« تحقیقات در خارج: بخش دوم از چهار: نگاه جزیی | صفحه اول | دوستی »

13 مهر 88

مشاهدات ینگه دنیا: فصل دوم، شماره یک؛ شخصی

اقامت در چند خانه مختلف با هم‌خانه‌های آمریکایی مختلف به طور بدیهی تجربه جالبی برای شناخت مثال‌هایی از تیپ‌های مختلف آمریکایی است. دفعه قبل مدتی را در یک خانه مشترک (Co Op) زندگی کردم و تشریح ماجراها و گفت و گوهایی که با نزدیک به 20 آمریکایی ساکن آن مجموعه داشتم مثنوی هفتاد من است. نکته جالب این دفعه تضاد شدید بین صاحب‌خانه آستین و صاحب‌خانه برکلی است که نمونه‌های جالبی از دو ژانر شخصیتی نسبتن پرتعداد در آمریکا را نمایندگی می‌کنند.

صاحب‌خانه اول یک خانم حدود 35 ساله آمریکایی است. اهل نیویورک است و ظاهرن از یکی از جرج‌ ... یونیورسیتی‌های دی‌سی (واشنگتن، تاون، میسون، .. یادم نیست کدام) فوق لیسانس دارد. روزهای اول ده بار ازم پرسیده بود اهل کجا هستم. یک بار دیگر پرسید ببینم تو اهل "ایراک" بودی یا "ایران"؟ گفتم باباجان "ایران". ده بار هم قبلن گفتم. بعد گفت خانواده‌ات هنوز آن‌جا زندگی می‌کنند؟ گفتم خب آره. مشکل چیست؟ گفت آخر جنگ است. اولش فکر کردم قضایای تابستان اخیر و جنبش سبز را دنبال کرده است. بعد فهمیدم نه در واقع منظورش جنگ عراق است! پیش خودم فکر کردم آخر آدم چه قدر باید شوت باشد که کشورش نزدیک هشت سال درگیر جنگ با یک کشور باشد و مدت‌ها اخبارش تیتر رسانه‌ها باشد و هنوز اسم آن کشور را درست نداند. چند هفته که گذشت دلیلش را کشف کردم. این خانم نه روزنامه و مجله می‌خواند و نه کتاب. تمام وقتی که خانه است (کار ثابت ندارد و مدت طولانی خانه است) را پای تلویزیون و کانال‌های محلی است که به قول یکی از دوستان مهم‌ترین خبرشان رفتن پای گربه خواننده محلی زیر ماشین است و تازه ده بار هم تکرار می‌خورد. تقریبن مطمئنم که هیچ کتابی ندارد چون روز اول همه سوراخ سنبه‌های خانه فسقلی را نشانم داده است. فقط یک کتاب است که هر روز با دقت می‌خواند و علامت می‌گذارد و موضوعش این است که "چه طور مردها را جذب کنیم". ظاهرن با دوست پسرش مشکلاتی دارد و می‌خواهد اوضاع را به‌تر کند. یک بار کتاب را روی میز باز گذاشته بود و خلاصه نتیجه‌گیری صفحه این بود که "مردها زن‌هایی را دوست دارند که قابل پیش‌بینی نیستند" lol فکر کردم این پرفروش‌نویس‌های آمریکایی گاهی عجب مزخرفاتی را تحویل خوانندگان بی‌چاره‌شان می‌دهند.

از این دست داستان‌ها زیاد است. خلاصه این خواهر ما مثال متوسط خوبی است تا آدم بفهمد این افسانه "آمریکایی احمق و بی‌اطلاع از دنیا" چه طور شکل می‌گیرد. تازه این آدم درس‌خوانده طبقه متوسط نیویورکی است.

