« دوستی | صفحه اول | جهش تاریخی 84 »

14 مهر 88

بازگشت پوپولیسم چپ، خطری که جنبش سبز را تهدید می‌کند

جنبش اصلاح‌طلبی در ایران در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شانس این را داشت که در مقام اداره کشور بنشیند. همین تجربه دست و پنجه نرم کردن با واقعیت نظام اقتصادی و بده بستان‌های موجود در آن (Trade-Off) و نیز نشست و برخواست با مدیران و متخصصان داخلی و خارجی کم‌کم ذهنیت کسانی که در نیمه اول دهه هفتاد در نشریاتی مثل سلام و عصر ما (که همین جا به پاس روشن‌گری‌ و تاثیرگذاری بی‌نظیرش در فضای سیاسی کلاهمان را به احترامش بر می‌داریم) روی‌کرد انزوا طلب و درون‌گرا و تا حد قابل توجهی تخیلی به اقتصاد داشتند را آرام آرام دچار تحول کرد. تا جایی که در اواخر دوره خاتمی می‌توانستیم ترکیب معقولی از آرمان‌خواهی سیاسی متناسب با واقعیت ساخت قدرت و چارچوب‌های اقتصادی معقول و امتحان‌شده را در دستور کارهای احزاب اصلی اطلاح‌طلب مشاهده کنیم. تکنوکرات شدن اصلاح‌طلبان تا حد زیادی جنبش اصلاح‌‌طلبی را از اعتراضی بودن صرف تبدیل به یک جریان کارآمد کرده بود و این بسیار امیدبخش بود. به باور من انباشت سرمایه‌ انسانی و شکل‌گیری گفتمان منسجم حول اقتصاد آزاد، کشور را در موقعیتی قرار داده بود که اگر هاشمی انتخابات 84 را برده بود ایران در آستانه یک جهش تاریخی بی‌نظیر قرار می‌گرفت. جهشی که شرایطش هیچ وقت (شاید جز در اوایل دهه چهل) فراهم نبود. افسوس که این اتفاق نیفتاد.

شکست در انتخابات و ضربه‌های سیاسی بعدی که اصلاح‌طلبان از جناح مقابل خوردند و اکنون در اوج آن هستند این خصلت تکنوکراتیک و سرمایه انسانی شکل گرفته در بین اصلاح‌طلبان را تا حد زیادی تضعیف و متلاشی کرد. حذف نیروهای باتجربه از عرصه سیاست عمومی دوباره طرح و ره‌بری خواسته‌های بلندمدت جنبش را عملن به روشن‌فکران داخلی و نیروهای خارج‌نشینی منتقل کرده است. متاسفانه بسیاری از این سخن‌گویان بالقوه (غیر از موارد معدودی مثل عطاالله مهاجرانی) نه در امر سیاست‌گذاری (به معنی عام و نه صرفن اقتصاد) متخصص هستند، نه در نظام اداری درگیر بوده‌اند و نه حتی در سطح خرد تجربه اداره بنگاه داشته‌اند. اضافه کنید که اصولن کنش‌گری اجتماعی - سیاسی در ایران تا حد زیادی آمیخته به ژست چپ هم هست و بسیاری از فعالین اجتماعی در حوزه‌هایی مثل زنان و محیط‌زیست و الخ معمولن نیم‌نگاهی هم به بازار آزاد دارند و آخر هم نوشته‌ با ربط و بی‌ربط به اقتصاد، نقدهای کلیشه‌ای و روزنامه‌ای به اقتصاد بازار را هم ضمیمه می‌کنند تا آداب عضویت در جامعه روشن‌فکری ایرانی را به جا آورده باشند.

تجربه این سال‌ها به خیلی از ما نشان داده است که فقدان یک برنامه اقتصادی قوی و سازگار و واقع‌بینانه و تجربه‌شده پاشنه آشیل تمام دولت‌هایی بوده که خواسته‌های دموکراتیک را ره‌بری می‌کرده‌اند. جنبش سبز نباید دوباره دچار این آفت ویران‌گر شود. باید در مورد اقتصاد جنبش سبز نوشت و مواردی از جنس موارد زیر را برجسته کرد:

1) اول از همه باید نشان دهیم که بر خلاف کلیشه‌‌های رایج، بازار آزاد با همه ضعف‌هایش با فاصله زیادی از بدیل‌های دیگرش به‌تر عمل‌ کرده است.

2) روشن کنیم که آمریکا سمبل بازار آزاد نیست. خصلت امپریالیستی سیاست‌های خارجی آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم به علاوه ضعف‌هایی که در نظام آموزش و رسانه‌ها و نهادهای دموکراتیک این کشور هست مشکلاتی را به وجود آورده است (مثلن نظام درمانی آمریکا یا مساله جنگ‌ها) که هیچ ربطی به بازار آزادی که ما دفاع می‌کنیم ندارد. باید امکان این که هر دفاعی از بازار آزاد با مغالطه ارجاع به مشکلات جامعه آمریکا پاسخ داده شود را در همان نقطه آغاز بست.

