محمدرضا
رضا نمونه عالی از علوم انسانیدانی است که حکومت را نگران میکند. فروتن، دقیق، باهوش، سادهزیست، اهل مراقبت از نفس و مستقل است. بورس حکومتی را برای تحصیلش استفاده نکرده و لذا وابستگی ندارد. درس جامعهشناسیاش را دقیق و تحلیلی خوانده و با اسمها و اصطلاحهای پست مدرن لاس کافهای نزده است. بر همه اینها بیفزایید که درک عینی از مسایل داخل ایران دارد. در بطن عمل سیاسی بوده، با لایههای قدرت و نخبهگان سیاسی و فرهنگی دمخور بوده و روانشناسی نظامهای سنتی را خوب میشناسد. این ویژگیها را که جمع کنید از دلش روشنفکر درسخوانده دقیقی بیرون میآید که نوشتههایش مرتبط (Relevant) ، منصفانه و مفید و راهگشا است و چه کم داریم از دست روشنفکران. بیتردید این چند ماه زندان هر چند برای خودش و فاطمه و خانواده و دوستانش بسیار سخت بوده ولی در عوض دو حسن مهم داشته است. اول اینکه مطمئنم رضا از گفت و گو با بازجویش بسیار آموخته و الان خیلی خوب ذهنیت و شگردهای طرف مقابل را میشناسد و میتواند دهها صفحه تحلیل خواندنی از این آموختهها بنویسد. دوم اینکه این دوست نازنین را که شاید برای عدهای شناختهشده بود برای میلیونها ایرانی شناساند. الگوی زندگی برای نوجوانان همینطوری ساخته میشود. مگر بقیه که الگو شدند چه کار کرده بودند؟.
به امید آزادی بقیه دربندان.

نظرات
:
:)
Anonymous - September 13, 2009 04:04 AM
محمد :
سلام
کم نیستند کسانی که در جامعه ما این صفات را داشته و دارند. اما به نظر شما تا زمانی که دینداری وجه قالب زندگی این روشنفکران است چیزی بیش از حداد عادل مدرن از دل آن در می آید؟ یادم هست یک روز پدر این بزرگوار را دیده بودم: می گفت آنچه ما در دهه 60 انجام دادیم بهترین کار بود و اگر دوباره هم لازم شود این کار را می کنیم. این دوستان خوب است وقتی به غرب می روند همانند سروش که به غرب رفته اما هنوز با یک زن دست نداده است بکوشند تا چیزی متفاوت با جامعه ایران بیاموزند نه هر روز به کانون توحید لندن بروند و برای حداد عادل و ... قرآن بخوانند. البته می دانم که شما این کامنت را حذف می کنید.
حامد: سلام. چرا باید حذفش کنم؟ آیا همه کاری که رضا در لندن میکرد قرآن خواندن در کانون توحید بود؟
محمد - September 13, 2009 05:54 AM
یسنا :
از چایی داغتون ممنون
یسنا - September 13, 2009 06:33 AM
:
man ba mohammad moafegham..
in gahdr kalaghe din roo rang nakonin be esme bolbol nafrooshin be melelat...
ma ehtiaj be fokol keravati e ba kelas darim ke saresh be taheshoon beiarze...eshtebah nakonin manzoooram amoo sibiloohaye keravat pahn zamoon shah nista
حامد: شما میتونی نظر خودت را داشته باشی ولی ربطش به این پست را نمیفهمم.
