مهمانی دوستانه
بعضی از کامنتهای پست قبل پاک شدند. این سیاستی بود که مدتی بود دوست داشتم عملی کنم و از امروز اجرا خواهد شد. از این به بعد هم هر کامنتی که به جای نقد منطق نوشته مساله را شخصی کند بدون این که حتی دقیق خوانده شود پاک خواهد شد. دلیلش هم خیلی ساده است. نمیخواهم به خاطر پیشبینی ناراحتی اعصاب ناشی از برخی نظرات بیانصافانه یا مغرضانه یا نادانه دچار خودسانسوری شوم. اینجا شبیه یک مهمانی بزرگ در منزل خصوصی است. ما با جمعی از این دوستان نشستهایم و خاطره میگوییم و درد دل میکنیم و گاهی جوک میگوییم و خیلی وقتها هم بحثهای جدی میکنیم و همدیگر را نقد میکنیم و خلاصه محفلمان را داریم. حالا عدهای غریبه بدون دعوت میآیند و مثلن وسط یک خنده دوستانه میگویند این جوکتان چه قدر بیمزه بود. خیلی ساده ازشان خواهش میکنیم دیگر تشریف نیاورند تا مزاحم جمع ما نشوند. ضمن احترام به همه، لطفن هر کس که از این بعد کامنتش پاک شد این طور تعبیر کند که عذرش خواسته شده است (برای جلوگیری از سوء تفاهم اول مطمئن شوید کامنتتان در سیستم منتشر شد). این طوری جمع دوستانه ما تمرکز و صمیمتش را حفظ میکند. طبعن آدم در جمع دوستان همدل بحث جدی میکند و کارش به دعوا هم میکشد و کلی هم از این دعوا لذت میبرد ولی دعوا با رفیقت کجا و شنیدن تهمتها یا تخیلات غریبهها کجا. طرف در روزهای اول بعد از انتخابات که حالمان تا حد مرگ بود برداشته نظر داده که بنده دنبال پست و مقام از احمدینژاد هستم!! در این ایام به اندازه کافی موضوع برای دپرس شدن داریم که نخواهیم دردسر جدید اضافه کنیم. قبلن هم به همین دلایل خواهش کردم مطالب من را به بالاترین نفرستید. من خیلی صادقانه ترجیح میدهم تعداد خوانندهام نصف باشد ولی عمده مخاطبم دوستانم باشند. این توضیح را نوشتم که احیانن دوستانم ازاینکه کامنتهای دیگران را پاک میکنم دچار سوء تفاهم نشوند.
باقی بقایتان
پ.ن: خاطرات سفر ینگه دنیا دوباره از سر گرفته خواهد شد.

نظرات
Green Defiance :
ای بابا، چقدر عصبانی. خب شما خیلی راحت می توانید تذکر دهید در نوشتن نظراتتان ادب و احترام را رعایت کنید و برخورد خصمانه نداشته باشید. این طوری که شما حرف زدید غریبه ها را پاک رنجاندید رفت. من هم یکی از همان غریبه ها هستم که تا حالا هیج وقت نظری نگذاشتم؛ یعنی حرفی نداشتم که بگویم. حالا با این حرف شما آدم فکر می کند مزاحم است. به نظر من بهتر است این مهمانی دوستانه را از یک خانه ی خصوصی به یک پارک یا فضای باز منتقل کنید. در واقع وبلاگ یا سایت یک همچین جایی ست به نظرم. در غیر این صورت باید حق عضویتی، نام کاربری و پسوردی، چیزی برای مهمانان فراهم کنید. یک چیزی مثل کارت دعوت!
حامد: اشتباه نکنید. هر کسی با دعوت و بیدعوت آمده قدمش روی چشم. بحث من در مورد غریبههایی است که بیدعوت آمدهاند و وسط مهمانی به صاحبخانه فحش میدهند که چرا غذای باب طبع آنها را درست نکرده است. اگر میخواستم برای جمع محدود بنویسم که چیزی از جنس تویتر راه میانداختم.
