« January 2010 | صفحه اول | March 2010 »

February 28, 2010

مدرسه کارآفرینی خورشید

جمعی از دوستان یک مدرسه آن‌لاین کارآفرینی برای زنان ایرانی راه‌اندازی کرده‌اند و برای دوره بعدی ثبت‌نام می‌کنند. از من خواستند اطلاعیه ثبت‌نام را این‌جا قرار بدهم. مهلت ثبت‌نام تا 24 اسفند است. این هم فرم ثبت‌نام.

ناخودآگاه استراتژیک

در این اقامت چند ساله در وین چیزهایی مختلفی یاد گرفته‌ام ولی تقریبن هیچ چیز از آلمانی نمی‌دانم. فکر کنم حتی اندک دانش پایه فرانسه‌ای که به دست آوردم بیش از دانش آلمانی‌‌ام باشد. پاییز ام‌‌سال در کنفرانسی در کالیفرنیا بودم که به تصادف یک استاد بازنشسته ایرانی را ملاقات کردم. ظاهرن از اخراجی‌های انقلاب فرهنگی بود و بعد چند سالی رفته بود آلمان و دست آخر ساکن آمریکا شده بود. پرسید آلمانی یاد گرفته‌ام؟ گفتم نه! فورن گفت من می‌دانم ته ذهنت چیست که یاد نمی‌گیری. و دلیلی را بیان کرد که خودم چند باری که با خودم صادق بودم بهش رسیده بودم و حیرت کردم که چه خوب دقیقن همان چیزی را گفت که من هم در روان‌کاوی خودم بهش رسیده بودم. این که تحلیلش چه بود را نمی‌گویم و حدس آن را به جمع واگذار می‌کنم. البته توصیه کرد بر این احساس غلبه کنم و زبان یاد بگیرم.

ام‌روز در جریان یک تحلیل شخصی دوباره یاد آن مکالمه کوتاه افتادم. برایم جالب بود که همیشه به تبعیت از فروید و لکان، ناخودآگاه را امری در تضاد با عقلانیت عامدانه مختار فردی و چیزی ناشی از تمایلات سرکوب شده فردی و جمعی تصور می‌کردم و می‌کنم. این بار ولی این ناخودآگاه دقیقن دارد یک بازی استراتژیک می‌کند و سعی می‌کند با دور کردن من از یک هدف کوتاه‌‌مدت،‌ احتمال دست‌یابی به یک هدف بلندمدت را افزایش دهد. هدف‌هایی که هر دو در ضمیر "خودآ‌گاه" شکل گرفته و رده‌بندی شده‌اند. به عبارت دیگر این بار ناخودآگاه در خدمت خودآگاه قرار گرفته و نه این که بر آن حاکم باشد. تا به حال فکر نکرده بودم که می‌تواند این طور هم باشد.

این ناخودآگاه در مورد این مساله البته کمی دارد زیاده روی می‌کند. دارم باهاش گفت و گو می‌کنم که پایش را از روی سیم بردارد و بگذارد کمی انرژی مثبت در مورد ماجرای زبان آلمانی و این شهر و کشور به ذهن برسد. می‌دانم تهش نگران چیست ولی بهش قول داده‌ام که به اصل قضیه لطمه نخورد.

February 26, 2010

آیا رقابت لزومن باعث افزایش انگیزه می‌شود؟

درک عمومی این است که بلی! رقابت انگیزه برای کار را بیش‌تر و مساله عاملیت (همان دو دره بازی روزمره) را کم می‌کند. این مقاله معروف نشان می‌دهد که لزومن این طور نیست. شهود ساده مقاله این است که باید به مدیران پاداش خوبی داد تا زحمت بکشند و کار کنند. مدیر هزینه زحمت را با پاداش مورد انتظار مقایسه کرده و در مورد سطح فعالیت تصمیم می‌گیرند. اگر رقبا کسانی باشند که انگیزه بالایی برای کار داشته باشند (مثلن شرکت مال خودشان باشند) آن وقت در شرایط سخت هم‌چنان زحمت کشیده و تولید را با سطح بالا ادامه می‌دهند. این کار باعث می‌شود تا در این شرایط سخت‌، هزینه رسیدن به سطح سودی که منجر به پاداش می‌شود برای مدیر بالا برود و در نتیجه انگیزه‌اش کم شود.

