رابطه دستمزد و قیمت بنزین
آرمان امیری لطف کرده و این نقد را روی نوشته قبلی من نوشته است. نکته اصلی بحث آرمان این است که من روح صحبت میرحسین را از بین بردهام و منظورم اصلی او را حفظ نکردهام. دوستان دیگری هم کامنتهای کمابیش مشابهی گذاشته بودند. با دوستانی هم تلفنی صحبت کردم. ولی پس از خواندن چند باره صحبتهای مهندس باز قانع نمیشوم که نقد دوستان وارد است. اجازه بدهید دقیقتر به مساله نگاه کنیم. منتها پیش از ورود به بحث اصلی توضیح بدهم که من باید به تصریح مینوشتم که با بحث آزادسازی واردات خودرو کاملن موافقم. به نظرم این موضوع این قدر واضح بود که نیازی به تصریحش ندیدم ولی ظاهرن سوء تفاهم به وجود آورده است.
بحث مهندس دو وجه دارد. در وجه اول میگوید اگر قیمت بنزین را آزاد کردید بازارهای دیگر مثل خودرو را هم آزاد کنید. این حرف بسیار متین و مورد قبول است. خصوصن که هر دو کالا مبادلهپذیر و دارای قیمت بینالمللی هستند و هر دو در وضعیت فعلی در انحصار دولت. نمیشود انحصار در یکی را آزاد کرد ولی انحصار دومی را ادامه داد. البته آزادسازی انحصار خودرو از آن طرف مساله کاهش تولید شرکتهای خودروسازی و بیکاری در بخش قطعهسازی را به دنبال دارد که خودش مسایل جدیدی ایجاد میکند و نباید در طرح بحث خرید خودرو به قیمت بینالمللی آنرا دست کم گرفت.
وجه دوم بحث میرحسین این است که "در چنین حالتی انتظار است اگر قیمت حاملهای انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخشهای اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بینالملل و قیمت جهانی میکنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بینالمللی پرداخت کنیم؟ ". من هر چه این متن را میخوانم یک چیز بیشتر برداشت نمیکنم: "حالا که نمیتوانیم حقوق کارگران را بینالمللی کنیم پس حاملهای انرژی را هم آزاد نکنیم.". من نمیگویم مهندس میگوید دستمزدها را بینالمللی کنیم. بلکه میگوید چون آن دومی نیست پس اولی هم نباشد. سعی من این بود که نشان دهم این دو ربطی به هم ندارند. اولی کالای مبادلهپذیر است و قیمت واقعیاش همان قیمت بینالمللی آن است. دوم غیرقابل مبادله است و قیمت واقعیاش ربطی به قیمت در کشور همسایه ندارد. بنابراین آزادسازی یکی موکول به برابری دومی نیست و همین است که آنرا مغالطه نامیدم و الان هم همین نظر را دارم. این نکته را بیشتر باز میکنم.
در همین رابطه به نظرم میرسد آرمان در نوشتهاش بحث بهرهوری نهایی نیروی کار را که مفهومی اقتصادی است و قلب بحث من بوده با بهرهوری به معنی مهندسی صنایعی رایج آن خلط کرده و به این خاطر اساسن از بحث من دور شده است. شاهدم هم اشارهاش به این است که "بهرهوری کارگر ایرانی فوقش یک دوم کارگر آمریکایی است و نه یک پنجم". ادعای من این است که اتفاقن بهرهوری نهایی کارگر ایرانی میتواند یک دهم یا یک بیستم کارگر آمریکایی باشد و این ربطی به زحمتکشی کارگر ندارد.
دو مفهوم اقتصادی و مهندسی بهرهوری اگر دقیق به کار روند نهایتن باید به هم برسند ولی در معنی رایج، بهرهوری نهایی از دید اقتصاددانان میزان تغییری است که هر واحد اضافی نیروی کار در سود بنگاه ایجاد میکند. در مقابل بهرهوری مهندسی صنایعی میزان "خوب کار کردن" یا گاهی هم "تولید فیزیکی" است که کارگر انجام میدهد. این دو لزومن یکی نیست. سعی میکنم با مثالهایی توضیح بدهم.
1) بهرهوری نهایی تابع نسبت نیروی کار و سرمایه است: یک کارگر خیلی فرز و سختکوش را تصور کنید که مجبور است با بیل زمینی را شخم بزند. کارگر کارش را خیلی خوب انجام میدهد و به اصطلاح بهرهور است. حال یک کارگر ضعیفتر و تنبلتر را راننده تراکتور کنید. صد برابر نفر قبلی زمین شخم میزند. فرض کنید در روستا فقط یک نفر نیروی کار هست. برای مزرعه میارزد که در حالت دوم دهها برابر حالت اول دستمزد به کارگر دوم پرداخت کند. با اینکه اولی خیلی بیشتر زحمت میکشد. در واقع موضوع سخنکوشی یا تنبلی کارگر نیست. مساله این است که بهرهوری نهایی کارگر را مکملهای نیروی کار در تابع تولید تعیین میکنند که عبارتند از سرمایه و فناوری. به زبان ریاضی "مشتق" "بهرهوری نهایی نیروی کار" نسبت به سطح سرمایه و فناوری مثبت است.
