« فاینانس برای فقرا: بخش اول توسعه روستایی | صفحه اول | روز خوب »

5 آبان 88

کلافه

بعضی وقت‌ها مثل ام‌روز واقعن کلافه می‌شوم. صادقانه نمی‌دانم فردا صبح که بیدار شدم چه کار باید کنم. پس فردا هم همین طور و الخ. واقعیت تحقیق در اقتصاد بعضی وقت‌ها از حد تحمل روحی من خارج است. تمام میوه‌های پایین دست را چیده‌ای (که پاداش خاصی ندارد) و میوه‌های بالادست نیاز به نوآوری دارند که روند خطی ندارد. گاه می‌شود که آدم دو هفته تمام با یک موضوع سر و کله می‌زند و یک سانتی‌متر پیش نمی‌رود. این من را کلافه و خسته می‌کند.

بعضی وقت‌ها آرزو می‌کنم کاش جای کسانی بودم که کار خطی دارند. مثل دوستانم که برنامه‌نویس یا در کار مشاوره هستند یا سازه طراحی می‌کنند. قبلن کارهایی از این دست کرده‌ام و می‌فهمم چه فرقی با تحقیق در اقتصاد دارد. مثلن مدتی کار ساخت و تولید به کمک رایانه (CAD/CAM) می‌کردم. چند سالی هم کار تجزیه و تحلیل سیستم و فناوری اطلاعات. خوبی این تیپ کارها این است که فضای کارت مبهم نیست. ممکن است حجم کار زیاد باشد. ممکن است جواب نهایی روشن نباشد ولی مسیر روشن است. فوقش ده تا گزینه داری که باید تک‌تک و خردخرد بررسی کنی و یکی را انتخاب کنی. در هر صورت می‌توانی روزی ده ساعت کار کنی و خروجی ده ساعتی را به چشم ببینی. در این صورت می‌توانی حتی به خودت فشار بیاوری که دو ساعت بیش‌تر کار کنی ولی وقتی مثل من مثلن در طول یک روز هیچ نتیجه‌ای نگیری دیگر انگیزه‌ای هم برای شروع کار از صبح زود یا تا دیروقت نداری چون صفر همیشه صفر است.

کارهای خطی مثل برنامه‌نویسی به من خوش‌حالی عملیاتی می‌دهند. به این معنی که حداقل آن لحظه که کار را انجام می‌دهم خوش‌حال و مشغول هستم. فوق ممکن است شب که بر می‌گردم با خودم فکر کنم که این چه کاری است که من می‌کنم و دچار مسایل فلسفی شوم ولی حداقل در طول روز حالم خوب است. در اقتصاد هم البته گاهی می‌شود کار خطی کرد ولی من شانس نداشتم از این کارها بکنم. مثلن اگر کارم این بود که یک حجم بزرگ داده را بالا و پایین کنم حداقل تکلیفم را می‌دانستم و پیش‌رفتش را با چشم می‌دیدم. یا اگر قرار بود مثل برخی تحقیقات در ایران یک مدل VAR را روی عرضه پول و مصرف انرژی و قیمت سهام و ارز بزنیم و قدم‌های استاندارد را تک‌تک اجرا کنیم.

می‌فهمم که اگر قرار بود کارم ریاضی محض یا نظریه منطق و حوزه‌هایی از این دست باشد این کلافه‌گی‌ام حتی بیش‌تر هم می‌شد. این است که زیاد شکایت نمی‌کنم ولی ام‌روز واقعن خسته شده بودم از بس که همه کارهایم به نقطه‌ای رسیده‌اند که تولید هر پاراگراف یک هفته دور خود چرخیدن لازم دارد و این خیلی ضد روحیه و ضد بهره‌وری و وقت‌تلف کن است. چیزی که نگرانم می‌کند این است که اگر فضای تحقیق دانش‌گاهی تا آخر این باشد من آدمش نیستم چون انضباط لازم را ندارم و در طول زمان افسرده می‌شوم. کار تحقیقاتی زودبازده و تا حدی کاربردی برای من به‌ترین گزینه بین همه شغل‌های ممکن است ولی فرصت‌هایش برای کسی با شرایط و علایق من محدودتر است.



   نظرات

مهران :

خاصیت کار تحقیقاتی اینه. این که تو چه رشته ای زیاد تفاوت نمیکنه. فرقش موقع عمله که تئوری های اقتصاد باید پیاده بشن تا نتایجشون معلوم شه

 

حمید :

حامد جان تکنولوژی تولید تحقیق بازده صعودی به مقیاس داره. اولش خیلی آدم باید جون بکنه ولی اگه رو دور هم افتادی..خود بخود می ری جلو. پس نباید بنظرم اینجور فکر کرد که تا همیشه همین وضعیت باقی خواهد ماند و تصمیمت رو بر اساس این امر گرفت.

 

solmaz :

man bar khalaf hamid fekr mikonam ke tahghigh bazdeh nozooli nesbat be meghyas dareh agar az yek did digeh behesh negah konim. makhsoosan baray neveshtan maghaleh. agar to eghtesad bekhahim yek kar khoob bokonim ke sar az journal khoob dar biareh daghighan akharesh misheh hamin. vaght besyari bayad begzari baray joziayat va in yani saat ha beri va biay va hes koni noghte sefr hasti.

 

روزبه :

welcome to the club

 

میزمویز :


و مسافر قصه ما رسید بر سر دوراهی کشف یا کاربرد!

 

شهریار :

فکر کنم تصورت در مورد برنامه‌نویسی اشتباه باشد. مقایسه‌اش هم احتمالا اشتباه است. در موقعیتی قرار داری که همسان و همرده با موقعیت یک برنامه‌نویس/تحلیل‌گر ساده نیست. گر آدم یک برنامه‌نویس خالی باشد ممکن است به گونه‌ای کارش خطی باشد (چون قبلا یکجای دیگر کار مشخص و ابهام‌زدایی شده اگر چه بگذریم از این که ممکن است روزها در باگ‌های برنامه‌اش غوطه بخورد و فرسوده شود) اما در یک فرایند کسب و کار نرم‌افزار (از ابتدا تا به انتها) وضع خیلی مبهم‌تر و بی‌نشان‌تر از این‌ها است.
به هر حال من هم این نظر را دارم که تحقیق مخصوصا تحقیق‌هایی که مستلزم خوراک حجم عظیمی از داده‌ها‌ و خواندنی‌ها و سپس به سامان آوردن آن‌ها در یک نظام دیگر است کار مشکل و فرسایشی است.

 

:

بسم رب.
۱- بله. فضای تحقیق (چه دانشگاهی و چه غیردانشگاهی ) تا آخر همین است که شما با خوبی توصیف کرده اید.تحقیق به انضباط پشتکار خلاقیت و صبر ایوب نیاز دارد و می تواند در طول زمان باعث افسردگی هم بشود.
۲- کار تحقیقاتی زودبازده وجود خارجی ندارد. بله کارهای دیگری هستند که می توانند زودبازده و تا حدی کاربردی باشند.
۳- گاهی فکر می کنم این تفکر «کار زودبازده و تا حدی کاربردی » در میان ما ایرانیها (از جمله خودم) غالبتر است تا همتایان اروپایی و آمریکایی مان (!)

 

:

سلام آقاي قدوسي عزيز
فرامرز هميشه از استعداد و نبوغ شما تعريف مي كرد هميشه وقتي اسم شما مي آمد پشت بندش مي گفت:"حامد خيلي باهوش است" و روي اين كلمه باهوش خيلي تاكيد داشت
در هر صورت هر كجا كه هستيد پاينده باشيد

 

:

سلام کسی که تو ایران جامعه شناسی اقتصاد بدونه می شناسید می خواستم راجع بع تاثیر سیاست های اقتصادی بر خانواده کار کنم

 

نیما ف :

خیلی وقت ها فکر می کنم که خواندن ادبیات یک موضوع یا حتی مقالات کلیدی اش خلاقیت آدم را کور می کند و باعث می شود روی چند مسیر خاص رفت و آمد کنم. در این موقعیت مدتی بی خیال می شوم وخوش می گذرانم تا مغزم دوباره بازیگوش شود. به هر حال اطلاعات خیلی زیاد به همان بدی اطلاعات خیلی کم است.

