« October 2009 | صفحه اول | December 2009 »

November 29, 2009

رفیق‌پرور و چهچهه

تصمیم گرفتم یک کاری بکنم. آن هم که عضو رفیق‌پرور (Friendfeed) و چهچهه (Twitter) بشوم. چرا؟ برای این‌که این وبلاگ را برای مطالب اندکی جدی‌تر حفظ کنم و حرف‌های دم دستی را آن‌جا بنویسم. به این ترتیب عملن دو وبلاگ خواهم داشت. چای داغ که حتی از قبل هم خسته‌کننده‌تر خواهد بود و رفیق‌پرور که خیلی شخصی و غیررسمی خواهد بود. این نوشته‌ها در واقع همان گپ‌های یک دقیقه‌ای وسط کار در کافه است و من هم چون کلن هفتاد درصد عمرم در کافه‌ها می‌گذرد زیاد خواهم نوشت. کپی همه نوشته‌ها به توییتر هم خواهد رفت.

خواستید این‌جا و این‌جا ماجرا را دنبال کنید.

پ.ن: من نمی‌دانستم که این ابزارهای ساده هم در داخل مسدود هستند. شرمنده‌ام. دنبال راهی برای دست‌رسی دوستان داخلی که نرم‌افزارهای رهایی‌بخش استفاده نمی‌کنند هستم.

نفت، مالیات و دموکراسی

این را همه شنیده‌ایم که اتکا به درآمد نفتی باعث کاهش سطح دموکراسی در کشورها می‌شود. مجموعه‌ای از مقالات هست که این موضوع را به صورت دقیق‌تر و با استفاده از رفتار مجموعه‌ای از کشورها آزمون می‌کنند.

این مقاله، ابتدا دو تفسیر مختلف از مکانیسم تاثیر درآمد رانتی (نفت و معدن) روی رفتار دموکراتیک حکومت پیش‌نهاد می‌کند. روی‌کرد اول نظریه "مالیات نمایندگی می‌آورد" است که می‌گوید اتکای دولت به کسب درآمد از طبقات اجتماعی باعث می‌شود تا آن‌ها در جست و جوی مشارکت بیش‌تری در نظام سیاسی باشند. روی‌کرد "هزینه - فایده" می‌گوید مردم نسبت به بهره‌وری پولی که به دولت‌ها می‌پردازند حساس هستند و اگر دولت پول مالیات آن‌ها را هدر دهد سعی می‌کنند تا با جای‌گزین کردن حکومت با حکومتی دموکراتیک‌تر این بهره‌وری را افزایش دهند. تفاوت دو روی‌کرد این است که در اولی مقدار مطلق مالیات مهم است. ولی در دومی این مهم است که در مقابل هر واحد مالیات چه حدی از خدمات دریافت می‌شود.

برای آزمون این دو فرضیه، مقاله متغیرهای 113 کشور را در فاصله 1971 تا 1997 را جمع‌بندی کرده است. نتایج آماری فرضیه اثر مطلق مالیات را پشتیبانی نمی‌کند ولی فرضیه دوم یعنی افزایش دموکراسی در اثر افول نسبت خدمات دولتی به مالیات را تایید می‌کند. این نتیجه پیش‌نهاد می‌کند که هر چیزی که هزینه خدمات دولتی را برای شهروندان بالا می‌برد به افزایش فشار برای دموکراتیزاسیون کمک می‌کند. به عنوان مثال، واقعی کردن قیمت خدمات دولتی باعث افزایش حساسیت شهروندان نسبت به سلامت حکومت و تلاش برای ارتقاء سطح دموکراسی می‌شود.

این مقاله می پرسد که چرا کشورهای منبع‌محور حکومت‌های خودکامه دارند؟ یکی از توضیحات این است که بالا بودن سطح منابع شدت رقابت سیاسی را بالا برده و انگیزه برای تصاحب و نگه‌داری قدرت را زیاد می‌کند. در حالی که اگر چنین منابعی وجود نداشته باشد نخبگان با یک‌دیگر ائتلاف می‌کنند. وقتی فرآیندهای بودجه غیرشفاف باشد یا دولت برای هزینه کردن منابع اختیار بالا داشته باشد این اثر شدیدتر خواهد بود. مقاله سرکوب مخالفان و تمایل به تک‌حزبی بودن را نتیجه فرآیندی می‌داند که در آن کسب قدرت و دست‌یابی به رانت خیلی جذاب است و لذا اپوزوسیون انگیزه زیادی دارد که دولت موجود را به هر شکلی سرنگون کند. دولت حاکم هم چون خطر اپوزوسیون را جدی می‌داند با سرکوب فضای سیاسی جلوی رشد مخالفان را می‌گیرد.

مشکل هر دو مقاله این است که ممکن است رابطه مشاهده شده علی نباشد یا علیت معکوسی در کار باشد. به این معنی که سطح تولید منابع طبیعی و مالیات و قیمت جهانی نفت تابع سطح دموکراسی کشورهای نفت‌خیز باشد و نه بر عکس. رگرسیون معمولی جهت رابطه را به ما نمی‌گوید و فقط هم‌بستگی آماری را نشان می‌دهد (هر چند متاسفانه خیلی از مقالات علوم اجتماعی و حتی برخی مقالات اقتصاد در ایران به این نکته توجه کافی نمی‌کنند). این مقاله حوادث طبیعی خارج از محدوده کشور را به عنوان یک متغیر ابزاری (IV) برای درآمد نفتی کشورها به کار برده و به نتایج قوی در تایید رابطه منفی بین قیمت نفت و سطح دموکراسی در کشورهای نفت‌خیز می‌رسد.

ملاحظات چای داغ:

1) این‌که گران کردن خدمات دولتی منجر به افزایش فشار دموکراسی‌خواهی شود بستگی به شرایط دارد. به عنوان مثال آموزش دبیرستانی و عالی ارزان‌قیمت باعث افزایش سطح سواد و در نتیجه تقاضا برای دموکراسی‌خواهی می‌شود. اگر آزادسازی خدمات دولتی باعث شود تا بودجه خانوار کم‌تر روی کالاهای فرهنگی مصرف شود ممکن است اثر ضددموکراسی و پوپولیسم‌خواهی به وجود بیاید.

2) فرض اکثر این تحقیقات این است که سهم درآمد منابع از تولید ناخالص ملی عملن با سهم درآمد دولت از این منابع یکی است. به نظرم جای تحقیق مناسبی که این سوال را مطرح کند که آیا اثر منفی بزرگ بودن سهم درآمدها در اقتصاد روی دموکراسی در شرایطی که مالکیت یا درآمد منابع طبیعی به بخش خصوصی یا شهروندان واگذار شده باشد هم‌چنان برقرار است؟

November 24, 2009

عشق ده ساله

نمی‌دانم چرا با این‌که راجع به هر چیز دیگری به راحتی می‌نویسم، وقتی پای رابطه‌ام با مریم می‌آید این قدر محافظه‌کار می‌شوم. این محافظه‌کاری در سیستم فکری و رفتاری من نباید معنی داشته باشد. بنا بر این می‌شکنمش و از این به بعد راجع به او بیش‌تر می‌نویسم. هر چند مطمئن نیستم بتوانم خوب بنویسم.

الان دقیقن ده سال است که رسمن و قانونن با هم هستیم. چند ماهی هم قبلش که روی هم می‌شود ده سال و شش ماه. خیلی‌ها وقتی ما را می‌بیند این را باورشان نمی‌شود. ما هنوز در ماه‌عسل زندگی هستیم.

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم که هر کس دیگری بود با این زیاده‌خواهی‌های من و زندگی بی‌قید و متلاطم و پر تغییر و تنشی که دارم و رفاه مادی که بر خلاف تصور بیرونی‌ها نداریم و وقت‌های طولانی که دور از هم بوده و هستیم و آینده ای که حتی برای چند سال هم به‌تر از الان نیست خیلی وقت پیش کوتاه آمده بود و ول کرده بود رفته بود. مریم با آن چهره رویایی و آرام و دریای عمیق درونش ولی با من مانده تا تیزی‌های زندگی‌ام را بساید و رنگ و ظرافت و هنر را جا‌ی‌گزینش کند.

مریم هنوز هست و بعد از ده سال سمبل یک عشق هنوز در حال جوانه‌زدن است. با هم عهد کردیم که زندگی‌مان دست‌خوش معمولی شدن نشود و هنوز هم نشده. هنوز هم عشق‌مان را از پس بحران‌های زندگی نو می‌کنیم تا به زندگی‌مان عادت نکنیم.

من یک چیز مهم را در کنار مریم تجربه کردم: این که چه طور می‌شود عاشق بود ولی مستقل ماند. از ته دل دوست داشت ولی زندانی نبود. این به نظرم راز دوام عشق ما بوده.

به افتخار او و همه عاشقان جهان و خصوصن کشورم که با عشق‌شان تلخی‌های دنیای بیرون را برای خودشان و بقیه تحمل‌پذیر می‌کنند لیوان چایم را بالا می‌گیرم.

پ.ن: ممنون از محبت همه‌گی.

رابطه دست‌مزد و قیمت بنزین

آرمان امیری لطف کرده و این نقد را روی نوشته قبلی من نوشته است. نکته اصلی بحث آرمان این است که من روح صحبت میرحسین را از بین برده‌ام و منظورم اصلی او را حفظ نکرده‌ام. دوستان دیگری هم کامنت‌های کمابیش مشابهی گذاشته بودند. با دوستانی هم تلفنی صحبت کردم. ولی پس از خواندن چند باره صحبت‌های مهندس باز قانع نمی‌شوم که نقد دوستان وارد است. اجازه بدهید دقیق‌تر به مساله نگاه کنیم. منتها پیش از ورود به بحث اصلی توضیح بدهم که من باید به تصریح می‌نوشتم که با بحث آزادسازی واردات خودرو کاملن موافقم. به نظرم این موضوع این قدر واضح بود که نیازی به تصریحش ندیدم ولی ظاهرن سوء‌ تفاهم به وجود آورده است.

