« عشق ده ساله | صفحه اول | رفیق‌پرور و چهچهه »

8 آذر 88

نفت، مالیات و دموکراسی

این را همه شنیده‌ایم که اتکا به درآمد نفتی باعث کاهش سطح دموکراسی در کشورها می‌شود. مجموعه‌ای از مقالات هست که این موضوع را به صورت دقیق‌تر و با استفاده از رفتار مجموعه‌ای از کشورها آزمون می‌کنند.

این مقاله، ابتدا دو تفسیر مختلف از مکانیسم تاثیر درآمد رانتی (نفت و معدن) روی رفتار دموکراتیک حکومت پیش‌نهاد می‌کند. روی‌کرد اول نظریه "مالیات نمایندگی می‌آورد" است که می‌گوید اتکای دولت به کسب درآمد از طبقات اجتماعی باعث می‌شود تا آن‌ها در جست و جوی مشارکت بیش‌تری در نظام سیاسی باشند. روی‌کرد "هزینه - فایده" می‌گوید مردم نسبت به بهره‌وری پولی که به دولت‌ها می‌پردازند حساس هستند و اگر دولت پول مالیات آن‌ها را هدر دهد سعی می‌کنند تا با جای‌گزین کردن حکومت با حکومتی دموکراتیک‌تر این بهره‌وری را افزایش دهند. تفاوت دو روی‌کرد این است که در اولی مقدار مطلق مالیات مهم است. ولی در دومی این مهم است که در مقابل هر واحد مالیات چه حدی از خدمات دریافت می‌شود.

برای آزمون این دو فرضیه، مقاله متغیرهای 113 کشور را در فاصله 1971 تا 1997 را جمع‌بندی کرده است. نتایج آماری فرضیه اثر مطلق مالیات را پشتیبانی نمی‌کند ولی فرضیه دوم یعنی افزایش دموکراسی در اثر افول نسبت خدمات دولتی به مالیات را تایید می‌کند. این نتیجه پیش‌نهاد می‌کند که هر چیزی که هزینه خدمات دولتی را برای شهروندان بالا می‌برد به افزایش فشار برای دموکراتیزاسیون کمک می‌کند. به عنوان مثال، واقعی کردن قیمت خدمات دولتی باعث افزایش حساسیت شهروندان نسبت به سلامت حکومت و تلاش برای ارتقاء سطح دموکراسی می‌شود.

این مقاله می پرسد که چرا کشورهای منبع‌محور حکومت‌های خودکامه دارند؟ یکی از توضیحات این است که بالا بودن سطح منابع شدت رقابت سیاسی را بالا برده و انگیزه برای تصاحب و نگه‌داری قدرت را زیاد می‌کند. در حالی که اگر چنین منابعی وجود نداشته باشد نخبگان با یک‌دیگر ائتلاف می‌کنند. وقتی فرآیندهای بودجه غیرشفاف باشد یا دولت برای هزینه کردن منابع اختیار بالا داشته باشد این اثر شدیدتر خواهد بود. مقاله سرکوب مخالفان و تمایل به تک‌حزبی بودن را نتیجه فرآیندی می‌داند که در آن کسب قدرت و دست‌یابی به رانت خیلی جذاب است و لذا اپوزوسیون انگیزه زیادی دارد که دولت موجود را به هر شکلی سرنگون کند. دولت حاکم هم چون خطر اپوزوسیون را جدی می‌داند با سرکوب فضای سیاسی جلوی رشد مخالفان را می‌گیرد.

مشکل هر دو مقاله این است که ممکن است رابطه مشاهده شده علی نباشد یا علیت معکوسی در کار باشد. به این معنی که سطح تولید منابع طبیعی و مالیات و قیمت جهانی نفت تابع سطح دموکراسی کشورهای نفت‌خیز باشد و نه بر عکس. رگرسیون معمولی جهت رابطه را به ما نمی‌گوید و فقط هم‌بستگی آماری را نشان می‌دهد (هر چند متاسفانه خیلی از مقالات علوم اجتماعی و حتی برخی مقالات اقتصاد در ایران به این نکته توجه کافی نمی‌کنند). این مقاله حوادث طبیعی خارج از محدوده کشور را به عنوان یک متغیر ابزاری (IV) برای درآمد نفتی کشورها به کار برده و به نتایج قوی در تایید رابطه منفی بین قیمت نفت و سطح دموکراسی در کشورهای نفت‌خیز می‌رسد.

ملاحظات چای داغ:

1) این‌که گران کردن خدمات دولتی منجر به افزایش فشار دموکراسی‌خواهی شود بستگی به شرایط دارد. به عنوان مثال آموزش دبیرستانی و عالی ارزان‌قیمت باعث افزایش سطح سواد و در نتیجه تقاضا برای دموکراسی‌خواهی می‌شود. اگر آزادسازی خدمات دولتی باعث شود تا بودجه خانوار کم‌تر روی کالاهای فرهنگی مصرف شود ممکن است اثر ضددموکراسی و پوپولیسم‌خواهی به وجود بیاید.

