« شهر انسانی | صفحه اول | تکرار »

1 آذر 88

مهندس عزیز است ولی حقیقت عزیزتر

میرحسین عزیز گذشت آن موقع که تنها اقتصادی‌هایی که به شما علاقه داشتند فرشاد مومنی و حسین نمازی بودند. الان این همه اقتصاددان جوان و خوش‌فکر داخل و خارج ایران هستند که به خاطر آزادی‌خواهی‌ و ایستادگی‌تان طرف‌دارتان شده‌اند. پس محض رضای خدا و به خاطر منافع ملت، حلقه بسته رفقای مرحوم عالی‌نسب را بشکنید و با این‌ مشاوران قابل اعتماد هم حرف بزنید.

راستش آدم نمی‌داند چه بگوید ولی به نظرم حرف‌های‌تان در مورد یارانه‌ها هیچ رقم جای دفاع ندارد.

1) گفته‌اید : "زمانی‌که ما نفت فراوان داریم و به خاطر آن امتیازات نسبی در کشور به دست می‌آوریم (در اینجا بحث قیمت و فروش ارزان و گران آن مطرح نیست) به دلیل آنکه نفتی که دولت می‌فروشد با قیمت بین‌المللی متفاوت است نباید به این اختلاف قیمت به چشم یارانه نگاه کند. این دید اشتباه است. این اختلاف قیمت در کالاهای داخلی هم وجود دارد"

وقتی نفت را می‌شود فروخت و با پولش کالاهای دیگری خرید باید به قیمت نفت ارزان داخلی به چشم یارانه نگاه کرد. یارانه هر پرداختی است که باعث می‌شود قیمت نسبی یک کالا به صورت مصنوعی از قیمت تعادلی کم‌تر شود. این‌که اول نفت را به قیمت بین‌المللی بفروشیم و به بنزین داخلی یارانه بدهیم یا از اول به قیمت ارزان به مردم بدهیم فقط یک قرارداد حساب‌داری است و تفاوتی در معنی اقتصادی ماجرا ایجاد نمی‌کند. ماجرا این نیست که مردم این ثروت همه‌گانی را دریافت نکنند. مساله این است که می‌توان ثروت را جوری به مردم داد که خودشان تصمیم بگیرند با آن چه کار کنند. در هر صورت مردم ثروت نفت را خواهند گرفت ولی به جای بنزین ارزان می‌توانند مثلن شیر یا کتاب بخرند.

2)‌ فرموده‌اید: "اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش‌های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین‌الملل و قیمت جهانی می‌کنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟".

این مغالطه است. حامل‌های انرژی کالای مبادله‌پذیر است و قیمت جهانی آن روشن است. دولت البته می‌تواند آن‌را رایگان به مردم بدهد ولی همان طور که گفتم همه منابعی که می‌شد صرف کارهای به‌تری شود از دست می‌رود. دست‌مزد کارگر کالای تبادل‌ناپذیر است و تابع این است که کارگر در هر نقطه‌ای از جهان چه قدر بهره‌وری نهایی دارد. خود این بهره‌وری را نسبت سطح انباشت سرمایه و فراوانی نیروی کار، فناوری، مهارت کارگر و تقاضای محصول تعیین می‌کند. ما در همه این موارد پایین‌تر از کشورهای غربی هستیم. اصولن بنگاه نمی‌تواند بیش از بهره‌وری نهایی کارگر به او پرداخت کند چون ضرر می‌کند و ورشکست می‌شود. می‌توانیم البته توصیه شما را دنبال کنیم و دست‌مزدها را هم بین‌المللی کنیم. در این صورت بخش خصوصی که حاضر به استخدام هیچ کارگری نخواهد بود. این که روشن است. بخش دولتی هم که بخواهد دست‌مزد بین‌المللی پرداخت کند باید بودجه‌ای در همین ابعاد داشته باشد. این بودجه از کجا باید بیاید؟ بخشی از فروش نفت که سر و ته آن معلوم است و بخشی از مالیاتی که ظرفیتش بیش از درصدی از تولیدناخالص ملی نمی‌تواند باشد. دولت ایران اگر بخواهد دست‌مزد بین‌المللی پرداخت کند یا باید تعداد کارمندانش را یک چندم کند یا این‌که کسری بودجه عظیمی به بار آورد که فقط با قرض از داخل و خارج می‌تواند پرداختش کند که احتمالن شما طرف‌دارش نیستید.

یک نکته این وسط غیرقابل انکار است. شهروند ایرانی نمی‌تواند به اندازه شهروند غربی انرژی مصرف‌ کند. چون مصرف را درآمد سرانه تعیین می‌کند و درآمد سرانه ما متاسفانه یک چندم آن‌ها است. با تصمیمات اداری نمی‌توان تا ابد این مصرف را بالا نگه داشت چون باید از یک جای دیگر جبرانش کرد.

3) اشاره کرده‌اید "به طور مثال تورم ۲۵ درصدی در سال گذشته به معنای از‌دست‌دادن یک چهارم قدرت خرید مردم بود." حرف‌تان تا حدی درست است ولی این قدر که شما گفته‌اید. در این مقاله با عنوان "تورم و نابرابری" توضیح داده‌ام که چه طور تورم می‌تواند وضعیت اقشار ضعیف را بدتر کند. تا این‌جا قبول ولی تورم 25 درصدی به معنی کاهش قدرت خرید مردم به سه چهارم مقدار قبلی نیست چون درآمد بسیاری از مردم (از جمله کارگران ساده) تا حدی با تورم تنظیم می‌شود و قدرت خرید بازیابی می‌شود.

به نظر این حقیر خوب است که شما که در مورد امر سیاسی این قدر متین و پرمغز سخن می‌گویید در موقع حرف زدن در مورد اقتصاد هم کمی بیش‌تر مشورت کنید.



   نظرات

فرزاد :

قسمت 2 به طور کامل نقل قول نشده است، خودرو هم کالایی مبادله‌پذیر است. متاسفانه به قیمت جان هموطنان و تعرفه گمرکی در وضع فعلی به سرمیبریم

 

سلام :

مطمئنی "حقیقت" عزیز تر است ؟
یا شاید چون این بار حقیقت باب طبع شماست عزیز شده است .

وگرنه مثل ماجرای انتخابات چون حقیقت باب میل شما و مهندس نبود اصلا حقیقت نبود.
حالا هم حقیقت باب میل شما با آنچه باب میل مهندس است دو تا شده .
مهندس آن 24 میلیون آدم را که آدم حساب نکرد اما امیدوارم !به نظر شما توجه کند.
در ضمن جمع بندی ماجرای تقلب چی شد ؟
مگر شما به حقیقت متعهد نیستی ؟

 

حسینی :

از این مطلب شما بزودی توسط رسانه های اقتدارگرا سو استفاده خواهد شد

 

محمد :

مشکل فقط از میرحسین نیست، کلاً اکثر مردم همینجوری در مورد اقتصاد فکر می‌کنند. مثلاً یارانه‌ای را که دولت می‌پردازد فکر نمی‌کنند که «از کجا» می‌آید، گویی دولت یک منبع بی‌انتهای پول دارد که هر وقت دلش خواست می‌تواند باز و بسته‌اش کند. فکر می‌کنند اگر یارانه به شیوه‌ی فعلی پرداخت نشود دیگر این پول از هیچ طریقی بهشان نمی‌رسد.
باید به مردم حالی کرد که یارانه پول خود آن‌هاست که دارد صرف کاهش بهره‌وری و اتلاف می‌شود و خودشان هستند که به خصوص در بلندمدت از پرداخت یارانه ضربه می‌بینند.

 

آیدین ک :

سلام
در مورد بند 3 سؤالی دارم:

فرض کنیم کارگری پنج میلیون پس انداز دارد و با آن خانه ای رهن می کند؛ سال بعد به دلیل تورم باید دو میلیون به آن اضافه کند و به دلیل حقوق بخور و نمیر نمی تواند اضافه بهار را پرداخت کند و بناچار باید محل زندگی خود را تغییر دهد(یک خانه ارزانتر/بدتر و ... اجاره کند)! آیا نمی شود گفت قدرت خرید کارگر کاهش یافته است؟

 

آیدین ک :

سلام
در مورد بند 3 سؤالی دارم:

فرض کنیم کارگری پنج میلیون پس انداز دارد و با آن خانه ای رهن می کند؛ سال بعد به دلیل تورم باید دو میلیون به آن اضافه کند و به دلیل حقوق بخور و نمیر نمی تواند اضافه بها را پرداخت کند و بناچار باید محل زندگی خود را تغییر دهد(یک خانه ارزانتر/کوچکتر/بدتر و ... اجاره کند)! آیا نمی شود گفت قدرت خرید کارگر کاهش یافته است؟

حامد: حق با شما است. مطلب من هم که لینکش را گذاشته‌ام به همین موضوع ذیل بحث افزایش قیمت دارایی‌ها و محدودیت طبقات پایین در پوشش ریسک تورم اشاره می کند. به این خاطر هم گفتم که اصل حرف درست است ولی با 25 درصدش موافق نیستم.

 

صابر :

2)‌ فرموده‌اید: "اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش‌های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین‌الملل و قیمت جهانی می‌کنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟".

موسوی نگفته باید حقوق کارگران بین‌‌المللی شود. گفته چون حقوق کارگران بین‌المللی نیست پس نباید قیمت‌ها افزایش پیدا کنه.
البته من هم با حرف‌های ایشون مخالف هستم، چون یارانه برای حامل‌های انرژی به نظرم اشتباه است. اما این نقد شما صحیح نیست.

فرض کنید کسی بگوید:
"مگر ما به هر ورزشکار خانهٔ مسکونی می‌دهیم که از آنها می‌خواهیم کارهای تبلیغاتی نکنند؟"
منظور این شخص این نیست که باید به همهٔ ورزشکاران خانه داد. منظورش این است که ورزشکاران در رفاه نیستند، پس لاجرم کار تبلیغاتی می‌کنند.

امیدوارم منظورم را رسانده باشم!

حامد: ممنون صابر عزیز . بلی متوجه فرمایش شما هستم ولی خوانش من از صحبت مهندس این است که یکی را موقوف آن یکی می‌کند. در واقع می‌گوید حالا که نمی‌شود حقوق بین‌المللی داد پس انرژی را هم بین‌المللی نکنیم. من می‌گویم این‌دو از یک جنس نیست که برخورد با یکی تابع برخورد با آن یکی باشد. بلی می‌شود انرژی را بین‌المللی کرد و دست‌مزد را نکرد چون جنس قیمن در این دو فرق دارد.

 

بابک :

حامد عزیز من تحلیل قسمت دوم را فقط تا حدی درست می دانم، درسته که کارگر نمی تونه بره مثلا فرانسه کار کنه ولی پژو که می تونه بیاد اینجا کارخونه بزنه! یا مثلا چرا باید خودرو را به قیمت جهانی عرضه نکنیم، و البته نرخ سود واقعی را هم باید به نرخ بین المللی برسانیم!درسته میرحسین موسوی نظرش را درست منتقل نکرده ولی این تحلیل شما هم به نظرم یک کم نیاز به توضیح بیشتر داره!
اما نکته دوم، یک بنده خدایی به نام سام در یکی از پست های کافه اقتصاد گفته دکتر سوری کاری به وزارت مسکن ارائه کرده، و این کار سطحی هستش! و به یکی از پست های اخیر شما هم در باب تحقیق در ایران ارجاع داده، من می خواستم شما خودتون بگید، که از نظر شما کار افرادی مثل دکتر سوری سطحی هستش یا نه؟
به هر حال این وبلاگ شما و صحبت هاتون داره توسط نهادگراها مورد ارجاع قرار می گیره، بهتون باید تبریک گفت که این ها به وبلاگتون مراجعه می کنند!شاید به راه راست هدایت بشوند:-)

حامد: بابک جان اشکال از من بود. باید تصریح می‌کردم که در بحث خودرو من مخالفتی ندارم و نقدم معطوف به دست‌مزد است.