بحث مهندس دو وجه دارد. در وجه اول می‌گوید اگر قیمت بنزین را آزاد کردید بازارهای دیگر مثل خودرو را هم آزاد کنید. این حرف بسیار متین و مورد قبول است. خصوصن که هر دو کالا مبادله‌پذیر و دارای قیمت بین‌المللی هستند و هر دو در وضعیت فعلی در انحصار دولت. نمی‌شود انحصار در یکی را آزاد کرد ولی انحصار دومی را ادامه داد. البته آزادسازی انحصار خودرو از آن طرف مساله کاهش تولید شرکت‌های خودروسازی و بی‌کاری در بخش قطعه‌سازی را به دنبال دارد که خودش مسایل جدیدی ایجاد می‌کند و نباید در طرح بحث خرید خودرو به قیمت بین‌المللی آن‌را دست کم گرفت.

وجه دوم بحث میرحسین این است که "در چنین حالتی انتظار است اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش‌های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین‌الملل و قیمت جهانی می‌کنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟ ". من هر چه این متن را می‌خوانم یک چیز بیش‌تر برداشت نمی‌کنم: "حالا که نمی‌توانیم حقوق کارگران را بین‌المللی کنیم پس حامل‌های انرژی را هم آزاد نکنیم.". من نمی‌گویم مهندس می‌گوید دست‌مزدها را بین‌المللی کنیم. بل‌که می‌گوید چون آن دومی نیست پس اولی هم نباشد. سعی من این بود که نشان دهم این دو ربطی به هم ندارند. اولی کالای مبادله‌پذیر است و قیمت واقعی‌اش همان قیمت بین‌المللی آن است. دوم غیرقابل مبادله است و قیمت واقعی‌اش ربطی به قیمت در کشور هم‌سایه ندارد. بنابراین آزادسازی یکی موکول به برابری دومی نیست و همین است که آن‌را مغالطه نامیدم و الان هم همین نظر را دارم. این نکته را بیش‌تر باز می‌کنم.

در همین رابطه به نظرم می‌رسد آرمان در نوشته‌اش بحث بهره‌وری نهایی نیروی کار را که مفهومی اقتصادی است و قلب بحث من بوده با بهره‌وری به معنی مهندسی صنایعی رایج آن خلط کرده و به این خاطر اساسن از بحث من دور شده است. شاهدم هم اشاره‌اش به این است که "بهره‌وری کارگر ایرانی فوقش یک دوم کارگر آمریکایی است و نه یک پنجم". ادعای من این است که اتفاقن بهره‌وری نهایی کارگر ایرانی می‌تواند یک دهم یا یک بیستم کارگر آمریکایی باشد و این ربطی به زحمت‌کشی کارگر ندارد.

دو مفهوم اقتصادی و مهندسی بهره‌وری اگر دقیق به کار روند نهایتن باید به هم برسند ولی در معنی رایج، بهره‌وری نهایی از دید اقتصاددانان میزان تغییری است که هر واحد اضافی نیروی کار در سود بنگاه ایجاد می‌کند. در مقابل بهره‌وری مهندسی صنایعی میزان "خوب کار کردن" یا گاهی هم "تولید فیزیکی" است که کارگر انجام می‌دهد. این دو لزومن یکی نیست. سعی می‌کنم با مثال‌هایی توضیح بدهم.

1) بهره‌وری نهایی تابع نسبت نیروی کار و سرمایه است: یک کارگر خیلی فرز و سخت‌کوش را تصور کنید که مجبور است با بیل زمینی را شخم بزند. کارگر کارش را خیلی خوب انجام می‌دهد و به اصطلاح بهره‌ور است. حال یک کارگر ضعیف‌تر و تنبل‌تر را راننده تراکتور کنید. صد برابر نفر قبلی زمین شخم می‌زند. فرض کنید در روستا فقط یک نفر نیروی کار هست. برای مزرعه می‌ارزد که در حالت دوم ده‌ها برابر حالت اول دست‌مزد به کارگر دوم پرداخت کند. با این‌که اولی خیلی بیش‌تر زحمت می‌کشد. در واقع موضوع سخن‌کوشی یا تنبلی کارگر نیست. مساله این است که بهره‌وری نهایی کارگر را مکمل‌های نیروی کار در تابع تولید تعیین می‌کنند که عبارتند از سرمایه و فناوری. به زبان ریاضی "مشتق" "بهره‌وری نهایی نیروی کار" نسبت به سطح سرمایه و فناوری مثبت است.

2) بهره‌وری نهایی نیروی کار تابع شدت تقاضای محصول هم هست: فرض کنید قهوه‌خانه‌داری در روستای کوچک پسر جوان بی‌کاری دارد. اگر پسر پیش پدر کار کند چه قدر بهره‌وری نهایی دارد؟ احتمالن چیزی نزدیک به صفر. به این معنی که بودن یک نفر اضافی در بنگاه چیزی به سود اضافه نمی‌کند چون حتی نفر اول هم مگس می‌پراند. حال فرض کنید در روستای بغلی معدن کشف می‌شود و سیل مهندسان و کارگران به این روستا سرازیر می‌شوند و خب طبعن برای چای و نیم‌رو و دیزی و قلیان قهوه‌خانه روستا هم صف می‌کشند. همه چیز قهوه‌خانه دومی عین اولی است و فقط تابع تقاضای آن فرق دارد. حال بهره‌وری نهایی پسر قهوه‌چی دوم ده برابر نفر اول است چون هر نفر اضافی در این قهوه‌خانه می‌تواند چند ده نفر مشتری اضافی را راه انداخته و سود بنگاه را افزایش دهد.

دو محور قبلی را توضیح دادم تا بگویم که دست‌مزد کارگر که نسبت مستقیم با بهره‌وری نهایی دارد (و البته فقط بهره‌وری نهایی نیست و به چانه‌زنی بین بنگاه و کارگر هم بستگی دارد). به دلیل شرایط منطقه‌ای می‌تواند از کشوری به کشور دیگر کاملن متفاوت باشد. تا وقتی نیروی کار در جهان سیار نیست نمی‌توان صحبت از سطح جهانی دست‌مزد کرد. اصولن به نظرم این مفهوم بی‌معنی است و هر کشور یا منطقه‌ای سطح دست‌مزد تعادلی خودش را دارد. پایین بودن دست‌مزد هم ربط خیلی زیادی به سخت‌کوشی و تنبلی کارگران ندارد. نه این که اصلن ندارد ولی همه چیز این نیست و عوامل خیلی مهم‌تری هست.

برای این‌که دست‌مزدها هم بالا برود باید همان فاکتورها تغییر کنند. مثال‌هایی می‌زنم (و راه‌حل‌ها منحصر به این مثال‌ها نیست): یا باید انباشت سرمایه در کشور زیاد شود تا نسبت سرمایه به نیروی کار بالا برود که محرک‌های آن افزایش پس‌انداز و جذب سرمایه خارجی و رفع انحصارهای دولتی برای تشویق سرمایه‌گذاری خصوصی و فعال کردن بازار سرمایه و افزایش امنیت سرمایه‌گذاری الخ است. یا باید فناوری به‌بود پیدا کند که راه آن‌هم اتصال به زنجیره جهانی و یاد گرفتن از خارجی‌ها و فراهم کردن شرایط داخلی برای حضور فعال متخصصان است. راه سوم هم این است که بازار گسترده شود که پیش‌نیاز آن روابط سیاسی مناسب با دنیا و پذیرفتن تقسیم کار در سطح جهان است.

تکرار

سه سال است میوه نخورده‌ام. وقتی بقیه زندانیان میوه یا شیرینی می‌خورند من هم دلم می‌خواهد ... (خورشید یا همان سهیلا قدیری)

این را دو هفته پیش لینک داده بودم ولی دوست داشتم تکرار کنم. تراژدی زندگی و مرگ این زن را باید دائم به خاطر آورد. شاید حس‌هایی را در ما تحریک کرده و از احتمال وقوع فاجعه‌های بعدی کم کند.

November 22, 2009

مهندس عزیز است ولی حقیقت عزیزتر

میرحسین عزیز گذشت آن موقع که تنها اقتصادی‌هایی که به شما علاقه داشتند فرشاد مومنی و حسین نمازی بودند. الان این همه اقتصاددان جوان و خوش‌فکر داخل و خارج ایران هستند که به خاطر آزادی‌خواهی‌ و ایستادگی‌تان طرف‌دارتان شده‌اند. پس محض رضای خدا و به خاطر منافع ملت، حلقه بسته رفقای مرحوم عالی‌نسب را بشکنید و با این‌ مشاوران قابل اعتماد هم حرف بزنید.

راستش آدم نمی‌داند چه بگوید ولی به نظرم حرف‌های‌تان در مورد یارانه‌ها هیچ رقم جای دفاع ندارد.

1) گفته‌اید : "زمانی‌که ما نفت فراوان داریم و به خاطر آن امتیازات نسبی در کشور به دست می‌آوریم (در اینجا بحث قیمت و فروش ارزان و گران آن مطرح نیست) به دلیل آنکه نفتی که دولت می‌فروشد با قیمت بین‌المللی متفاوت است نباید به این اختلاف قیمت به چشم یارانه نگاه کند. این دید اشتباه است. این اختلاف قیمت در کالاهای داخلی هم وجود دارد"

وقتی نفت را می‌شود فروخت و با پولش کالاهای دیگری خرید باید به قیمت نفت ارزان داخلی به چشم یارانه نگاه کرد. یارانه هر پرداختی است که باعث می‌شود قیمت نسبی یک کالا به صورت مصنوعی از قیمت تعادلی کم‌تر شود. این‌که اول نفت را به قیمت بین‌المللی بفروشیم و به بنزین داخلی یارانه بدهیم یا از اول به قیمت ارزان به مردم بدهیم فقط یک قرارداد حساب‌داری است و تفاوتی در معنی اقتصادی ماجرا ایجاد نمی‌کند. ماجرا این نیست که مردم این ثروت همه‌گانی را دریافت نکنند. مساله این است که می‌توان ثروت را جوری به مردم داد که خودشان تصمیم بگیرند با آن چه کار کنند. در هر صورت مردم ثروت نفت را خواهند گرفت ولی به جای بنزین ارزان می‌توانند مثلن شیر یا کتاب بخرند.

