تحقیق مرتبط با ایران؟
این سوال را من از خودم، از دوستانم و دوستانم از من بارها پرسیدهایم که در رشتههای دور و بر ما آدم اینجا باید روی چه موضوعی کار کند که اگر برگشت ایران مفید باشد؟ ساعتها راجع به این موضوع حرف زدهایم و معمولن به این نتیجه رسیدهایم که غیر از معدودی افراد خیلی خوششانس بقیه شانس چندانی برای مرتبط کردن موضوع ندارند.
تئوری من این است: مسایل ایران پیچیده و عمیق و متفاوت است. ولی سطح پیچیدگی بر خلاف اینجا که عمدتن فنی است در آنجا مفهومی است. تحقیق در اینجا بیشتر فرد را در پیچیدگی فنی تقویت میکند تا پیچیدگی یافتن راهحل برای یک سیستم غیرمعمول در افق وسیع. به این خاطر مطمئن نیستم که همه مهارتی که اینجا کسب میشود آنجا به کار بیاید. وقتی شرایط اینجا را دیدم این موضوع را بهتر درک کردم که چرا در ایران ما گاهی آدمهای معروفی را که از خارج برگشته بودیم میدیدیم و به نظرمان تحلیلها و راهحلهایشان خیلی سادهلوحانه و پیش پا افتاده به نظر میرسید. در واقع آن پیچیدگی و دقت نظری که نظر دادن در مورد مسایل ایران لازم دارد خارج از ایران به طور بدیهی به دست نمیآید.
توصیه همیشگی من به رفقای در حال برگشتن یا در حال فکر کردن به برگشت به ایران این است که متواضع باشید. وقتی با مدرک دکترا و پسادکترا برگشتید ایران، فرض کنید که هیچ چیزی نمیدانید و تازه باید در یک حوزه جدید دکترا بگیرید. خودتان را برای یادگیری از صفر آماده کنید. قطعن نظم فکری و مهارت تئوریک قبلی به شدت به کار خواهد آمد و همین شما را از بقیه متمایز میکند ولی انتظار نداشته باشید که راهحل تکاندهنده ای برای مسایل داشته باشید. حتی انتظار نداشته باشید که مساله را درست و ریشهای درک کرده باشید. پس زحمت بکشید و در چند کار با یک تیم با تجربه کار کنید و با آدمها حرف بزنید و تازه به عمق مسایل پی ببرید. قسمت مثبت قضیه البته این است که اولن در ایران تعداد حوزههای دست نخورده این قدر زیاد است که نیازی به ماهها جست و جو برای یافتن یک سوال اساسی نیست. دوم این که هر چند باید در ایران از شاگردی شروع کرد ولی به دلایل (که اینجا مجال بحثش نیست) مختلف میشود به سرعت یاد گرفت و جلو رفت. لذا میتوانید دکترای دومتان را که مثلن مربوط به صنعت نفت یا منابع آب زیرزمینی یا فناوری در برق یا مشارکت زنان در بازار کار یا اقتصاد آموزش و پروش و الخ در ایران است ظرف دو سال بگیرید و حرفی برای گفتن داشته باشد. مهم این است که برای این دو سال آماده باشید.
چیزی که من خودم بهش رسیدهام که تلاش برای تسلط به برخی ابزارهای مدلسازی پایهای و روش فکر و تحلیل بهترین کاری است که میشود در خارج از ایران کرد. این جعبه ابزار آنجا به کار میآید.

نظرات
:
می خواستم بدونم چه فرصت های غیر دانشگاهی در ایران برای یک دکترای فنی خارج وجود داره؟ نظر من بیشتر کار مشاوره ای توی شرکت های خصوصی اقتصادی و بیزنس هست برای کسی که مثلا دکترای نامرتبطی داره مثل دکترای ریاضی. چه مهارت هایی برای این شخص لازمه تا بتونه توی ایران وارد بیزنس بشه؟ مخصوصا برای چنین شخصی داشتن چه شغل هایی در خارج میتونه مهارت های قابل انتقال به داخل رو فراهم کنه. منظورم شرکت های به روز و تا حدی بین المللی ایرانی هست.
