باور آرمانی به احمدینژاد؟
در این مدت تبادل نظرهایی داشتهام با دوستانی که به احمدینژاد رای دادهاند. قبلن یکی دو بار گفتم که اینکه کسی به خاطر منافعش (مثلن افزایش حقوق) به او رای بدهد برای من قابل فهم است ولی اینکه کسی از طبقه متوسط و بالا با دلایل ارزشی این کار را بکند تا حدی زیادی قابل فهم نیست. روشن میکنم که منظورم از دلایل ارزشی و کسانی که بر اساس آن رای دادهاند چیزی فراتر و پیچیده تر از مثلن علاقه داشتن به تنگتر کردن حلقه فشار حکومت بر پوشش و زندگی شخصی مردم است. ترجیحاتی از این دست را میفهمم و (متاسفانه) درک میکنم که کسی نگران این باشد که جوانان یک ذره بیشتر نفس بکشند و به خاطر جلوگیری از رخ دادن آن احمدینژاد را ترجیح بدهد. فرض میکنم که کسانی که مخاطب گفت و گوی ما هستند در ذهنشان ارزشهایی پیچیدهتر و جدیتر از این ظواهر را مدنظر داشته باشند و این ترجیحی است که من بر اساس دادهها و تفسیرهای خودم نمیتوانم صادق بودن یا سازگار بودن آنرا درک کنم. امیدوارم بحثهای ذیل این نوع مطالب به روشنتر شدن مساله کمک کند.
روشن میکنم که اگر شخص احمدینژاد را کنار بگذاریم کاملن میتوانم باور یک نفر به ارزشهای محافظهکارانه یا راستروانه (امیدوارم در لفظ مناقشه نباشد) را درک کرده و تا حدی زیادی به احترام بگذارم. اینکه نمیتوانم صد در صد به آن احترام بگذارم این است که بخشی از باورهای محافظهکارانه به مداخله در رفتار دیگران مربوط میشود که از نظر من از اساس مردود است ولی فعلن این موضوع صحبت ما نیست. من میتوانم درک کنم که کسی به دلیل ترجیحات و باورهای محافظهکارانهاش به مثلن محسن رضایی یا لاریجانی یا قالیباف یا ناطق نوری یا توکلی یا ولایتی رای بدهد. ممکن است چنین انتخابی انتخاب من نباشد ولی مشکل بنیادی و صد در صدی با آن پیدا نمیکنم و چه بسا بتوانم در حد خودم با چنین دولتی هم همکاری منتقدانه کنم. متاسفانه شخص احمدینژاد برای من در این چارچوب رفتاری قرار نمیگیرد.
چرا به باور من کسی نمیتواند ادعا کند که به خاطر آرمانها و ارزشهایش احمدینژاد را به موسوی ترجیح داده است (ترجیح به کروبی و رضایی را به دلایل متفاوت میفهمم)؟
1) احمدینژاد دچار مشکلات شخصیتی عدیدهای است که از یک انسان صادق و در مسیر فعالیتهای آرمانگرایانه سر نمیزد. ببینید در این چهار سال چند بار داستانهایی از معروفیت (عمدتا توهمآلود) خودش در جهان تعریف کرده است و چهقدر منم منم (البته گاهی با لفظ ما) کرده است. در زندگی روزمره اگر حتی یک فرد عادی اینقدر منیت داشته باشد و این قدر ناپخته در هر مجلسی خاطرات راست و دروغ از خودش تعریف کند عملن از چشم جمع میافتد چه برسد به آدمی در این رده.
2) کسی که صادقانه به خاطر آرمانها تلاش میکند این قدر ذهنش را معطوف پروندهسازی و حذف دیگران نمیکند. این تلاش پایانناپذیر او برای انگ زدن و حذف مخالفانش و حتی منتقدان بسیار ملایم نشانهای جز قدرتطلبی محض نیست. دقت کنید که این فرآیند حذف حتی محدود به رقبای جناح مقابل نبوده و کسانی مثل سعید ابوطالب و عماد افروغ و خوشچهره و سبحانی را که با معیارهای دوستان اصولگرای ما افراد درستکار و مقبولی به شمار میآیند (و با معیارهای من هم گاهن افراد صادق و آزادهای هستند) را هم در بر میگیرد.
3) آدم معتقد به آرمانها دایره پست و مقامهای آب و ناندارش را محدود نمیکند به چند نفر دوست محفلی که معلوم نیست اگر احمدینژاد رییس جمهور نمیشد در بهترین حالت حتی مدیرکل یک اداره استانی هم بشوند. نمیفهمم چه طور آدم میتواند به دلایل ارزشی به احمدینژاد رای بدهد و دم خروس مهرداد بذرپاش و امثال او را نبیند. این واقعیت که هر رییس جمهوری بلاخره تیم خودش را سر کار میآورد یک بحث است و اینکه یک نفر رای مردم کوچه و خیابان را با شعار مبارزه با رانتخواری در قدرت و باندبازی جمع کند و دست آخر به جای باند مدیران با تجربه و دنیا دیده؛ باندی از آدمهای درجه سه را به پستهای حکومتی برساند یک بحث دیگر است.
4) احمدینژاد چه در شهرداری و چه در ریاست جمهوری بخش مهمی از فعالیتها و منابعش را صرفن معطوف به اقدامات رایآور کرده است. این کارها کجا و باور به دینی که در نظر پیشوایانش ارزش مقام دنیوی از عطسه بز کمتر است کجا؟
5) ...
دقت کنید که اینها صرفن نقاط منفی شخصیت احمدینژاد از زاویه معیارهای اخلاقی است و فعلن بحثی در مورد کیفیت تفکرات او در باب سیاستهای اداره کشور، ناپختگی رفتاری در تصمیمات مدیریتی و صحبتهای سادهلوحانهاش (مثالش ماجرای تولید انرژی هستهای در وان حمام) نمیکنیم.
و یک سوال آخر. فرض کنیم به باور شما صرف حفظ حکومت از همه اصول پایهای اخلاقی مثل راستگویی و حقوق انسانها مهمتر باشد. آیا نباید دنبال کسی باشید که چنین نظام حکومتی را تقویت کند تا اینکه به کسی رای دهید که با رفتارهایش همه ما را به این نقطه بحرانی رسانده است؟ آیا خود این که اداره امور را به دست چنین کسی بسپارید ضد ارزش نیست؟

نظرات
سعید :
سلام!
حامد جان من هم نمی فهمم!!!
واقعا جطور میشه این رفتار را توضیح داد؟
بنظرت مردمی که به خاطر ارزشهابه احمدی نژاد رای داده اند فریب نخورده اند؟
سعید - August 4, 2009 05:45 PM
شادی :
من با احمدی نژادی ها که صحبت می کنم جواب سوال یکی مانده به آخر شما را اینطور می دهند که این احمدی نیست که حکومت را و ما را به اینجا رسانده آشوب طلبانی چون موسوی و خاتمی هستند که با عدم پیروی از رای ملت و اصلا آن هیچ، رای رهبر این اوضاع را رقم زدند.
شادی - August 4, 2009 05:56 PM
مهدی :
شما خودتون نگفته بودید گه احمدی نژاد رو ignore کنیم؟ چرا باز به تحلیل شخصیت کودکانه اش دست زدید؟
مهدی - August 4, 2009 06:30 PM
فاطمه.د :
ممنون میشم به عنوان کسی که اقتصاد خوانده است سیاست های اقتصادی احمدی نژاد رو نقد کنید چون من با عده ای از طرفداراش برخورد داشتم که اتفاقا دلیل طرفداریشون شجاعت احمدی نژاد برای سهمیه بندی بنزین و هدفمند کردن رایانه هاست کاری که دولت های قبلی فقط حرفشو زدن و اینکه این گام خیلی بزرگیه که صرف برداشته شدنش با هر کیفیتی کشور میتونه پیشرفتهای زیادی داشته باشه و خود به خود به سمت تعادل میره و خب برعکسشم شنیدم که این کار هر کسی نیست و صرف شجاعت کافی نیست و هندل کردن این وضعیت خیلی مهمه و شوک ناشی از اون و درست مصرف نکردن پولی که از این راه میتونه تو جیب دولت بره میتونه این پیشرفت رو بگیره و نارضایتی بیاره.از اونجا که اطلاعات اقتصادیم کمه نتونستم قضاوت درستی داشته باشم
فاطمه.د - August 4, 2009 06:37 PM
امین ت :
حامد خان.. شایدم رای ندادن این جماعت، رای ها رو درست کردن براش. ها؟
ولی وان حموم رو باهاتم!
امین ت - August 4, 2009 06:41 PM
آروین :
سوراخ دعا را گم کردهاید به گمانم؛ حالا چه وقت این حرفهاست برادر من. نقد هم میخواهید بکنید بردارید لااقل آن طرح نقدی شدن یارانهها به صورت نامساوی را نقد کنید که اگر اجرا شود(که با این اردرم بردرم کله را به سقف چسباندن ، تصویبش دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد احتمالا) پیامدهای اجتماعی و فرهنگی بلندمدت و فاجعهباری به بار میآورد چراکه مستقیما به سلطهی هرچه فراگیرتر دولت میانجامد درحالی که پرداخت مساوی (کموبیش همان طرح کروبی) به پیامدهای دموکراتیک بسیاری میانجامد. آخر چه کار به کار شخصیت و اخلاقیات طرف دارید. مگر دموکراسی را ساختهاند که امثال من و شما و دوستان دگر برداریم متعهدان سرسخت به اخلاق را انتخاب کنیم؟
آروین - August 4, 2009 06:47 PM
محمدرضا :
تئوری های آدم ها یک شبه درست نمی شود و یک شبه هم عوض نمی شود. درکی که این دسته از احمدی نژاد دارند در طول زمان شکل گرفته است. در این مدت واقعیت (فکت) هایی را جذب کرده اند که با تئوری اولیه آنها در مورد او همراستا باشد یا اینکه با یک تحلیل یا توجیه دم دستی (که طرفداران دیگر یا صدا و سیما آن را ارایه می کنند) همراستا شود. سایر واقعیت ها به دلیل اینکه نیاز به تحلیل های دشوار دارند جذب نمی شوند. همچنین آدم ها جرات تغییر دادن تئوری هایشان را هم ندارند. هزینه دارد. مگر اینکه واقعیت هایی که تئوری نتواند توجیهش کند زیاد شوند.
محمدرضا - August 4, 2009 07:56 PM
لابهلای همین سکوت :
و حتی اینها که گفتید صرف نظر از چهرهی نازیبای ایشان است دیگر چه برسد به رفتن در وان حمامی که از آب سنگین پر شده است.
لابهلای همین سکوت - August 4, 2009 08:27 PM
:
با سلام
به نظر من شما بحث جالبی را آغاز کرده اید. من در طول دو ماه گذشته ساعت ها به این نکته فکر کرده ام که اصلا چه شد که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شد؟ چرا بخشی از عقلای جامعه هنوز هم طرفدار ایشان هستند؟ به نظر من این اتفاقات یک ریشه فرهنگی دارد که بدون فهمیدن آن نمیتوان از این مشکلات عبور کرد و یا از تکرار آن جلوگیری نمود. سعی می کنم در اولین فرصت افکارم را مدون کنم و برای شما بفرستم.
Anonymous - August 4, 2009 08:28 PM
احسان :
سلام
عزیز جان گیریم که حرفهای شما درست و اینها همه عیب برای احمدی ، ولی حالا کی گفته که میر حسین یا اون دوتای دیگه عیبشون از این کمتره یا اگه به این منصب برسن از این بدتر نمیشن؟؟ اصلن چه تضمینی هست؟ از سکوت بلاهت بار میرحسین تو این سالها خیلی چیزا میشه درآورد و زد تو سرش ، از حامیانش و صورت منافقشون خیلی عیوب میشه درآورد از نفاق بارز(!) میرحسن و عدم هماهنگی و رفتار و گفتارش خیلی حرفها میشه زد که اینجا جاش نیست...کروبی هم که از نظر من ارزش بحث نداره و رضایی رو هم گمون نمی کنم مد نطرت باشه..موفق باشی!
احسان - August 4, 2009 10:07 PM
نخل :
سلام
با احسان موافقم شدیدا.