2)‌ فرموده‌اید: "اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش‌های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین‌الملل و قیمت جهانی می‌کنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟".

این مغالطه است. حامل‌های انرژی کالای مبادله‌پذیر است و قیمت جهانی آن روشن است. دولت البته می‌تواند آن‌را رایگان به مردم بدهد ولی همان طور که گفتم همه منابعی که می‌شد صرف کارهای به‌تری شود از دست می‌رود. دست‌مزد کارگر کالای تبادل‌ناپذیر است و تابع این است که کارگر در هر نقطه‌ای از جهان چه قدر بهره‌وری نهایی دارد. خود این بهره‌وری را نسبت سطح انباشت سرمایه و فراوانی نیروی کار، فناوری، مهارت کارگر و تقاضای محصول تعیین می‌کند. ما در همه این موارد پایین‌تر از کشورهای غربی هستیم. اصولن بنگاه نمی‌تواند بیش از بهره‌وری نهایی کارگر به او پرداخت کند چون ضرر می‌کند و ورشکست می‌شود. می‌توانیم البته توصیه شما را دنبال کنیم و دست‌مزدها را هم بین‌المللی کنیم. در این صورت بخش خصوصی که حاضر به استخدام هیچ کارگری نخواهد بود. این که روشن است. بخش دولتی هم که بخواهد دست‌مزد بین‌المللی پرداخت کند باید بودجه‌ای در همین ابعاد داشته باشد. این بودجه از کجا باید بیاید؟ بخشی از فروش نفت که سر و ته آن معلوم است و بخشی از مالیاتی که ظرفیتش بیش از درصدی از تولیدناخالص ملی نمی‌تواند باشد. دولت ایران اگر بخواهد دست‌مزد بین‌المللی پرداخت کند یا باید تعداد کارمندانش را یک چندم کند یا این‌که کسری بودجه عظیمی به بار آورد که فقط با قرض از داخل و خارج می‌تواند پرداختش کند که احتمالن شما طرف‌دارش نیستید.

یک نکته این وسط غیرقابل انکار است. شهروند ایرانی نمی‌تواند به اندازه شهروند غربی انرژی مصرف‌ کند. چون مصرف را درآمد سرانه تعیین می‌کند و درآمد سرانه ما متاسفانه یک چندم آن‌ها است. با تصمیمات اداری نمی‌توان تا ابد این مصرف را بالا نگه داشت چون باید از یک جای دیگر جبرانش کرد.

3) اشاره کرده‌اید "به طور مثال تورم ۲۵ درصدی در سال گذشته به معنای از‌دست‌دادن یک چهارم قدرت خرید مردم بود." حرف‌تان تا حدی درست است ولی این قدر که شما گفته‌اید. در این مقاله با عنوان "تورم و نابرابری" توضیح داده‌ام که چه طور تورم می‌تواند وضعیت اقشار ضعیف را بدتر کند. تا این‌جا قبول ولی تورم 25 درصدی به معنی کاهش قدرت خرید مردم به سه چهارم مقدار قبلی نیست چون درآمد بسیاری از مردم (از جمله کارگران ساده) تا حدی با تورم تنظیم می‌شود و قدرت خرید بازیابی می‌شود.

به نظر این حقیر خوب است که شما که در مورد امر سیاسی این قدر متین و پرمغز سخن می‌گویید در موقع حرف زدن در مورد اقتصاد هم کمی بیش‌تر مشورت کنید.

شهر انسانی

ده روز دیگر بیش‌تر برکلی نیستم و بر می‌گردم آستین. این دو ماه این‌جا بودن برش فراموش‌نشدنی از زندگی‌ام بود. با آن‌که اولش که آمدم دوستان زیادی نداشتم ولی حتی یک ثانیه هم احساس تنهایی و دل‌گرفتگی نکرده‌ام. آدم این‌جا فورن عضو قبیله می‌شود. پیرمرد راننده اتوبوس می‌داند من کی می‌روم و می‌آیم. ام‌شب پرسید چی شده که داری زودتر می‌روی خانه؟ کافه نزدیک دانش‌گاه می‌داند ساندویچ گیاهی می‌خورم و هر وقت ظهر می‌روم خبر می‌دهد که تمام شده یا هنوز دارند. صاحب رستوران پاکستانی می‌داند که بریانی بدون ادویه با ماست اضافی می‌خواهم. هر وقت می‌روم خودش به شاگردش می‌گوید. استادها می‌دانند از کجا آمده‌ام و چه‌کار می‌کنم و کی می‌روم. استاد دانش‌کده اقتصاد که فقط 15 دقیقه باهاش مشورت کرد‌ه‌ام هر باری در کافه یا رستوران می‌بیندم فراموش نمی‌کند که حتمن به رفیقی که باهاش هست معرفی‌ام کند تا به قول خودش این‌جا وارد شبکه شوم.من به عنوان یک انسان این‌جا دیده می‌شوم. من هم البته بقیه را می‌شناسم. مثلن همه بی‌خانمان‌های دور و بر را. آن یکی که هر وقت کسی را می‌بیند با صدای خوبی اذان می‌گوید. یا سیاه‌پوست عینکی که من اسمش را گذاشته‌ام آقای فیلسوف چون به نظرم تمام مدت در حال قدم زدن در خیابان شتوک و تامل در باب هستی و سرشت انسان است. می‌دانم هر کدام‌شان کجا است و مشغول چه کاری.

فضای برکلی درست خلاف وین است. تا به حال به خاطر ندارم در وین جرات کرده باشم در یک کافه با کسی سرصحبت باز کنم. دو روز پیش با یکی نشسته بودیم پسری آمد و رد شد و دست تکان دادیم. گفت کیست؟ گفتم نه اسمش را می‌دانم و نه می‌دانم چه کاره است ولی ده باری تصادفی دور یک میز کافع نشسته‌ایم و هر باری گپی زده‌ایم و حتی در بحث یکی‌مان با رفیق‌اش نظری داده‌ایم. چیزی که در قلب همه این‌ ماجراها است به نظرم نبودن این پرده آهنین حریم خصوصی (Privacy) است که در اروپا و خصوصن اتریش بسیار قوی و افراطی است و همیشه عامل دل‌زدگی برای من بوده. هم‌خانه‌های من که فقط دو ماه را دیده‌اند خیلی خیلی بیش‌تر از زندگی و علایق من می‌دانند و من هم در مورد آن‌ها می‌دانم تا هم‌آفیسی‌ها و هم‌‌کلاسی‌هایی که چند سال است هم را می‌شناسیم.

من این شهر را خیلی دوست داشتم. این‌جا یک زندگی انسانی آزادمنشانه در جریان است.

November 20, 2009

ظرافت

در آمریکا شوخی بین دانش‌گاهی رقیب (و شاید شرکت‌های رقیب) بسیار معمول است. شاید معروف‌ترین مثالش کل‌کل همیشگی دو غول ساکن بوستون یعنی هاروارد و ام‌آی‌تی است. دیده‌ام که وقتی سخن‌رانی از یکی از این دو می‌خواهد مثالی بزند از خنگی طرف مقابل به دانش‌گاه هم‌سایه ارجاع می‌دهد. شوخی معمولی است که بگویند کسی که نمی‌تواند از یکی پذیرش بگیرد چه کار می‌کند؟ جواب: می‌رود آن یکی و الخ

همین شوخی بین برکلی و استنفورد هم برقرار است. این جا استنفورد پای صحبت ارجاع‌های سخن‌رانان است خصوصن وقتی قرار است به موجودات خنده‌دار یا اتوکشیده‌ای اشاره شود.بگذریم که بین استنفورد و برکلی واقعن تفاوت‌هایی هست. بلاخره اولی نزدیک پالو آلتو است که مهد دات‌کام‌ها و میلیونرهای جوان و ونچر کپیتال‌ها است و دیگری دانش‌گاه انقلابی که شهر هیپی‌ها و شورش‌ها و بی‌خانمان‌ها بوده و هست. این تفاوت در تمام شئون دو دانش‌گاه کمابیش هم‌سایه (یک ساعت راه که در آمریکا فاصله‌ای نیست) به چشم می‌خورد. از معماری تا نوع موضوعات تحقیق و فضای کافه‌ها و سر و وضع استادان و غیره.

نکته‌ای که این وسط برای من جالب است این است که این شوخی‌ها هیچ‌وقت ناراحت‌کننده نیست و همیشه منجر به خنده و تفریح می‌شود. حال آن‌که اگر ما بخواهیم در ایران همین رویه را تکرار کنیم (کل‌کل شریف و فنی؟ پزشکی تهران و بهشتی؟) احتمالن اصلن خوشایند نخواهد بود و فورا بوی خودمحوری و خودنمایی و تحقیر دیگران از آن به چشم خواهد خورد. ولو این‌که سخن‌ران ابدن چنین قصدی را نداشته باشد. تقریبن هیچ سخن‌رانی در ایران را به یاد ندارم که سخن‌ران جرات کند چنین اشاره‌هایی (به وضوح غیرجدی) بکند.

پ.ن: مریم مطلب را خوانده و اضافه می‌کند که کل‌کل بین یو سی دی و ترینیتی خیلی قوی است.