Anonymous - November 17, 2009 06:21 PM
:
Dear Hamed
I think you are missing the goal of higher education at Ph.D. Level.
If someone is looking to learn something to go back to Iran to work on some practical problem that does not require a Ph.D. that is achieved by getting a Master's degree.
Of course what I am saying has a flavor of generalization in it but is true in most cases.
Anonymous - November 17, 2009 06:35 PM
Ali Sadighian :
That was me up there
Ali Sadighian - November 17, 2009 06:36 PM
:
Hamed jaan,
Although I partly agree with this, I think its a dangerous idea to spread around. it gives those people who always say "this theory is not for Iran" something to refer to. you know how powerful and destructive these people are, and it makes any attempt for change impossible.
Anonymous - November 17, 2009 07:07 PM
Babak :
That was me up there
Babak - November 17, 2009 07:08 PM
:
از آنجا که خودت شرط کرده ای که باهات موافق نباشیم، باید بگم که به شدت مخالفم.
در ایران به دلیل سیستم نادرست آموزش دانشگاه (و قبل از آن مدرسه )اساسا اغلب فارغ التحصیلان رشته های فنی و مهندسی فاقد توانایی حل مساله اند(با اغماض،در حد مشاهدات خودم).منظورم از توانایی حل مساله، توانایی استفاده از ابزارهایی است که مثلا در دانشگاه تدریس شده. برای حل مساله ای است که تا به حال با آن روبرو نبوده ایم.
و این حرف شما اتفاقا دقیقا شبیه همان حرفی است که افراد مثلا با تجربه در صنعت، به بچه های تازه فارغ التحصیل شده میزنند که "دانشگاه با کار زمین تا آسمون فرق داره. شما باید تجریه کسب کنید...." .
این حرف پیران با تجربه در ایران از نظر من از پایه نادرست است. زیرا تعریف درستی از "تجربه" در صنعت وجود ندارد. آنچه شما با حضور چند ساله تان در صنعت می آموزید تجربه نیست. چیزی است از جنس شفاف شدن صورت مساله، از جنس شرح روند کاری، که احتمالا در بسیاری از نقاط دیگر دنیا به صورت مکتوب وجود دارد و همان روز اول می تواند در اختیارتان قرار بگیرد. اینکه چرا بسیاری از روندهای کاری در ایران مشخص و مکتوب نیست چندین دلیل دارد که مهمترینش به نظرم بر میگردد به ذهن نامنظم و غیر الگوریتمی بدنه صنعت در ایران. که این هم به نظر من ریشه اش بر میگردد به آموزش ریاضیات در دوران مدرسه و دانشگاه. از طرف دیگر همانطور که گفتم فارغ التحصیلان دانشگاه ها نیز عمدتا فاقد تواناییهای لازم برای تطبیق مسائل صنعت با محفوظات دانشگاهی شان هستند. مسائلی که طبعا دقیقا یکسان نیستند. و در شرایطی که نه کارشناسان صنعت به واقع با تجربه اند و نه فارغ التحصیلان به واقع مسلط به علومی که در دانشگاه از جلوی چشمشان رژه رفته، نتیجه می شود یک شکاف بزرگ.
از نظر من تسلط بر ابزارهای مدلسازی و اساسا ریاضیات مربوط به رشته همه مسائل را حل می کند. کافی است صورت مساله شفاف باشد.درباره اینکه تجربه چیست و به چه دردی می خورد بعدا پرچانگی خواهم کرد
شرمنده از پرچانگی طولانی. موفق باشید.
Anonymous - November 17, 2009 07:34 PM
پاسارگاد :
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
پیشم بیا... خوشحالم کن
فروشگاه محصولات زناشویی
این سایت را به دوستان خود نیز معرفی کنید
پاسارگاد - November 17, 2009 08:08 PM
HH :
Answer to the above note:
I should say those experience people in Iran are absolutely true. Forget about Master’s or Phd, the construction managers and superintendents don’t give a shit to even the new grad engineers. There is no difference between Iran and North America in this regard. Yes engineers move up in to those positions in couple of years and the supers/CMs never become a project manager. But as a new grad you MUST start from 0 buddy, you take it, or get back to school for more and more and more education and then become a prof :D Don’t get me wrong, I agree that those super smart people that we had in Iran should go to the schools and try to get the Nobel Prize, they deserve it and they must be the PIONEERS.