اگر قرار باشه موسوی کروبی یا رضایی را نقد کنی چی میگی؟
حتما خاتمی که فقط 1 میلیارد هزینه افتتاح فرودگاه امام کرد بهترین ریس جمهوره؟؟؟؟؟
نخل - August 4, 2009 10:22 PM
:
به نظرم این نکاتی که از شخصیت احمدی نژاد گفتید مطلقا در جامعه ما منفی نیست! یعنی بعضی ها جذب همین نکات شخصیتی ایشان شدند. مثلا روز بعد از مناظره با میرحسین با دوستان در پارک نشسته بودیم، خانواده ای را دیدم که بحث مناظره دیشب را می کردند و همه شان متفق القول می گفتند که احمدی خوب ر.ی.د(دقیقا با همین لفظ) به میرحسین! از خیلی از طرفدارانش شنیدم که میگن: احمدی نژاد مرده!! یا چیزهای زیادی از این مسایل.
به نظرم معیارهای جامعه برای سنجش واقعیات و اتفاقات عجیب و غریب شده. برای من ناشناخته است! یکی از دلایلش بی رسانه بودنه. ما رسانه قوی نداریم. مردم به تلوزیون بی اعتمادند. ماهواره ها هم یا تو هپروتند یا پارازیت!! اینترنت هم که در دسترس همه نیست. روزنامه ها هم وضع بهتری ندارند. این بحث رسانه خیلی مهمه به نظرم. جامعه ما بی نهایت بی شکله. مردم ما در این موارد مثل بچه یتیم و بی صاحب هستند. به تعداد مردم ایران نظریه سیاسی وجود دارد! هر کی یه چیز می گه! عجیبه واقعا!
Anonymous - August 4, 2009 10:25 PM
مسعود :
معمولا یک فرض غلط مسائل را لاینحل کرده یا بسیار سخت می کنند.
فرض غلط این مسئله این است که اصولا آدم آرمانی، با عقلش تصمیم نمی گیرد. حال اینکه شما سعی داری به دلایل عقلی نظر موافقان آرمانی را مخالفان آرمانی را درک کنی!
یادمون باشه که اغلب کسایی که مخالف احمدی نژاد هستند دیگه به مرحله آرمانی رسیدن. یعنی دیگه کاری به استدلال و منطق ندارن. فقط میگن احمدی نژاد بده.
خوب اگه اینجوریه می شه تصور کرد که خیلی از موافق های احمدی نژاد هم زمانی که هاشمی داشت تاخت می زد یا زمانی که خاتمی داشت بی عرضگی می کرد به مرحله موافقت آرمانی رسیده باشن و الان دیگه حتی حاضر نیستن کشته شدن مردم یا دروغ های احمدی نژاد یا هر چیز دیگه ای رو حتی قبول کنن.
موافقان و مخالفان احمدی نژاد هر دو یک وجه مشترک دارن و اون احساسی بودن و آرمانی فکر کردنه...
مسعود - August 4, 2009 10:51 PM
حسین :
دیروز به یکی از دوستان احمدی نژادی ام سمس زدم که هنوز هم به گفتمانی که فکر میکردی احمدی نژاد سر کار اورده است باور داری؟ جواب داد نمیدونم...
حسین - August 5, 2009 12:12 AM
حسام :
از همین آقا یا خانم نخل عمق بلاهت طرفداران ا.ن معلومه. ببین راحت بهت بگم اینا یه دسته افراد هستند که سالهای سال در یک تشکیلات هر چی به خوردشون دادند نشخوار کردند.
این ها باید اول از اون تشکیلات بیان برون و بعد یه چندین سال بصورت عادی زندگی کنند و بعد آن وقت می رسند به جایی که مستقل می توانند به پدیده ای مثل احمدی نژاد فکر کنند. آن وقت هست که ارزش دارد با آنها سر این مسئله بحث کنی. الان هر چی بگویی آنها همان چیزی که نشخوار کرده اند برایت بیرون می ریزند. عین همین فرد به اسم نخل. تو کلی برایش استدلال آوردی و اون میاد میگه خاتمی فلان وقت فلان کار کرد پس ... !!!
هیچ راه میانبر دیگری هم برای اینها متصور نیستم.
حسام - August 5, 2009 12:29 AM
حسین :
من عده ای رو می شناسم که به احمدی نژاد رای دادن چون می دونستن اون مورد نظر رهبری ه. و در عین حال جنگ اصلی رو بین رهبری و هاشمی می دنستن و نمی خواستن توی این جنگ هاشمی ببره و به این دلیل به احمدی رای دادن. می خوام بگم برای بعضی ها اصلا خود احمدی مهم نبوده
حسین - August 5, 2009 12:57 AM
وریا نیکدین :
بخشی از ایمان به احمدی نژاد صرفا به شایعاتی (نمیدانم چقدر آن درست است) که در جامعه در مورد روش زندگی انقلابیون هست برمیگرده. در واقع در مناظره با موسوی احمدی نژاد چون میدونست با اصلی ترین حریفش روبرو هست مهمترین دلیل محبوبیتش را (حداقل برای آنهایی که دنبال این مسائل بودند) خرج کرد.
اونائی که به قول شما بهش ایمان دارن تنها این مسئله رو میبینن. اگه میتینگ های انتخاباتیش رو هم ببینین همه چیز حول این محور و حالا یه مقدار از صبح تا شب کار کردنش میگرده.
مسئله اینه که این آدمها خبر ندارند (یا نمیخوان خبر داشته باشن) که تو همین دوره احمدی نژاد یه عده از فرمانده های سپاه یا اطلاعاتی ها چه پول هایی به جیب زدن که فک کنم با همه پولهائی که از اول انقلاب تو جیب بقیه رفته رقابت کنه.
وریا نیکدین - August 5, 2009 01:01 AM
:
اين "مرد " رو من 4 سال زير نظر داشتم ، و متعجب مي شدم از تمام رفتارهاي احمقانه ( اين واژه البته چندان شايسته اش نيست ، دنبال واژه بهتري مي گردم)اين " مرد".
و خيلي ها را سراغ داشتم ، خيلي ها ' رو كه اين فرد رو قبول داشتند و الان متحيرند.
اين لذت بخش
و پدرم ، مردي كه هميشه با من مخالف ، طرفدار اين " مرد" ، شايد چون بازنشسته است و شايد كه در دوره اي از زندگيش با افرادي بوده كه تفكرش همچنان منفي است ، وجود مخالف نياز.
مساله مهم اينه كه من واقعا لذت مي برم
Anonymous - August 5, 2009 05:56 AM
مجتبی حاجی قاسمی :
مختصات فکری این "گروه" از رای دهندگان به احمدی نژاد پیچیده(این پیچیدگی امتیاز نیست!)است.اینکه چطور کسی میتواند با ادبیات دینی-انقلابی و در حضور جایگزینانی مثل رضایی با ایرادهای اساسی که شما برشمردید و بیش از آن به احمدی نژاد رای دهد نشان از ایجاد یک جریان فکری دارد. جریانی که دین و ارزشها را به نحوی تفسیر میکند که نماینده اش بشود احمدی نژاد. مذهبی که در آن عقوبت دروغ در جایگاه رئیس جمهور از زلف بیرون گذاشتن کمتر است و "شعار" و "ادبیات" غلیظ دینی-انقلابی هیچ گونه مطالبه عملی در پی ندارد. بارها و بارها در صحبت با این دوستان وقتی کار بالا میگیرد دیده ام که تنها دفاعشان "گفتمان" احمدی نژاد است. در نهایت مشکل ما با این گروه نوع برداشتشان از دین و به ویژه "ولایت فقیه" است. این را قبلا هم میگفتیم ولی امروز بسیار عیان شده است. برداشتی که داد علی و محمد مطهری را هم در آورده!
مجتبی حاجی قاسمی - August 5, 2009 06:20 AM
بشیر :
با آقای حاجی قاسمی موافقم، وقتی با طرفداران احمدی نژاد صحبت می کنم و این چیزها را می گویم، جواب می دهند الان چه وقت این حرفهاست، نمی بینی که آمریکا کشور را محاصره کرده است، و هر لحظه ممکن است حمله کند، اگر شجاعت احمدی نژاد نبود تا حالا این کار را را کرده بود. شما ها (منظور من و امثال من است.) فریب خورده اید و تحت تاثیر بازیهای آمریکا قرار گرفته اید. شما با این جماعت هر گونه بخواهید بحث کنید به مانع بزرگی به نام دشمن می خورید که الان دارید باهاش همکاری می کنید!!!!
بشیر - August 5, 2009 06:34 AM
نیک نگار :
این پست با پیشنهادات قبلی شما در جهت ignore کردن احمدی نژاد کمی در تضاد است.
نیک نگار - August 5, 2009 06:42 AM
اسماعیل :
سلام.کسانی که به احمدی رای دادند....بیشتر کسانی بودند که از رسیدن به تحصیلات،رفاه و شخصیت در جامعه باز مانده اند....و برای بدست آوردن آن فکر میکنن که باید این نداشته ها را از صاحبان آن گرفت ....نه اینکه تلاش کنند آن را بدست بیاورند...! و احمدی بهترین گزینه برای باز پسگیری آن است...البته این حربه احمدی برای بدست آوردن رای مردم(حدود10 میلیون)بود....متاسفانه مردم ما هنوز رفتار قلدر مابانه یک دیکتاتور را میستایند...
اسماعیل - August 5, 2009 06:56 AM
:
سلام حامد جان، باور واقعیت برای کسایی که استقلال فکری و رفتاری رو حق خودشون نمیدونن و همیشه ی خدا به نوعی در توهم خودبرتربینی نسبت به دنیای اطرافشون به سر میبرن، خیلی سخته، بلکه دردناکه، به همین دلیله که فکر کنم نمیپذیرن، قبول ندارن که اگه هدفشون به قول خودشون مقدس و ارزشیه، آدمای مناسبی رو برا این هدف انتخاب نکردن و من یقین دارم این باور آرمانی به ا.ن (اسمشو نبر) بسیار توهمی و شکننده است، مثل خانه ی عنکبوت
Anonymous - August 5, 2009 07:28 AM
دانیال :
این پست قبلیه من بودم.
دانیال - August 5, 2009 07:36 AM
Y :
من با نظر آقای : موافقم ... ما مردم ایران هنوز از نظر شعور سیاسی و تحلیل مسایل سیاسی عین بچه های فقیر کنار خیابان می مونیم ... چون 1- رسانه قوی نداریم ... 2- خودمون هم مطالعه نداریم ...
هر کسی هر چیزی بهمون میگه باورمون میشه ... مثل اون کسی که گفت آقای خاتمی چقدر برای فرودگاه امام خمینی داده اند؟! انگار ایشون خواب تشریف دارند ... فساد مالی و پولهایی که روانه جیب بعضی آقایان شده در دوران رییس جمهور قلابی ما رو بشماریم باهاش می تونیم 1000 تا فرودگاه بسازیم ...
در هر حال ... منظورم اینه ... خلایق را هر چه لایق ... بله ما هنوز لایق این سطح شعور و تفکر هستیم ... آقای احمدی نژاد و تفکراتشون نشون دهنده سطح متوسط شعور فکری جامعه هست ...
اگر لایق بیشتر از این بودیم .. خاتمی رو قدر می دونستیم .. ارزش کارهای اون رو میدونستیم و چهار سال پیش حتی همین روشنفکرهایی که الان خیلی دم از جنبش سبز می زنند یادمه خیلی هاشون چهار سال پیش گفتن ما رای نمیدیم ... بذار هر کاری دلشون میخواد بکنند .. فرقی بینشون نیست !!!! حتی رونشفکرهای ما هم شعور سیاسی شون همین اندازه است ... اینه که عزیزان به نظر من ما لایق این رییس جمهور هستیم ... به قول شریعتی تنها راه زیر بار دیکتاتور نرفتن خواندن و خواندن است .. افزایش معلومات و خود به نظری رسیدن و تحقیق کردن در اون مورد ...
Y - August 5, 2009 07:36 AM
دانیال :
این پست قبلیه من بودم.
