در روانشناسی آزادگی
اگر مرحوم طالقانی زنده میماند آیا سرنوشتی بدتر از آقای منتظری در انتظار او نبود؟ چرا میرحسین و کروبی الان این قدر محکم ایستادهاند؟ چرا خواهر و همسران شهید باکریها این نامهها را مینویسند و این مصاحبهها را میکنند؟ چرا پسران شهید بهشتی وسط ماجرا هستند؟ چرا خانواده شهید قدوسی× مراسم ترحیمش را لغو میکنند؟ چرا سید حسن شجاعانه به احمدینژاد و حامیانش بیاعتنایی میکند؟ چرا بیت آیتالله خمینی این قدر به اصلاحطلبان نزدیک است؟ چرا پدر شهید جهانآرا این قدر برای موسوی مایه گذاشت؟ ...
میدانیم دهه شصت دهه ایدهآلی نبوده و همه آن مشکلات را داشته است. دامان خیلیها هم از آن مشکلات و تنگنظریها (البته تا حدی غیرقابل اجتناب) پاک نیست. ولی سوال این است که چه فرقی بین تندروهای آن دهه با سرکوبگران الان است؟ آیا سعید حجاریان دهه شصت با صادق محصولی این روزها تفاوتی دارد/ندارد؟ چرا بسیاری از انقلابیهای آن موقع الان شجاعانه پای مطالبات آزادیخواهانه ایستادهاند و هزینه میدهند؟ آیا این تفاوت بین آدمهای آن دهه و این روزها فقط یک تصادف است یا میتوان ریشههایی از تفاوتهای شخصیتی و فکری را از دل تاریخ بیرون کشید و حتی این تفاوتهای ظریف و غیربدیهی را در آن روزها هم ردیابی کرد؟ من سالها است که به دنبال جواب این سوالم و شواهد و فرضیههایم را از خلال گفت و گوها و خواندههایم در ذهنم انباشتهام. هنوز نمیتوانم چیزی بنویسم چون تئوری منسجمی ندارم ولی حداقل میدانم یک سوال خیلی مهم وجود دارد که کمتر کسی به آن میپردازد: "چه عاملهایی توضیح میدهد آیا که یک فرد یا جریان تندرو میتواند ده یا بیست سال بعد آزادیخواه و/یا برابرطلبی جدی و صادق شود؟" پاسخ این سوال هم باعث میشود تاریخ گذشته را یکسویه و غیرمنصفانه نخوانیم (من هم گاهی دچار همین مشکل میشوم) و هم برای از این به بعد درک درستتری از ساخت جامعه و کنشگران داشته باشیم.
× در بسیاری از جلساتی که با مدیران دولتی داشتهام اولین سوال این بود که آیا نسبتی با شهید قدوسی دارم؟ جوابم این بوده که تنها نسبتم رفاقت و ارادتم نسبت به پسران ایشان است. با این که چند سالی محمدعلی را ندیدهام ولی وقایعی اتفاق افتاده که این ارادت دو چندان شده است. خدا همهشان را حفظ کند.

نظرات
Mohammad :
you are asking a very good question. obviously, there is no single answer, there are many different motives for different people. some people are motivated by selfish reasons, and some (i believe most) are motivated by doing the "right" thing. a mixture of group-thinking and gaining more experience (in particular, the experience of being outside the power) has lead many people in this group to change their opinion of what's the "right" thing to do.
Mohammad - September 7, 2009 08:28 PM
مینا :
بعضی ها در رابطه با دهه شصت کاملا افسانه ای و یک جانبه اظهار نظر میکنند. هر چند مسایلی چون اجباری کردن حجاب و سختگیری های اینچنینی جزء زیاده روی های اون دهه هست ولی چیزی که بهش توجه نمیشه اینه که در اون زمان جو انقلابی ای بوده و اکثریت مردم این جور چیزها را می پسندیدند. جنایت های مجاهدین خلق چیزی نیست که بشه ازش گذشت. اونها روزانه ده ها تن از مردم را ترور میکردند، درحالی که همه غصه اعدام های 67 را میخورن. حتی مشخص نیست که اون اعدام ها آيی واقعا به اون گسترده گی ای که ادعا میشه هست یا نه. در مورد آقای منتظری هم نمیشه صفر و یکی قضاوت کرد. هر چند خود ایشون آدم فوق العاده دل رحمی بوده و هست ولی در ساده بودن و اعتماد بیش از اندازه ایشون به جنایتکارانی چون مهدی هاشمی شکی نیست. آدم های خوب را اطرافیان بد خراب میکنند. جالبه که آقای خامنه ای هم آدم فوق العاده دل رحم و پاکی بوده و در اون زمان از آقای منتظری خیلی سالم تر بوده. ولی الان نیروهای امنیتی همین آقا بدترین جنایت ها را میکنن. خوب چه فرقی هست بین این نیروهای امنیتی و مهدی هاشمی؟! به هر حال امثال حجاریان و تاج زاده هم عملکرد فوق العاده مثبتی در زمان اصلاحات نداشتند و تندروی هایی داشتن که خیلی از مشکلات امروز نتیجه اون روزهاست. هرچند الان داره بهشون ظلم بزرگی میشه و ما هم همه خفه خون گرفتیم .در هر صورت آدم ها اون زمان نیت خوبی داشتند با اشکالاتی که در هر سیستمی میتونه به وجود بیاد. ولی امروزه به بعضی از نیت ها شک هست.
مینا - September 7, 2009 09:12 PM
محمد :
كامنت مينا به نظرم موذيانه مياد.
محمد - September 7, 2009 09:45 PM
محمد :
در مورد سوالتون هم فكر مي كنم تنها عامل تعيين كننده, پياده شدن از اسب قدرت اه.يعني فقط زماني اون برابر طلبي جريان هاي به قول شما تندرو !! رخ ميدهد كه سهم خود رو از قدرت در خطر ببينند.در ضمن با اين بند كه گفته ايد:"چرا بسیاری از انقلابیهای آن موقع الان شجاعانه پای مطالبات آزادیخواهانه ایستادهاند و هزینه میدهند؟" نميتوانم موافق باشم.به نظرم ميرسد اصالت مطالبات آزادي خواهانه اي كه آنها طرح كرده اند تنها تا جاييست كه به تحكيم "قدرت" رو به كاهش آنان كمك كند.البته قطعا اين توضيح دهنده عملكرد بدنه و كليت اين جريان است. گروهي اندك كه اتفاقا موتور محرك اين جريان هستند به واقع به چيزي جز قدرت مي انديشند.