در مورد آقای صاحب‌خانه برکلی باید یک پست مفصل بنویسم. فعلن یک خاطره بگویم که دی‌روز سر غذا صحبت دهه شصت شد. گفت آره من چند ماه حول و حوش بهار پراگ را در پراگ زندگی کردم!! صحبت پراگ که شد بحث به روح پراگ و کوندرا و سینمای چک و دوبچک و الخ کشید. من تا حال هیچ اهل چکی را ندیده‌ام که کتاب کلیما را خوانده باشد. تا گفتم روح پراگ گفت آره ایوان کلیما. بعد چند تا نویسنده دیگر چک رو کرد که من از رو بروم :) بر خلاف خانه آستین، خانه زیبای برکلی دارد از حجم کتاب و سی‌دی و مجله می‌ترکد. روی میز هال پر است از کتاب‌های رنگی تاریخ هنر. نکته جالبش هم این است که تلویزیون ندارند چون به درستی اعتقاد دارند وقتی کانال خوبی نیست که تماشا کنی تلویزیون به چه کار می‌آید. اینم مثالی از آمریکایی‌های ریش‌دار چپ‌گرای همینگوی وار که من خیلی باهاشان حال می‌کنم. در آستین هم جلسات هفتگی داشتند که می‌رفتم و لذت می‌بردم.



   نظرات

فرشید :

خیلی پست جالبی بود.

البته بی انصافیه شبکه های PBS, National Geographic, Discovery و برنامه هایی مثل Charlie Rose و غیره رو خوب تلقی نکنیم و بگیم همه برنامه های تلوزیون های آمریکا بیخوده

حامد: حق با شما است. حداقل در مورد شبکه‌‌هایی که اسم بردید کاملن با شما موافقم. شاید باید دقیق‌تر می‌بودم.

 

مریم :

همینگوی چپ است؟ از کی تا حالا؟

حامد: کسی گفت چپ است؟

 

soso :

وقتی آدمی آگاه میشود (یا شاید بتوان گفت که به یاد می آورد) که رشد معنوی ( نه صرفا مذهبی، چون زمین تا آسمان متفاوتند) آش کشک خاله است،و باید این درس را با بهترین کیفیت در مقطع کلاس زندگی پاس کند وگرنه در شکل های مختلف با هاش درگیر خواهد شد، احساس طنزی نسبت به اینگونه موارد در حقیقتش قلقلکش می دهد.

 

mohammad :

salam! agha age umadi stanford begu bebinimet, ye ghahve bezanim ;)

Hamed: sure, hopefully this week.

 

raadips :

در استرالیا هم دقیقن مثل مورد اوله. اکثر مردم، ایران رو با عراق اشتباه می گیرن. برنامه های تلوزیون هم یا آمریکاییه یا اگه ساخت استرالیا باشه کپی برنامه های آمریکاییه و در باره آرایش و لباس و جذب جنس مخالفه!

 

عليرضا :

بابا تو ديگه كي هستي!

حامد: ؟

 

محمد :

حامد فکر کنم این متن را جوری نوشتی که حتما آن دو صاحبخانه فارسی نمی دانند و این مطالب به گوششان نمی رسد. ببین شاید یهو رسید

حامد: خب برسه. بحث شخصی نکردم. تشریح دو تیپ رفتاری است. در سطح فردی هر دو خیلی آدم های خوبی هستند.

 

سیدعباس سیدمحمدی :

سلام علیکم.
از بیانات سابق شما:
«همیشه گفته ام که فیزیک شبیه ترین علوم به اقتصاد است»
خب ببخشید. اینی رو که شما همیشه گفته ای، آیا فیزیکدانها یا چهار تا دانشمند معتبر تأیید کرده اند؟

حامد: سلام علیکم. خب. مشکل؟

 

:

سلام من از خوانندگان وبلاگ شما هستم که خیلی کم نظر می دهم ولی نتوانستم سکوت کنم چون از آدم فرهیخته ای مثل شما این جور صحبت کردن رو توقع نداشتم:
"بر خلاف خانه جوات آستین،"

حامد: سلام. ممنون از تذکرتان. من دقیقن متوجه نشدم اعتراض شما به چیست. آیا فکر می‌کنید به کار بردن اصطلاح "جوات" کار درستی نیست یا تشریح وضعیت یک خانه با این اصطلاح؟ در هر صورت من با این که به نظرم نکته توهین آمیزی نداشت پاکش می‌کنم که سوء تفاهم پیش نیاید.