November 19, 2009

ما آدم‌ها

اگر شب قبل خوب نخوابیده باشم و ظهر هم غذای اندکی سنگینی خورده باشم عصر اصلن اصلن حوصله کار ندارم. مگر این‌که چند تایی چای سبز بخورم و یک چیز خوب بخوانم یا با یکی دو ساعتی حرف بزنم و صبر کنم تا آفتاب پایین برود و یک کم خوابم بپرد و بتوانم کار کنم. بعد تصور می‌کنم که این آزادی عمل را در زندگی‌ام نداشتم که خودم تصمیم بگیرم کی و کجا روی چه چیزی کار کنم. فرض می‌کنم کارمندی بودم که تمام عصر بعد از ناهار قیمه‌پلوی اداره‌های ایران، باید پرونده‌های طولانی و خسته‌کننده‌ای‌ را می‌خواندم و به ده‌ها ارباب رجوع عصبانی و پرتوقع پشت در جواب می‌دادم (ارباب رجوع خودش هم جزیی از همین قصه است. غریبه نیست). قضیه را واقعی‌تر می‌کنم. صبح ساعت پنج صبح باید بیدار شوم و اگر زن هستم غذا درست کنم و بچه‌ها را برسانم یا ساعت شش صبح سرویس اداره را سوار شوم. غروب هم باید سر کار دومم باشم و شب ده یازده شب با اتوبوس برسم خانه‌. روزها هم دائم ذهنم درگیر ده‌ها مشکلی باشد که مردم معمول سرزمین ما دارند. از حساب و کتابی که جور در نمی‌آید و مریضی اطرافیان و پسر نوجوانی که سر به راه نیست و دختر جوانی که به ساز من نمی‌رقصد و حکومتی که سرکوب می‌کند و هم‌سری که سال‌ها است به طبع من نیست و الخ. خودم را جای این آدم می‌گذارم و فکر می‌کنم که اگر این همه فشار برای سال‌ها و مداوم بهم وارد می‌شد چه جور آدمی بودم؟ آن بعد از ظهر چه قدر خوش اخلاق بودم؟ چه قدر قانع بودم؟ اصلن می‌توانستم تحمل کنم؟

همه این‌ها را که مرور می‌کنم یاد ده‌ها و صدها صحنه‌ای می‌افتدم از آدم‌هایی که احتمالن در آن شرایط هستند ولی به منی که ارباب رجوع‌شان یا مسافرشان یا هم‌سفرشان بوده‌اند لب‌خند زده‌اند یا کارم را با حوصله دنبال کرده‌اند یا حتی فراتر از وظیفه‌شان کار من را راه‌انداخته‌اند. بی آن‌که ادعایی داشته باشند.

بزرگی روحی چنین آدم‌های گم‌نامی چه قدر به چشم امثال من می‌آید؟

November 17, 2009

تحقیق مرتبط با ایران؟

این سوال را من از خودم، از دوستانم و دوستانم از من بارها پرسیده‌ایم که در رشته‌های دور و بر ما آدم این‌جا باید روی چه موضوعی کار کند که اگر برگشت ایران مفید باشد؟ ساعت‌ها راجع به این موضوع حرف زده‌ایم و معمولن به این نتیجه رسیده‌ایم که غیر از معدودی افراد خیلی خوش‌شانس بقیه شانس چندانی برای مرتبط کردن موضوع ندارند.

تئوری من این است: مسایل ایران پیچیده و عمیق و متفاوت است. ولی سطح پیچیدگی بر خلاف این‌جا که عمدتن فنی است در آن‌جا مفهومی است. تحقیق در این‌جا بیش‌تر فرد را در پیچیدگی فنی تقویت می‌کند تا پیچیدگی یافتن راه‌حل برای یک سیستم غیرمعمول در افق وسیع. به این خاطر مطمئن نیستم که همه مهارتی که این‌جا کسب می‌شود آن‌جا به کار بیاید. وقتی شرایط این‌جا را دیدم این موضوع را به‌تر درک کردم که چرا در ایران ما گاهی آدم‌های معروفی را که از خارج برگشته بودیم می‌دیدیم و به نظرمان تحلیل‌ها و راه‌حل‌های‌شان خیلی ساده‌لوحانه و پیش پا افتاده به نظر می‌رسید. در واقع آن پیچیدگی و دقت نظری که نظر دادن در مورد مسایل ایران لازم دارد خارج از ایران به طور بدیهی به دست نمی‌آید.

توصیه همیشگی من به رفقای در حال برگشتن یا در حال فکر کردن به برگشت به ایران این است که متواضع باشید. وقتی با مدرک دکترا و پسادکترا برگشتید ایران، فرض کنید که هیچ چیزی نمی‌دانید و تازه باید در یک حوزه جدید دکترا بگیرید. خودتان را برای یادگیری از صفر آماده کنید. قطعن نظم فکری و مهارت تئوریک قبلی به شدت به کار خواهد آمد و همین شما را از بقیه متمایز می‌کند ولی انتظار نداشته باشید که راه‌حل تکان‌دهنده ای برای مسایل داشته باشید. حتی انتظار نداشته باشید که مساله را درست و ریشه‌ای درک کرده باشید. پس زحمت بکشید و در چند کار با یک تیم با تجربه کار کنید و با آدم‌ها حرف بزنید و تازه به عمق مسایل پی ببرید. قسمت مثبت قضیه البته این است که اولن در ایران تعداد حوزه‌های دست نخورده این قدر زیاد است که نیازی به ماه‌ها جست و جو برای یافتن یک سوال اساسی نیست. دوم این که هر چند باید در ایران از شاگردی شروع کرد ولی به دلایل (که این‌جا مجال بحثش نیست) مختلف می‌شود به سرعت یاد گرفت و جلو رفت. لذا می‌توانید دکترای دوم‌تان را که مثلن مربوط به صنعت نفت یا منابع آب زیرزمینی یا فناوری در برق یا مشارکت زنان در بازار کار یا اقتصاد آموزش و پروش و الخ در ایران است ظرف دو سال بگیرید و حرفی برای گفتن داشته باشد. مهم این است که برای این دو سال آماده باشید.

چیزی که من خودم بهش رسیده‌ام که تلاش برای تسلط به برخی ابزارهای مدل‌سازی پایه‌ای و روش فکر و تحلیل به‌ترین کاری است که می‌شود در خارج از ایران کرد. این جعبه ابزار آن‌جا به کار می‌آید.

November 16, 2009

دل‌تنگ

همه کافه‌ها و سمینارها و کتاب‌فروشی‌ها و موزه‌ها و کلوپ‌های فیلم این‌جا یک دهم لذت یک ساعت درس دادن و یک جلسه کاری تا دیروقت شب قبل از تعطیل آن‌جا نمی‌شود. حق ما نیست این‌جا افسرده شویم.

November 13, 2009

چرا غیر اخلاقی؟

بعد از پست دی‌روز من، گفت و گویی بین چند نفر از دوستان من شکل گرفته است که بخشی‌اش را این‌جا کپی می‌کنم. پاسخ من از آن چیزی که در آن بحث گفته‌ام تفصیلی‌تر و ویرایش‌شده‌تر است. هدفم هم توجه به رد و قبول استدلال‌ها نیست. به نظرم در پاسخ‌های رفیقم نکات مهمی آمده که با وجود تفاوت موضع‌مان جای توجه دارد.

الف) اعتراض دوستم:
من به شدت مخالف تنیدن این حصارهای کاذب «اخلاقی» در اطراف این موضوعات که حیات اجتماعی ما رو محدود و خفه کرده هستم. حامد هم امروز در وبلاگش مطلبی رو نوشت که از جنس همین «اخلاق گرایی» های کاذب بود. جامعه ای که به نازیبایی ها واکنش نده، و متاسفانه حتی اونها رو گاه «اخلاقی» قلمداد کنه، به سوی پژمردگی میره.

ب) جواب من:

من در این‌که زیبایی‌شناسی در سطح فردی مهم است هیچ شکی ندارم. خود من هم وقتی می‌خواهم کسی را به عنوان ره‌بر سیاسی انتخاب کنم ترجیح می‌دهم ببینم سلیقه زیبایی‌اش تا چه حدی به معیار من می‌خورد و چه قدر این زیبایی شناسی مطلوب من را بسط خواهد داد و در سرمایه‌گذاری‌هایش لحاظ خواهد کرد. بگذریم که بین شباهت در سلیقه زیبایی و جنبه‌های دیگر نوع هم‌بستگی آماری هست که ریخت و لباس و قیافه را به علامتی (خطادار) برای شناخت افراد هم‌سنخ تبدیل می‌کند. به نظرم حتی می‌شود این زیبایی شناسی را تبلیغ کرد و بقیه را هم تشویق به حمایت از آن کرد. تا این‌جا شکی نیست. من حتی با که کسی صرفن به عنوان ابراز احساسات "شخصی" نظرش را راجع به ترکیب زیبایی‌شناختی یک "موضوع غیر شخصی" اعلام کند مشکلی ندارم. البته تا وقتی که موضوع از ابزار احساسات شخصی فراتر نرود و به قضاوتی هم‌راه با سرکوب طرف مقابل منجر نشود. تا این‌جا موافقیم.

ولی من با این مطلق‌گرایی تو در مورد زیبایی‌شناسی به شدت مخالفم. زیبایی امری جهانی و عینی و قطعی نیست. به شدت شخصی و فرهنگی و تاریخی و تکاملی و الخ است. معیارهای آدم‌های مختلف با هم متفاوت است. لباس و رنگی که برای یکی ناراحت‌کننده است برای اهل خودش خیلی هم خوش تیپ است. مصداق اکستریم ماجرا عکس‌هایی است که از زنان دوره قاجار داریم و احتمالن با معیارهای ما خیلی بدسلیقه است ولی انگار آن روزها خیلی هم صکصی بوده!