دانیال - August 5, 2009 07:43 AM
:
سلام
من قبل از انتخابات در شهرستان با این طرفداران صحبت کردم دلایل آنها(که افراد عادی هستند و پست و مقام یا منافعی ندارند) این چنین بود:
1 - احساس اینکه ما محرومیم و هیچوقت به بازی گرفته نمیشویم و او تنها کسی است که ما را در نظر دارد.
2 - تمام ارزشهای ما مثل حجاب و رعایت اخلاق و مبارزه با بیبند و باری را انجام میدهد.
3 - ساده زیست است و به اقشار محروم اهمیت میدهد.
4 - برای ایران آبرو خریده و بخصوص مسایل فضایی و هستهای را در جهت پیشرفت کشور خوب اداره کرده.
5 - با پولدارها مبارزه میکند.
6 - هوادارن موسوی فقط اقشار مرفه(همان مرفهین بیدرد) هستند.
یک شب با یکی از این افراد رفتیم به محل ستاد موسوی که بسیار شلوغ بود. وقت برگشت او فقط سر تکان میداد و میگفت :نمیدانم...
Anonymous - August 5, 2009 08:49 AM
:
در مورد اختلالات شخصیتی احمدی نزاد با دید روانشناسانه به یادداشت زیر مراجعه فرمائید.
http://www.rahesabz.net/story/204/
Anonymous - August 5, 2009 01:20 PM
سید حسن کاظم زاده :
استمداد از ياران مهندس حمزه غالبي
وبلاگ زندانيان، وبلاگي براي پوشش خبري وضعيت مهندس حمزه غالبي، دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس و مسوول ستاد جوانان آقاي مهندس مير حسين موسوي است كه يك هفته پس از انتخابات با شيوه اي ناجوانمردانه در مقابل منزل خود دستگير (ربوده) و به مكان نامعلومي انتقال يافت و هنوز در بازداشت به سر مي برد.
از همه دوستان و علاقمندان آقاي غالبي درخواست مي شود تا به پاس دوستي ها و رفاقت ها، با توليد محتوا و معرفي وبلاگ به ديگران، مارا در پيگيري حقوق پايمال شده اين زنداني سياسي ياري دهند.
آدرس وبلاگ: http://zendaniyan.blogfa.com
سید حسن کاظم زاده - August 5, 2009 01:47 PM
m :
شما تا حال دیدین روستائیان ساده لوح را جمع بکنند و بهشون پول بدن؟و احمدی نژاد هم ارضا بشه از اینکه میبینه مردم مثه گداها جلوشن
m - August 5, 2009 01:56 PM
:
به نظر من برای شناختن افکاری مانند احمدی نژادی ها نیاز به یک دیدگاه کلی و یا جریان شناسی فکری سیاسی وجود دارد. من سعی می کنم این جریان ها را مختصرا به صورت زیر شرح دهم :
اول : طیف مخالفان آقای هاشمی رفسنجانی
میزان نفوذ آقای هاشمی در ایران و در قوه های مختلف مسئله غیر قابل انکاری است. گذشته از خانواده ایشان که پول های هنگفتی از کشور خورده و خارج کرده اند ایشان و اطرافیانشان نفوذی در لایه های مختلف مسئولیتی کشور داشته اند که تا قبل از این دولت دائم البهره بوده اند. سازمانی مثل سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور که آقای احمدی نژاد به حق آن را منحل کرد محفلی برای این جور آدم ها بود. (می دانید که این سازمان عریض و طویل بر خلاف مسئولیتی که داشت دخالت های اجرایی زیادی در بودجه دستگاه های مختلف داشت به گونه ای که خیلی از استانداران برای گرفتن بودجه از آنها دست به خیلی از کارها می زدند.) مدیریت مادام العمر بر نهادهای مهم اقتصادی مثل بانک مرکزی، مدیریت مدامالعمر حزب کارگزاران بر متروی تهران، مدیریت مادامالعمر بر دانشگاه تهران و مدیریت مادامالعمر بر مرکز تحقیقات استراتژیک مثال های دیگری از این باب هستند
حال در نظر بگیرید از ابتدای سال 84 که احمدی نژاد با شعار مخالف مدیریت های موروثی و کوتاه کردن دست رانت خواران از بیت المال آمد. هاشمی همیشه در جبهه مخالف او چه آشکار و چه نهان موضع گیری کرده که این نشان از درست بودن ادعای احمدی نژاد در قطع ید آنها دارد. این مخالفت هاشمی در طول این چهار سال به طور مستمر حضور داشته و در جریان این انتخابات با هم کاری با جناح مخالف خویش یعنی اصلاح طلبان (که در جریان انتخابات سال 76 سایه یکدیگر را هم با تیر میزدند) نشان از اوج مخالفت هاشمی با احمدی نژاد دارد.
با توجه به رو شدن دست این طیف و رانت خواری های کثیف آنها (هم در طول چهار سال و هم در شب مناظره تاریخی)، معلوم است که مخالفان آن ها رایشان را در صندق اولین مبارز جدی این صحنه بریزند.
دوم : طیف طرفداران رهبر و متدینان
این طیف که همیشه خود را مطیع امر رهبر خویش طبق نظر صریح امام یعنی : "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به نظام شما آسیبی نرسد " می دانند. از طرفی حمایت های همیشگی و محکم رهبری از احمدی نژاد بر همگان روشن و مبرهن است. لذا رای این طیف نیز عامل مهمی در رای گرفتن احمدی نژاد است. برای اینکه بدانید این طیف عاشق چشم و ابروی احمدی نژاد نیست می توانید به تیتر اخیر نشریه یالثارات که حمایت خود را از احمدی نژاد تحت لوای رهبری دانسته و گفته اگه احمدی بخواهد با رهبر مخالفت کند مطمئنا از حمایت خود دست می کشند، مراجعه کنید.
البته دلیل حمایت رهبر از احمدی نژاد واضح است. همانگونه که خود ایشان در بیانات شان در نماز جمعه گفتند در سه حیطه سیاست خارجی، عدالت اجتماعی و مسائل اقتصادی نظر رهبر به احمدی نژاد نزدیک است و لذا از او حمایت می کنند.
سوم : طیف مخالفان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و نهضت آزادی
این احزاب دارای اختلاف نظرهای اساسی با نظریات امام خمینی در زمینه های مختلف از جمله شیوه حکومت داری و ولایت فقیه، سیاست خارجی و میزان آزادی های اجتماعی می باشند. ضمن اینکه بعضی از افراد آن اصلا افراد خوش نامی نیستند و در دست داشتن آنها در بسیاری از مسائل از جمله بمب گذاری در دفتر ریاست جمهوری و جریانات 18 تیر و ... حرف و حدیث های بسیاری وجود دارد.
در این حین با توجه به اینکه این بار این احزاب دست از استین رقیب احمدی نژاد درآوردند، رای مخالفان خود را به سوی احمدی نزاد کشاندند.
چهارم : عوام و طبقه مستضعف
این خیل عظیم مردم که اکثرا وارد حوزه های سیاسی نمی شوند و رای شان را با توجه به جیبشان و چیزهایی که با چشمشان دیده اند می دهند نیز به خاطر :
1) سفرهای استانی احمدی نژاد و دیدار با روستاییانی که حتی یک مدیر درجه سوم نیز تا به حال از آنها دیدار نکرده بود،
2) سطح زندگی ساده او و اینکه واقعا مردمی لباس می پوشید مردمی حرف می زد و مردمی رفتار می کرد(یعنی خود را نمی گرفت و ... نه سیاست های اقتصادی)
و 3) افزایش سطح رفاه طبقه مستضعف از طریق افزایش حقوق بازنشستگان، توزیع سهام عدالت، مسکن مهر، رسیدگی به وضع سازمان بهزیستی و ...
البته تقسیمات فوق اصلا مستقل نیست و ممکن است یک فرد در یک یا چند تا از این طیف ها وجود داشته باشد.
Anonymous - August 5, 2009 02:17 PM
تنها :
سلام:
تشکر از این که سعی در برطرف کردن سو تفاهم ها داری.
اما من از این نوشته برداشت می کنم شما قصد دارید آن چه را که قبلا گفتی منطقی جلوه دهی نه آن که با باورهای من منطقی برخورد کنی.
نمی دانم وقت انتخابات ایران بودی یا نه؟ ولی حدس می زنم نبودی، چون این موارد و دهها مورد دیگر با ادبیات و لحن های متفاوت در مورد شخصیت احمدی نژاد گفته می شد بنابراین کسی که با باور خویش به احمدی نژاد رای داده از این امور گذر کرده و برای مواردی از این قبیل توضیحات (یا توجیهات) دارد.این که من به احمدی نژاد باور دارم و شما نه، خیلی عمیق تر از آن است که بشود در این جا بحث کرد و بسته به نوع نگاه به زندگی و هدف زندگی ( شاید جهان بینی عبارت خوبی باشد) متفاوت است.به عنوان مثال همان قدر که شما با رفتارهای ماجراجویانه احمدی نژاد در زمینه سیاست خارجی،تقسیم قدرت و ....ارتباط برقرار نمی کنی،من هم با رفتارهای مماشات گونه آقای خاتمی همین نسبت را دارم.این به خاطر نوع نگاه متفاوت من و شما به معانی مانند عزت ، زندگی و مرگ و ...است.اصلا همین تفاوت در نگاه هاست که مسئله پوشش جوانان از دید شما یک مسئله ساده و سطحی می شود( البته منظوری دومی هم برداشت کردم به این مضمون که هر کدام رئیس جمهور می شدند تفاوتی در نوع پوشش و حریم خصوصی مردم اتفاق نمی افتاد ولی فکر می کنم همان منظور اول مد نظر است) ولی از دید من این یکی از بزرگ ترین آفت های حضور میرحسین در راس کار است.
پس الان بحث سر خوب یا بد بودن باورها نیست بحث سر نحوه برخورد با باورهای مخالف است.شما می توانی بگویی این جا را برای امثال من نمی نویسی این حق شماست، اما وقتی وجدانم را صدا می زنی فکر می کنم می خواهی احساساتم را به بازی بگیری که این کار درست نیست.
فقط باقی می ماند جواب سوال آخر، آیا واقعا احمدی نژاد باعث همه ی این مسائل است؟ آیا واقعا شعارهای خیابانی قبل از انتخابات نمی گفت اگر میرحسین رئیس جمهور نشود چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا نامه های سرگشاده بعضی افراد گرای این اتفاقات را نمی داد؟ آیا هتک حرمت ها را احمدی نژاد شروع کرد؟ آیا ایردات وارد بر انتخابات که میر حسین مطرح کرد ( و همه به تخلفات قبل از روز انتخابات اشاره دارد ) در صورت رای آوردن میر حسین منتفی بود؟ آیا فرضیه تقلب در انتخابات از دو سه ماه قبل از انتخابات برای چنین روزهایی آماده نشده بود؟البته من هم قبول دارم که رفتارهای انتخاباتی احمدی نژاد باید تعدیل می شد تا هزینه های کم تری بپردازیم.
حامد: سلام و ممنون. من فکر میکنم در مورد کامنتت عدم توافق خیلی زیاد است.
اول اینکه من این مطلب را برای دوستان همفکرم ننوشتهام چون بلاخره تکلیف این طرف روشن است. بیشتر به جهت گفت و گو با دوستان طرف مقابل نوشتهام تا استدلالهای آن طرف را بشنوم. ثانین هیچ قصدی برای تحریک احساسات شما ندارم بلکه میخواهم سازگاری باور و رفتارتان را به چالش بکشم. شما یک سری ارزشهای بنیادی را پیش میکشی و میگویی ما چون به اینها باور مشترک نداریم برداشت متفاوتی از خوب یا بدی احمدی نژاد داریم. من فکر میکنم این پیشفرض اشتباه بزرگ و اساسی است. اتفاقن در سطح این باورهای بنیادی یا من با شما توافق دارم یا میتوانم به آن احترام بگذارم. ارزشهایی مثل خدمت به مستضعفان برای من هم ارزش است و ارزشی مثل استقلالطلبی گرچه برای من ارزش مهمی نیست ولی قابل احترام است. بنا بر این اختلاف اتفاقن اینجا نیست. نکته من این است که بر اساس علامتهایی که از رفتار احمدینژاد و دور و بریهایش داریم این آدمها اتفاقن در مسیر این ارزشها قدم بر نمیدارند و فقط از آنها نردبانی برای قدرت ساختهاند. نمونههایی از علامتها را این جا نوشتم.
