نئولیبرالیسم به زبان ساده
آقای احمد سیف فایل پیدیافای را با عنوان "نئولیبرالیسم ایرانی" آپلود کردهاند. در جایی از این فایل ایشان گفتهاند که " حتی در دوره ای كه نفت به بالترین قيمت رسيد، بهای نفت كه مادهای غير قابل جانشين است و روند توليدش دهها هزار سال طول می كشد از پپسی كولا و كوكا كولی توليد شده در اقتصاد های سرمایه سالری كمتر بود. نظامی که معيار قيمت گزاری اش این چنين باشد، به گمان من، یک مشکل اساسی درونی دارد."
در واقع ایشان در این پاراگراف کوتاه به نوعی قضایای اول و دوم رفاه را برای بررسی وضعیت موجود اقتصاد بازار غیرمرتبط میدانند. ببینیم مدعای این پاراگراف چه قدر متین است. ادعای ایشان را میتوان در دو سطح مورد نقد قرار داد:
سطح اول این است که بپرسیم از کجا این قدر مطمئن هستیم که لزومن قیمت نفت خام باید بالاتر از کوکاکولا باشد و اگر نبود اشکال اساسی وجود دارد؟ آیا چون نفت به نظر ایشان کالای مهمتری میرسد حتمن باید گرانتر باشد؟ حالا چرا گرانتر بودن "کوکاکولا" از نفت نشانه امر منفی است؟ اگر به جای کوکاکولا مثلن عرق بادرنجبویه یا بهارنارنج× بگذاریم (و میدانیم که قیمت این نوع نوشیدنی قطعن از نفت خام گرانتر است) آیا ایشان همچنان اعتراض خواهد کرد که چرا این از آن گرانتر است یا چون این محصولات همانند کوکاکولا سمبل به اصطلاح "اقتصادهای سرمایهسالار" نیست دیگر مشکلی وجود ندارد؟ بلاخره کوکاکولا هم برای خودش اسانسی وترکیباتی دارد. به طور پیشینی (a Priori)چه اشکالی دارد که این اسانس همانند هزاران اسانس دیگر (از قبیل اسانس موجود در ادکلون) گرانتر از نفت خام باشد؟ البته ذهنیت پشت این استدلال برای ما ناآشنا نیست. برنامهریزان اقتصادهای سوسیالیستی هم معتقد بودند که تولید فولاد برای یک کشور خیلی مهمتر از تولید پفک نمکی است. تصوری که صحت آن با دقت در روند رشد اقتصادی و رفاه کشورهایی که روی تولید فولاد (الجزایر) و پفک نمکی (ترکیه) تمرکز کرده بودهاند قابل سنجش است. دقت کنید که فولاد و پفک نمکی از باب تمثیل و طنز مطرح شدهاند. ضمنن دقت کنید که بنده هیچ موضعی راجع به این که منطقن کوکولا باید ارزانتر/گرانتر از نفت خام باشد ابراز نمیکنم. فقط میگویم حس ما اصولن شاقول درستی برای تعین اهمیت
و قیمت معقول کالاها نیست و نمیتوان از آن به این سادگی نتایجی به این مهمی گرفت.