علاوه بر آن نظر دادن راجع به قیافه و لباس آدمها نظر دادن راجع جنبه‌هایی است که ممکن است از توان خود فرد خارج باشد. این شبیه مسخره کردن قد و رنگ موی آن‌ها است. خصوصن که ماجرا شکل تحقیر افرادی را بگیرد که به هر دلیلی (که حق شخصیشان است) بخواهند کم‌تر به این جنبه - که برای من و تو مهم است - توجه کنند. قرار نیست سبد توجهات ما به ابعاد مختلف زندگی یک‌نواخت باشد. من وقت‌هایی حوصله ندارم ریشم را بتراشم. می‌دانم که حتی با معیار خودم این کار نازیبا است ولی خب ممکن است آن روز ترجیحات مهم‌تری داشته باشم که این جنبه را فدا کنم. این حق من است که این تصمیم را بگیرم و حتی عامدانه نسبت به زیبایی بی‌توجه باشم چون این توجه به زیبایی هزینه‌های خودش را دارد. اضافه کنیم که بعضی ممکن است به هر دلیل اعتقادی (که حق‌شان است) بخواهند عامدانه به پروراندن زیبایی‌های مورد علاقه من و تو بی‌تفاوت باشند. من این را حق این آدم‌ها می‌دانم ولو این‌که لذت بصری من را کم کند. نمی‌توانیم استفاده از افراد این حق شخصی را به ابزاری برای سرکوب آن‌ها تبدیل کنم و گرنه درست در همان مسیری افتاده‌ایم که نقدش می‌کنیم.

این استدلال تو خطرناک است چون آنارشی درست میکند که دامن همه را میگیرد. فردا هم یکی به شکم من یا ریش بزی تو (به قول خودت) گیر می‌دهد.

پ: پاسخ مجدد دوستم:

ریش من و شکم هردومون می تونه مورد بحث قرار بگیره. اتفاقا چون این موضوعات مورد صحبت قرار نگرفته اینقدر جامعه ما دچار بازتولید نازیبایی و آنارشی زیبایی شده. از ساختمونهای بی ربط تهران گرفته، تا ریش آنکادره «رئیس جمهور» کشور با اون کاپشنش که نصف اوقات هم پاره است. بی شک زیبایی مفهومی تدریجی و تا حد زیادی هم سابژکتیوه، ولی به هر صورت این گفتگو و نقده که سطح سلایق رو بالا می بره. اینکه زنان قاجار به نظر شما زشت بودند (هرچند به نظر من سوگلی ناصرالدین، جیران، یکی از زیباترین زنان تاریخه) در حالیکه در همون دوره سی-سی (ملکه اتریش۰هنگری که حتما میشناسیش) هنوز هم از نظر ما زیباست، و یا مجسمه ونوس هنوز بعد از دوهزارسال زیباست، نشان از این داره که وقتی جامعه ای بسته بشه و به بهانه های «اخلاقی» زیبایی رو درک نکنه، یا خودش رو به درک نکردن بزنه، به جای تولید زیبایی، به بازتولید زشتی می پردازه.

پ.ن: این موضوع محوری این وبلاگ نیست و این وبلاگ را برای موضوعات دیگری لازم داریم. خواهش می‌کنم به دلیل حساسیت به این مبحث، در مورد کامنت‌ها کمی محتاط باشید تا مجبور به سانسور نشوم.

November 12, 2009

شرم

مدت‌ها است که دوست دارم راجع به وضعیت ناراحت‌کننده سایت بالاترین به عنوان نمادی از سلیقه عمومی جامعه اینترنتی کشور در باب مسایل مهم کشور بنویسم. در چند ماه گذشته هر بار که سری به سایت زده ام با تاسف از این که چه لینک‌های نازلی محبوب می‌شوند و چه موضوعات مهمی اصلن بازتاب پیدا نمی‌کنند بازگشته‌ام. منظورم دخالت در سلیقه مردم و کیفیت موضوعات تفریح و سرگرمی نیست. منظورم لینک‌های به اصطلاح جنبش سبزی است که به لحاظ بی‌اخلاقی هیچ تفاوتی با نمونه‌های مشابه‌شان در آن طرف ندارند. ام‌روز لینکی دیدم که تصور داغ شدن و رسیدن آن به صفحه اول را حتی در خواب هم نمی‌دیدم. یک نفر لینکی به عکس تجمع دختران بسیجی داده و در مورد قیافه آن‌ها نظر داده است. این لینک کلی مثبت و نظر تاییدآمیز دریافت کرده و چه بسا موضوع داغ روز شود.

من فقط می‌توانم بگویم از دیدن این رفتار حیرت‌زده و شرم‌سار شده‌ام. نقطه آغاز شکل‌گیری جنبش سبز اعتراض به تباهی‌های اخلاقی سال‌های اخیر بود و نه بازتولید بی‌اخلاقی در شکلی دیگر. این روند و این بازنمودی از سبز بودن که من در بالاترین می‌بینم راه به هیچ روشنی نمی‌برد. اگر عصاره جنبش سبز چیزی است که در بالاترین جریان دارد من از آن استعفا می‌دهم و اگر آن چیزی که می‌گذرد ربطی به جنبش سبز ما ندارد پس همین‌ ام‌روز خیلی روشن در مقابلش موضع بگیریم. فردا ممکن است دیر باشد.

پ.ن: این مطلب را خیلی دم دستی و به عنوان یادداشت شخصی اعتراضی نوشتم. فکر نمی‌کردم قرار باشد خودش در بالاترین داغ شود. کمی مطلب را ویرایش کردم. لطفن اگر جایی ارسالش کردید متن جدید را بفرستید.

November 10, 2009

نقدی بر نوشته نرخ ارز و طرح اصلاح یارانه‌ها

یاسر ملایی از بچه‌های اقتصاد شریف لطف کرده و این مطلب را در نقد مطلب من و محمد نوشته است. نوشته جزیی و بسیار آموزنده است. یاسر موافقت کرده که سایت‌ها و روزنامه‌ها در صورت تمایل مطلب را بازنشر کنند. ممکن است من و محمد بحث را ادامه دهیم. فایل پی‌دی‌اف مطلب را هم می‌توانید از این‌جا بگیرید.

تأملی در پیش‌نهاد افزایش نرخ ارز، هم‌زمان با هدفمند کردن یارانه‌ها

نویسنده: یاسر ملایی (ysr.mol@gmail.com)

در این نوشتار پیش‌نهاد افزایش نرخ ارز هم‌زمان با آزاد سازی قیمت حامل‌های انرژی، که آقایان قدوسی و مروتی در مقاله‌ای که در سایت رستاک منتشر شده است مطرح کرده‌اند، نقد می‌شود. در ابتدا با بررسی نظام تعیین نرخ ارز در ایران، این ادعا مطرح می‌شود که با توجه به نقش نرخ ارز و ساز و کار تعیین آن در اقتصاد ایران، سیاست افزایش نرخ ارز هم‌زمان با اصلاح قیمت حامل‌های انرژی، با هدف ثبات‌سازی در محیط اقتصاد کلان، که بخش مهمی از اهداف طرح هدفمند کردن یارانه‌ها است، هم‌خوانی ندارد. در بخش بعد با بررسی کانال‌های اثرگذاری نرخ ارز بر بخش‌های مختلف تولید در اقتصاد ایران، ادعا می‌کنیم که افزایش نرخ ارز، در کوتاه مدت، لزوماً برای بسیاری از واحدهای صنعتی که بیشترین آسیب پذیری را از اصلاح قیمت حامل‌ها دارند مفید نخواهد بود؛ بلکه هم‌افزایی اثر آن با اثر افزایش‌ قیمت حامل‌های انرژی، باعث تشدید فشار بر آنها خواهد شد. در پایان، پیش‌نهادهایی برای مصون نگه‌داشتن بخش تولید از آثار کوتاه‌مدت آزادسازی قیمت حامل‌ها ارائه خواهد شد.

ثبات اقتصاد کلان، و ساز و کار تعیین نرخ ارز در ایران

اتخاذ سیاست افزایش نرخ ارز در ایران و بسیاری از کشورهای متکی به صادرات منابع طبیعی، با سایر کشورها تفاوت عمده‌ای دارد. در کشوری با شرایط طبیعی، هنگامی که بانک مرکزی تصمیم به افزایش نرخ ارز می‌گیرد، این کار را با خرید ارز از بازار و افزایش حجم ذخایر خارجی خود انجام می‌دهد و به این ترتیب، پایه‌ی پولی از طریق تزریق نقدینگی به بازار رشد می‌کند. اما در ایران، مهمترین منبع درآمدهای ارزی صادرات نفت خام است که در دست دولت قرار دارد و دولت هر سال و در قالب بودجه‌ی سالانه، درباره‌ی حجم و قیمت ارزی که برای تأمین مخارج خود به بانک مرکزی می‌فروشد تصمیم‌گیری می‌کند. بنابراین، بانک مرکزی درباره‌ی نرخ ارز اختیاری ندارد و تا جایی که قیمت تعادلی ارز در بازار با نرخ مصوب در بودجه برابر شود، اقدام به عرضه‌ی ارز می‌نماید. بدیهی است که به اندازه‌ی مابه‌التفاوت حجم ارز فروخته شده توسط دولت به بانک مرکزی و تقاضای ارز در بازار، به حجم ذخایر ارزی بانک مرکزی و پایه‌ی پولی افزوده خواهد شد (در اینجا فرض بر این است که در نرخ ارز مصوب، حجم ارز خریداری شده توسط بانک مرکزی بیشتر از تقاضای ارز در بازار است. این فرض با شرایط واقعی بازار ارز ایران در چند سال اخیر و پیش‌بینی برای آینده‌ی نزدیک، با توجه روند جهانی قیمت نفت، هم‌خوانی دارد).