2) بهرهوری نهایی نیروی کار تابع شدت تقاضای محصول هم هست: فرض کنید قهوهخانهداری در روستای کوچک پسر جوان بیکاری دارد. اگر پسر پیش پدر کار کند چه قدر بهرهوری نهایی دارد؟ احتمالن چیزی نزدیک به صفر. به این معنی که بودن یک نفر اضافی در بنگاه چیزی به سود اضافه نمیکند چون حتی نفر اول هم مگس میپراند. حال فرض کنید در روستای بغلی معدن کشف میشود و سیل مهندسان و کارگران به این روستا سرازیر میشوند و خب طبعن برای چای و نیمرو و دیزی و قلیان قهوهخانه روستا هم صف میکشند. همه چیز قهوهخانه دومی عین اولی است و فقط تابع تقاضای آن فرق دارد. حال بهرهوری نهایی پسر قهوهچی دوم ده برابر نفر اول است چون هر نفر اضافی در این قهوهخانه میتواند چند ده نفر مشتری اضافی را راه انداخته و سود بنگاه را افزایش دهد.
دو محور قبلی را توضیح دادم تا بگویم که دستمزد کارگر که نسبت مستقیم با بهرهوری نهایی دارد (و البته فقط بهرهوری نهایی نیست و به چانهزنی بین بنگاه و کارگر هم بستگی دارد). به دلیل شرایط منطقهای میتواند از کشوری به کشور دیگر کاملن متفاوت باشد. تا وقتی نیروی کار در جهان سیار نیست نمیتوان صحبت از سطح جهانی دستمزد کرد. اصولن به نظرم این مفهوم بیمعنی است و هر کشور یا منطقهای سطح دستمزد تعادلی خودش را دارد. پایین بودن دستمزد هم ربط خیلی زیادی به سختکوشی و تنبلی کارگران ندارد. نه این که اصلن ندارد ولی همه چیز این نیست و عوامل خیلی مهمتری هست.
برای اینکه دستمزدها هم بالا برود باید همان فاکتورها تغییر کنند. مثالهایی میزنم (و راهحلها منحصر به این مثالها نیست): یا باید انباشت سرمایه در کشور زیاد شود تا نسبت سرمایه به نیروی کار بالا برود که محرکهای آن افزایش پسانداز و جذب سرمایه خارجی و رفع انحصارهای دولتی برای تشویق سرمایهگذاری خصوصی و فعال کردن بازار سرمایه و افزایش امنیت سرمایهگذاری الخ است. یا باید فناوری بهبود پیدا کند که راه آنهم اتصال به زنجیره جهانی و یاد گرفتن از خارجیها و فراهم کردن شرایط داخلی برای حضور فعال متخصصان است. راه سوم هم این است که بازار گسترده شود که پیشنیاز آن روابط سیاسی مناسب با دنیا و پذیرفتن تقسیم کار در سطح جهان است.

نظرات
مریم امیری :
فکر می کنم چیزی که در بحث شما مغفول مانده این مسئله ست که قیمت نیروی کار چطور تعیین می شه. اگه بپذیرید که قیمت کارگر میزانیه که برای زنده موندن, تغذیه, آموزش, و هر چیز دیگه که در بازتولید نیروی کار موثره نتیجه این می شه که اتفاقا ربط مستقیمی وجود داره بین آزاد کردن قیمت حامل های انرژی و دستمزد نیروی کار. اگر هم نه لطفا این مورد رو توضیح بدید.
با تشکر
مریم امیری - November 24, 2009 10:45 AM
سارا :
سلام ربطي به پستتون نداره ولي من ازتون مي خوام لطفا اگه ممكنه آهنگ ساري گلين ورژن قديميشو برام ايميلش كنين.
ميشه؟
سارا - November 24, 2009 10:49 AM
حامد :
سلام.اولا بهره وری در مهندسی صنایع انجام کار درست است نه درست انجام دادن کار،دومابه نظرم شما در بحث هاتون به یک نکته گیر میدید و از بحث اصلی فاصله میگیرید.مطمئنا در ایران(در ایران!) وقتی حامل های انرژی آزاد بشوند افزایش تورم خواهیم داشت و وقتی که دستمزد کارگر افزایش پیدا نکند یعنی توان خریدش کاهش پیدا میکند.این خیلی واضحه
حامد - November 24, 2009 11:30 AM
ابوذ :
اصطلاح این تمایزی که بهش اشاره کردی اگر در بحثهای طلبگی قدیما یادم باشه فرق بین MP و VMP -برای نیروی کار به صورت اندیس برای هر دو- است.
MP (برای نیروی کار با اندیس K) یه مفهوم مهندس است که میگه اگه تو یه آدم اضافه کنی چقدر تولیدت اضافه میشه(حاشیه تولید نیروی کار).
VMP ینی این افزایش یه نفر چقدر به درآمد بنگاه اضافه میکنه(ارزش حاشیه تولید تولید نیروی کار).