Anonymous - September 13, 2009 06:57 AM
نعیمه :
سلام
من در مورد پست قبلی تان همچنان مرددم و فکر می کنم جمع بندی های شما اقناع کننده نیستند. شما به این سوال ها هم باید پاسخ دهید:
آیا از 21 میلیونی که به خاتمی رای دادند 7 میلیون شان به احمدی نژاد رای داده اند؟
آیا رای های خاموشی که حتی به خاتمی هم رای نداده بودند به احمدی نژاد رای داده اند؟ فکر می کنید این رای های خاموش چند نفر بوده اند؟
آیا تمام مردمانی که از شهرهای کوچک و بزرگ اعلام می کردند می خواهند تغییری ایجاد شود ناگهان تغییر نظر داده اند و پای صندوق ها رای شان به احمدی نژاد برگشته؟
به نظر شما حکومتی که دید را ندید می کند و می تواند اعتراف های آنچنانی بگیرد و مدارک تجاوز را بی اعتبار جلوه دهد و... نمی تواند نتیجه دلخواهش را تنها بر اساس اعداد و ارقام اعلام کند؟
به نظر شما تئوری تان در مورد اینکه شایعه تقلب راه می اندازیم و بعد در انتخابات های بعدی از آن استفاده می کنیم معقول است؟ و آی اگر ریگی به کفش انتخابات نیست، لازم است برای آن چنین هزینه ای از اعتبار ظاهری نظام پرداخته شود و خلاصه اینکه آیا تمام مردم دچار توهم شده اند؟ شما می دانید کسی مردم را به اعتراض دعوت نکرد و آنها پیش از هر دعوتی و اعلام موضعی به خیابان ریختند. چرا در دوره قبلی و در انتخابات گذشته مجلس و... امثال ما که رای دادیم و پیروز نشدیم با اینکه می دانستیم ممکن است تخلفاتی صورت گرفته باشد اعتراض نکردیم؟نگویید بحث را برای همیشه بسته اید چون به هر حال همنان نیاز به اقناع ذهن مردم وجود دارد. ممنونم از حوصله تان.
نعیمه - September 13, 2009 07:57 AM
:
سلام خیلی خوشحالم که این هم نسل ماآزاد شد.. و خوشحالترم که ما چیزی ازش نشنیدیم.. هرچند از بقیه هم که شنیدیم غیر قابل باور بوده..
به این چنین آدمای موفق و با ثبات و دوست داشتنی و آزاده و دین دار... (اصطلاحامیگن:مال خودمون.. مال وطنمون.. مال کشورمون.. مال فرهنگ و ایین مون.. از بچه های خودمون) خیلی مباهات میکنم.
(داخل پرانتز: من تو جمعتون غریبه هستم.. هرچند که مدتهای طولانی هست که متناتون رو میخونم.. امیدوارم که بتونم آشنا باشم و موندنی.. این خبر اینقده خوب بود که به نوشتنم انداخت)
Anonymous - September 13, 2009 08:18 AM
محمد :
سلام: قطعا همه کاری که رضا در لندن می کند قرآن خواندن نیست. اما تنها خبری که ممکن است 20:30 از او در ایران پخش کند همین است. پدرش هم از همانجایی دکترا گرفت که او الان دارد دکترا میگیرد. پدرش هم وقتی برگشت در دهه شصت چیزی کمتر از خلخالی نبود. اما مهم این است که او در لندن چه کارهایی نمی کند: همانند روشنفکران مشروطه عمل نمی کند، یاد نمی گیرد که مذهب شخصیش خوب است، یاد نمی گیرد که قرآن خواندن برای حداد عادل می تواند چه عواقبی برای ما در داخل داشته باشد و از سوی دیگر امثال حداد را خوشحال می کند که ببین اندیشه های ما تا به کجا رسیده است، یاد نمی گیرد که زنان حقوقی دارند، یاد نمی گیرد که سیاست وبلاگ نویسی نیست، یاد نمی گیرد که سکولاریسم یکی از اصول اساسی مورد نظر ما است.دوست عزیز من احترام زیادی برای این دوست قائلم: اما امیدوارم اگر روزی خواست مانند پدرش شود و فقط به صرف گرفتن مدرکی به ایران برگردد و همانند دهه شصت او خدمت کند بهتر است همانجا بماند و هرگز نیاید.
محمد - September 13, 2009 08:39 AM
سبحان :
نه تير و دشنه
نه دار و زندون
ستاره ها رو
از شب نترسون
...
....
.....
......