انگیزه‌های مختلفی می‌تواند در تصمیم دولت درباره‌ی حجم و قیمت ارز فروشی به بانک مرکزی مؤثر باشد (برای توضیح بیشتر به مقاله‌ی آقایان مروتی و قدوسی مراجعه شود). اما به طور ویژه، نیازهای بودجه‌ای دولت در این زمینه نقش کلیدی را ایفا می‌کند. در واقع، تفاوت اصلی سیاست افزایش نرخ ارز در کشورهای دیگر با ایران این است که در سایر کشورها، افزایش نقدینگی ناشی از اتخاذ سیاست افزایش نرخ ارز مستقیماً به بازار منتقل می‌شود؛ اما در ایران، این پول برای جبران کسری بودجه در اختیار دولت قرار می‌گیرد و همین موضوع، مهمترین ریشه‌ی بی‌ثباتی اقتصادی و تورم دو رقمی در اقتصاد ایران، طی دهه‌های اخیر بوده است.

برای اصلاح بی‌ثباتی موجود در سطح اقتصاد کلان و تک رقمی شدن نرخ تورم، راه‌کار روشن و شناخته شده‌ای وجود دارد و آن، کاهش کسری بودجه از طریق کنترل هزینه‌ها و یا افزایش مالیات است. راه سومی که به طور ویژه، برای اقتصاد ایران وجود دارد، استفاده از درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز در داخل است که این راه‌ حل، به همراه سیاست کاهش هزینه‌های دولت از طریق کاهش یارانه‌ها، در لایحه‌ی هدفمند کردن یارانه‌ها دنبال می‌شود.
لازمه‌ی تحقق اهداف لایحه‌ی هدفمند کردن یارانه‌ها در زمینه‌ی باثبات‌سازی اقتصادی، کاهش سهم درآمدهای ریالی دولت از راه تبدیل دلارهای نفتی، همزمان با ورود منابع جدید و سالم به بودجه‌ی عمومی است. برای این منظور دو راه‌کار قابل پی‌گیری است: یکی کاهش نرخ ارز مصوب، و دیگری، کاهش حجم ارز فروخته شده به بانک مرکزی. مسلماً فردی که با مبانی علم اقتصاد آشنا باشد، راه‌ حل اول را توصیه نمی‌کند. بنابراین تنها راهی که ممکن و قابل توصیه است، کاهش تدریجی حجم تبدیل دلارهای نفتی به ریال، همزمان با ورود منابع حاصل از هدفمند کردن یارانه‌ها به بودجه است. در این شرایط، پیش‌نهاد افزایش نرخ ارز، تا زمانی که هیچ عامل محدودکننده یا روند کاهشی‌ای در حجم فروش ارز وجود ندارد، باعث افزایش حجم درآمدهای ریالی دولت از محل صادرات نفت خواهد شد و عملاً ما را از هدف عالی کاهش کسری بودجه‌ی دولت و باثبات‌سازی اقتصادی دور خواهد کرد. زیرا در ایران، مانند سایر کشورهای جهان، بودجه دولت تمایل زیادی به رشد دارد، در حالی که کاهش هزینه‌های دولت امری بسیار دشوار و تقریباً غیر ممکن است. بنابراین، وقتی منبع درآمدی جدیدی به بودجه‌ی دولت معرفی می‌شود، به سرعت محل‌هایی برای خرج کردن آن پیدا خواهد شد و با وارد شدن مخارج جدید در یک دوره، عملاً خارج کردن آن از بودجه در دوره‌های بعد غیر ممکن خواهد بود.

غیر از موضوع تشدید بی‌انضباطی مالی، باید توجه داشت که همانطور که اشاره شد، هرگونه افزایش نرخ ارز بدون کاهش حجم فروش ارز به بانک مرکزی، به رشد پایه پولی و تورم منجر خواهد شد (این اثر، جدا از افزایش قیمت کالاهای وارداتی است) و در شرایطی که جامعه با اثرات تورمی لایحه‌ی هدفمند کردن یارانه‌ها دست و پنجه نرم می‌کند، این موضوع فشار مضاعفی را تحمیل خواهد نمود.

از سوی دیگر، افزایش نرخ ارز در این شرایط، انگیزه‌ی دولت را برای اجرای این لایحه کاهش می‌دهد. به یاد داریم که موضوع هدفمند کردن یارانه‌ها زمانی مطرح شد که درآمدهای ارزی دولت با بروز بحران مالی جهانی و کاهش قیمت نفت افت کرد. با توجه به اینکه افزایش نرخ ارز در اقتصاد ایران به یک تابو تبدیل شده است، دولت به ناچار مجبور شد که این فشار بودجه‌ای را از طریق کاهش هزینه‌ها، یا پیدا کردن درآمدهای ریالی مطمئنتر جبران نماید و مانند تمام دوره‌های افت قیمت نفت، به سمت انجام اصلاحات ساختاری در اقتصاد گام بردارد. ارائه‌ی لایحه‌ی هدفمند کردن یارانه‌ها از این جهت قابل بررسی است. در چنین شرایطی، اگر تابوی نرخ ارز از بین برود و دولت احساس نماید که به راحتی می‌تواند با افزایش نرخ ارز کسری بودجه‌ی خود را جبران نماید، دیگری انگیزه‌ای برای تحمل هزینه‌های سنگین و غیر قابل پیش‌بینی حذف یارانه‌ها وجود نخواهد داشت. افزایش دوره‌ی زمانی اجرای لایحه از سه سال به پنج سال، با توجه به دو برابر شدن قیمت نفت در یک سال اخیر، اهمیت فشار بودجه‌ای را به عنوان محرک اصلی دولت آشکار می‌نماید.
لازمه‌ی افزایش پایدار نرخ ارز حقیقی، تا حدی که زمینه‌ی شکوفایی ظرفیت‌های بالقوه‌ی اقتصاد ایران را به وجود آورد، کاهش پایدار ورود دلارهای نفتی به بازار ارز ایران است و لازمه‌ی تحقق این هدف، کاهش کسری بودجه‌ی دولت و نرخ تورم به سطح استانداردهای جهانی است. اگر دولت ایران به حدی از درک اقتصادی برسد که حاضر باشد به درآمدهای ریالی حاصل از فروش ارز، به اندازه‌ی تقاضای واقعی بازار ارز در نرخ فعلی و یا نرخ‌های بالاتر قناعت کند، تمام استدلال‌هایی که در بالا مطرح شد اعتبار خود را از دست خواهند داد. البته، در این صورت نیز افزایش نرخ ارز باید تدریجی و هماهنگ با برخی از سیاست‌های صنعتی باشد. در بخش بعد به بررسی این نکته خواهیم پرداخت که آیا بخش‌های مختلف تولید در اقتصاد ایران، در کوتاه‌مدت از افزایش نرخ ارز منتفع خواهد شد؟

بررسی اثر افزایش نرخ ارز ، هم‌زمان با افزایش قیمت‌های حامل‌های انرژی بر بخش تولید
چهار ویژگی یک واحد‌ تولیدی می‌تواند بر وضعیت سود یا زیان آن در اثر افزایش نرخ ارز مؤثر باشد. ما پس از برشمردن این ویژگی‌ها، منتفع‌شوندگان و متضررشوندگان افزایش نرخ ارز در شرایط موجود و در کوتاه‌مدت را بررسی می‌نماییم (بدیهی است که در بلند مدت، بخش تولید به طور کلی از افزایش نرخ ارز منتفع خواهد شد) و ادعا می‌کنیم که دسته‌ا‌ی از تولیدکنندگان، که از قضا، ضرورت بیشتری در پیشتیبانی و حمایت آنها وجود دارد، نه تنها از افزایش نرخ ارز در کوتاه‌مدت نفع نمی‌برند، بلکه فشار مضاعفی بر آنان، همزمان با افزایش قیمت حامل‌های انرژی تحمیل خواهد شد. این چهار ویژگی عبارتند از:

1. سهم نهاده‌های وارداتی به کل نهاده‌های تولید: هرچقدر سهم نهاده‌های وارداتی در تولید یک محصول بیشتر باشد، هزینه‌های تولید آن در اثر افزایش نرخ ارز، رشد بیشتری خواهد داشت.
2. انعطاف‌پذیری قیمت محصول: ممکن است یک بنگاه با محدودیت‌هایی در قیمت‌گذاری یا تغییر قیمت خود روبرو باشد. این محدویت‌ می‌تواند ناشی از قراردادهای بلندمدت فروش، یا ممنوعیت‌های دولتی باشد.
3. کشش قیمتی تقاضا در بازار داخلی: اینکه تقاضای محصول در بازار داخلی چگونه به افزایش قیمت آن واکنش نشان می‌دهد؟
4. مزیت صادراتی محصول: آیا امکان صادرات محصول وجود دارد یا خیر؟

بخش‌های تولیدی منتفع‌شونده از افزایش نرخ ارز

بخش کشاورزی، محصولات سنتی و صنایع دستی، محصولات نیمه‌صنعتی و کارگاهی (کیف و کفش، چرم، پوشاک، و ...)، صنایع غذایی، صنایع شوینده و بهداشتی، مصالح و لوازم صنعت ساختمان، و ... عمدتاً در این دسته‌ قرار می‌گیرند. یک ویژگی مهم بیشتر این صنایع، وابستگی حداقلی به مواد اولیه خارجی است. به عنوان مثال، در بخش کشاورزی بدون اینکه هزینه‌های تولید با افزایش نرخ ارز تغییر چندانی پیدا کند، تولیدات داخلی شرایط قیمتی بهتری را نسبت به رقبای خارجی پیدا خواهند کرد و این بخش به طور مطلق برنده خواهد بود.

ویژگی دیگر بیشتر این محصولات، مزیت صادراتی آنها است. به عنوان مثال، در مورد صنایع شوینده و پاک‌کننده، با وجود اینکه سهم نهاده‌های وارداتی در تولید آنها بالا است، با افزایش نرخ ارز، قدرت رقابت بالاتری در بازارهای منطقه‌ای و در مواجهه با رقبای تُرک پیدا خواهند کرد؛ در نتیجه، در صورت برخورد با موانع دولتی برای افزایش قیمت در بازار داخلی، یا کاهش شدید تقاضا در داخل به دلیل افزایش قیمت‌ محصولاتشان، از طریق صادرات می‌توانند تا حدودی زیان‌های وارده را جبران نمایند.

