تحقیقات علمی در داخل: دزدی وقاحت
احتمالن خبر دزدی معنوی وزیر علوم تحقیقات دولت مهرنورز را شنیدهاید. من نمیخواهم فقط به کامران دانشجو گیر بدهم چون معصومه ابتکار هم متاسفانه شبیه به این مورد را قبلن داشت. ماجرا وقتی جالبتر میشود که پاسخ نویسنده همکار کامران دانشجو به این موضوع را میخوانیم. طرف با وقاحت تمام ادعا میکند که مقالهاش کپی نیست و مشارکت علمی اساسی داشته است. طبعن من نمیتوانم راجع به محتوای مقاله نظر بدهم ولی میتوانم این مقاله ایرانیها را با مقاله کرهای مقایسه کنم و ببینم که متن مقاله ایرانی کپی پست کامل مقاله کرهای است و شاید فقط وسطش یکی دو تا نتیجه دیگر اضافه شده است.
نویسنده همکار وزیر علوم هنوز نمیداند که در مقالات علمی مفهومی به اسم دزدی ادبی (Plagiarism) وجود دارد که یکی از مصداقهایش تکرار بیش از یک تعداد خیلی محدود از جملات یک متن دیگر (حتی با ارجاع) در متن اصلی است. حتی اگر نویسنده مقاله دوم بخواهد از ایدههای مقاله اول استفاده کند باید جملات را بازنویسی (Rephrase) کند تا مقاله به اصطلاح به قلم خود او نوشته شود. در اکثر دانشگاههای خارجی نرمافزارهایی هست که متن تولیدات علمی دانشجویان (مثل پایاننامهها) را با ادبیات موجود مقایسه میکند و بخشهایی که تکرار متنهای قبلی است را رنگی میکند. اگر درصد رنگ از حدی بیشتر شود مقاله یا پایاننامه مشمول دزدی ادبی میشود.
در یک دولت اخلاقی و پرینسیپدار البته چنین افتضاحی فورن به استعفای وزیر علوم منجر میشود. در یک جامعه با مسوولیت مدنی قوی هم اعتراضهای دانشگاهیان وزیر را مجبور به استعفا میکند. از اولی که خبری نیست ولی امیدواریم دومی عمل کند. جالب است که ممکن است کسانی که با مطلب اولین نیچر نسبت به موضوع حساس شدند با خواندن پاسخ مضحک دستیار سابق وزیر قانع شوند. این است که باید دلایل آشکار تقلب علمی را به کسانی مثل فراکسیون اصلاحطلبان و برخی نمایندگان مجلس مثل احمد توکلی و علی مطهری منتقل کرد تا ماجرایی مثل کردان دوباره تکرار شود.
البته فراتر از جنبه سیاسی ماجرا به نظر چند مشکل ساختاری در جامعه علمی ایران در این بین بیتقصیر نیست:
1) مشکل اول وقتی بروز میکند که بخواهید با سیاست دولتی و مجبور کردن به انتشار مقالات در ISI (که نمیدانیم چه صیغهای است) تولید علم را بالا ببرید. طبیعی است که جامعه علمی که عادت به تولید مقالات نداشته به همه راهها دست میزند تا بتواند امتیازات اجبار شده را کسب کند.
2) انگلیسی نوشتن همه ما ضعیف است و حتی با دانشجویان کشورهای همسایهمان هم قابل مقایسه نیست. فکر کنم برای محقق ایرانی (مشخصن در حوزه علوم و مهندسی) سختترین قسمت نگارش متن مقالهها است. از خیلی از دوستانم شنیدهام که این قسمت برایشان غیر ممکن بوده است. مضاف بر آن فکر میکنم که خیلی ها هنوز نمیدانند که کپی متن مقدمه دزدی ادبی حساب میشود. اینها را که کنار هم بگذارد احتمال چنین اقداماتی زیاد میشود.
3) مهمترین مشکل به نظر من از اینجا ناشی میشود که در ایران استاد راهنما به طور خودکار همکار مقاله به حساب میآید. معمولن دانشجو بخش عمده کار را میکند و حتی متن مقاله را هم آماده میکند و استاد هم در یک فرآیند سواری مجانی در مقاله شریک میشود. اینجا این طور نیست. استاد فقط زمانی نویسنده همکار است که خودش پا به پای دانشجو در مورد جزییات کار کرده باشد و در نوشتن هم مشارکت جدی داشته باشد. استاد راهنماهای من در هیچ کدام از مقالههایم شریک نیستند. برایم جالب بود که یکی از استادانم یکبار میگفت "اگر از نظر تو اشکالی ندارد یک مقاله دوم روی بسط این موضوع کار کنیم و بعد به اسم دوتاییمان منتشر کنیم!". این یعنی اینکه هیچ دیفالتی برای شریک شدن استاد وجود ندارد. چون این عرف در ایران نیست استاد عملن در فرآیند کار دانشجویش درگیر نیست ولی اسمش میآيد و لذا وقتی دانشجو افتضاحی به بار بیاورد گریبان استاد را هم میگیرد.
پ.ن: همانطور که حدس میزدم و از کامنتها بر میآید ظاهرن در رشتههای مهندسی این مساله سواری مجانی فراگیر است. اقتصاد را که من قاطعانه میدانم این طور نیست. اصولن دانشجوی اقتصاد باید مقاله اصلیاش تک نویسندهای باشد و گرنه شانسش خیلی کم میشود. جالب است که در اقتصاد اسامی نویسندگان صرفن بر حسب الفبا مرتب میشود و کسی برتری بر نفر دیگر ندارد ولی در مهندسی و علوم ترتیب اسامی مهم است. استاد راهنمای من ریز به ریز مقاله من و معادلات ریاضیاش را خوانده بود و اشکالات جزیی از اول تا آخر گرفته بود. وقتی ایمیل زدم و بابت این ویرایش اساسی تشکر کردم گفت جای نگرانی نیست. من پول میگیرم که همین کار را بکنم! فکر کنم در ایران حتی در رشته اقتصاد مقالهها به اسم مشترک دانشجو و استاد نوشته میشود.

نظرات
:
به نظرم اساتید و پژوهشگران ایرانی - در هر کجای دنیا - بایست نسبت به این آبروریزی واکنش جدی نشان دهند.
من اگر جای اساتید مقیم ایران بودم تا قبل از برکناری "کامران دانشجو" کلاسهایم را در محلی خارج از دانشگاه (حوزه اختیارات این آقا) تشکیل می دادم
حامد: کیا کاش این کار را بکنند.
Anonymous - September 24, 2009 07:45 PM
کاوه :
پاراگراف آخر به نظرم دقیق نمیاد. اینجا هم تو دانشکده های مهندسی انگار زیاد پیش مباد. البته شابد نه به شوری ایران
حامد: مرسی کاوه جان.
کاوه - September 24, 2009 08:03 PM
نیم نگاه :
1- خوب پیشنهاد شما برای افزایش تولید علمی اساتید چیه؟ نمی تونیم بگیم که امتیاز دادن به اونا به خاطر انتشار مقاله کار اشتباهیه، به هر حال این یک محرک هست. من واقعا نمی دونم (و مدت هاست که به این سوال فکر می کنم) که چرا هر مکانیزمی که طراحی و اجرا می شه در کشور ما و قراره کارکرد مثبتی داشته باشه، به سرعت مورد سوء استفاده قرار می گیره و تبدیل به چیزی بی محتوا، با کارکرد منفی یا حتی تبدیل به ضد خودش می شه. مثال هاش فوق العاده زیاده (مثلا بانک ها وام میدن که مردم صاحب خونه بشن، اون وقت بساط "خرید و فروش و دلالی وام" درست می شه، دولت وام بنگاه زودبازده می ده، میرن باهاش دلالی ماشین و گوشی موبایل می کنن! یا از کارمندا خواسته می شه که دوره های مختلف آموزشی بگذرونند یا مدرک تحصیلی بالاتر کسب کنند یا "تحقیق" انجام بدن، اون وقت بساط خرید و فروش مدرک در موسسات و "تحقیق فروشی" در تایپ و تکثیری ها راه میفته!). حالا این موضوع که "نظارت" نیست و این حرفا هم دیگه تقریبا تکراری شده و به نظرم باید دلایل دیگه پیدا کرد، چون دیگه به "نظارت" هم نمی شه اعتماد کرد چون نظارت هم از فساد اداری آکنده است.