3) تشریح کنیم که وقتی بنیاد اقتصادی یک کشور به دلایل تاریخی و جغرافیایی و نهادی ضعیف است نظام گسترده تامین اجتماعی به کیفیت رایج در کشورهای ثروت‌مند غربی امکان پیاده‌سازی ندارد و باید به دنبال بدیل‌های کم هزینه‌تر محلی (مثل وام‌های خرد، کسب و کار به نفع فقرا، بیمه‌های اتکایی، بازارهای سلف کشاورزی و ...) گشت.

4) روی اصل محدودیت منابع، بهینه‌سازی در سطح فردی و دینامیک‌های نظام اقتصادی بیش‌تر و بیش‌تر صحبت کنیم و نشان دهیم که شعارهای به ظاهر جذاب ولی غیر متناسب با اصل محدودیت منابع و انگیزه‌های فردی جز اثر منفی امتیاز دیگری ندارند. حدس می‌زنم و امیدوارم حدسم اشتباه باشد که جنبش سبز متاسفانه مستعد شعارهایی از "جنس دو ساعت کار، سه ماه مرخصی در کنار دریا برای همه" است. خوش‌بختانه بسیاری از مخاطبان ما ذهن تحلیلی دارند و خیلی سریع پیام موجود در دینامیک نظام اقتصادی را جذب می‌کنند و این امتیازی است که می‌توان از آن برای انتقال پیام استفاده کرد.

5) باید در مورد سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی و دولت احمدی‌نژاد منصف باشیم. بسیاری از سیاست‌های کلی نظام و برخی از اقدامات احمدی‌نژاد (مثلن آزادسازی قیمت بنزین) در همان راستایی است که ما از آن دفاع می‌کنیم. برخورد واکنشی با هر چیزی که از دل دولت احمدی‌نژاد بیرون آمده است نهایتن ما را به جایی می‌رساند که نتوانیم حتی از سیاست‌هایی که ایده اولیه‌اش توسط اقتصاددانان بازار آزاد مطرح شده است دفاع کنیم و هزینه این اقدام در بلندمدت از جیب ما خواهد رفت.

6) باید ادبیات موجود در مورد بحث بازار کار و مقررات و محیط‌زیست و تغییر آب و هوا و تامین اجتماعی و فقرزدایی و تبعیض و الخ را که جزو اصلی مباحث علم اقتصاد رایج را شکل می‌دهند را به زبان ساده برای مخاطبان بیان کرده و نشان داد که بر خلاف تبلیغات مخالفان، این نوع مباحث به طور جدی و واقع‌بینانه در جامعه اقتصاددانان طرف‌دار بازار دنبال می‌شود.

7) نشان دهیم که بین بازاری و کالایی شدن هر چیزی (در معنای مطالعات فرهنگی آنان) و سیاست‌های اقتصادی معقول و رقابتی و مبتنی بر تشویق انگیزه‌های فردی رابطه یک به یک وجود ندارد. هنر و میراث فرهنگی مثال‌هایی هستند که می‌شود به عنوان دارایی‌هایی که باید آن‌ها را در مقابل بازاری شدن محافظت کرد مطرح کرده و در مقابل خطرات این محافظت‌ها را هم نشان داد.

8) در مورد اهمیت تکنوکرات‌ها و نقش تاریخی آنان در به‌بود وضعیت مردم ایران و ارزش بی‌بدیل تجربه ناشی از عمل باید صحبت کرد. هدف غایی جنبش سبز باید خلق پلتفرمی باشد که همه تکنوکرات‌ها (از جمله نئوتکنوکرات‌های پرورش یافته در دولت احمدی‌نژاد) در آن مشارکت فعال داشته باشند.

9) و نهایتن این‌که طرف‌داران اقتصاد آزاد بر خلاف تبلیغات مخالفان‌شان ایمان کوکورانه صد در صدی به برتری بازار در همه عرصه‌ها ندارند. این را هر کسی که زمان کوتاهی را با جامعه اقتصاددان‌های نسل جدید ایرانی سپری کرده باشد می‌داند. بر خلاف برخی از مخالفان بازار آزاد که فقط متن‌های یک طرف را خوانده‌اند، بسیاری از مدافعان اقتصاد آزاد مطالعات انتقادی گسترده‌ای هم دارند و ضعف‌های استاندارد نظام بازار (موارد شکست بازار) و ضعف‌‌های خاصی که به علت شرایط نهادی ایران رخ می‌دهد را می‌شناسند. این را هم خوب می‌دانند که هیچ نظامی کامل نیست و هیچ آلترناتیوی هم خالی از حقیقت نیست.

البته این را به عنوان واقعیت باید پذیرفت که به احتمال خوبی صدای مدافعان اقتصاد آزاد حداقل در نقطه شروع در بین فعالین سبز در اقلیت خواهد بود. هم به لحاظ تعداد ما در اقلیت هستیم (هر چند در ده سال گذشته جمعیت‌ سخن‌گویان و علاقه‌مندان این مفهوم چندین برابر شده است) و هم زبان تحلیلی و شبه آکادمیک و پوزیتیویستی که داریم در مقابل هیجان‌های ژورنالیستی و خواسته‌های آرمانی غیرواقعی کم‌صداتر خواهد بود. البته جای امیدواری فراوان است که تعداد اقتصادخوانده‌ها و اقتصادخوان‌های ایرانی در خارج از ایران دیگر به حدی زیاد شده است که به جرم بحرانی خود برسد. قطعن جامعه متخصصین اقتصادی کشور تا چند سال آینده در دست طرف‌داران خوب درس‌خوانده اقتصاد آزاد خواهد بود ولی این‌که صدای کسانی که سیاست‌های اقتصادی را به روش اصولی می‌فهمند به بدنه برسد نیازمند یک تلاش مضاعف است. تلاشی از جنس همان تلاشی که "عصر ما" یی‌ها در دهه هفتاد کردند و نشان دادند که با یک فولکس واگن می‌شود فیل سیاست را تکان داد.