به نظرم این گفت و گو جایی مفید و حاوی اطلاعات جدید بود که شما دقیقن نمونهای از توجیهات یا توضیحاتی که برای توجه نکردن به آن موارد در ذهن دارید را ذکر میکردید چون این دقیقن نقطه کور ذهن من است. الان هم ممنون میشوم که روی این موارد حرف بزنی.
یک توضیح هم بدهم که منظورم از بحران مساله بعد از انتخابات نیست وضعیت کلی کشور است که به نظر من حتی فرد گوشهنشینی مثل موسوی را هم به میدان آورد. ولی این بحث ما را از بحث اصلی دور میکند این را فقط برای روشن شدن مطلب نوشتم.
تنها - August 5, 2009 03:40 PM
:
متن بلاگتو نصفه خوندم چون به هموناشم اعتقادی ندارم.اینو بهت بگم که افرادی مانند موسوی و کروبی دارای مفاسد بسیاری هستند کهحتی به نظر من کسانی که به انها رای داده اند یا شرمسارند یا نمی خواهند بیدار شوند.
کسی مثل من که به احمدی نژاد رای داده اولین و محکم ترین دلیلم معتقد بودن او به ارزش های دینی و اسلامی است و حتی تا آنجا می دانم که هیچ کدام از اینها تظاهر نیست.
دوم دلیل مهم و محکم این است که تا حالا هیچ رئیس جمهوری مانند او به دل مردم نرفته بود و از نزدیک مشکلات کشور را درک نکرده بود.
دلیل سوم و مهم دیگه ولایت محور بودنش است که تا به این اندازه فقط در شهید رجایی سراغ دارم نه در کسی دیگر.
دلیل دیگر اینکه مانند هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و بنی صدر و ناطق نوری وصفایی فراهانی و.. از قدرت به نفع خود استفاده نکرد چه از نظر مالی و چه از نظر قضایی و روابط.
اگر هم تو قبلا طرفدار او بودی بدان که فردی نتظاهر به طرفداری از او بودی و نه کسی از ته قلب و عمق جان.
علت طرفداری قشر فقیر و متوسط جامعه از او به این دلیل است که همه آنها می دانند که او و رهبری تنها کسانی هستند که به فکر آنهایند.
راجع به افزایش حقوق و سهام عدالت باید بهت بگم که دولت به خاطر انتخابات که نمی تواند کار خود را تعطیل کند،در ثانی بحث افزایش حقوق و سهام عدالت از 5/5/87 در دست اجرا بوده است بهتره با کمی تحقیق مطلب بنویسی.
علت این که کسانی به قصد آشوب و بر هم زدن امنیت دست به این کار های بچگانه می زنند عدم تمکین به قانون و رای ملت است که خب البته از الگویشان یعنی موسوی تقلید میکنند.
یا علی - شاهین
Anonymous - August 5, 2009 05:30 PM
فرداد :
بادرود فراوان
مطلبی در ارتباط با تنفیذ رئیس دولت نوشته ام با عنوان تنفیذ نفرت دلم میخواد بخونیدش
منم به موقع درباره مطالب شما نظر میدم
بهت تبریک میگم
فرداد - August 5, 2009 05:43 PM
حسام :
محمد رضا شاه ایران یک دیکتاتور بود. بدترین دیکتاتور روی زمین نبود. ولی ویژگی های یک دیکتاتور را با خود داشت. تقریبا ریز و درشت اتفاقاتی که در زمان زمامداری وی افتاده است بارها از طریق رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب و ... گفته شده و بازگو گردیده اند. ولی افرادی متعددی حتی از بین تحصیلکردگان را می توان بافت که همچنان عقیده دارند محمدرضا شاه پادشاهی مهربان و دمکرات بود.
این از دید من یعنی اینکه با هیچ استدلالی نمی توان به این فرد فهماند که واقعیت کاملا بر خلاف افکارش می باشد. بنابراین از تفکر طرفداران احمدی نژاد و حرف هایشان در اینجا متعجب نشو. حتی اگر تمام خیانت های احمدی نژاد به کشور توسط بی طرف ترین رسانه ممکن بارها برای آنها گفته شود آنها همچنان همین حرف خود را می زنند.
مشابه چنین افرادی در عراق نیز هم اکنون هستند. افرادی که همچنان صدام در بین انها محبوبیت دارد. وگرنه کسی خونخوارتر از صدام در این 50 سال اخیر به سختی می توان یافت. کسی که مملکت خود را به نابودی کشاند.
من همه این حرفا را زدم برای اینکه بگویم داستان در احمدی نژاد و گفته هایش و نوع فکر هوادارنش خلاصه نمی شود. چنین الگویی را ما برای افراد دیگری در کشورمان و افراد دیگری در ملل دیگر هم داشته ایم و داریم. از دید من یک وجه مهم و فراموش شده داستان که احتمالا نویسنده و اکثریت خوانندگان اینجا تخصصی در آن ندارند مسائل روان شناسی (و شاید هم جامعه شناسی) هست.
من فکر می کنم یک روان شناس (و شاید هم جامعه شناس) بهتر می تواند چرایی اعتقاد هواداران احمدی نژاد به وی را توضیح دهد تا یک سیاستمدار و با حتی خود طرفدار احمدی نژاد.چنین چیزی را تایید می کنی؟
حسام - August 5, 2009 08:11 PM
:
مردمی لباس می پوشد(تو بخوان ژولیده و مشمئز کننده و کثیف) و مردمی حرف میزند(تو بخوان بی ادبانه و چاله میدانی)و شجاع است (تو بخوان دارای مشکلات عدیده روانی و ذهنی است)پس 24 میلیون نفر به او رای دادند!!!!!!!!!!
Anonymous - August 5, 2009 09:10 PM
:
احمدی نژاد منتخب مردم هست. طبیعتااز افرادی مثل شما و دوستانتون که با پول ما مردم پابرهنه در دانشگاه شریف درس خوندین و بعد هم سرتونو انداختین رفتین خارج سود دیگه ای به کشور نمیرسه. به قول امام راحل همه مشکل مملکت از شما پرادعاهای تحصیل کرده هست که هیچی غیر از ادعا ندارین. این دانشگاه شریف با اینهمه آدم پرادعا یه نرم افزار پیام کوتاه فارسی نتونست درست کنه.
Anonymous - August 5, 2009 10:01 PM
:
در دوران شاه کسانی مثل خسرو گلسرخی، مهدی رضایی و دیگران می آمدند به دادگاه و یک شکم سیر فحش به شاه می دادند، بعد هم اعدام می شدند و تمام می شد می رفت. حالا، رسانه ملی گروهی را می آورد به تلویزیون، آنها را وادار می کند به اعتراف دروغ، بعد بعضی ها را مثل سعیدی سیرجانی می کشند و می گویند سکته کرد و مرد، بعضی ها را بدنام می کنند تا ابد و بعضی ها را آنقدر زندانی می کنند که از حیز انتفاع بیفتند
Anonymous - August 5, 2009 11:24 PM
:
سلام
دوست عزیز ":" من هم با همه استدلال های شما موافقم با این کامنت آخر شما کمی مشکل دارم،همه جا همه تیپ آدم داره به جای اینکه به شریفی ها توهین کنی به 24 سال سابقه خراب دولتهای قبل توهین کن که وضعیت امروز شریف از همان سیاستهای غلط آقایان بوده.
اگر 110استاد شرسف به سیاستهای دولت انتقاد کردند 390 استاد هم انتقادی نداشتند.
اما آقای قدوسی من نمیدانم شما معنی استقلال را چه میدانید؟
ولی فکر کنم که در زمان آقای خاتمی با اون همه قرار داد ننگین مثل سعدآباد و پروتکل الحاقی دیگر چیزی از استقلال برای ما نماند.
اتفاقا برای من خیلی جالب است که بعضی ها هنوز طرفدار این اصلاحاتی ها هستند.
شما که خودت اهل عملی همه چیز را هم خوب تحلیل میکنی بیا و کمی هم از سیاستهای اصلاحاتی ها و خرابکاریهای آنان بنویس.
ماجرای همسر سعید امامی سال 1380در زمان کدام دولت بود؟
آقای خاتمی سال 1383 چه برخوردی با دانشجویان در دانشگاه تهران داشت؟
دوست عزیز"حسام"
ادب مرد به ز دولت اوست.
Anonymous - August 5, 2009 11:26 PM
00 :
بله، اصلا چرا تحصیل کرده ها؟ همین پا برهنه ها اداره می کنند، نرم افزار پیام کوتاه فارسی هم می نویسنند، 300 میلیارد دلار هم خرج می کنند، به هیج کس هم پاسخ نمی دن، همش تقصیر تحصیل کرده هاست باید ریختشون تو دریا، حالا این وسط یه برادری با 18 ساعت کار روزانه در خدمت به خلق، دکترای راست راستی می گیره، مردمی هم که هست، همه جا در دفاع ازش می گیم دکتر دکتر. حامد تو از اینا می خوای چیزی بفهمی؟ هرجا دیگه بود اینا رو سوژه مطالعات روانکاوی می کردند اینجا بهشون قدرت می دن
00 - August 5, 2009 11:26 PM
:
يک سوال از دوستان ولایی:
مگر همین اقای رفسنجانی نبود که پس از رحلت امام با سخنرانی تاریخی خود نظر اعضاء خبرگان رهبری را تحت تاثیر قرار داد تا رهبری اقای خامنه ای را بپذیرند؟ می دانید که بر طبق قانون اساسی، رهبر باید فقیه جامع الشرایط می بود و مقام رهبری کنونی در ان موقع يک حجت الاسلام ساده بود وبس. ایا اگر ان نقل قول مشکوک رفسنجانی از امام مبنی بر اينکه "رهبر (برخلاف نص صریح قانون اساسی) می تواند مجتهد جامع الشرایط نباشد" امروز اقای خامنه ای در چه جایگاهی قرار داشت؟ دوستان فکر نمی کنند سرچشمه این مصایب همین زیر پا گذاشتن قانون توسط هاشمی در ان جلسه سرنوشت ساز است؟
Anonymous - August 5, 2009 11:55 PM
:
يک سوال از دوستان ولایی:
مگر همین اقای رفسنجانی نبود که پس از رحلت امام با سخنرانی تاریخی خود نظر اعضاء خبرگان رهبری را تحت تاثیر قرار داد تا رهبری اقای خامنه ای را بپذیرند؟ می دانید که بر طبق قانون اساسی، رهبر باید فقیه جامع الشرایط می بود و مقام رهبری کنونی در ان موقع يک حجت الاسلام ساده بود وبس. ایا اگر ان نقل قول مشکوک رفسنجانی از امام مبنی بر اينکه "رهبر (برخلاف نص صریح قانون اساسی) می تواند مجتهد جامع الشرایط نباشد" امروز اقای خامنه ای در چه جایگاهی قرار داشت؟ دوستان فکر نمی کنند سرچشمه این مصایب همین زیر پا گذاشتن قانون توسط هاشمی در ان جلسه سرنوشت ساز است؟
Anonymous - August 5, 2009 11:57 PM
مهدی :
يک سوال از دوستان ولایی:
مگر همین اقای رفسنجانی نبود که پس از رحلت امام با سخنرانی تاریخی خود نظر اعضاء خبرگان رهبری را تحت تاثیر قرار داد تا رهبری اقای خامنه ای را بپذیرند؟ می دانید که بر طبق قانون اساسی، رهبر باید فقیه جامع الشرایط می بود و مقام رهبری کنونی در ان موقع يک حجت الاسلام ساده بود وبس. ایا اگر ان نقل قول مشکوک رفسنجانی از امام مبنی بر اينکه "رهبر (برخلاف نص صریح قانون اساسی) می تواند مجتهد جامع الشرایط نباشد" امروز اقای خامنه ای در چه جایگاهی قرار داشت؟ دوستان فکر نمی کنند سرچشمه این مصایب همین زیر پا گذاشتن قانون توسط هاشمی در ان جلسه سرنوشت ساز است؟
مهدی - August 5, 2009 11:58 PM
:
در جواب دوستی که میگوید
"اگر 110استاد شریف به سیاستهای دولت انتقاد کردند 390 استاد هم انتقادی نداشتند."
