نوشتههای اقتصادی در زمانه عسرت به کاری میآیند؟
الان هفت ماه از خرداد پرحادثه گذشته و فضای روحی و ذهنی جامعه اطراف ما کلن وارد مرحله و فاز جدیدی شده و مانده که قابل مقایسه با قبل نیست. این را به سادگی با شاخصهای مختلفی میتوان فهمید. من در این هفت ماه کمابیش و با خطاهایی سعی کردم به خاطر یک هدف بنویسم و آنهم روحیه دادن مستقیم و غیرمستقیم به کسانی که در داخل فشار میکشند و ایستادگی میکنند. الان که کارنامه را مرور میکنم میبینم در این کار موفق نبودهام چرا که اصلن علاقه ذهنی مخاطب این نوع مسایل نبوده است و کلن مسالههایی که ماها مطرح میکنیم از فهرست موضوعات اولویتدار خارج شدهاند حتی اگر موضوعات عمدتن حول اقتصاد سیاسی باشد.همان طور که در عرض یک شب زندگی خیلیها زیر و رو شد، ما ها هم تا اطلاع ثانوی شغلمان را حداقل با تعریف سابق از دست دادیم. من امروز پذیرش این واقعیت را اعلام میکنم.

نظرات
rmzni :
اميدوارم پذيرش اين واقعيت باعث نشه ديگه ننويسيد. همين كه گاهى مطلبى روشنگر تو اين حوزه مينويسيد و ما نظر ميدهيم و گپ و گفتى ميكنيم به نظرم خيلى ارزشمنده؛ و البته لذت بخش.
من به خاطر وقت و انرژى كه صرف ميكنيد، و خوبى اى كه براى به اشتراك گذاشتن دانش تان داريد؛ تشكر ميكنم، زياد.
rmzni - January 24, 2010 04:57 PM
:
1- درست است که مسائل مورد علاقه آدمها عوض شده ولي اين دليل نميشود که امثال شما نوشتن در مورد موضوعات جديتر را کنار بگذارند. راجع به مسائل اين فضاي امروزي بقيه به اندازه کافي مينويسند؛ گيرم بعضيها عميقتر و انديشمندانه و اکثريت سطحي و گزارشگونه. اگر چند نفر جدينويسي که ما در حوزه مثلا اقتصاد و بهويژه اقتصاد سياسي داريم هم تصميم به ننوشتن بگيرند، فضاي جدي وب تا حدود زيادي از دست ميرود. 2- من خيلي از نوشتههاي جدي شما را در زمينه اقتصاد سياسي ديدهام که برخلاف خواست خودتان در وب دست به دست ميشوند (و خيليهاشان با ايميل به دستم رسيدهاند.)اين آگاهسازي به نظرم از هر چيزي اهميت بيشتري دارد.
3- آيا مخاطبانتان عوض شدهاند؟ فکر نميکنم. مخاطبان اين جور نوشتهها نه تنها کم نشدهاند که به نظر من زياد هم شدهاند. در ميان دور و بريهاي خودم ميبينم که چقدر تشنه خواندن مطالب جديتر و عميقتر شدهاند. من آدمهايي را ميشناسم که قبلا حداکثر مطلبي که در وب ميخواندند وبلاگهاي عاشقانه و طنز و اين جور مسائل بوده؛ اما حالا براي من انواع و اقسام ميلهاي اخبار سياسي و حتي مقالات جدي را ميفرستند. اين تغيير براي من بسيار محسوس بوده است.
4- يک مطلبي را اين اواخر خواندم در مورد اينکه بايد علاوه بر آزادي سياسي، اقتصاد آزاد هم در ميان انديشههاي بنيادين جنبش سبز جاي بگيرد. يادم هست که دکتر طبيبيان هم تمام تأکيدشان سر کلاس درسي که با ايشان داشتيم، بر روي لزوم ايجاد تفکر مبتني بر اقتصاد آزاد در ميان شاگردانشان بود تا از اين طريق اين آدمها جامعه را هم در جهت درست جهتدهي کنند. به نظرم وبلاگهايي مثل چاي داغ "وظيفه" دارند که در اين جهتدهي افکار اقتصادي طرفداران جنبش سبز مثل قبل اثرگذار باشند.
5- اگر جسارتي در نوشتهام بود به بزرگواري خودتان ببخشيد.
Anonymous - January 24, 2010 05:47 PM
علي نعمتي شهاب :
نويسنده کامنت بالايي بنده بودم!
