپس با شما می‌جنگند و دست آخر شما پیروز می‌شوید.»
مرحوم گاندی

 

تنها :

سلام آقا حامد:
شما واقعا فکر می کنی با این ادبیات سیاسی که برای این دو سه ماهه اختیار کردی و این اهانت های ریز و درشت که به رای امثال من (اصولگرا) کردی دیگر دوست اصولگرایی داشته باشی؟
این قدر اینجا از منطق خالی شده که دیگر به صدق حرفهای علمی اش شک دارم، که دیگر به شخصیت های اسطوره ایش شک دارم.
آقای قدوسی شما این جا محبت کاشته بودید که می خواهید محبت درو کنید؟
شما این جا وجدان خود را صدا کرده بودید که وجدان ما را صدا می کنید؟
با این همه وای بر من اگر ظلمی باشد و من سکوت کنم.

سلام آقای تنها:

1) من هم‌واره بین کسی که به خاطر منافعش یا باورهایش به احمدی‌نژاد رای می‌دهد و شخص احمدی‌نژاد تفکیک قایل شدم و صریحن هم گفتم که رای کسی که به خاطر منافعش به احمدی‌نژاد رای می‌دهد برای من کاملن قابل احترام است. تا جای ممکن به رای کسی توهین نکردم ولی اگر ناخواسته این اتفاق افتاده عذرخواهی می‌کنم.

2) شما به منطق یک نوشته نگاه می‌کنی یا نویسنده‌اش؟ حرف علمی اگر منطق داشته باشد باید پذیرفت مستقل از مواضع سیاسی نویسنده‌اش.

3) این‌جا بحث محبت نیست ولی اگر بحث وجدان است من در حد خودم و تازه با محافظه‌کاری زیاد دنبال وظیفه وجدانی خودم رفتم و گرنه می‌توانستم سکوت پیشه کنم و بعد هم زندگی‌ام را بکنم. طبیعی است که شما لازم نیست به همه جمع‌بندی وجدانی که من رسیدم برسید.

 

تنها :

سلام مجدد:
از اینکه می بینم همچنان این‌قدر تنفرها زیاد نشده که میل به پاسخ و جواب بین‌مان هست خوشحالم.
در مورد آنچه ذیل کامنتم گذاشتی باید بگویم این‌که شما به افرادی حق رای به احمدی نژاد را می‌دهی که منافع‌شان در رای به او است حق با شماست ولی افرادی مثل من (که از قشر متوسط و متوسط به بالای جامعه هستند) "باورشان" در رای به احمدی نژاد است. شما گفته بودید از تحلیل رفتارهای امثال من عاجزید، شاید (شاید را برای دل‌گرمی خودم می‌گویم) برای همین به باورهای من حمله می‌کردید و می‌کنید. من برای خود این‌گونه توجیح کرده بودم که شما حقی برای باورهای من در نوشته‌هایتان قایل نیستی و انتخابم را به این‌که وبلاگتان را بخوانم یا نخوانم محدود کردی. ولی وقتی در اول این پست دیدم انگار هنوز دوستان اصول گرایی برای خود قایلی؛ می‌خواستم از این توهم خارج شوی، دوستی قواعدی دارد که شما آن را رعایت نکردی. دوستی من و شما به حد ارتباط دو هم‌وطن که فعلا هم‌دیگر را تحمل می‌کنند پایین آمده.
به مطالب عملی که این‌جا می‌آید شک ندارم فقط می‌خواستم به عمق بی‌اعتمادیم اشاره کرده باشم.
البته می‌دانم برای این حرف‌های کهنه من خریداری نیست ولی کاش به جای 1 و 2 زدن به کامنت‌ من همین‌گونه برایم استدلال می‌کردی که چرا باید این دولت را دولت دروغ دانست و چرا باید .... . واقعا( این بار نه برای دل گرمی خودم ) آرزو دارم "تقلب" باورتان باشد نه سیاست‌تان.

 

امیر :

حامد جان به عنوان یک روان شناس می گم امثال اقای فیل یا سینا مشکلات عمیق و فرو خفته روانی و شخصیتی دارند.به نظر من وقتت رو برای جواب دادن به اینها تلف نکن.