عدم امضا دلیل بر نداشتن انتقاد نیست . بنده اساتیدی از همین دانشگاه شریف را می شناسم که از این دولت و سیاستهایش تنفر دارند ولی به دلایل مختلف حاضر نشدند امضا کنند تا اسمشان پخش نشود.
Anonymous - August 6, 2009 12:09 AM
آرش :
جایزه! جایزه!
هر کی تونست به من ثابت کنه که امام خمینی (ره) این جمله که دوست نادان ما بهش اشاره کردند رو کی و کجا گفتند من 100 ساعت اینترنت بهش جایزه میدم!! البته با سند و مدرک.
امام خمینی : "همه مشکل مملکت از شما پرادعاهای تحصیل کرده هست که هیچی غیر از ادعا ندارین"
مثل اینکه داریم بر میگردیم به زمان خلفای دوران علی (ع) که به یک عده آدم بیکار و بی سواد پول می دادند که حعل حدیث بکنند. فقط همین مونده بود که سخنان امام تحریف بشه!
برادر من قبل از این که دهنتو باز کنی و کالری مصرف کنی چند گرم فسفر بسوزون فکر کن.
در ضمن من جایی نشنیدم پا برهنه ها ساعت 10 شب بشینن پای اینترنت وبگردی بکنند.
آرش - August 6, 2009 12:36 AM
من :
خیلی از آدم های ارزشی، ضعف های احمدی نژاد رو تا حد خوبی می دونند اما قضیه اینا انتخاب بین بد و بدتره. این آدم ها عمدتا کینه ای از اصلاح طلبان دارند که به هیچ وجه حاضر نیستند به کسی که حتی یک آدم اصلاح طلب ازش حمایت کرده رای بدن. به نظرم عده زیادیشون به این دلیل به موسوی رای ندادن. اما اون چیزی که خودم نمی فهمم علت این همه کینه است!!؟؟
من - August 6, 2009 03:49 AM
محمد :
متاسفانه جامعه ی ما دچار بیماری های فرهنگی شدیدی هست. انواع خصلت ها و رفتارهای منفی در او یافت می شود. بعضی به زشتی و نقص رفتار خود ناآگاه هستند و بعضی به آن اهمیت نمی دهند و برخی به عمد آن را به کار برده و از آن لذت می برند و لجاجت می کنند.
احترام نگذاشتن به حریم شخصی و خلوت دیگران، دروغگویی، تهمت زنی، سریع قضاوت کردن و اظهار نظر غیر کارشناسی و شکمی و خودبزرگ بینی و اعتماد به نفس کاذب و متناقض با آن تایید طلبی و و و...
فرض کنید با در نظر گرفتن همین تایید طلبی، کسی تایید رفتار ناشایستش را از رئیس جمهور کشورش بگیرد. رئیس جمهوری که این کارها را به صورت روزمره انجام می دهد در حقیقت هر روز آن ها را تایید و تبلیغ می کند و بیش از پیش رواج می دهد.
حالا کسانی که دچار این ضعف های رفتاری و اجتماعی هستند بیشتر از قبل به او روی آورده و دو طرف در تایید و ستایش هم گوی سبقت می ربایند. این طور کار به جاهای باریکی می کشد.
فرداست که در مقام ریاست جمهوری باد شکم در ملاء عام در کنند و سر سفرهه ی امام عج و کابینه آروغ تُرُب و دوغ بزنند و ملت هورا بکشند.
تا کار بدانجا نرسیده باید همتی کرد و دوباره فرهنگ زنده گی مدرن شهری و حتی فرهنگ اخلاقی سنتی و یا مذهبی که بسیاری از این خلقیات را منع می کرد، احیا نمود.
محمد - August 6, 2009 03:57 AM
بشیر :
خیلی بحثهای جالبی اینجا انجام می گیرد، مساله اینجاست که در هلند، سویس و سایر کشورهای توسعه یافته آدمهایی با پتانسیل صدام شدن و احمدی نژاد شدن وجود دارند. حتی این آدمها اگر بتوانند از قوانین ضد تبعیض نژادی، و زیر ساختهای محکم لیبرالیسم عبور کنند، توانایی جذب آرای بالایی دارند. اما مساله اصلی در طراحیهای آنجا تقدم لیبرالیسم بر دموکراسی است. هنوز صدام حسین حتی در لایه های روشنفکری دنیای عرب طرفدارانی دارد. و در لایه های پایین تر که خیلی بیشتر طرفدار دارد.
می شود این طور گفت که احمدی نژاد دقیقا ثمره و میوه انقلاب ماست. یعنی نتیجه نهایی قانون اساسی و شکل اقتصادی ما. چنانچه صدام حسین هم آیینه تمام نمای جامعه عراق بود.
بشیر - August 6, 2009 06:05 AM
:
هیچوقت طرفدار احمدی نژاد نبودم ولی به او رای دادم
با دوستمان که به بررسی ریشه های روانشناسی رفتارها اشاره کرد تا دیدگاه های اقتصادی سیاسی موافقم
اگرچه تمام وزرا و مدیرانش به گفته شما ادمای درجه 3 هستن(آدمهای نسبتا پاک کارنابلد) ولی مشاور ارتباطات و روانشناسی اش حداقل درجه ا است.
تمام این 4 سال با این آدم و کارهایش کاملا مخالف بودم.خرافه گویی هایش و عامه فریبی هایش در سخنرانی ها و مجامع ملی و بین المللی همیشه به تعجب وامی داشتم که چطور فردی در مقام رئیس جمهور چنین با دروغ گویی های علنی اش فکر می کند ملت کورند و احمق(اولین کسی بود که در مقام عالی مملکت خودش و پیروش وزرایش، علنا و صراحتا در چشمان ما دروغ می گفتند)
ولی در عرض یک هفته آخر تبلیغات به ویژه مناظره ها در نهایت به او رای دادم................!!!!!
شاید چون :
1- موسوی اصلا به دلم ننشست، به قول ابطحی ظرفیت اینهمه امید بستن برای معجزه را به هیچ وجه در او و همسرش ندیدم، در حقیقت چیزی در او ندیدم برای اتکا، دیدگاه و قدرت و اصالتی در خود او ندیدم
2- عمری همه اطرافیانم گفتند هاشمی ..... خورده و برذه...حالی یکی چنان شجاعتی دارد که بعد از 30 سال اومده تو روی چنین آدم با نفوذی وایستاده و تو چشم همه نگاه میکنه و این حرفو میزنه
3- خانواده ای سنتی و مذهبی در حد معمول و متعادلش هستم با وضع اقتصادی متوسط رو به بالا، تصاویری که از دختران بی حجاب طرفدار او در رسانه ملی و تبلیغات که نشان میداد و اکثریت طرفداران افراطی که در اطرافم می دیدم که از گروه بچه پول داراهایی که تنها غم و دلنگرانیشان برداشته شدن حجاب و ازادی پوشش بود و دیگر هیچ(تنها دلیل پارچه سبز بستنشان و فریاد موسوی دوست داریم، همین بود و دیگر هیچ)- نمی خواستم جامعه به دست چنین کسانی بیفتد
4- طرفداری هایی که در سطح عالی تا پایین آن(در کوچه و خیابان میشد) از موسوی میشد برای من بازدارنده بود تا جذب کننده- با وجودی طرفداری هایی که از کروبی میشد هیچ باعث نشد لحظه ای به رای دادن به چنین آدمی فکر کنم ولی طرفداریهایی که از موسوی میشد بر عکس سبب دل زدگی ام شد
5- و شاید چون بیشتر ادعای حمایت از گروه آسیب پذیر و پایین را می کرد تا گروه 3
و فکر می کنم موسوی را بدجوری توهم اینکه همه 40 میلیون این اقلیت گروه 3 هستند گرفت
به او رای دادم به دلایل احتمالی بالا و نه چون رهبر پشتش بود و نه چون رئیس جمهور مناسب از دید من بود، نه چون ایران را لایق چنین رئیس جمهوری می دیدم، نه چون طرفدار حزب و گروهش بودم
نمیدانم چرا پشیمان هم نیستم؟؟؟!!! شاید چون واقعا موسوی را بهتر از او ندیدم.... یا شاید هیپنوتیزم عوام فریبی اش شدم... یا شاید چون معتقدم تغییر مهره ها ،بازی برا ی سرگرمی ماست باید تخته ناصاف زیر را به کلی عوض کرد
باید با یک روانشناس صحبت کنم..... :دی
حامد: خیلی ممنونم. اینها دلایلی هستند که من دنبالش هستم.
Anonymous - August 6, 2009 06:52 AM
حصرت فیل :
حامد جان: انگار که شما مرا با یکی دیگری اشتباهی گرفته اید. آنطوری که از پاسخ ات به پیام قبلی من بر می اید انگار یکی هر سه ماه با اسامی مختلف در سایت تان انگولک تان می زند. به خدا و به علی و به محمد و میلتون فریدمن قسم که من هر چهار سال فقط جهار فقره به سایت تان سر می زنم ک دو بار قبل از هر انتخابات ریاست جمهوری و دو بار هم بعدش.-- آنهم فقط برای تماشای معلق زدن هایت--- مطمین باشید تا چهار سال دیگه به این سایت پر گهرتان سر نخواهم زد. این تنها سایتی است که تا بحال نتوانسته ام حتی نصفه مقالله اش را بخوانم همچنین این تنها سایتی است که اصلا و ابدا حوصله خواندن پیام های مراجعه کننده گان اش را ندشته ام. از این همه چرندیات خود و خواننده گانت گاها بالا می آورم. تا چهار سال بعد روزهای خوشی را داشته باشید و به چرند نوشتن ادامه دهید که باعث خنده بنده است.
راستی چهار سال پیس هم با اسم پروفسور زنبور پیام گذاشته بودم. به زنبور که چار سال برسی فیل میشه دیگه
حامد: حکمن همین طور است که میفرمایید. بفرمایید. درب خروج از آن طرف است. صفا آوردید. راستی هر سه ماه یکبار که میآیی (با نامهای مختلف ولی آی پیهای یکسان) و از در بیرونت میکنیم ادعا میکنی که دیگر رفع زحمت میکنی ولی دوباره از پنجره برمیگردی. جان من برو دیگر برنگرد. ملت کار دارند اینجا. قبلن فکر میکردم باهوشتر از این باشی که این قدر سوتی بدی. متاسفانه حتی باهوش هم نیستی.
حصرت فیل - August 6, 2009 06:55 AM
:
فکر می کنم این یکی از بهترین پست هایت هست. امیدوارم کامنت ها دچار مشکل نشوند چون اکثر کامنت ها هم واقعا خواندنی هستند.
اول اجازه بده یک نقد به تو بگویم. آیا تو اشتباهات اصلاح طلبان را هم بیان می کنی یا فقط سکوت نکردنت در مورد رقیب است؟
من خودم به موسوی رای داده ام. قبل از انتخابات با یکی از اساتید مذهبی تحصیل کرده در یکی از بهترین دانشگاه ها خارج و استاد یکی از دانشگاه های دولتی تهران حرف می زدم. تا جایی که من می شناسمش آدم خیلی درست و حسابی است. از احمدی نژاد ناراضی بود ولی تنها مشکلش این بود که اصلاح طلبان مثل مشارکت دارند از موسوی حمایت می کنند و از سر کار آمدن دوباره اینها نگران بود. آخر ندانستم به چه کسی رای داد، ولی منتظر بود که چند گروه از اصول گرایان از موسوی حمایت کنند تا رای بدهد.