 

محمدرضا :

سلام
کلافه نبینمت جوون!
یک سری به بزن ببین چه راحت چرت و پرت می نویسیم. از کلافگی در می آیی!

 

مهدی رباطی :

حامد سلام
به نظر می رسه این سندرم خستگی و دلزدگی تا حدود زیادی همه گیر شده و من هم فکر می کنم این پست های اخیرت بیشتر به خاطر شرایط کشور و دلزدگی و نا امیدی است که همه ما باهاش مواجه شدیم بعد از انتخابات.
ولی مراقب خودت باش برادر و صبور باش . ان الله مع الصابرین. باز هم بهت تاکید می کنم مراقب خودت باش برو کوه ، شنا ، ماهیگیری دوچرخه سواری ، موسیقی گوش بده روحیه خودت را بازیابی کن این حسی که الان داری اصالت نداره بلکه معلول شرایط روحی نامساعدی است که همه ما با اون مواجه هستیم. پست آخر خود من هم یک چیز در همین مایه هاست.
یا علی

 

شهریار (یکی دیگه) :

حامد چرا یه استراحت درست و حسابی نمی کنی؟ پارادوکس دوست داشتنی زندگی برای من اینه که تمام توان و انرژیم رو بذارم روی کارهایی که فکر می کنم جدی و مهم هستند (و البته به گونه ی طاقت فرسایی طولانی یا به قول تو دیربازده)در حالی که در واقع هیچ چیز از چنان اهمیتی برخوردار نیست که تمام توان و انرژی زندگی یک انسان رو به خودش اختصاص بده... اینجاست که اگه کلافه بشی می شه بزنی زیر کاسه همه چیز و به خودت یه مرخصی بدی برای تماشای یه فیلم کمدی، رفتن به یه بار یا بازی کردن با کامپیوتر یا هر چیز دیگه ای که سرگرمت کنه... آخه به نظر میاد واقعیت های لجوج حضور قاطع خودشون رو اثبات می کنن که اگه تو (ی نوعی) هیچ کاری هم نکنی دنیا همچنان به راهش ادامه می ده... تو هم اگه موقعیتی رو در اثر این بی خیالی از دست بدی می تونی منتظر موقعیت های بعدی که ودت خلق می کنی باش تا دوباره کارهای جدی و مهم (!) خودتو ادامه بدی
بنابراین این جور کلافگی ها جون می ده برای آوانگاردیزم!!! شاید راه حل مشکل جدیت رو هم توی همین خل و چل بازی ها پیدا کردی (کی به کیه)
شاد و پیروز باشی
;)

 

آيدين ك :

پس شما هم اين درد مشترك را داريد! فكر مي كنم مشكل از آنجا آب مي خورد كه به علائق بچه ها توجه نمي شود و همه را مي خواهند به زور دكتر و مهندس بكنند و در بهترين حالات ده بيست سال طول مي كشد تا طرف خيلي از چيزها را تجربه كرده و بالاخره بفهمد چه تخصصي مناسب حالش بوده است!

البته يك دليل ديگر هم وجود دارد و آن عدم شايسته سالاري است. از اين حيث كه وقتي افرادي در جامعه خودشان نتوانند شغلهاي مناسب خود را پيدا كنند، احتمالا سر و كله شان بيفتد به وادي كربلا!

 

Sh.R :

به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . ... .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحت انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن


پابلونرودا ترجمه شاملو

 

میترا :

سلام حامد جان
نگران نباش،همیشه به یک باره آذرخشی در دم همه جا را روشنا میکند و این روشنایی و از پس آن بوی باران مست ات می کند!هماندم است که انرژی یک تحقیق فرساینده ی دیگر را با خودت همراه میکنی.
این دلگیری ات هم طبیعی است،همیشه قبل از آن آذرخش همین طور است غمین نباش.
:)
منزل چطورند؟سلام به شان برسانید.

 

:

سلام بر حامد قدوسي عزيز
من هم مثل بقيه دوستان، آرزو ميكنم كه مثل هميشه سرزنده و پرانرژي باشي.فراموش نكن كه: اين نيز بگذرد!

 

عطیه :


به قول یکی از دوستان:
welcome to the club
به نظر من این خاصیت تحقیق است و نه اقتصاد.
من هم روزها بی نتیجه روی یک الگوریتم کار کردم و بدتر از همه اینکه در آخر هم حداکثر چیزی که نصیبم شد این بود که ثابت کنم این الگوریتم اینجا به درد نمی خورد.
واقعا انگیزه ی آدمی له می شود. اما برایم جالب بود که دیگران هم همین حس را دارند.

 

رایحه :

آ نا نکه خاک رابه نظر، کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی، به ما کنند

سلام : مطلب جالبی انتخاب کردید.

باپست جذاب مشاعره شعرا منتظر نظرات ارزشمندتان هستم

 

رایحه :

آ نا نکه خاک رابه نظر، کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی، به ما کنند

سلام : مطلب جالبی انتخاب کردید.

باپست جذاب مشاعره شعرا منتظر نظرات ارزشمندتان هستم

 

:

سلام - میشه راجع به آنفولانزا و تاثیرات آن بر اقتصاد و آموزش بنویسی - توی کار ما که حدود 20 درصد افت بخاطر آنفولانرا از یک ماه پیش داشتیم ودر مدارس هم تقریبا 70 درصد بیشتر حضور نداشتند - حسابی داره به بحران جدی تبدیل میشه و نگران کننده شده -
در ضمن پیشنهادهای دوستان را انجام بده یک کمی بی خیال همه چیز باشه درست میشه - زیادی سخت نگیر - خداکه تو رو نیافریده که فقط و فقط تحقیق کنی

 

:

من دکترام رو توی ژاپن گرفتم و یکبار که کارم بدجوری گیر کرده بود گریه کردم! پس خیلی نگران نباش.
بعد از اون ماجرا چیزی که به همه می گم اینه که دکترا گرفتن و کار تحقیقی یعنی آزمایشی برای تعیین میزان صبوری فرد.
پس صبور باش. اگه یک روزی هم اشکت دراومد ایرادی نداره. برو یک جای خلوت بذار قشنگ بریزه.
موفق باشی

 

خودخواه! :

کاش یه رشته نرمتر و بی نظم تر مث سینما یا انسان شناسی خونده بودی اونوقت با این ذهن منظمی که داری وبلاگت بیشتر حال می داد!

 
 

Hassan :

Use CVAR instead of VAR and everything will make sense

 

صالح ف :

من که می گم خوشی زده زیر دلتان حضرت حامد خان عزیز!

 

شمع سوخته :

به نام حضرت سلام
درود بر حامد قدوسی

"قافله بشریت به سرعت در حال ورود به دوران طلایی خود میباشد"
متفکر و دانشمند بزرگ دکتر محمود احمدی نژاد

خدا قوت
یاحق

 

احسان :

حامد

حوصله تحقیق آکادمیک نداری؟

تحقیق آکادمیک در حوزه اقتصاد به درد هیج دردمندی نمی خوره؟

اوضاع ایران مطلوبیت هرگونه کار توی حوزه ای مثل اقتصاد را برات به شدت کاهش داده؟

هیچ مفری برای گریختن از وضعیت فعلی نیست و چاره ای جز قناعت به همین آش بی طعم و بی خاصیت نمی بینی؟

عمر به سرعت می گذره و آرزوها و آرمان های دوره نوجوانی و اوایل جوانی به افسانه تبدیل شده؟

تکلیف زندگی این دنیا را می خواستیم زود تعیین کنیم و به مسائل مهمتر برسیم! این دنیایمان که هنوز به سامان نشده هیچ، آخرتمان هم... که صد رحمت به دنیایمان؟

اگر پاسخت به همه پرسش های بالا مثبت بود، به جمع میان سالان (منظور 30 به بالا!) اقتصاد خوانده و افسرده خوش آمدی :)

حامد: ممنون از خوش‌آمدگویی احسان

 

محمدرضا (پریم) :

خسته نباشید آقای قدوسی ... به جاش وقتی ابهامه رفع میشه آی حال میده ... برای هر کاری یه سطحی از ابهام هست ... در هر آدمی هم یه سطحی از توانایی رفع ابهام ...