 

sam :


1- از جواب مستدل شما ممنون. اما توصيه آخرتان مودبانه نبود خيلي خوب است که در هنگام بحث به هم توهين يا بي احترامي نکنيم و سعي کنيم با گزاره های منطقي نقد نظريات کنيم. البته اگر علاقه و عرق شما به پيامبر و ائمه باعث اين موضوع بوده بنده راضي ام. به هر حال آنچه که بسيار جايش در دانشگاه های ايران خالي بحث ها و مناظره های نقادانه است همان چيزی که ولي فقيهي که ما مادامي که بر خط عدالت باشد به آن اعتقاد داريم از آن تعبير به کرسي های آزاد انديشي کرده بودند. در چند 7 – 8 سال اخير اکثر مناظراتي که در انشگاه ها ديدم بسيار احساسي بوده و و بعضا با توهين و هياهو و سوت و هو تماشاچيان همراه بوده خوب است از همين جا تمرين کنيم.
2- اصل بحث فدا کردن اصل کوجکتر برای بزرگتر را فکر مي کنم شما موافقيد که البته پر واضح است که با "هدف وسيله را توجيه مي کند" بسيار فرق دارد. هم آقای مصباح و هم حتي آقای صانعي اين اصل را قبول دارند اما در موضوعات امکان دارد به دليل تشخيص غلط يا هوای نفس با هم اختلاف نظر داشته باشند به هر حال تشخيص در مسائل حکومتي با ولي فقيه است مادامی که عادل باشد. پس به اصل لطمه ای وارد نيست هر جند مصاديق هر کدام وضع خود را دارند.
3- احساس کردم عرض بنده را در مورد فرق تضاد و تزاحم متوجه نشدید دقت کنید تضاد بین دو امر زمانی واقع می شود که در عالم تئوری دو امر با هم تضاد یا تناقض داشته باشند و تزاحم به این معنی است که دوامر که در عالم تئوری با هم تضاد ندارند در وقت اجرا با هم تزاحم پيدا کنند يعني محدوديت های مادی امکان اجرای همزمان را ندهند. به همان مثال بر می گردم نجات جان انسان و عدم تماس با نامحرم در عالم تئوريک و در بسياری از حالات اجرا تضاد ندارند اما وقتي شما در نقطه ای در جهان ماده امکان ديگری برای نجات جان يک انسان نداريد اين دو امر با هم تزاحم پيدا مي کنند پس اصول و قواعد اسلام از لحاظ تئوريک با هم تضاد و تناقض ندارند اما در مواردی در جهان مادی با هم تزاحم پيدا مي کنند که البته در آن وقت بايد اصل بزرگتر را فدای اصل کوچکتر کرد.
4- همانطور که فرمودید تشخيص وابسته به موضوع است پس نيازمند روش و متدولوژی است. مثل اينکه من از شما بپرسم چرا شما برای يک شرکت هنگام تدوين استراتژی يکپارچگي رو به جلو و برای ديگری يکپارچگي رو به عقب را پيشنهاد مي کنيد در حالي که هر دو شرکت توليدی هستند. بديهي است که مي گوييد شرايط محيطي و دروني شرکت را اهدافش کلانش را طبق متدولوژی تحليل کردم و به اين گزينه رسيدم. در موضوعات هم همينطور طبق حکم فقيه که ايشان نيز طبق متدولوژی "اصول" و "فقه" که اين دو متدولوژی بر پايه منطق استوارند بايد با هر موضوع برخورد کنند و اصل بزرگتر و کوچکتر را پيدا کنند. بديهي است که امکان دارد فقيهي دچار هوای نفس باشد و يا اشتباه تشخيص دهد در حالت اول که از عدالت خارج شده و فاقد ولايت است و در حالت دوم به شرط داشتن شرايط علمي و عدالت بری الذمه است.
5- بديهي است که قصد من اين نيست که تمام خطاها يا حتي جناياتي که صورت گرفته با اين اصل توجيه شود که شما با ذکر مثال مي خواهيد اين اصل را زير سوال ببريد قصد بنده اين است که بدانيم هر کشتني و هر برخورد قهر آميزی خطا نيست. همانطور که علي ع میفر مايند "آخر الدواء الکي)
6- اکثر افراد بسيجي را افراد پاک نهاد و مخلص مي دانم که بدون ادعا و بدون هيچ گونه چشم داشت مادی مشغول دفاع از انقلاب و عقيده خود هستند و بی رحمانه ترين تهمت ها را نيز متحمل مي شوند و شب روز خود را برای اين می گذارند که امثال بنده و شما قلم بدست بگيريم و لباس مرتب بپوشيم با پول بيت المال در دانشگاه علم بياموزيم و روشنفکر شويم و بعد هم به آن ها بگوييم ... " هل جزا الاحسان غير الاحسان" (البته هر قشری انگل هم دارد که معتقدم در اين قشر بسيار کم است). خوشا به حالشان که عمارهای روزگارند. خوب است بدانيد در حوادث اخير 12 نفرشان شهيد شدند اما بی صدايند چون نه بي بي سي خبرش را منتشر مي کند نه افراد تحصيل کرده و به اصطلاح روشنفکری مثل بنده حاضر هستيم از آنها ياد کنيم
7. اما در مورد مصاديق بوجود آمده در حوادث اخير به همان دسته بندی سه گانه ای که ذکر کردم معتقدم که البته ظاهرا شما فقط به قسم اول توجه کرده ايد. يکي از ويژگي های شهيد مطهری اين بود که در نقد نظرات ديگران اول نظريه آنها را به طور دقيق نقل مي کرد گويي از او هم در امر وارد تر است. الگوي خوبي است.
8- شمشير علي هم مي تواند قلم باشد در دست يک عالم متعهد هم سر نيزه در دست يک نظامي و هم جارو در دست يک رفتگر، خدا قلم تان را برای شما حفظ کند و بر توفيقاتتان بیفزايد.