Green Defiance - August 22, 2009 12:35 AM
:
ضمن این که این کار می تونه حق تو فرض بشه، ولی می تونه باعث بشه که کامنت گذاران خودشون رو سانسور کنند، تا مبادا گرفتار تیغ حذف حامد نشوند.
حامد: ممنون. کامنتهای مخالف دو گروه هستند. یا حرف منطقی میزنند یا مساله را شخصی میکنند. من ترجیح میدهم افراد گروه دوم دچار همان خودسانسوری که گفتی بشوند و از اول کامنت نگذارند.
Anonymous - August 22, 2009 12:39 AM
:
آقا این پست رو کی نوشتی ما نفهمیدیم؟
حامد: فاصله بین جلسه اولم و اومدن پیش تو :)
Anonymous - August 22, 2009 03:06 AM
:
هنوز یاد نگرفته ایم حرف هم را ثحمل کنیم.اگر فکر کنیم طرف درست نمی گوید هزار تا انگ بهش میزنیم و خدا حافظ. نوشته اید دیگه نمی خواهید از ترس واکنش دیگران خودتان را سانسور کنید. واقعا که کاملا ناامیدم کردید.
روزتان خوش
حامد: قیاس معالفارق نکنید.
Anonymous - August 22, 2009 03:24 AM
:
من با این تصمیمت کاملا موافقم. وبلاگ حیطه شخصی افراد است و در نتیجه صاحب وبلاگ حق دارد هرچه دوست دارد بنویسد و هر کامنتی را هم که نپسندید پاک کند. به همین دلیل به نظرم بهتر است که وبلاگها سیستم تایید کامنت داشته باشند. برخی می گویند که این کار با دمکرات منشی و آزادی بیان تناقض دارد که در جواب باید گفت آزادی بیان بحثی است در حیطه عمومی. معنی آزادی بیان این نیست که هرکسی آزاد باشد سرش را از پنجره باز خانه ما داخل کند و هرچه دلش خواست بگوید. برود در در مکانی عمومی هرچه که خواست نظرش را تبلیغ کند.
Anonymous - August 22, 2009 06:21 AM
اکبر :
گرفتار تیغ حذف حامد!!!!خوش به حالت چقدر گرفتاریهات جالبند مثل یه تفریحند.
اکبر - August 22, 2009 08:43 AM
مهدی ناجی :
آقای دکتر سلام
من هم از خواننده های بدون دعوت شما(غریبه!) هستم که بیش از یک سال است که پس از ورود اتفاقی به این مهمانی، دیگر نتوانسته ام از این ضیافت دل بکنم و این خانه را ترک کنم. هرچند، گاهی سخنان صاحبخانه مانند نگاهی چپ! به یک غریبه باشد ؛-)
اما دو نکته راجع به این پست:
1. به نظرم جمله ی "از این به بعد هم هر کامنتی که به جای نقد منطق نوشته مساله را شخصی کند بدون این که حتی دقیق خوانده شود پاک خواهد شد." خواننده را دچار ابهام می کند. من با دو بار خواندن این پست دو معنی از آن برداشت کردم و سعی می کنم با علائم دستوری دو منظور را منتقل کنم:
1."از این به بعد هم هر کامنتی که به جای نقد منطق نوشته مساله را شخصی کند بدون این که حتی دقیق خوانده شود(؛) پاک خواهد شد."
2."از این به بعد هم هر کامنتی که به جای نقد منطق نوشته مساله را شخصی کند(؛) بدون این که حتی دقیق خوانده شود پاک خواهد شد."
دوم. این روزها المان های اصلی یک "دموکراسی واقعی" خیلی ذهن مرا به خود مشغول کرده است. نمی دانم چرا با خواندن این پست باز این مساله در ذهنم چشمک می زند. دکترجان آیا می توانی نسبت این تصمیم جدیدت را با یک نگاه دموکراتیک توضیح دهی تا تصور نشود دوستداران دموکراسی حتی در مدیریت وبلاگ شخصی خودشان دموکرات نیستند!؟
البته من مطمئنم که پاسخی روشن به این مساله داری، فقط جای خالی آن را در این پست احساس کردم.