حال میتوانیم سطح اول را رها کنیم و بدون اینکه وارد مناقشه شبه فلسفی فوق بشویم ببینیم که آیا ادعای ایشان حتی در سطح واقعیت درست و دقیق هست یا نه؟ ادعا این است که کوکاکولا گرانتر از نفت خام است. ولی سوال این است که قیمت کدام کوکاکولا در چه بخشی از زنجیره فروش با قیمت نفت خام در ابتدای زنجیره مقایسه شده است؟ بلی اگر خیلی بیدقت و سرسری بخواهیم قیمت نفت خام سرچاه را که در مقیاس روزانه صد هزار بشکه و بیشتر تولید میشود (هر بشکه معادل 42 گالن تقریبن معادل 160 لیتر) را با قیمت 250 سی سی کوکاکولای خنک در هتل شاندیز مشهد یا رستوران راندوو سان فرانسیکو مقایسه کنیم صد البته حق با ایشان است. معیار قیمت نفت خام در بازارهای جهانی کمابیش مشخص است ولی قیمت کوکاکولا میتواند برای بشکهای که کارخانه به کارخانههای بستهبندی میفروشد، قیمت نوشابه فلهای عرضه شده به رستورانها، بستههای 24 یا 60 تایی عمده فروشی یا بطری خردهفروشی و الخ بیش از 10-20 برابر متفاوت باشد. متاسفانه نویسنده نمیگوید کدام قیمت را با قیمت نفت خام مقایسه کرده است. آقای سیف دقت ندارد که قیمتی که ما برای کوکاکولا میپردازیم بیش از اینکه قیمت آب و اسید سیاهرنگ و ارزان داخل آن باشد قیمت بطری پلاستیکی (که از قضا از مشتقات همان نفت است) و عوارض محیط زیستی و هزینه حمل بطریها و هزینه نگهداری بطری در انبار فروشگاه و الخ است. ایشان این هزینهها را از قیمت نهایی بطری نوشابه تفکیک نکرده دست به این مقایسه (به نظر من بلاموضوع) میزند. به عنوان یک معیار بهتر و نزدیکتر پیشنهاد میکنم بیاییم و قیمت یک لیتر اضافهتر بنزین در پمپبنزین را (که در اروپا چیزی حدود یک یورو به بالا است) با قیمت یک لیوان بزرگ اضافی از دستگاه نوشابهپر کن رستورانهای زنجیرهای مقایسه کنیم. میدانید قیمت لیوان بعدی کوکاکولا چه قدر است؟ بلی تقریبن صفر! این است قیمت واقعی واحد اضافی یا همان هزینه نهایی "نوشابه کوکاکولا" با خارج کردن هزینههای بستهبندی و الخ. جهت تقریب به ذهن به داستان ایرانیانی فکر کنید که معتقدند آب در خارج از ایران ماده بسیار گرانی است چون قیمت یک بطری آب در مرکز شهر لندن گاه نصف قیمت یک تیشرت است. واضح است که این مشاهده غلط است چون مبنای مقایسه آن قیمت خدمات مربوط به بطری آب خنک است و گرنه همین آب با همین کیفیت در بطریهای بزرگ ده لیتری به نصف قیمت آب نیم لیتری دم دکه فروش میرود و اتفاقن خیلی ارزانتر از هر چیز دیگری است.
این شیوه استدلال آقای سیف من را یاد حرف احمد توکلی میاندازد که میگفت قیمت بنزین در دهه گذشته شانزده برابر شده و (احتمالن عامدانه) فراموش میکرد که نرخ تورم را از آن بیرون بکشد تا افزایش قیمت واقعی معلوم شود و مقایسه منصفانه باشد. خلاصه به نظر میرسد این نوع مقایسهها به نوعی بازی با احساسات مخاطب برای نیل به نتیجه مطلوب است. من امیدوارم قوت بقیه استدلالهای موجود در فایل پیدیاف آقای سیف در این حد نباشد.
× بهارنارنج و زیتون را به دریاهایت بسپار آندلوس ... (بخشی از شعر لورکا با ترجمه شاملو). جهت رفع خستگی

نظرات
:
قیمت اکسیژنی که مصرف می کنیم در بازار صفر است. آیا اکسیژنی که هر روز مصرف می کنم و بدون آن زنده نمی مانیم بی ارزش است؟
در بازار کالایی که توانایی تولید سود نداشته باشد بی ارزش می شود، مستقل از اینکه برای زندگی ما چقدر اهمیت دارد. تو داری می گویی که بازار ارزش واقعی کالا ها را (بر اساس عرضه و تقاضا) تعیین می کند، ولی در واقع برای بازار کالاهایی جذاب و ارزشمند است که در کوتاه مدت سودده باشند، نه اینکه برای زندگی انسان اهمیتی داشته یاد یا یک نیاز واقعی از انسان را برطرف کند، سرمایه گذاری هم به سمت آنها حرکت می کند.