می‌شود فکر کرد که در زندگی روزمره هم ماجرا در جریان است. فرض کنید افرادی در یک تیم یا یک محیط رقابتی کار می‌کنند و گفته می‌شود که به‌ترین افراد تیم (شاگرد اول، استاد نمونه، فرد با مقاله زیاد، جذاب‌ترین فرد، رستوران با کیفیت غذای خوب، پزشک حاذق، ...) منافع یا لذت زیادی به دست خواهد آورد. در ابتدا اگر سطح رقابت را زیاد کنیم و کیفیت افراد کمابیش مثل هم باشد انگیزه فعالیت بیش‌تر می‌شود چون هم‌چنان جایزه نفر اول بودن جذابیت دارد و به زحمتش می‌ارزد و چون رقابت زیاد شده افراد زحمت بیش‌تری می‌شکند و سخت کار می‌کنند. حالا یک دفعه یک رقیب سوپراستار به ماجرا اضافه کنید که کسی یارای رقابت با او را ندارد. همه می‌دانند که شانس شکست او خیلی کم است و یا نیاز به زحمت خیلی خیلی زیادی دارد. در این حالت بقیه افراد کلن بی‌خیال تلاش برای نفر اول شدن می‌شوند و مکانیسم تشویقی موجود در جامعه یا سازمان کلن بی‌اثر می‌شود، گویی که اصلن وجود ندارد.

دوست دارم زمانی به شکلی دقیق‌تر به پیامدهای این مدل برای اقتصاد توسعه و انگیزه تولیدکنندگان محلی در بازارهای راکد فکر کنم.

February 25, 2010

بنتام و راولز؛ عدالت و بهینگی در استخراج منابع ‌پایان‌پذیر

این مقاله جدیدی است که در راستای علاقه‌‌ام به سیاست‌گذاری اقتصادهای مبتنی بر منابع پایان‌پذیر برای رستاک نوشته‌ام. نسخه پی‌دی‌اف را هم می‌توانید این‌جا بگیرید.

در این مقاله سعی می‌کنیم تئوری‌های مهم موجود در زمینه بهره‌برداری بهینه از منابع پایان‌پذیر را با دو معیار سیاستی مطلوبیت (بنتامی) و برابری بین نسلی (راولزی) بررسی کرده و پیامد‌های آن‌ها را برای استخراج بهینه منابع طبیعی، مصرف و سرمایه‌گذاری روی سایر بخش‌های بخش‌های اقتصاد بیان کنیم. نشان می‌دهیم که حفظ منابع برای نسل‌های آینده لزومن به معنی مصرف کم‌تر منابع پایان‌پذیر نیست بل‌که تابع الگوی سرمایه‌گذاری در اقتصاد است. در انتها اشاره‌ای به نتایج برخی مطالعات تجربی در مورد میزان پیروی اقتصادی منبع-محور از این قاعده‌ها می‌شود.

منابع پایان‌پذیر (Exhaustible Resources) مثل نفت و گاز در یک جامعه باید چه طور بین نسل‌های مختلف تخصیص داده شوند؟ این سوالی برای جوامعی مثل ایران بسیار مرتبط است و جواب آن قاعده کلیدی برای سیاست‌گذاری کلان مدیریت منابع طبیعی به شمار می‌آید. در ایران از گذشته‌ اصطلاح "حفاظت از منابع برای نسل‌های آینده" و در ادبیات متاخرتر "برابری بین‌نسلی" (Intergenerational Equity) به کرات برای توصیف سیاست بهینه مربوط به چنین مساله‌ای به کار گرفته شده است. این مقاله سعی می‌کند به این سوال بپردازد که میزان بهینه نگهداری منابع برای نسل آینده چه قدر است؟ آیا باید همه منابع را برای نسل‌های بعدی حفظ کرد؟ اگر نه، نسبت بهینه استخراج برای نسل فعلی و بعدی چه میزان باید باشد؟ به عبارت دیگر سعی می‌کنیم عبارت مصرف بهینه و ضمنن اصطلاح راولزی "عدالت بین نسلی" را در یک چارچوب اقتصادی و تحلیلی معنی کنیم.