محمد - September 7, 2009 10:44 PM
امین ت :
من نفهمیدم پاراگراف اول چه کمکی به سوالی که توی پاراگراف بعدی مطرح میشه، میکنه.
امین ت - September 7, 2009 11:38 PM
امین ت :
من نفهمیدم پاراگراف اول چه کمکی به سوالی که توی پاراگراف بعدی مطرح میشه، میکنه.
امین ت - September 7, 2009 11:38 PM
محمد :
يه نكته رو يادم رفت : مقايسه حجاريان و محصولي به نظرم خيلي به لحاظ جايگاه و تعيين كنندگي در اين دو دوره تاريخي نابجاس.منظورم اينه كه حجاريان يه متفكر و استراتژيسته (در همون دهه 60 هم كمابيش همين بوده) اما محصولي ؟؟
محمد - September 8, 2009 12:00 AM
حميدرضا :
به طور مثال من حدس ميزنم كه ممكنه 20 سال بعد قاليباف و علي مطهري و حتي احمد توكلي جلوي اقتدارگرايان بايستند. يه جور آزاد منشي و استقلال فكري و سلاخي نكردن حقيقت در پاي مصلحت باعث اين قضيه ميشه
حميدرضا - September 8, 2009 12:06 AM
:
I think the presence of Khomeini is something we should keep in mind. Khomeini was like a father for many (and almost all of the people we are talking about now). He bears the responsibility of many acts while assuring his kids to move on, trust in him and trust that this is the truth. When you take away this notion of "responsibility" from individuals, things like what we saw in 60s can happen. It so much reminds me of what happened in Germany, that individuals trusted in the fuhrer (Hitler) so much and he convinced them that it is his responsibility. In many occasions Hitler reminded them that what is happening under his power is very hard for him to bear but still they "need" to be done. I am bringing this only as an example of how a leader can change people's behaviour, of course, the scale is not comparable and even the goals are different. Khomeini's death was a point of release for many of his followers. Many of them had never had the trust in anyone else other than Khomeni himself. This can be a starting point for change.
Following on the comments, I don't think that these people where that much away from power. Other than the case of Mousavi, most of these people stayed in relatively high echelon's of the political family in the past two decades.
Anonymous - September 8, 2009 02:16 AM
Leila :
The last comment was mine. I didn't want to send it as anonymous but for some reason it didn't show my name.
Leila - September 8, 2009 02:20 AM
فاطمه :
فکر کنم هیچ کس نمی تونه منکر این باشه که دهد 60 کارای نابجای زیادی انجام شده...اعدام های فله ای و بدون محاکمه و ...اما یه تفاوت اساسی بین اون زمان با الآن هست.اصولا یه حکومت نوپا کار اشتباه زیاد میکنه در ثانی همه می دونیم که عده زیادی از اعدامی های اون زمان واقعا قصاص شدن نه اعدام!(البته قبول دارم که در صورت گناهمار بودن هم باید اول محاکمه میشدن که اگه محاکمه شده بودن الآن ما می فهمیدیم به خاطر جنایاتی که در حق بشریت کردن کشته شدن یا بیگناه بودن و بهشون جفا شده).
فاطمه - September 8, 2009 03:20 AM
:
من فکر میکنم تندرویهای اوایل انقلاب بیشتر ناشی از اعتقادات آرمانی مربوط به آن زمان بود. آدمهایی مثل حجاریان یا گنجی با آن که ظرفیتهای فکری بالایی داشتند ولی بخاطر آرمانهای انقلابی و مذهبی و جو آنزمان نندرو بودند ولی بهرحال با اعتقاداتشان صادق بودند (هر چند بهیچوجه توجیه کننده مشارکتشان در جنایات آن سالها نیست بحث سر فهمیدن کارهایشان است ) اما هر چه از انقلاب گذشت واقع بین تر شدند و آگاهی پیدا کردند به غیر عملی بودن آن آرمانها و یا توهم بودن آن. در عوض گروهی دیگر که اساسا بحث قدرت و منافع اقتصادی برایشان مطرح است روی کار امدند. هدف اینها( غیر از بازیچه ای مانند احمدی نژاد که غرق در توهمات امام زمانی هستند)کاملا مشخص وواقعی هست و آنها نیز به آن آگاهی دارند. بنابر این بعید است که در آینده انتظار تحولات فکری و روحیی از جنس بعضی از اصلاح طلب های فعلی ( و تندروهایی سابق)از آنها داشته باشیم
Anonymous - September 8, 2009 03:21 AM
پرستو سميعي :
چيزي كه مي خوام بگم خيلي خام است. ولي شايد چيزي كه بين آدم هايي كه اوايل انقلاب تندرو بودن (و براي نمونه سفارت رو اشغال كرده بودن) و الان آزادي خواه و اصلاح طلب هستن هستن مشترك است، نفس مبارزه است. يعني كاراكتر اين آدم ها اهل مبارزه و عمل است. با ظلمي كه ببينن مبارزه مي كنن. يعني جداي از ساختار فكري شون، كه حتما طي اين مدت عوض شده، نفس عملي كه انجام مي دن همون است كه يك بار ديگه هم انجام دادن. اين بار اما شايد به خاظر بالا رفتن سن شون و كم شدن شور جواني از مبارزه براي انقلاب به مبارزه براي اصلاح رو آورده باشن. شايد هم اين آروم تر شدن مبارزه شون به خاطر همون تغيير ساختار فكري باشه.
گفتم كه ... اين ايده خيلي خام است هنوز. ولي شايد اگه به عنوان يك فرضيه توي ذهن باشه بشه بعد از يك مدتي با جمع كردن مشاهدات درستي يا نادرستي اش رو تشخيص داد.