 

مينا :

توجه كنيد به عكسي در سايت بالاترين كه مدت كمي بعد از بالا آمدنش توسط سايت رهبر پاك شد:
کردان در مراسم تنفیذ و جلایی پور در انفرادی (سرنوشت دو دانشجوی آکسفورد!)
«کسی که با دروغ و دغل و تقلب و نیرنگ نمایندگان مجلس را فریب داده نه تنها در زندان نیست بلکه از او به عنوان میهمان عالی‌رتبه پذیرایی می‌شود و دانش آموز رتبه اول کنکور و المپیاد و دانشجوی ممتاز و مومن دانشگاه آکسفورد در زندان انفردای است. هزار آفرین بر این «عدالت» ولایت. اصولگراها جمع کنید این بساط نیرنگ «اصولگرایی» را»

به قول آغامحمدخان قاجار: «اگر میخواهی بر این مردم حکومت کنی آنها را گرسنه و بیسواد نگاه دار.» حالا پز هم مي دهند كه توده مردم به او راي داده اند كه پيروز شده،همان توده گرسنه و بيسواد. جالب اينكه بقيه هم بايد حذف شوند.
البته بعيد نيست اين جمله را هم به زودي از كتابهاي تاريخ پاك كنند.
نيازي نيست كه خيلي بگردي يا بداني كه سوال برايت پيش بيايد.
فقط كسي نيست پاسخ دهد.

 

مينا :

توجه كنيد به عكسي در سايت بالاترين كه مدت كمي بعد از بالا آمدنش توسط سايت رهبر پاك شد:
کردان در مراسم تنفیذ و جلایی پور در انفرادی (سرنوشت دو دانشجوی آکسفورد!)
«کسی که با دروغ و دغل و تقلب و نیرنگ نمایندگان مجلس را فریب داده نه تنها در زندان نیست بلکه از او به عنوان میهمان عالی‌رتبه پذیرایی می‌شود و دانش آموز رتبه اول کنکور و المپیاد و دانشجوی ممتاز و مومن دانشگاه آکسفورد در زندان انفردای است. هزار آفرین بر این «عدالت» ولایت. اصولگراها جمع کنید این بساط نیرنگ «اصولگرایی» را»

به قول آغامحمدخان قاجار: «اگر میخواهی بر این مردم حکومت کنی آنها را گرسنه و بیسواد نگاه دار.» حالا پز هم مي دهند كه توده مردم به او راي داده اند كه پيروز شده،همان توده گرسنه و بيسواد. جالب اينكه بقيه هم بايد حذف شوند.
البته بعيد نيست اين جمله را هم به زودي از كتابهاي تاريخ پاك كنند.
نيازي نيست كه خيلي بگردي يا بداني كه سوال برايت پيش بيايد.
فقط كسي نيست پاسخ دهد.

 

رضا :

اقای سام با کمال احترام معتقدم نوع استدلالها و تحلیل شما شبیه ایدولوگهای رژیمهای کمونیستی ودیکتاتوریست.شما با کلمات زیبا و خوش اب و رنگ نتیجه مورد نظر خویش را از مطلب می گیری.در صورتی که اساس این فتنه با کمال تاسف از سمت همان فقیه عادل شروع شد.هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک.

 

فرزند شهید :

دوستان خودتان مقایسه کنید. از نظر افراد محترمی چون اقای سام حفظ نظام از اوجب واجباته به هر وسیله ای.حتی ب قیمت کشته شدن صدها و هزاران و مییلیونها نفر.واقعا وحشتناکه انگار دارم نظرات لنین و استالین را می خونم.بعددر اخر مقاله ارزوی ظهور و حکومت معصوم را می کنند.بله حفظ نظام حتی اگر به قیمت کشته شدن و شکنجه شدن مییلیونها انسان مسلمان و شیعه ختم بشه نه تنها مهم نیست.بلکه عین صواب و دیانت و در طریق امام عصر است.

 

InolfInhawl :

Very Interesting Blog! Thank You For Thi Post!

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007