جهش تاریخی 84
دو نفر از دوستانم کامنتی پای مطلب گذاشتهاند و نسبت به این ادعای من که پیروزی هاشمی در انتخابات 84 باعث یک جهش تاریخی برای کشور میشود ابراز تردید کردهاند. به نظرم ارزش را دارد بحث را همین جا پیگیری کنیم. من دیدگاه خودم را میگویم و منتظر نقد بقیه میشوم. ادعای من این است که "پیروز هاشمی در انتخاب 84 یک جهش تاریخی (به لحاظ اقتصادی) را برای ایران رقم میزد". طبیعی بود که سهم یک جمله حاشیهای در متن قبلی نمیتوانست از این قدر بیشتر باشد و جایی برای پرداختن به جزییات نبود. این جا فرصتی است که ادعایم را بسط دهم.
اول برخی فرضیات را روشن میکنم :
1) تاکید من روی "پیروزی هاشمی" به عنوان نامزد ائتلاف اصطلاحطلبان (خصوصن در دور دوم) و نه بزرگ کردن شخص خود هاشمی است. این البته به معنی نفی قابلیتهایی که من برای هاشمی قایلم نیست. در واقع تاکید اصلی من روی شبیهسازی ادامه حضور ترکیب کارگزاران-مشارکت (با وزن بیشتر روی کارگزاران) به همراه نیروهای معتدل اصولگرا (تیپهایی مثل عباس آخوندی) در فضای سیاستگزاری است.
2) هاشمی دور جدید با هاشمی دوره ریاست جمهوری خودش تفاوتهای مهمی داشت. هم شخص او در اثر مشاهده نتایج منفی برخی سیاستها و رای پایین در دور دوم و شکست در مجلس ششم و دوری از قدرت و حضور بیشتر در نهادهای مطالعاتی دچار تحولات مثبت شده بود و هم اطرافیانش نسبت به دور اول ریاست جمهوریاش حرفهایتر و درسخواندهتر شده بودند.
3) منکر این نیستم که احتمالن شور و شوق سازندگی که در دوره اول هاشمی به وجود آمد در این دوره با آن شدت نمیتوانست ایجاد شود.
4) هر دو جناح سیاسی به لحاظ اقتصادی بسیار پختهتر شده بودند. اگر محتوای مطبوعات منتقد هاشمی از هر دو جناح (سلام و رسالت) را با فحوای سخن سران همان جریانات در نیمه اول دهه هشتاد مقایسه کنید این تفاوت گفتمانی کاملن آشکار است. تفاهمهایی از این جنس کار کیفیت سیاستگذاری و اجرا را ارتقاء میداد.
5) اقدامات دولت خاتمی در بسط فضای مطبوعاتی و احزاب زمینه شفافیت و نظارت بیشتری به وجود آورده بود. در نتیجه اشتباهات دوره ریاست جمهوری هاشمی شانس تکرار پایینتری داشت.
به طور خلاصه نظر من هاشمی سال 84 دیگر هاشمی سال 72 نبود. چیزی که در نگاه جریانی نهایتن از دل پیروزی هاشمی بیرون میآمد (خصوصن بعد از ائتلافهای بین دور اول و دوم) ترکیبی از سیاستهای اقتصادی هاشمی و فرهنگی-سیاسی خاتمی بود. طبعن در این ترکیب خطی وزن این دو لزومن برابر نخواهد بود.
چرا با تمرکز بر متغیرهای اقتصادی ببینیم چرا حضور اصلاحطلبان برای بار سوم در دولت میتوانست کارآمد باشد؟ اول ببینیم وضعیت متغیرهای حالت در کشور نسبت به دوره دوم هاشمی و دوره اول خاتمی چه تفاوتهایی داشت؟ نمیخواهم تصویر جامع از اوضاع بدهم و نمونههایی را ذکر میکنم:
1) ظرفیتهای مهندسی مشاور و ماشینسازی و پیمانکاری و فناوری اطلاعات در کشور به شدت گسترش یافته بود. این ظرفیتها امکان میداد تا انجام پروژههای بزرگ خصوصن در بخش پایین دست نفت با سرعت و هزینه خوبی انجام شود.