پرستو سميعي - September 8, 2009 07:18 AM
بشير :
تفاوت اصلي به نظرم صداقت آدمهاي آن زمان با خودشان و با مردم ديگر بود. مساله جايي به وجود مي آيد كه صداقت از بين مي رود و آدمها حرفهايي مي زنند و در دلشان چيز ديگري فكر مي كنند يا حتي در ناخودآگاهشان چيز ديگري را دنبال مي كنند. مساله اصلي ريا است، قسمت گسترده اي از تندروهاي فعلي در واقع اصلا تندرو نيستند،بلكه فرصت طلباني حقيرند كه براي به دست آورند منافعي كوچك، پيچ و تابهاي زياده خورده اند و دروغهاي بزرگي گفته اند. مانند ماشيني كه در ترافيك سنگين به انواع و اقسام حركتها دست مي زند تا يك متر جلوتر برود، به راست مي پيچد ناگهان به چپ مي پيچد.
الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يطوفون حوله ما دامت منافعهم
بشير - September 8, 2009 10:39 AM
فرزانه :
نظر من هم همان نظر محمد است: عاملی که دنبالش میگردید این است که سهممان از قدرت را در خطر ببینیم یا از قدرت کنار گذاشته شویم.
فرزانه - September 8, 2009 10:52 AM
لابهلای همین سکوت :
از دیدگاه روانکاوی، تغییرات دولتمردان دههی شصت با سایق گرایش به جمع که در نهاد انسان قرار دارد رابطهی مستقیم دارد. مطالباتی از جنس آزادی و عدالت مولود سایق گرایش به جمع هستند. این همان سایقی است که باعث شد تمدن شکل گیرد و توسعه پیدا کند. از طرفی سایقهایی از جنس دیگر، گرایش متعصبانه به دین و مذهب را باعث میشود و ترکیب این گرایش با سایق قبلی باعث ایجاد جمعی همفکر با افکار مذهبی تمامیتطلبانه میشود. در مورد آیندهی تمامیتطلبان امروز به سختی بتوان پیشبینی ارائه داد. اما اگر روزی مایل به برگشت از تعصبات امروز خود باشند، راه سختی دارند. ابتدا باید حافظهی مردم را پاک کنند.
لابهلای همین سکوت - September 8, 2009 03:49 PM
:
یک تئوری: دهه شصت امام رهبر بود و جناح چپ را حمایت می کرد و راستی ها شاکی بودند، رهبر فعلی به جناح راست نزدیک است. به عبارت دیگر تا دیروز ولایت رهبر برای آنها سود داشت، الان برای رقیبشان. ولی آن موقع هر کسی جرات نمی کرد مقابل امام بایستد.
Anonymous - September 8, 2009 06:18 PM
:
منظور اینه که به صورت ناخودآگاه وقتی ما مورد حمایت قدرت هستیم و از اون منفعت می بریم بهش وابستگی پیدا می کنیم. چپ های تند اون زمان با تمام ادعای پیروی از امام با یک بررسی ساده می شه دید از تفکرات امام چقدر دور شدند. البته دیدن مشکلات عملی مساله به خصوص وقتی قدرت به تو اعمال می شه هم نقش اساسی داره. من فکر می کنم تغییر کردن، ولی اینکه این تغییر بر اساس تفکر صورت گرفته من موافق نیستم، بلکه باید این مساله رو روانشناسی کرد. بر اساس فکر می کنم تغییر شرایط می تونه دوباره اونها رو به وضع فکری قبل برگردونه. مگر همه ی اینها زمان شاه آزادی خواه و مبارز نبودند؟ تاثیر موضع فرد در ساختار اعمال قدرت می تونه آدم ها رو به شدت عوض کنه، به خصوص که همراه با یک سری ایده آل فکری باشه. واقعا برای من قابل درک نیست که آدمی از تفکرات سوسیالیستی یکدفعه به تفکرات اقتصاد سرمایه داری برسه. علاوه بر این مسائل، قدرت اصلی و ایدولوژی حاکم در جهان به عنوان معیار درست هم تاثیر گذار هست.
Anonymous - September 8, 2009 06:32 PM
درياي طوفاني :
سلام
بعضي با سوادا مثل نويسنده ي كتاب 4 انقلاب كه اومده انقلاب هاي روسيه كوبا فرانسه و ايران رو باهم مقايسه و بررسي كرده نظريه اي دارند تحت اونكه انقلاب بعد از وقوعش بچه هاي خودش رو يعني فعّالان انقلاب رو ميخوره.يعني انقلاب پوس اندازي ميكنه و جريان جديدي رو كه ممكنه حتي واسه انقلاب هزينه اي پرداخت نكردن رو روي كار مياره.مثالهايي هم تو ذهن هممون هست.مثل انقلا بپيامبر كه علي رو پس از پيروزي خونه نشين ميكنه.البته در مثال مناقشه نيست.منظور اين نيست كه اين كسايي كه در حكومت ايران روي كارند همچون خليفه ي اول يا اونايي كه اوپوزوسيون اند حق اند.من فقط دارن سعي ميكنم تحليل جامعه شناسانه از اين اتفاق ارائه بدم.به هر به نظر ميرسه در دوران تثبيت انقلاب آرمان ها به صورت ارزش باقي ميمانند ولي عملكردها متناسب با حاكمان دوران تثبيت انقلاب تغيير مي كند.
خسته شدم.
تا بعد
شب قدري مارو دعا كنين.
درياي طوفاني - September 8, 2009 08:29 PM
محمد :
ميبخشين لا به لاي همين سكوت:
شما چي ميخونين ؟
كامنتاي خاصي ميذارين.
محمد - September 8, 2009 10:04 PM
ندا :
فرزند شهيد بهشتي بازداشت شد:
http://www.mowjcamp.org/art
icle/id/27553
ندا - September 9, 2009 07:28 AM
دانیال :
حامد جان سلام؛
به نظرم بعضی آدم ها اعتقادی عمل می کنن و بعضی ها هم سیاسی!
یعنی اون موقع اعتقادشون یه چیزی رو حق میدونسته و قابل دفاع و الان هم یه چیزی رو! خب اینا آدمای خوش نیتی هستن و در طول زمان متغیّر!
من خودم وقتی به افکارم از دوره ای که کمی فکر میکنم نگاه می کنم میبینم تغییر داشته، البته زمونه ما خیلی فرق میکنه شاید! ما شیب تغییرمون کمه و نسلهای قبلی زیادتر!
