بیوطن
یک ساعت دیگر راه میافتم بروم ینگه دنیا برای ۵ ماه. ویزایم تک بار ورود است. مریم نمیتواند با من بیاید چون ممکن است ویزا ندهند. مریم چهار روز دیگر میرود ایرلند برای ده ماه. ویزایش تکبار ورود است. موقع گرفتن ویزا بهش تذکر دادند که میدانی که نمیتوانی همسرت را حتی برای دیدار دعوت کنی. من مجبور شدم ۵ روز مانده به پرواز بلیطم را از مسیر لندن پس بدهم و کلی ضرر کنم. چون فهمیدم افسر مهاجرت ممکن است خوشش نیاید که به من اجازه دهد تا از این ترمینال به آن ترمینال بروم تا هواپیمایم را سوار شوم. پارسال که آمریکا بودم از دانشگاه برکلی پیشنهاد ویزیت گرفتم. نتوانستم عملیاش کنم چون ویزای اتریشم در حال انقضاء بود و اگر میماندم نمیتوانستم برگردم اینجا. همه این مشکلات کوچک به کنار معلوم نیست کی بشود برای ایران ویزا گرفت. آنهم در بهترین حالتش ویزای توریستی!

نظرات
سهامدار جزء :
من هم مدتهاست که احساس بی وطن بودن میکنم.
سهامدار جزء - August 21, 2009 04:19 AM
امین ت :
گدای حق خودمون... پشت درای غربت یم
امین ت - August 21, 2009 05:17 AM
رهگذر :
من هم پیه ایرلند به تنم خورده و هم آمریکا و وضعیت تو را درک می کنم. در تمام کشورهای غربی هیچ کجا بدتر از این دو کشور با ما (و برخی از ملیتهای دیگر) تا نمی کنند. به عنوان مثال برای پست-داک که به آمریکا رفتم ویزای H-1 یک بار ورود بهم دادند و به همسرم H-4. با آن ویزا همسرم اجازه کار نداشت و عملا خانه نشین شد. در این مدت چند سال هم نه خانواده ما توان ویزا گرفتن و دیدار ما را داشتند و نه ما جرات سفر و ریسک عدم دریافت ویزای مجدد. از طرف دیگر آخر سال که شد معلوم شد چون طبق قانون همسرم اجازه کار نداشته و در نتیجه شماره social security نداشته مبلغی از مالیات که از طرف دولت فدرال به همه خانوادههای کم درآمد (بله حقوق پست داک در آمریکا از پایین ترین حقوقها است) بخشیده می شود به ما تعلق نمی گیرد!
حامد: ممنون از همدردی. یک سوال از سر کنجکاوی: تا جایی میدونم ویزای جی دو ویزای بدی نیست چون فرد (همسر جی یک) حق کار و تحصیل داره. شما هم که پست داک بودید و میتونستید جی بگیرید. آیا بهتر نبود جی میگرفتید که همسرتون هم بتونه کار کنه؟ (آیا به خاطر گرین کارت و اینا تصمیم گرفتید اچ بگیرید؟).
رهگذر - August 21, 2009 06:02 AM
:
راستی ماجرای سفر از طریق لندن را متوجه نشدم. اصولا چون ویزای ورود به آمریکا داری اگر مسیر ترانزیتت از بریتانیا رد بشود حتی به ویزای ترانزیت هم احتیاجی نداری و تقریبا هیچ سوالی هم ازت نمی کنند. ما و چندین نفر دیگر از دوستان از همین مسیر به آمریکا پرواز کردیم.
Anonymous - August 21, 2009 06:06 AM
:
مدتی در کانادا زندگی کن. فکر می کنم از تورنتو خوشت بیاید.
Anonymous - August 21, 2009 06:40 AM
فاطمه شمس :
آآآخی... شما هم که با این دوری های خفن وضعتون به از ما نیست ... خیره انشالله!
حامد: فاطمه جان امیدوارم همین روزها وضع شما از این حالت تغییر کنه. ما که دائم دعا میکنیم.
فاطمه شمس - August 21, 2009 07:22 AM
نگار :
ببخشيدا اما امثال شما به دليل خودشيفتگيها و جاهطلبيها اين مدل زندگي را انتخاب كرديد. وگرنه گمان نكنم اسم اين جور رابطه بشه زندگي زناشويي! زندگي زناشويي تعريف داره و يكي از مهمترين استانداردهاش بودن با هم زير يك سقف و در يك جغرافياست. حالا اين كه شما به همان دلايل فوق مدل ديگهاي از رابطه را انتخاب كرديد به خودتون مربوطه. اما مظلومنمايي بيوطني و اين حرفا ديگه خيلي خندهدار و از مد افتاده هستش.
حامد: ببخشید شما توی اداره تدوین و نظارت بر زندگی زناشویی دیگران کار می کنید؟ شاید بد نباشه کارتون را عوض کنید. برای سلامتی روحی تان خوب نیست.