در مورد این بنده خدا هم نمی‌دانم چه طور نوشته من را به کار دکتر سوری ربط داده. هر چه بوده منظور من آن نبود.

 

:

با سلام
در پاسخ به این مطلب شما در وبلاگم یادداشتی نوشته ام؛ امیدوارم فرصت کنید و بخوانید.
موفق باشید

 

:

محمد جان تا حدود زیادی بهشون برگردانده نمیشه..

 

میزمویز :

اقا تا اومدم دیدم همینجا هم از این مطلب سوئ یرداشت سیاسی شده. در همون اولین کامنتها. به نظر میرسد بحشی از حرفهای مهندس موسوی اشکال دارد. اما شما هم میدانید بخشی از حرفهای ایشان درست است و یخشهای دیگر قابل ترمیم و تصحیح.شاید حتی شما یهتر یتوانید انها را بیان کنید.
رفیق با این بلبشویی که هست یهتر نیست کمی حسابشده تر نقد بنویسی! کارت شده مثل پزشکی که راست به بیمار میگوید سرطان داری و با همین کار یارو را به سکته میندازد! گفتن حقیقت هزارتا راه دارد

تو این خرابشده شریف انگار فلسفه اصلی مهندسی را که "کاربردی بودن و سازنده بودن" اموزش نمیدهند! مخصوص رشته های ماها هم نیوده و از وجنات تو معلوم است که بیماری مجردنگری گریبانگیر شما صنایعیها و mba ها هم شده.
جان من کمی در هنگام نقد هم کاربردی بنویس. منظورم این است نقد فقط یه معنی ایرادگیری نیست. بلکه هردوور قضیه را باید دید. شبیه این مسئله را موقعی که به ملی گرایی گیر داده بودی گفتم!
آقاجان! مغز متفکر اینده مملکت! کمی هم در نقدهایت ترمیم کن رفیق! اینجا ایران است و سوئ برداشت سیاسی زیاد! نمیگویم چیزی از حقیقت را مخفی کن! اما میگویم نیمه پر و خالی را با هم به نمایش بگزار. چرا ما فکر میکنیم نقد نظر فقط یعنی اشکالگیری؟ چرا نمیتوانیم مثل منتقدان ادبی چیزی بر اثر بیافزاییم در نقد؟

این نوع از اشکالتراشی به اسم نقد را در مقاله کسی که بر بحث "افزایش نرخ ارز" تو نقد نوشته یود و یکهو نتیجه گرفته یود "پس باید نرخ ارز بیاید پایین" نیز حس کردم.

شماها در دنیای ریاضی نیستید بلکه در دنیای واقعی هستید عزیز

حامد: میزمویز جان حرفت را می‌فهمم. ممنون از تذکرت. سعی می‌کنم همین چیزی که گفتی را رعایت کنم.

چون به بحث ملی‌گرایی اشاره کردی و من فکر می‌کنم می‌دانم چه می‌گویی باید روشن کنم که در آن مباحث موافقت نیستم. من در مبحث انتزاعی طرف‌دار منطقی بودن صد در صدم و نمی‌توانم ملاحظات دیگر را وارد کنم. در بحث‌های سیاسی موافقم با شما.

 

ماهان :

تمام توضیحاتی که در مورد بحث اقتصادی مهندس موسوی بخصوص موضوع رایانه ها دادی بدون تعارف گنده گوزیهای یک غوره مویز نشده است. من نه طرفدار این گروه یا آن گروه هستم و اساسا معتقدم کسانی که در خارج کشور زندگی می کنند و به هر حال قصد ادامه زندگی در ایران را ندارند بدلیل ناقص بودن برداشت هایشان حق فضاوت و یا تعیین تکلیف برای مردم را ندارند و اگر هم بنا یک بحث علمی است (بخصوص بحث های علوم اجتماعی)باید به یک بلوغ شخصیتی رسیده باشی. بعنوان کسی که دستی در اقتصاد دارد و این رشته را خوانده ام در همه این نوشته ات یک نوع عقده حقارت دیده می بینم. فکر می کنی آن کسی که سالها بالاترین مقام اجرائی کشور را داشته و در بحرانی ترین شرایط، کشور را اداره کرده به اندازه توی چلغوز نمی داند؟قبل از هر چیزی به این فکر کن که مکانیزمی به نام خجالت کشیدن هم در انسان وجود دارد.

حامد: قبلن یک آدم‌هایی بودند که از راه دور روان‌کاوی می‌کردند ولی ندیده بودیم از بحث فنی اقتصادی هم بشود تحلیل روانی کرد. تبریک می‌گویم به شما.

 

:

شک دارید که طرح چیزی جز تحمیل مصیبت نیست؟

 

:

من هم مثل تو در شریف ام بی ای و در آمریکای شمالی اقتصاد خوانده ام. می خواهم بگویم که متاسفانه یا نخواسته ای یا نتوانسته ای حرف میرحسین را فهم کنی.
مثل آنکه یک میکروسکوپ بخواهد حرفهای یک دوربین پهن لنز را نقد کند. جزئی نگری کرده ای و اگر در جستجوی حقیقت باشی باید به ضعف تحلیلت اعتراف کنی. هرچند بعید می دانم به این سطح از تواضع رسیده باشی.

حامد: مبارک باشد. راستش بعد از توضیحات فنی شما چرا فهم کردم.

من بارهای بار بعد از بحث آمده‌ام و نظر قبلی خودم را تصحیح کرده‌ام. احتمالن حضرت‌عالی آن موقع تشریف نداشتید.

 

مهدی :

راست گرایی بد بیماری است
بیماری که مغالطه می کند تا بگوید دیگری مغالطه می کند

طبقه شما که راست و چپ و قبل و بعد از انقلاب کشور را دوشیده نمی تواند بیان ساده مهندس موسوی را فهم کند
به نفعش نیست فهم کند

حامد: ما هم‌کف می‌شینیم. نمی‌دونستم این طبقه این قدر مهم بوده.

 

محمد :

یک دوستی به نام محمد گفته: «مشکل فقط از میرحسین نیست، کلاً اکثر مردم همینجوری در مورد اقتصاد فکر می‌کنند. مثلاً یارانه‌ای را که دولت می‌پردازد فکر نمی‌کنند که «از کجا» می‌آید، گویی دولت یک منبع بی‌انتهای پول دارد که هر وقت دلش خواست می‌تواند باز و بسته‌اش کند. فکر می‌کنند اگر یارانه به شیوه‌ی فعلی پرداخت نشود دیگر این پول از هیچ طریقی بهشان نمی‌رسد.» چون همنامم بود پیامش را خواندم!
خب این که «مشکل» مردم نیست. مردم دوست دارند مانند هر عامل اقتصادی دیگری سود خود را ماکزیمم کنند و چون جامعه سیاسی ما از دموکرسی بویی از شفافیت نبره حق دارند مشکوک باشند که اگر یارانه به طور فعلی به جیبشان نرسد ممکن است اصلا به آن ها نرسد و عده ای آن بالا آن را به جیب بزنند. بنابراین ترجیح میدهند اقلا همین جوری غیر بهینه به آن ها برسد.
در ضمن حتی اگر مردم در فهمشان اشتباه کنند باز هم این کجا و این که میرحسین موسوی در صحبت هایش این ها را بیان کند کجا. برادر موسوی حواسش نیست که الان در نقش رهبر جنبش سبز حرف می زند. جنبشی که شاید همه اقتصاد خوانده های ایرانی در غرب طرفدارش باشند و از او انتظار دارند کمی علمی تر سخن براند.
ما چه طور توقع داریم سطح زندگی مردمان مثل غربی ها باشد در حالی که آن ها هم قبلا از ما بیشتر - خیلی بیشتر - کار کرده اند و هم الان. هم تکنولوژیشان از ما جلوتر است هم علمشان هم ...
به نظر من اینکه بگوییم مردم مقصر اند در هر گزاره اقتصادی ای جمله درستی نیست!

 

سید رضا :

حامد جان،

من هم پس از اینکه به حرفهای مهندس موسوی گوش کردم متاسف شدم. کاملا موافقم که حتی عملکرد افرادی که طرفدارشون هستیم رو نقد کنیم. هیچ وقت نباید به طور افراطی دنباله رو یک شخص یا مکتب بود

 

بشير :

حامد متاسفانه بسياري از اين كامنتها استراتژيك بيان شده است، يعني فردي نظير ماهان خودش را طرفدار ميرحسين جا زده است، كه طرفداران ميرحسين را بي ادب و بي نزاكت نشان بدهد.

 

نوری :

آقای قدوسی عزیز!
هنوز در ذهن خیلی از دوستان علم و تعصب رو تفاوتی نیست.(گر چه که 2 مقوله کاملا" جدا هستن)
پس آنچه که در ایران می گذرد علی رغم غم افزا بودن باید طی شه تا ما ظرفیت بهتر از آن چه که داریم رو پیدا کنیم.چرا که فعلا" لایق همینی که داریم هستیم. تا روز های بهتر که مهندس عزیز هم در تمام زمینه ها سنجیده سخن بگه.

 

مسعود :

به 2 دلیل با حرفهایت مخالفم
1- نقد علمی وسط دعوای سیاسی (که یک طرف با قلدری اومده جلو) درست نیست! هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. در وضعیتی که طرف به دنبال احمقانه ترین روش ها برای تبیین وحشی گرایی هایش است،جزئی نگری و ساده انگاری می تواند به شکل حقیقت جویی و رفتار علمی بروز یابد. در این شرایط این نقد ها مثل ترحم بر پلنگ تیز دندان است و ...

2- به قول دوستی حرف مهندس را فهم نکرده اید. سخنرانی یک فرد سیاسی -بسیار- وسیع تر و پر ایهام تر از سخنرانی یک فرد علمی است. فرد علمی باید دقیق و بدون ابهام صحبت کند اما فرد سیاسی چند پهلو می گوید و آنهایی که باید بفهمند حرفش را می فهمند. اصولا نقد علمی حرف های یک فرد سیاسی کاری خنده دار است.

حامد جان انتظار دارم کمی سنجیده تر و پخته تر صحبت کنی. وقتی التهاب های فضای سیاسی فرونشست و آقایان تصمیم گرفتند دیگر مخالفانشان را نکشند و با اسید نسوزانند، آنوقت زمان مباحث علمی می شود.

حامد: مسعود جان من سیاسی نیستم. من نقد فنی خودم را می‌کنم بلاخره که هر چیزی نمی‌تواند به بهانه سیاسی بودن بحث درست باشد.

 

حسن :

خدا بهت صبر بدهد. الان انگار وقت زين به پشت هست.

 

مهدی :

1- شما ایران نیستی و مسائل اینجا برات ملموس نیست این رو میشه از پاراگراف آخر فهمید
2-این طرح اجرا میشه و خواهی دید چه بلائی سر اقتصاد ایران خواهد آورد

 

مهدی :

آن قشمتس که گفته ای مغالطه است اتفاقا نظر من بر عکس شماست. اگر بنزین تبادل پذیر است کالاهای مصرف کننده انرژی هم تبادل پدیرند. این که دیگر مشخص است. آیا دولت حاضر می شود که تعرفه 100 درصدی را از خودروهای خارجی بردارد و خودروهای داخلی را با همان قیمتی که در سوریه و روسیه عرضه می کند به مردم عرضه کند؟

مهندس موسوی مثالی عامیانه زده اند. ولی این بحث کلا بحث درستی است. شما سعی کردی مفالطه کنی و کل این بحث را در پشت تبادل ناپذیر بودن دستمزد کارگر مخدوش کنی.

نمی دونم آن مقاله ای را که یک نفر در خصوص خرید خودرو در ایران نوشته بود و تیتر زده بود من به دولت سوبسید می دهم خوانده ای یانه؟
به هر حال این یک بحث قدیمی است که آزاد سازی قیمت سوخت بدون آزادسازی بخش های دیگر اقتصادف همان گران کردن قمیت انرژی است و نه اصلاح اقتصاد و نه هدفمند کردن.
البته من مغتقدم که در هیچ حوزه ای نباید به ازاد سازی سریع پرداخت. چون منطقی هم نیست و حتی در صورت اجرا سریع شکست می خورد.