پیش از این‌که وارد تشریح مسیر بهینه استخراج شویم باید معیاری که سیاست‌های مختلف بر اساس ارزیابی می‌شوند مشخص شوند. رقابت بین نسل‌های مختلف موضوع کلیدی تمام مدل‌های مربوط به سیاست‌گذاری بلندمدت منابع طبیعی است. در تمام این مدل‌ها رفتار نسل فعلی رفاه نسل بعدی را از طریق تغییر انباشت سرمایه فیزیکی و انسانی و نیز تهی کردن منابع طبیعی تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بنا بر این نیاز به نظریه‌ای داریم که بگوید مطلوبیت نسل‌های
مختلف چه طور باید در یک چارچوب واحد (تابع رفاه اجتماعی) وارد شده و یک‌جا تحلیل شود.

نظریه مطلوبیت‌گرای بنتامی (Utilitarianism a la Bentham) یکی از مهم‌ترین روش‌های استاندارد بهینه کردن تابع رفاه اجتماعی بین نسلی است. مبنایی که اکثریت مطلق مدل‌های رایج بهینه‌سازی پویا در اقتصاد کلان هم از آن تبعیت می‌کنند مجموعی از مطلوبیت‌ (تنزیل یافته) نسل‌های مختلف در طول زمان را به عنوان شاخص رفاه گرفته و مسیری که این تابعی (Functional) را بیشینه می‌کند مشخص می‌کنند. در بسیاری از مدل‌های رشد استاندارد که بر قاعده بنتامی مبتنی هستند، رفاه (مصرف) در طول زمان افزایش می‌یابد تا اقتصاد به نقطه پایداری (Steady State) برسد. در طول این مسیر نسل‌های اولیه به نسبت نسل‌های بعدی کم‌تر مصرف می‌کنند و با کمک به انباشت سرمایه به اقتصاد کمک می‌کنند تا در طول زمان رشد کرده و به نقطه پایدار برسد. درست عکس این مساله در مدل‌های رشد مبتنی بر منابع طبیعی به وجود می‌آید. اگر تولید جامعه تابع سرمایه فیزیکی و میزان استخراج منابع زیرزمینی (هر دو) باشد، نسل اول ممکن است مصرف خود را با استخراج فراوان منابع طبیعی بالا ببرد ولی با افت تولید از منابع طبیعی برای نسل‌های بعدی رفاه آنان کاهش یابد. این موضوعی است که به وضوح در مورد منابع حتی ظاهرن تجدیدپذیر مثل جنگل‌ها و مناظر طبیعی و منابع آب شیرین و دریاچه‌ها و غیره در ایران شاهد آن هستیم.


اولین کسی که پاسخی جدی به سوال استخراج بهینه منابع طبیعی با معیار بنتامی داد هوتلینگ (Hotelling, 1931) بود. او در پاسخ به سوالات و نگرانی‌هایی که در مورد مصرف "بی‌رویه" (اصطلاحی آشنا در فضای عمومی ایران) منابع پایان‌پذیر مثل نفت و لزوم حفاظت از آن‌ها در سطح جامعه آمریکا مطرح شده بود مقاله‌ای را در دهه سی در مجله معروف اقتصاد سیاسی (Journal of Political Economy) نوشت و مسیر بهینه استخراج از چنین منابعی را تعیین کرد. هتلینگ در آن مقاله قاعده‌ای را مطرح کرد که هم اکنون یکی از مشهورترین و مناقشه‌ برانگیز‌ترین حدسیات اقتصادی است و می‌گوید که در مسیر بهینه استخراج، قیمت ماده معدنی در بازار باید با نرخ سود بانکی (بدون ریسک) رشد کند. منطق این قاعده ساده است: در تعادل دارایی‌های مختلف باید بازده یک‌سان (با فرض نبود ریسک) پرداخت کنند. صاحب منبع پایان‌پذیر باید بین فروش یک واحد بیش‌تر از محصول و سرمایه‌گذاری درآمد حاصل از آن برای دوره بعد یا نگه‌داری ماده معدنی زیر زمین و فروش آن به قیمت بالاتر در دوره بعد بی‌تفاوت باشد. رشد قیمتی که شرط بی‌تفاوتی را ارضا می‌کند برابر با هزینه فرصت سرمایه‌گذاری درآمد محصول در دارایی‌های دیگر یعنی همان نرخ بهره است. قاعده هتلینگ صرفن یک فرمول ساده رشد قیمت نبود بل‌که پیامد سیاستی مهم و اساسی را بیان کرد: اگر استخراج منابع را به بازار بسپارید قیمت‌های تعادلی مسیر استخراجی را مشخص می‌کنند که از دید اجتماعی هم بهینه است. به عبارت دیگر لزومی به دخالت دولت برای جلوگیری از استخراج "بی‌رویه" منابع زیرزمینی نیست و بازار خود به خود این کار را می‌کند.