که همونجوری هم که گفتی به وضعیت تابع تولید برای مشخص شدن MP (و همچنین سطح نیروی کار و سرمایه) ربط داره که هر 3، تو کشورهای مختلف فرق میکنه؛
و از طرف دیگه به P که همون تقاطع عرضه-تقاضای کالای نهایی اون بنگاه است بستگی داره. که خوب این ممکنه بدون در نظر گرفتن هزینة حمل و ترانساکشن کاستها یکی باشه بین کشورها.
البته اینایی که بالا گفتم مقدار تقاضای نیروی کار مورد نیاز یه بنگاه -کل اقتصاد- رو تعییر میکنه، این مورد همراه با وضعیت تابع عرضة نیروی کار، قیمت نیروی کار رو تعیین میکنند.
تا اونجا که من این متن بالام رو دوباره خوندم هیچ دو تا پارامتری بین دو تا کشور مختلف لزومی نداره یکی باشه غیر از قیمت محصول نهایی بین کشورها شاید، بنابراین در نهایت هم قرار نیست دستمزدها برابر باشند.
پرت که نگفتم استاد؟!
ابوذ - November 24, 2009 12:03 PM
بشير :
فكر كردم راجع به يك اين توضيح بد نباشه، كه فناوري صرف نيست كه بهره وري را بالا مي برد، بلكه سيستمهايي كه سازمانها براي ايجاد بهره وري دارند منظور حامد است. به عنوان مثال اگر شما در وب جستجو كنيد به مقالات زيادي در رابطه با مديريت منابع انساني بر مي خوريد. حالا نسبت كار كردن در شركتي سيستمهاي پيشرفته اي براي مديريت منابع انساني اش دارد به شركتي كه فاقد اين سيستمهاست، معادل داشتن تراكتور يا بيل است. اين سيستمها طي يك سال و دو سال ايجاد نشده اند و تنوع بسيار گسترده اي دارند و همچنين حيطه هاي گوناگوني را پوشش مي دهند. از قوانين ماليتي، ضد انحصار گرفته تا تابلوي كوچكي كه هنگام طي كشيدن روي زمين مي گذارند تا افراد ليز نخورند . حجم دانش پنهان زيادي را در اين سيستمها وجود دارد. قسمتهاي آشكار اين دانش را مي توان ياد گرفت، خريد و به كار بست. اما قسمتهاي پنهان آن به راحتي قابل انتقال نيستند. اما فكر مي كنم حامد يك نكته را فراموش مي كند، و آن اين كه بنابر مناسبات اقتصادي صرف ممكن است زندگي كردن يك سري از انسانها كلا غير اقتصادي محاسبه گردد. من به نكته حدي قضيه اشاره مي كنم، چنان كه در جهان سرمايه داري امروز خيلي از آفريقاييها حق حياتي ندارند و بنا بر الزامات سيستم بايد حذف شوند. حالا با تدابيري ممكن است حاد بودن اين قضيه به چشم نيايد، اما به نظرم كافي نيست. در اين مورد خاص هم به نظرم در نظر گرفتن ملاحظات انساني كار درستي است. في الواقع حرف مهندس موسوي از اين جهت درست است. ما نمي توانيم افرادي را به دليل بي كفايتي سيستم، ناتوان شده اند را به ناگهان و بدون دادن فرصتهاي لازم به نابودي يا ضررهاي سنگين محكوم كنيم. در واقع براي پياده سازي راه حلهاي اقتصادي بايد جوانب قضيه به خوبي سنجيده شود و گرنه هزينه سنگيني تحميل خواهد شد، كه حتي شايد برابر بهبود به وجود آمده نباشد. مانند بيماري كه براي بهبود بيماري مزمني كه سالها با آن زندگي كرده است به پزشك مراجعه كند و پزشك جوان چنان درمان تهاجمي انجام دهد كه بيمار از شدت درد دار فاني را وداع گويد.
بشير - November 24, 2009 12:13 PM
علی شمس :
حامد جان من کمی با بحثت موافقم و کمی هم نقد دارم ولی آن بماند برای بعد...
مهندسهای صنایع این وسط چه گناهی کردهاند؟ به خدا همه مهندسهای صنایع مهندس ادبیات نیستند.