اما یه عده ای هم سیاسی برخورد میکنن و در حقیقت آب نمیبینن وگرنه شناگرای ماهرین!
خلاصه اینکه آدم ها در ظرف زمان همونظور که تجربه هاشون زیادتر میشه، نگاهشون هم تغییر میکنه و البته شرایط هم بی تاثیر نیست، مثل دور موندن از قدرت و ...
البته هنوز هم دارم بهش فکر میکنم...
ممنون بابت تلنگرت
دانیال - September 9, 2009 07:52 AM
افسون ب. :
فرض کنید جواب این پرسش باشد: معجزه. معجزه ی حق باعث آمده که آقایان و خانم های خواب نما شده ی دهه ی 60 بیدار شوند و ببینند.
توصیه ی این کم ترین به جناب قدوسی این است که برای تصمیم گرفتن در این باره که ظلم از کجا شروع می شود منتظر جواب از بالا نباشند، بلکه به وجدان خود رجوع کنند.
افسون ب. - September 9, 2009 09:09 AM
dana :
متاسفم ولی سردمداران انقلاب ایران چه آرمان های آزادیخواهانه داشتند چه صرفاً فرصت طلب بودند به دموکراسی و آزادی مدنی، به ادامه حیات روحی جامعه و رفاه ملت و حق زنده ماندن افراد احترامی آگاهانه نداشتند که بگذارند.
بنابراین هیولایی که انقلابیون زایاندند و پاش روی گلوی ما مانده است به راحتی از همه ی ما تغذیه کرد و از آن ها هم و پس از این از این گروه فعلی هم تغذیه خواهد کرد. تنها اتفاقی که افتاده است اینست که انقلابیون رده اول قبلا در یک رابطه Symbiotic با هیولا قرار داشتند ولی حالا فهمیده اند که این رابطه به شدت نابرابر است و ایشان بیش از آن که بتوانند حیات خود را ادامه دهند باید به هیولا غذا برسانند.
حقیقت این است که این امپراتور لخت است و رتوریک انقلابی توخالی است و هیولا فقط موقعی دوشاخه اش از برق کشیده خواهد شد که همه بگویند امپراتور لخت است، چه به نخ گوشه قبای سوپرتابویی به نام "انقلاب اسلامی ایران" بربخورد چه برنخورد
dana - September 9, 2009 10:14 AM
شهریار :
سلام
اول بگویم که از عنوان موضوع (روانشناسی آزادگی) هیچ مفهوم جدی بجر یک معنای دم دستی دستگیرم نمی شود اگر این عنوان مسبوق به سابقه است ممنون می شوم سرنخ های مراجع را بدهی لکن تا قبل از آن مستقل از عنوان به خود متن می پردازم.
یک نقد پایه ای به بحث تو دارم و آن این که در دوران جدید بحث اخلاق فردی و اخلاق سیاسی با دوران قدیم بالکل متفاوت است. در حکومت های استبدادی چون شاه فراتر از قانون است پس میل او بر همه ی امور ارجح است بدین اعتبار می توان تصمیمات حاکم را قیاس از اخلاق شخصی گرفت و سیاست را مورد قضاوت اخلاق فردی قرارداد.اما در دوران جدید هم به دلیل حاکمیت قانون به جای فرد و نیز به سبب وجود ساختارهای سیاسی، قیاس سیاست از اخلاق فردی قیاسی است مع الفارغ.
دیگر این که در مورد دهه شصت بحث بر سر ایده آل بودن یا تباه بودن نیست. متاسفانه انقلاب اسلامی در شرایطی شکل گرفت که امکان تدوین یک نظریه ی سیاسی منسجم در اندیشه ایران ایدئولوژیک آن دوران امری ممتنع بود لذا آقایان مورد بحث تو در فقدان یک نظام فکری منسجم و بر مبنای دریافت های سطحی اقدام به عمل سیاسی و اتخاذ تصمیماتی عاری از انسجام نمودند. تجربه ی عملی سیاست در دودهه نخست انقلاب و آگاهی محدودی که برخی از این حضرات از سیاست جدید به هم رساندند موجب شد تا تغییراتی در گفتار و رفتار آنها شاهد باشیم (البته مشکل پریشانی فکر همچنان مستدام است و شاهد این مدعا مفهوم ابتر مردم سالاری دینی و توهم مدینه النبی از جامعه مدنی) اما متاسفانه چون سیاست سرزمین شن های روان است و توفان این روزها سهمگین، لذا دوستان عزیز ما ناگزیرند از نوسان بین اسلام سوسیالیستی و لیبرالیسم دینی(که البته هر دوی فقط نزد این دوستان معتبر است و تا آن جا که من می دانم نه متفکرین جدید در غرب و نه مراجع سنتی دینی راهی برای این ترکیبات نیافته اند)!
از باب جمع بندی سخن را چنین ختم می کنم که کلید توضیح تغییر رویکرد اساسی جریان های تندرو در دودهه را می توان در سست بنیادی فکر ایشان جستجو کرد وقتی مبانی نظری یک جریان از توضیح واقعیت عملی عاجز باشد و به سبب سستی مبانی امکان بازاندیشی نظری را از دست داده باشد ناگزیر به گونه ای از مد گرایی میل می کند و به عنوان موخره باید اضافه کنم که متاسفانه هیچ تضمینی وجود ندارد که این جماعت با تغییر شرایط به حرکت های ارتجاعی روی نیاورد.