سوال: هیچ فکر کرده ای چرا در بازار، متقاضی کار بیشتر از شغل های موجود است و بر عکس نیست؟
(فکر کنم حتی در زمان های محدودی که وضعیت برعکس بود هم باز سیستم سرمایه داری به جای اینکه تن به قواعد بازار بدهد و حقوق کارکنان زیاد شود ترجیح داد قواعد بازی را عوض کند، به عنوان مثال دوران صنعتی شدن در انگلستان.)
حامد: نکته اول اینکه من اساسن وارد این مباحث نشدم. بلکه صرفن نشان دادم که مقدمه استدلال آقای سیف که کوکاکولا گرانتر از نفت خام است بر اساس مشاهدات نادقیق است و مبنای منصفانهای ندارد.
ثانین در مورد احساست که سرمایهداری فقط به سود کوتاه فکر میکند به نظرم اشتباه میکنی. هیچ دلیلی ندارد که سود کوتاه مدت و بلندمدت این قدر جدی هم از تفکیک شوند. منکر نیستم که موارد بسیار خاصی وجود دارد (مثلن آثار هنری) که نمیتوان آن را به دست بازار سپرد.
در مورد بحث مشاغل هم یک دلیل فنی وجود دارد و آنهم تاخیرهای موجود در سیستم تربیت نیروی انسانی است. این موضوع شناخته شدهای در بحث بیکاری است. بازار کار به یکباره در برخی حوزهها دچار کمبود میشود ولی آموزش نیروی انسانی به چند سال زمان نیاز دارد و لذا عرضه و تقاضا روی هم تطبیق پیدا نمیکند. قطعن سیستم سوسیالیستی در این مورد بهتر عمل نمیکند چون این تغییر در تقاضاها به خاطر شوکهای موجود در بازار (مثلن شوک فناوری) است که قابل پیشبینی نیست.
Anonymous - October 2, 2009 09:45 AM
:
فکر کنم تاثیر حق انحصاری تولید در مورد کوکاکولا، عطر، ... را در نظر نظر نگرفته ای.
حامد: من بحثی در این مورد نکردم که بخواهم در نظر بگیرم. صرفن گفتم کوکاکولا ارزانتر از نفت (بر خلاف ادعای آقای سیف) و عطر گرانتر است. همین. اینکه حق انحصاری باعث گران شدن یک کالا میشود و این که حق انحصاری خوب است یا نه یک بحث فنی است که به کارایی پویا در بلندمدت مربوط میشود و به این سادگی قابل قضاوت نیست. الان هم به خاطر بحث اصلاحات درمان موضوع داغی است.
Anonymous - October 2, 2009 09:47 AM
mohammad :
I would be happy if you could see this
http://mohamwad.persianblog.ir/
thanks!
mohammad - October 2, 2009 11:04 AM
محمد :
جواب نظر اول:
حالا که اکسیژن برای تو خیلی ارزشمند است، اگر من بخواهم به تو یک بطری اکسیژن جهت تنفس بفروشم چند ازم میخری؟ آیا اصلاً حاضری بابتش پول بدهی؟ احتمالاً حاضر نیستی چون همان اکسیژن به وفور به صورت رایگان در دسترست قرار دارد؛ به عبارت دیگر عرضهی اکسیژن آنقدر زیاد است که هر چقدر هم برای حفظ جان انسانها مهم باشد حاضر نیستند بابتش پول بدهند. آیا به نظر تو این غیرمنطقی است؟
در مورد بازار کار هم خیلی از شغلها به علت کمبود متقاضی ماهر خالی هستند و لزوماً تعداد متقاضی کار از تعداد شغلها بیشتر نیست بلکه عدم تقارن در مهارت باعث شده همزمان تعدادی از شغلها خالی بمانند و تعدادی از متقاضیان کار بیکار.