2) قوانین سرمایهگذاری خارجی (در مجمع تشخیص) تصویب شده بود و اگر دولتی به رهبری یک سیاستمدار قدرتمند قدیمی سر کار میامد زمینه جذب سرمایه فراوان (باز خصوصن در بخش انرژی و پاییندست آن) وجود داشت.
2) قوانین مالیاتی و اداره شرکتها در دوره خاتمی اصلاح شده بود و حضور یک دولت مصمم به طرف داری از بخش خصوصی میتوانست زمینه بهرهداری از این قوانین را فراهم کند.
3) حضور بانکهای خصوصی و گسترش آنها در کنار فعال شدن بازار بورس زمینه را برای فعالتر شدن بازار فاینانس صنعتی و ابزارهای مدیریت ریسک در اقتصاد آماده میکرد.
6) صنعت ایران در برخی حوزهها در نقطهای بود که آرام آرام قابلیت پیوستن به بخشهایی از زنجیره جهانی را داشت. این کار نیازمند سیاستهای صنعتی و تجاری معقولی بود که ایده آن در دولت خاتمی وجود داشت ولی در عمل پیاده نمیشد.
7) کادر سیاستگذاری و مدیریتی بسیاری از وزارتخانهها و سازمانهای عملگرا (نیرو، نفت، صنایع، پتروشیمی و ...) کادری مجرب و دنیا دیدهتر شده بودند. اگر شاخصی به اسم متوسط انباشت تجربه مدیران تعریف کنیم، این شاخص در سال 84 برای نظام مدیریتی ایران در بیشینه مطلق خود (نسبت به دورههای قبل و بعد) بود.
8) سرمایه انسانی در سطح متخصصان نیز گر چه دیگر در سطح دور اول خاتمی نبود (به دلیل مهاجرت) ولی هوز از سطح بالایی برخوردار بود.
در یک کلام پیروزی هاشمی به معنی شروع بهره برداری از زمینهسازیهای حقوقی و سیاسی و صنعتی مثبت اتفاق افتاده در دوره دوم خاتمی با رهبریت یک رییس جمهور توانمندتر به لحاظ مدیریتی بود. به نظر میرسید دولت دوم خاتمی به لحاظ اندیشمندی اقتصادی پختهتر از همه عمل کرده و زمینههای فوق را ساخته بود. در مقابل ضعف دولت خاتمی این بود که به خاطر شخصیت خاص رییس دولت و درگیریهای سیاسی و بیانگیزهگی سالهای آخر بهرهبرداری چندانی از این زمینه سازیها اتفاق نیفتاده بود. شخصیت قاطعتر و عملگراتر هاشمی در این زمین بازی جدید میتوانست میوههای بالادست را به بار آورد. پیشبینی من این است که در آن چهار سال میتوانستیم شکوفایی اساسی در صنعت پتروشیمی، نیرو، بانکداری و بیمه خصوصی، خودرو، انبوهسازی مسکن و فناوری اطلاعات را شاهد باشیم که به نوعی وضعیت صنعتی شدن کشور را دگرگون میکرد.
ماجرای شکست در انتخابات 84 شبیه این بود که بعد از 12 سال (یا شاید درست است بگوییم 20 سال) سعی و خطا و یاد گرفن از اشتباهات گذشته بلاخره بازیکنان حرفهای شده بودند و چهار سال (دور دوم خاتمی) خود را آماده بازی بزرگ کرده بودند ولی متاسفانه در آستانه این بازی به خاطر خطاهایی که خیلی سالها پیش انجام داده بودند (و به آن نیز آگاه بودند) یکباره از رقابتها حذف شدند.
مطلب خیلی طولانی میشود و گرنه جا داشت که در مورد این که چرا "هاشمی" و نه معین و کروبی عامل جهش میشد و نیز مشکلاتی که با مجلس هفتم پیش میآمد و مساله توزیع درآمدها و تاثیر پرونده هستهای و الخ نیز صحبت کنیم.