نگار - August 21, 2009 08:10 AM
sh :
Salam, Ba ehteram mikham begam ke ba nazarhaye binam kamelan movafegham. Agar shoma tasmim migirid jaei kar ya zendegi konid ke manafeetoon ro bishine kone haghe in hame ghoro shekayat ham nadarid.
حامد: سلام. موافق نیستم باهاتون. آدم در چارچوب محدودیتش تصمیماتی را میگیره هر جایی هم که به نظرش اشکالی وجود داشته باشه اعتراض میکنه.
sh - August 21, 2009 09:12 AM
pejdad :
Ba ejaze ye sahebkhane Be Neda: Har kas ye raveshe zendegi ro mipasande, yeki mige masalan ta lisans mikhoonam badesh miram sare kar, yeki dige bishtar mikhoone va tarjih mide too daneshgah kare tahghighati kone va masalan sali 3 ta conference bere, hich kodoom az in 2 ta mesal be oon yeki bar tari nadare, vali masalan chon man iran be donya oomadam shoma esme zendegi ye man ro be rahati khodshiftegi va jahtalabi mizarid va daghighan baz ham migam be dalile inke iran be donya oomadim, sade tarin kar baraye baghi ye mardome donya (masalan hamin poste aghaye ghoddoosi) be nazare shoma khodshiftegi miad!!!!
pejdad - August 21, 2009 09:21 AM
پرستو :
حامد، نمي فهمم چرا براي ورود به و خروج از ايران اين قدر توهم داري. از تو بعيده. و راستش روي اعصابه.
حامد: !
پرستو - August 21, 2009 09:25 AM
امیر :
حامد جان حرف از بی وطنی زدی و این اول صبحی توی غربت داغ دل ما رو تازه کردی.اینهایی که نظر می دن خودت انتخاب کردی تا خودشون دچار بی وطنی نشن نمی فهمن از چی حرف م زنی.
امیر - August 21, 2009 09:30 AM
مانی ب :
سفر بخیر!
مانی ب - August 21, 2009 10:32 AM
فاطمه :
دوستان کی دیگه می خوایم یاد بگیریم وارد حریم همدیگه نشیم؟؟؟
اینجا وبلاگ حامده...دقت کنید!وبلاگ حامد.ربطی به من و شما نداره که چی دوست داره توش بنویسه.اگه خوندن نوشته هاش آزارتون میده خب راه حلش اینه که نخونید.
فاطمه - August 21, 2009 10:33 AM
امیر :
اقا بی نام لطفا کافیه دروغ نویسی و دروغ گویی.من دوستم که نه سر پیازه نه ته پیاز برای دیدار خانواده رفت ایران توی فرودگاه پاسپورتش رو گرفتن به علت این که ب برادران گمنام گزارش شده ایشون توی تظاهرات سبزها شرکت داشته.این بنده خدا حسابی توشوکه.
امیر - August 21, 2009 10:39 AM
محمدرضا :
آقای قدوسی با عرض معذرت روی سخن این نظر به کامنت دهنده هاست نه شما.
خانم فاطمه راست گفته. این وبلاگ آقای قدوسیه. همه وبلاگ ها از روز اول اینجوری بود که نویسنده دلش می گرفت میومد می نوشت. خوننده هام کمکش می کردن. بهش قوت قلب می دادن. ایده می دادن یا همدردی میکردن. یا اگه موافق نبودن سکوت میکردن. فکر کنم آقای قدوسی هم اینو ننوشته که شما بیاین بهش بگین این لایف استایلت غلطه یا درسته. مثال حدیاش اینجوریه که یه نفر با ماشین تصادف کرده به جز خودش بقیه اعضای خونوادش همه مردن. اون وقت شما میرین به اون میگین باید محتاطانهتر رانندگی میکردی؟
سکوت هم بعضی وقتا چیز بدی نیستا.
محمدرضا - August 21, 2009 11:18 AM
majid hosseini :
salam
man too iranam vali badjoori hesseto dark mikonamnemidoonam chera!!
majid hosseini - August 21, 2009 11:19 AM
Shayan. A :
بر نگردی اگر هم سفر بخیر ...
Shayan. A - August 21, 2009 01:40 PM
کیوان :
جریان این که در لندن نمی شود ترمینال را عوض کرد جیه؟ تا مدتی قبل که می شد. قانون تغییر کرده؟
کیوان - August 21, 2009 04:10 PM
وحید وزیری :
حس تو را کاملا درک می کنم.
امیدوارم به زودی وضع آرام تری بیابی.
وحید وزیری - August 21, 2009 05:00 PM
مجید :
من با نظر فاطمه موافقم.