نمی دانم سخنرانی قالیباف را شنیده ای یا نه. حل مساله در مورد مذهبی های درست و حسابی که بر اساس اعتقاداتشان رای می دهند در آن هست. خیلی از آن ها از احمدی نژاد راضی نیستند، ولی از مشارکتی ها خیلی شاکی هستند، در حدی که نمی توانی تصور کنی. مشارکتی ها و اصلاح طلبان به عنوان نماد غیر اسلامی شدن جامعه و حکومت دیده می شوند، به عنوان کوتاه آمدن در مقابل قدرت های خارجی (در بهترین حالت برای بدست آوردن منافع مادی)، به عنوان الیت هایی که طرفدار تغییر جامعه به سمت غربی شدن فرهنگ هستند، ... حفظ نظام حفظ اسم جمهوری اسلامی نیست، حفظ نظام به معنی حفظ اسلامی بودن جامعه هم هست. اگر از این ها بخواهی بین مشارکت و احمدی نژاد انتخاب کنند حتی یک لحظه هم شک نمی کنند که به احمدی نژاد رای بدهند. اصلاح طلبان نماینده گروهی از مردم شده اند و در نتیجه منفور گروه دیگری. به نظر تو کسی که به حکومت دینی کوچکترین اعتقادی ندارد و دارد بر اساس اعتقادش به موسوی و یا کروبی رای می دهد با کسی که بر اساس اصولش دارد به احمدی نژاد رای می دهد چه فرقی دارد؟
خلاصه این می شود: شخصیت فردی کاندیداها در اولویت اول برای کسانی که بر اساس باورهاشان رای می دهند نیست، مهم این است که انتخاب این فرد جامعه را به چه سمتی خواهد برد.
Anonymous - August 6, 2009 07:00 AM
:
بگزار این را هم اضافه کنم که من طرفدار میانه روی هستم و با میانه رو های اصلاح طلبان و اصول گرایان هیچ مشکلی ندارم و فرق زیادی هم بین آنها نمی بینم، ولی با تندروهای هر دو طرف مشکل دارم. متاسفانه در جغرافیای سیاسی ما مرکز درست و حسابی وجود ندارد. خیلی آدم هایی هم که مواضع میانه روی دارند معمولا از نظر شخصیتی خوش نام نیستند. این کمبود مرکز باعث می شود که تندروهای هر دو طرف هر کدام را مجبور به تندروی کنند و باعث جزر و مد های شدید سیاسی بشوند. کاش تعدادی از این آدم های کار بلد و درست و حسابی و خوش نام از هر دو جناح جمع می شدند و یک گروه مرکز تشکیل می دادند.
یک چیزی نوشته ام در مورد جایگاه کاندیداهای انتخابات از منظر موضع گیری اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی، سیاسی که در طول چند روز آینده می گذارمش روی:
tah-bin.blogspot.com
به نظرم چیزهای واضحی هست ولی به هر حال شاید برایت جالب باشد.
Anonymous - August 6, 2009 07:19 AM
:
رای مسحیان پروتستان و مورمن آمریکا به جمهوری خواهانی مثل بوش و دیک چینی را بر اساس اصول دینیشان می توانی درک کنی؟
Anonymous - August 6, 2009 07:25 AM
مهدی.غ :
من با حرفهاي شما کاملاً موافقم، خودم هم به همين دلايل به موسوي راي دادم. ولي يک نفر را از نزديکي ميشناسم که خيلي طرفدار احمدينژاد است و در بحث با ايشان الان ميدونم دلايلش اينهاست:
۱- اخلاق رقباي احمدينژاد را قبلاً تجربه کرده و بقيه برايش دافعههايي داشتهاند.
۲- تبليغات احمدينژاد و فعاليت رسانهاي او باعث شده که تمام سوتيهايي که تا الان از احمدينژاد ديده شده، يک جورايي توجيح شود يا از ذهنش پاک بشه، يا تبديل بشه به ضد تبليغ براي رقبايش با اين تصور که رقبا دنبال تخريب او هستند.
۳- ميگويند ديگراني که الان درباره بي تجربگي مديران او حرف ميزنند خود زماني مديران بي تجربه بودند که در جمهوري اسلامي پستي بالاتر از شايستگي خود را اشغال کرده بودند.
۴- نزديکي باور ايشان در مسائل غير از رفتار و اخلاق (مثلاً درباره سياست خارجي، درباره اقتصاد و ..) باعث ميشود که تمام مسائل و نقطه ضعفهاي اخلاقي که درباره احمدينژاد مطرح است را به نوعي تبليغات و پاپوش دوختنهاي مخالفان مشترکشان قلمداد کنند.
البته من دليل ديگري نيز ميبينم. در بين اين جامعه (متوسط به بالا) افرادي هستند که دسترسي مداوم به رسانههاي آزاد ندارند و ذهن ايشان در موج اين رسانهها قرار نميگيرد و وقتي با ديگران صحبت ميکنند در يک دنياي ديگري هستند!
فيلتر شدن و ضعيف شدن نهادهاي خبر رساني داخلي علت اصلي است. حتي بيبيسي و رسانههاي خارجي در اين وضعيت بر ايشان بي تاثير است چون از داخل ايران اداره نميشود و منافعش را در مخالفت با منافع ايران ميدانند.
مهدی.غ - August 6, 2009 10:34 AM
:
baradar aslan in masaele arzeshi nist
avval az hame dige esme A.N. ro nayar avval vasat..A.N. namayande tabaghei hast ke Khamenei door o vare khodesh jam karde ya doro varesh jam shodan
namade adamayi ke joz pache khari hichi nadaran..innna midoonan ke hatta dar jomhoori eslami ham gohi nistan che berese be sharayete baztar...
pas ba chang o dandoon be ghodrat chasbidan...defa inna az Khameneie defa az moghiate khodeshoon va ella az eslam o din o vatan alaki bishrafa maye mizaran
kahamenei dictator hamoon Ammoooo Sibiloooyi e ke haal mikone hame roo nasihat kone o zoor bege ....haal mikone dor o variash ham inna bashe ke bale bale ghorban began
Anonymous - August 6, 2009 11:11 AM
رضائیان :
برادر ارزشی، اگه بقیه از این آقا بدترند، می تونستی رای ندی، اگه یه حاکمیتی اینقدر ناتوانه که بعد از سی سال اونی که از همه کمتر بده می شه احمدی نژاد، حداقل کاری که می شه کرد اینه که رای ندی، نه با این همه سیاهکاری آسمون ریسمون ببافی
رضائیان - August 6, 2009 11:31 AM
تنها :
مجددا سلام و تشکر:
من قصد ورود به درست یا نادرست بودن باورهایمان را نداشتم و فقط از آنجا که شعار " زنده باد مخالف من " را زیاد شنیده بودم از نحوه برخوردت ناراحت بودم و حرف اساسیم این بود که اگر نمیتوانیم ارزشهای طرف مقابل را بشناسیم لااقل به باورهایشان احترام بگذاریم. اما شما میگویید ارزشها یکی است ( یا حداقل برای طرف مقابل قابل فهم است ) اما احمدی نژاد مردی نیست که این ارزشها را انجام دهد. پس این جوابم را به دو قسمت تقسیم میکنم. بخش اول منظورم را روشن میکنم و بخش دوم وارد زمین بازی شما میشوم و به مواردی که شماره زدید میپردازم:
1-این قسمت را به دو بخش الف ( تفاوت در ارزشها ) و ب ( تقدم و تاخر در ارزشهای مشترک ) تقسیم بندی میکنم:
الف) همان طور که قبلا گفتم اینجا مجال بحث دقیق در مورد آنکه ارزشهای ما واقعا متفاوت است وجود ندارد.به نظرم فقط همین وجه تفاوت که (( انسان تا آنجا که آزادی دیگران را محدود نکند آزاد است هر کاری انجام دهد . )) و اینکه (( عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید. )) آنقدر تفاوت در ارزشها ایجاد میکند که برای اثبات حرفم کافی است.
ب) اما تفاوت در همهی ارزشها نیست در برخی موارد ارزشهای مشترکی (که البته خواستگاه و هدفشان متفاوت است ) وجود دارد. اما در همین اشتراکات مقدم بودن ارزشها از دید من و شما متفاوت است. مثال: هر دو حفظ جان و استقلال طلبی را ارزش میدانیم، من استقلال کشورم را بر جان انسانها مقدم میدانم اما شما استقلال کشورت را ارزش مقدمی بر جان انسانها نمیدانی ( قابل احترام است یعنی چه؟ بیشتر توضیح بده ). همانطور که ملموس است در همین اشتراکات آنقدر تفاوت داریم که احمدی نژاد از دید عدهای دیکتاتور و از دید عدهای دیگر حافظ استقلال ایران لقب میگیرد.
2- به مواردی از آنچه که به شخصیت احمدی نژاد گفتی پاسخ میدهم به شرط آنکه مجالی باشد تا من هم بپرسم که شما با کدام باور آرمانی به میرحسین رای دادی ( چون هر چه برای رای به میرحسین شنیدم من باب تکفیر احمدی نژاد بوده)؟
قدرت طلبی: آیا قدرت طلبی یک ضد ارزش است؟ یعنی هر کسی با هر تمایلاتی به قدرت فکر کند انسان بدی است؟
یک مثال ( قصدم تشبیه نیست خلط مبحث نشود) وقتی به امام موسی کاظم میگویند حریم فدک را مشخص کنند تا برگرداننده شود؛ امام همهی حدود مرزهای اسلامی را مرز فدک میگیرند و همه را طلب میکنند.
دید من به قدرت طلبی اینگونه نیست که هر کسی قدرت طلبی کرد منفور است. از دید من قدرت طلبی برای آن کسی ناپسند است که منافع شخص، گروه یا حزب خود را بر صندلی ریاست جستجو میکند.آیا کسی که هیچ منفعتی (چه اقتصادی چه سیاسی ) از بودن بر سر قدرت عایدش نمیشود را میتوان به جرم قدرت طلبی مواخذه کرد؟ (خواهش میکنم حداقل فساد نداشتن شخص احمدی نژاد را قبول داشته باشید که اگر موردی بود در انتخابات با دلیل و مدرک دوستان شما بیان میکردند)
منیت: 1- آیا منیتهای احمدی نژاد از سر این است که شخص او بین ملتها عزیز است؟ یا با این من گفتنش میخواهد بگوید که مردم ایران به خاطر عزت طلبیاش در بین ملتها عزیز شده و من چون منتخب این مردم هستم مورد احترام دیگرانم؟ 2- گاهی اوقات نیز من گفتن برای خط و نشان کشیدن است برای آنها که دشمنی میکنند. برای آنکه طرف مقابل هواسش را جمع کند که بنده نماینده چه کسانی هستم و مشروعیتش را یادآوری کند. اگر یادتان باشد امام هم 12 بهمن 57 در بهشت زهرا چند بار از این کلمه استفاده کرد.
عدم تقسیم قدرت: این که برای اولین بار رئیس جمهور حزب تشکیل نداد و از بیت المال خرج حزب و افکار حزبی خود نکرد کار خوب یا بدی است؟ تا قبل از دولت نهم بسیار این جمله را شنیده بودم " مگر آدم قحط است که همیشه همین وزرا باید در راس کار باشند؟! و پیرو همین مباحث قانون بقای مدیر را تعریف کردند! اینکه معیار فردی برای انتخاب وزیرانش به صرف آنکه فلانی هم حزب من است و یا فلانی در انتخابات از من حمایت کرد پس تعداد n وزیر برای او، خوب است یا بد است؟ برای عدهای از دوستان اصولگرای من سخت است که سخت کار کنند و از منافع آنچنانی خبری نباشد یا .....
فعالیتهای رای آور: مقداری انصاف به خرج میدادی و حداقل این یک مورد را به عنوان نکته مثبتش ثبت میکردی! فعالیتهای رای آور این است که مزایای اضافی کارمندان شرکت نفت و گاز و مخابرات را کم کرد؟ زمان اولین افزایش حقوق بازنشستگان چه زمانی بود؟ یا سهام عدالت کی در دستور کار قرار گرفت؟ یا لایحه خدمات کشوری چند سال که از درون مجلس عبور نمیکند؟ البته اگر این را باور داشته باشم که وی به خاطر رای آوردن این کارها را کرده باشد حداقل چیزی به مستضعفان جامعه رسیده و گرنه میشود با چندتا خروس قندی ( شما بخوانید لپ تاب) جراید ( در نتیجه افکار عمومی) را به سمت خود کشید.