حامد: فکر کنم واضح است که بحث من در مورد خودرو نیست و در مورد دست‌مزد است.

 

:

آقای قدوسی خیلی خیلی خیلی ممنون از این مطلب. خیلی منتظر بودم که شروع کنید و به طور کاملا علمی و بیطرف تصمیمات و نظرات اقتصادی طیفهای مختلف جامعه رو بررسی کنید.قبلا هم از شما خواسته بودم که دیدگاه های اقتصادی دولت فعلی و تصمیماتش را بررسی کنید که تا به حال مطلبی ندیدم.ایکاش مایی که تعصب خاصی روی هیچ گروهی نداریم ودلمان میخواهد مملکتمون رشد کنه، بتوانیم با دلایل منطقی تصمیمات فعلی دولت را که به قول مخالفانش در حال گندزدن به مملکت است ،بررسی کنیم.

 

پیتر دراکر :

چه کسی گفته مزخرفاتی که تو و امثال تو به اسم علم اقتصاد یاد گرفته اید یگانه آموزه های اسن ح.زه است. یک جور ابلهانه و با تبختر خرف میزنی که انگار مرز حقیقت و ناحقیقت به همین روشنی است که شما ساده اندیشان میپندارید. یک بار هم که این موسوی حرف حسابی زد ببین چه جوری با اعتراض شما مرتجعات مواجه میشود.

حامد: شما خود مترقی‌ات را ناراحت نکن.

 

:

سلام:
بنده قصد شرکت در بحث را نداشتم و پیرو پست مهمانی دوستانه نمی خواستم مزاحم جمع دوستانه تان شوم(البته همیشه سعی کردم منطقی باشم اما تا حدی درکتان می کردم و نمی خواستم با حرف مخالف زدن حالتان را وخیم تر کنم که گفتن حرف های من این جا خریداری ندارد)، فقط مرتب سر می زنم و دیگر کامنت نمی گذارم ولی این بار خیلی فرق می کند.
وقتی پست شما را خواندم واقعا خنده ام گرفته بود، با خودم فرض می کردم اگر چنین حرفی را آقای الف یا هر کدام دیگر از دوستان اصول گرا زده بود چه می گفتید؟! اما وقتی کامنت ها را خواندم دیدم وضع خراب تر از این حرفهاست که بخواهیم بخندیم. من فکر می کردم فقط این کوتاه نگری ها در انسان هایی با قیافه های ریش دار و یقه های بسته در طیف دوستان ما دیده می شوند که وقتی کسی حرفی خلاف میلشان می زند یا انتقاد به عمل کردشان وارد می کنند برچسب ضد دینی بودن می زنند تا شخص انتقاد کننده دیگر جرات نکند به عمل کرد این جناب انتقاد وارد کند.اما وضع این جا خیلی وخیم تر است.حداقل در جمع دوستان ما می گویند شما که انتقاد کردی چرا ریشت را از ته زدی و انتقاد می کنی ؟! کسی که ریش ندارد نباید از ما انتقاد کند ولی این جا همین را هم نمی گویند هر که از دید و مرام خودش حکم صادر میکند.
قصدم توهین به این محفل دوستانه شما نبود این یک بحث بین چند دوست هست که به امثال من هم ربطی ندارد. درخواست من از شما این بود که برای روشن شدن خیلی از موضوع ها مشخص کنید چرا از همان اول از جناب مهندس طرفداری کردید؟ یا به عبارت دیگر معیارهای حمایتتان را از این جناب بنوسید تا تعیین کنید بر سر چه اشترکاتی جمع شده اید.
دوستان محترم با کمال احترام به شما و البته معذرت خواهی از آقای قدوسی ( به خاطر این که شاید فرصت طلبی به حساب بیاید که بنده این صحبت را این جا می کنم ولی واقعا قصدم این نیست )با این وضعیت می شود نظر بدهید و بگویید اقتدار طلب به که می گویند و سیاست زده کیست؟

 

تنها :

پست قبلی برای این حقیر بود

 
 

صادق :

حامد جان هرچند من خودم به دلایل مختلف صلاح ندیدم راجع به این موضوع بنویسم ولی خوشحال شدم که در این باره نوشتی. بالاخره این تفکرات چپ باید مورد نقد قرار بگیرند. شاید فردا دیر شده باشه!

 

a.j :

9c
نقدهای مثبت و منفی به این پست مطرح شده خودش قابل نقده.
آقای ماهان نوشته اند: "تمام توضیحاتی که در مورد بحث اقتصادی مهندس موسوی بخصوص موضوع رایانه ها دادی بدون تعارف گنده گوزیهای یک غوره مویز نشده است. من نه طرفدار این گروه یا آن گروه هستم و اساسا معتقدم کسانی که در خارج کشور زندگی می کنند و به هر حال قصد ادامه زندگی در ایران را ندارند بدلیل ناقص بودن برداشت هایشان حق فضاوت و یا تعیین تکلیف برای مردم را ندارند و اگر هم بنا یک بحث علمی است (بخصوص بحث های علوم اجتماعی)باید به یک بلوغ شخصیتی رسیده باشی. بعنوان کسی که دستی در اقتصاد دارد و این رشته را خوانده ام در همه این نوشته ات یک نوع عقده حقارت دیده می بینم. فکر می کنی آن کسی که سالها بالاترین مقام اجرائی کشور را داشته و در بحرانی ترین شرایط، کشور را اداره کرده به اندازه توی چلغوز نمی داند؟قبل از هر چیزی به این فکر کن که مکانیزمی به نام خجالت کشیدن هم در انسان وجود دارد."
آخه این چه طرز نقد کردنو حرف زدنه. نوشته این:" فکر می کنی آن کسی که سالها بالاترین مقام اجرائی کشور را داشته و در بحرانی ترین شرایط، کشور را اداره کرده به اندازه توی چلغوز نمی داند؟" چه ربطی داره، مهم اداره کردن نیست که، درست اداره کردنه، پس هم چین استنادی به کل اشتباهه. اگه دلیل شما درست باشه (چند سال سابقه و عقبه) پس به همین دلیل هم نمیشه از خامنه ای انتقاد کرد یا با بت پرستی مبارزه کرد یا از هر موضوع یا شخص اشتباه یا منحرف دیگه ای. موضوع دیگه ای هم که وجود داره اینه که درسته که " مکانیزمی به نام خجالت کشیدن هم در انسان وجود دارد" ولی مکانیزمی به نام ادب داشتن هم در انسان وجود دارد. و اینکه شما که دستی در اقتصاد دارید و این رشته را خوانده اید، نقد اقتصادی رو اقتصادی نقد می کنند نه با این استدلال که " فکر می کنی آن کسی که سالها بالاترین مقام اجرائی کشور را داشته..." و کلا میشه از نوشتهاتون این برداشتو کرد که چندان قوی ذهنتون نمی تونه تحلیل کنه.
البته آقای قدوسی فکر می کنم بهتر بود جنبه های مثبت حرف های مهندس موسوی رو می نوشتید. که یک نقد سالم باشه نقدتون. و همونطوری که خودتون گفتین " بابک جان اشکال از من بود. باید تصریح می‌کردم که در بحث خودرو من مخالفتی ندارم و نقدم معطوف به دست‌مزد است." کاشکی این موضوع رو در متن می آوردین.
دوستدار شما و وبلاگتون.

 

مهدی :

گفته ای که واضح است که منظورت دستمزد است و نه قیمت به عنوان مثال خودرو.
اصلا قبل از اینکه موسوی بخواهد این مطلب را بیان کند من خودم بارها از مردم و آطرافیان و آشناسان شنیده ام که خوب اگر قراره ما پول گاز و برق و بنزین و گازوئیل و اینها رو مثل اروپایی های پرداخت کنیم چرا حقوق ما رو مقل اروپتیی ها نمی دهند.
این خیلی واضخ است که از افعال معکوس هست. یعنی کشوری که نمی تواند مقل اروپا حقوق بدهد و سیستمش رو بر این مبنا توسعه داده که مردم با جقوق کم+رایانه انرژی و غذا زندگی کنند، حق ندارد یکی از این دو پایه نظم دهنده زندگی شهروندان را یک دفعه بردارد.
واقعا اگر قرار بر این بود که یارانه رو نقدی به همه مردم ایران بدهند حرفی نبود. در آن صورت می توانستیم بگوییم حقوق زیاد+زندگی بدون سوبسید.
ولی مشخص است که این دولت جتی اگر قانون او را مکلف کند که یارانه نقدی را به همه بدهد این کار را نخواهد کرد.
بحث این نیست که خوب حالا که انرزی قرار است اینقدر گران شود خوب حقوق ها به چه نسبت زیاد شوند. بحث این است که در قبال حذف یارانه ها هیچ جایگزینی برای خلای که در زندگی مردم به وجود خواهد آمد وجود ندارد.
در ایران الان خیلی ها دارند یر به یر زندگی میکنند. من و خانومم هر دو فوق لیسانس هستیم، من بخش خصوصی و همسرم بخش دولتی و یک بچه دو ساله. از ماه رمضان به این طرف نتوانسته ایم گوشت گوشفند بخریم. این یعنی زندگی حتی با همین وضعیت کنونی مخارج از درآمد پیشی گرفته که مجبور شده ایم از هر جایی که امکانش هست بزنیم. بنابراین من تحصیل کرده عیر عام وقتی این بحث حذف یارانه مطرح می شود به وضوح می پرسم که:
ای حکومتی که تمام ناکارامدیهای خودت را با سوبسید انرژی پوشانده ای و حتی موجب شده ای که در چرخه ناکارآمدی هم بیفتی تو که می خواهی به ناگاه هزینه های زندیگ من را 4 برابر کنی، آیا برای درآمد من هم فکری کرده ای؟

یکی از دوستان در کامنتش اشاره کرده بود که شما با فضای ایران فاصبه گرفته ای و شاهد مثالش هم بخش سوم مطلب بود. بنده هم به این قضی تاکید می کنم.
1- رشد حقوق کارمندهای دولت در سه سال اخبر از تورم بسیار کمتر بوده است.
2- به دلیل اینکه دولت کارفرمای غالب در کشور ماست بنابراین از بخش خصوصی هم انتظار دارد که دستمزدها را بمانند دولت رشد دهد. بنابراین هر نوع حقوق بگیر از دولت و بخش خصوصی درآمدهایشان در این سالها به نسبت تورم خیلی عقب مانده است.
3- تنها حقوق بگیرانی با رشد درآمد مواجه شده اند که معادل شغلیشان در دولت وجود ندارد. مانند شاطر نونوایی محل ما که 1.200 جقوق میگیرد و نون درآر برجی 800 تومن میگیرد.
حالا بگردید دنبال افزایش درآمد معادل افزایش تورم.
فقط آنهایی که درآمدشان از ارزش افزوده هست خیلی عقب نمی افتند.

 

علی س :

اقتصاددان های جوان و خوش فکر اشتباه می کنند اگر به خاطر آزادی‌خواهی‌ و ایستادگی‌ یک شبه سوسیالیست، به ایده های اقتصادی خود چوب حراج بزنند.