هرچند مثالهایت خوب نبود اما منظورت را درک میکنم: تو و احمد سیف میگویید چیزی که یا از نظر اخلاقی یا در بلند مدت ارزشمند محسوب میشود ولی در کوتاهمدت بازگشت مادی ندارد، لزوماً در بازار آزاد ارزش واقعی خود را پیدا نمیکند. این ایراد به نظر من وارد است اما مشکل این است که در نظام سوسیالیستی هم لزوماً این اتفاق نمیافتد، بلکه معمولاً چنین نظامی سعی میکند «این اشکالات را برطرف کند» در حالی که عملاً آنها را بدتر میکند یا مشکلات جدیدی به وجود میآورد. به عبارت دیگر هیچ کدام از نظامهای سوسیالیستی و سرمایهداری ایدهآل نیستند ولی به نظر من در عمل (و در بلندمدت!) سرمایهداری بهتر عمل میکند.
یک چیز دیگر: به نظرم بیشتر ایراداتی که مخالفان سرمایهداری به آن میگیرند ناشی از عدم درک کافی سازوکار بازار و/یا کوتاهمدتنگری مفرط است. آقای قدوسی، پیشنهاد میکنم در یکی از پستهایتان Trade-offهای بین سرمایهداری و سوسیالیسم را به صورتی روشن و شمارهبندی شده بیان کنید. در آن صورت دقیقتر و واضحتر میتوان بحث کرد.
حامد: مرسی محمد. به جواب اولت این جمله را اضافه کنم که وقتی اکسیژن هم کمیاب شد (مثلن زیر دریا) آن وقت قیمتی پیدا میکند که بیا و ببین.
محمد - October 2, 2009 12:36 PM
محمدرضا :
این نفت رو بشکه بشکه میفروشن ... بشکههاشو چیکار میکنن؟ ... جهت رفع خستگی ...
محمدرضا - October 2, 2009 05:56 PM
حامد :
سلام،آقای قدوسی به نظرم اصل مطلبی که آقای سیف در نظر داشتند عدم تجدید پذیری نفت بوده در مقابل تولیدی بودن کوکاکولا که شما کمتر توجه کردید و همچنین مطلبی که ایشون فراموش کردند جغرافیای کشورهای نفت خیزه و همچنین مشتقات نفت که خود شما هم اشاره کردید.
حامد: سلام. منم میفهمم که ایشان روی تجدیدناپذیری صحبت میکند ولی قیمت تجدیدناپذیری که بینهایت نیست. بلاخره قیمتی در بازار دارد و لزومی ندارد که چون یک چیز تجدید ناپذیر است منطقن از هر چیز تجدید پذیر دیگر گرانتر باشد. سعی کردم مثالهای دیگری بزنم از محصولات تجدیدپذیر که از نفت گرانتر است و کسی هم اعتراضی ندارد.
ادبیات عظیمی در اقتصاد منابع هست که نشان میدهد قیمت رقابتی بازار تا حد خوبی مجموع رفاه ناشی از منابع تجدیدناپذیر را بیشینه میکند. البته گفتم تا حدی چون برخی اصطکاکها در بازار هست.
حامد - October 2, 2009 05:58 PM
ما :
نفت در اغلب کشورها و درنتیجه سهم بیشتر بازار جهانی نفت دولتی است که بالاخره در قیمتش هزار و یک دلیل پیدا و نهان دخیله در مقابل خصوصی بودن تولید کوکاکولا که هرچند نظارت قیمتی روش اعمال میشه ولی باز خصوصیه
حامد: روی قیمت کوکاکولا نظارت اعمال میشود؟ من نفهمیدم کامنت شما ناظر به چه بحثی است.
ما - October 2, 2009 06:07 PM
بابک :
حامد عزیز
در مورد تجدید ناپذیری تولید نفت نکته ای ری مایلم بیان کنم. چند روز پیش در دپارتمان انرژی دانشگاه KTH استادی از روسیه در مورد فرضیه آی صحبت میکرد كه منشا نفت واکنش های شیمیایی در اعماق زمین و راهیابی اون به لایه های بالاتر است. بنا بر این فرضیه، نفت تجدید پذیر است... البته من خیلی خلاصه گفتم و اون استاد حدود ۳۰ سال در این زمینه کار کرده بود و حتا روش هایی برای پیدا نمودن حوضه های نفتی ارایه کرده است ... اگر از دوستان کسی علاقمند بود بگید تا لینک تکمیلی بزارم .