تنها - August 6, 2009 02:51 PM
احمد :
خیلی خوب است که یک گفتگوی جدی بین دو طرف (اصلاحطلبان و اصولگرایان، مخالفان و موافقان احمدینژاد) شکل بگیرد، به طوری که دو طرف جدا از فضای تحقیر و فحشدهی سعی کنند طرز فکر یکدیگر را درک کنند. بخش زیادی از مشکلات ما از این عدم درک متقابل است. به خصوص از اصلاحطلبانی که ادعای گفتگوی آزاد و منطقی دارند تعجب میکنم که چرا گاهی به جای سعی در درک مخالفانشان، آنها را به بیسوادی، مزدوری، حماقت، بیاطلاعی و از این قبیل متهم میکنند و آرای آنها را نادیده میگیرند، گویی ته دلشان معتقدند که افراد مخالف آنها واقعاً اجازه یا استحقاق اظهار نظر یا تأثیرگذاری در امور کشور را ندارند. این باعث میشود که در برخی فضاها مانند وب (بخوانید فیسبوک و بالاترین) و برخی دانشگاهها یک «خفقان دموکراتیک» شکل بگیرد، یعنی طرفداران احمدینژاد از اظهار نظر میترسند چرا که نگران برخورد تمسخرآمیز، تعجبآمیز و تحقیرآمیز و حملات لفظی طرفداران موسوی هستند (کافی است یکبار سعی کرده باشید در سایت بالاترین نظری متفاوت با فضای موجود آن بگذارید تا متوجه شوید چه میگویم).
من یک دانشجوی دانشگاه شریف هستم که دوستانی از هر دو سو دارم. اما در دانشگاه پیش از انتخابات میدیدم که با این که طرفداران موسوی تا حد امکان خودشان را ابراز میکردند (مثلاً با بستن دستبند سبز و طرفداری آشکار از موسوی) طرفداران احمدینژاد گاهی از اظهار نظر میترسیدند یا خجالت میکشیدند. بنابراین توهمی در طرفداران موسوی ایجاد شد که طرفداران احمدینژاد ناچیز هستند در حالی که اینگونه نبود.
این ارسال وبنوشت شما واقعاً از این نظر تحسینبرانگیز است که سعی میکنید به حرفهای طرف مقابل با دقت و احترام گوش دهید. ما نیاز به بحثهای بیشتری مشابه بحث شما و جناب «تنها» داریم. ترک گفتگوی احترامآمیز هر دو سو را به افراط میکشد چنان که کشیده.
احمد - August 6, 2009 05:49 PM
احمد :
سعی میکنم توضیح بدهم که چرا به نظر من این دلایلی که شما آوردهاید برای رأی ندادن طرفداران احمدینژاد به وی کافی نیستند:
۱) به نظر من برداشت شما از این حرفهای احمدینژاد بدبینانه است. تا جایی که من فهمیدهام، احمدینژاد اینها را به عنوان مهم بودن ایران (یا شواهدی بر پرطرفدار بودن «پیام ملت ایران») تعریف میکند نه خودش. فکر میکنم صراحتاً هم به این موضوع اشاره کرده و بارها از خودش فروتنی هم نشان داده است. باید همهی حرفهایش را کنار هم بگذارید تا منظورش را برداشت کنید.
۲) طرفداران احمدینژاد حملات مکرر وی به دیگران را نه نشانهی قدرتطلبی که نشانهی شجاعت وی در دفاع از حق و رد باطل میدانند (مثلاً رسوا کردن قدرتطلبان و مفسدان). البته من نمیدانم که این تصور درست است یا نه، چون باید از نیت احمدینژاد اطلاع داشته باشیم.
۳) فکر میکنم اینجا بحث قدیمی «تعهد» و «تخصص» است که محل اختلاف و ریشهی اختلاف برداشت است. بسیاری از طرفداران احمدینژاد میگویند آدم سالم کارنابلد بهتر از آدم ناسالم کاربلد است. یا چه میدانم میگویند احمدینژاد با آوردن بذرپاش جوانگرایی کرده. یا این که هر کسی را میآورد شما بالاخره این حرف را دربارهاش میزدید. میخواهم بگویم بسته به نگاه شما این دلیل قابل توجیه است. یک طرفدار احمدینژاد ممکن است همین حرف را در مورد دولتهای قبلی بزند.
۴) میگویند برداشت شما از فعالیتهای احمدینژاد رأیآوری است، در حالی که نیت او فقط خدمت به مردم است. انصافاً این یکی را تا حد زیادی حق دارند، چرا که احمدینژاد در نزدیکی انتخابات کار جدیدی نکرد که در طول ۴ سال نکرده باشد. به نظر من حق هم دارند که بگویند رئیس جمهور نباید به بهانهی انتخابات کارهای مملکت را رها کند.
سؤال آخر) میگویند این که وضع اینجوری است تقصیر مخالفان است نه خودش. یا این که میگویند اتفاقاً حفظ حکومت باعث نمیشود که ما از عدالتطلبی دست برداریم و عافیتطلب یا مصلحتطلب شویم. و ادامه میدهند که تا این حد هم برای حفظ نظام خطری ندارد و پایههای نظام محکمتر از این حرفهاست.
در این ایرادهایی که به شخصیت و کارهای احمدینژاد گرفتهاید و کلاً ایرادهایی که در رسانهها به او گرفته میشود، به نظرم یک عامل تأثیر زیادی دارد و آن این که رفتار و گفتار احمدینژاد خیلی خیلی زیر ذرهبین است؛ با اندک سوتیای رسانهها او را میکوبند و شخصیتی از او در اذهان مخاطبانشان تلقین میکنند که شاید همهاش با واقعیت مطابق نباشد. اگر این تمرکز را روی هر شخص دیگری اعم از اصولگرا و اصلاحطلب بکنند میتوانند خیلیها را مثل این شخصیتی که Perception ما از احمدینژاد است جلوه دهند.
به عنوان مثال، دیروز با کسی بحث میکردم که داشت به زعم خود «دروغ»های احمدینژاد را برمیشمرد در حالی که به نظر من عمده یا همهی آنها قابل توجیه به عنوان اشتباه، کماطلاعی یا توریه بودند. من به او گفتم که اگر بخواهیم به تک تک حرفهای هر کسی گیر بدهیم میتوان از هر کسی تعداد زیادی «دروغ» رو کرد. بعد متن مناظرهی موسوی را با احمدینژاد گشتم و دیدم چنین سوتیهایی را میتوان از موسوی هم گرفت و آنها را به عنوان «دروغ» بزرگ کرد در حالی که احتمالاً آنها چیزی جز اشتباهات لفظی یا ناشی از کماطلاعی نبودند.
احمد - August 6, 2009 06:27 PM
:
خوشتر آن باشدکه سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
در مورد کاستی های و بی لیاقتی های احمدی نزاد خوشتر ان است کسانی بگویندکه در دوره قبل از او حمایت می کرده اند و اکنون می گویند "سخت پشیمانم"
به این دو لینک مراجعه فرمائید.
http://alinasiri110.blogfa.com/post-1.aspx
http://alinasiri110.blogfa.com/post-2.aspx
Anonymous - August 6, 2009 07:20 PM
boyuck :
به نظر من افرادی که به احمدی نژاد رای داده اند به چند دسته تقسیم میشوند:
1-آنهایی که به خاطر اضافه حقوق و مادیات بهش رای دادن
2-سیاسیونی که از باب در قدرت ماندن به ایشان رای داده اند
3-افراد نسبتا زیاد(نظامی وشبه نظامی) که رای آنها را هم میشود توجیح کرد
4-افرادی که نه پولی از این رای دادن نصیبشون میشد و نه جایگاه سیاسی و نه نظامی بودند،در یک کلام بخشی از مردم عادی که رای آوردن موسوی یا احمدی نژاد در زندگی آنها تاثیری نداشت
ولی بنا به فرهنگ به زعم بنده مبتذلی(در این زمینه)که داریم فردی که کمی پول و ثروت بیشتری داشته باشد متهم به فساد میکنیم
این بخش از جامعه متاسفانه حریف ادبیات پوپولیستس ایشان نشدند و در ذهن خود شوالیه ایی ساختند به نام محمود که ظاهرا ساده زیست است و با شلوار خانگی کنار باخچه خانه نشسته و علف هرز میچیند و تشریفات دیگر ریس جمهوران را ندارد واین همزادپنداری که ریس جمهور هم مثل خودشان است و چیز اضافی ندارد خیلی از مردم را به طرفش جلب کرد.
نمیدونم اگه دوستان نظرم رو قبول دارن یا ندارن خوشحال میشم تحلیلشون رو ببینم. البته با اینهمه باز هم ما به دیده شک به این اینتخابات نگاه میکنیم
boyuck - August 7, 2009 12:02 AM
boyuck :
به نظر من افرادی که به احمدی نژاد رای داده اند به چند دسته تقسیم میشوند:
1-آنهایی که به خاطر اضافه حقوق و مادیات بهش رای دادن
2-سیاسیونی که از باب در قدرت ماندن به ایشان رای داده اند
3-افراد نسبتا زیاد(نظامی وشبه نظامی) که رای آنها را هم میشود توجیح کرد
4-افرادی که نه پولی از این رای دادن نصیبشون میشد و نه جایگاه سیاسی و نه نظامی بودند،در یک کلام بخشی از مردم عادی که رای آوردن موسوی یا احمدی نژاد در زندگی آنها تاثیری نداشت
ولی بنا به فرهنگ به زعم بنده مبتذلی(در این زمینه)که داریم فردی که کمی پول و ثروت بیشتری داشته باشد متهم به فساد میکنیم
این بخش از جامعه متاسفانه حریف ادبیات پوپولیستس ایشان نشدند و در ذهن خود شوالیه ایی ساختند به نام محمود که ظاهرا ساده زیست است و با شلوار خانگی کنار باخچه خانه نشسته و علف هرز میچیند و تشریفات دیگر ریس جمهوران را ندارد واین همزادپنداری که ریس جمهور هم مثل خودشان است و چیز اضافی ندارد خیلی از مردم را به طرفش جلب کرد.
نمیدونم اگر دوستان نظرم رو قبول دارن یا ندارن خوشحال میشم تحلیلشون رو ببینم. البته با اینهمه باز هم ما به دیده شک به این انتخابات نگاه میکنیم
boyuck - August 7, 2009 12:07 AM
محمدرضا :
این نظر آقای احمد خیلی جالبه. من وقتی شما در مورد آرا نظرسنجی گذاشتی، رای احمدی نژادو بیشتر از موسوی نوشتم. هر چند خودم به موسوی رای دادم. اما سر اینکه فقط گمان کردم احمدی بیشتر رای میاره نزدیک بود با یکی از بهترین دوستانم دعوام بشه. این خیلی نکته مهمیه که طرفدارای موسوی هم مخصوصن در جمع هایی مثل دانشگاه خفقان درست کردند. البته اسم خفقان دمکراتیک اسم مناسبی نیست. کجاش دمکراتیکه؟
محمدرضا - August 7, 2009 12:50 AM
احمد :
آره شاید «دموکراتیک» صفت خوبی برای خفقان نباشه. میخواستم یه جور تناقضنما رو نشون بدم. منظورم این بود که این خفقان از جانب یک قدرت متمرکز بالاسر اعمال نمیشه، بلکه به صورت توزیع شده، غیرمتمرکز و مردمی، و حتی غیرخشونتآمیز اعمال میشه. با این وجود خفقانه چون احمدینژادیها در این جور جمعها از اظهار نظر میترسند در حالی که برعکسش کمتر اتفاق میافته (یعنی طرفدارهای احمدینژاد کمتر به موسوی و طرفدارانش حمله میکردند. طرفداران موسوی به ندرت به خاطر طرفداریشان تحقیر میشدند). البته منظورم بیشتر قبل از انتخاباته.
احمد - August 7, 2009 02:38 AM
:
سلام
دو خاطره برای همه و مخصوصا خود آقای قدوسی در تایید صحبتهای احمد
2 روز قبل از انتخابات من برای بررسی پرونده به نمایندگی از طرف گروه مجبور شدم در اداره اموزش باشم،ریس آموزش که طرفدار موسوی بود تک تک کارمندها را صدا میزد و از آنها میپرسید که به چه کسی میخواهید رای دهید ؟
اگر احمدی میگفتند شروع میکرد به توجیه آنها تا بالاخره آنها راضی شوند و اگر غیر احمدی میگفت کاری با انها نداشت و با انها خوشو وبشی میکرد.