2- از پاراگراف آخر هم خوشم آمد. فکر می کنم خیلی ها خاطرات جالبی در این مورد (سواری مجانی دادن به استاد) دارند...
حامد: سوال خوبی است و من هم جواب حاضر آمادهای ندارم ولی حداقل میتونم بگم مثل خیلی از سیستمهای دیگر که بر اساس اعتماد کار میکنه باید هزینه تخلف خیلی خیلی بالا باشه. یعنی مثل اگر دزدی ادبی استادی کشف شد بی بروبرگرد اخراج شود. این طوری هزینه انتظاری تخلف بالا میره.
نیم نگاه - September 24, 2009 08:33 PM
هانی :
مشکل خیلی جدیه! من اسم استادم رو تو مقاله ای که چاپ کردیم آخر گذاشتم. کاری که همه جای دنیا انجام میشه تااستاد پروژه از دانشجو تشخیص داده بشه. بعد از اسم خودم هم اسم دو تا از همکارام رو گئاشته بودم. استادم به شدت از این عصبانی بود که چرا اسمش اسم دوم نیست!!!!!بگذریم ازاینکه حتی زحمت بازخونی مقاله رو به خودش نداده بود.
حامد: عجب استادایی پیدا میشن.
هانی - September 24, 2009 08:41 PM
sarbehava :
اینجا هم استاد راهنما نقش زیادی در کار مقاله ندارد اما اسمش همیشه میآید. حتی وقتی من از استادم خواستم که یک قسمتی را که خیلی دوست نداشت و هی ایراد میگرفت پیشنهاد بدهد که چه جوری درستش کنیم خیلی راحت گفت این مقاله توست و من نمیتوانم در نوشتنش دخالت کنم! در نهایت هم یک همکار دیگر اضافه شد فقط برای خواندن مقاله و ویرایش متن در حالی که نقشی در قسمت علمی ماجرا نداشت.
حامد: جالب بود.
sarbehava - September 24, 2009 09:39 PM
hamid :
سلام حامد جان
عرض کنم که فقط در ایران نیست که استادها سواری مجانی میگیرن، بسیاری از جاهای دنیا اینجوریه. از رشتهٔ خودم اکثر جاهای دنیا خبر دارم که تقریبا اینجوریه.
اما نکتهٔ این مقاله اینه که انگار استاد اسمش اوله! این یه کم فرق داره با توضیحاتی که دادی
حامد: سلام حمید جان و ممنون از توضیحاتت.
.
hamid - September 24, 2009 09:43 PM
:
اصولا به خاطر همین مشکلات، برای اینکه دانشگاه وارد حوزه کارآفرینی بشه قوانین رو تغییر می دن. به این شکل سوء استفاده ها کاملا کنترل می شود.
تازه هنوز مساله پول درآوردن مستقیما قاطی این تولیدات نشده است وگرنه آش از این هم که هست شورتر خواهد شد.
Anonymous - September 24, 2009 09:56 PM
نیما :
تو شریف که بودیم یکی از بچه های دکترا با دو تا استاد (شما بگو سر جهازی) راهنماش قرار گذاشته بود (در حقیقت به اجبار) که هر مقاله ای که میدن به صورت دوره ای اسم یکی اول بیاد :)))
حامد: :)
نیما - September 24, 2009 10:13 PM
hassan :
حامد سه نکته:
۱. فکر کنم در رشتههای مهندسی هم برای کارهای خوب و جدی کمک استاد لازمه. در این رشتهها حجم انتشار مقالات بشدت بالاست و طبیعتا درصد کارهای عمیق خیلی کمتر از رشتههای تئوری تر مثل اقتصاد و ریاضیه. اسبته من رشته مهندسی نمیخونم ولی دوتان زیادی دارم که مهندسی میخونن.
۲. در بعضی رشتهها معمولا وجود اسم استاد راهنما کمک میکنه که مقاله در جای بهتری چاپ بشه. چونستاد معمولا شناخته شده است و قبلا کارهای خوب کرده و معمولا سحرت و پرت چاپ نمیکنه. البته این مورد نمیدونم چطور در رشتههای مهندسی به چه شکل ظاهر میشه.
۳. در رشته هایی که اسم استاد روی مقاله میاد چون معمولا اسم استاد اوّل یاا گاهی اخر نوشته میشه، از همون اوّل معلومه که کی برا مقاله جون کنده.
حامد: ممنون بابت توضیحات
hassan - September 25, 2009 03:33 AM
:
Haman maghale kazai 3 jour mokhtalef eynan ba haman mohtava dar 3 nashiye khareji chap shodeh ast
in ham yek nemouneh.
.
Mech. & Aerospace Eng. J., Vol. 3, No. 4, Winter 2008, pp. 69-86 69
The Role of Simulation in Long-rod Ricochet Phenomenon
K. Daneshjou1and M. Shahravi2
Mech. Eng. Dept, Iran Univ. of Science and Tech.
ABSTRACT
Ricochet of a tungsten long-rod projectile from oblique steel plates was investigated numerically, using two
explicit finite element methods. These two methods are lagrange and SPH (smooth particle hydrodynamic).
Critical ricochet angles were calculated for various impact velocities and strengths of the target plates in Lagrange
and SPH methods. It was predicted that in both methods, the critical ricochet angle increases with decreasing the
impact velocities and that higher ricochet angles were expected, if higher strength target materials were employed.
The experimental results were compared with those predicted by the simulations and with the existing two-
dimensional analytical model
Through investigation of the angles in which projectile only ricochets, both SPH
and lagrange methods represent approximately, the same results. However, in the cases that projectile begins to
crack in head region out of high impact angles, the SPH method yields better results. One other advantage of the
SPH method is that no erosion occurs when using the SPH method. This means better satisfaction of the
conservation of mass principle. Therefore, the correlation between the numerical and the available experimental
data demonstrates that the SPH approach is a very accurate and effective analysis technique for long rod ricochet
phenomena in ricochet of Tungsten rod with RHA target.
Anonymous - September 25, 2009 08:15 AM
:
حامد چند تا از علتها را گفته ولی مهمترین علت ها به نظر من که سالها ناظر این مسایل بوده ام دو تاست: 1-سیاسی شدن همه چیز منجمله علم
2-نهادینه شدن تقلب در همه جا و نفوذ ان از طریق سیاست به مراکز علمی
چند در صد دانشگاهیان ما(دانشجو و استاد) از کانال سیاسی وارد دانشگاه شده اند؟ مراکز پژوهشی ما را چه کسانی اداره می کنند؟ فردی را میبینی که چون روزگاری وزیر بوده حالا توی تمام هیاتهای امنا-شوراها و بوردهای تخصصی-سردبیری مجلات- و صدها مقاله که روحش هم از ان بیخبر است حضور اسمی دارد. دیدم همکار کامران دانشجو پاسخ داده که این مقاله خلاصه پایان نامه اوست. باید پرسید پس چرا اسم تو به عنوان نویسنده اول نیامده؟!
حامد: ممنون.
Anonymous - September 25, 2009 08:59 AM
:
سلام بر حامد قدوسي عزيز:
در مورد كامران دانشجو بايد عرض كنم، از كسيكه دكتراش به شدت محل اختلاف نظر و مباحثه هست چطور ميشه انتظار داشت كه يك مقاله با رعايت اصول علمي و اخلاقي بنويسه يا حداقل اين موارد رو به همكارش(يا همون دانشجوش) تذكر بده.حداقل همه بچه هاي علم و صنعتي بايد كامران دانشجو رو خوب بشناسند،كسيكه كلاسهاي مقاومت مصالحش هميشه يك خط در ميون تشكيل ميشد و بچه ها هم هميشه از اين موضوع عصباني بودند، ولي خوب دست هيچكس به هيچ جا بند نبود و نظرخواهي راجع به عملكرد اساتيد در انتهاي ترم هم فقط يك فرماليته بود.متاسفانه اين بابا تنها نيست و عده ديگري از هم قطارهاش بعد از وقايعي كه در انگليس پيش آوردند در دانشگاه هاي مهم تهران استاد شدند و به توليد علم!! مشغول هستند.
حامد: ممنون از توضیحات.