سبحان - September 13, 2009 10:12 AM
فاطمه :
محمدرضا از اون مردای ناب روزگاره...آزادیش به همه آزاده های دنیا مبارک
فاطمه - September 13, 2009 10:23 AM
امیرحسین :
منم با حرف دوستان موافقم که قید دینی و مذهبی که رو روشنفکرها می گذارن کم کم داره بی معنی می شه و از مقتضیات دهه های آخر پیش از انقلاب و دهه شصت و هفتاده
خون تازه روشنفکری در حال جریان یافتن در رگهای ایرانه که مذهب رو به این شکل نگاه نمی کنه
امیرحسین - September 13, 2009 10:26 AM
فاطمه :
جناب محمد، شما اگه اطلاعات کاملی داشتی نمی گفتی محمدرضا با قرآن خوندنش حداد ناعادل رو شاد کرده...اتفاقا برعکس،امثال حداد از دیدن محمدرضا خوشحال که نمی شن هیچ لرزه به تنشون میفته.
فاطمه - September 13, 2009 10:28 AM
فیاض خاک :
ای جان: "با اسمها و اصطلاحهای پست مدرن لاس کافهای نزده است".
خیلی خوب بود. از ته دل خندیدم.
آزادی محمدرضا خیلی زیاد تبریک.
در فیس بوک نوشتم: علوم انسانی غربی آزاد شد.
فیاض خاک - September 13, 2009 11:31 AM
كريم :
علاقه داشتن به فلسفه !
شايد بشود از علاقه داشتن به پيتزا يا حتا سينما حرف زد ، ولي تبيين نسبت آدمي با فلسفه با توسل به مفهوم "علاقه مندي " در فضاي بورژوامابانه اي قرار مي گيرد كه فلسفه را زهرزدايي مي كند . فلسفه نيشي است زهردار و خطرناك بر تن خموده تفكر و نه نرمش آن براي كسب لذت ؛ درست مانند تفاوت ورزشي كه يك مايه دار مي كند براي كسب لذت و فراموشي و ورزشي كه يك مبارز و يك آدم عصباني مي كند براي كشتن ! در نسبت با فلسفه ، يا درون قلمرو ايم و يا در شكاف هاي آن . يا مي فلسفيم و يا فلسفيده مي شويم . علاقه مندي فقط به پيتزا ربط دارد يا فوقش به سينما .
كريم - September 13, 2009 01:04 PM
محمود فرجامی :
به امید آنکه لااقل روشنفکران تحصیلکردهی ما دست از این الگو و الگوبازی بردارند!
(البته از آزادیاش خوشحال و به آشنایی و گپ و گفت با این نازنین راغب.)
محمود فرجامی - September 13, 2009 03:25 PM
مهدی :
راستشوبخاین گذری رد میشدم (البته گذری نشستم اکثر پست هاتونو خوندم) ;)
(البته عزر میخام تو مهمونیه دوستانتون فوضولی میکنم اما
چون خیلی تو باغ نبودم میشه بگین آقای محمد رضا ی چی ؟ (فامیلش)
مهدی - September 13, 2009 03:29 PM
لابهلای همین سکوت :
من مدت زیادی نیست که با اهمیت علوم انسانی پی بردهام. شاید کمی دیر باشد اما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازهست. این محمدرضا هم در حضور حداد عادل یا ناعادل قران بخواند یا نخواند برای من اهمیتی ندارد. به نظر من جای تحلیلگرانی که بتوانند بیماری مزمن جامعهی امروز ما را ریشهیابی کنند و درمانی برای این درد پیشنهاد کنند اندک است.اگر محمد رضا یا هر شخص دیگری مانند او با بتواند پیشنهادی ارائه کند، پیشنهادش را صرف نظر از قران خواند یا نخواندنش باید شنید. بسیاری از بزرگان علوم سیاسی دنیا یهودی هستند و هر روز فرایض مذهبی خود را با وسواس خاصی اجرا میکنند.