 
 

ایرج روزدار :

بنده ۴۵ ساله هستم و اندک دانشی در زمینه فیزیک ذرات بنیادی و الکترونیک و کامپیوتر دارم و در سال ۱۳۶۹ کتاب آموزش برنامه‌نویسی با زبان C را در ۵۲۰ صفحه نوشتم و چند اختراع در کارنامه‌ام ثبت است و از سال ۱۳۶۰ آموزش موسیقی ( پیانو و سنتور ) را آغاز کردم و از بدو تولد تاکنون از ایران خارج نشده‌ام و در زمان جنگ نیز به سربازی رفتم و همواره با فقر دست به گریبان بوده‌ام و هیچ منتی هم بر سر مردم ایران نداشته و ندارم.
حامد و دوستانش نیز بهتر است به جای ادای روشنفکری درآوردن و خود را دکتر عوضعلی کردان فرض‌کردن، سرشان را بیندازند پایین و مثل بچه آدم به درس و مشق مشغول شوند و بیهوده مثل فرومایگان به متخصصین سایر رشته‌ها توهین نکنند و اجر بگذارند تا شاید قدر ببینند!
کی بود که چند روز پیش با لحن ابلهانه به خلق‌الله دستور می‌داد که اوضاع مملکت و احمدی‌نژاد را از ذهنتان بگذارید کنار تا بتوانید با ذهن باز جلو بروید؟
در این چند سال کدام نادان بوده که با سماجت و پررویی، خود را دین‌پژوه معرفی کرده و بعد ماحصل دین‌پژوهی‌اش به ذکر چند جمله مسخره از علی شریعتی و عبدالکریم سروش و نگارش حسرت‌بار برای خاطره شله‌زرد و آش‌نذری مامان‌جون در سفره افطاری به همراه ربنای شجریان، خلاصه گشته؟
آهای نوابغ "نظریه بازی" که انتظار دارید آلن تورینگ و فون‌نویمان و جان نش بیایند کفشتان را واکس بزنند، همین الان دارند درباره قانون حذف یارانه‌ها بحث می‌کنند و جامعه ایران از باسواد و بی‌سواد درگیر این مسئله و عواقب آن هستند، کدام مطلب را در این باره نگاشته‌اید؟
نوابغ "فاینانس!" ( جالب است خودتان را برای جدانویسی واژگان فارسی کشته‌اید ولی نتوانسته‌اید یک معادل فارسی برای فاینانس بیابید! )، نوابغ فاینانس درباره اقتصاد ایران بنویسید با ذکر نام و نشانی و مسئولیت نوشته‌اتان را بر عهده بگیرید تا حداقل بعد از گذشت یک سال به ارزیابی پیش‌بینی شما بنشینیم و آنگاه اگر پنجاه درصد حرفهایتان درست بود، به شما چشم امید ببندیم و شما را متخصص اقتصاد بدانیم.
کدام نادان در گوش شما گفته که برنامه‌نویسی کامپیوتر ساده است؟ اگر نگارش برنامه ساده بود و با چند تا if... else و حلقه do ... while می‌شد سروته کار را هم آورد،‌ خب چرا شما اروپا و آمریکانشینان نازنازی! یکی دو برنامه مثل Word نمی‌نویسید تا جای بیل‌گیتس را بگیرید‌؟ لااقل برنامه‌های Open Source را برای حروف فارسی بهینه کنید! برنامه‌نویسی که کاری ندارد و شما نیز چکیده و عصاره هوش و خلاقیت نژاد آریایی هستید گویا!
پایان سخن با شما اینکه هذیان می‌گویید و سعی بیهوده دارید تا بیسوادی و عدم خلاقیت خویش را با لفاظی جبران نمایید. احتمالا شما نیز همین روزها و در با جمع جبری فاینانس و دین‌پژوهی به هاله نور می‌رسید!
راستی محض اطلاع عرض می‌کنم از سال ۱۳۶۳ که با DOS نسخه ۱ کار کامپیوتر را شروع کردم تاکنون ( و متاسفانه ) مجبور بوده‌ام فقط با دیسکها و سی‌دی‌های قفل شکسته و ناقص کار کنم و از سرعت و وضعیت اسفبار اینترنت در ایران نیز که خبر دارید و فکر کنم در وین و پاریس و لندن و واشنگتن بتوان به نمایندگی مایکروسافت مراجعه کرد و سرعت اینترنت هم گویا چندین مگا بایت بر ثانیه است.
این راه که می‌روید به ترکستان است.

حامد: ماشاا... شما چه قدر چیز بلد هستید. من خصوصن با آن 520 صفحه خیلی حال کردم.

 

:

"کارهای خطی مثل برنامه‌نویسی به من خوش‌حالی عملیاتی می‌دهند."
اين جمله خيلى عميق بود. فكر كنم تركيب "برنامه ريزى خطى، تحقيق در عمليات و برنامه نويسى كامپيوتر باشه
D-:
موفق باشيد
(-:

 

مهدس ناجی :

آقای قدوسی عزیز سلام
1. اجازه دهید بنده با همه احترام، تواضع و علاقه ی ویژه ای که برای حضرت عالی قائلم اشارتی داشته باشم که: نوشته آقای ایرج روزدار هرچند لبریز بود از اهانت و دهن کجی و ناسزا اما نکات شایان توجه و قابلی در خود داشت. امیدوارم نبود متانت و ادب در این نوشته، شما و همه خوانندگان آن را از آن نکاتی که لااقل ارزش دقیقه ای فکر کردن دارند، باز ندارد(خلاصه کاش پاسخی دیگر به این نوشته می دادید که گویای اندیشیدن شما باشد نه گویای عصبانیتتان).
2. این پست شما به شدت بنده را که برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در حال دست و پا زدن هستم، برآشفت. آقا حامد عزیز، به نظر شما سوق دادن کارها به سمت فاینانس (به جای اقتصاد) احتمال به دست آوردن موقعیت های کاربردی را افزایش نمی دهد. یا این که اساسا برای افرادی که قرار است به نوعی در این حوزه ها برای ادامه تحصیل گام بگذارند، پیشنهاد خاصی ندارید؟
با سپاس

حامد: مهدی عزیز سلام و ممنون.

1) قطعن همان طور است که شما می‌گویید. کامنت ایشان علی رغم همه سوء تفاهم‌هایی که داشت حاوی نکات ارزش‌مندی هم بود و بنده هم به سهم خودم بهره لازم را بردم.

2) نگران نباشید. پست بعدی را بخوانید که زندگی شیرین می‌شود. بحث سر کاربردی بودن تحقیقات نیست. مدل تحقیق گاهی فرساینده می‌شود. فکر می‌کنم فاینانس و اقتصاد تفاوتی از این جهت ندارند هر چند که درست می‌گویید که چون خیلی از تحقیقات فاینانس جنبه امپریکال قوی دارد کار تا حدی کانکریت‌تر است ولی از آن طرف حوزه‌های مهمی از فاینانس کار تئوریک به شدت آبسترکت است که گاهی حتی از اقتصاد هم بدتر می‌شود.