س عزیز، به خواسته‌ات رسیدی. من تسلیم شدم.



   نظرات

احسان ابرهیمی :

حامد جان منظورت از این قسمت را اگر ممکن هست تشریح کن:

"به باور من انباشت سرمایه‌ انسانی و شکل‌گیری گفتمان منسجم حول اقتصاد آزاد، کشور را در موقعیتی قرار داده بود که اگر هاشمی انتخابات 84 را برده بود ایران در آستانه یک جهش تاریخی بی‌نظیر قرار می‌گرفت. جهشی که شرایطش هیچ وقت (شاید جز در اوایل دهه چهل) فراهم نبود. افسوس که این اتفاق نیفتاد"

یعنی اگر هاشمی رئیس جمهور می شد چه اتفاق خارق العاده ای در حوزه اقتصادی رخ می داد؟

 

هژیر :

نکات خوبی بود. پیشنهاد میکنم که دوستان اقتصاد کار یک سایتی مثل این تشکیل دهند:
http://econ4u.org/
البته مثل هر کار دیگه گلوگاه در وجود آدم دست به عمل و کار درست است...

 

محمدرضا :

این جرم بحرانی را خوب آمدید ...

 

محمد :

اونجايي كه گفتيد در برابر همه كارهاي احمدي نژاد موضع غير منطقي نگيريم خيلي درسته.
جامعه و جنبش ما به يك آدم پوپوليسم نياز داره و شايد نبودن اين شخص نقطه ضعف ماست وكاش ميشد يك نقطه بهينه از پوپوليسم و تكنوكراتي و علم پيدا كردشايد هماصلا جمع نشن ،تو تحليلها بايد شهرستانها رو هم ديد

 

ب ن ن :

حامد جان، اولا من هم به شدت علاقمندم که جوابت رو به سوال احسان بدونم. ثانیا به نظر من تصور تو از «فعالین سبز» یک اپوزیسیون قانونی هست که خب صدالبته باید در مدتی هم که خارج حکومته، خودش رو برای «انتخابات» بعدی آماده کنه و برنامه های خوبی رو برای دوران حاکمیتش آماده کنه. به باور من این تصویر بسیار اشتباهیه. موضوع فعالیت سبز تنها نقض حق حاکمیت ملی و حقوق بشره و نه هیج کدوم از چیزهایی که تو نوشتی، بدیهی که من هیچ مشکلی با اکثر چیزهایی که نوشتی ندارم و ازش حمایت می کنم ولی این حرفها شبیه فعالیتهای مدنی (از جنس همون سابتی که هزیر فرستاده)‌هست که با اینکه مفیدن هیچ ربطی به جنبش سبز ندارند. موضوع فعالیت سبز کودتای خامنه ای و جنایات متعاقبش هست، و به هیچ وجه نباید از این موضوع منحرف شد، و همونطور که در بیانیه های موسوی هم هست باید حول این موضوعات گروههای مختلف با عقاید مختلف با هم همکاری کنند، و وارد کردن جنبش سبز به این موضوعات کار به شدت اشتباهیه. اگر افرادی به این موضوعات علاقمندند، که من هم جزوشونم، فعالیت خودشون رو در قالبهای دیگری می تونند جلو ببرند. همه چیز رو که نباید به «جنبش سبز» وصل کرد،

 

سروش :

در کنار مومنی و بهشتی و ستاری فر و حتی خود موسوی که رو بدیهیات اقتصادی ابهام دارند که هیچ، رو جهلشون تعصب هم دارند حرف اقتصادی زدن کار مفتیه. اون هم از طریق سایت و نامه که مخاطبین درست حسابی هم نمی خونند.
اما اگر از منظر استراتژیک برای جنبش سبز نگاه کنیم. اگر جنبش سبز بخواهد دامنه نظریات و تئوری پردازی هایش را به حوزه های اقتصادی و دینی و حتی فرهنگی گسترده کند، ضربه پذیر می شود. لذا به نظر من به صلاحش هست که سیاسی بماند و سنگین و رنگین بگوید من فقط می خواهد حاکم غیرعادل و رئیس جمهور دزد عزل شود.

 

Ali: :

پوپولیسم چپ جایی نرفته بود که برگردد!

 
 

:

Hamed I am not really sure if this is what the "green movement" needs right now.

I agree with them in principle however I am afraid they will serve more as a distraction at this time.

