به یاد حجت شریفی
ظهر داشتم خاطرهای را در ذهنم مرور میکردم. یک باره ذهنم فلش زد به خاطرهای از ده سال پیش و حجت آمد وسط. سال 78 من مسوول برگزاری اولین انتخابات شورای صنفی دانشگاه شریف بودم. حجت آن موقع فکر میکنم دبیر یا عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی بود و برای اینکه شورای صنفی تشکیل و این انتخابات برگزار شود خیلی به دانشگاه فشار آورد. خاطرههای محوی دارم از دعواها و بحثهایی که داشتیم. هر چه فکر میکنم جزییات بیشتری یادم نمیآید ولی یادم هست که یک چیز دلیل مشترک این دعواها بود و آن هم "جدیت" و "غیرت" حجت برای شدن این کار به دموکراتیکترین شکل ممکن بود. برای من شورای صنفی چیزی بود مثل بقیه کارهایی که در دانشگاه کرده بودیم ولی برای حجت گویا یک عنصر کلیدی در حیات دانشگاه و دانشجو بود. جوری که حاضر بود با مدیران دانشگاه بر سر آن درگیر شود. حجت آدم سیاسی بود. آدم سیاسی مساله مربوط به خلق، توزیع و پاسخگو کردن قدرت را "جدی" میگیرد.
منتظریم هرچه زودتر بیرون ببینیمشان با همان شور همیشگیاش

نظرات
زهرا :
خداییش حجت همون موقع هم سر این مسایل سیاسی خیلی انرژی داشت، برای همین هم بود که بعد از فارغ التحصیلی اش هم انرژی اش تحلیل نرفت و در واقع، مثل ماها نشد!
زهرا - December 9, 2009 01:07 AM
مهدی :
لذت بردم و خاطرات تلخ و شیرینی برایم زنده شد...
مهدی - December 9, 2009 03:12 AM
بابک :
من همکلاسی دبیرستان حجت هستم
دلتنگ شدم
خاطرم هست که آنروزها پیش خودمان فکر میکردیم اگر بین ما قرار باشد یکی اهل سیاست شود حجت است و میبینم اشتباه نکرده بودیم
آرزو میکنم زودتر ببینماش
بابک - December 9, 2009 06:47 AM
یسار :
سلام
دوست من می گوید که :
با افتخار اعلام می کند که مبارزه با همه هووهای اقتصادی را به تنهایی شروع کرده و تنها از تلفن تالیا استفاده می کند
یسار - December 9, 2009 07:02 AM
شیر ایرانی :
سلام قدیمی...
اصیل ...........
نوستالوژیک..........
تاریخی...............
صاحب سبک........
همه چیز و همه کس وبلاگ نویسی.......
با همت ..............
یواش بیا با هم بریم
از اونجایی که تو هم چشمات بسته هست بهت یادآوری کنم که همه میخوان همدیگر رو حذف کنند حتی موسوی داره ا.ن رو حذف کنه و برعکس....
و حالا هم داری میبینی یا نه نمی دونم اما گمان نکنم که ببینی ......
برای همین بهت میگم که داری بیراهه میری.......
مرد حسابی یه عده ای دارن حالا توی دانشکده فنی دانشجوها رو منکر میشن
همون طور که یه عده سبز علوی شدن تا بقیه اموی بشن....
و وقتی یه عده از انسانها رو ندیده بگیرن مثل همین روزها باید منتظر چیزایی مثل عملیات انتحاری و هرج و مرج باشن. . . . . . .
از رگبار هذيان در تب پاييز مي ترسم
از اين اسطوره هاي از تهي لبريز مي ترسم
به شب تنديسهايي ديدم از تاريخ شرم آگين
به صبح از خوابگرد روح وهم انگيز مي ترسم
برايم آن قدر از گزمه هاي شهر شب گفتند
كز اين همسايگان, از سايه خود نيز مي ترسم
عدالت واژه تلخيست در قاموس ناپاكان
من از نقش حقيقت هاي حلق آويز مي ترسم
نمي ترسند از ما و من, اين تاراجگر مردم
به تاراج آمدند اين ناكسان, برخيز مي ترسم
شیر ایرانی - December 9, 2009 07:20 AM
یلا قبل :
خداییش حجت یه چیز دیگس
اصلا با بقیه فرق داره
نه من حجت رو خیلی تایید می کنم
اصلا مگگه میشه کسی اون رو ندیده بگیره
نه من که خیلی هم دوستش دارم
حضرت حجت بی همتاست
یلا قبل - December 10, 2009 09:05 AM
اويس :
اگر بعد از راهنمايي و نظرات دوستان، تغييري در رزومهات دادي (موضوع پست قبلي)، لطفاً نسخة جديدش را هم اينجا بگذار.
يك پستي هم بود دربارة اينكه از اين به بعد ميخواني فلان مطالب را اينجا بنويسي و مطالب ديگر را در تويتر... اين پست را برداشتي؟
اويس - December 12, 2009 02:09 AM
امير (محسن) احمدي :
سلام حامد جان
امير احمدي هستم. از خاطر مبارک که نرفتم؟!
با توجه به اينکه ميخواستي مطالب وبلاگت را به 2 يا 3 بخش تقسيم کني، من به کمک برادرم يک سرويسدهندهي وبلاگ راهاندازي کردهام که جداً تلاش ميکنم به بهترين سرويسدهندهي ايران تبديل بشه (شايد هم جهان، خدا رو چه ديدي!)
با توجه به تعداد زياد بازديدکنندههاي وبلاگت من ميتونم خدمات مناسبي بهت بدم و اشکالات کوچيکت رو بر طرف کنم، ضمن اينکه درد سر تمديد دامين و هاستينگ هم نداشته باشي و در عين حال دامين خودت بهصورت مستقل حفظ بشه. اگر موافق بودي و موضوع برات جالب بود به من ايميل بزن تا هماهنگيهاي لازم رو با هم انجام بديم. نشاني وبسايت اينه:
www.Blogtarin.com
ضمناً ممنون ميشوم اگر اين سايت را به دوستان معرفي کني.
پيروز باشي
امير (محسن) احمدي - December 12, 2009 09:41 PM