علی شمس - November 24, 2009 03:44 PM
:
سلام آقا حامد
نقد شما از لحاظه علمی تا حدودی درست هست، ولی همه چیز رو نمیشه از دیده
علمی بررسی کرد، اینکه شما میگی حقوق کارگران لزوما یه قیمت جهانی نداره
درسته، ولی خیلی جاها که اقتصاد باز دارند یه حداقلی برای حقوق قائل
میشن، مثلا تو کانادا دستمزد یه کارگر ساده حداقل ساعتی $۷ هست (یعنی شمأی
که یه شرکت خصوصی هستی هم اجازه نداری کمتر از این حقوق بدی)،
ممکن از نظر شما این دخالت بیجا دولت در اقتصاد حساب بشه ولی اگر کسی که
روزی ۱۰ ساعت (هفتهای ۶-۷ روز) کار میکنه آخر ماه نتونه پول یه لقمه غذارو بده کار نداره
که اقتصاد باز یعنی چی و حرفهای مقامات اصولا درست هست یا نه، اون وقت که طرف هر کاری ممکن
بکنه و کلا سیستم دچار هرج مرج بشه،
منظورم از این بحث اینه که همه چیز ۲-۲-تا چهارتا نیست، یه سری فاکتور خارج از اصول هم باید در نظر
بگیری، اینکه مثلا آیا یه کارگر عادی که تو یه کارخونهٔ دولتی کار میکنه میتون دست آخر با این روند
زنده بمونه یا به مرز جنون میرسه، حالا تو هر چی به طرف بگو قیمت جهانی بنزین اینه یا برق واسه
دولت این قدر در بیاد، اگه تو یه مملکتی با این همه پول نفت وضع یه کارمند یا کارگر ساده اینقدر بد بشه
مطمئنا دولت یه جای دیگه داره گند اساسی میزنه،
فکر کنم این قسمتو تو تحلیلت خوب در نظر نگرفتی،
Anonymous - November 24, 2009 09:31 PM
Mohammadreza :
Prev comment was from me
Mohammadreza - November 24, 2009 09:34 PM
ایرج روزدار :
این مطلب را برای نوشته چند روز قبل حامد با عنوان "مهندس عزیز است ولی حقیقت عزیزتر" نوشتم ولی گویا امکان افزودن نظر بدان وجود ندارد و تصمیم گرفتم آن را در اینجا که در ادامه آن نوشته است، درج کنم.
هشدار:
افراد کمحوصله و کمکداوران آفسایدگیر، همراه با والدین خویش به خواندن مطالب بنده بپردازند!
قبل از ورود به نقد دیدگاه حامد، مایلم چند نکته را یادآور شوم:
۱- صحیح آن است که برای رسیدن به حقیقت، همه متفکرین و منتقدین از "هیس هیس کردن" ، و گفتن و درج عبارت شوم "آب به آسیاب دشمن ریختن" دست بردارند. وقتی کسی ( مثلا دوستان جنبش سبز ) به سایر افراد میگوید: هیس هیس ساکت شو و فعلا چنین نگو تا دشمن شاد نشود و سوءاستفاده نکند و مبادا آب به آسیاب دشمن بریزی، معنیاش آن است که امری خلاف واقع در حال شکلگیری یا رخدادن است ولی فلان شخص شخیص به عنوان قاضیالقضات مجمع تشخیص مصلحت، فعلا امر به سکوت و نادیدهانگاشتن و خود را به نفهمیدن و ندیدن و نشنیدن داده است و گویا همگان نیز ملزم به اجرای دستورات آن شخص شخیص هستند! خب اگر چنین است، چرا خود را به زحمت بیندازیم و جنبش کنیم و هزاران کشته و مجروح و زندانی روی دست ملت بگذاریم؟ با همین وضع ناموزون موجود میسازیم تا نیازی به "هیس هیس کردن" و "آب به آسیاب دشمن ریختن" نباشد! جوانان تازه چشم بازکرده به روی حقایق تلخ اجتماع باید بدانند که همه مردم در یک خانه شیشهای زندگی میکنند و هیچ چیز از هیچکس پنهان نیست و همانگونه که جناح رقیب دارای لایهها و نظرات و خواستههای متفاوت است، جنبش سبز نیز دارای چند دستگی و تضارب دیدگاه است و این نکته بدیهی را با هیچ نخ و سوزنی نمیتوان درز گرفت! و به همگان میگویم و به یاد داشته باشید که تا جنبش سبز به فرجام برسد ( اگر فرجامی در انتظارش باشد ) هر روز باید منتظر انشقاق و رودررویی فلان بخش با بهمان بخش بود و نباید از این رویداد، نگران و دلچرکین و مایوس شد زیرا این فرایند طبیعی به شفاف و پاکیزه شدن فضا یاری میرساند و جای دوست و دشمن را مشخص میکند و سهم هر یک از اقشار جامعه و میزان مطالبات آنان را بازگو مینماید.
۲- میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محمد خاتمی و ... معصوم نیستند و روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ از مادر متولد نگشتهاند! اینان حدود هفتاد-هشتاد سال سن دارند و قبل از تولد بنده و بقیه دوستان، به کار سیاسی مشغول بودهاند و از سال ۱۳۵۷ مصدر کار گشتهاند و متاسفانه در دوران ریاست و صدارت و وزارت خویش ( بویژه در دهه ۱۳۶۰ ) مرتکب خطاهای فاحش نیز شدهاند و "فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید"، بعید میدانم بتوانند از دادگاه وجدان ملت ایران حکم برائت بگیرند.