ویژگی دیگر بسیاری از این بخش‌های تولیدی، که عمدتاً به صورت سنتی و نیمه‌صنعتی انجام می‌شوند، قابلیت برگشت‌پذیری سریع سطح تولید است. به این معنا که اگر به هر دلیل، بازار این محصولات دچار رکود شود و کارگاه‌ها یا فعالیت‌های تولیدی آنها تعطیل گردد، با بازگشت رونق به بازار، سطح تولید می‌تواند به سرعت و با کمترین هزینه افزایش یابد. این موضوع درباره‌ی کارخانه‌های متوسط و بزرگ صنعتی صادق نیست. خصوصاً، وقتی یک کارخانه با سابقه‌ی چند ده ساله تعطیل می‌شود، هزینه‌های بسیار سنگینی برای راه اندازی مجدد آن لازم است. از جمله اینکه سرمایه‌های انسانی که طی سالیان دراز در کارخانه انباشته شده بود، از دست رفته است و رساندن آن به سطح قبل از تعطیلی، هزینه و زمان زیادی می‌طلبد. بنابراین، اگر نگران آسیب رسیدن به بخش تولید هستیم، علاوه بر مسأله‌ی بیکاری باید به هزینه‌های سنگین تعطیلی این‌گونه کارخانه‌ها نیز توجه کنیم.

واحدهای تولیدی که از افزایش نرخ ارز آسیب خواهند دید

بر خلاف آن چیزی که در جامعه کارشناسی اقتصاد به یک باور عمومی تبدیل شده است، بسیاری از صنایع ممکن است در کوتاه مدت، در اثر افزایش نرخ ارز آسیب ببینند. این موضوع با بررسی ویژگی‌های چهارگانه روشن خواهد شد. یک واحد تولیدی را تصور کنید که سهم نهاده‌های وارداتی در فرایند تولید آن بالا است و در اثر افزایش نرخ ارز، هزینه‌های تمام شده‌ی آن به شدت افزایش خواهد یافت. از سوی دیگر، محصولات این بنگاه فاقد قابلیت صادرات هستند و تنها باید به بازار داخلی چشم بدوزد. چنین بنگاهی ناچار است برای حفظ حاشیه سود خود در مواجهه با افزایش نرخ ارز، قیمت محصولاتش را افزایش دهد. حال اگر به هر دلیل قادر به این کار نباشد، یا به دلیل کشش قیمتی بالای محصول، در صورت افزایش قیمت با افت تقاضا مواجه شود، در کوتاه‌مدت به شدت از ناحیه‌ی افزایش نرخ ارز آسیب خواهد دید.

به عنوان مثال در این زمینه، می‌توان به صنعت خودروسازی و قطعه‌سازی کشور اشاره کرد که بنابر آمار وزارت صنایع، حدود یک میلیون نفر به طور مستقیم در این بخش مشغول به کار هستند. می‌توانیم با توجه به مطالب بالا، سناریوی تأثیر افزایش هم‌زمان افزایش قیمت‌ حامل‌های انرژی و نرخ ارز را بر آنها بررسی کنیم. اولاً، صنایع خودروسازی ایران در رقابت با تولیدکنندگان خارجی نیستند و مزیت صادراتی نیز ندارند؛ بنابراین، افزایش نرخ ارز از این جهت به حال آنها مفید نخواهد بود. ثانیاً، سهم مواد اولیه و قطعات وارداتی در فرایند تولید آنها بسیار بالا است و با افزایش نرخ ارز، هزینه‌های تولید آنان به شدت افزایش خواهد یافت و این موضوع، فشار هزینه‌ای ناشی از افزایش قیمت حامل‌های انرژی بر آنان را تشدید خواهد کرد. ثالثاً، با توجه به اعمال قیمت‌گذاری دولتی در مورد خودرو و تحت فشار تورمی ناشی از افزایش قیمت‌ حامل‌های انرژی، که دولت سعی می‌کند از طریق تثبیت قیمت‌ کالاهای تحت اختیار خود شرایط را کنترل کند، اجازه‌ی افزایش قیمت به خودروسازان داده نخواهد شد. حتی اگر این اجازه به آنها داده شود، به دلیل کشش قیمتی بالای تقاضای خودرو در بازار، و در شرایطی که بازار خودروی ایران در حال حاضر به اشباع رسیده است، و اینکه تقاضای خوردرو به طور طبیعی به دلیل افزایش قیمت‌ حامل‌های انرژی کاهش خواهد یافت، خودروسازان از این طریق قادر به جبران هزینه‌های خود نخواهند بود و احتمالاً با زیان دهی روبرو خواهند شد.

تبعات این پدیده برای خودروسازان، مستقیما‌ً به صنایع وابسته به خودروسازی، به ویژه قطعه‌سازان منتقل می‌شود. با توجه به اینکه این واحدها عمدتاً خصوصی هستند، در مواجهه با شرایط سخت آسیب‌پذیرتر خواهند بود. ویژگی خاص قطعه‌سازان، برخورداری از مشتری انحصاری و قراردادهای طولانی مدت است. بنابراین، در کوتاه‌مدت، بسیاری از آنها در معرض ورشکستگی و حذف قرار می‌گیرند. به طور کلی، صنایع خودروسازی ما در برابر یک شوک هزینه‌ای ناشی از افزایش نرخ ارز بسیار آسیب پذیری است.

این موضوع در مورد صنایع لوازم خانگی نیز صدق می‌کند. فشار ناشی از آزاد سازی قیمت حامل‌های انرژی و تورم ناشی از آن بر هزینه‌های خانوار، بر روی تقاضای این کالاها اثر منفی خواهد گذاشت. اگر در این شرایط، قیمت متوسط این کالاها به دلیل افزایش نرخ ارز رشد کند، اثر این دو عامل بر روی هم، باعث کاهش تقاضا برای این محصولات خواهد شد. بنابراین، در شرایطی که بخش لوازم خانگی ما در حال ورشکستگی است و عمده‌ی واحدهای موجود نیز از تیراژ پایین تولید رنج می‌برند، افزایش نرخ ارز، باعث تشدید فشار بر آنان خواهد شد.

در نهایت، یک ویژگی مهم این دسته از صنایع، که آنها را درخور توجه و نگرانی می‌کند، برگشت ناپذیری آنها در صورت مواجهه با ورشکستگی و تعطیلی است. در واقع، با حذف این واحدها اقتصاد ایران با یک استهلاک شدید در سرمایه‌ی فیزیکی و انسانی روبرو خواهد شد که طی سالیان دراز و با صرف هزینه‌های بسیاری به دست آمده‌اند. افزایش نرخ ارز برای این دسته از واحدهای تولیدی، مانند دارویی برای یک بیماری مزمن می‌ماند که عوارض جانبی آن می‌تواند بیمار را در کوتاه‌مدت بکُشد!

خلاصه

شکی نیست که نرخ حقیقی ارز در اقتصاد ایران پایین‌تر از حدی است که باعث شکوفایی ظرفیت‌های بالقوه‌ی تولید گردد؛ امّا علت اصلی این پدیده، ورود بیش از اندازه‌ی دلارهای نفتی به بازار ارز است. دلیل اصلی این موضوع را نیز باید در کسری بودجه دولت جست‌وجو کرد. راه‌حل ریشه‌ای این موضوع، کاهش کسری بودجه و نرخ تورم به سطحی استاندارد، و به تبع آن، کاهش تدریجی ورود ارزهای نفتی به بازار داخلی است؛ تا از این طریق، نرخ ارز حقیقی به طور طبیعی تعدیل گردد. این هدف والا، در قالب لایحه‌ی هدفمند سازی یارانه‌ها مورد نظر سیاست‌گذار بوده است. اما افزایش نرخ ارز هم‌زمان با افزایش قیمت حامل‌های انرژی، با جلوگیری از کاهش سهم درآمد حاصل از صادرات نفت در بودجه‌ی دولت، به نوعی نقض غرض است و باعث شکست اهداف ثبات‌سازی اقتصادی، که در پس اجرای این لایحه مورد نظر است، خواهد شد. همچنین، بخش‍های مهمی از واحدهای تولیدی ایران، نه تنها از این افزایش نرخ ارز در کوتاه‌مدت منتفع نمی‌شوند، بلکه فشار مضاعفی را هم‌زمان با افزایش قیمت حامل‌های انرژی متحمل خواهند شد.

بنابراین، پیش‌نهاد افزایش نرخ ارز هم‌زمان با اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها با هدف کمک و جبران بخش تولید، مناسب به نظر نمی‌رسد. پیش‌نهاد جایگزین برای جلوگیری از آسیب دیدن بخش تولید از افزایش قیمت حامل‌های انرژی، تأخیر زمانی افزایش قیمت حامل‌ها برای این بخش و موکول کردن آن به شرایط تثبیت نسبی قیمت‌ها، و یا استفاده از منابع حاصل از آزادسازی قیمت‌ حامل‌های انرژی برای جبران بخشی از تکالیفی است که به موجب قانون کار بر عهده‌ی کارفرمایان قرار گرفته است.

پی‌نوشت: از احسان ملایی به خاطر همفکری‌ و نکات مفیدی که پیرامون این نوشتار بیان کرد سپاس‌گذاری می‌کنم. مسؤلیت مطالب بر عهده‌ی نویسنده است.