 

ایرج روزدار :

عرض می‌کنم که قصد اهانت به هیچ کس را نداشتم و اگر نوشته‌ام را توهین‌آمیز ارزیابی می‌کنید، از همه شما عذر می‌خواهم.
متاسفانه فقط حامد نیست که هر دو سه روز یک بار غرولند می‌کند که چرا اقتصاد خوانده و به سراغ مهندسی کامپیوتر و برق نرفته، اغلب وبلاگ‌نویسان اقتصاددان و جامعه‌شناس و ... مدام تکرار می‌کنند که خوش‌بحال کامپیوتری‌ها و بدبحال ما! دل آدم به درد می‌آید از این خلاف‌گویی جوانان تحصیل‌کرده و این ظن به وجود می‌آید که لابد جوانان ایرانی درس و مشق خویش را درست نخوانده‌اند که چنین می‌گویند.
متاسفانه هیچکس در جای واقعی خویش قرار ندارد، اقتصاددان ما درباره مرورگر فایرفاکس می‌نویسد و اشتباه می‌نویسد. جامعه‌شناس ما درباره ویندوز ویستا می‌نویسد و اشتباه می‌نویسد. پزشک ما درباره کتاب‌خوان کیندل می‌نویسد و اشتباه می‌نویسد. علت اشتباه ایشان نیز واضح است زیرا تخصص لازم را ندارند و حتی قادر به تجزیه تحلیل یک مدار چراغ‌چشمک‌زن نیستند و تفاوت ترانزیستور با سیب‌زمینی‌پخته را نمی‌دانند! وقتی هم که به ایشان تذکر می‌دهم و اشتباه ایشان را گوشزد می‌کنم متهم به بی‌ادبی و فخرفروشی می‌شوم. که نمی‌دانم چرا؟
چند وقت قبل به یک پزشک نامه نوشتم و عامدانه با ذکر جزییات فنی برایش شرح دادم که نوشته‌اش درباره مرورگر فایرفاکس اشتباه است و پرسیدم که آیا ایشان حاضر است به اظهارنظر بنده درباره فلان بیماری یا دارو توجه و عمل کند؟ ایشان برآشفت و بنده را متهم به بی‌ادبی و فخرفروشی کرد. هرچند خوشبختانه تذکر بنده تاثیر لازم را گذاشت و ایشان دیگر درباره برنامه‌های کامپیوتری ننوشت و به جبران شروع کرد درباره سینما و فلینی و هیچکاک و برگمان نوشتن!!!
پیشنهاد می‌کنم که حامد و سایر دوستان اقتصاددان ایشان ( راست و حسینی! ) بروند از اساتید برجسته خویش طرح پرسش نمایند و دیدگاه و جواب آنان را در مورد مقایسه نقش و سختی کار اقتصاددانان و جامعه‌شناستان با متخصصین کامپیوتر و برق و الکترونیک را برای همگان نقل نمایند.
اما به عنوان برادر بزرگتری که چند پیراهن بیشتر پاره کرده و دوران شاه و هویدا و وقایع انقلاب و جنگ و پس از آن را در حافظه‌اش ( که متاسفانه هنوز آلزایمر نگرفته! ) به خوبی به خاطر دارد و رنج‌ها برده، عرض می‌کنم که ضربه‌ها خورده‌اند مردم ایران از این اظهار فضل‌های به ظاهر عالمانه و درواقع بچه‌گانه. لختی به فرمایشات گهربار علی شریعتی و بیژن جزنی و جلال آل‌احمد و مرتضی مطهری و حنیف‌نژاد و ... بیندیشید و لحن معترض و بظاهر علمی آنان را درنظر بگیرید و به داوری بنشینید که اکنون پس از سی سال به کجا رسیدیم؟
از همین عبدالکریم سروش و صادق زیبا کلام که برنامه‌ریزان انقلاب فرهنگی بودند و هنوز زنده‌اند، شروع کنید و جلو بروید تا درک عمیق‌تری از لفاظی احساساتی و عواقب اسفبار و دهشتناک آن داشته باشید.
مثلا من به سادگی می‌پرسم که آیا حضرات اقتصاددان فکر می‌کنند که شرکت اینتل و مایکروسافت تمام زیروبم فنی محصولات خویش را در اختیار مهندسان کامپیوتر گذاشته‌اند و امثال بنده فقط نشسته‌ایم کباب می‌خوریم و تام‌وجری نگاه می‌کنیم و همینطوری روی آیکون‌ها کلیک چپ و راست می‌کنیم تا برنامه بنویسیم؟ والله نه! بنده موهایم سپید شد و آنقدر برنامه نوشتم تا دریابم که مثلا خروجی پرینتر یا مودم چگونه کار می‌کند.
از جوانان در حال تحصیل ( بویژه در خارج کشور ) انتظار می‌رود که قبل از فشردن کلیدهای صفحه کلید، قدری بیندیشند.
حامد تعداد صفحات کتابم را مسخره کرده و اینکه چرا نوشته‌ام ۵۲۰ صفحه بوده است. خب عزیزم وقتی می‌نویسم که نویسنده‌ام، می‌گویند فلانی یه داستان کوتاه نوشته، بعد مجبورم توضیح دهم که نویسنده علوم کامپیوتری‌ام، آنگاه متلک‌افشانی می‌کنند که فلانی یک مقاله دو صفحه‌ای نوشته و اسم خودش را گذاشته نویسنده! بنابراین بنده در مواجهه با این جهل عمومی، سالهاست که در معرفی خویش به ذکر برخی جزییات می‌پردازم تا مخاطبم شناخت بهتری نسبت به راقم این سطور داشته باشد. حامد به من جواب دهد که چرا ذکر ۵۲۰ صفحه باعث انبساط خاطر ایشان شد؟ آنهم در سال ۱۳۶۹ که هنوز انتشارات کامپیوتری شکل نگرفته بود و ناشرین از عناوین کامپیوتری واهمه داشتند. آنهم درباره زبان C
موفق و عاقل و آینده‌نگر باشید.

حامد: شما مثل این‌ که بنده را با کس دیگری اشتباه گرفته‌اید. من نه هیچ وقت شکایت کردم که چرا از مهندسی برق تغییر رشته دادم و آمدم این طرف و نه ارزش کار مهندسان را کم می‌دانم. اگر با بقیه مشکل دارید خب با خودشان مشکل‌تان را حل کنید.

شاید باید این را اضافه کنم که بنده هم در فضای آبسترکت با بسیاری از نکات که می‌گوید موافقم. خصوصن در مورد لفظ‌پردازی‌هایی که این قدر برای ما گران تمام شده است. به همین دلیل هم مدافع ساده و روشن و تحلیلی نوشتن هستم و لفظ‌پردازی‌های رایج این زمانه را خیلی خطرناک می‌دانم.

 

فرمون :

این مساله فقط به کار تحقیقاتی در اقتصاد محدود نمیشه. کار تحقیقاتی در هر زمینه ای همینطوره.

با اینکه همیشه سعی میکنی که نسبت به هر موضوعی منصفانه برخورد کنی، به نظر میاد که وقتی در مورد اقتصاد میخواهی صحبت کنی یک تعصب خاص از خودت نشان میدی.

حامد: فرمون جان نمی‌فهمم. بحث خوبی و بدی نیست که کسی تعصب داشته باشه. چیز مثبتی هم راجع به اقتصاد ننوشتم. من حداقل در سه چهار زمینه دیگر کار کردم.تنها چیزی که گفتم و دفاع می‌کنم این است که رشته‌ها بر اساس کانکریت بودن موضوع تحقیق‌شان یک طیف دارند. یک سری ریاضی محض است و یک سری مهندسی کاربردی. خود من هم تحقیقات اقتصاد کردم و هم تحقیق ساخت و تولید. تفاوت فضا را می‌توانم حس کنم. همین. بحث برتری یکی بر آن یکی هم نیست. بحث تفاوت ماهیت تحقیق است.