نظرات
احسان :
1- هاشمی سال 84 با هاشمی 72 خیلی فرق می کنند اما نه به لحاظی که تو ذکر کردی. هاشمی سال 84 نفوذ سیاسی به مراتب کمتری از سال 72 دارد، رهبری قدرت مطلقه شده و خود را تثبیت کرده و رابطه هاشمی با رهبری به مراتب تیره تر شده و جایگاه مردمی اش را هم به شدت از دست داده است. انتظار قاطعیت از یک چنین سیاست مداری به نظر من انتظار بیهوده ای است. به همین دلیل به نظر من اتفاقاتی که در حوزه اقتصادی در زمان خاتمی افتاد مثل هجوم سپاه به فرودگاه امام و قضیه ترکسل و ...در زمان ریاست جمهوری فرضی هاشمی در سال 84 هم می توانست رخ دهد. از لحاظ اقتصادی هم من دلیلی نمی بینم که ذهنیات هاشمی تغییر مهمی کرده باشند چرا که تیم اقتصادی هاشمی (نیلی، طبیبان، نجفی...) کما فی السابق بر همان طبل خصوصی سازی، آزادسازی و غیره به سبک و سیاق مرسوم می کوبند که البته نتایج این سیاست ها جنانکه انتظار می رفت نبوده و نیست.
2- به نظر می رسد که مشکل از نظر تو در تمام طول این سالها عدم وجود دانش اقتصادی، مدیریتی و غیره بوده است. ضمن اینکه من به عدم وجود دانش اقتصادی کافی حتی در میان کارگزاران نظام و اطرافیان هاشمی معتقدم (ضمن احترام به زحمات همه آنها) به نظرم مهمترین مانع بر سر راه بازاری آزاد، رقابتی و کارامد مسئله عدم و جود انگیزه و مشوق های سیاسی لازم است. حکومت جمهوری اسلامی لااقل تا پیش از 84 مجموعه است از مافیاهای رانت خوار متعدد با سوابق و ایدئولوژی های متفاوت. خصوصی سازی در چنین محیطی جز به معنی دست به دست شدن دارایی های عمومی موجود در میان این مجموعه ها برای افزایش نفوذ اقتصادی سیاسی نیست. آخرین هدف چنین مجموعه ای افزایش بهره وری از طریق توزیع بهینه مالکیت این دارایی ها هست. البته طی این 20 سال وزن مافیای مرتبط با رهبری افزایش چشمگیری پیدا کرده که نتایج آن را این روز ها در همه حوزه ها با هم نظاره گریم. ضمنا با وجود عدم اعتماد به نفس حاکمیت و احساس عدم مقبولیت در میان سران نظام، رشد بخش خصوصی مستقل خطرناک تلقی شده و به هر شکلی باید از آن جلوگیری به عمل آید. حاکمیتی که یک سازمان غیر انتفاعی عادی را به هیچ وجه بر نمی تابد چطور می تواند با یک بانک "خصوصی" و "مستقل" با صدها میلیارد تومان دارایی به راحتی کنار بیاید؟
احسان - October 7, 2009 10:13 PM
:
همه موارد ذكر شده از نظر من درست است اما فقط ذكر نقاط قوتي است كه در طيف هاشمي به علاوه تكنوكراتها و اصلاح طلبان عملگرا در سال 84 وجود داشت.نقاط منفي يا موانعي كه وجود داشت نيز اگر به حساب آيد به نظر من برآيند آن گرچه وضعيتي به مراتب بهتر از الان بود اما بسيار بعيد بود كه يك جهش تاريخي شود. دلايل اصلي من يا به عبارتي موانعي كه در مقابل آن نقاط مثبت قرار مي گيرد در اين دوتا خلاصه مي شود:
1- بنيه ذاتي و فرهنگي ملت ايران در انجام كارهاي جدي به نظر من برخلاف تصور رايج چندان بالا نيست (حداقل در دوران مدرن) و اگر دوستان ميهن پرستم ناراحت نشوند بايد بگويم كه متوسط آن از برخي كشورهاي خاورميانه مانند عراق پايين تر است.
2- ساختار سياسي و حكومتي كشور كه اساسا" با جهش در توسعه جور در نمي آيد و بازي هاي سياسي و قضايي كه خاتمي را در دور دوم تاحدي زمين گير كرده بود كماكان ادامه داشت و تفاوت قدرت و قاطعيت هاشمي با خاتمي هم به اعتقاد من تاثير خيلي زيادي در اين امر نمي گذاشت.