Anonymous - September 25, 2009 09:20 AM
محمد :
من تو كا درس يكي از استادارم ديدم داره از يك ايده نصف و نيمه حرفمزنه ،باهاش صحبت كردم و قرار شد كه من رو اين بحث كار كنم،اون ايده جواب نداد اما اينبار در حين كار من به ايده اي رسيدم كه مقاله با اين ايده من شكل گرفت و نام استادم و من و همكارم كه پا به پاي من بودبه ترتيب نوشته شد ،استاد عزيز هيچ كاري نكرد و فقط به عنوان نفر اول مقاله رو ارسال كرد،الان بيشتر دوستان كه ين استاد رو ميشناسند ميگن كه احتمالا اين مقاله به نام استاد عزيز ارسال،و نام من و همكارم كه مقاله رو نوشتيم حذف شده!!!!!!!!!!!!خوب من چه كار ميتونم بكنم
حامد: متاسفم.
محمد - September 25, 2009 09:30 AM
:
سلام مجدد بر حامد قدوسي
ميشه چند تا از اون نرم افزارهايي كه دزدي ادبي در مقالات رو تشخيص ميدهند، معرفي كنيد؟
حامد: سلام. والله من اسمشون را نمیدونم چون مطمئن نیستم ارزون و عمومی باشند (شاید هم باشند). ما به عنوان دانشجو وظیفه داریم تز را تحویل بدهیم و دانشگاه این تست را روش میکند ولی من خودم باهاش کار نکردم تا حالا.
اینو هم ببینید.
http://www.teach-nology.com/highered/plagiarism/detecting/software/
Anonymous - September 25, 2009 09:31 AM
kia :
استاد من به خاطر اینکه اسمش رو نذاشتم 2 نمره کم کرد.
در 2 سال فقط 25 دقیقه باهام حرف زد!!!
دانشگاه شریف
حامد: عجب.
kia - September 25, 2009 09:44 AM
:
می شه در این مورد بیشتر توضح دهید؟ شما نوشته اید اگر حتا در متن مقاله یا تز شما ارجاعی به متن دیگر باشد و حتا اگر منبع را به صورت دقیق ذکر کرده باشید این نرم افزارها می روند و آن را پیدا و رنگی می کنند و اگر از یک حدی بیشتر رنگی شد کار شما دزدی محسوب می شود. حالا مثلا در مورد رشته تاریخ حرف بزنیم: در این جور تحقیقات به ناچار بخش زیادی از حرف شما (مثلا نود درصد) ارجاع به حرفها و کتاب ها و تزهایی است که تا به حال در این مورد وجود داشته اند و ممکن است خودتان ده درصد نتیجه گیری جدید انجام دهید یا با آن نود درصد چالش کنید یا مثلا چیز جدیدی مطرح کنید. خوب نمی شود که بدون ارجاع یا حتا نقل مستقیم از آنها کاری از پیش برد؟ اگر با ذکر دقیق منبع و ماخد باشد اشکالش در چیست؟ می شود در این مورد بیشتر توضیح دهید و در مورد مکانیزم این جور نرم افزارها و نوع قضاوتی که در مورد یافته های آنها در متن می شود؟
ممنون
حامد: تا جایی که من میدانم درصد محدودی از متن میتواند داخل گیومه و عینن مشابه متنهای دیگر باشد. بقیه را باید بازنویسی کرد. به عبارت دیگر حتی اگر مفهوم از متن دیگری است جملات و کلمات باید مال خود نویسنده باشد.
Anonymous - September 25, 2009 10:58 AM
يک دوست :
متاسفانه خيلی سياسی برخورد کرده ايد.
مشکل اساتيد ايرانی بسيار جدی هست مثلاً تا زمانی که مقاله ISI مطرح نشده بود، بعضی از اساتيد، حتی در دانشگاه شريف، وقت عمده خود را در شرکت می گذراندند و استاد شدن صرفا پرستيژ اجتماعی برای آنها بود.
با اين مسئله بايد برخورد کرد ولی نبايد فکر کرد اين مشکل اين دولت است، چون حداقل بنده به عنوان يک استاد دانشگاه می دانم که اين مسئله تازه ای نيست.
حامد: جنبه سیاسی کجا است؟ ننوشتن مقاله یک چیز است و کپی 95 درصدی یک مقاله و چاپ چند باره آن از کسی که قرار است وزیر علوم شود و تولید علم را هدایت کند یک بحث دیگر.
يک دوست - September 25, 2009 11:36 AM
لابهلای همین سکوت :
سلام جناب آقای قدوسی، در زمینهی علوم پایه هم در اندکی از مجلات ترتیب اسم نویسندگان اهمیت دارد. بیشتر مجلاتی که من میشنایم اسمها را بر اساس تربیت الفبایی مرتب میکنند.
حامد: ممنون.
لابهلای همین سکوت - September 25, 2009 11:51 AM
مینو :
اگر مقاله ISI مهم نیست پس چی مهمه؟ البته من رشتم مهندسیه و امسال دکترای یکی از دانشگاه های ایران پذیرفته شدم. ولی واقعا گیج و ویجم. خیلی دلم میخواد بدونم که من به عنوان یک دانشجوی دکترا باید وقتم رو صرف چی کنم؟ مقاله ISI یا چیزه دیگه؟ شما اونجا چی کار میکنین. کمی توضیح بدید.
حامد: حرف من این بود که آی اس ای یک سیستم دلبخواهی از مجلات است که کلی مجله کاملن ضعیف هم توش هست. جامعه علمی هر رشته معدود ژورنالهای خوب اون حوزه را میشناسه و خیلی از مجلات آی اس ای اصلن جدی گرفته نمیشوند.
مینو - September 25, 2009 12:39 PM
فرزانه :
من هم بگویم که در دانشگاه من که با چند دانشگاه دیگر در بریتانیا بهترین دانشکدههای علوم کامپیوتر را دارند به مقالههایی که من نوشتهام و استادم بارها در همهٔ جزئیات علمی و نگارشی نظر دقیق و حرفهای و سختگیرانه داده نام یک یا دو نفر دیگر اضافه میشود که حتی لزوماً نمیدانند مقاله دربارهٔ چه است. ضمناً اسم استاد من همیشه آخر میآید.
حامد: ممنون فرزانه. میشه بگی چرا اسم اون آدمها اضافه میشه؟ کی این تصمیم را میگیره و با چه انگیزهای؟
فرزانه - September 25, 2009 02:11 PM
ماهتو :
من که رشتهم فنیه کاملا قبول دارم که استادا نقشی در به ثمر رسوندن مقاله ندارن ولی اسمشون باید نوشته شه. ولی لااقل استاد راهنما پیگیر کارها هست میدونه دانش جو چه قدر وقت گذاشته و چی کار کرده. دانش جویی نمی تونه یه شبه مقاله بیاره و بگه حالا چاپش کنیم. استاد راهنما ازش توضیح میخواد. بنابراین این جناب آقای دانش جو هم همچین بی خبر نبوده.
ماهتو - September 25, 2009 02:21 PM
yar :
Moteasefaneh dar Iran vaziat kheili badi ast. Man dar Canada dars mikhounam va inja aval bayad yek vahedi ra pas konim ke behemoun yad midan (ethic, and academic integrity) ast. Va oonja migan agar fagat 4 jomleh az yek magaleh digeh bezari baray hamisheh momkeneh az jameh elmi biroun andakhteh beshi. Mavaredi ba yek jomleh ham boudeh. Hata mavaredi ke taraf yek jomleh ra refrence dadeh vali fagat yadesh rafteh ke touy "" bezareh pas mahkoum shodeh.