 

مهرداد :

سلام

فکر می کنم تقریبن اکثر کشور های اروپای و انگلیسی زبان مثل هم هستند."رفتاری"
من یک دروست روزنامه نگار دارم که هنوز فرق خط فارسی و عربی رو نمی دونه.
خیلی وقت ها هم گیچ می شه.
"ایرانی بودن یا عراقی" همینطور در مورد معلومات عمومی. . .
بهر صورت ما باید افتخار کنیم. ایرانی هستیم. ببخشید فکر می کنم از موضوع پرت شدم.

هزاران گل سرخ

حامد: سلام. مطمئن نیستم. تجربه من می‌گوید اروپایی‌ها در مورد مسایل جهانی تا حدی از آمریکایی‌ها مطلع‌تر هستند. به نظرم بخشی به نظام آموزشی و بخشی به رسانه‌های عمومی‌شان بر می‌گردد.

ضمنن من هیچ وقت به ملیتم افتخار نمی‌کنم. هیچ وقت هم شرمنده‌اش نیستم. ملیت را من انتخاب نکردم که تبعاتی برایم داشته باشد.

 

Parviz :

برو به دامن همون لیبرال ها پناهنده بشو. حالا از مهمون نوازی تگزاسی ها سو استفاده کن همش. خوب بود عضله میزد بهت به خاطر اینکه رفتی کتابش رو خوندی؟
راستی خیلی هم نتیجه گیری جالبی بود. مردا زنان قابل پیش بینی رو دوست دارند پس؟
اون قسمت جوات رو واسه چی حذف کردی؟ در مقابل فشار ها کرنش کردی؟ همون كه سازش کاری!

حامد: ارادت.
مشتی اولن که من باید عضله می‌زدم که روی میزی که من غذا می‌خوردم کتابی را باز گذاشته که به شخصیت ما مردهایی که زنان غیرقابل پیش‌بینی دوست داریم توهین می‌کنه :)) ثانین ما لیبرال‌ها باید در مقابل غیرت تگزاسی شما نئوسبیل‌ها سر تعظیم فرود بیاریم. اجرت با آقا جرج بوش پدربزرگ

 

Parviz :

حالا حامد تو یه چیزی میشنوی تو تگزاس میگی خوب تگزاسه. آقا ما اینجا وسط redneck ها هستیم كه اسمشون هنوز در نرفته. اون ماجرای کسی كه من رو رسوند خونه رو كه بهت گفتم. رسیدیم پشت یه ماشین ژاپنی، برگشته میگه: foregin junk. یا اون یکی كه به من میگه كه برو به حسین آقا اوباما عضله بزن كه این چه کارهای مزخرفی كه انجام میدی؟ خدایی من تو تگزاس همچین چیزایی نشنیده بودم.

حامد: آخه تو در مرز میدوست هستی. من اتفاقن از این جور چیزا شنیده بودم از اهالی اون‌جا. تگزاسی‌ها لااقل یه سری مکزیکی دیدن. وسط که همه سفیدن

 

parviz :

اصلاحیه:
foreign

 

:

بحثتون با پرویز خیلی باحاله :) خوشمان آمد کلی.

 

:

لیبرال های آمریکا تو کانادا محافظه کار حساب می شن! D:

تازه تو رفتی آستین، که معروفه آخر لیبرالند، یه سر بیرون آستین می زدی تا ببینی چه خبره!