مجدد تاكيد مي كنم كه من فقط با جهش تاريخي موافق نيستم اما با اينكه شرايط خيلي بهتر بود و خيلي از منابع و فرصتها هدر نمي شد كاملا" موافقم.
Anonymous - October 7, 2009 10:23 PM
ali :
در جواب احسان که به تغییر نفوذ سیاسی و رابطه هاشمی با رهبر اشاره کرده: در صورت پیروزی در سال 84، به پشتوانهی رای مردم این نفوذ افزایش مییافت. آن چه از نفوذ و قدرت او کاست همان شکست سال 84 (و 78) بود.
البته قطعا در این راه با مقاومت و برخورد شدید باند سپاه مواجه میبودند اما ساز و کارهای پیروزیهای نسبی در این برخوردها تا حدودی موجود بود.
------------
در هر حال حسرت انتخابات 84 و آن موقعیت تاریخی همیشه با هم بوده و بخصوص با مورد 7 عمیقا موافقم! افسوس...
ali - October 8, 2009 01:30 AM
ali :
در جواب احسان که به تغییر نفوذ سیاسی و رابطه هاشمی با رهبر اشاره کرده: در صورت پیروزی در سال 84، به پشتوانهی رای مردم این نفوذ افزایش مییافت. آن چه از نفوذ و قدرت او کاست همان شکست سال 84 (و 78) بود.
البته قطعا در این راه با مقاومت و برخورد شدید باند سپاه مواجه میبودند اما ساز و کارهای پیروزیهای نسبی در این برخوردها تا حدودی موجود بود.
------------
در هر حال حسرت انتخابات 84 و آن موقعیت تاریخی همیشه با هم بوده و بخصوص با مورد 7 عمیقا موافقم! افسوس...
ali - October 8, 2009 01:34 AM
Ali :
واقعا اهمیت این اگر-آنگاهها در چیست؟ هاشمی، معین، کروبی و... این بحثهای جز ساده کردن و موضوع و تنزلش به خاله زنکی چه فایده ای دارد؟ واقعیت اینجاست که در صورت پیروزی آقای هاشمی اتفاقات دیگری می افتاد. حالا آیا این جهش رو به جلو بود و یا هر چیز دیگری زیاد جای بحث ندارد.
حامد: یعنی چی فایده ندارد علی؟ فکر کنم کل علم اقتصاد را زیر سوال میبری چون کارش نگاه کردن به دادههای گذشته و تلاش برای فهم وضعیت سیستم در آن موقع بوده است.
Ali - October 8, 2009 03:32 AM
احسان :
در جواب علی:
فکر می کنم دو دوره اصلاحات نشان داده که رای مردم متضمن قدرت و نفوذ در ساختار حقیقی و یا حقوقی قدرت نیست. قدرت و نفوذ هاشمی هم هیج وقت ناشی از رای مردم نبوده بلکه عمدتا به خاطر اعتبار سیاسی/ایذئولوژیک ناشی از نزدیکی به خمینی و حضور چشمگیر در راس هرم قدرت هست. کاهش نفوذ هاشمی هم به نظر من عمدتا به دلیل استحاله ساختار قدرت و به حاشیه رانده شدن نسل اول دولتمردان و حاکمان (افرادی که شأن و اعتبار برای هاشمی قائل بودند) به ویژه در ساختار اطلاعاتی و امنیتی و نیروهای مسلح (به ویژه سپاه) بوده است.
احسان - October 8, 2009 03:41 AM
:
چه قدر این جمله در نخستین نظر ارایه شده زیبا است:
" . . . بنيه ذاتي و فرهنگي ملت ايران در انجام كارهاي جدي [...] برخلاف تصور رايج چندان بالا نيست (حداقل در دوران مدرن) و [...] بايد بگويم كه متوسط آن از برخي كشورهاي خاورميانه مانند عراق پايين تر است."
این مسأله را وقتی در میان دانشجویان ملل مختلف قرار میگیری و روحیه کارآفرینی ایشان را با آنچه در ایران وجود دارد مقایسه می کنی کاملاً احساس می کنی.