yar - September 25, 2009 04:31 PM
عطيه :
اينجا در ايران كه براي رشته اقتصاد لزومي نداره كه حتما اسم استاد باشد اما اگر استاد خودش آدم اهل سواري مجاني باشه و مقاله اي كه مينويسي از روي پايان نامه باشد حتما يك مدلي باهات برخورد ميكند كه اسمش رو در مقاله بياوري. استاد من كه تا قبل از دفاع ميگفت كه اگر مقاله رو آوردي ميتوانم نمره اش رو در پايان نامه منظور كنم والا من نميتوانم تو اين زمينه كمكت كنم (تازه عرف دانشكده ما اين هست كه اگر از يك نمره اي بالاتر بشويد بايد حتما مقاله اتون رو در يك مجله چاپ كنيد تا بتوانيد فارغ التحصيل بشويد) و من مجبور شدم در عرض سه روز همينطوري يك مقاله بنويسم و اسم استاد رو هم رويش بگذارم كه نمره ام كم نشود و ... بعد خود استاد بدون اينكه به من بگويد از ترس اينكه نكند من اين مقاله رو خودم در جايي چاپ كنم، مقاله رو فرستاده بود براي يك مجله (علمي-پژوهشي) بدون اينكه حتي بخواندش و متوجه چند تا غلط تايپي و ... بشود. بدون اينكه حتي نظرات داور رو كه حتما روي مقاله تاثير ميگذارد رعايت كند و ... جذابيت ماجرا اينجا بود كه مقاله من در زمينه اقتصاد سنجي بود و اين استاد من حتي معني ايستا بودن متغيرها رو نميدونست و نميفهميد. يعني حتي وقتي داوري مجله ايراد گرفت روي مقاله، داد به من گفت خودت ايرادهاش رو رفع كن و بده من پست كنم. حتي بلد نبود در توصيه هاي سياستي مقاله كه ديگر تخصصش بود كمكم كند و ... تازه اصرار داشت كه اسم خودش اولين نفر باشد. تاكيد شديد هم داشت كه كلمه "دكتر" قبل از اسمش قرار بگيرد. تنها ايرادي هم كه از اين مقاله گرفت همين كلمه دكتر بود. تازه استاد من به نسبت بقيه اساتيدي كه هم كلاسي هايم تجربه كردند در اين زمينه بهتر هست، احتمالا آنهاي ديگر بايد بدتر هم باشند.
اما كلا تمام كساني رو كه در اطرافم ديدم وضع به اين صورت هست كه اگر مقاله از روي پايان نامه باشد و ملزم به نوشتن مقاله باشند حتما اسم استاد اولش مي آيد. فكر كنم در رشته اقتصاد هم اين كه حتما اسم استاد باشد بايد در اكثر دانشگاه هاي ايران متداول باشد.
عطيه - September 25, 2009 06:43 PM
عطيه :
من يك چيزي هم در جواب اين دوست نيم نگاه بگويم:
اينكه مثلا وام ميدهند و بعد برايش بازار سياه درست ميشود اين است كه چرخه گرفتن وام بانكي براي افراد عادي بسيار سخت است (داشتن ضامن و در نوبت بودن و ...) بنابراين به راحتي به سمت بازاري كشيده ميشوند كه دسترسي آسان تري داشته باشد. و دوم اينكه چون مبلغ وامي كه داده ميشود با قيمت مسكن تناسب چنداني ندارد بنابراين مردم تمايلي به گرفتن وامي كه نميتوانند باهاش مسكن تهيه كنند ندارند براي همين وارد بازاري ميشوند كه بهشان نقدينگي اي بدهد كه به راحتي بتوانند در زمينه ديگري مصرفش كنند و از شر قسط و وام و بدهي بانكي كه بهره بالايي هم دارد خلاص بشوند و به جاي سود انتظاري در آينده، پول حاصل از فروش وام را براي كاري مصرف كنند كه سود حال رو بهشان بدهد. اينكه هم با وام زود بازده ميروند در كار دلالي موبايل و ... اين است كه باز هم وام مورد نظر مبلغ چنداني نيست و اينكه انتظار براي يك سود آتي در بلند مدت در بازاري كه امنيت و شفافيت چنداني ندارد، باعث سوق دادن افراد به سمت بازاري زودبازده تر و با يقين دريافت سود در زمان حال مي شود. از طرفي استفاده از اين مبلغ در يك بنگاه زودبازده كه با هزارتا دردسرهاي قانوني و ماليات و ... روبرو ميشويد، باعث انگيزه كمتري براي سرمايه گذاري و ... ميشود. در مورد بساط تحقيق و ... هم يك دليلش اين هست كه معمولا تحقيق يا تحصيلي از كارمندها خواسته ميشود كه ربطي به كار روزمره آنها ندارد و در نتيجه حسي مثل كار اضافي و ... بدون دريافت مواجب براي كارمند پيش مي آيد كه در نتيجه خريد از "تحقيق فروشي" رو ترجيح ميدهد. از طرف ديگر نارضايتي از شغل و محل كار و ميزان درآمد و ... باعث ميشود كه افراد ناخودآگاه به سمت "تحقيق فروشي" يا تقلب رو كنند. (من خودم يكي دو تا دوست بانكي داشتم كه بانك مجبورشون كرده بود كه بروند كلاسهاي اقتصادي بگذرونند و ... كساني كه اصلا رشته دانشگاهي اشون بانك نبود و حتي كاري كه در بانك انجام ميدادند مثل تحويلداري و ... هيچ ربط مستقيمي به نظريه هاي اقتصادي خرد و كلان نداشت و بعد استاد اين كلاس ها از اينها مثلا تحقيق در مورد نظريه رشد اقتصادي و معادلات اقتصاد كلان در محاسبه جي دي پي و ضريب تكاثر و ... خواسته بود و اينها همه دست به دامن بچه هاي اقتصادي براي دادن مقاله و ... شده بودند. بعد اينها كلي تحقيق كپي ميكنند ميدهند استاد و بعد استاد حتي از خودش نميپرسد كه مثلا يك تحقيق دقيق اقتصادي يا حتي سنجي رو چطوري يك كارمند ديپلمه يا فيزيك خونده بانك در عرض دو سه ماه كلاس ميتونه ارائه بده. مثلا اگر استاد به اينها تحقيق در زمينه حسابداري يا ... ميداد مطمئن باشيد كه اين اتفاق كمتر مي افتاد) دليل اصلي اش اين است كه اين اجبارها براي ارتقاء شغلي يا حقوقي هيچ ربطي به كار روزمره و تخصص افراد ندارد و همين است كه ميروند سراغ تقلب و تحقيق فروشي و ... بقيه ماجرا هم همين هست وقتي وام ميدهيم با توجه به نياز و قميتهاي جامعه وام نميدهيم، وقتي قانون ميگذاريم جامعه رو در نظر نميگيريم، وقتي اجبار به تحصيل ميكنيم جامعه رو در نظر نميگيريم و خيلي چيزهاي ديگه كه باعث ميشود افراد خود به خود به اين كانال ها وارد بشوند و خب آقاي قدوسي هم كه گفتند هزينه تخلف پايين هست و خوب آدم ترغيب به تخلف ميشه ديگه.
عطيه - September 25, 2009 07:05 PM
:
احتمال زیاد در جریان هستید ولی چون کسی هم اشاره نکرده خوبه یادآوری کنم که مدتی است تعدادی از اساتید دانشگاه وبلاگی را برای مبارزه با این جور اقدامات راه انداختن:
http://profs-against-plagiarism.blogspot.com/
که مطالب جالبی هم توش هست و حتی راهکارهایی هم ارائه شده. به نظرم میشه از طریق این اساتید که روی موضوع هم حساس هستند پیگیری کرد.
Anonymous - September 25, 2009 08:02 PM
:
با سلام
نقد خوبی بود بر سیستم بیمار ارتقا اساتید در ایران.
قبل از هر چیز من یک نقدی به اقای مجید شهرویی که نویسنده همکار اقای دانشجو هست دارم. شما اذعان دارید که دانشجوی دکتری هستید و این مقاله مستخرج از تز دکتری شماست. در تمامی دانشگاههای دنیا چنانچه دانشجوی دکترایی از رساله دکتری اش مقاله ایی استخراج و ان را چاپ کند باید نفر اول باشد . این یک اصل هست و اگه اگه نفر اول نباشد استحقاق دریافت مدرک دکتری را ندارد.