ممنون. ضمن اینکه حامد عزیز اگه لطف کنی پیشنهاد دوستمون مبنی بر مقایسه سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی رو حتما انجام بدی به این دیدگاه كه خیلی اس خوانندگان اینجا مهندسان هستن كه به بحث های اقتصادی علاقمند هستن. ممنون
بابک - October 2, 2009 07:25 PM
Babak :
سلام دوباره. الان که کامنت قبلی خودم رو خوندم (کامنت بالا) به نظرم رسید که انگار یک بچه دبستانی این متن رو نوشته! علتش استفاده از گوگل transliteration است که بعضی حروف رو اونجوری که مد نظر من بود، تبدیل نکرده. در نتیجه من این کامنت رو با بهنویس نوشتم. اما معتقدم که ابزار گوگل بزودی بهتر خواهد شد.
Babak - October 2, 2009 07:33 PM
:
@حامد:
من ننوشتم که حرف شما در مورد استدلال احمد سیف نادرست است، کامنت من بیشتر در مورد قسمت اول پست و دیدگاهی که احساس کردم پشت آن هست بود. خلاصه حرف این بود که قیمت یک کالا در بازار با ارزشی که به نظر من دارد فرق دارد. چیزهایی هست که خیلی ارزشمند هستند ولی قیمتشان در بازار صفر است، در حالی که فکر می کنم توافق داریم که ارزشمند است. (سعی کردم که وارد بحث معیار ارزش چیست نشوم و به توافقی که فکر کنم روی بعضی موارد وجود دارد اکتفا کنم.)
در مورد کوتاه بینی سرمایه داری، باز ننوشتم *فقط* بر اساس سود کوتاه مدت است، بلکه اینکه سود کوتاه مدت عامل اصلی است. چند کالا می توانی مثال بزنی که سودش صد سال دیگر بدست می آید و بازار روی آن سرمایه گزاری می کند؟
بگزار مثالی بزنم که فکر کنم بحث کمتری روی خودش لازم باشد. گرمایش زمین و محیط زیست. تا وقتی که قوانینی برای فشار به بازار برای استفاده از انرژی هایی که زیان کمتری برای محیط زیست دارد نباشد، سرمایه داری به سمت چنین چیزهایی نمی رود. فکر می کنم خودت میزان لابی که در حال حاضر و در دوران بوش از طرف شرکت های انرژی انجام می شد را می دانی. مثال های مشابه زیاد هستند. بازار بورس نمونه ی خوبی است از اینکه چقدر بدست آمدن سود در کوتاه مدت اهمیت دارد. من متخصص نیستم ولی احساس من این است که اگر شرایط تا حدی مشابه داشته باشی بین دو سرمایه گزاری آنکه سود را در کوتاه مدت می رساند، میزان تمایل به سرمایه گزاری روی آن بیشتر است. (حالا می شود روی این که شرایط مشابه یعنی
چه حرف زد، یا روی علت آن.)
>در مورد بحث مشاغل هم یک دلیل فنی وجود دارد و آنهم تاخیرهای موجود در سیستم تربیت نیروی انسانی است.
این توضیح در مورد دهه های اخیر صادق است، در دوران انقلاب صنعتی در انگلستان یک کارگر ساده کارخانه به چه آموزشی نیاز داشت؟ فکر می کنم مثال های دیگری هم هست که این توضیح را رد می کنند.
@محمد:
نکته من دقیقا همین است. قیمت اکسیژن در بازار اکنون صفر است و برای سرمایه گزاری ارزش ندارد. مساله این است که ارزش یک کالا با قیمت کالا در بازار (حتی یک بازار ایده آل و کامل) یکی نیستند.