 

:

آقای قدوسی میخواهم بار دیگه به شجاعتتون در موضع گیریها تبریک بگم.به نظرم افرادی که این وبلاگ رو میخونند و کامنت مینویسند به هر حال از قشر تحصیلکرده ی جامعه ی ما هستند.متاسفانه وقتی میبینم چطور این دوستان با نوشته های منطقی و علمی شما برخورد میکنم خیلی خیلی افسوس میخورم.ببینید دوستی با نام مسعود کامنت گذاشته که "سخنرانی یک فرد سیاسی را نباید علمی و منطقی بررسی کرد"!!خوب اگر اینگونه هست پس چرا در مورد مهندس فقط باید باشد؟آیا بارها و بارها ندیده ایم که سخنرانی یک فرد سیاسی مانند احمدی نژاد توسط دوستان تحلیل میشود و به باد مسخره گرفته میشود؟!چگونه است که آنجا مجاز است کلمه به کلمه ی حرفهای سیاسی را با علم اقتصاد محک بزنیم؟!!
متاسفانه اینها همه بازیه زشت و بی نتیجه ی سیاست است که ایران ما را از بین میبرد.نمیدانم چگونه باید بگویم که از این نوشته هایی که به طور منطقی مباحث اقتصادی رو بررسی میکنه لذت میبرم.کاش آقای قدوسی و دوستان متخصص شروع کنند به تحلیل حرکتهای اقتصادی دولت به گونه ای که دیدگاه جناحیشان را وارد آن نکنند.

 

محمد :

ميلتونو چك مي كنيد؟

 

P :

اصولا این پیش فرض که اگر قیمت ها رو به سطح جهانی برسونیم، باید دستمزد کارگرهامون هم بین المللی بشه (منظور از بین المللی نه همه جا که مثلا در حد اروپا) یک پیش فرض بدون منطقه.
باید قبول کنیم که وضعیت اقتصادی و توسعه کشور ما از اروپا و آمریکا عقب تر هست، بنابراین، وضع کارگرامون هم نمی تونه مثل اونا باشه.

 

فاطمه :

حامد فعلا کسی در این مملکت نیست که به نقد گوش کند.اینجا فعلا همه با هم دشمند.همه با وطنشان هم دشمن اند.قضیه مترو را شنیده ای؟؟؟
بخشی از مملکت را خارجی ها دارند به تاراج می برند بقیه را خودمان با ندانم کاری هایمان...نگران چند سال آینده ام...که باید نتیجه این عداوت ها را در زندگی شخصی و اجتماعیمان تواماً ببینیم

 

علوي :

داشتن نظرنويسان فهميده و دل‌آگاه و خوب هم نعمتي است...
چيزي که سابقا آقاي عباس عبدي در وبلاگ آينده و اخيرا هم آقاي محمد نوري‌زاد از آن برخوردارند...
اميدوارم که خداوند اين نعمت را هم به شما ارزاني فرمايد...

 

فاطمه :

راستی وبلاگ شما قبلا موج مثبتی داشت...تازگی ها کامنت ها را که می خوانم چیزی به معلوماتم اضافه نمی شود...تصمیم گرفتم از این به بعد فقط نوشته ات را بخوانم اینطوری لا اقل ادبم فروکش نمی کند!
یک پیشنهاد دوستانه هم دارم:
این کامنت های نامانوس و هجو را اگر منتشر می کنید لااقل پاسخ ندهید.برای شخصیت خودتان مضر است.

 

:

dear hamed
Mousavi may can use an economic advisor as you said, but you definitely can see a political advisor

 

م.م. :

حامد جان ایشان گفته اگر. گفته
"اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم" نگفته که حقوق کارگران را باید بین المللی کنیم بلکه گفته اگر اصرار به آن کار دارید پس باید این کار را هم انجام دهید. و منظور این بوده اگر پرداخت حقوق به قیمت بین المللی ممکن نیست پس حق ندارید هزینه ها را شتابان و بی مقدمه به مقدار بین المللی برسانید.

 
 

محمد شماره‌ی ۱ :

من همان محمدی هستم که نظر چهارم رو دادم. این رو برای محمدی می‌نویسم که نظر من رو نقد کرده!
نظرت رو درک می‌کنم و باهات تا حدی موافقم، ولی باز هم فکر می‌کنم درصد قابل توجهی از مردم اگر با منطق اقتصادی پشت قضیه آشنا شوند به جای مخالفت، طرفدار حذف یارانه‌ها می‌شوند؛ یعنی لزوماً این جوری فکر نمی‌کنند که «اگر یارانه به طور فعلی به جیبشان نرسد ممکن است اصلا به آن ها نرسد و عده ای آن بالا آن را به جیب بزنند. بنابراین ترجیح میدهند اقلا همین جوری غیر بهینه به آن ها برسد.»

بلکه اصلاً نمی‌دانند که این سبک فعلی یارانه، غیربهینه است!

از این نظر به آمریکایی‌ها غبطه می‌خورم چون خیلی از مردم معمولی‌شان واقعاً طرز کار بازار را درک می‌کنند. وقتی در سایت بی‌بی‌سی در مورد فیلم «سیکو»ی مایکل مور که در مورد نقد نظام درمانی آمریکا بود، نظرسنجی گذاشته بود، آمریکایی‌هایی که نظر داده بودند می‌گفتند که ما نظام درمانی دولتی نمی‌خواهیم چون دوست نداریم پیش پزشکی برویم که از خود ما پول نگرفته و بنابراین انگیزه‌ی کافی برای انجام باکیفیت کارش را ندارد. این برای من خیلی جالب بود، و احتمالاً در نظرسنجی‌های فعلی هم درصد قابل توجهی از آمریکایی‌ها مخالف طرح اوباما برای اصلاح نظام درمانی هستند؛ در حالی که در ایران قول می‌دهم بیش از ۹۰٪ وجود یک نظام درمانی دولتی رو بدیهی فرض می‌کنند. (بحثم سر خوب بودن یا بد بودن نظام درمانی دولتی نیست، سر درک عمومی مردم از اقتصاد است. لطفاً به مثال گیر ندهید!)
وجود یک درک عمومی منطقی از اقتصاد در بین مردم، ریسک‌های سیاسی اصلاحات اقتصادی را کاهش می‌دهد.

 

:

hamed jan

pishnahad mikonam ke ye nazar sanji bezari va agar afrad mokhayad shodan ke serfan beine azadsazi e kamel e egheimat ba har shive i va tadavom e vaziate mojod, yek kodam ra entekhab konand, bebini ke rayeshan kodam ast
man fekr mikonam ke gozineye dovom ast va in yani adame zarfiate ejtemai baraye ejraye chonin tarhi

 

another mohammad :

حرف موسوی در مورد (1) کاملا هم پرت نیست. در مورد نفت، قضیه مقداری پیچیده است چون باید روی یک منبع طبیعی قیمت گذاری کنیم. ولی برای ساده شدن بحث، فرض کن کشور یک کالا تولید می کند که بازار تولید آن به طور کامل رقابتی نیست (چنانچه در مورد نفت، به نظر می آید که بازار کاملا رقابتی نیست). اصلا حالت اکستریم را در نظر بگیر که بازار تولید در انحصار کشور ماست. در این صورت، قیمت گذاری بهینه ی کالا برای کشور این است که برای عرضه ی خارجی، قیمت انحصاری (مقداری که حاصلضرب قیمت در تقاضا را بیشینه میکند) و برای عرضه ی داخلی، قیمت رقابتی (هزینه ی تولید) تعیین شود.

در مورد نفت، طبعا قضیه پیچیده تر است، چون هم بازار تولید جهانی انحصاری نیست، و هم این که قیمت گذاری روی منابع طبیعی پیچیده است، ولی باز هم طبعا قیمت گذاری بهینه ی این کالا قیمت پایین تری را برای داخل نسبت به خارج تعیین میکند.

 

:

با نقد کردن کاملا موافقم. اما به گمنام شایسته است زمانی كه شما رقمی را نقد میکنید، پیشنهاد خود را، از دید یک متخصص، ارائه کنید. به گمنام تفاوت اقتصاد دان با سیاستمدار دراین است كه اقتصاد دان هزینه های اجتماعی تصمیم و رای خود را در نظر نمیگیرد و صرفا به نقد علمی میپردازد. اما واقع ماجرا این است كه گرفتن تصمیمات بزرگی از این قبیل و اجرایی کردن انها منوط به شرایط متعدد از جمله مقبولیت سیاسی میباشد. و این فارغ از شرایط جامعه میباشد.

 

Alireza :

matni ke neveshteeed ro khoondam. bayad begam ke dar kol ba bishtar harfhatoon movafegham amma bayad chand noktaro begam
avval inke gofteed mitavan sevate naft ra be mardom dad ta har joor mikhahand estefade konannd. in harfe shoma haman harfe aghaye ahmadinejad ast. albate na inke har harfi ke ishan bezanad bad ast, amma hesab konid ke dolat betanad be salamti be hadafash beresad va inkar ra bekonad. anvaght shoma ke nemitavanid baraye mardom tasmim begirid ke che chizi ra bekharand, nabayad dar ghaymatha ham tasmim begirid. doalt bar asase tavaroome sabete bar farze mahal 5% ham agar bekhahad pool be jamee tazrigh konad, anvaght bayad in pool ra har saal panj darsad bishtar bedahad. banabrin doalt bayad ba in pool kar konad ta betavanad az afzayeshe pooli ke be mardom midahad motmaen bashad. agar ham ghara ast ke begooeem har che dar avardim dore ham mikhorim, aan vaght nabayad raghame sabet taeen kard ke mahi masaln panjah ya sadhezar toman midahim. yadetan bashad ke dolate booshe pedar be khatere ettefaghi ke dar zamane reagan oftad yani tanaghoze miane tavarrom, kasrie boodje va manbae aslie daramde dolat yani maliat be clinton baakht. shoma bayad yek masire khaas baraye daramde dolat dashte bashid. bakhshi az poole naft ra kam konid va oon ro mostaghiman be mardom bedid. be jash mitoonid az mardom maliat begirid? az pase sharayete sakhte sarmayegozari dar tarhhaye taze bar miaid? agar ta hala kasi az kasrie boodje harfi nazade be khatere makhfi boodane ettelaate eghtesadi va negahe taksooyeye ma be tavarrome. sandooghe zakhireye arzi ro ham ke khoda sayash ro az sare in dolat kam nakone. shoma albate basavaadtar az ma hastid amma fekr mikonam ba in jameeat va ba in tavarrom ideye dadane pool be daste mardom be in omid ke be jaye naft ketab ya shir bekharan, oon ham mogheee ke ghaymate mavadde ghazaee dare be shekle vahshatnaki mire bala , kami baraye mardome maa zood bashe. dar morede tavarrom amma ba shoma movafegham.

 

farvehar :

من خيلي مطالعه علمي درباره اقتصاد ندارم اما يک سوالي دارم:
قبض برق خونه ما هميشه حدود 14000 تومن بود که اخيرن نوشتن بدون يارانه صدو خرده اي هزار تومن .يعني يه چيزي حدود هشتاد تا نود هزار تومن قراره هزينه برق مصرفي ما افزايش پيدا کنه.همينطور هم پول آب و گاز و بنزين و ... متوسط بگيريم واسه خانواده چهار نفره فقط هزينه انرژي ( و نه تاثيري که توي ساير هزينه ها قطعن داره) حدود چهارصد هزار تومن اضافه ميشه.حالا از اون طرف گفتن به هر نفر 16000 تومن ميدن.چهار نفرش ميشه 64000 تومن .حالا اين اختلاف بين افزايش هزينه ماهيانه و يارانه نقدي پرداختي يعني چيزي حدود 336000 تومن رو اين خانواده بايد از کجا تامين کنه؟! خيلي ساده و دو دو تا چهارتايي نوشتم ديگه
در ضمن با عرض معذرت با کسانيکه درباره خارج نشينان صحبت کرده بودند موافقم.