البته این سیستم ای اس ای مشکلات جدی دارد. شما فرض کنید بعضی مجلات هندی پاکستانی هستند که با اخذ پول بدون فرایند داوری اقدام به چاپ مقاله میکنند. بعد همین مجلات، نویسندگان را مجبور میکنند که مجلات همان ژورنال را مورد ارجاع قرار دهند. تا اینجا دو تقلب صورت گرفته: حذف فرایند داوری و دومی هم پیشنهاد ارجاع مقالات همان مجله بعنوان رفرانس به منظور بالا رفتن نسبت ارجاعات و فاکتور تاثیر
تیم داوری ای اس ای یکی از ملاکهای مهم در ارزیابی مجلات بمنظور نمایه شدن در این پایگاه را دو عامل مهم می داند. ا- هیت تحرریه یا شورای دبیران ممتاز و قوی و دیگری فاکتور تاثیر مجله هست
شما تصور بفرمایئد که دیتا بیس های عمومی چون الزویر و اسپرینگر به دلیل عام بودن طبعا مجلات انها دامنه زیادی از رشته ها را شامل میشود و همین عامل باعث بالا رفتن نسبت ارجاعات میگردد. به همین خاطر ملاحظه میشود که گاها مجلات کم ارزشی دارای فاکتور تاثیر بالایی میباشند در حالیکه مجلات معتبر و شناخته شده انجمنهای تخصصی دنیا ضریب تاثیرشون بدلیل همگانی نبودن ناشر و هم چنین تجاری نبودن چاپ مقاله، دارای نسبت ارجاعات کم می باشد. حالا خودتان قاضی
وقتی برای ارتقا اساتید ضریب ارجاعات مجله یک عامل حیاتی هست و مهمتر اینکه اساتید محترم در ایران که معمولا بعد از اخذ درجه دکترا از پژوهش های بنیادی فاصله میگیرند به همین دلیل قانونی را وضع کردند که دانشجوی دکتری قبل از دفاع بایستی مقاله ای اس ای چاپ کند. چون با این عمل هم دانشجو دفاع میکند و هم رزومه استاد قوی و ارتقا راحتر میشود.
حال کم کم بیائید پائین تر ببینید چه اتفاقی می افتد. در خارج همینجوری کسی را استاد تمام نمکنند. باید اساتید معتبر ان رشته در دنیا روی کارهای شخص نظر بدهند و کیفیت علمی ان شخص را تائید کنند بعد پروفسور میشود حتی اگه 40 مقاله تاپ ای اس ای هم داشته باشد این فرایند انجام میشود.
حالا وقتی تو ایران اساتید با چند کتاب گرداوری شده و چاپ چند مقاله علمی پژوهشی ( در ایران این عمل به پاس کاری اسایتد معروف هست) میشود استاد تمامممممممممممممم
Anonymous - September 26, 2009 02:27 AM
علی :
شما یکی از کسانی هستید که علوم انسانی میخوانید و طبیعتا از نظر رهبری شایستگی اظهار نظر در مورد یک وزیر با صداقت که نمونه بارز اخلاق گرایی و سلامت نفس ایشان را در انتخابات دیدیم، ندارید.
علی - September 26, 2009 02:44 AM
:
من با یک استاد امریکایی کار می کنم و در گروه ما همیشه این فرض وجود دارد که استاد در مقاله شریک است حتی اگر کار خاصی نکرده باشد. فکر می کنم این موضوع کاملا به رفتار استاد بر میگردد.
Anonymous - September 26, 2009 04:34 AM
الماسک :
پزشکی هم همینطوره . به قول شما سواری مجانی
الماسک - September 26, 2009 12:23 PM
نگم بهتره :
من تا حالا 15 مقاله علمی پژوهشی نوشتم که تا حالا 5 تاش پذیرش گرفته . به جرات میگم که هیچکدوم از استادا اصلن نمیدونن من چکار کردم. تازه تو ایران مد شده مجله های علمی پژوهشی در صورتی مقاله رو برای داوری می فرستن که مقاله به همراه استاد باشه (پژوهش زنان به همین خاطر قبول نکرد مقاله منو به جریان داوری بندازه). بدتر از همه اینه که من یه موضوعی تو ذهنم بود، به راهنما و مشاورم پیشنهاد دادم و اونا تا مدتها به خاطر اون موضوع مسخرم میکردن، من هم رفتم موضوع رو تا اخر کار کردم و اسم یکی دیگه رو به عنوان استاد نوشتم و فرستادم، مقاله اکسپت گرفت و اون موقع استادم منو مجبور کرد که اسم مشاورو بنویسم و تو اون مقاله که همه کارشو من کردم اسم مضاورم که منو مسخره کرده بود به عنوان نویسنده اصلی خودر.
شما کجای کاری اینجا ایرانه
دس رو دلمون نزار
نگم بهتره - September 26, 2009 01:05 PM
ملیکا :
سلام
در دانشگاه محل تخصیل من(در استرالیا) برای دانشجویانی که دکترا یا فوق لیسانس پژوهشی می خوانند در طول ترم اول کلاسهایی برای آموزش نوشتن برگزار می شود و از همه اصول توشتن مفالات علمی در ان صحبت می شود چیزی که در ایران افراد باید بعد از چندین تجریه بدست بیاورند. ضمن اینکه یک ویراستار برای کمک به دانشجوبان تعیین شده که من فکر میکنم اگر ایران هم همین انفاق بیفتد توشتن مفالات خیلی راحتتر می شود. راستی یکی از ان نرم افزارهای مورد اشاره شما که من می شناسم. tryitin . است.
ملیکا - September 27, 2009 02:56 AM
عرفان :
برای نوع خاصی از مقالات (مثل مقالههای رشته شیمی)، تطابق متنها معیار مناسبی نیست.
حتی خیلی از ژورنالها قالبهای مشخصی دارند و محقق باید یافتههایش را در این قالب بنویسد.
کار پژوهشگر فقط سنتز کردن یک ماده جدید است و سپس گرفتن آزمایشهای طیفسنجی و ...
فرمت کلی مقالهها یکی است.
عرفان - September 27, 2009 08:12 AM
چشم روشنی جدید :
وزیر راه هم به جمع سارقان ادبی پیوست:
http://www.mowjcamp.com/article/id/37834
چشم روشنی جدید - September 27, 2009 08:18 AM
:
سلام،
با وجود اینکه من هم وضعیت فجیع انتشار مقاله در ایران رو می دونم، این رو باید بگم که من هم در دوره لیسانس و هم در دوره ی ارشد اساتیدی داشتم که رفتارشون به هیچ وجه اینگونه نبود. اول کار هم قرار شد اسامی را به ترتیب الفبایی بنویسیم. در یکی از موارد یک استاد که راهنمای من هم نبود در کار کمی همکاری کرد و هرچند مقدار همکاریش خیلی کم بود من و استاد راهنما تصمیم گرفتیم که اسم او را هم اضافه کنیم، به علت اینکه بلاخره در کار گروهی بهتر است کمی کوتاه آمد و معلوم نیست چه کسی در آخر کار بیشترین مقدار همکاری را داشته است. ولی بعد از آن مقاله تصمیم گرفتیم که دیگر همکاری را با او ادامه ندهیم. هدفم از ذکر این نکته گفتن این است که در ایران هم اساتیدی یافت می شوند که در حد اعلای اخلاقی رفتار می کنند. استاد راهنمای من خیلی خوب همکاری و راهنمایی می کرد، قسمتی از کار تایپ را بر عهده می گرفت، تقریبا هر هفته به مدت دوسال جلسه یک ساعته داشتیم و واقعا در حد یک دانشجوی دکتری برای من دانشجوی لیسانس وقت گذاشت. مقاله هم در مجله اسم و رسم داری چاپ شد.
نکته دیگر این است که اینجا فقط استاد تقصیر ندارد، هر دانشجویی می تواند قبل شروع کار با کمی پرس و جو و برداشتن یکی دو کلاس با استاد اخلاق استاد را ارزیابی کند. مساله این است که دانشجو در ایران می خواهد از اسم استاد استفاده کند و برود خارج، برای همین هم سعی می کند در لیسانس مقاله چاپ کند (که واقعا نیازی به این کار نیست). تعادل فقط با یک طرف ایجاد نمی شود، دانشجو استادی می خواهد که اسم داشته باشد، با حداقل کار مقاله چاپ کند، ... . کاهش این مساله به بی اخلاقی اساتید و نادرست بودن سیستم توجیه کامل مساله نیست.