لابهلای همین سکوت - September 13, 2009 04:26 PM
سارا :
امیدوارم به زودی یک پست هم درباره آزادی مجید زمانی بنویسید
سارا - September 13, 2009 05:49 PM
وندا :
ایشون آزاد شدن؟!
خب وبلاگی چیزی دارن که بشه باهاشون بیشتر آشنا شد؟!
من نوجوون علاقه دارم با این جور آدما آشنا بشم و این توصیفی که کردید آدمو مشتاق می کنه.
وندا - September 13, 2009 06:55 PM
وندا :
محمدرضا.ج رو می گین؟!!!!
وندا - September 13, 2009 06:59 PM
درياي طوفاني :
سلام
روشنفكي ديني در جامعه ي ايران نماد هاي تفكري زيادي داشته.از ميرزا ملكم خان تا سورش و بازرگان و شريعتي تا سيد حسين نصر و...
اما براي اينكه اين تفاسير از مذهب را بررسي كنيم به نظرم بايد به متن خود دين بريم و ببينيم كدام تطبيق بيشتري دارن.در اين نگاه افراد چند جورن.بعضي نگاه روشنفكران مبني بر اسقلال مذهب از صحنه هاي اجتاعي را به عنوان يك شاه بيت ازگفته هاي آنان مبنا قرار داده و آنرا ريشه ي استدلال هايشان قرار ميدهند.عده اي ديگر سعي در دفاع از نظر همه جانبه بودن و نظرداشتن ديند در همه ي زمينه ها دارند
به نظرم جامعه شناسي از اون حوزه هاي قابل بحثه كه ميتونه زيرشاخه اي چون جامع شناسي دين رو بپذيره يا متفكرين غربي اين علم رو تئوريزه كردن و ميكنند.
به هر حال روشنفكاني چون شريعتي و بازرگان تا حدودي سعي كردن تا ميان غرب و مذهب به نحوي آشتي برقرار كنند.مخاطبان اين وبلاگ با رجوع به آثار آنان شايد ديگر مذهب را عامل عقب افتادگي و مايه عقب ماندگي ندانند.
اگر لازم بود شايد در حد توانم بتونم ادله اي با آدرس و منبع بيارم.
تا بعد
شبتون قشنگ
درياي طوفاني - September 13, 2009 10:18 PM
محمد :
اين جمله بسيارهشياركننده بود:"درس جامعهشناسیاش را دقیق و تحلیلی خوانده و با اسمها و اصطلاحهای پست مدرن لاس کافهای نزده است." ولي كامنت هاي محمد هم قابل تامل بود به شدت.
محمد - September 13, 2009 10:27 PM
رضا :
یاد نمی گیرد که مذهب شخصیش خوب است، یاد نمی گیرد که قرآن خواندن برای حداد عادل می تواند چه عواقبی برای ما در داخل داشته باشد و از سوی دیگر امثال حداد را خوشحال می کند که ببین اندیشه های ما تا به کجا رسیده است، یاد نمی گیرد که زنان حقوقی دارند، یاد نمی گیرد که سیاست وبلاگ نویسی نیست، یاد نمی گیرد که سکولاریسم یکی از اصول اساسی مورد نظر ما است.
***********
من در فرانسه، آلمان، کانادا و آمریکا زندگی کرده ام. به مدت ۱۴ سال جمعا. درگیر جامعه اینجا هم بوده ام(اصلا فقط در گیر جامعه اینجا بوده ام) ولی این چیزهای یک بعدی و کلیشه ای که شما گفتی را یاد نگرفته ام. یاد گرفته ام که انسان ها، مذاهب و جوامع انسانی پیچیده تر از این حرفهاست و باید حرف همه را شنید. شاید شما باید یاد بگیرید که دوره این که ایدئولوژی بدید همه گوش بدن و الا بدرد نمی خورن گذشته.
رضا - September 14, 2009 02:43 AM
محمد :
سلام فاطمه
من محمدرضا جلایی پور را نزدیک به 13 سال است که میشناسم و خوب میدانم که او چه روحیاتی دارد. ترجمه های مختلف او را خوانده ام. روزگاری عشق گیدنز بود. با پدرش چندین بار ملاقات داشته ام. اما حرف من بر سر این است که محمدرضا اگر همین شیوه را انتخاب کند نتیجه همین است که هست. در بهترین حالت می شود حداد عادل تحت ویندوز.