 

آرش :

ّFor this post I respect you. It was great and i feel great that you wrote it. Especially the part that you are being nutral

 

:

سلام من هم از خوانندگان وبلاگ شما هستم که خیلی کم نظر می دهم ولی اون خانم "خواهر" شما نیستند. درسته؟

 

:

سلام حامد،
می دونم که این نوشته ات شخصی بود، اما خب رد نمی کنی به گمونم که دلالتهای زیادی داشت در مورد جامعه آمریکایی. چیزی که من همیشه بهش فکر می کنم، و باز هم تکرار می کنم انتظار نداشتم که بشینی تو این پست و تحلیلش کنی، این هست که معمولا توی نوشته هات از اونجایی که اقتصاد می خونی همیشه گذری هم به اقصاد و دلایل یا توجیهات اقتصادی پدیده ای که ازش صحبت می کنی هم می زنی. داشتم فکر می کردم اگر همین کار رو اینجا هم انجام بدیم به کجا می رسیم. همیشه فکر می کنم یه چیزی که از خیلی از مباحث اقتصادی غایب هست تاثیرات یک سیستم روی مسائل فرهنگی، اجتماعی و الخ هست، دلیلش خب تا حدی گمونم ناتوانی مدل کردن این روابط با استفاده از مدلهای ریاضی است. خب مدل قراره که ساده سازی دنیای پیچیده بیرون باشه، قبول! اما ساده انگاری و حذف تدریجی برخی مفاهیم و روابط به نظرم روندی هست که تو اقتصاد تا حدی مشهوده. همیشه حد ایده آل مدلهای اقتصادی این بوده که به یه کارایی یا بهینه برسه، که همیشه هم بصورت ساده انگارانه ای کمی بوده و لذا خالی ازپدیده های کیفی که تو کمی در نوشتت بهشون اشاره کرده بودی. نظرت در این باره چیه؟ آیا این کیفیتهای انسانی که این آدمها تو مشاهدات تو فاقدش هستن به نظرت حاصل جلو بردن یک طرفه چنین پارادایمی نیست که تنها به کمیات فکر می کنه؟ فکر نمی کنی یک سویه هل دادن نگرش بازاری به همه چیز (بازار-محور به معنای اقتصادی) یکی از دلایل اصلی پدیده های اجتماعی این چنینی است؟ قصد مچ گرفتن و اینا ندارم. سوال می پرسم و دلیلیش اینه که می بینم بر خلاف اکثر کسایی که اقتصاد خوندن حساسیت هایی داری، به زیبایی و اصالت یک سری چیزها اعتقاد داری و ستایششون می کنی.

سلام: ممنون. من مطمئن نیستم که دانش این را داشته باشم که در مورد ریشه اقتصادی مساله حرف بزنم یا حتی مطمئن باشم چنین چیزی وجود داره. ولی به عنوان یک جواب کلی باید بگم باهات هم‌دل هستم. یکی از مشغولیت‌های ذهنی‌ام در یک سال اخیر دنبال کردن اثراتی که بازاری کردن (به همون معنی که تو گفتی) روی نظام اجتماعی می‌زاره. من خصوصن روی جنبه زیبایی‌شناختی و نیز سلامت حساس شده‌ام.

 

nima :

گفتید در آستین هم جلسات هفتگی داشتید. این جلسات رو چطوری کشف می‌کنید؟

 

شهریار :

جالب این هستش که احساس می‌کنم در گفتگوی جاری هموطنان ما آن مدل اول خیلی دیده می‌شود اما آن مدل دوم را کمتر کسی می‌بیند. دلیلش را هم فکر می‌کنم که تقریبا واضح باشد.

 

ehsan10 :

بسم رب.
۱- نوشته خوبی بود. ای کاش به این حسن آمریکاییها (چه با اطلاعات و باسواد و چه بی اطلاع) هم اشاره می کردید و آن استفاده بسیار زیاد از جملات "نمی دانم" ، "اشنا نیستم"، "از این موضوع اطلاعی ندارم" ، و ...است . چیزی که در ما ایرانیان کمیاب است!
- به نسبت ما ایرانیها، اروپاییها و امریکاییها و ...البته ٰژاپنیها بسیار با ملاحظه تر، دقیق تر، و محافظه کارانه تر، اظهار نظر می کنند. راحتتر ازجملات "نمی دانم" ، "اشنا نیستم"، "از این موضوع اطلاعی ندارم" ، و ...استفاده می کنند.