در آخر، در دانشگاه های خوب غرب هم موارد مشابه این تلاش برای چاپ مقاله دیده می شود. مثلا برای اینکه تعداد مقالات بیشتری چاپ کنند نتایجشان را کم کم انتشار می دهند. و موارد مشابه دیگر. مساله اصلی این است که در دانشگاه های معتبر اساتید درست و حسابی هستند که هنگام استخدام یک استاد جدید می توانند در مورد کیفیت کار او نظر بدهند، با چاپ مقاله ای.اس.ای. نمی شود جایی استخدام شد. به عنوان مثال در علوم کامپیوتر تئوری چاپ مقاله در بهترین کنفرانس ها یعنی FOCS و STOC هم کفایت نمی کند هرچند میزان پذیرش مقالات شاید زیر 20% باشد. باید مقاله ای داشته باشی که آنقدر جالب باشد که بقیه اسمت را بدانند. یک مقاله اساسی از ده تا مقاله متوسط در این دو کنفرانس و 100 مقاله درجه دو در کنفرانس های دیگر ارزش بیشتری دارد. این وضعیت دانشگاه های تاپ است، در دانشگاه های درجه دو به نظر من وضعیت با دانشگاه های ایران آنقدر ها فرق نمی کند. وقتی متخصص موضوع در دانشگاه نیست، و متقاضیان پست استادی درجه یک نیستند همین مسائل ایران پیش می آید.
Anonymous - September 27, 2009 03:36 PM
ali :
مسئله را بی خود سياسی کرديد در ايران وقتي يک دانشجو مقاله را مي نويسد استاد مقاله را مي بیند و در صورتي که اشکال ويرايشي نداشته با شد آن را submit مي کند لذا امکان دارد دانشجو تخلف کرده باشد و استاد خبر نداشته باشد اين امر برای معاون آقای خاتمي خانم ابتکار هم پيش آمده بود و برای خيلي ديگر از اساتيد اين اشکالات 95 درصد مربوط به دانشجو است نه استاد. احتمالا مي دانيد که 95 درصد مقالات مه از ايران چاپ مي شود مربوط به پروژه های کلاسي و پروژه های پاياني دانشجويان است
مسئله را سياسي نکنيد
ali - September 28, 2009 07:52 AM
عليرضا :
من فكر ميكنم دزدي ادبي خيلي قبل از اينها هم در كشور ما بوده است ولي ابزار شناسائي آن نبوده و يا كمتر از حالا بوده. دليلش هم اين هست كه از وقتي كامپيوترها و خصوصا اينترنت به كمك مجامع علمي آمده اند امكان كپي پيست نمودن خيلي راحت فراهم شده است و بدنبال آن امكان روكردن اينگونه دزديها هم بيشتر از سابق هست. شما مينوانيد در سايت گوگل به هر فرمتي كه مد نظرتان هست راجع به هر موضوعي مقاله يا Presnetation پيدا كنيد اگر انصاف داشته باشيد قبل يا بعد از ارائه منبع آن را ذكر ميكنيد اگر هم نه كه كافيست نام خودتان را پائين يا بالاي صحفحات اضافه كرده و ادعا كنيد كه كار خودتان هست. نمونه اينگونه ارائه ها را در چندين سمينار شخصا مشاهده كرده ام و يا ارائه يك مطلب با موضوعات مختلف مثلا فايلي را از گوگل دانلود كرده يكبار نام آن را مثلا ميگذاريد «نقش IT در جامعه امروز» ارائه ميكنيد بار ديگر همان فايل را نامش را تغيير داده مثلا ميگوئيد «چگونه IT به ما كمك ميكند» و الخ
عليرضا - September 28, 2009 12:46 PM
:
ببخشيد من زياد سر در نمي آرم شايد سوالم مسخره باشه اما وقتي شخص مزبور ( آقاي دانشجو ) با ارجاع به مقاله ي شخص كره اي مقاله اش در يك منبع معتبر به چاپ رسيده يعني آن منبع معتبر سخنان شما را در مورد دزدي ادبي و تعداد كلمات مشترك و ... نمي دانسته كه اجازه ي به چاپ رسيدن را داده ؟ !
Anonymous - September 28, 2009 10:23 PM
:
حامد جان
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب. سازمان و تشیکلاتی که بیش از 90% فعالیت ها و تصمیم گیری هایش طبق اصول علمی و اخلاقی نباشد دیگر چه انتظاری داری.
Anonymous - September 28, 2009 11:50 PM
محمد :
مسئله خانم ابتکار که گفتید را تا به حال نشنیده بودم . اما سیستم مقالات isi در ایران واقعا مسخره شده . بعضی وقتها اسم کسانی که انتظار دارند در مقاله باشند اینقدر زیاد است که نگو ! سرقت ادبی هم یک چیز روزمره شده . توی دانشگاه آزاد که من درس میخونم تقریبا همه دانشجوها ، پایان نامه هاشان کپی بود و اصلا هر روز چندین نوع آگهی برای خدمات پایان نامه ای در محیط دانشگاه میبینیم ! خوب وقتی دانشجویی از همچین محیطی بالا می آید دیگر اصلا سرقت ادبی برایش مطرح نیست
محمد - September 30, 2009 11:00 AM
:
مسئله خانم ابتکار که گفتید را تا به حال نشنیده بودم . اما سیستم مقالات آی اس آی ایران واقعا مسخره شده . بعضی وقتها اسم کسانی که انتظار دارند در مقاله باشند اینقدر زیاد است که نگو ! سرقت ادبی هم یک چیز روزمره شده . توی دانشگاه آزاد که من درس میخونم تقریبا همه دانشجوها ، پایان نامه هاشان کپی بود و اصلا هر روز چندین نوع آگهی برای خدمات پایان نامه ای در محیط دانشگاه میبینیم ! خوب وقتی دانشجویی از همچین محیطی بالا می آید دیگر اصلا سرقت ادبی برایش مطرح نیست
Anonymous - September 30, 2009 11:02 AM
منیر پشمی :
سلام آقای قدوسی . من در ایران در دانشگاه اصفهان رشته مطالعات زنان می خوانم در مقطع کارشناسی ارشد. تقریبا در حال دفع از پایان نامه ام هستم. درباره مقاله نویسی و نوشتن نام اساتید اوضاع بدتر از آن است که شما می گوئیداینجا باید حتما اسم اساتیدت را نوشته باشی حتی اگر مقاله را هم نخوانده باشند! اصلا اگر ننویسی مقاله ات معتبر نیست و برایت امتیاز ندارد آخه حتما باید مقاله داشته باشی تا 2 نمره پایان نامه ات را بدهند و اصلا خیلی از اساتید اجبار می کنند که اسم مارا اول بنویسید که بیشترین امتیاز را آنها بگیرند نه دانشجو! خوشحال می شوم به وبلاگ من هم سر بزنید. موفق باشید.
منیر پشمی - September 30, 2009 03:41 PM
mahdi :
نشریه نیچر مطلبی (فایل) را در شماره این هفته خود در ارتباط با مقاله جنجالی منتشر شده توسط کامران دانشجو منتشر کرده است. مجید شهروی نویسنده همکار این مقاله به مطلب نیچر پاسخ داده است.
مطلب نیچر و پاسخ شهروی در حالی منتشر میشود که به گفته نیچر، انتشارات اسپرینگر، منتشر کننده و قاضی علمی مقاله جنجالی، پذیرش علمی این مقاله را لغو کرده است.
در ایمیل ارسالی شهروی آمده است:
اينجانب مجيد شهروی دانشجوی آقای دکتر دانشجو و مورد ادعای نشريه نيچر مبنی بر کپی برداری از مقاله علمی مذکور و استفاده غير قانونی از آن در مقاله خودم و با توجه به سخنان يکی از اعضای محترم کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس و اينکه احساس کردم نمايندگان محترم مردم در مجلس شوری اسلامی و خبرگزاريهای کشور در پی کشف حقيقت از اين موضوع ميباشند، لذا بر خود واجب دانستم تا جوابيه علمی و دقيق خود را به صورت زير به پيشگاه مردم شريف ايران تقديم کنم:
1- ابتدائا به عرض ميرسانم اينجانب دانشجوی دکتری مهندسی مکانيک بوده ام که در سال 1387 فارغ التحصيل گشته ام. اينجانب رساله دکتری خود را تحت نظارت آقای دکتر دانشجو گذرانده و لذا ايشان استاد رساله دکتری اينجانب به حساب ميايند. آنچه در مقاله اينجانب چاپ شده است بخشی از نتايج استخراج شده از رساله دکتری من بوده است که مستقيما به مزيت روش جديد SPH نسبت به روشهای قديمی از قبيل لاگرانژ مربوط بوده است.
لازم به ذکر است که اين مقاله 2 ماه پس از اتمام دوره دکتری اينجانب چاپ شده است.