HH - November 17, 2009 08:20 PM
:
با كليت بحث و همينطور پست هاي مشابه در مورد بازگشت به ايران موافقم و با اجازه چند تا نكته رو دكر ميكنم:
1. نكته اول اينه كه اينطور بحث ها بايد راه بيفته و تقويت بشه، بايد مسئله بازگشت و كارهايي كه ميشه انجام داد در سطوح مختلف (كار فني، مديريتي، دانشگاهي، مشاوره در بخش دولتي و خصوصي و يا كارآفريني) و براي تخصص هاي مختلف تعريف بشه تا گزينه هاي پيش رو شفاف تر بشه
2. مقدار زيادي از تاثير گذاري برگشت افراد به دسته جمعي بودن اين تصميم مربوط ميشه. مثلا من چهار پنج نفر هم رشته اي رو ميشناسم كه قصد بازگشت دارن. از اونجايي كه محيط كاري ايران خيلي بزرگ نيست به راحتي ميشه به هم افزايي با گروه هاي كوچك فكر كرد.
3. تشبيه آشنايي با مسائل و مشكلات و همينطور تخصص علمي به دو بال پرنده، تعبير مناسبيه. پس اگر كساني قصد برگشت داشته باشند بايد به طور مدوام اطلاعاتشون در مورد وضعيت كاري ايران آپديت بشه. در هر صورت نميشه بعد از 5 يا 6 سال دوري از كشور انتظار داشت كه به سرعت وارد گود بشي و راه حل بدي/
اميدوارم اين مباحث بيشتر بشه، به نظرم اين وبلاگ مكان مناسبي براي اين جور مطالب باشه
Anonymous - November 17, 2009 08:48 PM
HH :
BTW, we will all go back to Iran to build this country with the best practices we learn here regardless of who is running the politics.
HH - November 17, 2009 08:48 PM
سولوژن :
حامد جان!
با حرفات تا اینجا موافقام که پس از بازگشت به ایران احتمالا باید چیزهای جدیدی یاد گرفت چون مسایل کمی تفاوت دارند.
اما با بخش دیگر حرفات راجع به دو دکترا گرفتن مشکل دارم:
گوهر اصلیای که آدم در حین دکترا یاد میگیرد -تا جایی که من فهمیدهام- یادگیری انجام پژوهش با کیفیت بالا است. دو دکترا گرفتن مثل دو لیسانس گرفتن نیست. کسای دکترای اضافه نمیگیرد تا با یک حوزهی جدید آشنا شود. به جایاش میرود و کتاب میخواند و مقاله میخواند و فکر میکند و فکر میکند و اگر لازم شد داده جمع میکند و تئوری میدهد و تست میکند و غیره و غیره! بعد از چند وقت که شاید شش ماه باشد و شاید پنج سال (یا هر عدد دلخواه دیگری)، میتواند حرف معنادار در این حوزهی جدید بزند. حال هر چقدر حوزه نزدیکتر به حوزههای با تجربهی پیشیناش باشد، حرفزدن آسانتر است.
سولوژن - November 17, 2009 09:31 PM
پرویز :
سلام
مثالهای نقض زیادی وجود داره به این حرف تو. چیزی كه الان به ذهنم میرسه در مورد رقابت و سیاستهای ضد انحصار هست. همونطور كه میدونی درکشورهای صنعتی، توافق در مورد قیمت (price fixing)، تلاش برای افزایش قدرت انحصاری در بازار (monopolizing) و غیره کاملا غیرقانونی هستن. اینها موضوعاتی هستند كه اصولا کسی در ایران بهشون فکر نمیکنه. از نظر مردم "قیمت اتحادیه" چیز پذیرفته شده ای هست. همینطور تعرفه واردات و امور مشابه.