علي نعمتي شهاب - January 24, 2010 05:49 PM
:
نه اتفاقا، من شخصا نوشته های اقتصادی شما رو به عنوان یک متخصص حتی در سیاسی ترین شرایط می خوندم.
Anonymous - January 24, 2010 07:37 PM
محمد :
سلام
جناب قدوسي ميخواستم اگر ممكنه يه راهنمايي بفرماييد كه اگر يه مبلغ كمي داشته باشيم تو بانك (زير 10 ميليون) و حالا به اميد وام يا همينطوري در اين وضع و با توجه به شايعاتي كه در مورد بانكها شنيده ميشه ايا ادامه اين روند درسته و آيا مثلا خريد سكه و يا ارز توصيه ميشه؟ نظرتون چيه؟
فكر مي كنم مسئله خيلي از دوستان باشه
ضمنا از مطالب وبلاگتون هم استفاده كرديم و مي كنيم.
محمد - January 24, 2010 08:07 PM
امیر :
به نوبه خودم به عنوان یکی از خواننده های گاه و بیگاهت،تبریک می گم.خدا رو شکر بالاخره گرفتید این مهم رو.اما جالبه که الان هم به وقت نیستید.الان که شایعاتی مبنی بر مشکلاتی در بانکها پیش اومده شاید اون اولویت 7 ماه نبوده،یهو امروز اولویت بشه.حتی اگه شده با سوالات پیش پا افتاده
امیر - January 24, 2010 08:41 PM
شهریار :
هکذا از محیط زیست بگیر تا تکنولوژی .... این چند وقت با چند تا دیگر داوطلبان محیط زیست این بحثمون بوده که وقتی که چنین سیاهچالی در فضای اجتماعی هست که همه توجهها را میبلعد اصلا چه باید کرد یا اصلا باید کاری کرد یا نه... توی این بحثها یک تصویر دائما در ذهن من بود و اون تصویر یک آدمی بود که در بدترین شرایط جنگ دوم جهانی در زمانی که هیچ چیزی از آینده مشخص نیست، یک شب رفته توی یک کلیسای دورافتاده توی اروپا داره شمع روشن میکنه ... یعنی با یک خوش بینی نامتناسب با اوضاع روزگار داره یک عقیده شخصی باز نامتناسب با شرایط رو امتداد میده.. بعد فکر کردم که بذر بعضی چیزها رو باید یک جورهایی حفظ کرد، یک سری چرخها باید یک جورهایی بچرخه، مخصوصا اگر که این بذر و چرخ از نوع اندیشههایی باشه که نهایتا رستگاری در آنهاست.
شهریار - January 24, 2010 09:17 PM
:
No. Dear friend this is not good way,
please write!
Anonymous - January 25, 2010 05:28 AM
:
من هم با اینکه خیلی وقت ها نظر متفاوتی باهات دارم از خوندن نوشته هات خوشحال می شم. نکنه این فیلتر شدن باعث شده که انگیزه ات رو از دست بدی برای نوشتن؟
امیدوارم در فضای فکری پر از سیاست این روزها گیر نکنی. زندگی در ایران هم می چرخه، از پدر و مادرت بپرس. (هر چند با چرخ مربع شکل!) تمرکز بیش از اندازه روی مسائل سیاسی این روزها نباید بزاره مسائل دیگه رو کنار بزاری.
فکر می کنم تو هم تا حدی خوبی از اون اول می دونستی که موسوی پیروز نشده، باید نشست و در مورد اینکه چرا پیروز نشده فکر کرد و ایده داد.
حامد جان، این روز ها نیز هر چقدر هم تلخ می گزرد. این دولت هم تا ابد نیست، گند خرابکاری های اقتصادیش به زودی در خواهد اومد.
Anonymous - January 25, 2010 06:09 AM
:
به این دوران به عنوان دورانی نگاه کن که جامعه ایران باید طی کنه، ما فقط می تونیم چگونگی طی کردنش رو در حد خودمون یک کم تغییر بدیم، و دردش رو کمتر کنیم.
Anonymous - January 25, 2010 06:10 AM
Kimia :
Hamed Jaan
I in fact was thinking with myself yesterday that the way Hamed lives, thinks and works is the right way to be.. He doesnt get stuck with an event or a thought or a hope. He rolls down the dices in every field in any situation
I am not exactly happy with my own concentration and sole emphasize on Iran and the Green Movement
I would have to move on to other things in life.