۳- دولت میرحسین موسوی، اولین کابینه اجرایی مقتدر کشور پس از انقلاب بود و بنیان اغلب امور اقتصادی و فرهنگی از سال ۱۳۶۰ تاکنون را گذاشت. ( بازرگان و بنیصدر و رجایی، زمان و قدرت لازم را نداشتند و نتوانستند تاثیرگذار باشند ) به تعبیر دیگر نطفه اغلب مشکلات گریبانگیر مردم ایران در زمان صدارت میرحسین ( و یارانش: بهزاد نبوی، عباس عبدی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، سعید حجاریان و محسن رضایی و ... ) کاشته شد. مثلا مبحث مناقشهبرانگیز یارانه ( و همتای فراموش شده آن: کوپن ) در کابینه میرحسین شکل گرفت و الیماشاالله گسترش یافت تا بدین غایت رسید. بنابراین نکتهای متناقض و طنزآمیز در شرایط کنونی به چشم میخورد: میرحسین بهترین و داناترین فرد برای نقد مبحث یارانه است و درضمن هرگونه انتقاد به معضل پرداخت یارانه مانند تف سر بالا به صورت میرحسین بازمیگردد!
۴- رویدادهای اجتماعی مانند باغ زیبا و آراسته گل سرخ نیست و متاسفانه به کثافت و تعفن آغشته است و از اصول ماکیاولی تبعیت میکند و در قواعد ماکیاولی هرگونه فکر و عمل و سخن برای سرکوبی جناح مخالف و پیروزی جناح موافق مجاز است و میرحسن نیز مانند احمدینژاد مقید به این اصل است. بدینترتیب میرحسین و کروبی و ... هر لحظه دعا میکنند که جناح راست، نابخردانه دست به اجرای طرح حذف یارانه زند و نارضایی مردم وسعت گیرد و شورش و اعتصاب به وقوع پیوندد تا قدرت چانهزنی به نفع میرحسین و کروبی و ... فزونی گیرد. سود و زیان مردم و منافع ملی فرع ماجراست!
۵- میرحسین یک برگ برنده بدجنسانه! در اختیار دارد که وی را رویینتن میسازد و آن نیز جنگ هشت ساله با عراق است. میرحسین هرگونه انتقاد از نحوه مدیریت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و امنیتی دولت خویش را نخست با عبارات بظاهر علمی جواب میدهد و وقتی در تنگنا قرار گرفت به ناگاه برگ برنده "شرایط خاص و دشوار جنگ" را رو میکند و همگان را مبهوت و ساکت میسازد. اکبر هاشمی و محمد خاتمی و محمود احمدینژاد فاقد این استدلال همیشه برنده هستند. توجه همه فعالان و دوستداران جنبش سبز را به این امر جلب مینمایم تا با میرحسین و دوستانش اتمام حجت نمایند که دست از رویینتنی و بازیکردن با "ورق جنگ" بردارند و با استدلال علمی به انتقادات جواب دهند. شاید برخی دوستان خرده بگیرند که این امر به آسیبپذیری میرحسین و کروبی میافزاید، حرف ایشان در کوتاه مدت صحیح است اما اگر مردم ایران ( بویژه روشنفکران جوان و تحصیلکرده ) خواهان برونرفت از وضعیت نکبتبار دویست ساله اخیر ایران هستند باید یکبار و برای همیشه از شر مصلحتاندیشیهای دروغین خلاص شوند و با ذهن نقاد و دوراندیش به ارزیابی و برنامهریزی بپردازند.
و اما بعد از این مقدمه کوتاه!!! به نقد نوشته حامد میپردازم:
کشور ایران نفت و گاز دارد و این دارایی جرم نیست و مردم ایران مجرم نیستند. نفت و گاز از صد سال قبل تا حداقل پنجاه سال دیگر منشا تمدن نوین سیاره زمین است و لاجرم جوامع پیشرفته نیاز بیشتری به استمرار دریافت نفت و گاز دارند و برنامهریزان کلان جوامع پیشرفته به هزاران حیل و ترفند و شعبده در کار آنند که در رویدادهای اجتماعی کشورهای نفتخیز مداخله جویند تا نفت و گاز را بیشتر و آسانتر و ارزانتر به چنگ آورند. متاسفانه بنده هرگز ندیدهام که حامد و همفکرانش به این مقوله بپردازند و نقش دسیسههای بدخواهانه کشورهایی نظیر آمریکا و انگلیس و روسیه و فرانسه و آلمان و ژاپن و چین و ... را برملا سازند و نفوذ آنان را مورد نقد قرار دهند. حامد بهگونهای درباره اجتماع ایران مینویسد گویا که کشور ایران در جزیره منزوی روبینسون کروزو جای گرفته است! و این خطاست و نادیدهانگاشتن لجوجانه آن بر انحراف خطای تحلیل میافزاید.