در مورد بازار کار: اولا جواب شما شبیه حواب حامد است و فقط می تواند شرایط دهه های اخیر در کارهای نیازمند تخصص را توجیه کند. هدف من از پرسیدن این سوال این بود که چرا رقابت بیشتر بین متقضایان کار برای شغل است و برعکس - کارفرمایان و شرکت ها برای گرفتن کارمند رقابت کنند خیلی کمتر است، نیست. این موضوع حتی در شرایطی که شغل بسیار بیشتر از تعداد متقاضیان بود مانند انقلاب صنعتی در انگلستان اتفاق نیافتد، بلکه سرمایه داران ترجیح داد قواعد بازی را عوض کنند و زنان و کودکان را به عنوان کارگر استخدام کنند (یا مجبور به کار کنند) در حالی که انتظار این است که در چنین شرایط وضعیت کارگران بهتر شود بدتر شد. شبیه همین مساله در جهانی سازی سرمایه داری هم اتفاق افتاد.
>تو و احمد سیف میگویید چیزی که یا از نظر اخلاقی یا در بلند مدت ارزشمند محسوب میشود ولی در کوتاهمدت بازگشت مادی ندارد، لزوماً در بازار آزاد ارزش واقعی خود را پیدا نمیکند.
اولا من از طرف احمد سیف حرف نمی زنم، از متن ایشان هم دفاع نمی کنم، دارم یک سری سوال می پرسم.
>این ایراد به نظر من وارد است اما مشکل این است که در نظام سوسیالیستی هم لزوماً این اتفاق نمیافتد، بلکه معمولاً چنین نظامی سعی میکند «این اشکالات را برطرف کند» در حالی که عملاً آنها را بدتر میکند یا مشکلات جدیدی به وجود میآورد. به عبارت دیگر هیچ کدام از نظامهای سوسیالیستی و سرمایهداری ایدهآل نیستند ولی به نظر من در عمل (و در بلندمدت!) سرمایهداری بهتر عمل میکند.
من نمی فهمم چرا وقتی کسی از سرمایه داری ایراد می گیرد اولین کاری که طرفداران سرمایه داری می کنند مقایسه آن با سوسیالیسم است. اصلا سوسیالیسم افتضاح است، این دلیل می شود که سرمایه داری بهترین سیستم باشد؟ آیا اصلا لازم است یا سوسیالیم داشت یا سرمایه داری و نه هیچ چیز دیگر؟ آیا مثلا نمی شود تلفیقی بین آندو شبیه چیزی که در کشور های اسکاندناوی
مانند سوئد هست داشت؟ واقعا من درک نمی کنم از اینکه سرمایه داری در یک بازه تاریخی بهتر از کمونیسیم عمل کرده باشد چه نتیجه ای می توان گرفت. (کمونیسم و سوسیالیسم یک چیز نیستند!)
>یک چیز دیگر: به نظرم بیشتر ایراداتی که مخالفان سرمایهداری به آن میگیرند ناشی از عدم درک کافی سازوکار بازار و/یا کوتاهمدتنگری مفرط است.
به نظر من بیشتر کسانی که از سرمایه داری دفاع می کنند به سرمایه داری ایمان دارد، وقتی ایراد گرفته می شود مثل این است که دارند کفر می گویند. با این حرف ها نمی شود اشکالات سرمایه داری را پوشاند.
سرمایه داری برای چیزی که نتواند به عنوان کالا عرضه کند و از آن سود ببرد ارزشی قائل نیست، و هرچه سود بیشتر و سریعتر بدست آید ارزش آن بیشتر است.
Anonymous - October 3, 2009 04:09 AM
:
اگر سیستم سرمایه داری را به حال خود رها کنی در عرض چند دهه زمین را به چنان وضعیتی می رساند که دیگر قابل زندگی کردن نیست. فکر نمی کنم کسی باشد که در مورد آثار مخرب گازهای گلخانه ای دیگر شکی داشته باشد، ولی سرمایه داری هنوز سعی می کند انکارش کند. به این می گویند کوتاه نگری در حد خطرناک.
حامد: کی گفته سرمایهداری انکارش میکند؟ این مساله بیش از آنکه موضوع سرمایهداری باشد به مساله شکست توافق و مساله سواری مجانی بین کشورها بر میگردد.