Anonymous - October 8, 2009 05:10 AM
آيدين ك :
اينكه مي گوييد : «پيروزي هاشمی در انتخاب 84 يک جهش تاريخی (به لحاظ اقتصادی) را برای ايران رقم میزد»، من را ياد حرف علي پروين مي اندازد در بازيهاي مقدماتي جام جهاني 94 آمريكا در قاره آسيا.
او كه نمي توانست تيم ملي را به جام جهاني برساند و در مقابل تيمهاي درپيت آسيايي نتايج مزخرفي مي گرفت به گفته بود اگر تيم ملي به جام جهاني صعود كند، تيم شگفتي ساز اين دوره خواهد بود، درست مثل كامرون.
حامد: ممنون. من را هم یاد میاندازه که یه کت تنم هست یه کت هم خونه دارم.
آيدين ك - October 8, 2009 07:25 AM
ابوذر :
یاداوری فضای سال 83 و 84 در درک این موضوع که حضور هاشمی در راس قوه مجریه باعث جهش اقتصادی می شد راهگشاست.
به اعتقاد من در انتخابات سال 84 هر انتخابی به جر احمدی نژاد و معین نتایج اقتصادی مثبتی رو به همراه می آورد. کاملن به خاطر دارم که در سال 83 یک اجماع همه جانبه بر سر FDI به وجود امده بود، اصلاح قیمت حامل های انرژی،گسترش بازار پولی و سرمایه و...
که امروز همه اینها برای ما شبیه رویاست. اقتصاد قانون خودش رو داره و هاشمی با همه معایب به این قانون باور داره.
من با وجود اینکه در سال 84 به لحاظ سیاسی انتخابم کروبی بود ولی چون به روش اقتصادی هاشمی و تیمش باور دارم به هاشمی رای دادم و الان تنها می تونم بگم تفاوت شعور ملت ایران با ملتی مثل فرانسه-که با همه انتقادات به شیراک ولی باز هم شیراک را به لوپن ترجیح داد- باعث به وجود امدن این فاجعه شد.
ابوذر - October 8, 2009 08:36 AM
:
آقا جون مادرت بیخیال ۸۴ بشو...تو هم همش در نوستالژی هستی ها
..مشتی خامنئی رو چی کار کنیم الان
بفهم مشکل چیه الان
الان دارن ک...او ک... مردم رو یکی میکنن ..میفهمی
ته اون اقتصادی كه میگی ی چیزی هست به اسم اخلاق ...اعتماد مردم به هم مردم به دولت همون Business Ethics
بابا ما کف کردیم از دست تو
حامد: مگه شما صابونی کف میکنی؟ حاجی هیچ بحث نوستالژی نیست. بحث این که یک روزی باید دوباره بین این انتخابها (ولو با برچسبهای مختلف) قرار گرفت و امروز میشه راجع بهش حرف زد. همین.
Anonymous - October 8, 2009 09:21 AM
براي Ali :
اين اگر-آنگاه ها اتفاقا خيلي مهم هستند چون روشي براي تحليل ساز و كارهاي سيستم و در نتيجه شناخت بهتر آن مي باشند. تحليل خوب به نوبه خود براي هر جور برنامه ريزي لازم است.
براي Ali - October 8, 2009 10:23 AM
AliS :
I am not any of the above Ali's by the way hehe
AliS - October 8, 2009 04:25 PM
رضا فتوحی :
حامد جان با نظرت موافقم اما یک نکته کلیدی را نادیده گرفته ای:
1- آیا هر دولتی چه اصولگرا و چه اصلاحطلب در برابر افزایش شدید قیمت نفت عنان از دست نمی داد؟ اگر پاسخ مثبت باشد بسیاری از اتفاقات امروز در صورت وجود هر دولتی اجتناب ناپذیر بود. ساختار سیاسی ایران آنقدر پخته نیست که چند مدیر عملگرا بتوانند در برابر سیل دلار های نفتی حاکمیت و مردم را از پیوستن به شعله های آتش مطالبات فزاینده منصرف کنند.