 

AliS :

Hamed don't open the can of worm. By the way welcome to the graduate student life

http://www.cs.unc.edu/~azuma/grad.day

 

a.j :

سلام آقای قدوسی،
این دومین کامنت من تو وبلاگ شماست. راستش منم الان درگیر پروژه ارشدم هستم، واسه منم ترکیب Optimal control با Pricing هستش و دقیقا می تونم شمارو درک کنم. ولی من نمی خوام با شما همدردی کنم یا بگم که آره کار تحقیقاتی همیشه اینطوریه یا نیست و از این جور تحلیل ها. توجه منو کامنت هایی که دوستان واسه شما گذاشتن جلب کرد. واسه شما 36 پیام تا حالا گذاشتن، بعضیا همدردی بود، بعضیا تشویق بعضی ها هم جبهه گرفته بودن، بعضی ها هم که یه تریپ طنز اومده بودن، یک دونه هم بی ربط داشتی. می خواستم بگم که:
1. در تایید آقای ایرج روزدار، ایشون راست میگن، مهندسی کامپیوتر هم واقعا سخته، همه ی رشته های فنی سختا اصولا، اما تنها زمانی که به دنبال حل مسائل اقتصادی و از این دست مسائل هستن. شوخی کردم، بعضی وقتا اونا هم سختن، اما تنها زمانی که به دنبال حل مسائل اقتصادی و از این دست مسائل هستن و همین طوری ... . جدا شوخی کردم. معذرت می خوام آقای ایرج روزدار. منم لیسانسم فنی بوده ولی رشته های انسانی خیلی بهتر آدمارو ارضا می کنه، حداقل واسه من اینطوری بوده.
2. آقای قدوسی عزیز سختی مسائل تحقیق شما وقتی حداقل 36 نفر همزبون شما هستن (با من تا حالا 37 نفر) که حاضرن جملاتتونو بخونن وقتی خسته این و در موردش نظر بدن حتی منفی، به آسونی تبدیل نمیشه.
دوستدار شما و وبلاگتون

 

مهدی ناجی :

با عرض معذرت خواستم مطلبی خطاب به آقای روزدار بنویسم (آقای قدوسی اگر اینجا را جای این بحث ها نمی دانید لطفا این کامنت را حذف کنید)
اما بعد...
جناب آقای روزدار شاید شخصی هم می بایست پیدا شود و به شما بگوید که سوراخ دعا را گم کرده اید. چون:
اولا همان گونه که اطلاع دارید وبلاگ یک فضای مجازی نیمه خصوصی است که مدیریتش بر عهده صاحب آن است. آقای قدوسی بنا به علاقه شان می توانستند هر چیزی در این وبلاگ بنویسند و اتفاقا می توانند اینجا هر ادعایی بکنند و افرادی مثل من و شما اگر خوشمان نیامد تنها باید از مطالعه این نوشته و یا کلا وبلاگ صرفنظر کنیم نه این که به تخطئه آن بپردازیم. اما اگر قصد شما یک انتقاد اصلاح طلبانه بود گمان می کنم خود شما هم در برابر چنین شیوه انتقادهایی که مملو از طعن و نیش است ابرو در هم کشید. یادتان نرود که در انتقاد مصلحانه خویش آقای قدوسی را با آقای کردان مقایسه کردید، به ایشان صفاتی چون "فرومایه"، "لحن ابلهانه" و ... نسبت دادید و باز تعجب می کنید که به شما گفته می شود نوشته تان توهین آمیز است.
ثانیا اگر اشتباه نکنم حضرتعالی هم در دامی افتاده اید که دیگران را از آن بر حذر می دارید. آیا اظهارات شما در مورد آقایان شریعتی، مطهری، زیبا کلام، سروش و غیره از قبیل" اظهار فضل‌های به ظاهر عالمانه و درواقع بچه‌گانه" نیست؟ تا آنجا که بنده به خاطر دارم تخصص هیچکدام از این آقایان علوم کامپیوتر یا فیزیک ذرات بنیادی که ظاهرا تخصص جناب عالی است نبوده است، پس چگونه به خود اجازه می دهید این چنین مستحکم آن ها را نیز به باد انتقاد بگیرید. آیا شما نبودید که به آقای قدوسی توصیه کردید "بیهوده مثل فرومایگان به متخصصین سایر رشته‌ها توهین نکنند و اجر بگذارند تا شاید قدر ببینند! ". البته چه شما، چه آقای قدوسی حق دارند نسبت به هر موضوعی چه در حیطه تخصصی شان باشد و چه نباشد مواضعی داشته باشند و آن ها را اظهار کنند. نمی شود که آدم ها را وادار کرد تک بعدی باشند و الا حتی در مورد کیفیت ماست بقال سر محل هم نمی شود اظهار نظر کرد. یا اعتراض میلیونی جنبش سبز را به این دلیل که هیچ یک دانش سیاسی نداشته اند می بایست احمقانه پنداشت. امثال آقای قدوسی هم مادامی که از طرف دولت به وبلاگشان بودجه ای تخصیص داده نشده باشد و سیاست های کوتاه یا بلند مدت کشور یا حتی گروه اندکی از مردم براساس اظهارات ایشان در این وبلاگ تعیین و اجرا نشود حق دارد هر چه می خواهد دل تنگش بگوید.
والسلام

 

ایرج روزدار :

به عزیز شوخ و طنازم a.j

عزیزم با دم شیر بازی نکن! آمد نیامد داره‌ها!
برهمگان واضح و مبرهن است که بچه تنبل‌ها بوده‌ای و از دانشکده فنی بیرونت کرده‌اند و از سرناچاری به رشته بی‌ارزش و آسان اقتصاد رو آورده‌ای تا یک مدرکی بگیری و در خانه قاب کنی و از فواید قربون صدقه‌رفتن عمه‌جان و خاله‌جان گرامی بهره‌مند گردی! ( شوخی کردم به توان هزار! به دل نگیر و نگیرید و نگیرند! وووووه حالا باید به شونصد مرامنامه اخلاقی اندرباب نداشتن ادب، پاسخ عذرخواهی دهم! )
اما از شوخی که بگذریم به صراحت عرض می‌کنم فقط یک علم وجود دارد به نام فیزیک و یک ابزار علمی به نام ریاضی. بقیه رشته‌ها ( منجمله برق و الکترونیک و کامپیوتر ) زایده ناچیزی از اقیانوس بی‌کران فیزیک هستند و بس.
تفاوت عمده‌ای مابین علم فیزیک و ابزار ریاضی وجود دارد: فیزیک به شرح عالم واقع ( پدیده‌های خارج از حواس انسان ) می‌پردازد اما ریاضی الزاما و فقط در ذهن انسان سیر می‌کند و گسترش می‌یابد و کاملا فارغ از عالم واقع است. ( ریاضی‌دانان محض‌گرا با تنفر و سرزنش به ریاضی‌دانان کاربردی می‌نگرند )
بنده همواره برای ساده‌فهم کردن رابطه فیزیک و ریاضی از مثال پیراهن و قیچی خیاطی استفاده می‌کنم: جناب خیاط باشی به کمک قیچی، پارچه را می‌برد و شکل می‌دهد و می‌دوزد و تحویل مردم می‌دهد. اما جالب اینجاست که هیچ‌کس پس از پوشیدن پیراهن، اجازه نمی‌دهد که ابزار قیچی به پیراهنش نزدیک شود و قیچی را دشمن پیراهن می‌داند!

بـــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــه اینجوری‌یاس عزیز شوخ و شنگ!