حامد نوشته است: "... در هر صورت مردم ثروت نفت را خواهند گرفت ولی به جای بنزین ارزان میتوانند مثلن شیر یا کتاب بخرند". حامد باید بداند که قیاس و مثالش اشتباه است و راه به فاجعه میبرد، زیرا آب و برق و گاز و بنزین و گازوییل و گوشت و شیر و تخممرغ و روغن و گندم و دارو و بهداشت و آموزش و خانه و ... مقولههایی تفننی نیستند تا مردم به گونه دلخواهانه تصمیم بگیرند که مثلا خانه خویش را بفروشند تا بتوانند کتاب بخوانند و فیلم ببینند! نمیتوان آب و برق و بنزین را با توپ فوتبال و روژلب و عطر و ادوکلن یکسان فرض کرد! ( شاید لورل و هاردی چنین کنند محض خنداندن بینندگان! )
حامد نوشته است: "... اصولن بنگاه نمیتواند بیش از بهرهوری نهایی کارگر به او پرداخت کند چون ضرر میکند و ورشکست میشود. میتوانیم البته توصیه شما را دنبال کنیم و دستمزدها را هم بینالمللی کنیم. در این صورت بخش خصوصی که حاضر به استخدام هیچ کارگری نخواهد بود ..." استدلال حامد وقتی فقط کتاب آدام اسمیت جلوی روی آدم باشد، درست است! ولی خب همگان دانند و حامد نیز که مرحوم آدام اسمیت نیز هرگز یکسویه به اجتماع نمینگریست. اینکه حامد به کارگران و کارمندان بخش خصوصی بگوید: از گرانی ناشی از حذف یارانه گلایه نکنید زیرا حاج آقای صاحب کارخانه و شرکت، درب آن را میبندد و پولهایش را مثلا به دوبی میبرد و شما بیکار میمانید، غیر معقولانه است. اولا همگان دانند و حامد نیز که فعلا در ایران هیچ بخش خصوصی وجود ندارد و هر چه هست دولتیست و همه اینها نیز از صدقه فروش نفت است و در ثانی خب چرا به کارفرما نگوییم که مدیریت علمی را سرلوحه کار قرار بده و سوددهی را بیشتر کن و دستمزد کارکنان را درست ادا کن وگرنه تشریف ببر تا با شرکت بنز و اینتل و بویینگ و سونی و مایکروسافت و ... قرارداد ببندیم که سرمایه و ابزار سودده به ایران بیاورند؟ مگر هوش مردم ایران از مردم فیلیپین و کره و تایوان و سنگاپور و مالزی و تایلند کمتر است؟ بنده به یاد دارم که سی سال قبل کشور فیلیپین و تایلند صادر کننده دخترهای خویش به سایر کشورها ( بویژه عربهای خلیج فارس ) بودند تا کنیزی کنند. ( فرض را بر این میگیرم که شما معنی فاجعهبار واژه کنیزی را میدانید ) حالا بچههای ایرانی التماس میکنند که یک ویزای کار یا تحصیل از فیلیپین و تایلند بگیرند و موفق نمیشوند!
حامد نوشته است: "... اینکه اول نفت را به قیمت بینالمللی بفروشیم و به بنزین داخلی یارانه بدهیم یا از اول به قیمت ارزان به مردم بدهیم فقط یک قرارداد حسابداری است و تفاوتی در معنی اقتصادی ماجرا ایجاد نمیکند. ..." خب به این ترتیب میتوان این امر را به آب نیز تسری داد و تفاوت قیمت آب شیرین را در اروپا یا کشور امارات حساب کرد و به حساب یارانه آب گذاشت و از مردم مناطق بارانخیز کشور ایران مالیات مضاعف گرفت! این حرفهای حامد یا از جنس مزاح است یا نشان از کمعقلی دارد. از سال ۱۳۶۸ و روی کار آمدن دولت اکبر هاشمی، بحث احمقانه تفاوت قیمت بنزین و برق و آب و گاز ایران با کشورهای اروپایی و امارات و ژاپن مطرح شد و از همان زمان نیز مردم ( سخنگویان واقعی و باسواد مردم ) به درستی اشاره نمودند که دستمزد را به دلار و یورو و معادل ژاپن و امارات و فرانسه بدهید و مدیریت سیاسی واقتصادی را همپای آنان نمایید، آنگاه مردم خودشان دو دستی و با احترام قیمت بنزین و برق را معادل ژاپن و فرانسه تقدیم دولت میکنند!
حامد و دوستانش به این نکته بیندیشند که طرح پرداخت یارانه با همه ایرادهایی که بر آن وارد است، لااقل دولت را مکلف میکند که تا اندازهای پاسخگوی نیاز مردم ایران باشد و پول بیزبان نفت را خرج ماجراجوییهای خویش ننماید؛ حال اگر یارانه قطع گردد معلوم نیست که پول مردم ایران سر از کجا درآورد. لابد دولت مهرورز ایران به مردم فلسطین و لبنان و ونزوئلا و بورکینافاسو یارانه خواهد داد! خوب است جوانان به اصطلاح تحصیلکرده ایران، قبل از نوشتن نظر خویش قدری حساب دو دو تا چهار تا بکنند.