2- آیا هر دولتی توان این را داشت که از ورود روز افزون سپاه به عرصه اقتصاد جلوگیری کند؟(فرودگاه امام، عسلویه، خط 7 متروی تهران، مشکلات ترک سل و ... در زمان دولت خاتمی رخ دادند که در مورد اول تا برکناری وزیر پیش رفت)
به نظرم وضع موجود بیش از هر چیز حاصل دو عامل افزایش قیمت نفت و وجود قدرت نامحدود فردی حاکم است که به تدریج میلیتاریزه نیز شده است. قصد ندارم بگویم تفاوتی نمی کرداما به باورم تفاوت تنها در حرکت با شتاب کمتر یا بیشتر به همین سو بود.
رضا فتوحی - October 8, 2009 04:59 PM
Arshia :
در مورد انتخاب هاشمی میشه قبول کرد که باعث یک جهش در کشور می شد اما بدون هسته ای. متاسفانه به نظر نمی رسه افکار هاشمی و حتی خاتمی در زمینه هسته ای واقع بینانه تر از احمدی نژاد باشه و حتی اواخر دولت خاتمی نتایج پرونده هسته ای دامن اقتصاد رو گرفته بود.
Arshia - October 8, 2009 06:08 PM
مهدي :
با كليات مطلب موافقم البته به طور نسبي! به نظر من در اين پيش بيني توجه كافي به مختصات سياسي و فكري جمهوري اسلامي نشده و تحليل تقريبا در محيط ايزوله است. مثلا اين كه بخش بزرگي از جامعه نتونسته بين آرمان ها و شعارهاي انقلابي و عملكرد اصلاحات هم خواني پيدا كنه. من مثالي دارم كه شايد كساني كه اينجا را ميخونن با اون موافق نباشن ولي به نظرم واقعيت داره: تعداد كساني كه به خاطر سيد بودن آقاي خاتمي در 76 به ايشون راي دادن از كساني كه به خاطر اصلاح طلبي ايشون رو انتخاب كردن بيشتر بوده. البته سطح فكري جامعه داره رشد ميكنه ولي براي تحليل چه ميشد اگر و چه ميشود اگر ها خيلي مسائل ديگه رو هم در نظر گرفت.
مهدي - October 8, 2009 07:06 PM
یک خواننده :
آقای قدوسی عزیز خواهشی دارم ازتون.من در این چند سالی که وبلاگ شما رو میخونم به دلیل اشراف به مسائل و علم اقتصاد و علاوه بر اون قدرت تحلیل خوب و ارائه تحلیل هایی عاری از تعصب تحسینتون کردم. مدتیه که با دوستان جلسات گفتگویی داریم که به نقد و بررسی عملکرد دولتها مخصوصا در جنبه سیاسیتهای اقتصادی میپردازیم.چالشی که ما باهاش روبرو هستیم الان عدم وجود نقدی منصفانه و به دور از تعصب از دولت نهم است.متاسفانه به دلیل شخصیت رئیس جمهور اکثر نقدهایی که نوشته میشود بسیار مبهم واکثرا همراه با تمسخر است.این رو هم بگم که به هیج وجه نقدی که توسط یک اقتصاددان که خود یا در این مملکت مسئولیتی داشته یا دارد برایمان پذیرفته نیست.متاسفانه این نوشته ها هم همواره همراه با تعصب است.
اگر امکان داره براتون به صورت فهرست وار ضعیفترین عملکردهای دولت فعلی در حوزه ی اقتصاد رو که در دولتهای قبلی نبوده(یعنی مشخصه ی این دولت هست) رو در مطلبی بنویسید.
خیلی ممنون میشم ازتون.
یک خواننده - October 8, 2009 10:56 PM
Parviz :
۱. به احسان: محبوبیت هاشمی در سال ۷۲، با اون همه حمایت های وزارت کشور و درصد کم شرکت کنندگان توی انتخابات کمی بیشتر از ۶۰% بود. اگه هاشمی انتخاب میشد، در سال ۸۴ درصد رای قبل مقایسه ای نسبت به سال ۷۲ میداشت. در مورد مافیای جدید کاملا حق با توست! تو روحشون!
۲. دوستان عزیز توجه داشته باشید كه صحبت بر سر "جهش" اقتصادیه و نه جهتگیری صرف. در اینکه جهتگیری اقتصادی عوض میشد اختلاف نظر کمی وجود داره؛ صحبت سر اینه كه آیا واقعا جهش اتفاق میافتد یا خیر.