کاملا درسته كه مسائل زیادی در ایران وجود داره كه نیاز به کار نظری اورجینال و یاد گرفتن موضوعات جدید زیاد داره، ولی اینکه (عموما) دکترا رو باید ببوسی و بذاری کنار، نه، اینجور نیست.
پرویز - November 17, 2009 10:27 PM
حسین جوشقانی :
سلام حامد جان
اول این که اومده بودی شیکاگو، نشد ببینمت. خیلی افسوس خوردم.
دوم این که خیلی متن خوبی نوشته بودی. من خیلی به این مسئله که نوشتی فکر کرده بودم. و دقیقاً به همین دلیلی که این جا اشاره کردی، گاهی ناامید می شدم. به هر حال باهات موافق ام که بعد از برگشت به ایران خیلی چیزها برای یاد گرفتن وجود خواهد داشت.
حسین جوشقانی - November 17, 2009 11:32 PM
:
I agree with Ali and SoloGen on the fact that you are missing the point about PhD studies! I had heard things like that from master's students, but it is a bit scary and heart-breaking to hear it from a PhD student like you.
Anonymous - November 18, 2009 04:39 AM
باد صبا (سیاوش برهان) :
سلام آقا حامد.
من تقريبا همه نوشته هاتونو مي خونم. اما کم نظر مي نويسم. چون يه شرط سخت گذاشتيد و اون هم اين کهقول بدم موافق نباشم. ولي من خيلي وقتا موافقم. مثل همين نوشته آخر. بارها کساني ديدم که تخصصشان کمکي به شناخت پيچيدگي هاي مشکلات نکرده است.
در مورد دلتنگي. متاسفم و اميدوارم دلتنگي رفع بشه. ولي باور کنيد اينجا هم وقتي خسته آخر شب خسته از ميدون هفت تير رد ميشي و هر پنجاه متر ده تا نيروي امنيتي مي بيني همچين لذتي نميمونه.
باد صبا (سیاوش برهان) - November 18, 2009 06:04 AM
:
با سلام شما چرا معمولا و اولا رو اینطوری نوشتی عزیزم نکنه ادعا داری بیسوادی نه تا این حد دیگه
Anonymous - November 18, 2009 06:08 AM
آيدين :
پس خيلي از رجال سياسي فعلي از دليل دوم شما (هر چند بايد در ايران از شاگردی شروع کرد ولی به دلايل مختلف میشود به سرعت ياد گرفت و جلو رفت)، استفاده كرده اند!!
آيدين - November 18, 2009 06:47 AM
محمد :
بر عكس شما ، من فكر ميكنم حل مشكلات موجود در اينجا اساسا نيازي به پژوهش و نحقيق ندارد ، كافي است بديهيات عقلي رعايت شوند و دستاوردهاي بشري محترم شمرده شوند. حجم بسيار زيادي از مشكلات حل خواهد شد. آنچه نياز به تحقيق دارد اين است كه چرا به اين موضوعات توجه نمي شود. مثلا معضل اساسي در حوزه بانك ، مطالبات معوق است. كلي هم در اين خصوص تحقيق و سمينار و ... انجام مي شود در حالي كه دلايلش اظهر من الشمس است.
محمد - November 18, 2009 07:50 AM
محمدرضا م :
سلام حامد جان
دلتو تنگ نبینم جوون!
ما این جا نشستیم فرش قرمز می بافیم بندازیم زیر پاهاتون.
یک نسل اینجا بمیرن مشکلات مفهومی ات حله عزیز.
محمدرضا م - November 18, 2009 08:25 AM
وحيد چوپاني :
سلام
خوبين؟
آپ كردم.
موضوع : روانشناسي
عنوان: 33 روش براي داشتن بهداشت رواني + 8 روش براي ايجاد روابط بهتر
حتما سر بزن.
نظر هم يادتون نره!
ممنون
وحيد چوپاني - November 18, 2009 09:21 AM
امين :
سلام
با عرض معذرت
شايد جاي مرتبطي را براي مطلبي كه قصد طرحش را دارم انتخاب نكرده باشم بهرحال غرض از مزاحمت اينكه مقاله اي نوشته ام پيرامونبحث اصلاح نرخ ارز براي دنياي اقتصاد لكن نگرانم از طريق سايت نرسد به دستشان. امكانش هست ايميل كنم برايتان تا برسانيد به جايي كه بايد برسد؟ ممنونم پيشاپيش
امين - November 18, 2009 12:30 PM
آرش :
در مورد اینکه در ایران باید از صفر شروع کرد موافقم. اما در این مورد که چه باید آموخت نه کاملا.