Anonymous - October 3, 2009 04:13 AM
هزاردستان :
اقای قدوسی جانم برای شما بگوید که یک مغازه ی تازه تاسیس سرکوچه ی ما باز شده که کوکاکولاهایش را حراج زده و نصف قیمت می دهد و اگر یک بطری بخری بطری دوم مجانی است. نمی دونم چرا اقای سیف این را در نظر نگرفته؟(علامت خنده) وای از دست این سیف!رفتند قیمت کوکاکولاهای خنک و دلچسب هیلتون را در نظر گرفتند. وای.
حالا یه سوال چرا فرشی که دو سال روش کار می شه از پیرهن شب گوچی ارزونتره؟تازه پیرهن شبه رو هم تو هند یا کلمبیا یا چین کارگرهای با درامد ناچیز و کار روزانه ی دوازده ساعته تولید کردن. یعنی همون فرش بافه، پیرهن را تولید کرده بعد بازار سرمایه داری چند صد برابر انچه به کارگر داده و براش تموم شده می فروشه. چرا؟
حامد: همینو بگو. چه قدر بده این سرمایهداری. حالا خوبیش اینه که پیراهن شب این قدر گرونه. پیراهن روز که آدم لازمش داره این قدر ها هم گرون نیست.
هزاردستان - October 4, 2009 01:20 AM
هزاردستان :
ای بابا مگه قرار نبود بازار ازاد دموکراتیک باشه؟ یعنی می فرمایین ما لباس شب نپوشیم؟ پس ازادی اقتصادی چی می شه؟ مگه قرار نبود همه بتونن انتخاب کنن؟ ای بابا اینکه شد دیکتاتوری بازار ازاد که
حامد: شما توقعتون زیاده. اون نظام سوسیالیستی است که به همه اجازه انتخاب چند دست لباس شب گوچی میده. بازار آزاد از این قابلیتها نداره و نظام مشکلداری است.
هزاردستان - October 5, 2009 06:47 AM
هزاردستان :
بازار ازاد مشتی جون به ما بیمه ی درمانی بده و بزاره مجانی تحصیل کنیم خودش کلیه.
حامد: حاجیه جون خیلی دوست داری پاشو برو اروپا. هم تحصیل مجانی داری هم بیمه. حقوقت هم بعد فارغالتحصیلی نصف آمریکه.
هزاردستان - October 5, 2009 09:47 PM
:
>کی گفته سرمایهداری انکارش میکند؟ این مساله بیش از آنکه موضوع سرمایهداری باشد به مساله شکست توافق و مساله سواری مجانی بین کشورها بر میگردد.
فکر می کنم در جریان اتفاقات نیستی. اکثریت مردم آمریکا و خود دولت هم می دونن که گرمایش زمین قراره چه بلایی سر مردم بیاره، ولی هنوز این شرکت های بزرگ دارن لابی شدید می کنند که قوانین برای گازهای گلخانه ای تصویب نشه. حرف سواری مجانی کشورها و این حرف ها نیست. بخاطر یک کم سود بیشتر حاضرند کره زمین غیرقابل زندگی بشه، یا حداقل بهش فکر نکنند یا خودشون رو گول بزنند. می دونی چقدر پدر دانشمندهای محیط زیست در اومد که این حرف بلاخره جا افتاد؟
اصلا گیرم بحث سواری مجانی هست، خوب که چی؟ چه نتیجه ای می خوای بگیری؟ تصویب نکردن این قوانین برای جذب یا نگه داشتن سرمایه ها هم جزو سیستم سرمایه داری هست. این مشکلات سیستم سیستم سرمایه داری هست، من که نمی گم یک عده سرمایه دار نشستن داره این کارها رو می کنن، این مسائل جزو ذات سیستم سرمایه داری هست.
حامد: خب احتمالن در جریان ادبیات عظیمی که در دل همین اقتصاد معمول روی همین موضوع در حال توسعه است و جزو داغترین مباحث هست نیستی. جالب است که رفتاری که خود اقتصاددانان بازار آزاد به آن انتقاد میکنند (لابی کردن) به حساب بازار نوشته میشود. این نتیجهگیری سرسری هم که این جزو ذات سرمایهداری است به نظر درست نمیرسد. فرض کن همه جهان کشورهای کمونیستی با مدیریت امثال استالین بودند. به نظرت مثلن انگیزهای داشتند که از تولید فولادشان بکاهند که گاز گلخانهای کمتر تولید شود؟
وقتی میگویی جزو ذات سرمایهداری است انگار فقط سرمایهداری مقصر است در حالیکه هر نظام حکومتی بر مبنای منافع ملی به همین منجر میشود.