2- در راستای مطالب چاپ شده در اين مقاله ابتدائا اينجانب مبانی علمی آنرا انجام داده و نتايج حاصل از روش لاگرانژ و SPH را که محاسبه نموده بودم به آقای دکتر دانشجو نشان دادم. ايشان بعد از مقايسه نتايج حاصل از اين روشها و اينکه نتايج بنده حاصل از تحقيقات رساله دکتری نشان دهنده اين موضوع بود که روش SPH نتايج دقيقتری نسبت به روش لاگرانژ در شبيه سازی مواد ترد نشان ميدهد و اينکه تا آن زمان کسی زاويه بحرانی کمانه کردن را از روش SPH محاسبه نکرده بود. ايشان تاييد کردند که به علت جديد بودن روش SPH در محاسبه پارامتر زاويه بحرانی کمانه کردن ميتوان از اين موضوع مقاله ای تهيه نمود. سپس اينجانب با تاييد علمی ايشان شروع به نوشتن و تدوين مقاله کردم. لذا دکتر دانشجو تنها نتايج علمی کار تحقيقاتی من را در راستای تحليلهای SPH مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تهيه نمودن مقاله در اين زمينه را مناسب دانستند. اينجانب نيز پس از تدوين کامل مقاله و به منظور حفظ اصل امانت داری و به پاس همکاری ايشان به ويژه در رابطه با روش SPH، نام ايشان را به عنوان يکی از نويسندگان مقاله آورده ام.
3- در رابطه با اينکه برخی گفته اند که آقای دکتر دانشجو نامشان به عنوان نويسنده اول درج شده است بايد به عرض برسانم که از بی ادبی اينجانب بود اگر اسم ايشان را در انتها مي آوردم. در رابطه باCorresponding Author نيز چون دانشجويان دکتر دانشجو از ايميل دانشگاهی ايشان برای فرستادن مقالاتشان استفاده ميکنند لذا ژورنالهای مربوطه ايشان را به عنوان شخص رابط در نظر گرفته اند، حال آنکه تمامی ايميلهای زده شده به منظور انجام روند چاپ مقاله در ژورنال توسط اينجانب زده شده است.
4- اينجانب به طور قاطع عرض ميکنم: تمامی مسئوليت تدوين و نگارش مقالاتم بر عهده اينجانب(مجيد شهروی) است، چرا که ايشان(دکتر دانشجو) در جريان نگارش و تدوين مقالات من نبوده است. بلکه همانطور که در بند 2 گفته شده بحث SPH و بهتر بودن اين روش نسبت به روش لاگرانژ را در رساله تاييد کرده اند.
5- برخی گفته اند که مقالات ديگر ارائه شده توسط اينجانب نيز با اين مقاله شباهاتی دارد. با توجه به اينکه اين مقالات حاصل برخی از تحقيقات رساله اينجانب است، لذا نميتواند بدون شباهت با يکديگر باشند.
6- در اين بخش ميخواهم درباره تفاوتهای مقاله کره ای با مقاله ام که توسط برخی گفته شده 70 درصد کپی است صحبت کنم.
تمامی مطالب که در زير بيان گرديده با مسووليت اينجانب بوده و با توجه به اينکه تدوينگر مقاله بنده بوده ام لذا هرگونه سوالی در رابطه با مطالب زير را پاسخگو خواهم بود:
الف)بله اينجانب در چکيده و مقدمه از متن مقاله کره ای استفاده کرده ام. چرا که از چکيده و مقدمه به منظور تعريف صورت مساله استفاده ميشود. بخش زيادی از چکيده و مقدمه مقاله اينجانب با مقاله کره ای همخوانی دارد. اما اينجانب در اين مورد ايرادی نمي بينم چون کاری متداول و معمول است که به منظور طرح سوال در مقالات صورت ميپذيرد.
ب) در رابطه با بخش عمده مقاله اينجانب که درباره روش SPH و برتری آن نسبت به روشهای رايج از قبيل لاگرانژ است، بايد بگويم که حتی يک کلمه درباره اين روش (SPH) در مقاله شخص کره ای آورده نشده است. حال آنکه بخش اصلی مقاله اينجانب درباره روش SPH است و نهايتا نتيجه گيری کرده ام که اين روش نتايج بسيار دقيقتری نسبت به روش لاگرانژ بدست ميدهد. اين امر حاصل از اين موضوع علمی است که در روش لاگرانژ با استفاده از اصل فرسايش(Erosion)، قانون بقای جرم تا انتهای حل مساله ارضاء نميشود، حال آنکه اين عيب در روش SPH وجود نداشته و لذا مسير ترکشهای گلوله و هدف پس از برخورد به وضوح قابل محاسبه و مشاهده خواهد بود. با توجه به اينکه مقاله کره ای در سال 2002 تنها روش لاگرانژ را بررسی کرده و آنهم با نرم افزاری ديگر و نهايتا نتيجه گرفته که روش لاگرانژ از روابط تحليلی دقيقتر است، من نميدانم نتايج مقالات من و شخص کره ای چه ربطی به هم دارد که برخی از افراد آنها را کپی هم دانسته اند. لذا به نظر اينجانب حجم زياد مطالب بيان شده در رابطه با روش SPH در مقاله اينجانب اصالت علمی مقاله من را تاييد مينمايد.
نتايج جديد نشان داده شده در شکلهای 14، 15، 16 و 17 از مقاله اينجانب نيز تاييدی ديگر بر اين موضوع است.
ج) درباره روش لاگرانژ که شخص کره ای هم کار کرده و من هم کار کرده ام نيز تفاوتهای زيادی وجود دارد. در زير تنها به چند مورد اشاره ميکنم:
اولا المان بنديهای بکار گرفته شده در دو مقاله متفاوت است. همانطور که شکل شماره 2 مقاله کره ای نشان ميدهد المانها مکعبی نبوده، حال آنکه شکل 2 مقاله اينجانب نشان ميدهد که مدل ساخته شده توسط اينجانب دارای المانهای تماما مکعبی است. تمامی محققينی که در راستای علم FEM(Finite Element Method) کار ميکنند ميدانند که المانهای مکعبی دارای خطای کمتر نسبت به انواع المانها ميباشند. لذا قطعا نتايج روش لاگرانژ بدست آمده توسط اينجانب دقيقتر از نتايج روش شخص کره ای ميباشد.
ثانيا متعجبم از اينکه برخی گفته اند شکلهای نتايج در بخش شبيه سازی لاگرانژ يکسان است. چرا که حتی نرم افزاری که اينجانب بدين منظور استفاده کرده ام Lsdyna بوده است و نرم افزاری که شخص کره ای استفاده کرده است، Dytran بوده است.
باز هم به منظور روشن تر شدن بهتر مساله کافيست شکلهای g و h از شکل 5 مقاله کره ای را با شکلهای g و h شکل شماره 6 از مقاله اينجانب مقايسه نماييد و به شکل ترکشهای جدا شده از گلوله و هدف دقت نماييد. (هر دو نتايج کمانه کردن در زاويه 12 درجه هستند)
جالب اينجاست که تفاوتهايی مشابه بالا در رابطه با شکلهای g و h از شکل 6 مقاله کره ای با شکلهای g و h شکل شماره 7 مقاله اينجانب وجود دارد که از آوردن آنها در اينجا خودداری ميکنم.
باز هم ميگويم حتی در شبيه سازی از طريق روش لاگرانژ، به خاطر نوع المان بندی بهتر اينجانب، دقت نتايج مقاله من بيشتر از نتايج مقاله شخص کره ای است.
د) ضمنا اينجانب مدعی ميشوم که از سال 2002 که مقاله کره ای چاپ شده تا سال 2009 که اينجانب مقاله داده ام، هيچگونه مقاله ای نديدم که زاويه بحرانی کمانه کردن را برای گلوله های ميله ای بلند با روش SPH مورد بررسی قرار داده باشد. اين تاييدی بر جديد بودن روش SPH بکار گرفته شده در مقاله اينجانب است که همان دليل ژورنال برای چاپ مقاله اينجانب به عنوان کاری جديد است.
بازهم ميگويم شايد مقالاتی درباره پديده کمانه کردن در اين بازه زمانی در مجلات علمی جهان باشد ولی هيچ مقاله ای زاويه بحرانی کمانه کردن را با روش SPH مورد بررسی قرار نداده بوده است.