این داستان "رشته‌های علوم انسانی خیلی بهتر آدمارو ارضا می‌کنه" دیگر چه صیغه‌ایست؟ مگر متخصصین ساختمان و مکانیک و برق و کامپیوتر و ... از شمول انسانیت خارج شده اند و به عالم فرشتگان پیوسته‌اند؟ از چه موقع اقتصاددانان پول‌پرست و به صفوف انسانیت و عالم معنویت پیوسته‌اند که ما نفهمیدیم؟ ( به رسم بچه سوسول‌های اینترنت، چند تا دی: به انتهای جملات من اضافه کن )
تصور می‌کنم مرادت از "ارضا شدن" همانا لذت بردن از کسب دانش و شناخت بهتر پدیده‌های پیرامون انسانهاست. اگر حدسم درست باشد ( که هست! مگر می‌شود متخصصان فیزیک و الکترونیک و کامپیوتر، اشتباه بیندیشند و بگویند و بنویسند؟ ) باری اگر حدسم درست باشد باید عرض کنم که عزیز شوخ گفتار، سخت در اشتباهی. هیچ لذت عالمانه‌ای برتر از لذت غوطه‌ور شدن در دنیای فیزیک ذرات بنیادی نیست. بویژه اگر از حد اتم و اجزا دانه‌درشت آن ( نظیر پروتون و نوترون و الکترون ) بگذری و به کوارک‌ها و تک‌قطبی‌ها برسی. صادقانه و فارغ از بحث و جدل‌ها و کرکری‌خواندن اینترنتی عرض می‌کنم که هیچ لذتی مانند فیزیک ذرات بنیادی نیست و خدا کند که عزیزان جوانم ( که چشم و چراغ و تنها دلخوشی نسل سوخته و پیر شده ایران هستند ) ولو برای نشکستن دل بنده هم که شده، گوشه چشمی به کتب فیزیک بیندازند شاید چشمشان را گرفت و عاشق شدند و در لذت عاشقی مادام‌العمر سهیم گشتند.

امان از چشم شور حامد که حالا بر‌می‌دارد می‌نویسد: ماشالله شما چقدر چیز بلدی! بویژه آن ۵۲۰ صفحه کتاب C! و من که محجوب‌ترین آدم روی زمینم، اصلا به حامد نمی‌گویم که بدجنس برو برای خودت اسفند دود کن که شونصد سال است خودت را چنین معرفی می‌کنی: مهندسی، مديريت و اقتصاد خوانده‌ام و الان فاینانس می‌خوانم. به سینما، فلسفه و دين‌پژوهی هم علاقمندم.

خب تا با چوب وچماق از اینجا بیرونم نکرده‌اند، خودم مثل بچه آدم بیرون می‌روم!
موفق و شاد باشی جناب a.j شوخ و طناز.

 

ایرج روزدار :

به عزیز اتوکشیده و عصا قورت داده جناب مهدی ناجی

۱- فضای مجازی یعنی چی؟ من نفهمیدم والله. خدا لعنت کند این آلن‌تورینگ انگلیسی ملعون را که با آن نبوغ و هوش سرشار، هی به کامپیوتر ور رفت و درباره هوش مصنوعی اندیشید و نوشت و واژه Virtual را تو دهن بروبچ ندیدبدید انداخت و خلقی را گرفتار کرد. حق با دایی‌جان ناپلئون بود که می‌فرمود: کار، کار انگلیسی‌هاست.
خدمت آقا مهدی و سایر عزیزان عرض می‌کنم که اینترنت و وبلاگ و ایمیل و فروشگاه‌های اینترنتی و سایتهای اجتماعی نظیر FaceBook اصلا و ابدا و به هیچوجه ربطی به فضای مجازی ندارند و خواهش می‌کنم واژه مجازی را برای این ابزار الکترونیکی به کار نبرید. وقتی حامد چیزی می‌نویسد و من به حامد اعتراض می‌کنم و حامد جواب می‌دهد و سپس آقا مهدی وارد ماجرا می‌شود و همچون همه فصل‌الخطاب‌های معظم تاریخ، غائله را ختم به خیر می‌کند، خب کجای این کار مجازی‌ست؟ این که خیلی واقعی‌ست! لابد موافق هستی که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها بودند که اینترنت را پایه‌گذاری و بخش‌های مختلف آن را نامگذاری کردند. و لابد واژگان Email و Eshop را دیده‌ای و می‌دانی که حرف E مخفف واژه Electronic است. خب اگر آن نوابغی که اینترنت را بوجود آوردند، ذره‌ای به مجازی بودن نامه‌نگاری اینترنتی و فروشگاه اینترنتی اعتقاد داشتند، مطمئنا واژگان Vmail و Vshop را برای این ابزار بر‌می‌گزیدند. ( V مخفف Virtual ) لطفا حالا که خان بخشیده، شما نیز درگذر و واژه مجازی را برای کرکری‌خواندن و تبادل‌نظر اینترنی به کار نبر. ممنون!

۲- ترا به خدا و جان همه عزیزانت برای من توضیح بده ( و بدهید ) که عبارت: " وبلاگ یک فضای مجازی نیمه خصوصی است"، یعنی که چه؟ "نیمه خصوصی" یعنی چی؟ قاعدتا باید "وبلاگ تمام‌خصوصی" و "وبلاگ عمومی" هم داشته باشیم. لطفا تفاوت این چیزها را برای من پیرمرد بفرمایید تا دعاگوی وجود مبارک باشم. ( اما اگر چیزی برای گفتن و نوشتن نداشتید، لطفا، خواهشا، جان من، جان پدر و مادر و عمه گرامی، دیگر از واژگان من‌درآوردی استفاده نکنید تا شائبه فضل‌فروشی در ذهن مخاطب شکل نگیرد. ) بدجنسانه می‌پرسم که آیا اصل ۴۴ شامل وبلاگ‌های دولتی و عمومی و نیمه‌خصوصی می‌شود و قابل عرضه در بورس و فرابورس هستند یا نه؟ حامد فاینانس جواب دهد!

۳- والله من بالاخره نفهمیدم که شما از کجای قامت شکسته و نازیبای بنده خوشتان نیامده؟ شما می‌دانید و سایر عزیزان شاهدند که پس از شماتت شما مبنی بر لحن بی‌ادبانه نوشته‌ام، بلافاصله عذر خواستم و طلب مغفرت نمودم. دیگر چه چیزی باقی مانده است؟ اگر حامد تصمیم‌گیرنده نهایی درباره نمایش یا عدم نمایش نوشته خلق‌الله است ( که حق قانونی ایشان است ) خب می‌بینید که حامد بزرگواری فرموده و چشم بر معایب بنده بسته و به نوشته‌ام اجازه نشر داده، شما وکیل داغ‌تر از آش حامد هستی؟ و به یاد داشته باشید که وقتی من می‌نویسم "مثل عوضعلی کردان" یا "مثل فرومایگان" گرچه لحن عبارت خشن است اما به این معنی‌ست که حامد هنوز در زمره کردان‌ها و فرومایگان درنیامده و این لحن جنبه هشدار دارد که آقاجان اگر چنین کنی و به راه صواب بازنگردی، فرومایه می‌شوی، در آینده و نه اکنون. فکر می‌کنم شما بروبچ فوق‌لیسانس قدرت تمیز این ظرایف را داشته باشید. منتهی عرض کردم که لحن خشن است و عامدانه هم خشونت را چاشنی نوشته‌ام کردم تا تاثیرگذار شود و سرسری نگیرندش!