حامد: سلام مهدی جان. ممنون از لطفت. امیدوارم برای دوستان دیگر این ابهام پیش نیاید که منظورم از غریبهها کسانی نیستد که مثلن فیزیکی با من آشنا نیستند (که در این صورت شاید 20 درصد خوانندهها هم آشنا نباشند). بحث من غریبههایی هستند که خارج از بستر موضوع نظرات غیرمرتبط میدهند.
بزار ببینیم آیا این جواب در مورد سوال دموکراسی قانعکننده است؟
1) من اگر در مقام یک مدیر عمومی یا با استفاده از بودجه رسانه عمومی حرف بزنم مسوول تک تک حرفهایم هستند و حق اعتراض هم برای بقیه هست. دموکراسی دراین چارچوب کاملن معنی دارد.
2) من اگر تحلیل یا اطلاعاتی را منتشر کنم (ولو روی وبلاگ خودم) که تاثیر عمومی داشته باشد (مثلن به کسی تهمت بزنم) باز اعتراض کاملن معنیدار است.
3) ولی اگر در چارچوب رسانه شخصی خودم حرفهای نیمه جدی میزنم ماجرا شبیه همان مهمانی داخل خانه و سرک کشیدن از پنجره (به قول یکی از کامنتگذاران دیگر) است.
به نظرم دموکراسی اصولن ابزار فضای عمومی است و در فضای خصوصی میتوان روی آن ملاحظاتی داشت.
مهدی ناجی - August 22, 2009 09:17 AM
:
ببخشید در کامنت قبلی 1 اولی را "اول." بخوانید.
Anonymous - August 22, 2009 09:18 AM
ناديا :
سلام آقا حامدمنم يكي از اون غريبه هام كه سرزده اومدم ولي هيچوقت نظري ندادم فقظ لذت بردم حالا مثل اينكه احساس گناه ميكنم چون تو ذهنم گاهي اونقدرها هم با شما موافق نبودم اين روزا فكر ميكنم همينطوري ناخودآگاه داريم دچار خودسانسوري و بعدش احساس گناه ميشويم.سفر خوش
حامد: سلام خانم نادیا. ممنون. امیدوارم از این به بعد هر جا موافق نبودید حتمن نظراتان را بگویید.
ناديا - August 22, 2009 10:05 AM
مهدی محمود رباطی :
حامد چند وقته ظاهرا بی وطنی خیلی داره اذیتت می کنه، این حرف ها چیه می زنی ؟ مگردر توضیحات وبلاگت ننوشتی قول بده هرگز با من موافق نباشی چی شده پس ؟ نکنه سایتت هک شده ؟
حامد: فکر کنم تفاوتش به اندازه کافی روشن باشه که نیاز به توضیح نداشته باشه.
مهدی محمود رباطی - August 22, 2009 10:22 AM
صادق الحیسنی :
احسنت.
یادت بیاد قبلا یک بحثی راجع به این موضوع داشتیم. این حق صاحب وبلاگ است که این کار را بکند. هرکس می خواهد نقد بی ربط بکند برود خودش وبلاگی بزند در انجا تو یا هرکس دیگری را نقد بی ربط، شخصی یا... بکند.
به آقای بالایی: این دقیقا منطبق بر آزادی های فردی و احترام به نظرات دیگران است. وبلاگ هم خانه خاله نیست. جایی است که صاحبش علی الاصول نباید به خاطر مزخرفاتی که برخی ممکن است بنویسند اذیت شود
صادق الحیسنی - August 22, 2009 02:47 PM
:
احسنت.
یادت بیاد قبلا یک بحثی راجع به این موضوع داشتیم. این حق صاحب وبلاگ است که این کار را بکند. هرکس می خواهد نقد بی ربط بکند برود خودش وبلاگی بزند در انجا تو یا هرکس دیگری را نقد بی ربط، شخصی یا... بکند.