Asking you to continue your manner of postings,I should confess that visiting your page woke me up that there is still other issues in other fields and perhaps my own field of specialty that needs attention. Hence, Thank you for waking us up
Kimia - January 25, 2010 11:04 AM
ghughnoos :
salam tahlilhaye eghtesadi shoma kamelan manteghi va mofide man vaghean az neveshtehatoon estefade mikonam . lotfan benevisid va hozor dashte bashid.
ghughnoos - January 25, 2010 04:31 PM
آرش :
سلام، چند وفتی است وبلاگت را نمی خوانم. چون مطالبت دو دسته شده، یک دسته انگار برای جلب مخاطب نوشته شده و مطابقت با شرایط سیاسی که کم مایه است و نا مربوط. یک دسته از صحبتهای اقتصادی ات قبلا نمک بیشتری داشت. الان خیلی تخصصی شده و بعضا طولانی تر از گنجایش یک پست.
آرش - January 25, 2010 05:03 PM
آرش :
سلام، چند وفتی است وبلاگت را نمی خوانم. چون مطالبت دو دسته شده، یک دسته انگار برای جلب مخاطب نوشته شده و مطابقت با شرایط سیاسی که کم مایه است و نا مربوط. یک دسته از صحبتهای اقتصادی ات قبلا نمک بیشتری داشت. الان خیلی تخصصی شده و بعضا طولانی تر از گنجایش یک پست.
آرش - January 25, 2010 05:04 PM
مهدی :
حامد عزیز:
من این اعترافتو قبول ندارم به دو دلیل:
1-مخاطب تو در واقع طیف فرهیخته و نخبه جامعه ایران بوده و به هر طریق مطالبی رو که می پرداختی بهشون حتما سبب روشنگری و تفکر در این درصد هرچند کوچک از جامعه می شده است
2-مهمتر اینکه اعتقاد دارم و احتمالا تو هم با من هم عقیده هستی که ما موظف به انجام تکلیفی هستیم که شرعا و عرفا و یا حتی بگم نظام طبیعت بر گردمون نهاده این که بالاخره چی می شه البته مهم هست اما نه به اندازه گزاره اول.
حالا به قولی بینی و بین الله اگه دنبال یه بهانه واسه ننوشتن بودی این یه بحث دیگس
مهدی - January 25, 2010 07:42 PM
ذهن سیال :
باز هم افسردگی سبز گرفتید؟ :-) الان این چند روزه که بحث اقتصاد حسابی داغ شده که!
ذهن سیال - January 25, 2010 08:12 PM
زهرا :
سلام
یادمه پارسال یه کتاب از انقلاب خربدم به اسم "جامعه شناسی خودمانی"، حالا تصور من در مورد وبلاگ شما هم همینه،"اقتصاد خودمانی"،
البته این را هم بگم که این کلمه برای من کاملا مثبته! یعنی طرح مباحث اقتصادی قابل فهم و جذاب.
اما من فکر می کنم در این زمانه عسرت که به اندازه کافی از خبر و تحلیل های سیاسی، خواسته و ناخواسته، اشباع می شویم، طرح مسائل اقتصادی می تونه حکم هوای تازه رو داشته باشه!
زهرا - January 26, 2010 02:08 AM
a friend :
if you could go back for a visit you would notice life is going on, people are planning for their life as usual; business are selling, they are finding their ways, and in summary recent events are just part of the life and people are dealing with it.
This is the problem of anyone living abroad which tries to understand the issues via internet or chatting via yahoo and gmail. You just some exaggerated parts and nothing else. Don't fall with Balatarin or other medias. Life is so different over there.
Keep going! Situation has been changed but nothing is on halt.
A Friend
a friend - January 26, 2010 05:36 AM
حورا سجادی :
دلمان گرفت امید مان به چیزهای خوبی بود که یاد میگرفتیم جمع صمیمی و آگاهی بخش شما آرام آرام اما عمیق ما را به درک خوبی میرسانید از این پایتخت ابری برایتان مینویسم لطفا ما را در این مسیر همراهی کنید وباز برایمان بنویسید تا بیاموزیم
حورا سجادی - January 26, 2010 07:47 AM
امیرحسین :
چقدر جالب جا خالی دادی از بیان طرفداری از یه جریان؛ چه خامنه ای و مردم طرفدارای ولایت فقیه، چه مردم سبز طرفدارای حقوق بشر، جه بیطرف ها (بیطرف هم هست این بین؟ - شاید)
امیرحسین - January 26, 2010 02:13 PM
هژیر :
سلام حامد. یک موضوعی که به مرور متوجهش شدهام اهمیت ثبات قدم در دنبال کردن کاری است که درست میدونیم. با توجه به روندهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی یک سری موضوعات در دهه آتی به هر حال مهم خواهند بود و اگر روی درک و بحث آنها پافشاری کنی در دراز مدت بدون شک مخاطب خواهی داشت. خودت هم خوب میدونی که موفقیت در هیچ کاری بدون پافشاری و صبر میسر نیست. از دنیای تحقیقات مثال بزنم: کسانی که امروز در مورد موضوعات پرطرفدار چون گرمایش جهانی، بهداشت عمومی، و نانوتک شناخته شدهاند و بیشتر بودجه تحقیقاتی را جذب میکنند عمدتا قبل از معروف شدن این مطالب به این حوزه وارد شده بودند. علاوه بر این، آدمهایی که روندهای مهم را میبینند و آنها را در بین عموم به بحث میگذارند با این کار جریان میسازند و روی نظر و انتخاب مخاطبین در آینده موثرند.