 

بابک :

اینجا یک نکته جالب وجود داره:
این حملاتی که به شما میشه به خاطر طرز تفکر اقتصادی شما هستش یا به خاطر وضعیتی هستش که میرحسین موسوی امروز تو جامعه ما داره!
من امیدوارم بیشتر مورد اول باشه تا مورد دوم، چون اگر دفاع از صحبتهای میرحسین به خاطر جایگاه امروزش هست، یک جورایی ما داریم همون قهرمان پروری را ادامه می دیم!حامد فکر کنم اگر روزی برگردی، از طرف جنبش سبز به خاطراین انتقاداتی که به طرز فکر میرحسین کردی، دادگاهی ات کنند:-)
یاد اون روزی به خیر که در دفاع از رای دادن استراتژیک نوشتی و ما را شاکی کردی و صادق در نقد پستت پستی نوشت، هر چند که آخرش خودم هم استراتژیک رای دادم!
حامد جان در ضمن بعضی از پست هایی که این جا در دفاع از مهندس گذاشته شده بود را داشتم می خوندم فکر کردم یک لحظه دارم مطالب کیهان و رجا نیوز را می خونم!این روحیه عوض بشو نیست برادر، کجا می خوای برگردی؟این طرف و اون طرف هم نداره:-)

 

Davood :

یادمه وقتی خمینی آمد . تا خواستیم بگوییم که این کار شما درست نیست فورأ از ما ایراد گرفتند که الان وقت این حرفها نیست .و دیدیم و دیدید که چه بر سرمان آمد. ما باید این عادت احمقانه قدیمی را که یکی را بزرگ میکنیم و روی سرمان می گذاریم و حلوا حلوا میکنیم را کنار گذاریم . من شخصأ تخصص در اقتصاد ندارم ولی هیچ ایرادی نمی بینم که از همه انتقاد بشود . خیال هم نکنیدکه مخالف مهندس موسوی هستم . جانم فدای سبز ، درود به شما و تمام کوشندگان راه آزادی .

 

:

حامد جان سلام، طبقه معمول از نوشتت کلی‌ استفاده کردم و خوشحالم که با جسارت این متن رو نوشتی‌. دوستای افراطیه ما خیلی‌‌هاشون همونهایی هستن که خاتمی رو بت کردن و بعدش تبدیلش کردن به یه آدم منفور.اگه هر چیزی به موقع نقد نشه بعدا میاد سراغمون. باید از همین الان زیر ساخته رو درست پیاده کرد و درک کرد.

فقط یه نکته رو اضافه کنم. به نظر من نوشتهٔ تو نقدی بوده بر نقد!

ای کاش که میشود نقدی بر اصل موضوع در چهار چوب دغدغه‌های مطرح شدهٔ موسوی مینوشتی. من فک می‌کنم اینکه حذف یاران‌ها یه شوک به طبقه متوسط و کارگر وارد می‌کنه رو همه قبول دارن، کاش از اون دید نقدش میکردی و اینکه چطور می‌شه این شوک رو کم کرد.

ضمن اینه که، بیا باهم رو راست باشیم، در حال حاضر یارانه‌ها تنها ابزاری هستن که مردم به نوعئ از در آمده ملی‌ سهمی داشته باشن، با توجه به ساختار دولت تو ایران، فکر نمیکنی‌ برداشتن یارانه‌ها همین سهمه کمه مردم از در آمده ملی‌ رو حذف می‌کنه و اینکه مطمئن باش هیچ کدوم از مزایای این به مردم نمیرسه، مطمنا پول رایانه‌ها بعد از حذفش توی آموزش و یا زیر ساخت سرمایه گذاری نمی‌شه.

 

:

حامد عزیز،

من به عنوان یه مهندس در مورد این بحث یارانه نظر خودم رو دارم، اما ترجیح میدم در این مورد فعلا شنونده باشم.

اما میخواستم بگم که در مورد نفس نقد فنی نظر موسوی با کار تو 100% موافقم، به خصوص اینکه لحنت خیر خواهانه هست. اتفاقا فکر میکنم در همین اوضاع آشوبناک خود انتقادی به دور از پرخاش یکی از بهترین کارها برای حرکت به سمت عقلانیت بیشتر در جنبش هست. شاید مهمترین برگ برنده ای که بتونیم در این مبارزه داشته باشیم (و فعلا خیلیییی کم داریم) عقلانیت، خود اصلاحی، و تحمل نظر مخالف باشه. چه باک (اصلا چه بهتر) اگه رجانیوز این جور مطالب رو تیتر کنه به هدف تخریب مهندس؟ اگر خواننده رجا با انصاف باشه بیشتر تحت تاثیر روحیه دموکرات ما قرار میگیره و از ما یاد میگیره. اگر هم که بی انصاف باشه در هر حال نظرش از قبل منجمد شده و تغییری نمیکنه.

خلاصه خواستم وسط کامنتهای مخالف یه قوت قلبی بدم:)

 

حسین ت :

اسمم پرید. این کامنت بالایی (376349) مال من بود.

 

بی نام :

دوست عزیز نقد خوبه و لی برای نقد باید شرایط رو هم در نظر گرفت
من طرفدار آقای موسوی به هیچ وجهی نیستم ولی خواستم اینو بگم تو این شرایط که این نظام کثیف از هر چیزی بر علیه جنبش سبز استفاده میکنه نباید هر نقدی رو حداقل به صورت علنی زد.
این نقد شما جالبه ولی به همون اندازه میتونه مضر باشه
با تشکر

 

:

در بحث دستمزدهای بین المللی بحث پرداخت براساس بهره وری نهایی کارگر و متخصص کاملا صحیح است اما یک نکته اساسی که به آن اشاره نشده است اینکه هزینه پایین بودن بهره وری واحدهای تولیدی و خدماتی که بخش اعظم آن ناشی از سو مدیریت سالهای متمادی است -و البته در سال های اخیر با توان بیشتری به خاط تعویض های پی در پی و بی اعتنایی به همین قوانین موجود تشدید شده است - نباید از جیب مردم پرداخت شود احتمالا مقصود آقای موسوی این
نبوده که همزمان با حذف یارانه ها دستمزد ها هم بین المللی شود بلکه توجه دادن مسئولین به همه جانبه نگری در طرح ها و برنامه ها بوده است ودر پایان اینکه به قول آقای عباس عبدی هسته این طرح همان است که دولت میل شدیدی دارد تا کنترل حجم عظیمی از پول را در دست داشته باشد - برای چه ؟ از همان آقای عبدی بپر سید -و بقیه حواشی و متعلقات طرح اضافی است.

 

احسان :

جناب حامد میشه خواهش کنم به کامنت های "خیلی خیلی محترمانه و علمی!!" جواب ندهید؟ باور کن آنهایی که باید، میفهمند کدام کامنت از چه سلیقه فکری فرهنگی تغذیه میشود.
و یک خواهش: فکر میکنم اگر در وبلاگت به خودت توهین شود حق داری آن را منتشر کنی. اما اگر در کامنتی به شخص ثالثی توهین شود باید آن را حذف کنی. به عنوان یک سبز خواهش میکنم کامنت کسی را که به احمدی نژاد توهین لفظی کرده پاک کن.
سبز دیگر یک نماد نیست. باید که کم کم تبدیل به یک منش سیاسی و البته اخلاقی شود.

 

م.م. :

اینجا واقعا راست و چپ بودن گرایشات یک آدم تعیین کننده ی نظرش میشه و معلوم میشه ته ذهنش مبنا بر گرایشات راست بوده یا چپ (از نظر اقتصادی)

 

شیخ شنگر :

فارغ از محتوای گفته ها، لحن و ادبیات قسمت عمده ای از جواب ها ناامید کننده است. از اون جنس حرفاییه که باعث می شه خستگی به تن آدم بمونه. این حرفا، آدم رو خیلی برای ادامه ی حرکت نگران و دلسرد می کنه. خواستم فقط ابراز همدردی کنم و بگم که نترس! ما باهاتیم. پی نوشت: البته به نظرم می شه خود آدم هم کمی در جهت کم کردن همین حساسیت ها قدم برداره. فک کن، مثلن اگه پاراگراف اول نوشته ات رو نمی نوشتی یا لااقل اسم نمی آوردی، لطمه ای به کلیت متن نمی خورد. اما اسم آوردن ها حساسیت زاست. کسی که مریض باشه، از اون لحظه به بعد متن رو با عینک تسویه حساب شخصی تو با یکی دیگه می خونه.

 

ایرج روزدار :

هشدار:
افراد کم‌حوصله و کمک‌داوران آفساید‌گیر، همراه با والدین خویش به خواندن مطالب بنده بپردازند!

قبل از ورود به نقد دیدگاه حامد، مایلم چند نکته را یادآور شوم:

۱- صحیح آن است که برای رسیدن به حقیقت، همه متفکرین و منتقدین از "هیس هیس کردن" ، و گفتن و درج عبارت شوم "آب به آسیاب دشمن ریختن" دست بردارند. وقتی کسی ( مثلا دوستان جنبش سبز ) به سایر افراد می‌گوید: هیس هیس ساکت شو و فعلا چنین نگو تا دشمن شاد نشود و سوءاستفاده نکند و مبادا آب به آسیاب دشمن بریزی، معنی‌اش آن است که امری خلاف واقع در حال شکل‌گیری یا رخ‌دادن است ولی فلان شخص شخیص به عنوان قاضی‌القضات مجمع تشخیص مصلحت، فعلا امر به سکوت و نادیده‌انگاشتن و خود را به نفهمیدن و ندیدن و نشنیدن داده است و گویا همگان نیز ملزم به اجرای دستورات آن شخص شخیص هستند! خب اگر چنین است، چرا خود را به زحمت بیندازیم و جنبش کنیم و هزاران کشته و مجروح و زندانی روی دست ملت بگذاریم؟ با همین وضع ناموزون موجود می‌سازیم تا نیازی به "هیس هیس کردن" و "آب به آسیاب دشمن ریختن" نباشد! جوانان تازه چشم بازکرده به روی حقایق تلخ اجتماع باید بدانند که همه مردم در یک خانه شیشه‌ای زندگی می‌کنند و هیچ چیز از هیچکس پنهان نیست و همانگونه که جناح رقیب دارای لایه‌ها و نظرات و خواسته‌های متفاوت است، جنبش سبز نیز دارای چند دستگی و تضارب دیدگاه است و این نکته بدیهی را با هیچ نخ و سوزنی نمی‌توان درز گرفت! و به همگان می‌گویم و به یاد داشته باشید که تا جنبش سبز به فرجام برسد ( ‌اگر فرجامی در انتظارش باشد ) هر روز باید منتظر انشقاق و رودررویی فلان بخش با بهمان بخش بود و نباید از این رویداد، نگران و دل‌چرکین و مایوس شد زیرا این فرایند طبیعی به شفاف و پاکیزه شدن فضا یاری می‌رساند و جای دوست و دشمن را مشخص می‌کند و سهم هر یک از اقشار جامعه و میزان مطالبات آنان را بازگو می‌نماید.

۲- میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محمد خاتمی و ... معصوم نیستند و روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ از مادر متولد نگشته‌اند! اینان حدود هفتاد-هشتاد سال سن دارند و قبل از تولد بنده و بقیه دوستان، به کار سیاسی مشغول بوده‌اند و از سال ۱۳۵۷ مصدر کار گشته‌اند و متاسفانه در دوران ریاست و صدارت و وزارت خویش ( بویژه در دهه ۱۳۶۰ ) مرتکب خطاهای فاحش نیز شده‌اند و "فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید"، بعید می‌دانم بتوانند از دادگاه وجدان ملت ایران حکم برائت بگیرند.

۳- دولت میرحسین موسوی، اولین کابینه اجرایی مقتدر کشور پس از انقلاب بود و بنیان اغلب امور اقتصادی و فرهنگی از سال ۱۳۶۰ تاکنون را گذاشت. ( بازرگان و بنی‌صدر و رجایی، زمان و قدرت لازم را نداشتند و نتوانستند تاثیرگذار باشند ) به تعبیر دیگر نطفه اغلب مشکلات گریبانگیر مردم ایران در زمان صدارت میرحسین ( و یارانش: بهزاد نبوی، عباس عبدی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، سعید حجاریان و محسن رضایی و ... ) کاشته شد. مثلا مبحث مناقشه‌برانگیز یارانه ( و همتای فراموش شده آن: کوپن ) در کابینه میرحسین شکل گرفت و الی‌ماشاالله گسترش یافت تا بدین غایت رسید. بنابراین نکته‌ای متناقض و طنز‌آمیز در شرایط کنونی به چشم می‌خورد: میرحسین بهترین و داناترین فرد برای نقد مبحث یارانه است و درضمن هرگونه انتقاد به معضل پرداخت یارانه مانند تف سر بالا به صورت میرحسین بازمی‌گردد!