۳. در مورد خصوصی سازی باید این نکته رو مد نظر داشت كه دقیقا به خاطره نفوذ زیاد مافیای جدید، خصوصی سازی در مقیاس بالاتر، و به نحوی كه "مدیریت" خصوصی بشه در جهت منافع سیاسی اصلاح طلبان هست و انگیزه بیشتری براش بینشون وجود داره! مقایسه کنید با وضعیت جدید كه توش سپاه دهان اقتصاد رو مورد عنایت قرار داده و دولت تمام انگیزه ها رو داره كه سپاه رو تو همه سوراخ های اقتصادی نفوذ بده.
۴. به آقا رضا: دولت خاتمی تعهدش (commitment) رو نسبت به ولخرجی نکردن موجودی صندوق ذخیره ارزی نشون داد. البته در اون دوران بالقوه کمتر از از دوری احمدینژاد میشد از این صندوق استفاده کرد. به بیان خودمون، بهره (payoff) کمتری از تقلب (cheating) نصیبش میشد.
Parviz - October 9, 2009 12:25 AM
عمو :
بیاید بحث کنیم اگر مصدق میمون چی میشد .
جمع کنید بابا بساطو.
عمو - October 9, 2009 11:57 AM
:
آقایون در نهایت مظلومین و مستضعفان به شما فرنگ نشینهای بی درد که موقع کافی خوردن یادی هم از کشورتون میکنید پیروز میشن.
Anonymous - October 9, 2009 02:32 PM
:
آقای دو نقطه
اینجا بجز چای داغ چیزی سرو نمیشه.
Anonymous - October 9, 2009 04:52 PM
محمد :
سلام،حامدجان با نظرت موافقم من هم در هر دو دوره سال 84 به هاشمي راي دادم اما يك مطلب كه ناديده گرفته ميشه موحبت وجود احمدي نژاد يا فكرشه،من از طرز فكر احمدي نژاد متنفرم اما بايد فكر كرد كه اگر هاشمي راي مي آورد و به قول تو يه تحول ايجاد ميكرد به احتمال خيلي زياد در سال 92 يعني انتخابات بعدي يه شخصي مثل احمدي نژاد راي مي آورد و بعدش تمامي دستاوردهاي 24 سال بعد جنگ رو از دست ميداد نه 16 سال و اون هم تنها به دليل خصلت اشرافي گري و فخر فروشي طيف هاشمي مي بود(هرچند من با اين خصلت مخالف نيستم و حتي حق اونها ميدونم،اما مردم عامه با اين خصلت مشكل دارند).جامعه ما براي رسيدن به بلوغ فكري نياز به انتخابي مثل احمدي نژاد داشت تا خيلي خوب اين رو كه املا نا نوشته غلط نداره رو لمس كنه و در برابر فخر فروشي، زهد فروشي رو تجربه كنه و بفهمه كه نبايد دنبال منجي زميني باشه.
انتخاب احمدي نژاد سرعت ما رو به سمت بلوغ سياسي افزايش داد،من هميشه ترس از اين داشتم كه نكنه احمدي نژاد اينقدر بزرگ شه كه ديگه نشه اون رو پايين آورد و مادام العمر شه كه خوشبختانه حوادث بعد از انتخابات اين احتمال رو پايين آورد اما بايد مواظب بود ،ميشه با يك نقد منصفانه و خيزشي به مقصد رسيد ،خلاصه كلام اينكه هر چند انخاب احمدي نژاد چند كام به عقب بود اما زمينه ساز گامهاي بزرگتر و سريعتر به جلوست....
محمد - October 9, 2009 09:13 PM
... :
اتفاقا در زمینه سیاست های فرهنگی هم من دولت هاشمی رو به دولت اصلاحات ترجیح میدم. سیاست های فرهنگی دولت سازندگی، عمقی، دراز مدت و بیسرو و صدا بود و عاری از ایدئولوژی.