صد در صد درک عمیق مفاهیم اقتصادی ضروری است که این درک لزوما از تسلط ریاضی بر نمی آید و بر عکس اقتصاد دانان آینده را می تواند دچار یک ساده انگاری مهندسی کند. در ایران اقتصاد دان مسلط بر برنامه ریزی توسعه ای نداریم. در ایران مشکلات فلسفی ما در مورد رشد اقتصادی، عدالت، توسعه و از این دست حل نشده. در ایران یک اقتصاددان که دید فلسفی نداشته باشد تنها در صورتی می تواند موفق شود که تحت نظر و در تیمی که در آن دید کلی اقتصادی-فلسفی وجود دارد؛ مشغول به تحقیق شود. (چنین تیمی وجود ندارد) در ایران با کمبود آمار و اطلاعات روبرو هستیم. هنر اقتصاد دان توسعه تحلیلهای قابل قبول بر مبنای همین داده های محدود بعضا تورش دار است. تاسیس موسسه ای که آمار های قابل قبول ارائه کند نیز ایده خوبی است. برای پایداری چنین موسسه ای می توان از مشاوره بیزینس شروع کرد تا موسسه پا بگیرد.
از همه اینها که بگذریم باید تجربه ژاپن بعد از جنگ جهانی را یاد آور شویم. در ژاپن اقتصاد دانان دولت رفاه فراوان بودند اما خط دهنده اقتصاد دانان با خط مشی های سوسیالیستی بودند و به هر حال کارایی بالایی را پیاده کردند. در ایران اقتصاد "صاحب" زیاد دارد. این صاحبان هر یک طرز تفکر عجیب و قریبی دارند ولی به هر حال صاحب اختیار و مدعی اند. کسی که بخواهد در ایران تغییری ایجاد کند باید یک برنامه سیاسی مبارزاتی داشته باشد.(البته بعد از آموختن اینکه چه باید کرد و سیاسی در اینجا به معنای عام کلمه به کار رفته است)
امیدوارم بتوانیم چهره هایی جامع نگر در این عرصه ببینیم.
آرش - November 18, 2009 03:21 PM
:
آقا حامد از سال 2005 که شما این وب رو راه اندازی کردین، همچنان در سن 32 سالگی گیر کردین، وافعا این تاثیر وبلاگ نویسیه، پس ما هم یدونه واسه خودمون درست کنیم
راز جوان ماندن، اکسیر عشق
Anonymous - November 18, 2009 06:22 PM
:
kheili mazerat mikhaam hamed, vali in postet kheili chert bood
akhe marde hesabi, in ke mishe harfe ahmadi nejad ke iran sharayetesh toriye ke elme eghtesad javab nemide!!!!!!
حامد: چه ربطی داره؟
Anonymous - November 18, 2009 09:44 PM
:
من حرف دارم در اين مورد اما همه اش اين جا جا نمی شه و ذهنم هم مرتب نيست.
فکر می کنم خيلی به اين بستگی داره که آدم بخواد در ايران چه کنه.
برای خودم که می خوام در خوزه نفت و گاز و قراردادهای تجارت آن کارم را ادامه بدم فکر می کنم تجربه کار با مليت ها و شرکت های مختلف و در عين حال زِير نظر داشتن آن چه در ايران می گذره و اين طرف ميز مذاکره با ايرانی ها نشستن فرصت خوبيه برای رسيدن به همان مدل ها و تحليل ها که گفته ای. هم با آدم درس نخوانده و هم تحصيل کرده سر و کار دارم و فکر می کنم در حوزه های جز آموزش و تحقيق، تحصيل بدون تجربه کمک زيادی نمی کنه... مثل بچه بزرگ کردن از روی کتاب روان شناسی می مونه... و فکر می کنم تحصيل تا فوق ليسانی کافی باشه و احنمالن دوره های کوتاه بيش تر از دکترا به درد می خوره... ولی از همه اش مهم تر، سر و کار داشتن با شرکت ها و آدم های داخل ايران و دور نماندن از پيچيدگی آن است که کمک می کند. در زمينه ای که من کار می کنم شناخت کافی از ايران و بازار آن به طور خاص کم کم داره به شکل شبه-تخصص در مياد بس که مملکت غير قابل درک و پيش بينيه!