۴- رویدادهای اجتماعی مانند باغ زیبا و آراسته گل سرخ نیست و متاسفانه به کثافت و تعفن آغشته است و از اصول ماکیاولی تبعیت می‌کند و در قواعد ماکیاولی هرگونه فکر و عمل و سخن برای سرکوبی جناح مخالف و پیروزی جناح موافق مجاز است و میرحسن نیز مانند احمدی‌نژاد مقید به این اصل است. بدین‌ترتیب میرحسین و کروبی و ... هر لحظه دعا می‌کنند که جناح راست، نابخردانه دست به اجرای طرح حذف یارانه زند و نارضایی مردم وسعت گیرد و شورش و اعتصاب به وقوع پیوندد تا قدرت چانه‌زنی به نفع میرحسین و کروبی و ... فزونی گیرد. سود و زیان مردم و منافع ملی فرع ماجراست!

۵- میرحسین یک برگ برنده بدجنسانه! در اختیار دارد که وی را رویین‌تن می‌سازد و آن نیز جنگ هشت ساله با عراق است. میرحسین هرگونه انتقاد از نحوه مدیریت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و امنیتی دولت خویش را نخست با عبارات بظاهر علمی جواب می‌دهد و وقتی در تنگنا قرار گرفت به ناگاه برگ برنده "شرایط خاص و دشوار جنگ" را رو می‌کند و همگان را مبهوت و ساکت می‌سازد. اکبر هاشمی و محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد فاقد این استدلال همیشه برنده هستند. توجه همه فعالان و دوستداران جنبش سبز را به این امر جلب می‌نمایم تا با میرحسین و دوستانش اتمام حجت نمایند که دست از رویین‌تنی و بازی‌کردن با "ورق جنگ" بردارند و با استدلال علمی به انتقادات جواب دهند. شاید برخی دوستان خرده بگیرند که این امر به آسیب‌پذیری میرحسین و کروبی می‌افزاید، حرف ایشان در کوتاه مدت صحیح است اما اگر مردم ایران ( بویژه روشنفکران جوان و تحصیلکرده ) خواهان برون‌رفت از وضعیت نکبت‌بار دویست ساله اخیر ایران هستند باید یکبار و برای همیشه از شر مصلحت‌اندیشی‌های دروغین خلاص شوند و با ذهن نقاد و دوراندیش به ارزیابی و برنامه‌ریزی بپردازند.

و اما بعد از این مقدمه کوتاه!!! به نقد نوشته حامد می‌پردازم:

کشور ایران نفت و گاز دارد و این دارایی جرم نیست و مردم ایران مجرم نیستند. نفت و گاز از صد سال قبل تا حداقل پنجاه سال دیگر منشا تمدن نوین سیاره زمین است و لاجرم جوامع پیشرفته نیاز بیشتری به استمرار دریافت نفت و گاز دارند و برنامه‌ریزان کلان جوامع پیشرفته به هزاران حیل و ترفند و شعبده در کار آنند که در رویدادهای اجتماعی کشورهای نفت‌خیز مداخله جویند تا نفت و گاز را بیشتر و آسانتر و ارزانتر به چنگ آورند. متاسفانه بنده هرگز ندیده‌ام که حامد و همفکرانش به این مقوله بپردازند و نقش دسیسه‌های بدخواهانه کشورهایی نظیر آمریکا و انگلیس و روسیه و فرانسه و آلمان و ژاپن و چین و ... را برملا سازند و نفوذ آنان را مورد نقد قرار دهند. حامد به‌گونه‌ای درباره اجتماع ایران می‌نویسد گویا که کشور ایران در جزیره منزوی روبینسون کروزو جای گرفته است! و این خطاست و نادیده‌انگاشتن لجوجانه آن بر انحراف خطای تحلیل می‌افزاید.

حامد نوشته است: "... در هر صورت مردم ثروت نفت را خواهند گرفت ولی به جای بنزین ارزان می‌توانند مثلن شیر یا کتاب بخرند". حامد باید بداند که قیاس و مثالش اشتباه است و راه به فاجعه می‌برد، زیرا آب و برق و گاز و بنزین و گازوییل و گوشت و شیر و تخم‌مرغ و روغن و گندم و دارو و بهداشت و آموزش و خانه و ... مقوله‌هایی تفننی نیستند تا مردم به گونه دلخواهانه تصمیم بگیرند که مثلا خانه خویش را بفروشند تا بتوانند کتاب بخوانند و فیلم ببینند! نمی‌توان آب و برق و بنزین را با توپ فوتبال و روژلب و عطر و ادوکلن یکسان فرض کرد! ( شاید لورل و هاردی چنین کنند محض خنداندن بینندگان! )

حامد نوشته است: "... اصولن بنگاه نمی‌تواند بیش از بهره‌وری نهایی کارگر به او پرداخت کند چون ضرر می‌کند و ورشکست می‌شود. می‌توانیم البته توصیه شما را دنبال کنیم و دست‌مزدها را هم بین‌المللی کنیم. در این صورت بخش خصوصی که حاضر به استخدام هیچ کارگری نخواهد بود ..." استدلال حامد وقتی فقط کتاب آدام اسمیت جلوی روی آدم باشد، درست است! ولی خب همگان دانند و حامد نیز که مرحوم آدام اسمیت نیز هرگز یکسویه به اجتماع نمی‌نگریست. اینکه حامد به کارگران و کارمندان بخش خصوصی بگوید: از گرانی ناشی از حذف یارانه گلایه نکنید زیرا حاج آقای صاحب کارخانه و شرکت، درب آن را می‌بندد و پولهایش را مثلا به دوبی می‌برد و شما بیکار می‌مانید، غیر معقولانه است. اولا همگان دانند و حامد نیز که فعلا در ایران هیچ بخش خصوصی وجود ندارد و هر چه هست دولتی‌ست و همه اینها نیز از صدقه فروش نفت است و در ثانی خب چرا به کارفرما نگوییم که مدیریت علمی را سرلوحه کار قرار بده و سوددهی را بیشتر کن و دستمزد کارکنان را درست ادا کن وگرنه تشریف ببر تا با شرکت بنز و اینتل و بویینگ و سونی و مایکروسافت و ... قرارداد ببندیم که سرمایه و ابزار سودده به ایران بیاورند؟ مگر هوش مردم ایران از مردم فیلیپین و کره و تایوان و سنگاپور و مالزی و تایلند کمتر است؟ بنده به یاد دارم که سی سال قبل کشور فیلیپین و تایلند صادر کننده دخترهای خویش به سایر کشورها ( بویژه عرب‌های خلیج فارس ) بودند تا کنیزی کنند. ( فرض را بر این می‌گیرم که شما معنی فاجعه‌بار واژه کنیزی را می‌دانید ) حالا بچه‌های ایرانی التماس می‌کنند که یک ویزای کار یا تحصیل از فیلیپین و تایلند بگیرند و موفق نمی‌شوند!

حامد نوشته است: "... این‌که اول نفت را به قیمت بین‌المللی بفروشیم و به بنزین داخلی یارانه بدهیم یا از اول به قیمت ارزان به مردم بدهیم فقط یک قرارداد حساب‌داری است و تفاوتی در معنی اقتصادی ماجرا ایجاد نمی‌کند. ..." خب به این ترتیب می‌توان این امر را به آب نیز تسری داد و تفاوت قیمت آب شیرین را در اروپا یا کشور امارات حساب کرد و به حساب یارانه آب گذاشت و از مردم مناطق باران‌خیز کشور ایران مالیات مضاعف گرفت! این حرفهای حامد یا از جنس مزاح است یا نشان از کم‌عقلی دارد. از سال ۱۳۶۸ و روی کار آمدن دولت اکبر هاشمی، بحث احمقانه تفاوت قیمت بنزین و برق و آب و گاز ایران با کشورهای اروپایی و امارات و ژاپن مطرح شد و از همان زمان نیز مردم ( سخنگویان واقعی و باسواد مردم ) به درستی اشاره نمودند که دستمزد را به دلار و یورو و معادل ژاپن و امارات و فرانسه بدهید و مدیریت سیاسی واقتصادی را همپای آنان نمایید، آنگاه مردم خودشان دو دستی و با احترام قیمت بنزین و برق را معادل ژاپن و فرانسه تقدیم دولت می‌کنند!
حامد و دوستانش به این نکته بیندیشند که طرح پرداخت یارانه با همه ایراد‌هایی که بر آن وارد است، لااقل دولت را مکلف می‌کند که تا اندازه‌ای پاسخگوی نیاز مردم ایران باشد و پول بی‌زبان نفت را خرج ماجراجویی‌های خویش ننماید؛ حال اگر یارانه قطع گردد معلوم نیست که پول مردم ایران سر از کجا درآورد. لابد دولت مهرورز ایران به مردم فلسطین و لبنان و ونزوئلا و بورکینافاسو یارانه خواهد داد! خوب است جوانان به اصطلاح تحصیلکرده ایران، قبل از نوشتن نظر خویش قدری حساب دو دو تا چهار تا بکنند.

اسفند ۱۳۵۷ تمام سرمایه‌داران و کارخانه‌داران و زمینداران و بانکداران خصوصی مورد هجوم انقلابیون قرار گرفتند و اموالشان مصادره و برخی اعدام و برخی فراری گشتند. از اسفند ۱۳۵۷ تا امروز هر کارخانه یا بانک یا بنگاه اقتصادی که تاسیس گشته و به فعالیت پرداخته، الزاما متعلق به هواداران حکومت اسلامی‌ست و صاحبان این مراکز تولیدی و اقتصادی قطعا عضو سپاه پاسداران یا وزارت اطلاعات بوده و هستند و با هیچ تو بمیری و من بمیرم این معادله خدشه‌پذیر نیست. از آنجا که محیط اینترنت و وبلاگ‌ها در اختیار قشر مرفه جامعه است و اغلب بخش‌های تولیدی و اقتصادی که با عنوان جعلی خصوصی نامیده می‌شوند متعلق به بستگان نسبی و سببی وبلا‌گ‌نویسان هستند، متاسفانه جوانان به اصطلاح تحصیلکرده ( به صورت غریزی ) چشم به حقایق و مشکلات مردم هفتاد میلیونی ایران می‌بندند و از دریچه تنگ منافع خانوادگی ( مثلا مشکلات کارخانه پدر و پدرخانم ) به نگارش نسخه بهبودی اقدام می‌فرمایند که البته این نیز دیری نخواهد پایید و با اولین جرقه‌های تغییر اوضاع، سیلی سنگین ملت دردمند را بر صورت خویش احساس خواهند نمود و از خواب غفلت بیدار خواهند شد.
اقتصاد علم مجرد نیست بلکه برآیند تمام شئون اجتماعی است و همواره تحت‌تاثیر تصمیم سیاستمدارانی‌ست که توپ و تانک و مسلسل و مرزهای جغرافیایی را در اختیار دارند و قادر به اداره مردم تحت فرمان خویش هستند. اگر اقتصاددانان جوان با این فرض به بررسی اجتماع بپردازند شاید قدری وضع معیشت مردم بهتر شود.

باز هم می‌توان در این‌باره نوشت و اشتباهات طرز تفکر حامد و دوستانش را شرح داد ولی متاسفانه مجال اندک است و سینه فراخ.
سریع نوشتم و ویرایش نکردم، اشتباه نگارش و ناهمخوانی سطرها را بر من ببخشید.

پی‌نوشت:
به آن بدجنس‌هایی که معتقدند بنده پیرمرد شده‌ام و نام خیابان‌ها را با اسامی زمان شاه تلفظ می‌کنم، اخطار می‌دهم که مواظب باشید وگرنه از پنجره مشرف به خیابان مدرس...!