 

AliS in Wonderland :

above is me

 

:

با نکات ۱ و ۳ موافقم.
جمله اول نکته ۴ درست. با اینکه فکر نمیکنم انسجام همفکری به اسم جنبش سبز وجود داشته باشد. حالا انگ تنبلی پیشکش! لاقل میگفتی امیدواری مروج تنبلی نباشه! کدوم شعار ها این رو در ذهن تدایی میکنه؟
۵- باید در مورد منصف بودن هم منصف باشیم! من با این حرفت كه باید به سمت آزاد سازی قیمت ها رفت موافقم ولی مشکل در زمینه ساز یست. یک دولت ملی میتونست به جای صرف میلیارد ها دلار برای ساخت نیروگاه های هسته ای (حالا با اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست یا نیست کاری ندارم حرفم فقط در مورد ترتیب کارهاست ) با ساخت پالایشگاه های کافی اول به خود کفایی برسه كه مجبور به پرداخت قیمت وارداتی نباشد بعد دست به آزاد سازی قیمت بنزین بزند. یا قیمت کالاهای اساسی دیگه رو همزمان کاهش بده. یا ...
در مورد نکته ۵ . من موافقم كه اگه دولت احمدی نژاد کارهای خوب انجام داده نباید بی انصاف بود. مشکل من با این حرف اینه كه بدون در نظر گرفتن قدرت خرید زده شده. یعنی در کل دولت احمدی نژاد فشار اقتصادی سرانه را افزایش داده و در عین حال قیمت بنزین را آزاد کرده. مثل این میمونه كه دکتر یه دوایی تجویز کند كه سر دردت خوب بشه ولی دیگه حال راه رفتن نداشته باشی. بعد توجیه کنی كه حالا خوب رفع سر درد حرکت در جهت درستی است . مگر اینکه دلیلی داشته باشی كه با وجود افزایش فشار اقتصادی بالای نرم باز هم این کار درستی بوده. یا شاید مثال درستی نبود.
با ۶ و ۷ موافقم.
۸- مثل اینکه تکنوکرات ها رو نقطه مقابل سبز های تنبل کردی. (شوخی !)
حالا فرض کنیم یک جنبش صورتی به وجود بیاد كه تصمیم گیری هایش در راستای منافع ملی باشه، و از سرمایه های ملی (من جمله تحصیل کرده ها و اقتصادخوان‌های ایرانی در خارج) استفاده کنه و با قدری تخفیف حدس شما روزی ۲ ساعت کار مفید کنه کنار دریاش هم بره. من كه هوا دارش میشم!
همیشه ارادت کامل داریم حامد جان.

 

امیر :

با قسمت عمده ی حرفهایت موافقم اما لازم است به این نکته نیز توجه داشته باشیم که با وجودیکه عملکرد اقتصادی هاشمی در مجموع مثبت بود و باعث جهش اقتصادی ایران از انزوا گردید ولی چونکه توزیع جغرافیایی و طبقاتی این رشد اقتصادی به شدت ناهمگن بود طبقه ای به وجود آورد که به شدت از وضع موجود ناراضی بودند و احساس می کردند که به طور کامل فراموش شده اند و احمدی نژاد و احمدی نژادیسم معلول بزرگتر شدن همین طبقه بود. نمی خواهم بگویم که چون این اتفاق معلول اقتصاد بازار آزاد است و به همین دلیل باید بازار آزاد را کنار گذاشت، فقط حرفم این است که جنبش سبز- و بالاخص اقتصاددانانی مثل شما که در این موضوع تخصص دارند- فکری به حال این مسأله بکنند چرا که تا زمانی که توسعه اقتصادی همگن نباشد و بخش عمده جامعه از مزایا و مواهب آن بی بهره باشند همیشه خطر بازگشت فاشیسم و پوپولیسم وجود دارد.
در ضمن اگر به گذرت به ساحل شرقی افتاد خوشحال می شوم که در میشیگان در خدمتت باشم.

 

ali :

همانطور که خودتان بهتر مي دانيد جنبش سبز اصولا مبنای علمي ندارد و اتفاقا ريشه پوپوليستي دارد آن هم بر پايه يک دروغ بزرگ وقت خود را خيلي تلف نکنيد

 

ب ن ن :

کلی با این «ریشه پوپولیستی» که یکی از برادران «گمنام» اینجا زده حال کردم! من که دیگه به راه راست هدایت شدم و من بعد جنبشامو با «مبنای علمی» راه می اندازم. حامد واقعا مثل اینکه هر روز صبح «تکاوران وب» یه سری به اینجا می زنن ها.  

 

هادی :