به آقای بالایی: این دقیقا منطبق بر آزادی های فردی و احترام به نظرات دیگران است. وبلاگ هم خانه خاله نیست. جایی است که صاحبش علی الاصول نباید به خاطر مزخرفاتی که برخی ممکن است بنویسند اذیت شود
Anonymous - August 22, 2009 02:49 PM
امتحان :
امتحان
امتحان - August 22, 2009 02:49 PM
آرش :
مهمان حبیب خداست! وقتی توی اون مهمونیه شخصی که تعریف می کنی یکی اومده باشه که وسط جک بگه چقدر بی مزه بود دفعه بعد دعوتش نمی کنی. ولی اگه یه جوری باشه که همه بی دعوت بیان و یه اطلاعیه عمومی زده باشی یه جا اونوقت چه کار می کنی؟ من نمی فهمم.
من شخصا با اون کسی که گفته بود تو می خواهی از احمدی نژاد کار بگیری برای همین هم این طوری حرف می زنی مشکلی ندارم. دو حالت دارد. یا لحن اون پست تو طوری است که این را به ذهن می آورد که تو همچین قصدی داری یا اینکه اون فرد غرض دارد و به تو حسودی می کند(مثلا) در هر دو حالت من نمی فهمم که در فضایی که همه تایپ می کنند و در عین حالی که شما(ما) می توانیم بخندیم یه عده هم تایپ می کنند که جک بی مزه بود چه اشکالی به وجود می آید.
من در دوران انتخابات هم پست های شما رو دنبال می کردم و این کامنت ها جالب بود. وقتی که کامنت ها رو بستید برای من عجیب بود. جالب بود چون آدم می فهمید که چه کسانی وبلاگ تو رو می خونند. و این مثالی که زدی به هیچ وجه نمی تونست مغرضانه باشه چون اگه بود که پای بقیه پست هات هم می گذاشتند. پس کسی که اون کامنت رو گذاشته حتما فکر می کرده که تو داری بادمجان دور قاب چینی می کنی. مگر اینکه دوست داشته اون حرف تو اونطور به نظر بیاد.
وبلاگ تو یک وبلاگ شخصی نیست. راجع به اقتصاد و سیاست می نویسی و نقد می کنی و چیزهای شخصی هم می نویسی. شاید باید دو تا وبلاگ داشته باشی.
این را برای این می گم که فردی که آمده حرفهای اقتصادی بخونه و با خاطرات ... هم روبرو می شود و راجع به 5 ماه دوری از همسر هم می خواند به طور نا خود آگاه مقولات را با هم خلط می کند.
مخلص کلام: پیشنهاد می کنم حساسیت خودت رو نسبت به اینکه دیگران شخصیتت رو نقد کنند پایین بیاری. آدم وقتی معروف می شه این چیزها رو هم داره. پاپاراتزی هم هست. و همه بازیگرا که خیلی معروف تر از شما هستند؛ اینقدر حساسیت نشون بدن که کلاهشون پس معرکس.
آرش - August 22, 2009 02:56 PM
میزمویز :
آقا شما بیخود سانسور میکنی!
از این به بعد ما باید به چی بخندیم؟! کلی رفقا افاضه میفرمودند و شرور درمیکردند ما کمی خستگیمان در میامد! بنده پیشنهاد میکنم کامنت های اصلی را سانسور فرموده و فقط حواشی را باقی بگزارید
:)
میزمویز - August 22, 2009 04:34 PM
محمد :
ولي من اساسا فكر مي كنم اين كارو اجرا نخواهي كرد!!يعني حرفشو ميزنين ولي خب....
حامد: در عمل اجرا نخواهم کرد چون در نقطه تعادل کامنتگذاران ناخوانده ولی عقلانی با درک این موضوع که تهدید من معتبر است خود به خود از گذاشتن کامنت منصرف خواهند شد. :)
محمد - August 22, 2009 05:20 PM
Siah :
Not sure if my comment was posted on the last one, I was gonna say that if you are here at Berkeley, let us know if we can be of any help.