November 09, 2009

پینگلیش

نمی‌دانم چرا وقتی ایمیل یا کامنتی دریافت می‌کنم که به "پینگلیش" نوشته شده است آن‌را خیلی کم‌تر جدی می‌گیرم و کم‌تر رویم تاثیر می‌گذارد تا وقتی که نویسنده پیام را یا با خط و زبان فارسی یا با خط و زبان انگلیسی نوشته باشد. مخصوصن اگر رسم‌الخط فارسی‌اش از یک قاعده (مهم نیست چه قاعده‌ای) پیروی کند. شاید یک دلیلش هم‌بستگی آماری است که ببه تجربه ین انتخاب سبک نوشتن و جدیت محتوای نوشته دیده‌ام و لذا ذهن ناخودآگاه از روی ظاهر در مورد کیفیت محتوی قضاوت می‌کند. ناراحت‌کننده‌ترین نوشته برایم، متن پینگلیشی است که این جا و آن‌جا بی‌دلیل کلمات انگلیسی یا آلمانی در آن انداخته شده باشد. این متن پیامی از عجله یا شلخته‌گی موقع نوشتن می‌دهد.

November 08, 2009

دینامیک شجاعت

در عمل استانداردهای اخلاقی ما ثابت نیست. شجاعت ابرازشده از طرف دیگران مسوولیت اخلاقی ما را سنگین‌تر می‌کند و آستانه ساکت بودن را پایین می‌آورد. بنا بر این‌که آن کسی که در سخن‌رانی و خیابان و روزنامه و وب‌سایت و نامه و بیانیه‌اش دلیری می‌کند در واقع دو اثر هم‌زمان را بر جای می‌گذارد: هم به سهم خودش از دروغ و تباهی می‌‌کاهد و هم کل جامعه را برای ایستادن در مقابل سیاهی آماده‌تر می‌کند. این اثر دوم گاه خیلی بزرگ‌تر است.

November 05, 2009

نرخ ارز، پاشنه آشیل طرح اصلاح یارانه‌ها

این مقاله‌ای است که من و محمد برای رستاک نوشته‌ایم.

November 04, 2009

قانون بقای زندانی

این قانون می‌گوید تعداد رفقای دربند آدم ثابت است. علی پیرحسین‌لو را دی‌روز آزاد کردند، حجت شریفی را ام‌روز گرفتند.

November 03, 2009

بازار آزاد هنوز فرو نپاشیده

من در یک سال گذشته جز یکی دو تا یادداشت نسبتن فنی چیز مهمی در مورد بحران جهانی ننوشتم و سکوت کردم و ترجیح دادم تماشا کنم و زود قضاوت نکنم. در عوض اردوگاه دوستان "مترقی" پر بود از انواع و اقسام نوشته‌های حماسی و خوش‌بینانه در باب مقایسه این بحران با بحران 1929، پایان سرمایه‌داری و ظهور مدل جدید و بازگشت انسان به سوسیالیسم. نوشته‌های زیادی بود در پیش بینی این‌که جهان لیبرال دیگر از این ضربه بیرون نخواهد آمد و عمر علم اقتصاد جریان اصلی به سر آمده است و ریاضیات مالی دیگر به زباله‌دان تاریخ پیوست و بازارهای مالی افسانه‌ای بیش نیست و الخ. خلاصه حرف این بود که این بحران با بحران‌های قبلی فرق دارد و طومار نظام بازار را در هم خواهد پیچید. مختصر ببینیم چه اتفاقی افتاده است؟

در عمل شاخص‌هایی مثل S&P-500 و DJ و DAX از آوریل ام‌سال به طور پیوسته رشد کرده‌اند. شاخص‌های بورس معمولن شاخص‌های پیش‌رو (Lead) برای رشد اقتصاد هستند. گزارش مقدماتی رشد 3.5 درصدی (سالیانه) را برای سه ماهه سوم اقتصاد آمریکا پیش‌بینی می‌کند که نسبت به رشد‌های منفی چند سه ماهه قبل جهش مهمی است.

بحران پرهزینه بود و هنوز تمام نشده است. شخص‌های بورس با وجود رشد مثبت‌شان چیزی حدود 30درصد زیر رقم خود قبل از بحران هستند. این به این معنی است که کسانی که پس انداز بازنشستگی خود را در بورس سرمایه گذاری کرده بودند بخش مهمی از ثروت اولیه از دست رفته خود را هنوز به دست نیاورده اند. بخش مسکن وضعیت بدی دارد و نرخ ورشکستگی خانه‌ها هنوز روند صعودی دارد. نرخ بی‌کاری در آمریکا هنوز حول و حوش ده درصد است (هر چند رشد مثبت آن متوقف شده و با شیب ملایمی در حال کاهش است). گشایش شغل در بخش‌های تخصصی هنوز محدود است (ولی به‌تر از سال گذشته). رشد اقتصادی برخی کشورهای اروپایی هنوز منفی است (هر چند که در سال‌های قبل از بحران هم رقم مثبت خیلی بزرگی نبوده است) ولی در برخی اقتصادها مثل آلمان در حال مثبت شدن است (کمی بالاتر از صفر).

سیاست‌گذاران و اقتصاددانان درس‌های مهمی در مورد لزوم مقررات‌گذاری درست‌تر بازارهای مالی و افزودن جنبه‌های انگیزه‌ای و رفتاری دقیق‌تر به مدل‌های اقتصادی آموختند. احتمالن تمایل به برداشتن ریسک‌های بزرگ در معاملات کاغذی کم می‌شود و شرکت‌ها در مورد نظام پرداخت مدیران (خصوصن شرکت‌های بخش مالی) تجدید نظر می‌کنند

خلاصه این‌که قطعن بحران اساسی، تغییردهنده و آموزنده بود ولی سطح این اثرات کجا و فروپاشی سرمایه‌داری و بازار آزاد کجا؟ اتفاقن به نظر من این بحران دو چیز را نشان داد. اول این‌که علم اقتصاد جریان اصلی (با همه نقص‌هایش) اتفاقن خیلی مفید بود و توانست توصیه‌ها و شهودهایی در مورد مکانیسم کارکرد اقتصاد ارائه کند که بحران به جای ده سال در دو سال مدیریت شود. ثانین وجود بازارهای مالی قوی و یک‌پارچه بودن بازارها در سطح جهان در عین حال که باعث شیوع بحران شد از طرف دیگر باعث تنوع‌بخشی در دارایی‌ها و لذا کاهش اثرات مخرب شوک‌های منفی شد. شاید به همین دلیل بود که اتفاقات تبدیل به یک بحران تمام عیار نشد. به این ترتیب شاید بتوانیم بگوییم اتفاقن این نظام بازار است که پویا است و نهادهایی را توسعه می‌دهد که به عنوان ضربه‌گیر عمل می‌کنند و شدت و تواتر سیکل‌های منفی را کاهش می‌دهند.

November 01, 2009

طرح اصلاح یارانه‌ها و صنعت ایران

مقاله‌ای نسبتن طولانی برای رستاک نوشته‌ام که قاعدتن در ساعت‌های آینده منتشر می‌شود. خلاصه مقاله این است که طرح اصلاح یارانه‌ها از این مسیرها صنعت ایران را تحت تاثیر قرار می‌دهد:

1) افزایش هزینه‌های نهایی تولید صنعت باعث تغییرات در قابلیت رقابت، سطح بهینه تولید و تقاضای سرمایه‌گذاری می‌شود. (اثر هزینه‌ای)

2) تغییر در سطح تولید بهینه برخی صنایع (مثلن خودروسازی) باعث تغییر در تقاضای مشتقه مواد اولیه آن‌ها و در نتیجه تغییر در تقاضا برای صنایع ماده اولیه (مثل فولاد و شیشه) می‌شود. (اثر تقاضای صنعتی)

3) تغییر در تقاضای مصرف‌کنندگان به دلیل تغییر قیمت نسبی کالاها و جا به جایی خط بودجه اثر دیگری است که نهایتن اثر خود را روی سطح تعادلی تولید صنایع مختلف نشان می‌دهد. برخی از این صنایع عرضه‌کننده مستقیم هستند و برخی دیگر از ره‌گذر تغییر در تقاضای محصولات جانشین یا مکمل تحت‌الشعاع قرار می‌گیرند. (اثر تقاضای مصرفی)

4) ضعف بازار تامین مالی صنعتی، فقدان مکانیسم‌های عرضه اوراق قرضه صنعتی و ضعف نظام بانکی خصوصی باعث عدم تعادل بین سرمایه کاری (نقدینگی) صنعت و هزینه‌های جدید تامین ماده اولیه می‌تواند باعث منفی شدن جریان نقدی شرکت‌های صنعتی و توقف تولید در عین اقتصادی بودن کل فناوری تولید شود. (اثر فشار مالی)

5) تغییر در عرضه نیروی کار و دست‌مزد حقیقی می‌تواند اثرات افزایش قیمت سایر نهاده‌ها را تشدید یا تضعیف کند. (اثر بازار کار)

به نظرم میزان تاثیر به این پارامترها بستگی دارد: رقابتی یا انحصاری بودن صنعت، وجود یا عدم وجود رقابت خارجی، کشش مصرف‌کنندگان، میزان بازپرداخت نقدی به پنج دهک اول. نکته آخر کلیدی است چرا که علاوه بر اثر جانشینی که برای دهک‌های بالا وجود دارد و تابع تقاضای صنایع مختلف را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، یک اثر درآمدی هم وجود دارد که تقاضای جدیدی برای برخی صنایع ایجاد می‌کند.

به طور خلاصه پیش‌بینی من این است که صنایعی که کالاها و خدمات لوکس برای دهک‌های بالا می‌سازند (مثلن توریسم و لوازم تزیینی) با رکود و صنایعی که کالای مصرفی ارزان‌قیمت می‌سازند (مثلن پوشاک و مواد غذایی ارزان) با افزایش تقاضا مواجه شوند.

سیاست‌هایی هم که پیش‌نهاد کرده‌ام: اصلاح نرخ ارز، انبساط مالی برای سرمایه کاری شرکت‌ها، صندوق‌های تامین مالی به‌سازی فناوری، معرفی ابزارهای مدیریت ریسک، بیمه‌های بی‌کاری و شکاف زمانی بین اصلاح قیمت مصرف خانگی و صنعتی

جزییاتش را در اصل مقاله می‌توانید بخوانید.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007