یکم. فکر میکنم شما بیش از اندازه بر روی اقتصاد به عنوان عامل محرک جنبش های مردمی حساب باز کرده اید!در مقابل نوشته های شما جبهه منفی نمیگیرم اما جنبش سبز پیش از آنکه به دنبال درمان وضعیت نابسامان اقتصادی ایران باشد و بخواهد نظریه ی خاصی را دنبال کند، در فکر رها شدن از ظلم های گسترده ایست که به واسطه ی حضور قدرت طلبان بر تمام زندگیمان سایه افکنده.
دوم. کدام اقتصاددان بزرگ را می شناسید که رئیس جمهور کشوری شده باشد؟ اصولن سیاست بازی کثیفی است که گاه اقتصاد هم قربانی اهداف آن می شود. بحث امروز ما بر سر نظام است. نظام های سیاسی،دینی، اقتصادی، فرهنگی هنری، علمی و حتی انسانی کشور ما به واسطه ی سالهای متمادی "حکومت با توهم"، شکل عجیبی به خود گرفته است. شاید مدت ها زمان نیاز باشد تا بتوان با پرورش اندیشه های دیگرخواهی، نظام های سوخته را از نو برپا کرد. که این وضعیت حکم می کند ابتدا در فکر بهبود ساختار اجتماعی و روابط انسانی کشورمان باشیم.
سوم. فکر میکنم با شرایط امروز ایران، اقتصاد آزاد نتواند کمک ویژه ای به رشد و توسعه ی فزاینده نماید. برعکس ایران را گرفتار مصرف گرایی و تجمل زدگی بیش از پیش می کند. بلایی که سر کشورهایی همچون کویت آمده است. قدم اول اقتصاد آزاد داشتن توان لااقل متوسط در بازارهای جهانی است. ما سالهاست با تکیه بر قدرت نفت زنده مانده ایم. بر کسی پوشیده نیست اگر منابع نفتی ایران وجود نداشت اکنون در سطح کشورهای "هیچگاه توسعه نیافته" بودیم. اگر حرف از بازار آزاد میزنیم باید ابتدا به ابزارمان برای ورود به آن بیندیشیم.
چهارم. آزاد سازی قیمت بنزین هم از آن کارهایی بود که به بدترین نحو اجرا شد.اصولن حیفم می آید بگویم آزاد سازی. سهمیه بندی بهتر است. بر اساس گفته مدیر سامانه هوشمند سوخت در شركت ملی پخش فرآورده های نفتی ایران سهمیه بندی ماهانه 300 میلیون دلار برای ایران صرفه جویی ارزی دارد.(گرچه این رقم بسیار اغراق آمیز به نظر می رسد)سوال مهم اینست که این رقم صرفه جویی ارزی در کدام فرایند سرمایه گذاری می شود؟! تولید و بهره وری یا واردات محصولاتی که سالهای سال در کشور تولید و گاهی حتی صادر هم می شد؟ آیا صنعت نیشکر ایران که در آستانه نابودی است قربانی نشد؟ در ترکیه برای حمایت از کشاورزان داخلی واردات 1 گرم برنج هم ممنوع است.در ایران چه؟ آیا برادران س پ ا ه به فکر اقتصاد ایران بودند که با انواع برنج های وارداتی کمر کشاورزان داخلی را خرد کردند؟ حالا بحث واردات را بگذارید در کنار کمکهای بی حساب به کشورهای دوست مانند ونزئلا، لبنان، گینه و ... .
آخر. جنبش سبز یکی از قوی ترین جنبش های مردمی در قرن حاضر است. فراگیر شدن نمادهای سبز و پیگیری اتفاقات داخل ایران برای جهانیان گواه این مطلب است. دوستی از ایتالیا برایم میگفت که وقتی در کوچه و خیابان مردم میفهمند ایرانیم متاثر می شوند و می گویند "ندا" !... با تمام این ها اکنون داشتن نظامی آزاد بسیار بیش از اقتصاد آزاد قابل توجه است. ما، نسلی که رنج هایمان پایان ندارد، از رفاهمان گذشته ایم تا آیندگانمان، پر لذت از آزاد و ایرانی بودنشان، بر مزارمان درود بفرستند و ما خیالمان راحت است که آنها آگاهند و با علم و دانایی به فکر اقتصاد ایران خواهند بود...

(پاورقی: عکس بالای صفحه تان ، عکس یک لیوان چای یخ است نه یک لیوان چای داغ-بدون منظور گفتم هااا)

موفق باشید

 

ابوذ :

این به قولت "تکاوران وب" جدیداً کلی هم بونس گرفته اند و از معاونت امنیت یک نهاد نظامی به یک "نهاد امنیتی مستقل" تغییر رده داده اند.

شک ندارم حداقل 2 نفر پست سازمانیشون تو اطلاعات سپاه "یک لیوان چای داغ" است.

 

اسماعیل :

بسیار موافقم که آینده افتصاد ایران از آن اقتصاد خوانده های بازار آزاد خواهد شد....من دانشجوی دوره ارشد اقتصاد در ایران هستم...و گرایش اکثر همکلاسهایم را به بازار آزاد را میبینم...در اکثر بحثهایی که با هم دانشکده ای ها داریم......اکثرا موافق تکنو کرات ها و بازار آزاد هستند....به یم آینده ای بهتر برای ایران.

 

BA :

من هم با احسان , آلیس , va بن کاملا موافقم ...
تو برادر هنوز درکی از مجریه اخیر نداری ...الان باید ی فکری کرد كه چه جوری کشور رو با مینامم هزینه بشه از دست خامنی در آورد ...