Siah - August 22, 2009 11:14 PM
a bee :
it is a long time that i am reading your weblog but it is a long time that i did not posted any comment. the reason is you often respond in a contemptuos way. i did not wanted to write you this as a comment because i thought that this is the people right to write you comments if they do not have such a feeling like me. but as time passed you started to respond more contemptuos and showed yourdelf less and less tolerant to any criticisam. again i felt that this relates to you and the ones who comment for you. but please keep this in your mind that if you do not like any opposite view that you yourself feel it is unfair erase that sentence from the face of your blog. if it is just friends who are invited and they are allowed to talk not in a way that you feel unfair, although many others find it fair and not impolite, then just write " please only the ones who want to give me an aplause write for me, I do not feel others eligible for citicising me".
I am definitely one of those strangeres that was a long time had the feeling that you are behaving exactly in contrast with what you claim. thus , let me say goodbye to your friendly party and conform nice community .
good luck
a bee - August 23, 2009 04:35 AM
یوسف :
مساله ای که حامد مطرح می کنه مساله چندان پیچیده ای نیست و عکس العمل احساسی به کلمات دوست و غریبه، که به عنوان مثال مطرح شدن، هم پاسخ مناسبی به این پست نیست. موضوع، تفکیک نقد نوشته و نقد نویسنده ست که اگه بخوای منطقی نگاه کنی، اگر نقد و مخالفتی هست باید با نوشته باشه، نه با نویسنده و بنابراین این پست تنافضی با نوشته "قول بده هرگز با من موافق نباشی ..." داشته باشه.
متاسفانه یک عادت رایج هم وطنای ما اینه که وقتی حرفی میشنون که به مذاقشون خوش نمی یاد، به کسی که اون حرف رو زده حمله می کنن: با افترا، با پرونده سازی، با پیش کشیدن سابقه طرف که طبیعتا بحث سالمی نمی تونه بعدش شکل بگیره.
در یک سطح دیگه، نویسنده وبلاگ هیچ تعهدی به کسی نداره که کامنت رو نگه داره و یا پاک کنه و من کاملا درک می کنم که اگه بهش توهین شد، اونو پاک کنه.
یوسف - August 23, 2009 08:18 AM
امین ت :
۱. این حق شماست که حوصله ی فحش غریبه ای که غذای باب طبع ش رو اینجا نمی بینه، نداشته باشین، ولی یه سرگرمی جنبی که این برای من حداقل داشته، اینه که ببینم چگالی این جور کامنت ها چنده، غلظت فحش شون چقدره و عکس العمل بقیه ی نسبت به این گروه چیه. این وسط معمولا با یه سری استدلال های فحش گذاران هم آشنا میشدم و بهم یادآوری میشد که این جور موجوداتی هم موجود هستن. با این سیاست جدید شما، این سرگرمی من هم از بین میره.
۲. یادم میاد چند سال پیش یه کامنت گذاری توی وبلاگ سازمخالف پیدا شده بود که رکیک ترین کلمات ممکن رو برای نویسنده و همسرش کامنت میذاشت. نویسنده نه تنها کامنت رو حذف نکرد بلکه در موردش یه پست دیگه نوشت که آی امت! ببینید این جماعت چقد حقیرن که ماکسیمم استدلالی که برای ابراز وجود بلدن فحشه. به نظرم سیاست رسوا کردن بهتر از حذف کردن جواب میده.