Anonymous - November 19, 2009 09:35 AM
میزمویز :
سلام
آقا کاشکی یک سلسله متنی، کتابی، چیزی برای غیرحرفه ای ها تالیف یا تنظیم یا معرفی میکردی تا اونایی که مثلا الان بعد گرفتن دکترای فیزیک یا مهندسی کامیپیوتر احساس میکنند راه را اشتیاه رفتند و روحیشون با علوم انسانی کاربردی بیشتر سازگاره بتونن نه تو 2 سال، حالا 3 سال، یک چیزایی از اقتصاد یاد بگیرند تا حداقل تو حوزه خودشون یتونند موثر واقع بشند. یک جور کتاب "اشپزی برای غیرحرفه ایها به زبان ساده در 1 ماه"!!
میزمویز - November 19, 2009 11:01 AM
:
سلام
من مجددا تبریک میگویم به خاطر دغدغه شیرینتان، ولی با اجازه تان 100 درصد با شما مخالفم
من مهندسی مکانیک خوانده ام و از اوایل دوره فوق در صنعت بوده ام، بسیار شنیده بودم که کار با تئوری بسیار متفاوت است، ولی آنچه من در عمل دیدم کاملا خلاف این نکته است، عدم اشنایی با علم باعث میشود افراد به دنبال روشهای من درآوردی برای حل مسائل باشند و از همین حرفها بزنند. از سوی دیگر دوستانی که در خارج از کشور به کسب علم مشغولند با حیطه ای از علم آشنا میشوند که میتواند راهگشای بسیاری از حل نشده های کشور باشد.
البته من قبول دارم که بخشی از مسائلی که با آن دست به گریبانیم بسیار پیش پا افتاده است و با کمی تفکر و ایجاد نظم برطرف میشود، اما عمده مشکلات به دلیل عدم استفاده از دانش و افراد صاحب دانش در کارهای تخصصی است.
عزت زیاد
Anonymous - November 19, 2009 12:20 PM
حسامي :
باسلام
من تا حدودي با نظر شما موافقم. در حوزه مديريت دولتي نظريه اي هست كه مي گه مراتب رشد مديريت عمومي يك جامعه داراي 3 مرحله گذر است: اول: حاكميت پارادايم سياست دوم: حاكميت پارادايم مديريت و سوم: حاكميت پارادايم حقوق.
باتوجه به اينكه بنده نيز فكر مي كنم كه ايران در شرايط حاكميت پارادايم سياست قرار دارد. داشتن مدارج دكتري و بالاتر در حوزه هاي تخصصي و فني (علمي) براي حل مسائل ايران راه به جايي نمي برد. و اينكه شما مي فرماييد در ايران مجددا" بايد به فكر كسب تخصص جديد و آشنايي با شرايط باشيد صحيح است و اين تخصص جديد واشنايي فقط و فقط سياست است چراكه براي منشاء اثر بودن مي بايست تخصص و علم خود را دراخل كپسول سياست گذاشت تا پس از كسب جايگاه و شرايط متناسب تخصص خود را بكار برد و نهايتا" بواسطه كسب نتايج مثبت و توليد ارزش (ونه مصرف آن) بتدريج علم و تخصص بعنوان يكي از منابع قدرت مطرح شود.(گذر از مرحله اول)البته اگه بتونه قدرتي بيشتر از ساير منابع قدرت توليد كنه!
حسامي - November 21, 2009 01:32 PM
Mohammad :
به نکته مهمی اشاره کردی
و دکترهای ما که ماشاء الله...
موفق باشی دکتر!
Mohammad - December 3, 2009 10:28 AM