 

ابوذ :

من از این دوستانی که می‌گن کل کار باید حول کودتا باشه و جنایات این سؤال رو دارم:

1- اهم مطالبات شما از اعتراضات چیه؟ 2- انتظار واقع‌گرایانه تون از نتایج درخواست این خواسته‌ها چیه؟

می‌خواید عوامل اصلی این جنایات محاکمه بشوند؟ مثلاً عزیز جعفری رئیس سپاه به جرم کشتار مردم محاکمه بشود؟ نتیجة مورد انتظارتون از این خواسته چیه؟ اعدام جعفری؟! چقدر عملیه؟ بعد اگه عملی بشه چه جور دردی رو دوا می‌کنه؟

به نظرم جنبش سبز همون جنبش اصلاحات خومونه که با یه فرم دیگه و با یه بهانة دیگه سر مسائل انتخابات، یه هویت جدید و بسیار جدی‌تر پیدا کرده. این تخیل که ما می‌تونیم تو کوتاه مدت کلاً ساختار رو عوض کنیم –یعنی با ارائة این واقعیت که عامل مستقیم همة این جنایات و جنایات گذشتة 20 سال اخیر، شخص سلطان می‌باشد، خواستار تغییر ایشان و سیستم پشتوانة ایشان باشیم- درسته که شعار مناسبیه برای این‌که شدت خواسته‌هامونو مطرح کنیم، ولی در نهایت یه پروژة 10 ساله کمتر نیست. و بدون کمک بسیاری از بخشهای جامعه که هر کدوم مطالبات خاص خودشونو دارن ممکن نیست.

 

امیرحسین :

از مطالعات یک طرفه نالیده اید ولی متن خودتان هم شدیدا یک طرفه است. وقتی این متن را می خوانم پیش فرضی به جز این که همه چپها پوپولیست هستند به ذهنم نمی رسد. فرموده اید: " باید نشان دهیم که بر خلاف کلیشه‌‌های رایج، بازار آزاد با همه ضعف‌هایش با فاصله زیادی از بدیل‌های دیگرش به‌تر عمل‌ کرده است"
دقیقا به کی می خواهید "نشان دهید"؟ چرا حقیقت همیشه پیش شماست و باید به دیگران "نشان دهید"؟ چرا همه را احمق و منگول فرض می کنید؟ چرا فرض می کنید که فقط شما نشان می دهید و طرف با حیرت و با دهان باز تماشا می کند؟
باز شما که خوبی آن دوستت که موسوی و مومنی و بهشتی و ... را "جاهل" نامیده است. آن هم جاهلانی که بر جهل خود پافشاری می کنند! آفرین به این اعتماد به نفس! کاش این دوستت هم از سوابقش می گفت ببینیم این عالم همه چیز دان چه کسی است؟

حامد: من راستش گر چه رسمش است که چنین کامنتی را ارج بنهم ولی اگر بخواهم تعارف نکنم و بخواهم از دل این مکالمه چیزی بیرون بکشم صادقانه نمی‌توانم نکته آن را درک کنم. این متن من اجندای سیاسی است. همه اجنداها به این زبان نوشته می‌شوند. من وقتی کلاه تحقیق روی سرم دارم جور دیگری رفتار می‌کنم. ضمن این‌که عبارت نشان دادن کلمه‌ای رایج در دنیای علمی است. خصوصن دوستان چپ که خیلی معتقدند که ".... در اثر درخشانش نشان داده است که ... و ...." . به نظرم خیلی آن پیامی که شما می‌گویید در ذهن من نبوده است.

 

Arshia :

در مورد انتخاب هاشمی میشه قبول کرد که باعث یک جهش در کشور می شد اما بدون هسته ای. متاسفانه به نظر نمی رسه افکار هاشمی و حتی خاتمی در زمینه هسته ای واقع بینانه تر از احمدی نژاد باشه و حتی اواخر دولت خاتمی نتایج پرونده هسته ای دامن اقتصاد رو گرفته بود.

 

امیرحسین :

متن علمی ندیده نیستیم. روی فلسفه ی علم هم کار کرده ایم. ولی این روش آشناست که متنی بنویسیم برای این که همفکران خودمان بیایند به به و چه چه کنند و اسمش را هم علم بگذاریم.
حرف من این بود که آنچه شما طرف مقابل را به آن متهم می کنید، در متن (حالا علمی) شما هم دیده می شود. آنچه شما می خواهید به ما نشان دهید، چیزی که یک عمر نشان داده اید (یا به عبارت بهتر ادعا کرده اید. نشان نداده اید) و نظریه پردازان طیف مقابل هم به شما پاسخ داده اند و شما بدون هیچ گونه وقتی به پاسخ های طرف مقابل، باز هم همان ادعای قدیمی را تکرار می کنید (ببخشید.. نشان می دهید!)
این نمی شود که شما روشی را نقد کنید و خودتان همان روش را به کار ببرید و در برابر انتقاد هم بگویید: "علمی است برادر من!"

حامد: برادر فکر کنیم دقیق نخوانید. در کامنت قبلی بنده عرض کردم این متن علمی "نیست" بل‌که اجندای سیاسی است و اگر علمی "می‌بود" همان طور می‌نوشتم که شما گفته‌اید. بعد شما در مورد متن علمی داد سخن گفته اید.