نشانی وبلاگ: http://www.roozdar.0fees.net/

 

ایرج روزدار :

هشدار:
افراد کم‌حوصله و کمک‌داوران آفساید‌گیر، همراه با والدین خویش به خواندن مطالب بنده بپردازند!

قبل از ورود به نقد دیدگاه حامد، مایلم چند نکته را یادآور شوم:

۱- صحیح آن است که برای رسیدن به حقیقت، همه متفکرین و منتقدین از "هیس هیس کردن" ، و گفتن و درج عبارت شوم "آب به آسیاب دشمن ریختن" دست بردارند. وقتی کسی ( مثلا دوستان جنبش سبز ) به سایر افراد می‌گوید: هیس هیس ساکت شو و فعلا چنین نگو تا دشمن شاد نشود و سوءاستفاده نکند و مبادا آب به آسیاب دشمن بریزی، معنی‌اش آن است که امری خلاف واقع در حال شکل‌گیری یا رخ‌دادن است ولی فلان شخص شخیص به عنوان قاضی‌القضات مجمع تشخیص مصلحت، فعلا امر به سکوت و نادیده‌انگاشتن و خود را به نفهمیدن و ندیدن و نشنیدن داده است و گویا همگان نیز ملزم به اجرای دستورات آن شخص شخیص هستند! خب اگر چنین است، چرا خود را به زحمت بیندازیم و جنبش کنیم و هزاران کشته و مجروح و زندانی روی دست ملت بگذاریم؟ با همین وضع ناموزون موجود می‌سازیم تا نیازی به "هیس هیس کردن" و "آب به آسیاب دشمن ریختن" نباشد! جوانان تازه چشم بازکرده به روی حقایق تلخ اجتماع باید بدانند که همه مردم در یک خانه شیشه‌ای زندگی می‌کنند و هیچ چیز از هیچکس پنهان نیست و همانگونه که جناح رقیب دارای لایه‌ها و نظرات و خواسته‌های متفاوت است، جنبش سبز نیز دارای چند دستگی و تضارب دیدگاه است و این نکته بدیهی را با هیچ نخ و سوزنی نمی‌توان درز گرفت! و به همگان می‌گویم و به یاد داشته باشید که تا جنبش سبز به فرجام برسد ( ‌اگر فرجامی در انتظارش باشد ) هر روز باید منتظر انشقاق و رودررویی فلان بخش با بهمان بخش بود و نباید از این رویداد، نگران و دل‌چرکین و مایوس شد زیرا این فرایند طبیعی به شفاف و پاکیزه شدن فضا یاری می‌رساند و جای دوست و دشمن را مشخص می‌کند و سهم هر یک از اقشار جامعه و میزان مطالبات آنان را بازگو می‌نماید.

۲- میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محمد خاتمی و ... معصوم نیستند و روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ از مادر متولد نگشته‌اند! اینان حدود هفتاد-هشتاد سال سن دارند و قبل از تولد بنده و بقیه دوستان، به کار سیاسی مشغول بوده‌اند و از سال ۱۳۵۷ مصدر کار گشته‌اند و متاسفانه در دوران ریاست و صدارت و وزارت خویش ( بویژه در دهه ۱۳۶۰ ) مرتکب خطاهای فاحش نیز شده‌اند و "فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید"، بعید می‌دانم بتوانند از دادگاه وجدان ملت ایران حکم برائت بگیرند.

۳- دولت میرحسین موسوی، اولین کابینه اجرایی مقتدر کشور پس از انقلاب بود و بنیان اغلب امور اقتصادی و فرهنگی از سال ۱۳۶۰ تاکنون را گذاشت. ( بازرگان و بنی‌صدر و رجایی، زمان و قدرت لازم را نداشتند و نتوانستند تاثیرگذار باشند ) به تعبیر دیگر نطفه اغلب مشکلات گریبانگیر مردم ایران در زمان صدارت میرحسین ( و یارانش: بهزاد نبوی، عباس عبدی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، سعید حجاریان و محسن رضایی و ... ) کاشته شد. مثلا مبحث مناقشه‌برانگیز یارانه ( و همتای فراموش شده آن: کوپن ) در کابینه میرحسین شکل گرفت و الی‌ماشاالله گسترش یافت تا بدین غایت رسید. بنابراین نکته‌ای متناقض و طنز‌آمیز در شرایط کنونی به چشم می‌خورد: میرحسین بهترین و داناترین فرد برای نقد مبحث یارانه است و درضمن هرگونه انتقاد به معضل پرداخت یارانه مانند تف سر بالا به صورت میرحسین بازمی‌گردد!

۴- رویدادهای اجتماعی مانند باغ زیبا و آراسته گل سرخ نیست و متاسفانه به کثافت و تعفن آغشته است و از اصول ماکیاولی تبعیت می‌کند و در قواعد ماکیاولی هرگونه فکر و عمل و سخن برای سرکوبی جناح مخالف و پیروزی جناح موافق مجاز است و میرحسن نیز مانند احمدی‌نژاد مقید به این اصل است. بدین‌ترتیب میرحسین و کروبی و ... هر لحظه دعا می‌کنند که جناح راست، نابخردانه دست به اجرای طرح حذف یارانه زند و نارضایی مردم وسعت گیرد و شورش و اعتصاب به وقوع پیوندد تا قدرت چانه‌زنی به نفع میرحسین و کروبی و ... فزونی گیرد. سود و زیان مردم و منافع ملی فرع ماجراست!

۵- میرحسین یک برگ برنده بدجنسانه! در اختیار دارد که وی را رویین‌تن می‌سازد و آن نیز جنگ هشت ساله با عراق است. میرحسین هرگونه انتقاد از نحوه مدیریت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و امنیتی دولت خویش را نخست با عبارات بظاهر علمی جواب می‌دهد و وقتی در تنگنا قرار گرفت به ناگاه برگ برنده "شرایط خاص و دشوار جنگ" را رو می‌کند و همگان را مبهوت و ساکت می‌سازد. اکبر هاشمی و محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد فاقد این استدلال همیشه برنده هستند. توجه همه فعالان و دوستداران جنبش سبز را به این امر جلب می‌نمایم تا با میرحسین و دوستانش اتمام حجت نمایند که دست از رویین‌تنی و بازی‌کردن با "ورق جنگ" بردارند و با استدلال علمی به انتقادات جواب دهند. شاید برخی دوستان خرده بگیرند که این امر به آسیب‌پذیری میرحسین و کروبی می‌افزاید، حرف ایشان در کوتاه مدت صحیح است اما اگر مردم ایران ( بویژه روشنفکران جوان و تحصیلکرده ) خواهان برون‌رفت از وضعیت نکبت‌بار دویست ساله اخیر ایران هستند باید یکبار و برای همیشه از شر مصلحت‌اندیشی‌های دروغین خلاص شوند و با ذهن نقاد و دوراندیش به ارزیابی و برنامه‌ریزی بپردازند.

و اما بعد از این مقدمه کوتاه!!! به نقد نوشته حامد می‌پردازم:

کشور ایران نفت و گاز دارد و این دارایی جرم نیست و مردم ایران مجرم نیستند. نفت و گاز از صد سال قبل تا حداقل پنجاه سال دیگر منشا تمدن نوین سیاره زمین است و لاجرم جوامع پیشرفته نیاز بیشتری به استمرار دریافت نفت و گاز دارند و برنامه‌ریزان کلان جوامع پیشرفته به هزاران حیل و ترفند و شعبده در کار آنند که در رویدادهای اجتماعی کشورهای نفت‌خیز مداخله جویند تا نفت و گاز را بیشتر و آسانتر و ارزانتر به چنگ آورند. متاسفانه بنده هرگز ندیده‌ام که حامد و همفکرانش به این مقوله بپردازند و نقش دسیسه‌های بدخواهانه کشورهایی نظیر آمریکا و انگلیس و روسیه و فرانسه و آلمان و ژاپن و چین و ... را برملا سازند و نفوذ آنان را مورد نقد قرار دهند. حامد به‌گونه‌ای درباره اجتماع ایران می‌نویسد گویا که کشور ایران در جزیره منزوی روبینسون کروزو جای گرفته است! و این خطاست و نادیده‌انگاشتن لجوجانه آن بر انحراف خطای تحلیل می‌افزاید.

حامد نوشته است: "... در هر صورت مردم ثروت نفت را خواهند گرفت ولی به جای بنزین ارزان می‌توانند مثلن شیر یا کتاب بخرند". حامد باید بداند که قیاس و مثالش اشتباه است و راه به فاجعه می‌برد، زیرا آب و برق و گاز و بنزین و گازوییل و گوشت و شیر و تخم‌مرغ و روغن و گندم و دارو و بهداشت و آموزش و خانه و ... مقوله‌هایی تفننی نیستند تا مردم به گونه دلخواهانه تصمیم بگیرند که مثلا خانه خویش را بفروشند تا بتوانند کتاب بخوانند و فیلم ببینند! نمی‌توان آب و برق و بنزین را با توپ فوتبال و روژلب و عطر و ادوکلن یکسان فرض کرد! ( شاید لورل و هاردی چنین کنند محض خنداندن بینندگان! )

حامد نوشته است: "... اصولن بنگاه نمی‌تواند بیش از بهره‌وری نهایی کارگر به او پرداخت کند چون ضرر می‌کند و ورشکست می‌شود. می‌توانیم البته توصیه شما را دنبال کنیم و دست‌مزدها را هم بین‌المللی کنیم. در این صورت بخش خصوصی که حاضر به استخدام هیچ کارگری نخواهد بود ..." استدلال حامد وقتی فقط کتاب آدام اسمیت جلوی روی آدم باشد، درست است! ولی خب همگان دانند و حامد نیز که مرحوم آدام اسمیت نیز هرگز یکسویه به اجتماع نمی‌نگریست. اینکه حامد به کارگران و کارمندان بخش خصوصی بگوید: از گرانی ناشی از حذف یارانه گلایه نکنید زیرا حاج آقای صاحب کارخانه و شرکت، درب آن را می‌بندد و پولهایش را مثلا به دوبی می‌برد و شما بیکار می‌مانید، غیر معقولانه است. اولا همگان دانند و حامد نیز که فعلا در ایران هیچ بخش خصوصی وجود ندارد و هر چه هست دولتی‌ست و همه اینها نیز از صدقه فروش نفت است و در ثانی خب چرا به کارفرما نگوییم که مدیریت علمی را سرلوحه کار قرار بده و سوددهی را بیشتر کن و دستمزد کارکنان را درست ادا کن وگرنه تشریف ببر تا با شرکت بنز و اینتل و بویینگ و سونی و مایکروسافت و ... قرارداد ببندیم که سرمایه و ابزار سودده به ایران بیاورند؟ مگر هوش مردم ایران از مردم فیلیپین و کره و تایوان و سنگاپور و مالزی و تایلند کمتر است؟ بنده به یاد دارم که سی سال قبل کشور فیلیپین و تایلند صادر کننده دخترهای خویش به سایر کشورها ( بویژه عرب‌های خلیج فارس ) بودند تا کنیزی کنند. ( فرض را بر این می‌گیرم که شما معنی فاجعه‌بار واژه کنیزی را می‌دانید ) حالا بچه‌های ایرانی التماس می‌کنند که یک ویزای کار یا تحصیل از فیلیپین و تایلند بگیرند و موفق نمی‌شوند!