اسفند ۱۳۵۷ تمام سرمایهداران و کارخانهداران و زمینداران و بانکداران خصوصی مورد هجوم انقلابیون قرار گرفتند و اموالشان مصادره و برخی اعدام و برخی فراری گشتند. از اسفند ۱۳۵۷ تا امروز هر کارخانه یا بانک یا بنگاه اقتصادی که تاسیس گشته و به فعالیت پرداخته، الزاما متعلق به هواداران حکومت اسلامیست و صاحبان این مراکز تولیدی و اقتصادی قطعا عضو سپاه پاسداران یا وزارت اطلاعات بوده و هستند و با هیچ تو بمیری و من بمیرم این معادله خدشهپذیر نیست. از آنجا که محیط اینترنت و وبلاگها در اختیار قشر مرفه جامعه است و اغلب بخشهای تولیدی و اقتصادی که با عنوان جعلی خصوصی نامیده میشوند متعلق به بستگان نسبی و سببی وبلاگنویسان هستند، متاسفانه جوانان به اصطلاح تحصیلکرده ( به صورت غریزی ) چشم به حقایق و مشکلات مردم هفتاد میلیونی ایران میبندند و از دریچه تنگ منافع خانوادگی ( مثلا مشکلات کارخانه پدر و پدرخانم ) به نگارش نسخه بهبودی اقدام میفرمایند که البته این نیز دیری نخواهد پایید و با اولین جرقههای تغییر اوضاع، سیلی سنگین ملت دردمند را بر صورت خویش احساس خواهند نمود و از خواب غفلت بیدار خواهند شد.
اقتصاد علم مجرد نیست بلکه برآیند تمام شئون اجتماعی است و همواره تحتتاثیر تصمیم سیاستمدارانیست که توپ و تانک و مسلسل و مرزهای جغرافیایی را در اختیار دارند و قادر به اداره مردم تحت فرمان خویش هستند. اگر اقتصاددانان جوان با این فرض به بررسی اجتماع بپردازند شاید قدری وضع معیشت مردم بهتر شود.
باز هم میتوان در اینباره نوشت و اشتباهات طرز تفکر حامد و دوستانش را شرح داد ولی متاسفانه مجال اندک است و سینه فراخ.
سریع نوشتم و ویرایش نکردم، اشتباه نگارش و ناهمخوانی سطرها را بر من ببخشید.
پینوشت:
به آن بدجنسهایی که معتقدند بنده پیرمرد شدهام و نام خیابانها را با اسامی زمان شاه تلفظ میکنم، اخطار میدهم که مواظب باشید وگرنه از پنجره مشرف به خیابان مدرس...!
نشانی وبلاگ: http://www.roozdar.0fees.net/
ایرج روزدار - November 25, 2009 07:31 AM
ایرج روزدار :
متاسفانه سرعت درج نظرات خوانندگان وبلاگ و افزودن آن به انتهای هر مطلب بسیار کند گشته ( برای من حدود پانزده دقیقه طول کشید تا نظرم درج گردد و پدیدار شود) و این امر باعث گشته تا کاربران سایت حامد، چند بار نظر خویش را ارسال دارند. اگر حامد به بخش درج نظرهای خوانندگان در چند روز گذشته رجوع کند با افزایش غیر عادی تکرار چندباره نظر خوانندگان مواجه میگردد.
تصور میکنم خطای برنامهنویسی در فایل: http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/begu.cgi یا ایراد در سختافزار سرور سایت حامد و مریم روی داده است که قابل پیگیری و رفع اشکال است.
پیشنهاد میکنم حامد یکی دو سطر در فایل begu.cgi اضافه نماید تا پس از دریافت نظر هر خواننده، عبارتی شبیه متن زیر به نمایش گذاشته شود: خواننده گرامی، نظر شما دریافت گردید و به زودی نمایش داده خواهد شد. از ارسال مجدد پرهیز نمایید.
بدنیست حامد باحوصله اقدام به پاکنمودن نظرهای چندباره درج شده نماید و از شلوغی بیمورد سایت خویش بکاهد.
درضمن اینقدر حروف را منفصل ننویس و چایی و شلهزرد نخور تا سایتت کند نگردد و حوصلهات از نوشتههای بنده سر نرود!
ایرج روزدار - November 25, 2009 09:10 AM
امين :
سلام
اين بحث بهره وري خيلي آموزنده بود. با اينكه مي دانستم ولي فكرم خيلي مرتب شد. موظفم كه تشكر كنم و بگويم خسته نباشيد
امين - November 25, 2009 03:57 PM
پیتر دراکر :
ببین رفیق، حالا باز بگو خود مترقی ات را ناراحت نکن. خوب نمیشه دیگه. اشکال تو اینه که فکر میکنی کار هم یک کالاست، لابد عین هندوانه یا پفک. دِ نه لاکردار. برو یه ذره کتابای مترقی بخون تا ببینی کار که نباید آخه کالا باشه بابا.اگر هست، خب من و تو نباید بذاریم باشه. شاید بیاد اون روزی که کار را از این فلاکت کالایی شدت بشه نجات داد. دِ نمیفهمی دیگه بابا.
حامد: پیتر مترقی یه سوال: چرا فکر میکنی امثال من این کتابهای جذاب مترقی را نخوندن؟ یعنی یه درصد هم احتمال نمیدی که شاید خوندن و به نظرشون منطقش قوی نرسیده؟ یعنی فکر میکنی هر کس اونها را خوند باید به همون نتیجه تو برسه؟
پیتر دراکر - November 25, 2009 09:28 PM
پیتر دراکر :
حامد جان،
خب حرفت حسابی است و جواب نداره اما سوال داره. خدا وکیلی اسم یک کتاب مترقی در همین مورد را بگو ببینم چند مرده حلاجی. اسمش کافیه، بی خیال موضوعش. فکر نکنی میخوام پوززنی کنم. فقط دوست دارم ببینم منظور تو از مترقی با منظور من یکیه. البته تو مترقی رو در گیومه میذاری اما من پررنگش میکنم. منتظرما.