شهریار - September 9, 2009 11:13 AM
حمید :
بنام خدا اساسا" آزادی در مقابل محدودیت متبلور است .محدودیتی که خود ساخته و پرداخته ذهنهای دیگری است که به صورت اصولی درامده و به زعم پردازندگان آن موجب رشد وتعلی خواهد بود .ام انسان آزادیخواه با درک شرایط و تواناییهای خود در میابد که این اصول نه تنها موجب رشد و تعالی او و دیگران نیست بلکه مانع و محدودیت اند. بنابراین آزادیخاه حقیقی با علم و آگاهی از تمام خطراتی که در این مسیر وجود داردهیچ ترسی از خطرات نداشته و فقط آنهارا درک کرده و بر خلاف نظر و انتظار عموم این محدودیتها راشکسته و خود آگاهانه محدودیتهایی را انتخاب کردهو در این راه گام برمیدارد.محدودیتهایی از قبیل در بند شکم و تن نبودن ،در بند تعصب و تعبد نبودنوبااراده ای استوار وثبات قدم.وبه قول دکتر شریعتی با دو تازیانه نداشتن و نخواستن خود را روئین تن میکند چون خواستن انسان را متملق و چاپلوس و داشتن انسان را محافظه کار میکند.(بدرود)
حمید - September 9, 2009 12:06 PM
:
یک نکته دیگر، وقتی کسی مسئول می شود و قدرت را دست می گیرد، در برابر شرایط مختلف مجبور است عکس العمل نشان بدهد و در نتیجه این مساله نظرش عوض می شود. اوایل بعد انقلاب تقریبا همه تایید می کنند که جو بازی وجود داشت، ولی گروه های با جریاناتی مانند درگیری کردستان یا ترورهای مجاهدین خلق این جو بسته شود. وقتی یکی از طرفین از قواعد بازی خارج می شود طرف مقابل هم همین کار را می کند. به نظر من اگر کسانی که اقلیت بودند سعی نمی کردند خواسته هایشان را با زور بدست بیاورند فضای دهه شصت این قدر بسته نمی شد. فکر کنم سخنرانی امام را دیده ای که در جریان کردستان می گوید: "آزادی دادیم سوء استفاده کردند، دیگر نمی دهیم." اگر گروه های تجزیه طلب این کار ها را نمی کردند، اجرای موارد حقوق اقلیت های قومی قانون اساسی ساده می شد، ولی وقتی تجزیه طلبان فعالیت می کنند، حکومت با ترس اینکه این آزادی ها می توان منجر به تقویت این گروه ها بشود محافظه کار می شود، و وقتی این گروه ها تلاش می کنند به زور به اهدافشان برسند، برخورد تند با اعمال قدرت می کند. به نظر من همین تحلیل در مورد بقیه موارد هم بر قرار است. نظر من این است که در مسائل اخیر اگر اصلاح طلبان سر و صدای تقلب راه نمی انداختند و ... و قبول می کردند حریف برنده شده، جو باز سیاسی و تحمل حرف ها طرفین در قبل از انتخابات از بین نمی رفت و فضا این قدر امنیتی نمی شد. هر وقت اقلیت سعی کند خواسته هایش را با اعمال زور بدست آورد و قدرت حاکم احساس خطر کند این اتفاقات می افتد، ایران و جای دیگرش فرق نمی کند. می توانی به تاریخ بقیه کشورها هم رجوع کنی تا ببینی این حرف درست است یا نه. خلاصه اینکه به نظر من آزادی خواهان تندرو (که حاضر هستند برای آزادی از زور استفاده کنند) به اندازه حاکمیت در ایجاد این فضا مقصر هستند.
Anonymous - September 9, 2009 06:30 PM
Sindokht :
من هیچ وقت به اندازهی انتخابات اخیر وارد قضایای سیاسی نشده بودم. اما این دوره لازم دیدم بهتر به اطرافم نگاه کنم. تا بتونم بهترین انتخاب رو داشته باشم.
مهمترین چیزی که بهش اعتقاد کامل دارم صداقت در رفتار و گفتار هست، و متأسفانه این دقیقا همون چیزی هست که بعد از فوت امام کمرنگ و کمرنگتر شد. تا جایی که در دورهی آقای هاشمی به اوج خودش میرسه و آقای خاتمی هم که روی کار میاد پیرو راه نفر قبلی میشه.
اما آقای احمدینژاد نه به طور کامل (بلکه به طور نسبی)دوباره واژهی صداقت رو در اذهان مردم زنده میکنن. مردم یادشون میاد برای چی انقلاب شد. انقلاب شد تا عدالت برقرار بشه، تا همه بتونن از نعمتهایی که در کشورشون هست استفاده کنن.
نمیگم با انتخاب آقای احمدینژاد این اتفاق افتاده یا اینکه میافته، نه. اما به نظر من بین 4 کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آقای احمدینژاد بیشترین صلاحیت رو داشتن. چون حرفاشون بوی صداقت میداد و این صداقت رو مردمی که تا 4 سال پیش بیشترین سختی رو کشیده بودن حس کردن، پس بیاید لااقل به انتخاب هموطنای رنجکشیدمون احترام بذاریم.
میبخشید اگر با حرفام سرتون رو درد آوردم. اما بدنیست که کمی هم به حرف سهراب سپهری گوش کنیم:
«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»
شاید دید ما تا امروز به مسائل اطرافمون کمی اشتباه بوده :)
التماس دعا
مخصوصا در شبهای قدر
Sindokht - September 9, 2009 11:36 PM
:
فکر می کنم یکی از تفاوت های اصلی بین چپ جمهوری اسلامی زمان امام و تندرو های و اقتدارگراهای الان دقیقا صداقت هست. واقعا آدم نمی دونه سرش رو به دیوار بکوبه یا چی کار کنه وقتی خود وزیر دولت به صراحت می گه به دستور رئیس جمهور قانون بودجه رو در واردات بنزین رعایت نکردیم و از اون طرف این آقا هی مدام ادعای پیروی از قانون می کنه و به بقیه می گه قانون رو رعایت کنید. این تازه مثال غیر بحث انگیزش هست که هر آدم معقولی می فهمه حتی اگر با اصلاح طلبان مخالف باشه.
دو خصوصیت داره که فکر کنم برای همه واضحه و نمی زاره به هیچ وجه به این آدم هیچگونه احساس خوبی داشته باشم، خودرایی محض و دروغگویی در حد غیرقابل تحمل. جدا بعضی وقت ها از حرف هایی که می زنه می خوام سرم را بکوبم به دیوار، در تصور من نمی گنجه که چطور می تونه در جواب این سوال که چرا با مجلس مشورت نمی کنه بگه من حتی با بچه دبیرستانی هم مشورت کردم! یا اینکه کابینه نماینده تمام مردم که فقط رفقای سپاهی و استانداری اردبیل و دانشگهای خودش رو پست داده. کذاب از این بیشتر؟ نمی دونم آیا در روانشناسی برای این جور ادم ها اسمی دارند یا نه.
«واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون * الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون»
Anonymous - September 10, 2009 05:52 AM
احسان :
چرا خانواده شهيد مفتح، خانواده شهيد باهنر، چرا خانواده ابوترابی، خانواده شهيد کاظمي، شهيد صياد شيرازی، لاريجانیها، خانواده شهيد حداد عادل، خانواده شهيد شاه آبادی، آیت الله صدیقی، آیت الله مکارم مرجع تقليد، آیت الله نوری همداني مرجع تقليد ، آیت الله مظاهری مرجع تقليد، خانواده شهيد مطهری،آیت الله حائری شيرازی ، رزمندگان دوران چنگ حاج حسين يکتا، زاکاني، سروری، نادران عليدادی، فيروزآبادی، جعغری ، طائب خانواده شهيد کشوری، خانواده شهيد صنيع خاني، خانواده شهيد عراقي، و... از موسوی و دروغ هايش بی زاری جسته اند
نه آقا آزادگي را با گمراهي اشتباه گرفته ايد
احسان - September 11, 2009 01:44 PM
Sindokht :
من هم گفتم نه تنها آقای احمدینژاد بلکه هرکس دیگهای هم که رئیسجمهور میشد نمیتونست کاملا بیعیب و نقص عمل کنه. اما باید دید بین کاندیداها چه کسی از همه بیشتر صلاحیت داره. (آقای موسوی که اونقدر دم از قانونگرایی میزدن چرا خودشون به قانون احترام نذاشتن؟!!!)
به نظر من آقای احمدینژاد از همه بیشتر در کارش صداقت نشون داد. یکی دیگه از دلایل انتخاب ایشون ایستادگی و مقاومتشون در برابر دشمن هست.
چهرهی الان ایران رو با 4-5 سال قبلش در کشورهای خارجی مقایسه کنید.
در رابطه با مشورت ایشون با مجلس:
اولا که ایشون نمیتونن بیان و با تکتک نمایندهها مشورت کنن.
ثانیا ایشون زمان داده بودن تا هرکسی که میخواد افرادی رو که مد نظرش هستن برای وزارت پیشنهاد کنه (که این شامل نمایندههای مجلس هم میشه)
اما چه الزامی هست رئیس جمهور برای انتخاب وزراش با نمایندههای مجلس مشورت کنه؟
که البته مطمئنم آقای احمدینژاد بعد از تحقیقهای جامعی (که شامل مشورت با افراد باتجربه و کاردان هم میشه) وزراشون رو انتخاب کردن (این رو میشد با گوش کردن به سخنرانی وزرا هم متوجه شد. همگی افرادی هستن که حرف برای گفتن دارن) و امیدوارم در این مدت با موفقیت به کارهایی که برعهدشون هست بپردازن :)
در مورد مسئلهی مشورت با بچهی دبیرستانی باید بگم:
ایشون نگفتن برای انتخاب وزرا با بچهی دبیرستانی مشورت کردم. ایشون گفتن من حتی به نظرات این سن هم توجه میکنم و گفتن حتی یک بچهی 5 ساله هم که طرحهایی برای ترافیک داشت رو باهاش تماس گرفتن و حدود نیم ساعت در مورد طرحهاش باهاش صحبت کردن.
من نمیفهمم چه ایرادی در این میبینید؟!!!
گاهی بچهها با افکار بچگانشون چیزهایی رو بیان میکنن که به ذهن هیچ آدم بزرگی نمیرسه.
نمونش رو میتونید در این داستان واقعی ببینید:
روزی پدری از محل کارش به خونه برمیگرده. در صحبتهاش برای همسرش از مشکلات سر کار میگه که لولههای گاز دچار نشتی شدن و محل نشتی رو نمیتونن پیدا کنن. هرکاری هم که کردن نتونستن راهی برای حلش پیدا کنن و این مسئله واقعا اونها رو با مشکل مواجه کرده.
بچهی کم سن و سال مرد که حرفاش رو میشنیده با لحن کودکانهی خودش میگه:
بابا اگر من جای شما بودم یک گربه رو میفرستادم توی لولههای گاز و یک سگ رو هم بیرون لولهها و ...
پدر اول فقط برای دلخوشی فرزندش به حرفهاش گوش میده. اما کمی که به حرفهاش فکر میکنه میبینه با کمی تغییر میتونن از همین روش محل نشت لولهها رو پیدا کنن.
اونها بوی گربه رو داخل لولهها میفرستن و به کمک سگی که بیرون لولهها هست و پارس اون در محل نشتی جای نشت رو پیدا میکنن.
این در حالیه که اگر اون مرد به حرفهای فرزندش توجه نمیکرد شاید خیلی بیشتر از اینها زمان میبرد تا مشکل رو رفع کنن.
Sindokht - September 11, 2009 06:25 PM
:
نه آقا آزادگي را با گمراهي اشتباه گرفته ايد
تقریبا تمام همین ها از احمدی نژاد به شدت انتقاد می کنند و همان حرف هایی را می زنند که آقای موسوی می گفت. نامه مطهری، توکلی، ... را نخوانده اید؟ از میزان شاکی بودن مراجع عظام از آقای احمدی نژاد خبر ندارید؟ من قبول دارم آقای موسوی اشتباهاتی در این اواخر داشته اند، ولی تنها چیزی که شما به عنوان رفتار خارج قانون از ایشان می توان ادعا داشته باشید این است که وقتی وزارت کشور اجازه نداد باز راهپیمایی کردند، غیر از این کاری کرده است که حتی بتوان ادعا کرد از قوانین خارج شده است؟ آقای احمدی نژاد که ماشاء الله رفتارش با رهبر هم مشخص است، رهبری می گوید این مشائی پست نده با آن همه داستان ببینید الان مشائی همه کاره دولت شده است و مراسم معرفی و تودیع وزیران را برگزار می کند.