۴- حق بنده و سایر خلق‌الله است که از افلاطون و ارسطو گرفته تا مایکل‌جکسون و مدونا ( اینها هم جزو فلاسفه هستند و شما خبر ندارید! ) انتقاد کنیم. علی شریعتی و مرتضی مطهری و بیژن جزنی و داریوش شایگان و ... که جای خود دارند. امیدوارم که شما جزو آن دسته از جوانان پرفیس و افاده نباشید که گیس می‌گذارند و دود غلیظ سیگار را همراه با نام مقدس "دکتر" بیرون می‌دهند. ( منظورشان از دکتر همانا علی شریعتی‌ست و این یعنی اینکه آنها خیلی با علی شریعتی دوست گرمابه و گلستان هستند ) بنده از دوران طفولیت ( قبل از دبستان ) به واسطه یکی دو تا از بستگان مرحومم که با اعاظم حلقه‌های روشنفکری ایران ارتباط داشتند و به اصطلاح سیاسی بودند و ساواک مدام آنها را دستگیر و شکنجه می‌کرد و با امثال بازرگان و طالقانی و ... در زندان کمیته و قصر و اوین بودند، با مباحث فلسفی-سیاسی ایران آشنا شدم و شاید چون از درون به این آدمها می‌نگریستم، خیلی زود از آنها سرخورده شدم و دانستم که اشتباه می‌کنند و هیچگاه نه به ملی‌گراها و نه به چپ‌ها و نه مذهبی‌ها دل نبستم و اعتقادی نداشتم و افکار آنان را پوچ و خطرناک می‌دانستم و ( خوشبختانه یا متاسفانه ) حوادث سی سال اخیر مهر تایید بر نظر بنده زد و سربلندم که در عمر ۴۵ ساله خویش هرگز حرفی نزدم و چیزی ننوشتم که اسباب زحمت برای دیگران باشد. اگر به نوشته بنده در وبلاگم که درباره عموی مقتولم نوشته‌ام رجوع بفرمایید، شاید قدری با دیده ملاطفت به بنده بنگرید. http://www.roozdar.0fees.net/4-1388.php

۵- آقا مهدی سرراست می‌گویم که متاسفانه منطق حاکم بر نوشته‌ات خیلی منفذ دارد و به این ترتیب هر کسی به آسانی می‌تواند با استناد به یکی از تبصره‌هایت به سلامت از کوچه رندی شما عبور کند. یکجا می‌فرمایید که چرا علیرغم نداشتن تخصص در زمینه فلسفه سیاسی از مطهری و شریعتی و زیباکلام انتقاد کرده‌ام و چند سطر بعد اضافه می‌کنید که حق همه است که درباره هر چیزی نظر دهند ولو راجع به ماست‌فروش سر کوچه. خب این یعنی وجود تناقض در منطق شما. ( که اسمش را گذاشتم منفذ فراوان )

۶- متاسفانه اغلب متفکرین صاحب‌نام ما که به فلسفه و سیاست و برنامه‌ریزی اجتماعی پرداختند و می‌پردازند، هرگز متخصص در کار خویش نبودند بلکه با تعهد اخلاقی و وجدان بیدار خویش و از سر دلسوزی به رهبران اجتماعی بدل گشتند. مثلا علی شریعتی کدام درجه تخصصی درباره اسلام و سیاست داشت؟ مگر ادبیات نخوانده بود؟ جلال آل‌احمد بجز ادبیات در چه دانشکده‌ای درس خوانده بود؟ مطهری از اقتصاد و سیاست و جامعه‌شناسی چه می‌دانست؟ مهدی بازرگان مگر متخصص ترمودینامیک نبود؟ همین آمیزصادق زیباکلام مگر شیمیست نبوده و نیست؟ تا آنجا که حافظه‌ام یاری می‌دهد اغلب موسسین سازمان فداییان خلق و مجاهدین خلق، مهندس و پزشک بودند. والله من نمی‌دانم که مثلا حنیف‌نژاد در کدام دانشکده به تلمذ علوم دینی و سیاسی و فلسفی و اقتصادی اشتغال داشت که مرامنامه (مانیفست) سازمان مجاهدین را نوشت و جنگ مسلحانه را تئوریزه کرد یا حمید اشرف چه خوانده و کجا خوانده؟ بنابراین وقتی مهدی بازرگان به عنوان یک متخصص ترمودینامیک به خودش اجازه می‌دهد که درباره فلسفه و سیاست و اقتصاد و جامعه‌شناسی و هنر و دین و ... نظر مشعشعانه دهد و نخست‌وزیر انقلاب شود و بعد متواضعانه بگوید "من اتومبیل ژیان هستم و انقلاب به بولدذر نیاز دارد" خب بنده هم حق خودم می‌دانم که به اتکا چند تا معادله فیزیک و مدار الکترونیک و الگوریتم برنامه‌نویسی که می‌دانم، فیلسوف دهر گردم و به انتقاد از بازرگان و شریعتی و مطهری و آل‌احمد بپردازم. آقا مهدی چه انتقادی می‌توانی به منطق بنده بکنی؟

۷- ای مهدی اتوکشیده بدجنس، من یا حامد و سایر عزیزان کجا گفتیم و نوشتیم که حضرات جنبش سبز دانش سیاسی ندارند و اعمالشان احمقانه است؟ ای وابسته به استکبار جهانی و تعلیم‌دیده در مکتب مرحوم قاضی سعید مرتضوی! آقا مهدی بدان و آگاه باش که در جنبش اجتماعی، همانگونه که از نامش هویداست، میلیونها آدم با دانش و دیدگاه متفاوت در یک دیگ به هم می‌پیوندند و شروع به قل‌قل کردن می‌کنند و می‌جوشند و یک عطر و بویی هم به فضا بر‌می‌خیزد که دل هر گرسنه‌ای را آب می‌کند؛ ولی خب باید منتظر ماند و سرانجام کار را دید و آش پخته شده را چشید و بعد درباره طعم و مزه‌اش نظر داد. فعلا که هنوز چیزی مشخص نیست و بهتر است که همه از انگ‌زدن به این و آن حذر کنند.

۸- اما خدا وکیلی بفرمایید که چرا عیب حامد در نگارش جمله: "بعضی وقت‌ها آرزو می‌کنم کاش جای کسانی بودم که کار خطی دارند. مثل دوستانم که برنامه‌نویس یا در کار مشاوره هستند یا سازه طراحی می‌کنند. قبلن کارهایی از این دست کرده‌ام و می‌فهمم چه فرقی با تحقیق در اقتصاد دارد. مثلن مدتی کار ساخت و تولید به کمک رایانه (CAD/CAM) می‌کردم. چند سالی هم کار تجزیه و تحلیل سیستم و فناوری اطلاعات و ..." را ندیده‌اید و نمی‌بینید؟ جالب است شما جوانان که به اقتضای سن باید طرفدار آتشین‌مزاج حق باشید، هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکردید. شماها هیچکدام در جواب آن فرد بدون عنوان که فهم بنده را به ریشخند گرفت و نوشت: "... اين جمله خيلى عميق بود. فكر كنم تركيب برنامه ريزى خطى، تحقيق در عمليات و برنامه نويسى كامپيوتر باشه D-:" چیزی ننوشتید و پا روی حق گذاشتید. انتظار داشتم لااقل به آن فرد می‌گفتید که منظور روزدار اعتراض به عبارت: "CAD/CAM" بود و این عبارت فقط درمورد متخصصین کامپیوتر صدق می‌کند و آنان را هدف می‌گیرد.

۹- حامد چندی قبل همینطوری الکی و از فرط خوشی یک چیزهایی اندرباب ارتباط فاینانس و تورم و ورشکستگی خطوط هوایی اروپا با کوتاه شدن مینی‌ژوپ مهمانداران خطوط هوایی نوشت. خب من هم قدری به منطق حامد خندیدم و چیزی نگفتم. ( لازم به ذکر است که بعد از شش هفت سال خواننده وبلاگ حامد بودن، فقط در مورد نوشته اخیرش برآشفتم و دست به کیبورد شدم ولاغیر ) خلاصه اینکه بنده وقتی می‌بینم حامد با دید بیمارگونه سعی دارد معادله فیثاغورث را برای خطوط هوایی اروپا و مینی‌ژوپ مهمانداران حل کند، و بعد درباره لایحه حذف یارانه سکوت می‌کند و نیز خودش را دین‌پژوه می‌نامد و طی چند سال گذشته هرگز سعی نکرده یکی دو خط درباره ادعای اقتصاد اسلامی مطرح شده از سوی مطهری و مفتح و بازرگان و آل‌احمد و شریعتی و ... ، بنویسد، خب کاسه صبرم لبریز می‌شود و به او پرخاش می‌کنم. شما بفرمایید که باید چه کنم تا حامد بفهمد که خیلی از چیزهای ضروری را نادیده گرفته و به بسیاری مطالب بی‌اهمیت پرداخته و بخشی از عمرش را به بطالت گذرانده است؟

۱۰- فعلا حوصله‌ام از نوشتن سر رفت و می‌خواهم بخوابم. بقیه مطالب بماند برای بعد! اقرار به خواب‌آلودگی که توهین‌آمیز نیست؟ این انتساب توهین‌آمیز بودن نوشته به هر کسی که مخالف ما نوشت، من را یاد جمله معروف: اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات و تشویش اذهان عمومی می‌اندازد!