Anonymous - October 6, 2009 02:21 AM
:
بیشتر جوابت در کامنت بالا درست است. در جریان بحث آکادمیک اقتصادی در مورد این مسائل نیستم. از اینکه به کامنت من غیر وارد جواب می دهی متشکرم.
حرف من در مورد بازار نبود، در مورد سیستم کاپیتالیسم موجود در آمریکا بود. از اینکه باز از مقایسه با کمونیستم استالینی استفاده می کنی فکر نمی کنم نتیجه ای حاصل بشود. ببین، من قبول کردم کمونیستم استالینی هزار برابر فجیع تر از سرمایه داری است. من که نمی گویم انقلاب کنیم و سرمایه داری را از بین ببریم، فقط دارم مشکلاتی که این سیستم ایجاد می کند را می گویم. شاید فعلا در عمل سیستم بهتری نباشد، ولی این حرف که چون سیستم بهتری در نظر نداریم پس با همین بسازید و انتقاد نکنید برای من قابل قبول نیست، یا فکر کنیم فقط همین است و کار دیگری نمی شود کرد. علاوه بر این، سیستم های تلطیف شده ی سرمایه داری هستند که برای محیط زیست و آدم ها خیلی بهتر عمل می کنند. تو می گویی هر کشوری با هر سیستمی همین طور عمل می کرد که سیستم کاپیتالیستی آمریکا عمل می کند، ولی کافی چند سال عقب برگردی تا ببینی که این طور نبوده است، در آرشیو خبرها به پروتکل کیوتو رجوع کن.
بزار یک جمله از مصاحبه هفته گذشته مایکل مور با لری کینگ نقل کنم. گفت اکثریت مطلق مردم آمریکا طرف دار یک سیستم درمانی جامع هستند، ولی این قانون تصویب نمی شود، فقط به خاطر لابی شدیدی که شرکت های بزرگ بیمه و دارو در سنا می کنند. حرف من در مورد سیستم کاپیتالیستی موجود در آمریکا است. اینکه این سیستم تعداد زیادی از بزرگترین فجایع بشری تاریخ را بوجود آورده شک داری؟
برای من خیلی عجیب است که سیستمی که اساسش بر حداکثر کردن کاپیتال است ( و در عمل این کاپیتال به کالا یا سرویس سود دهنده می رسد، چیزی که نشود فروخت و سود برد بی ارزش است) سیستم قابل مقبولی باشد.
حامد: ممنون بابت سوالهای چالش برانگیز.
ببین من ابدن سعی نکردم از جواب کلیشهای استالین در مقابل سرمایهداری استفاده کنم. حرف من این بود که هر نظام اقتصادی حتی صد در صد ضد سرمایهداری را هم میگذاشتی همین مشکل پیش میآمد. پس احتمالن ریشه مشکل در جای دیگری است و فراتر از سرمایهداری است. هر دو قبول داریم که کشورهای سرمایهداری داریم (مثلن آلمان) که اتفاقن در بحث محیطزیست هم جدی هستند. پس مساله ذات سرمایهداری نیست بلکه به نظرم تا حدی به ویژگی فرهنگی و سیاست خارجی آمریکا بر میگردد (نظر شخصی). مشکل این است که آمریکا سمبل بازار آزاد شده است و هر مشکلی جامعه آمریکا دارد به پای بازار نوشته میشود.
همین مساله درمان مثال بارز این خلط است. احتمالن در این که من طرفدار بازار آزاد هستم شک نداری. من اگر یک اقتصاددان آمریکایی بودم احتمالن تمام شغلم را وقف مبارزه با وضع موجود نظام درمان آمریکایی میکردم که به نظرم کاملن بر ضد بازار آزاد عمل میکند و زندگی افراد را هم این طور به خطر میاندازد.
Anonymous - October 6, 2009 07:06 AM