حامد نوشته است: "... این‌که اول نفت را به قیمت بین‌المللی بفروشیم و به بنزین داخلی یارانه بدهیم یا از اول به قیمت ارزان به مردم بدهیم فقط یک قرارداد حساب‌داری است و تفاوتی در معنی اقتصادی ماجرا ایجاد نمی‌کند. ..." خب به این ترتیب می‌توان این امر را به آب نیز تسری داد و تفاوت قیمت آب شیرین را در اروپا یا کشور امارات حساب کرد و به حساب یارانه آب گذاشت و از مردم مناطق باران‌خیز کشور ایران مالیات مضاعف گرفت! این حرفهای حامد یا از جنس مزاح است یا نشان از کم‌عقلی دارد. از سال ۱۳۶۸ و روی کار آمدن دولت اکبر هاشمی، بحث احمقانه تفاوت قیمت بنزین و برق و آب و گاز ایران با کشورهای اروپایی و امارات و ژاپن مطرح شد و از همان زمان نیز مردم ( سخنگویان واقعی و باسواد مردم ) به درستی اشاره نمودند که دستمزد را به دلار و یورو و معادل ژاپن و امارات و فرانسه بدهید و مدیریت سیاسی واقتصادی را همپای آنان نمایید، آنگاه مردم خودشان دو دستی و با احترام قیمت بنزین و برق را معادل ژاپن و فرانسه تقدیم دولت می‌کنند!
حامد و دوستانش به این نکته بیندیشند که طرح پرداخت یارانه با همه ایراد‌هایی که بر آن وارد است، لااقل دولت را مکلف می‌کند که تا اندازه‌ای پاسخگوی نیاز مردم ایران باشد و پول بی‌زبان نفت را خرج ماجراجویی‌های خویش ننماید؛ حال اگر یارانه قطع گردد معلوم نیست که پول مردم ایران سر از کجا درآورد. لابد دولت مهرورز ایران به مردم فلسطین و لبنان و ونزوئلا و بورکینافاسو یارانه خواهد داد! خوب است جوانان به اصطلاح تحصیلکرده ایران، قبل از نوشتن نظر خویش قدری حساب دو دو تا چهار تا بکنند.

اسفند ۱۳۵۷ تمام سرمایه‌داران و کارخانه‌داران و زمینداران و بانکداران خصوصی مورد هجوم انقلابیون قرار گرفتند و اموالشان مصادره و برخی اعدام و برخی فراری گشتند. از اسفند ۱۳۵۷ تا امروز هر کارخانه یا بانک یا بنگاه اقتصادی که تاسیس گشته و به فعالیت پرداخته، الزاما متعلق به هواداران حکومت اسلامی‌ست و صاحبان این مراکز تولیدی و اقتصادی قطعا عضو سپاه پاسداران یا وزارت اطلاعات بوده و هستند و با هیچ تو بمیری و من بمیرم این معادله خدشه‌پذیر نیست. از آنجا که محیط اینترنت و وبلاگ‌ها در اختیار قشر مرفه جامعه است و اغلب بخش‌های تولیدی و اقتصادی که با عنوان جعلی خصوصی نامیده می‌شوند متعلق به بستگان نسبی و سببی وبلا‌گ‌نویسان هستند، متاسفانه جوانان به اصطلاح تحصیلکرده ( به صورت غریزی ) چشم به حقایق و مشکلات مردم هفتاد میلیونی ایران می‌بندند و از دریچه تنگ منافع خانوادگی ( مثلا مشکلات کارخانه پدر و پدرخانم ) به نگارش نسخه بهبودی اقدام می‌فرمایند که البته این نیز دیری نخواهد پایید و با اولین جرقه‌های تغییر اوضاع، سیلی سنگین ملت دردمند را بر صورت خویش احساس خواهند نمود و از خواب غفلت بیدار خواهند شد.
اقتصاد علم مجرد نیست بلکه برآیند تمام شئون اجتماعی است و همواره تحت‌تاثیر تصمیم سیاستمدارانی‌ست که توپ و تانک و مسلسل و مرزهای جغرافیایی را در اختیار دارند و قادر به اداره مردم تحت فرمان خویش هستند. اگر اقتصاددانان جوان با این فرض به بررسی اجتماع بپردازند شاید قدری وضع معیشت مردم بهتر شود.

باز هم می‌توان در این‌باره نوشت و اشتباهات طرز تفکر حامد و دوستانش را شرح داد ولی متاسفانه مجال اندک است و سینه فراخ.
سریع نوشتم و ویرایش نکردم، اشتباه نگارش و ناهمخوانی سطرها را بر من ببخشید.

پی‌نوشت:
به آن بدجنس‌هایی که معتقدند بنده پیرمرد شده‌ام و نام خیابان‌ها را با اسامی زمان شاه تلفظ می‌کنم، اخطار می‌دهم که مواظب باشید وگرنه از پنجره مشرف به خیابان مدرس...!

نشانی وبلاگ: http://www.roozdar.0fees.net/

 

ایرج روزدار :

متاسفانه سرعت درج نظرات خوانندگان وبلاگ و افزودن آن به انتهای هر مطلب بسیار کند گشته ( برای من حدود پانزده دقیقه طول کشید تا نظرم درج گردد و پدیدار شود) و این امر باعث گشته تا کاربران سایت حامد، چند بار نظر خویش را ارسال دارند. اگر حامد به بخش درج نظرهای خوانندگان در چند روز گذشته رجوع کند با افزایش غیر عادی تکرار چندباره نظر خوانندگان مواجه می‌گردد.
تصور می‌کنم خطای برنامه‌نویسی در فایل: http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/begu.cgi یا ایراد در سخت‌افزار سرور سایت حامد و مریم روی داده است که قابل پیگیری و رفع اشکال است.
پیشنهاد می‌کنم حامد یکی دو سطر در فایل begu.cgi اضافه نماید تا پس از دریافت نظر هر خواننده، عبارتی شبیه متن زیر به نمایش گذاشته شود: خواننده گرامی، نظر شما دریافت گردید و به زودی نمایش داده خواهد شد. از ارسال مجدد پرهیز نمایید.

بدنیست حامد باحوصله اقدام به پاک‌نمودن نظرهای چندباره درج شده نماید و از شلوغی بیمورد سایت خویش بکاهد.

درضمن اینقدر حروف را منفصل ننویس و چایی و شله‌زرد نخور تا سایتت کند نگردد و حوصله‌ات از نوشته‌های بنده سر نرود!

 

حسين :

از اينكه دنبال حقيقت هستي و در بند يك نفر يا يك جنبش هم نمي ماني لذت بردم. واقعا تحليل مناسبي بود. فارغ از جزئياتي كه ديگران به آن اشاره كرده اند متاسفانه تمامي صاحب نظران ايراني از هر طيفي بيشتر منتقدند تا صاحبنظر. آقاي ميرحسين برفرض اينها فشل اند تو و امثال تو اگر كاره اي شوند، مي خواهي چكار كني؟ اصلا چه مي داني از اين علم كه به خود اجازه مي دهي در هر موضوعي ابراز نظر كني.

 

محسن :

حامد عزيزم سلام!
اولا) نشون دادي كه شاگرد خلف آس مدد طبيبيان(حفظه ا...) هستي!
ثانيا) به دوستان سينه چاك جناب مهندس موسوي كه عمرش دراز و جنبش سبزش هميشه سبز باد بايد يادآور شود كه اگر به سخنان مهندس در جمع فعالان اقتصادي پيش از انتخابات رجوع فرمايند، درخواهند يافت كه يكي از برنامه هاي محوري ايشان هم حذف كردن يارانه ها و واقعي كردن قيمتها بوده است اما با يك تفاوت بنيادي با دولت آيه ا... دكتر محمود سبورجيان(ببخشيد ا..دي نجاد) و آنهم اينكه در يك دولت سالم و پس از ايجاد سيستمهاي بهنجار مالياتي، تامين اجتماعي و ... كه پيش نياز هدفمند كردن يارانه هاست نه از سر استيصال كامل بدليل كسر بودجه و البته نياز به محصولات!
ثالثا) عشق پاكت با مريم خانم عزيز هميشه شعله ور تا 10 به توان ... سال ديگه.
رابعا) هميشه آزاد و مدافع "حق انتخاب آزاد انسانها" بمان.

 

:

سلام دوست عزیز. فقط 2 نکته دارم:
1. چرا باید تورم افسارگسیخته و بدون هیچ کنترلی افزایش یابد و بعد من کارگر یا نماینده من آخر سال التماس کنان به دنبال دولت و کارفرمادر شورای عالی کار بدود تا بلکه رحم کنند و نصف مقدار تورم به دستمزدها اضافه کنند؟ این روند در دراز مدت به نفع کارگران است یا کارفرما یا دولت که در ایران به جای طرف سوم بودن، خودش بزرگ ترین کارفرماست.
2. درسته که شما خارج از ایران هستی، اما ما در این کشور زندگی می کنیم و خوب می دانیم که اگر پول نفت به مستقیم ترین شکل ممکن مثل یارانه انرژی به جیبمان نرود، خیلی راحت هاپولی می شود و دیگر ما رنگش را هم نمی بینیم، چه رسد به اینکه به صورت شیر یا کتاب دریافتش کنیم. این حرف شما شاید در ممالک راقیه که از دموکراسی بویی برده اند درست باشد، اما در ایران که سالانه میلیاردها دلار فرار سرمایه به صورت دولتی داریم و بقیه اش هم به صورت رانت به جیب سپاه میرود، مطمئن باشید بهترین راه دریافت همان یارانه انرژی است و بس.
متاسفانه دوست عزیز خانه از پایبست ویران است.
2.

 

:

من خيلي از علم اقتصاد چيزي سرم نمي‌شه. همين قدر مي‌دونم كه دولت بايد بالاخره يه كاري بكنه ديگه. تورمي كنترل بكنه . بستر سرمايه‌گذاري و اشتغال فراهم كنه. امنيت داخلي و خارجي . افزودن بر كيفيت آموزش و پرورش (منظورم نگهداشتن سقف دانش آموزان كلاس زير 50 تاست). تاسيس كتابخانه‌هاي عمومي ،اصلا بابا ايجاد فضاي سبز. دولتي كه هيچ كدوم از اين كارا رو نمي‌كنه اگه يارانه هم نده ديگه چي مي‌مونه؟

 

:

من خيلي از علم اقتصاد چيزي سرم نمي‌شه. همين قدر مي‌دونم كه دولت بايد بالاخره يه كاري بكنه ديگه. تورمي كنترل بكنه . بستر سرمايه‌گذاري و اشتغال فراهم كنه. امنيت داخلي و خارجي . افزودن بر كيفيت آموزش و پرورش (منظورم نگهداشتن سقف دانش آموزان كلاس زير 50 تاست). تاسيس كتابخانه‌هاي عمومي ،اصلا بابا ايجاد فضاي سبز. دولتي كه هيچ كدوم از اين كارا رو نمي‌كنه اگه يارانه هم نده ديگه چي مي‌مونه؟

 

مونا :

من برخلاف تمام هموطنان ايراني از علم اقتصاد چيزي سرم نمي‌شه. ولي مي دونم دولت بايد يه كاري بكنه ديگه بالاخره.
تورمي كنترل بكنه. زمينه سرمايه‌گذاري و اشتغال زايي رو فراهم بكنه. امنيت داخلي و خارجي . بهبود كيفي فضاي آموزشي (منظورم نگداشتن سقف دانش‌اموزان كلاس‌ها زير 50 تاست). تاسيس كتابخانه عمومي . اصلا بابا جلوگيري از تخريب محيط زيست (جنگل ابر شاهرود).
دولتي كه هيچ‌كدوم اين كارا رو نمي كنه، حداقل سوبسيد كه بده. وگرنه ديگه به چه درد مي‌خوره!!!!!!!!
در ضمن اون زماني كه آقاي احمدي ن‍‍ژاد در مناظره اون حرفا رو مي‌زد. يارانه فقط شامل 3 دهك از مرم مي‌شد . من اون موقع خودم تو مركز آمار كار مي‌كردم. كد رهگيري آبدارچي مركز رو هم كه توي سيستم چك مي‌كردي جزء خوشه 3 بود يعني خوشه‌اي كه هيچ يارانه‌اي بهش تعلق نمي‌گرفت.
بعد از 1 ماه تازه مجلس با كلي گير و گرفتاري 3 دهك رو به 5 دهك ارتقا دادكه اونم بعد از مدتي تغيير كرد.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007