احتمالا چند جا اشتباه تایپ دارم، به خواب‌آلودگی من و بزرگواری خویش ببخشید!
موفق و شاد و بدون اتو و عصا باشی آقامهدی نازنین!

 

:

به عنوان نويسنده ى كامنت بى نامى كه در كامنت آقاى روزدار نواخته شده ام [ و نفهميدم چرا؟!] عرض كنم كه خواننده ى گاهگاه اين وبلاگم و چند شب پيش هم اين پست را خواندم و به نظرم اين جمله ""کارهای خطی مثل برنامه‌نویسی به من خوش‌حالی عملیاتی می‌دهند." عجيب آمد و آن كامنت را گذاشتم. نه كامنت هاى قبلى را خوانده بودم، و نه خواستم فهم كسى را ريشخند كنم و نه به نويسنده توهينى كنم. اظهار شگفتى و ناخرسندى اى بود از نثرى نامانوس به شيوه ى خودم. امروز كه به اين كامنتها برگشتم تا ببينم آيا نظرم خوانده شده، اين را ديدم. اگر منجر به بدفهمى شده، شرمنده ام. با آرزوى روزى كه همه چيز را توهين نپنداريم :-)
پدرام.

 

مهدی ناجی :

سلام
آقای روزدار تجربه مصاحبت با حضرت عالی، تجربه جالبی برای بنده بود. بنده گویی در عمل (و نه کلام) شما برخی از عیوب خود را عیان دیدم که امیدوارم توان مرتفع کردنش را داشته باشم. قصد ادامه این بحث را هم ندارم چون می ترسم در نوبه بعد از باب افاضات مجبور شوید به اندازه یک کتاب قطور تاریخ فلسفه یا تاریخ علم جدید یا مبانی فیزیک ذرات بنیادی و یا یکی از بیشمار تخصصی که در ید توانای جناب عالی است کیبرد فرسایی کنید. تنها لطیفه ای خدمتتان عرض می کنم که اگر دو کامنت بنده را کمی دقیق تر خوانده بودید، و کمی می توانستید از اندیشه "پاسخ دندان شکن" به درآیید، مطمئنا شب گذشته زودتر به رختخواب می رفتید.
هنوز هم اگر پاسخ کامنت اخیر خود را می خواهید می توانید به دو کامنت قبلی بنده مراجعه کنید ولی خواهشا سعی کنید لااقل یک بار آنها را با صبر و تامل مطالعه فرمایید.
موفق باشید. 

 

a.j :

سلام به آقای ایرج روزدار عزیز دل،
من مخلص شما هستم قربان،
این چهارمین کامنت من در وبلاگ آقای قدوسی هستش. با تشکر از ایشون.
آقای روزدار عزیز من احساس می کنم که بحث رو به اینجاها نکشونیم بهتر باشه، راستشو بخاین دلم نمی خواد تو وبلاگ آقای قدوسی این جور حرفا مطرح شه به دلایلی چون مثلا وبلاگ من نیست. من وبلاگ آقای قدوسی رو دوست دارم چون مطالبش به نظرم قشنگه و دوست دارم که آدمای مختلف می یان تحلیل هاشونو اینجا می نویسن. این کار به نظرم قشنگه.
یکم بد تحلیل می کنین آقای روزدار این موجب میشه که خودتون بیشتر از بقیه اذیت شین.
در جمله " برهمگان واضح و مبرهن است که بچه تنبل‌ها بوده‌ای و از دانشکده فنی بیرونت کرده‌اند و از سرناچاری به رشته بی‌ارزش و آسان اقتصاد رو آورده‌ای تا یک مدرکی بگیری و در خانه قاب کنی و از فواید قربون صدقه‌رفتن عمه‌جان و خاله‌جان گرامی بهره‌مند گردی!"
آقا من مخلصتم ولی یک سری موارد وجود داره که نشون میده به چه صورتی فکر می کنین که حالا من در ذیل خدمتتون عرض می کنم:
1. چطوری بر "همگان" واضح و مبرهن شد؟
2. چرا فکر کردین بیرونم کردن؟
3. از کجا فهمیدین بچه تنبل بودم؟
3. چرا فکر کردین از سر "ناچاری" انتخاب کردم؟
4. چرا فکر کردین اقتصاد می خونم؟
5. من راستشو بخاین اقتصاد نمی خونم اصلا، البته چند واحدی گذروندم ولی نمی تونم به راحتی بگم اقتصاد بی ارزشه. انسان های باهوش زیادی اقتصاد خوندن یا به بیان دیگه نفر ساعت زیادی صرف علم اقتصاد شده که من به خودم اجازه نمیدم به راحتی اونارو نادیده بگیرم و راحت بگم اقتصاد بی ارزشه. این ادعای بزرگیه، مگه نه؟
6. آسون یا سخت بودن یک رشته نشان دهنده خوب یا بد بودن یک رشته نیست. درسته؟ ;)
آقای روزدار عزیز علت اینکه فکر می کنی فیزیک ذرات بنیادی قشنگه و البته قشنگه چون به علوم انسانی نزدیک نشدی یا باز به بیان دیگه در این مورد بی سوادی، چون علوم انسانی رو مثل بقیه ایرانی ها نگاه می کنی و چون فکر می کنی علوم انسانی برای بچه تنبل هاست. به نظرت روانشناسی قشنگتره یا فیزیک ذرات بنیادی ؟
در علومی مثل فیزیک متغیر ها صلبند ولی در علوم انسانی متغیرها انسان های متغیرند. در علوم انسانی دیگه دو دو تا چهار تا نیست، این به نظر من قشنگه و منو بهتر ارضا می کنه، همین. در مورد ریاضی باهاتون موافقم که بهترین ابزار علمی هستش ولی زیباییش وقتی به اوج میرسه که در علوم انسانی به کار میره. البته باز میگم علوم فنی محض هم خیلی خوبن ولی تنها وقتی برای حل مسائل علوم انسانی به کار می رن. ;). آقای روزدار عزیز ببخشید باز شوخی کردم ولی جداً رشته های علوم فنی یا به طور خاص فیزیک ذرات بنیادی زیباست اما تنها وقتی برای حل مسائل علوم انسانی به کار می ره و همینطوری... نه جدا شوخی کردم. معذرت می خام.
آقای روزدار عزیز دوسستتون دارم چون انتقاد می کنین، نظر می دین و باز به انتقادهای دیگران انتقاد می کنین و نظر میدینو باز انتقاد می کنین و... نگاه انتقادی داشتن حسن یک انسانه.
جناب آقای قدوسی، من جداً معذرت می خوام، قلبا دوست ندارم وبلاگ شما تبدیل به جایی برای بیان اینگونه نظرات شه و سعی می کنم از این نوع حرفا دیگه مطرح نشه.
دوستدار شما و وبلاگتون.

 
 

:

این یادداشتت و تعبیری که در آن به کار برده‌ای خیلی برای من راه‌گشا بود و این‌جا
http://crypticuniverse.blogspot.com/2010/01/blog-post_31.html
از مطلبت یاد کردم (که البته یادداشت خودم چندان منظم نیست). خواستم تشکر کنم و خبر بدهم.
زنده باشی.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007