In short, sometimes you need to ignore public demand and persist on doing what you think is right and relevant over the long run. This approach will pay off at the end, though you may want to have short-term positive reinforcement by acting in a group of likeminded people.
هژیر - January 26, 2010 06:49 PM
:
زنده باد
Anonymous - January 26, 2010 08:43 PM
شروین :
حامد جان, من هم با نظر هژیر موافقم. اصلن نا امید نشو.
شروین - January 26, 2010 08:49 PM
saeid :
آقای قدوسی
امیدوارم باز هم بنویسید
بیشتر از اقتصاد ایران بنویسید
در مورد برشکستگی بانک ها و اقدامی که الان باید انجام داد هم بنویسید
سپاسگذار
saeid - January 26, 2010 09:22 PM
:
سلام حامد
یکی دو ماه بعد از انتخابات با ظریفی (که تو هم خوب میشناسش) صحبت میکردم. میگفت روشنفکران ما هر چند وقت یکبار دچار سرخوردگی میشنود. فکر میکنند که مردم جامعه اونها رو نمی فهمند و احمق هستند. کاری هم که نمی توانند از پیش ببرند؛ غمگین و سرخورده به گوشه ای می خزند و با درد خودشان سر میکنند. می گفت من تازه میفهم جلال آل احمد چی میگفت (در مورد روشنفکران ایرانی).
حامد تو برای کی و چی مینوشتی؟ برای خودت؟ برای اینکه هرچه سریعتر ایران مهد لیبرال دموکراسی سکولار (زبانم لال) بشه؟ یا برای اینکه از این مردم و این سرزمین گره ای باز کنی؟ من همیشه به صداقت نوشته هات اعتماد کردم (از نزدیک چنین اعتمادی بهت نداشتم!). معنیش اینه که هرکی رئیس جمهور باشه, تو بازهم باید بنویسی. برای اینکه میخواهی حرفی رو در دل جامعه ایرانی ماندگار کنی. چی کار داری اسمش احمدی نژاد باشه یا موسوی.
دلم میخواد از این دنیای حرفه ای خارج بشم و برم همون جاهایی که میگن احمدی نژاد 100% رای آورده. مستقل از اینکه نتیجه رای شماری چقدر دقیق بوده, فکر کنم, با مردمی روبرو بشم که هم ایرانی هستند و هم مهربون و هم فقیر. هیچ تصوری هم از اینکه به من و شما, توی فلان سفارت چقدر ممکنه توهین بشه تا یک ویزای ناقابل رو بهمون بدهند ندارند. چندان که ما هم تصوری از زندگی اونها نداریم. ایکاش حامد برای همون مردم (و البته برای خودت) بنویسی.
فقط امیدوارم؛ یعنی دعا میکنم, که توی نوشته هات هم جسارت پذیرش خطا داشته باشی, و هم نگاهی به فردا و پس فردا و پس پس فردا هم داشته باشی.
دوستدار تو
برادر بسیحی = ژرژ آبلار
پی نوشت: برادر بسیجی لقب افتخاری بود که یکی از خوانندگانت به من اعطا فرمود(:). مشتاقم بدونم لقب بعدی که به بنده اعطا میشه, چی خواهد بود؟
Anonymous - January 26, 2010 10:31 PM
omid koohi :
I agree with Hazhir
omid koohi - January 27, 2010 04:13 AM
:
سلام
عرض میشود که این طور ها هم که فرموده ای نیست! شاید بخش هایی از این افراد که گفته ای جزو مخاطبانت قرار نگیرند، ولی به نظرم در مورد بسیاری از افراد همانگونه که می خواستی توانسته ای روحیه بخش باشی. بنویس!