خلاصه اینکه جو بسیار بدی در این ادره وجود داشت، و تنها یک نفر در مقابل این فرد مقاومت کرد.
اما نکته جالب اینجا بود که کارمندها بعد از این جریان خدمت دوست من که طرفدار احمدی نژاد بود می آمدند و از او پرچم ایران میگرفتند تا در محل کارشان نصب کنند.
خاطره دوم مربوط میشه به سایت egoft
این سایت که بیشتر اعضای آن ظاهرا کسانی هستند که قصد ادامه تحصیل در خارج را دارند
تایپیکی تحت عنوان انتخابات داشتند کافی بود تا شما علیه موسوی یا در تبلیغ احمدی مطلبی بنویسید عین برخوردی که در سایت بالاترین وجود داشت در اینجا نیز رخ میداد و حتی بدتر جالب ترین قسمت این قضیه اینجا بود که بعضی از افرادی که به عنوان مدیر این سایت مطرح بودند به زعم خودشان در خارج از ایرن زندگی میکردند و یک زندگی دموکراتیک را تجربه کرده بودند.
و عین این رفتار را در چند پیام قبل خودتان دیدید که تا یک نفر حرف احمدی را میزند به او هنگ فقر،نفهمی و... میزنند ، او را بیسوا مینامند در حالی که اصلا طرفشان را نمیشناسند
. درد ناک ترین قسمت این قضیه اینجاست که این آقایان روشنفکر تمام توهین ها را در پاسخ سوالاتی میدهند که حتی حاضر نیستند به سوال فکر کنند.
اما من واقعا از جناب آقای قدوسی تشکر مینمایم چرا که ایشان تمام حرفهایی که بعضی ها ادعای آن را دارند در عمل اثبات کردند و نشان دادند تحمل نظرات مخالف را دارند
ای کاش همه ما رفتار ایشان را الگو قرار دهیم.
Anonymous - August 7, 2009 12:25 PM
امین :
هر چند مسألهی احمدینژاد و هواداراناش چندان ارزش بحث ندارد (به قول یک روزنامهنگار انگلیسی که البته دربارهی پرس تی وی میگفت: بگذارید آنقدر به همین روششان ادامه بدهند که هر آدم باشرافتی را از خود برمانند و خود به خود در ابسوردیته و پوچی خودشان مضمحل شوند) اما به نظرم اگر بخواهید به این مقوله بپردازید سوآل بهتری هست: به جای این که بپرسیم چرا احمدینژاد این همه هوادار دارد بپرسیم چرا این همه نفرت از هاشمی رفسنجانی در جامعه هست؟ یک بار جایی به گزارش سی ان ان که هاشمی را از ثروتمندترین مردان ایران میدانست اعتراض کرده بودید که برای چنین ادعایی هیچ سندی ارائه نشده. با این حال چرا مردم باور میکنند؟
یک علت به نظرم واسطههای معاملات املاک در سراسر هستند که در هر منطقه برای این که مرغوبیت ملک را نشان بدهند میگویند آن ملک بغلی هم مال فائزه/یاسر/اکبر است!
حالا دلایل جدیترش بماند.
این هم سندش:
http://hasaneheidari.blogfa.com/post-148.aspx
امین - August 7, 2009 01:11 PM
یکی :
سلام من با وجود تمام انتقاداتی که به شخص،شخصیت و عملکرد احمدی نژاد داشتم در رای دادن بهش لحظه ای تردید نکردم به چند دلیل: 1-به نظر میرسد در نوع خاصی از طرز تفکر به اصطلاح دانشگاهی توجه عمده ای به طبقه بورژوا میشود که شاید این توجه در خیلی از کشورها درست باشه ولی در ایران به دلیل بافت اجتماعی و فرهنگی آن به صلاح نیست. ا.ن. با هر نیتی و با هرروش درست یا غلطی به قشر پایین و روستایی جامعه ایران توجه ویژه ای داشت.به همان قشری که بهشون می گویند عوام. شاید روش ا.ن. غلط بوده ولی باب جدیدی را در تاریخ سیاسی متاخرایران باز کرد تا این قشر هم دیده بشوند. همین، فقط دیده بشن برای شروع خوبه.
2- میدونم که مخالفی ولی سیاست خارجی اش را به نسبت دولتهای قبلی بیشتر می پسندم.دلایل مخالفینش هم در این مقوله برایم زیاد قابل قبول نیست.وقتی یادم میاد که قبلا برخی دولنمردان ما در لحظات حساس تا کمر جلوی بعضی ها خم می شدند زجرآوره. موسوی نماینده همان خط فکری بود و هست.
3- من باور آرمانی به احمدی نژاد ندارم ولی ا.ن. با تمام مشکلاتی که داره به مقواتلی توجه کرده و آنها را دیده که سابق بر این کسی توجه نداشت.
یکی - August 7, 2009 04:14 PM
احسان :
سلام
1.آقای قدوسی، مرسی که سر زدی و جواب دادی،جواب من شاید آبدوغ خیاری بود درست میگی! خودمم گفتم که اینجا جاش نیست یعنی برای من جاش نیست حوصله بحث کتبی رو ندارم وگرنه حداقل دلایل محکمی برای رد نامزدها یکی یکی و رسیدن به احمدی دارم،از خدا هم میخوام که دچار تعصب الکی نباشم هیچ وقت.
2.به اون دوستی که گفته بود"يک سوال از دوستان ولایی" باید عرض کنم که امام قبل از رحلت پیشنهاد دادن که شرط فقیه جامع الشرایط و مرجه بودن از رهبری برداشته بشه و اون زمان این شرط برداشته شد و لازم نیست مثل پسر آقای هاشمی از استدلالات خنده دار بیاری که هاشمی رهبرو رهبر کرد!! D:
احسان - August 7, 2009 07:50 PM
احسان :
اوپس!!
منظورم از "آقای قدوسی" تو کامنت بالا "امین" بود، من اشتباه کردم عذر میخام!!
احسان - August 7, 2009 07:54 PM
مهدی :
چیزهایی که گفتی اگر بی طرفانه فکر کنی در مورد موسوی هم صادقه.تا حالا فکر کردی تو مملکت ما هر چی سطح سواد بالا می ره فهم پایین می یاد!
مهدی - August 8, 2009 01:59 PM
مهشيد غفارزادگان :
"مردم به حاكمانشان شبيه ترند تا به پدرانشان" حضرت علي ع
به نظر مي رسد بنيان هاي اخلاقي جامعه به شدت متزلزل شده و در اين ميان هم تبعا كسي آن قدرها كه شما انتظار داريد در اين زمينه حسگرهاي دقيق و حساسي ندارد.
مهشيد غفارزادگان - August 9, 2009 06:02 AM
فاطمه :
فقر تو ایران زیاده. واقعا هست. وقتی ا.ن خودشو طرفدار فقرا و قشر اسیب پذیر نشون میده, چرا رای نیاره؟
ازکسانی که میشناسم به ا.ن رای دادند کسی دلایل ارمانی نداشت, یکی از میر حسین خوشش نمی اومد (به دلیل حمایت مشارکتی ها) , یکی از این که فلانی که چپی هست وضعش خیلی خوبه! و بقیه هم اکثرا چون ا.ن رو میدیدند که جلوی هاشمی ایستاده. تازه خیلی هاشون با هاشمی مشکل نداشتنئ بلکه با باندی که از هاشمی قدرت میگیره!
در مجموع به نظرم اکثرا دلایلشون مادی بود! اینکه حالا که ما پول نداریم رییس جمهوری انتخاب کنیم که به ضرر پولدار ها باشه!!
بیشتر لج و لج بازی بود تا ارمان!
فاطمه - August 9, 2009 12:50 PM
:
واقعاً از این یکی دو تا دوست آخری (و بقیه) یک سؤال دارم: تا حالا شده ببینید در یک جمع تحصیلکرده (فکر میکنم بسیاری از نظردهندگان و خوانندگان سایت از فارغ التحصیلان دانشگاه شریف یا سایر دانشگاه های خوب کشور باشند) چه نیازی هست به شعور بقیه توهین کنید؟ چه لزومی داره بنویسید ا.ن. ؟ نگید مخفف نوشتیم که نوشتن کاملش ارزش نداشت! در یک دادگاه حتی نام یک قاتل رو هم کامل میگن و حتی آقا/خانم هم قبلش میارن، تا حالا شده در دادگاهی یک قاضی بگه : ای قاتل فلان فلان شده از خودت دفاع کن؟ اون وقت دیگه اصلاً چیزی به اسم عدالت در اون دادگاه وجود داره؟ شما که اومدید این جا مثلاً نظر بدید، با این حرف زدنتون دارید میگید که اونایی که به احمدی نژاد رأی دادن به ا.ن. رأی دادن! پس دیگه جای بحثی نمی مونه! شما کسی رو متهم نمی کنی، خیلی شیک اعلام جرم و پستی می کنی براش! اصلاً یکی از دلایل پافشاری بر رأی دادن به احمدی نژاد در بین قشر تحصیل کرده و دانشگاهی همین بود. همین که افرادی (چه با تمایلات مذهبی و چه غیرمذهبی) صرفاً طرفدارای احمدی نژاد رو به دیده تحقیر نگاه می کردن و این دیدگاه که "تو غلط میکنی بر خلاف نظر من فکر میکنی" بیشتر آدم رو بر این راه ثابت قدم میکرد که : خودت غلط میکنی و می بینی که من به کی رأی میدم تا حالت گرفته بشه!
در آخر هم یک خاطره نقل کنم از یکی از اساتید دانشگاه شریف که من خودم باهاش انقلاب داشتم تو لیسانس، بحثی مطرح شد که جمهوری چیه؟ و دموکراسی چیه و پس از چند بار دست و پا زدن بین مفهوم رأی اکثریت و جمهوریت و دموکراسی استاد عزیز ما فرمودند: "بچه ها! اشتباه نکنید! دموکراسی شیوه حکومت نیست، اون جمهوریته، دموکراسی مرام زندگی کردن آدم هاست توی اون جامعه"...
هیچ وقت این حرفش یادم نمیره
Anonymous - August 9, 2009 10:22 PM
میم :
به نظرم تحلیل خیلی خوبی بود که اگر کسی بدون پیش ذهنی بخونش حقایق جالبی از شخصیت این موجود براش آشکار می شه. مرسی
میم - August 14, 2009 09:50 AM
میم :
به نظرم تحلیل خیلی خوبی بود که اگر کسی بدون پیش ذهنی بخونش حقایق جالبی از شخصیت این موجود براش آشکار می شه. مرسی
میم - August 14, 2009 09:50 AM
بهروز :
گاهن
حامد جان کوتاه بیا. بحث زبان شناسانه نمیکنم چون لیبرالتر از آنم که بتوانم دستور بدهم. اما ادیبانه: جان برادر این کلمه بیریخت است بگو گاه یا گاهی. قشنگتر و پرطمطراقتر میخواهی بگو گهگاه.
اما بحث.
you assume the existence of a set of universally true, accessible and verifiable statements.
well, drop the assumption and enjoy your life
i'm quite serious. This is in fact a major difference between political discussion among iranians and americans. for our people, if you do not "believe" the same thing as I do, you are either faking it or have a problem upstairs. see you're doing it, what can we expect of others. this is not how to lead a civil debate. it serves to ostracize "others".
بهروز - August 15, 2009 09:55 PM
:
حیلی سطح پایین فکر میکنی.سرت توی کدام آخور است ؟
Anonymous - August 21, 2009 05:37 PM
ioiutgtt :
خمینی عزیزم چه کردن نا اهلان به ظاهر مسلمان با انقلابت که بنایش بر اخلاق بود!!!!!! صد حیف !!!
الان روح شاه شاده ولی خمینی عزیزم . .....
لعنت بر یاوران احمدی دجال
درود بر فرزند خمینی کبیر کروبی
لعنت بر گردانندگان(سپاه و بسیج) گوانتاناموی ایران
ioiutgtt - August 23, 2009 12:59 PM
:
http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro
آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
حضرت امام خميني ميفرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازميدارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار ميدهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد ميكند و ولايت را از حاكمي كه ميخواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط ميسازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط ميگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».
Anonymous - August 25, 2009 07:09 AM
mohammad :
salam
mohammad - August 28, 2009 11:01 PM