۲- چند در صد از ایرانیان (حتی تحصیل کرده هایشان) قادر به تمیز دادن کشورهای اروگوئه و پاراگوئه یا ...و... از هم هستند؟!

- آمریکا باچندین کشور درگیر است، در کشورهای بسیاری نیرو و پایگاه دارد، و البته در همان حال اوضاع داخلیش آرام است. مردمش زندگی عادی خود را دارند و.... باید پرسید چرا باید یک اروپایی، آمریکایی یا ژاپنی معمولی، فرق ایران و عراق را بداند؟

۳- چند در صد از ایرانیان (حتی روزنامه نگار هایشان) فرق خط چینی وژاپنی را می دانند؟! در صورتیکه گستردگی و نفو‌‌ذ زبانهای چینی وژاپنی بسیار بیشتر از فارسی و عربی است...

۴- در روستاهای اطراف کاشان، بسیاری از روستاییان اطلاعاتشان در مورد انواع عقرب، شیوه های مقابله و معالجه نیش آنها، حتی از تحصیل کرده ها ی شهرنشین هم بیشتر است. فقط به خاطر اینکه هر روز با این گرفتاری دست به گریبانند. اطلاعات عمومی( اندک و اغلب نادرست) ما ایرانیان از جهان هم، بیشتر به خاطر اوضاع بی ثبات و نا آرام مملکت و البته کمبود تفریحات است.

 

:

حامد جان

هرچه بیشهر در امریکا اقامت کنی بیشتر متوجه می شوی که بین سطح فرهنگی مردم و منطقه جغرافیای رابطه نسبتا ضعیفی (تکرار میکنم رابطه ضعیف) هست.

آستین تو تکزاس هست و اکلند در شمال کالیفرنیا. همین تفاوت جغرافیایی کافیست به تفاوت های فرهنگی مردم پی ببری.

اولی از اون دسته آدم ها هست که جز فاکس نیوز چیز دیگری گوش نمیدهد و دومی اصلا رادیو و تلویزیون ندارد که به چیزی گوش دهد. همین کافیست که اولی شدیدا تحت تاثیر فاکس نیوز کاملا راست گرا باشد و دومی تا حد زیادی مستقل.

 

barandoust :

حامد خان
سلام
سبقه آشنایی من با شما باز می گردد به ایامی که در بوتان مسئولیت داشتم . اما همچنان پیگیر کارهایت بوده ام .
خوشحالم که همچنان دیدگاه هایت را منتشر می کنی و امیدوارم چنان هم بنویسی که ساکنین ایران هم بتوانند از مشاهدادت در آنجا الگو برداری کنند .

 

سید علیرضا سراجیان طهرانی :

آقا دمت گرم. وبلاگ توپی داری. خدا خیرت بده!!!
ایشاللا هر روز بهتر و موفق تر از دیروز باشی.
من عاشق امریکام. اما هنوز قسمت نشده بیام زیارت. به سرزمین فرصت ها سلام من رو هم برسون. در رابطه با اظهار نظرت راجع به وطن داد زدم! عقیدت مث من بود! و اولین کسی بودی که نظر منو داشتی. بدرود

 

:

man ham soale nima ro daram, in jalasat ro che tori kashf mikonin?

 

بکتاش :

سلام دوست قدیمی!
عجب! پس گاهی با چپ گراها هم حال می کنی!
پیروز باشی

 

نیلوفر م :

سلام
تورو خدا کمک من دنبال میثم سفریم تویه نظر سنجی انتخابات نظر داده تو رو خدا اگه آدرس آدیشو دارین به آدی من بفرستید
sara_ramiti@yahoo.com

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007