Anonymous - January 27, 2010 07:09 AM
:
به نظر من در این فضانیاز انعکاس تحلیل های درونی زیبا و احساسی ات از شرایط سیاسی بسیار ملموس است
Anonymous - January 27, 2010 08:24 AM
ابی :
سلام اقای قدوسی
چه ان زمانکه فیلتر نبود وبلاگ شما ، چه حالا، خواندن مطلب شما غنیمته.ما را از خواندن مطالب ارزشمندتون توی این اوضاع سخت محرو نکنید
ابی - January 28, 2010 04:07 PM
م.م. :
وبلاگ شما از معدود وبلاگ هایی است که مطالب تخصصی در مورد یک رشته ی دانشگاهی فنی در آن نوشته می شود. هرچند موضوع آن دقیقا رشته من نیست و انتقاداتی نیز رد و بدل شد اما بودن آن را به فال نیک گرفته و تعطیلی موقت آن را نشانه ی بدی برای محتوای فارسی در وب می دانم. امیدوارم این وضعیت موقتی زودتر خاتمه پیدا کند.
م.م. - January 28, 2010 08:42 PM
:
آقا بازم بنویس شما ایرانی های خارج نشین که هیچ بهایی نمییدید واسه آزادی ..از دور مقاله های احساسی واسه ما مینوسید...بدرد نمیخوره! حداقل شما علمی بنویس که ایرانی های خارج نشین در جهاد علمی شرکت کرده باشین lol :D
Anonymous - January 30, 2010 07:52 AM
:
حامد, تولدت مبارک
به خودت غره نشی اینفدر همه میگن تورو خدا بنویس ها(:)
همون برادر بسیجی فضای وبلاگت (:)
Anonymous - January 30, 2010 08:49 PM
:
من چنين نظري ندارم. ممكن است بخشي از بدنة جوانتر جنبش كه شور و هبجان بيشتري دارد، ضرورت اين بحثها را ناديده بگيرد و يا به آنها توجهي نكند؛ اما بسياري هم اهميت مباحث اينچنيني را ميدانند و شور و هيجان سياسي ضرورت پرداختن به اين مباحث را از نظرشان دور نميكند.
به عنوان شاهد، من خودم مطلبي را كه با عنوان "مهندس عزيز است،اما حقيقت عزيزتر" را براي چند تن از دوستانم فرستادم و از چند نفر هم دريافت كردم. چند بار هم بر سر آن مباحثه و گفتو گويي داشتيم.
به نظرم نميآيد تلاشت ناموفق بوده باشد. قبول دارم كه تحولي در جايي ايجاد نكردي و منشا حركتي نشدي. ولي مگر كسي چنين انتظاري داشت يا خودت به دنبال چنين چيزي بودي؟
نوشتههايت در حد مناسبي بازتابهايي در ميان مخاطبان خود دارد. همين كافي است.
Anonymous - January 31, 2010 11:38 PM
اويس :
من چنين نظري ندارم. ممكن است بخشي از بدنة جوانتر جنبش كه شور و هبجان بيشتري دارد، ضرورت اين بحثها را ناديده بگيرد و يا به آنها توجهي نكند؛ اما بسياري هم اهميت مباحث اينچنيني را ميدانند و شور و هيجان سياسي ضرورت پرداختن به اين مباحث را از نظرشان دور نميكند.
به عنوان شاهد، من خودم مطلبي را كه با عنوان "مهندس عزيز است،اما حقيقت عزيزتر" را براي چند تن از دوستانم فرستادم و از چند نفر هم دريافت كردم. چند بار هم بر سر آن مباحثه و گفتو گويي داشتيم.
به نظرم نميآيد تلاشت ناموفق بوده باشد. قبول دارم كه تحولي در جايي ايجاد نكردي و منشا حركتي نشدي. ولي مگر كسي چنين انتظاري داشت يا خودت به دنبال چنين چيزي بودي؟
نوشتههايت در حد مناسبي بازتابهايي در ميان مخاطبان خود دارد. همين كافي است.
اويس - January 31, 2010 11:39 PM
:
I really enjoy reading all your posts! All the staff with different subjects.
Anonymous - February 1, 2010 01:38 AM
:
I really enjoy reading all your posts! All the staff with different subjects.
Anonymous - February 1, 2010 01:38 AM
:
آقا در دوران عسرت بهترین چیز نوشتنه. شما که رفتی و اصلا پیدات نیست. لااقل از احساس درونی ات بنویس که من فکر می کنم این تیپ از نوشته هات بیشترین طرفدار را دارد. نگران وجب های آبی که از سرت گذشته هم نباش
Anonymous - February 1, 2010 10:38 AM