 

:

اصلاح: هیچ گونه وقعی

 

محسن :

از آدم منطقی و منصف خوشم می آد گر چه اعتقادی به سوسول بازی سبز ندارم

 

فرزلد :

با سلام
1-جناح چپ در زمان قبل از دولت هاشمي پستهاي مهم اقتصادي هم داشته ودر زمان هاشمي هم بكلي دور از قدرت نبوده اند. بنابراين اين فرض كه آنها فقط در دوره اصلاحات(خاتمي) مناصب اقتصادي داشته ولذا بطور ملموس اقتصاد آزادرا لمس كردندواز پرت و پلا بودن در آمده اند درست نيست.
2-اصلاحات در ايران فكر ميكنم ساده انگاريست اگر فرض شود اگر اقتصاد آزاد محور باشذ بجايي ميرسد. به گمان من عقلاي قوم (با تعريف درست از عقلا نه هر از مادر قهر كرده اي) بايد بنشينند وبا توجه به تجربيات خصوصن يكصد ساله اخير راهكار در بياورند.و الا باز همون آشو همون كاسه.....
3- در مورد وقايع بعد از انتخابات من فكر ميكنم حجم طرفداران و نيز مطالبات مربوطه هنوز در هاله اي از ابهام است.

 

سانلی :

سوال از ب ن ن

من نفهمیدم چه حسنی دارد جدا کردن جنبش سبز از فعالیتهای مدنی؟
به نظرت اگر صدهزار نفر برای لغو مجازات اعدام شعار بدهند پایه حکومت ایشان بیشتر می‌لرزد یا اگر همان صدهزار بگویند مرگ بر خامنه‌ای؟
(بگذریم از وضعی که ادامه شعارشان به درود بر منتظری ختم شود.)

 

الهام از قم :

(درد دل های واقعی و غمگین اما پر امید یک دختر قمی) لطفا کمی از وقت عزیزتان را به این نوشته ها اختصاص دهید.
سلام به تمام هموطنان عزیز دختری هستم از قم و از یک خانواده کاملا مذهبی (روحانی).از امروز تصمیم گرفتم به صورت جدی در این جنبش سبز مردمی سهم داشته باشم و به همه مردم ایران وضعیت قم را به خوبی و واقعی تشریح کنم تا شاید آغازی باشم برای باز شدن درد دل هم شهری های عزیزم که سالها در تحجر و ستم و بی عدالتی زندگی کردند.(البته باید عرض کنم من رای نداده ام و در عین حال به رای هم وطنانم که به هر کدام رای داده اند ، احترام می گذارم . پس لطفا بی طرفانه به این درد دل ها گوش دهید)اول اینکه فقر و فساد و بی دینی در شهر قم بیداد می کند و حتی همه خانواده های به ظاهر مذهبی و حتی آیت الله ها نیز وقتی به خانواده های خود نگاه می کنند با خود می گویند که ما چه کردیم که اینک جوانان ما اینقدر بی اعتقاد شده اند و شاید ظاهرا و به زور شرایط چادر سر می کنند و یا ریش می گذارند اما باطنا از ما بیزار هستند و حرفهای ما تاثیری بر آنها ندارد؟ اگر این سوال را از ما جوانان بپرسند به آنها می گوییم وقتی در منطقه پولدار شهر به اسم سالاریه می شنویم یک آقای روحانی کارش توزیع مواد مخدر است و حتی از شهر های شمالی برای تهیه مواد مخدر به خانه او می آیند نباید بی اعتقاد شویم؟وقتی در منطقه خوب شهر به اسم دورشهر افراد پولدار و اکثرا روحانی زندگی می کنند و بریز و بپاش های آنچنانی دارند و همسران آنها حتما باید از جدیدترین وسایل زندگی و رفاه کامل برخوردار باشند (آنهم اکثرا از پول وجوهات و پول مردم عزیز و بی اطلاع دیگر) و لی در یک قدمی آنها یعنی پشت خط راه آهن خانواده هایی هستند که حتی به نون شب محتاجند نباید بی اعتقاد شویم ؟وقتی اکثر پسران قمی مخصوصا پسران خوب و شجاع مناطق نیروگاه،آذر ،مطهری،امام ...از بیکاری و فشار های اجتماعی به مواد مخدر رو آورده اندنباید بی اعتقاد شویم؟وقتی از پشت بام خانه به تعداد فراوان و بیشمار دیش های ماهواره نگاه می کنیم که در سطح شهر پراکنده ان ولی همین آقایان از خطر کانال های بیگانه و بی بی سی و ... دیگران را پرهیز می دهند نباید بی اعتقاد شویم؟...این درد دل ها ادامه دارد لطفا حتما این را پخش کنید