۳. من پنج ساله که مهمان ناخوانده ی چای داغ هستم و کمابیش نیم نگاهی هم به کامنت ها داشتم. نمیدونم حافظه ی من اشتباه میکنه یا نه، ولی احساس میکنم چگالی و غلظت فحش به مرور زمان زیاد شده اینجا. آره؟ حالا یا امت فحاش کم تحمل تر شدن یا دسترسی شون به اینترنت زیاد شده یا تعدادشون زیاده شده یا شایدم به خاطر انتخاباته
امین ت - August 23, 2009 09:46 AM
شایان :
حامد جان
من هم فکر می کنم وقتی افراد به جای نقد نوشته و مطلب به نقد نویسنده می پردازند احتمال سوء تفاهم جدی وجود دارد. این طور مواقع هم افراد معمولا به سرعت به دام "انگیزه شناسی" نویسنده یا کشف "منظور نهان" پشت نوشته می افتند که گاهی به نظر مضحگ می آید. در عین حال فکر میکنم همه ما در زندگی اجتماعی خود این موضوع را تجربه کرده ایم و کم و بیش مرتکب میشویم. چه در محیط کار چه در یک گفتگوی دوستانه به قول تو در یک مهمانی و چه در ارتباط با حتی اعضای نزدیک خانواده. به هر حال همه ما تصویری از همدیگر داریم و خواه ناخواه برای قضاوت در مورد نوشته ها و سخنان همدیگر از شناختمان از همدیگر استفاده میکنیم و رنگی به قضاوتمان از نوشته ها و سخنانش می زنیم. اختلاف فقط درمیزان این رنگ گذاری است. چند بار برای من پیش آمده تا یک نفر حرفی زده و من فقط گفته ام "چه جالب" یکی دو نفر گفته اند حالا میخواهی بروی برایش یک بیزنس بزنی؟! خوب این تصویری است که افراد نزدیک راجع به آدم پیدا میکنند و من هم دیگر مشکلی با آن ندارم! فکر هم میکنم چرا نه! اعتراف میکنم گرچه همیشه سعی میکنم راجع به یک نوشته مستقل از نویسنده اش قضاوت کنم و حتی پیش از آن که حتی آن را قضاوت کنم سعی کنم آن را مستقل از نویسنده بفهمم اما اغلب وقتی به عقب بر میگردم متوجه میشوم که معمولا نتوانسته ام در این مورد صد در صد موفق باشم. مثلا وقتی تو در مورد بی وطنی مینویسی خواه ناخواه تمام اطلاعاتی که از تو ظرف ده پانزده سال گذشته دوستیمان دارم به ذهنم می آید و نوشته تو را در آن "متن" میخوانم و تعبیر میکنم. فکر کنم این بحثی قدیمی در هرمنوتیک باشد که اصولا چقدر میتوان نوشته را مستقل از نویسنده خواند و درک کرد. اگر بخواهی به فهم نوشته صد در صد مستقل از نویسنده بپردازی که نهایتا به یک نوع اخباریگری میرسی. تو بهتر از من میدانی که در مباحث تفسیر متون دینی تلاش برای فهم متن مستقل از نویسنده و شرایط آن چه نتایجی دارد. باید همچنان برای مجازات دزد دست و پا قطع کنیم چون خواسته ایم مستقل از نویسنده و شرایط آن فقط خود متن را بفهمیم. خلاصه منظورم این است که شاید نتوان به مردم خورده گرفت که سعی کنند اول راجع به کسی به یک قضاوت برسند و هر چه از وی میخوانند را در پرتو قضاوتشان از شخص وی تعبیر کنند.
من خودم به این نتیجه رسیده ام که این موضوعی عادی است و راستش دیگر به سو تفاهمهایی که در اطراف آدمها وجود دارد عادت کرده ام و آن را به عنوان یک اصل پذیرفته ام! به عبارت دیگر اگر چنین سو تفاهمهایی وجود نداشته باشد تعجب میکنم.
یک نکته دیگر هم این است که نهایتا یک متن نوشته لحن ندارد. بی بی سی چند وقت پیش گزارشی تحقیقی را منتشر کرده بود که سعی میکرد تعیین کند "معنا" در حین ارتباطات افراد چگونه منتقل میشود. اعداش دقیقا یادم نیست ولی نسبتش چیزی شبیه این بود: تن صدا و لحن سی درصد نقش دارد و حرکات بدن (مثل نوع نگاه و تکان دادن دست و سر و...) چهل درصد و بعد از یکی دو عامل دیگر گفته بود که خود کلمات حدود پنج درصد نقش دارند! حالا فرض کن وقتی تو مطلبی مینویسی من قطعا با تن صدایی که از تو در ذهن دارم آن را میخوانم در حالی که واقعا در آن لحظه نمیدانم لحنت برای آن نوشته ی به خصوص چه بوده و فقط سعی میکنم حدس بزنم. دیگر همه مان در چت های اینترنتی میدانیم که چقدر باید از علائم اسمایلی مختلف استفاده کنیم تا بتوانیم منظورمان را برسانیم...