مجید - August 21, 2009 06:31 PM
:
بیوطنی بدتر است یا بیهموطنی؟
حالم تهوع میگیره آدم از بعضی از این کامنتها
Anonymous - August 21, 2009 08:27 PM
:
دوستان لطفا شرایط یک دور از وطن را درک کنید.من ایمان دارم اگر این آقا میدونست چه سرنوشتی در انتظارش است هرگز ایران را ترک نمیکرد.گاهی شرایط زمانه مطابق میل مان نیست.من برخلاف مخالفین با ایشان ابراز همدردی میکنم.هر چی باشه یک ایرانی داره درد دلهایش را توی وبلاگ اش می نویسه.پس بجای اینکه داغ دلش را سنگین تر کنیم بهش دلداری بدیم.من به نوبه خودم برای ایشان دعا میکنم و اگر لازم باشد که هست برای بی کسی اش در شهر غربت اشک هم میریزم....فدای همه ایرانیهای وطن دوست با هر مذهب و مرام وعقیده
Anonymous - August 21, 2009 08:58 PM
پرستو :
ببخش، فكر كردم واضح است كه كامنتم فقط مربوط مي شود به جمله آخر متن تو. علامت تعجبي كه گذاشتي نشانم داد كه واضح نبوده.
براي برگشتن به ايران نيازي به ويزا نداري. عجيب است كه اين طور فكر مي كني.
پرستو - August 21, 2009 11:51 PM
:
البته حق داری جو گیر شی با این وضعیت بگیر بگیر تو ایران ادم میترسه.:)
حامد: تا به امثال ما ها برسه خیلی مونده. نترس :)
Anonymous - August 22, 2009 12:27 AM
نوید :
بدو بیا!.. این چند ماه هم زود می گذره.. کاش فرصتی پیش بیاد که ببینیمت.
حامد: منم خیلی مشتاقم. حالا امیدوارم یکی دو ماه دیگه فرصتی بشه.
نوید - August 22, 2009 12:57 AM
سید محمد حسین :
سخته، خیلی سخته اما
....
این نیز بگذرد
سید محمد حسین - August 22, 2009 01:05 AM
:
امیدوارم نرنجی، ولی به نظر من هم زیاد شکایت می کنی. شاید کمی تجدید نظر در دیدگاهایت نسبت به زندگی این احساست را که هیچ جا نمی توانی زندگی کنی را کم کند. به غیر از این، پیشنهاد آزمایش زندگی کردن در کانادا را به خصوص یکی از سه شهر تورنتو، ونکوور، و مونترئال را تکرار می کنم. تا جایی که از فیس بوکت می بینم تعداد دوستان زیادی داری که در تورنتو زندگی کرده اند یا می کنند و فکر می کنم وجود تعداد زیادی ایرانی و دانشجوی ایرانی می تواند خیلی کمک کننده باشد، به خصوص که تعدادی را می شناسی. از دوستان که در تورنتو زندگی می کنند نظرشان را در مورد زندگی در تورنتو بپرس. فکر می کنم گرفتن یک پست داک در تورنتو برایت سخت باشد، بعدش هم می توانی اقامت دائم بگیری و زیاد سخت نیست، بعد سه سال هم مستقیم پاسپورت می گیری. البته قوانین را دارند کمی سخت تر می کنند ولی کلا باز نسبت به جاهای دیگر برای متخصصین سخت گیری نمی کنند. محیطش هم باز است و چندان احساس غریبه بودن نمی کنی. ایران نمی شود، ولی فکر می کنم احساس نارضایتی از محل زندگی فعلی ات را تا حد زیادی کاهش بدهد.
حامد: ممنون از توصیهات. درست است من زیاد شکایت میکنم ولی بلاخره جاهایی هست که فکر میکنم تا حد خوبی به ایدهآل من نزدیک است. فعلن دارم تلاش میکنم یکی از آنجا ها مستقر شوم. نمیدانم. احساسم نسبت به کانادا دوگانه است. البته هنوز آن جا نبودهام. مطمئن اگر بروم درکم دقیقتر میشود.
Anonymous - August 22, 2009 01:53 AM
:
تصحیح:جمله "فکر می کنم گرفتن یک پست داک در تورنتو برایت سخت باشد" در کامنت بالا "فکر نمی کنم گرفتن یک پست داک در تورنتو برایت سخت باشد" باید باشد. :)
Anonymous - August 22, 2009 01:54 AM
Siah :
If you are coming to Berkeley let me know. We might be able to help you settle down easier.
See you
Siah - August 22, 2009 11:10 PM
سر توماس :
ایشالا این دفعه مفصل بیای شیکاگو رو ببینی و همدیگه رو هم سر فرصت ببینیم. :-)
سر توماس - August 25, 2009 02:14 AM
مهمان :
سلام
از وبلاگ من هم بازديد كنيد
http://www.imanshahr.mihanblog.com/
مهمان - August 25, 2009 09:38 AM
EuniceTucker32 :
All people deserve very good life and personal loans or just term loan can make it much better. Just because people's freedom is based on money.
EuniceTucker32 - January 4, 2012 01:17 PM
article submission service :
Are thirsting for good traffic? Don't understand how to cope with that? We are here for such a case! We offer premium quality submission of articles issues at article distribution services. We can guarantee you better traffic and positive results of your internet business.
article submission service - January 9, 2012 10:06 AM