حامد: پیتر جان خب آره معلومه سوالت جنبه پوززنی نداره چون خب من میتونم الکی توی اینترنت توی انتشارات نشر آگاه و رفقا بگردم یه لیست مفصل ردیف کنم و طبعن این کار را نمیکنم. من به جای تیتر کتاب بهت میگم که من اگه جایی مقاله یا کتابی از مثلن دیوید هاروی یا سمیر امین یا گالبرایت یا کاستلز یا از رفقای داخلی مثل اهالی البرز ببینم میخونم. پرینت فصلهای کتابهای مارکس مثل 18 برومر و سرمایه و اینا هم خیلی وقتها همراهم هست که وقتی فرصت شد بخونم. این طرف و اون طرف هم کتابهای مطالعات فرهنگی را تورق میکنم که معمولن جنبه انتقادی داره.
حالا اگر اینها از دید تو مترقی واقعی نیست قطعن خیلی خوشحال میشوم تو آدم ها یا کتابهای جدیدی معرفی کن که منم استفاده کنم.
پیتر دراکر - November 25, 2009 09:49 PM
فاطيما :
بعد از آن نقد تند که براي بعضيها کمي تلخ و شايد گزنده هم بود گمانم بد نيست راجع به بيانيه جديد ميرحسين هم چند خطي بنويسيد که الحق و الانصاف هرآنچه شرط بلاغ است در آن گفته شده.
فاطيما - November 26, 2009 09:29 AM
آرمان :
اعتراف می کنم که مقصود شما از بهره وری را همان گونه که اشاره کردید اشتباه متوجه شدم؛ با این حال با توضیح جدید شما شرایط باز هم پیچیده تر شده است چرا که من گمان می کنم تمام استدلال های شما تنها نظرات من (منظورم تایید نظرات میرحسین) را تایید می کند. توضیح می دهم:
1- همچنان (منظورم با اصلاح تعریف بهره وری از سوی شما) معتقدم که کارگر ایرانی و آمریکایی از نظر بهره وری به یکدیگر نزدیک هستند چرا که بهای کالای تولیدی آنها جهانی و ثابت است. به صورت نمونه فرض کنید با یک هزار نفر ساعت کاری در ایران هزار بشکه نفت تولید شود، با نفر ساعتی مشابه در آمریکا (فرض می کنیم به لطف تکنولوژی) تولید فرضی 2000 بشکه را خواهیم داشت. کشش بازار جهانی نفت، قیمت جهانی آن، تعداد مشتری ها و هر عامل تعیین کننده دیگری که می خواهید نام ببرید در این زمینه برای ایران و آمریکا مشترک است؛ پس اگر تقاضا افزایش یافت هر دو می توانند نیروی بیشتری جذب کرده و تولید را افزایش دهند؛ در برابر رکود هم هر دو ناچار باید تعدیل نیرو کنند؛ این خود به خوبی نشان می دهد که نباید اختلاف قیمت فاحشی بین دست مزد کارگر ایرانی و آمریکایی وجود دارد داشته باشد. (باز هم تاکید می کنم که فعلا در زمین شما بازی را ادامه می دهم؛ یعنی از فرضیات شما و عواملی که شما به بحث اضافه می کنید استفاده می کنم).
2- قیمت فروش بنزین در ایران هرچه که باشد می تواند با تعریف شما، معیاری برای محاسبه بهره وری کارگران ایرانی به حساب بیاید. به این معنا که اگر 100 نفرساعت کار کارگران ایرانی، هزار لیتر بنزین 100 تومانی تولید می کند این کارگرها یک میزان بهره وری دارند و اگر قیمت فروش بنزین به 800 تومان افزایش یابد می توان تصور کرد که بهره وری کارگران افزایش یافته است (همه را با تعاریف شما حساب کردم) نتیجه چنین شرایطی نیز باز همان می شود که جناب موسوی گفتند: «با افزایش بهای بنزین باید حقوق کارگر هم افزایش یابد».
آرمان - November 26, 2009 07:38 PM
سایت رسمی ابی :
مشکل اینه که خودرو و بنزین نقش مهمی در ایران داره و قیمت همه چیز وابسته به نفت و بنزین , اقتصاد بیمار
سایت رسمی ابی - November 27, 2009 07:48 PM
Green Defiance :
سلام،
خب بالاخره تکلیف کارگری که بهره وری نهایی او از میزان جهانی بسیار کمتر است و در عین حال باید برای حاملهای انرژی قیمت جهانی بپردازد چیست؟
به نظرم این یک سوال ساده است که پیش می آید نه مغالطه.
Green Defiance - December 10, 2009 04:23 PM
ALEX :
خیلی تخمی بود
ALEX - December 21, 2009 02:02 PM