2) فرض اکثر این تحقیقات این است که سهم درآمد منابع از تولید ناخالص ملی عملن با سهم درآمد دولت از این منابع یکی است. به نظرم جای تحقیق مناسبی که این سوال را مطرح کند که آیا اثر منفی بزرگ بودن سهم درآمدها در اقتصاد روی دموکراسی در شرایطی که مالکیت یا درآمد منابع طبیعی به بخش خصوصی یا شهروندان واگذار شده باشد هم‌چنان برقرار است؟



   نظرات

Hesam :

تا دموکراسي را چه تعريف کنيم؟ دموکراسي در کتاب ها يا دموکراسي در عمل؟
دموکراسي در کتاب ها مي گويد همه چيز را مردم با رای اکثريت تعيين مي کنند اما در عمل اين احزاب ثروت و قدرت هستند که همه چيز را تعيين مي کنند مثلا در آمريکا مردم دو نتخاب دارند یا دموکرات ها يا جمهوری خواهان که تازه اين دو هم در 90% مسائل افکار و جهت گيری های يکسان دارند در مواردی هم که يکسان نيستند کاری نمي توانند بکنند چون قدرت دست کمپاني های اسلحه سازی است مثلا همين اوباما قول داد زندان گوانتانامو را ظرف دو ماه تعطيل کند يا نيروهای آمريکا را از عراق بيرون ببرد آيا توانست؟ يا بهتر بگويم از اول هم يک نمايش بود و ايشان همچين تصميمي نداشت
حقيقت اين است که هر که در اين عصر بيشتر به طبل دموکراسي مي کوبد بيشتر ديکتاتور است وو فقط برای گمراه کردن افکار بيشتر بر طبل مي کوبد

 

مهدی :

سطر آخر را نفهمیدم. در شرایطی که دولت تمام منابع را در اختیار دارد و ‍برای تولید ثروت نیازی به مشارکت مردم ندارد چرا باید مالکیت و یا درآمد منابع طبیعی را به مردم واگذار کند؟

 

مهدی :

سوال در مورد کشوری مثل نروژ
چرا نفت در خاورمیانه خودکامگی میاره اما در اروپا این کار رو نمی کنه؟
راه حلی برای شکستن این دور باطل هست؟ به هر حال بودن نفت بهتر از نبودنش هست اما چه طور میشه رابطه مالی دولت-ملت رو بر قرار کرد؟

 

سانی :

یه مقاله ی جالب دیگه هم اینه:
Political foundations of the resource curse

James A. Robinson

 

سام :

سلام
یک سوال در ذهن من بوجود آمده است و آن اینست که تاریخ ایران در دوره قبل از حصول درآمدهای نفتی، مثلاً سلسله های پادشاهی قبل از پهلوی، چرا علی رغم تامین مخارج دولتی از محل مالیات ها و خراج، دموکراسی چندان نمود پیدا نکرد؟ به عبارت دیگر اگر رابطه مستقیمی بین منبع تامین مالی دولت و نفوذ دموکراسی وجود داشته باشد، شواهد تاریخی ایران باید نشان دهنده اوج دموکراسی در کشور باشد که به هیچ وجه اینگونه نیست و خودکامگی ویژگی اصلی حکومتهای قبلی بوده است.

 

:

در پاراگراف اول که به تفاوت دو رویکرد اشاره کرده اید، این نکته به ذهنم رسید که ایندو رویکرد را نمی شود در عرض هم سنجید. بلکه بایددر طول هم قرار بگیرند.
نوشته اید «اتکای دولت به کسب درآمد از طبقات اجتماعی باعث می‌شود تا آن‌ها در جست و جوی مشارکت بیش‌تری در نظام سیاسی باشند.» سوال من این است که چرا طبقاتی که به دولت مالیات می دهند انگیزه پیدا می کنند که مشارکت کنند؟ میخواهم بگویم که این رویکرد در دلش بحث هزینه و فایده مطرح است. ببینید در یک آپارتمان 20 واحدی، شما شارژ می دهید و مدیر ساختمان هم خدماتی ارائه می دهد. اگر همه اتفاقات درست رخ دهد آیا شما انگیزه خواهید یافت که مدیر را عوض کنید و یا انتقاد خودتان را در برد بزنید و یا با عده ای از همسایه ها لابی بر ضد او تشکیل دهید؟ صرفا زمانی این انگیزه را خواهید یافت که خدمات درستی ارائه نشود و یا انتطارات شما بالاتر باشد.
حتی ممکن است خدمات خوبی هم ارائه شود ولی مدیر ساختمان به خاطر این سمتش رفتارهایی را بروز دهد که به اصطلاح به همسایه ها بر بخورد و احساس کنند که طرف باد ورش داشته و از این قبیل بحث ها.
می خواهم بگویم دادن مالیات را نباید مستقل از توجه مالیات دهندگان به هزینه و قایده مورد بحث قرار دهیم.

اما در خصوص نتیجه مقاله هم من می خواهم از همین مثال آپارتمان استفاده کنم. به نظر من کاهش کیفیت خدمات دولتی می تواند به افزایش مشارکن مالیات دهندگان برای جبران این کاهش کیفیت، منجر شود. حتی ممکن است افزایش قیمت خدمات در زمانی که کیفیت بالا رود تمایل چندانی برای مشارکت ایجاد نکند.
مدیر ساختمانی که شارژ کم می گیرد و در عوض سیستم های ساختمان همیشه با نقص کار می کنند معمولا مورد اعتراض واقع می شود و ساکنان آپارتمان از مدیری استقبال می کنند که شارژ بیشتری بگیرد و کیفیت خدمات را افزایش دهد.

اینکه مثال آپارتمان را ریاد استفاده می کنم دلیل دارد. وقتی خواستم مثالی بیاورم هر چه در تاریخ زندگیم مرور کردم که تجربه واقعی و مبتنی بر هزینه و قایده بیابیم چیزی جز این نصیبم نشد. همه تجارب دیگر از قبیل انجمن ها و ان جی او ها یک جای کارشان می لنگید.

 

مهدی م :

نمی دانم چرا اسم من در نظر قبلی نیامده. به هر حال

 

ygogtd :

bigtcgaoqnuewytrylorodazasbhcb

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007