این نوشته خیلی طولانی شد... فقط یک نکته دیگر ذکر کنم که خودم تصمیم گرفتم حاشیه هایی کاملا نامرتبط به موضوع نوشته را منتشر نکنم (مثلا ینکه وبلاگ خوبی دارید به من هم سر بزنید!) و هر چه دیگر را منتشر کنم. همانطور که یکی دو نفر دیگر هم اشاره کرده اند دانستن اینکه مردم از نوشته های تو چه برداشتی میکنند و چه عکس العملی نشان میدهند خودش کلی اطلاعات مفید دربر دارد! حیف است حذف شوند. فقط خیلی سخت نگیر و فکر نکن لزوما باید همه را جواب دهی یا راجع به درست و غلط بودن آنها موضع بگیری....
شایان
شایان - August 23, 2009 11:05 PM
:
پیشنهاد: به پست هایت رو تگ اضافه کن، از این کامنت های پست قبلی برای پست هایی که تگ خصوص دارند کمتر دریافت می کنی.
Anonymous - August 25, 2009 08:41 AM
شهریار :
سلام
چی اینقدر تو رو داره اذیت می کنه اونجا؟ خیلی سخت می گیری! اگه فکر می کنی کار کی کنه یک کم در موردش بنویس. حالا رنگ درد دل هم گرفت خب باشه... آخرش هم بذار مثل پدربزرگ ها اینجوری بگم که:
به قول همشهری عزیز ما که می گفت گر حسودی سخنی گفت و رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به ابله نکنیم تو هم این قدر به خودت نگیر پیر می شی!
شهریار - August 25, 2009 04:17 PM
سارا :
سلام
لطفا منم به محفل دوستانه ی خود راه دهید :)
سارا - August 26, 2009 11:57 AM
:
سلام.ب نظر من خیلی تصمیم درستی گرفتین.من هر وقت تو وبلاگها کامنتهای بیربط می بینم خودمو جای نویسنده وبلگ میذارم و تصور می کنم که با خوندن اون کامنت چه اعصابی ازش خرد میشه.من بعد از آشنایی با شما تو یه کنفرانس، خواننده وبلاگتون شدم، یعنی در واقع جزو خوانندگان غریبه هستم ولی به شدت موافق این تصمیمتون هستم.
Anonymous - August 30, 2009 09:38 AM
:
َشما آدم عصبی ای شدید؟!
Anonymous - August 30, 2009 01:40 PM
پویا سیف زاده :
سلام. من یه مدتیه که وبلاگت رو دنبال میکنم و به نظرم مطالب جالبی داری، هر چند همیشه باهات موافق نیستم. در مورد سانسور کامنت ها هم بهت حق می دم. اصولا از کامنت هایی که از نظر شخصیتی judgmental هستند بیزارم. متاسفانه بعضی ها به خودشان حق میدن که هر انگی رو که دلشون می خواد به هر کسی و به هر صورتی و بدون هیچ تحقیقی وارد کنند. وبلاگ تو ملک شخصی توست و حق moderate کردن کامنت ها در راستای حفظ مسیر اون یک مساله کاملا قابل قبوله. وبلاگ با انتخابات متفاوته و محل تبادل نظر در یک چهارچوب مشخصه. کامنت هایی که در وبلاگ یک نفر و در راستای تخریب شخصیت ارائه می شن مثل این میمون که مثلا اعضای حزب دموکرات برن توی republican convention که محل تجمع جمهوری خواهان است حاضر بشن و به نماینده اونها بی احترامی کنن. در کل من با کار تو کاملا موافقم. شاد باش. پویا.
پویا سیف زاده - September 2, 2009 07:40 PM
مهسا :
بابا بی خیال بزار هر چی می گن بگن
مهسا - September 17, 2009 02:40 PM