نظر محمد درباره ظهور احمدی نژاد جالبه و من تا حدودی موافقم. عدو شود سبب خیر گاهی وقتها. مردم قدرت تشخیص بین گروههای سیاسی رو از دست داده بودن و احمدی نژاد این تشخیص رو به ما برگردوند!
... - October 10, 2009 02:43 AM
لیلا :
سلام
هنوزم سر حرفت هستی که " قول بده با من موافق نباشی...؟"
اگه هستی میگم من که همیشه با خوندن مطالبت حال میکردم از این بحث عبث که اگه هاشمی سال 84 میومد چی میشد حالم بهم خورد. بابا اگر مگرو ول کنین. ای بحثای بیهوده به کجا ما رو میرسونه؟؟
لیلا - October 10, 2009 07:02 AM
صادق :
1- قطعا این بحث ها مفید است از این جهت که بحث هاشمی و احمدی نژاد نیست، بحث بحث رویکردها و نحوه تفکر است و این مساله همیشگی ماست
2- البته از نظر سیاسی نوشته ات بعضی چیزها رو در نظر نگرفته. مثلا این که توازن قوا در راس حاکمیت با آمدن هاشمی یا کروبی هر دو به گونه ای دیگر رقم می خورد و این سبب ایجاد شرایط بلکل متفاوتی می شد بسیار مهم است.
3-حامد فکر کنم خوب بود در نوشته بیشتر روی تفاوت رویکردها تاکید می کردی تا کامنت ها اینقدر پرت نباشد.
4- کروبی را هم می دانی که دیگر الان جزو ناموس ملت است. ولی خارج از شوخی طبق بند سه کامنت و بندهای مختلفی از نوشته خودت کروبی و هاشمی عملکرد یکسانی داشتند.که البته بحث این نوشته نیست. خواستم بگویم که نمی خواهد به آن بحث چرا هاشمی و چرا کروبی و معین نه بپردازی چون بیشتر این سبک و این روش و منش است که اهمیت دارد .
صادق - October 10, 2009 05:40 PM
:
I have to excuse from the very start to be very blunt with you; What a pathetic socio-political analysis....your recent post after all which had happened through out the past couple of years/months, is very disappointing....Bless U!!!
Hamed: Simply disagree, this is my true belief on that
Anonymous - October 11, 2009 04:16 AM
خاك بر سرت :
سلام. ببخشيد اگه توهين مي كنم . چون جدا مستحقشي .
حتي اگه م.ا خيلي هم گند زده باشه اخه خاك بر سرت خاتمي اگه مي خواست كاري بكنه بايد تو همون 8 سال انجام مي داد ( خاك بر سرت ) . دوما مگه رياست جمهوري محل آزمون و خطاست ( خاك بر سرت ) واقعا با اين حرفت كوته انديشيت رو نشون دادي .
سوما نقد هاي من به نوشتت جواب نداره اگه واسشون جواب داري بسي ابلهي !
چهارما به خاطر اين نوشتت بازم خاك بر سرت !
خاك بر سرت - October 12, 2009 11:21 AM
سعيد :
نظر نفر اول (احسان) بسيار جالب و منطقي بود .متاسفانه ما بيشتر فكر ميكنيم كه اگر در زمينه اقتصاد و مهندسي و تكنولوژي و .... موفق نيستيم بدليل اينست كه متخصص يا مدير متخصص در اين زمينه را در راس كار نداريم ولي ريشه مشكلات در ساختار اصلي رژيم و آقا (ع) است .
هاشمي اگر محبوبيت نسبي و رايي هم داشته باشد به اعتبار اصلاح طلبان و ملت آزاديخواه است كه اميد دارند در برابر ديكتاتوري بايستد.حامد عزيز اين موضوع را فقط با ديد يك اقتصاددان متخصص ديدي كه صرفا در فضاي آكادمي فعال است ولي اگر به فضاي متن جامعه بيايي و كمي هم ديد سياسي به آن اضافه كني ميبيني كه هاشمي چيزي جز يك مدير ضعيف كه وسط دو گروه آزاديخواه و ديكتاتور مانده و نميداند به كدام طرف برود نيست.(اينكه گفته اي هاشمي انگيزه سازندگي دارد هم بوي پوپوليسم ميدهد)
سعيد - October 13, 2009 05:21 PM