ادامه درد دل های یک دختر قمی که می خواهد سهم کوچکی در جنبش سبز مردمی داشته باشد::
وقتی در قم می بینیم که برای باز کردن یک موسسه و یا شرکت اگر بچه یک آیت الله
باشی بی هیچ سوال جوابی با تو موافقت می کنند اما دیگرمردم عزیز قم با مشکلاتی روبرو هستند نباید بی اعتقاد شویم؟وقتی مشاهده می کنیم روحانی مسجد محلمان به جای عبادت و دعوت مردم به صبوری و خوش زبان بودن یکسره مشغول فحش و ناسزا و هتاکی است و بر نمازگران که فکر میکنند حتما حاجاقا راست می گوید تاثیر می گذارد نباید بی اعتقاد شویم؟ وقتی در مجالس مذهبی زنانه قم جز غیبت و دروغ و تهمت و جدیدا ناسزا گویی و صحبت های خارج از قران و ادعیه چیز دیگری نیست نباید بی اعتقاد شویم؟
وقتی به عنوان یک دختر حتی در خیابان باید زیر نگاههای شهوت آلود روحانی هایی که مردم و جوانان را به خودداری از چشم چرانی متهم می کنندباشیم نباید بی اعتقاد شویم؟وقتی در حرم مطهر حضرت معصومه که هیچ وقت از مقام علم و دانش این حضرت برای زنان و مردان قم و ایران چیزی نگفتند و بیسوادی و تحصیلات نامناسب مخصوصا برای خانم های عزیز قم بیدادمیکند نباید بی اعتقاد شویم ؟ به این روایت توجه کنید: حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش...
این درد دل ها ادامه دارد لطفا مردم عزیز اینها را بخوانند و پخش کنند.

ادامه درد دل های یک دختر قمی که می خواهد سهم کوچکی در این جنبش بزرگ و مردمی داشته باشد:
وقتی در کوچه پس کوچه های تنگ قم هر روز صدای جیغ زنی محجبه را می شنوی که مورد تعرض یک موتور سوار قرار می گیرد آیا نباید به حرف این آقایان که می فرمایند حجاب مصونیت است بی اعتقاد شویم؟ وقتی می بینیم که نماز و حجاب و عبادت و قران خواندن که من هم همه را رعایت می کنم نه تنها شعور و خرد و دانش انسان را بالا نمی برد بلکه باعث خود بزرگ بینی کاذب و تحقیر انسانهای به ظاهر بی نمازو بی دین و بی حجاب اما در واقع باشعور و مودب و فهمیده و درسخوان می شود نباید بی اعتقاد شویم؟وقتی به عنوان یک دختر قمی در خیابان باید زیر نگاه های شهوت آلود روحانیونی که جوانان ما را به خودداری از چشم چرانی دعوت می کنند قرار می گیریم آیا نباید بی اعتقاد شویم؟ از این که حوصله به خرج می دهید و این دل نوشته ها را می خوانید ممنونم فقط لطفا در وبلاگ های خود پخش کنید تا مردم عزیز ایران بدانند که در شهر مذهبی و شهر آیت الله ها چه می گذرد که حتی خود آنها نیز به این امر واقفند و ولی متاسفانه در مقام انکار بر می آیند (البته قابل ذکر است قصد جسارت به هیچ شخص و همشهری عزیزی را ندارم و همه قابل احترام هستند ولی صد در صد مطمینم اگر فرد فرد قمی های عزیز این نوشته ها را بخوانند با من هم دردی می کنند زیرا جز واقعیت چیز دیگری نمی نویسم و روزی باید بیاید که مردم ایران عزیزمان بتوانند ظلم ها و بی عدالتی ها را فریاد بزنندو بگویند لطفا به نام دینی که حتی خودتان نیز درست به آن عمل نمی کنید اینقدر ما را در عذاب و عقب افتادگی قرار ندهید .)
می تونید ایمیل مرا منتشر کنید که اگه هموطنانم سوالی دارن بپرسن . elhamsabz2010@yahoo.com


...

 

:

بنام خدا و با سلام
حامد حان با اين عبارت " البته جای امیدواری فراوان است که تعداد اقتصادخوانده‌ها و اقتصادخوان‌های ایرانی در خارج از ایران دیگر به حدی زیاد شده است که به جرم بحرانی خود برسد. قطعن جامعه متخصصین اقتصادی کشور تا چند سال آینده در دست طرف‌داران خوب درس‌خوانده اقتصاد آزاد خواهد بود" موافقم و به نظرم نكته جالب و معني داري است. اما يك نگراني هم در اين بين وجود دارد و اين كه همين الان هم متخصصين حوزه اقتصاد كه قبل از انقلاب در امريكا و كانادا و اروپا تحصيل كرده و صاحب تئوري هستند تعدادشان كم نبوده و غير فعال نيستند. آينده اي كه شما از آن سخن مي گوييد شبيه همين وضعيت خواهد بود با اين فرض متفاوت كه اقتصاد خوانده هاي خوب با ديدگاه ملايم تر و مناسب تري نسبت به مكانيسن بازار تربيت خواهند شد. اما ضمانت استفاده از اين متخصصين تا چه اندازه خواهد بود. مدرسه ها و دانشكده هاي اقتصاد داخلي كه سهم به سزايي در تربيت نيروهاي اقتصادي كشور رادارند چقدر با اين واقعيت كنار آمده اند؟ در مجموع تز جالب مطرح شده است و آن اين كه هر اقتصادي‌اي كه از وضعيت موجود رنج مي‌برد و ريشه ضعف ها و ناكامي‌هاي برنامه‌هاي اقتصادي را در انزواي بازار از حوزه هاي توليد و توزيع مي‌بيند بايد دست به كار شده و ارتباط خود را با مراكزعلمي كه مكانيسم بازار را بدون پس زمينه و پيش داوري نگاه مي كنند مستحكم نمايد.
شما هم مي‌توانيد در اين زمينه بهتر اطلاع رساني نماييد.
موفق باشيد و پايدار

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007