محمد - September 14, 2009 06:09 AM
بشیر :
چقدر تاریخ پر است از این صحنه ها، این که حکومت با قدرت می خواهد نوری را خاموش کند و آن نور به خواست خدا به واسطه کار حکومت فروزان تر می شود.
بشیر - September 14, 2009 06:49 AM
Shabnam Kazempour :
Salaam
ghataan ye adame ghavi ast, ke khoshbakhtaneh jahaye khobi ham bodeh. ama az "ostoregh sazi " ke maraze tarikhi mast parhiz konim. injori ageh pish berim be zodi ye emamzadeh ham bayad barash besazim. vaghean az in bozorgbini parhiz konim! khobtarin adamaye ma vaghti mian gharb faghat ye adame mamolian. yad begirim sttandardhaye sanjesh ro bala bebarim va zod nagim ke digeh in akharesheh.hadaghal be khater inkeh on adam betoneh roshde tabieesh ro bekoneh va dochareh khodbozorgbini nasheh.
Shabnam Kazempour - September 14, 2009 11:53 AM
Shabnam Kazempour :
Salaam
ghataan ye adame ghavi ast, ke khoshbakhtaneh jahaye khobi ham bodeh. ama az "ostoregh sazi " ke maraze tarikhi mast parhiz konim. injori ageh pish berim be zodi ye emamzadeh ham bayad barash besazim. vaghean az in bozorgbini parhiz konim! khobtarin adamaye ma vaghti mian gharb faghat ye adame mamolian. yad begirim sttandardhaye sanjesh ro bala bebarim va zod nagim ke digeh in akharesheh.hadaghal be khater inkeh on adam betoneh roshde tabieesh ro bekoneh va dochareh khodbozorgbini nasheh.
Shabnam Kazempour - September 14, 2009 11:53 AM
Shabnam Kazempour :
Salaam
ghataan ye adame ghavi ast, ke khoshbakhtaneh jahaye khobi ham bodeh. ama az "ostoregh sazi " ke maraze tarikhi mast parhiz konim. injori ageh pish berim be zodi ye emamzadeh ham bayad barash besazim. vaghean az in bozorgbini parhiz konim! khobtarin adamaye ma vaghti mian gharb faghat ye adame mamolian. yad begirim sttandardhaye sanjesh ro bala bebarim va zod nagim ke digeh in akharesheh.hadaghal be khater inkeh on adam betoneh roshde tabieesh ro bekoneh va dochareh khodbozorgbini nasheh.
Shabnam Kazempour - September 14, 2009 11:53 AM
Shabnam Kazempour :
albteh man be andazeye khodesh ke goya shagerde avale oxford va hamintor nafare avale olempiade adabi, va ... ast beheshon ehteram migzaram. ama hanoz khzili zodeh ke onvane olome ensanidan!!!! ra be kar bebarim!!
Shabnam Kazempour - September 14, 2009 03:51 PM
Amir :
تا آخز خواندم تا سر انجام فهمیدم منظور از محمد رضا کیست. راستی پدر ایشان چه سمتی داشته و دارند؟ و تازه محمد رضا خودش است و پدر ایشان یکی دیگر. همانطور که "پسر نوح با بدان بنشت" جور دیگر آن هم درست است.
Amir - September 17, 2009 06:59 AM
احمد :
به محمد:
یعنی تو صرفِ «متفاوت بودن» را ارزش میدانی؟ اگر کسی جامعهشناسی را عمیق یاد گرفت ولی به نتایج مد نظر تو نرسید به درد نمیخورد؟ آیا ملاک سنجش اندیشهی درست، رادیکال بودن، غیرسنتی بودن، متفاوت بودن یا سکولار بودن است؟
احمد - September 17, 2009 03:44 PM