ه) با توجه به اينکه دستگاه تست Gasgun برای تست برخورد گلوله های ميله ای بلند در سرعتهای بالا در ايران در دوره دکتری اينجانب وجود نداشت، لذا از نتايج تست شخص کره ای با ذکر مرجع به منظور Validation نتايج شبيه سازی خود استفاده کرده ام. همه محققين ميدانند که استفاده از نتايج تست ديگران با ذکر مرجع کاری معمول است.
جالب اينکه برخی گفته اند چرا جدول مواد تشکيل دهنده گلوله و هدف در مقاله اينجانب همان جدول مواد مورد استفاده در مقاله کره ای است. اينجانب ميپرسم چطور ميتوانستم از نتايج تست شخص کره ای استفاده کنم و گلوله و هدف را در مقاله خود از مواد ديگری معرفی کنم.
اگر به جای تنگستن و فولاد که شخص کره ای در مقاله اش تست گرفته است، اينجانب از مواد ديگری استفاده ميکردم ، چطور ميتوانستم نتايج شبيه سازيهای خود را با نتايج تست شخص کره ای مقايسه کنم؟
ضمنا اينکه در تمامی موارد مرجع را ذکر کرده ام.
و) در تمام مقاله من نه تنها به اين مقاله رفرنس داده ام بلکه هر 31 مقاله که شخص کره ای در رفرنسهايش بيان کرده را آورده ام. به طور مثال شکل 1 مقاله من و شکل 1 مقاله کره ای، هر دو از مقاله آقای رزنبرگ (مرجع شماره 7) برگرفته شده است. لذا هم ايشان عينا شکل را بدون تغيير استفاده کرده و مرجع را بيان داشته و هم اينجانب. در نتيجه فکر ميکنم اينجانب نيز امانت داری کامل را انجام داده ام.
ز) از ديگر تفاوتهای مقاله اينجانب نتايج ارائه شده در شکلهای 22 و 23 ميباشد که نشان دهنده طول باقی مانده گلوله(Residual length) و نحوه پارگی هدف در دو روش لاگرانژ و SPH است که به هيچ عنوان در مقاله کره ای چنين کاری انجام نشده است.
در زير نتيجه گيری خود را در رابطه با مقاله اينجانب و اخبار علمی سياسی مربوط نوشته شده در اين روزها بيان ميدارم:
اولا به نظر اينجانب از نظر علمی هيچگونه تقلبی صورت نگرفته است و اتفاقا يک روش علمی جديد در مقاله اينجانب ارائه شده است.
ثانيا هرچند مقياس مقالات از نظر حجم کار درستی به نظر نميرسد، ولی به علت اينکه برخی از نظر حجم مقالات را مقايسه کرده اند و گفته اند که بيش از 70 درصد مقاله اينجانب کپی است، بايد به عرض برسانم: حجم مقاله اينجانب 16 صفحه است و قسمتهايی که با مقاله کره ای مشابهت دارد، کمتر از 30 درصد است که خود اين تشابهات تنها از متون است که به علت ضعف زبان انگليسی دانشجويان معمول است.
بازهم اشاره ميکنم که حتی يک نتيجه يا شکل حاصل از نتايج تحقيقات اينجانب با نتايج مقاله شخص کره ای يکسان نيست.
ثالثا مجددا اعلام ميکنم تدوين و نگارش مقالاتم بر عهده بنده بوده است و اسم دکتر دانشجو به عنوان استاد رساله اينجانب و کمکهايی که ايشان در بخش SPH مقاله به اينجانب نموده اند، در مقاله آورده شده است. لذا اگر با توجه به متن کامل و علمی فوق بازهم افرادی سوال داشتند، اينجانب در خدمتشان هستم. فقط کافيست با ايميل اينجانب majid.shahravi@yahoo.com تماس حاصل نمايند.
رابعا هنوز کسی نتوانسته روشی بهتر از SPh در محاسبه زاويه بحرانی کمانه کردن در مواد ترد ارائه دهد. لذا اين نکته باز تاکيدی بر اصالت علمی کار اينجانب است. اگر کسی در بازه زمانی دوره دکتری اينجانب در اين زمينه کاری انجام داده خوشحال ميشوم بنده را نيز در جريان قرار دهند.
نکته ديگر اينکه تا کنون اينجانب هيچگونه پيامی از ژورنال Enginneering with Computers که مقاله اينجانب را بيش از يکسال با دانشمندان با سابقه خود مورد بررسی قرار داده و سپس چاپ نموده است، دريافت نکرده ام.
ضمنا برای اينجانب سوال است که چطور پس از يک سال پذيرش مقالاتم در اين ژورنالها و با بررسی متخصصين اين ژورنالها، امروز که فهميدند استاد بنده وزير شده اند، به تکاپو افتاده اند. آيا جز هدف سياسی ميتوان دليل ديگری بر اين موضوع دانست؟
در نهايت ميخواهم در رابطه با سابقه نويسنده نشريه نيچر به نکات زير اشاره کنم:
در مورد ادعای سايت "نيچر"(Nature) و کمی جستجو، بر اينجانب مطالب جديدی مشخص گشته است که دانستن آن برای مردم ايران خالی از لطف نخواهد بود:
گويا اين اولين بار نيست که دکلان باتلر(Declan Butler) نويسنده نشريه نيچر با دغدغه های سياسی بر عليه وزرا، مسئولين دولت يا برخی از محققين مرتبط با ايشان مطلب مينويسد. گويا وی در گذشته در ارتباط با افراد ديگر نيز اين سناريو را استفاده نموده است.
در اين راستا، معاون محترم تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت در خبری به شماره 8710020779 که در تاريخ 2/10/87 در خبرگذاری فارس نوشته شده است، بر اساس بررسیهای انجام داده بدين صورت نوشته است:
در بخشی از اين خبر با عنوان "رصد مقالات ايرانيان توسط صهيونيستها" آمده است:
" به گزارش فارس، معاون تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت، امروز (تاريخ 2/10/87) در مراسم چهاردهمين جشنواره تحقيقات علوم پزشكي رازي كه با حضور، محمود احمدينژاد در سالن اجلاس سران برگزار شد، افزود: فردي به نام باتلر كه مقالات او در نشريه معتبر نيچر منتشر ميشود، يك فرد صهيونيست است كه توليدات علمي كشورهاي اسلامي را رصد ميكند و در پي پيدا كردن ايراد و مسائل شك برانگيز از اين تحقيقات است.
وي اضافه كرد: اين فرد همچنين به طور جدي مواضع انرژي اتمي ايران را پيگيري ميكند و در نشريه نيچر عليه آن مقاله مينويسد."
باتلر پس از ادعاهايش در سالهای گذشته، بار ديگر تلاش نمود تا بر عليه اينجانب و آقای دکتر دانشجو سناريوی جديدی ترتيب دهد. جالب اينجاست که سناريوی مشابهی در چند روز گذشته بر عليه وزيری ديگر يعنی آقای بهبهانی نيز اجرا شده است و کم کم به صورت يک روال برای سوء استفاده های سياسی در آمده است.
جالب اينجاست که بر اساس بررسیهای معاون محترم تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت ، سوابق دکلان باتلر (نويسنده اين مقاله ها در نشريه نيچر) نشان دهنده اين موضوع است که او صيهونيست ميباشد.
با توجه به سوابق اين فرد توقع ديگری نيز از اين شخص نميتوان داشت. ولی انتظار مردم ايران از مطبوعات و خبرگزاريهای داخلی اينست که از اين پس اگر در سايتی غربی مطلبی درباره اشخاص حقيقی يا حقوقی نوشته ميشود، قبل از چاپ مطلب در نشريه های داخلی کمی درباره سوابق نويسنده و اهداف او تحقيق و بررسی شود.
در نهايت با توجه به مطالب نوشته شده در نشريه "نيچر"(Nature) اين احتمال وجود دارد که اين نشريه بيشتر از اينکه دغدغه علمی برای سوء استفاده از علم ديگران داشته باشد، دغدغه سوء استفاده سياسی از مطالب علمی دارد. که البته دانشمندان و دانشجويان فهيم کشور به اين امر آشنا هستند.
دکتر مجيد شهروی
mahdi - October 3, 2009 12:19 PM