Anonymous - September 11, 2009 10:18 PM
:
@Sindokht
دوست عزیز شما دارید با این حرف ها خودتان را گول می زنید. احمدی نژاد و صداقت؟
مجلس اصول گرا! حدود یک ماه قبل به ایشان گفت این لیست وزیرانی که در نظر دارید را بدهید که ما نظر بدهیم و بعدا در مجلس مشکل ایجاد نشود برایشان. ایشان یک جلسه گذاشتند یک سری حرف های کلی که عملا بی معنی بود زدند و هیچ اسمی را ندادند. علتش هم ساده است، احمدی نژاد نمی خواست مشورت کند برای همین خواست مجلس را در مقابل عمل انجام داده شده قرار بدهد. خیلی از این ها مدت زیادی احمدی نژاد مورد نظرش بود ولی نگفت که مجلس نتواند حرفی بزند. اگر نامه رهبری نبود نصف این ها از مجلس اصول گرا رای نمی گرفتند. حالا شما هرچقدر می خواهید خودتان را گول بزنید. این حرف ها بدرد توجیه آدمی که از سیاست هیچ چیزی نفهمد می خورد، به ما نمی توانی این مزخرفات را قالب کنی. بقیه حرف هایت هم در همان حد است، چرندیات چرا می گویی؟
اگر قرار نیست رئیس جمهور با مجلس مشورت کند، من هم می توان بپرسم اصلا مجلس چرا باید به کسی که فکر می کند به درد وزارت نمی خورد رای اعتماد بدهد؟ مجلس هم رای نمی دهد، به رئیس جمهور چه ربطی دارد؟
این کلا روش احمدی نژاد است که همه را در مقابل کار انجام شده قرار می دهد تا بقیه مجبور شوند برای حفظ نظام، کشور و منافع ملی کوتاه بیایند. این لجبازی است، نفهمی است، زورگویی است، نه ایستادگی. داستان دایه و مادر را که امام علی در موردشان قضاوت کرد را شنیده ای، آقای احمدی نژاد برای نظام همان دایه است که ادعای مادری می کند، و مادر واقعی و دلسوز است که کوتاه می آید، فقط جای امام خالی است که قضاوت به حق کند.
Anonymous - September 11, 2009 10:37 PM
:
جیزی را که میگم با مطلبی که نوشتی مقایسه کن شاید جالب باشه : تو الان متاهل هستی/ یه نگاه به خودت قبل از ازدواج و ایده آل هات بنداز. حالا فرض کن توی شرایط طلاق قرار گرفتی/ دوباره یه نگاه به خودت قبل از ازدواج بنداز.
این خیلی واضح که آدما با تغییر شرایط دیدگاهشون عوض بشه
Anonymous - September 12, 2009 12:18 AM
Sindokht :
خب بیقانونیهای آقای موسوی اونقدرها هم که شما فرمودید کم نیستن.
چند نمونش:
1. مصاحبه به عنوان رئیس جمهور قبل از پایان رأیگیری
2. انجام راهپیماییهای بدون مجوز
3.صادر نکردن بیانیه برای اعلام بیزاری از اغتشاشگران
و
...
اینها نظرات من بود :)
نقل قول از جناب قدوسی (مدیر محترم):
قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم. من اگر پاسخی ندادم این طور تعبیر کن که موافق نظرت بودم.
طبق این نقل قول من نظر خودم رو گفتم، حالا اگر چرت و پرت و چرند هستن شما باید با هنرتون من رو قانع میکردید.
اما در نهایت تأسف میبینم شما نه تنها برای آدمی مثل من که به قول خودتون از سیاست چیزی نمیفهمه دلایلی روشن نیاوردید بلکه احترامی هم قائل نشدید :(
(اگر من نمیفهمم انتظار داشتم شما به من بفهمونید)
شاید اگر با ملاطفت بیشتری صحبت میکردید من هم بیشتر مشتاق میشدم تا دلایل شما رو بشنوم.
به هرحال تا همینجا هم تشکر میکنم که وقتی هم برای شنیدن حرفهای من اختصاص دادید :)
Sindokht - September 12, 2009 11:23 PM
:
Sindokht:
خب بیقانونیهای آقای موسوی اونقدرها هم که شما فرمودید کم نیستن.
چند نمونش:
1. مصاحبه به عنوان رئیس جمهور قبل از پایان رأیگیری
2. انجام راهپیماییهای بدون مجوز
3.صادر نکردن بیانیه برای اعلام بیزاری از اغتشاشگران
و
...
اینها نظرات من بود :)
نقل قول از جناب قدوسی (مدیر محترم):
قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم. من اگر پاسخی ندادم این طور تعبیر کن که موافق نظرت بودم.
طبق این نقل قول من نظر خودم رو گفتم، حالا اگر چرت و پرت و چرند هستن شما باید با هنرتون من رو قانع میکردید.
اما در نهایت تأسف میبینم شما نه تنها برای آدمی مثل من که به قول خودتون از سیاست چیزی نمیفهمه دلایلی روشن نیاوردید بلکه احترامی هم قائل نشدید :(
(اگر من نمیفهمم انتظار داشتم شما به من بفهمونید)
شاید اگر با ملاطفت بیشتری صحبت میکردید من هم بیشتر مشتاق میشدم تا دلایل شما رو بشنوم.
به هرحال تا همینجا هم تشکر میکنم که وقتی هم برای شنیدن حرفهای من اختصاص دادید :)
Anonymous - September 12, 2009 11:26 PM
:
هر جریان حاکم بر جامعه را باید دید محصول چه هست و ریشه در چی داره؟!!
دین!
تربیت دینی!
حاکمیت دینی!!
عنصر مهمی که در کشور ما خود متاثر از تغییر تحولات جهان از همه ی ابعاد (اقتصادی ،فرهنگی،جنگهاو ....) تاثیر زیادی برهمه لایه ها و در همه عرصه هاچه فردی و چه اجتماعی داشته ...
Anonymous - September 12, 2009 11:54 PM
:
@sindokht
اولا من حامد نیستم، پس اینکه حامد چنین چیزی نوشته به من چه ربطی دارد؟ من برای حامد کامنت گذاشتم، شما به کامنت من جواب دادید، آن هم با تکرار حرف های احمدی نژاد. نمی دانم شما اصلا متوجه شدید یا نه که اینکه گفته با بچه پنج ساله هم مشورت می کند هیچ ربطی به اینکه با مجلس مشورت نکرده ندارد، واضح است که مشورت نکرد. من به این می گویم چرت و پرت و حرف بی ربط. شما هم که این حرف های مزخرف را در جواب کامنت من بدون فکر کردن تکرار می کنید، جواب تند نشنوید عجیب است. یعنی شما واقعا متوجه نمی شوید جواب احمدی نژاد هیچ ربطی به موضوع ندارد؟
این چیزهایی که به عنوان قانون شکنی آقای موسوی نوشته اید خیلی جالب است. سه مورد نوشته اید: یکی را که من خودم به عنوان تنها نمونه گفته بودم شما تکرار کردید، راهپیمایی آرام با اینکه وزارت کشور مجوز صادر نکرده بود. در دوتای دیگر آقای موسوی ممکن است رفتار اضتباهی کرده باشد ولی هیچ کدام قانون شکنی و جرم نیستند.
آدم نمی داند به این حرف ها بخندد یا گریه کند، شما اینکه آقای موسوی قبل از پایان انتخابات گفته که بر اساس گزارش ناظران ما پیروز شده ایم و اینکه از "اغتشاش گران" بیزاری نجسته (اگر منظورتان از اغتشاش گران کسانی است که رفتار خشونت آمیز داشته اند آقای موسوی صرحیا گفته مخالف این رفتارهاست و از طرفدارانش هم خواسته از چنین آدم هایی دور شوند) را جرم می دانید، و با ( به عنوان مثال غیر بحث انگیز که مجلس اصول گرا اعلام کرده) 2 میلیارد در از قانون بودجه تخلف کرده مقایسه می کنید.
قانون شکنی های آقای احمدی نژاد زیاد است، ولی همین که شما نمی توانید بجز همان مورد راهپیمایی بدون مجوز مورد دیگری از قانون شکنی آقای موسوی ذکر کنید فکر کنم وضعیت را به خوبی روشن می کند.
Anonymous - September 13, 2009 04:33 AM
حسین علاقه :
حامد جان سلام
این سوالی است که من هم گاهی از خودم می پرسم و البته جواب منسجم و مطالعه شده ای ندارم.
اما چند نکته
1- اینکه انگیزه ها خیلی مهم است و باید در طول زمان دید که این انگیزه ها چه حرکتی داشته اند. باید دید که طرف دنبال چه بوده
2-برای اینکه این اولی رو بدونیم لازمه که خود افراد رو از نزدیک بشناسیم. به همین دلیل چون سعید حجاریان رو از نزدیک می شناسم معتقدم که مقایسه اش با محصولی بی انصافی است و فکر کنم تو فقط مثالی زده ای.
3- معیار تندروی و کندروی چیست؟ جز معیارهای اخلاقی من معیاری نمی شناسم. چون رفتارهای سیاسی در روز معنا دارند. گروگانگیری سیاسی در دهه 60 در کل دنیا رایج بوده و الان قبح بسیار بالاتری دارد. اما معیارهای اخلاقی کمتر دستخوش تغییر میشوند.
4- زمانه هم معلم خوبی است. یعنی همیشه این نیست که این آدمها همان آدمها هستند. من به جد معتقدم که اگر هاشمی پخته تر عمل می کند به خاطر آن است که زمین خوردن را حس کرده است.
5- اما هنوز نکته اصلی را نمی دانم، آیا صداقت است که افراد را متعادل می کند یا فهم یا آمیزه ای از این عوامل
حسین علاقه - September 13, 2009 11:42 AM
sohail siadat :
يك نكته رو بايد اول توافق كنيم كه محصولى با حجاريان فرق داره. همون موقع هم فرق داشته. تا حدى كه مي تونم بگم اين مقايسه ات دلخور كننده است.
اما اين تفاوت ممكنه عيان نباشد يا نمودِ ظاهرى نداشته باشد. اگه اينو قبول كنيم كه يك *متغير ِ پنهان* وجود دارد اين فرض نصف مسأله را حل ميكند. بقيه مسأله بر مى گردد به اينكه چه جورى با مشاهدت مون اين متغير پنهان رو تخمين بزنيم.
در Stanford Prison Experiment، اگه سخنرانى هاى Zimbardo رو گوش كنى، يك نفر شون بوده كه مثل بقيه نشد (همسر آينده Zimbardo شد). در طيفِ آدمهاى مختلف، اين آدمها هم هستند (به تعداد خيلى كم) ولى ممكنه توى چشم نباشن و در نگاه اول با بقيه يك جور ديده بشن. (اشاره به اين حرف بعصى ها كه ميگن اينا هم از خودشون هستن)
sohail siadat - September 14, 2009 06:56 PM
یک نفر خسته از هیاهو :
«اگر مرحوم طالقانی زنده میماند آیا سرنوشتی بدتر از آقای منتظری در انتظار او نبود؟ »
آقا من سیاست بلد نیستم ولی یک سؤال دارم. آقای منتظری رو که دیگه خود امام (ره) باهاش برخورد کرد اون هم با اون نامه سنگین. بالاخره یکی یا باید بگه راه امام یا با منتظری کنار بیاد. دوتاش نمیشه. چطوریه که آدم های مدعی امام (ره) حالا شدن رفیق فابریک آدمی که از نگاه امام این قدر ساده لوح بوده است؟
یک نفر خسته از هیاهو - September 16, 2009 07:02 PM
:
جنایت جنایته.. چه توسط سعید عسکر چه سعیدهای دیگر ... من فکر میکنم باید جنایتکاری خشونت استبداد و دیکتاتوری از دل همه ما ریشه کن بشه
توضیحش اینه که تا به قدرت نرسیدیم عده ای از ما طرفدار آزادین ولی عملا اکثر ما تا پاش بیفته واسه منافعمون به استبداد و تثبیتش کمک میکنیم و وای به حال وقتی که خودمون به قدرت برسیم! اونوقت اکثریت قریب به اتفاق فقط به نگهداری قدرتمان از هر راهی فکر میکنیم
مساله بعدی اینه که چه باید کرد؟
1- درونی کردن احترام به حقوق دیگران
2- سیستمی کردن نظام دموکراتیک
Anonymous - September 16, 2009 07:55 PM