مدل هتلینگ با این‌که به نسبت زمان خود به لحاظ فنی و مفهومی بسیار پیش‌رفته است ولی طبعن در فضای هشتاد سال نوشته شده و فرضیات بسیاری در آن وجود دارد که در سال‌های بعدی کنار گذاشته شده و مدل‌های واقع‌بینانه‌تری به جای آن پیش‌نهاد شد. جالب این جا است که با وجود معرفی فرضیات جدید هنوز هم بسیاری از مقالات تئوریک به نتایجی می‌رسند که کمابیش به نتیجه اولیه هتلینگ نزدیک است. ارزیابی‌های تجربی البته چندان با نتایج مطالعات تئوریک سازگار نیست. مطالعات مختلف روی روند بلندمدت قیمت محصولات پایان‌پذیر نشان می‌دهد که قیمت این نوع محصولات نه تنها بنا بر پیش‌بینی مدل هتلینگ با نرخ سود بانکی رشد نکرده است بل‌که حتی برای برخی محصولات شیب منفی کوچکی هم داشته است. برای رفع این تناقض توجیهات مختلفی مثل تغییرات فناوری استخراج، یافتن منابع جدید، معرفی محصولات رقیب، ضعف حقوق مالکیت و محدودیت ظرفیت استخراج پیش‌نهاد شده ولی یافتن مدلی که بتواند این معما را حل کند هم‌چنان یک تلاش در جریان در حوزه اقتصاد منابع است.

مدل هتلینگ در چارچوب تعادل جزیی و بدون تعامل با سایر دارایی‌ها ارائه شده است. در دهه هفتاد دوباره این سوال مطرح شد که با فرض وجود منابع پایان‌پذیر و نیز امکان‌های سرمایه‌گذاری روی دارایی‌های فیزیکی و مالی و انسانی چه گونه می‌توان مسیری برای رشد پایدار اقتصاد تصور کرد. مدل‌های رشد اقتصادی که منابع طبیعی را وارد مدل رشد کرده و مساله را به صورت جامع بررسی کردند پاسخی به این نیاز بودند. مساله کلیدی که در این بین بروز می‌کرد این بود که اگر اقتصاد جامعه به شدت به مصرف منابع پایان‌پذیر وابسته باشد (در حالت حدی به آب و هوای تمیز فکر کنید) و این منابع در طول زمان در حال تهی شدن باشند چه طور می‌تواند مطمئن بود که رفاه جامعه در نسل‌های دورتر به شدت افت نمی‌کند؟ معیار بنتامی در این زمینه با یک مشکل مهم رو به رو است: به علت وجود ضریب تنزیل در اکثر مدل‌ها، مطلوبیت نسل‌های دور عملن تاثیر چندانی در کل تابعی رفاه ندارد و بهینه‌سازی روی نسل‌های متقدم متمرکز است. آیا می‌توان سیاستی را پیش‌نهاد کرد که پایداری مصرف در طول زمان را تضمین کند؟

مقاله سولو (Solow, 1974) در این زمینه پیش‌رو است. سولو در ابتدای مقاله قاعده مشهور عدالت راولز (Rawls Theory of Justice) را بازخوانی کرده و به فصولی از کتاب راولز در مورد عدالت بین نسل‌ها (به جای عدالت بین افراد در داخل یک نسل) می‌پردازد. قاعده عمومی راولز را می‌دانیم. این قاعده می‌گوید که بی‌عدالتی در تخصیص منابع مجاز نیست مگر این‌که به سمت به‌بود مطلوبیت فقیرترین فرد جامعه معطوف باشد. در واقع راولز در مقابل نظریه یوتیلیتارین‌ بنتام را که مجموع مطلوبیت عامل‌های اقتصادی را به عنوان معیار تابع رفاه اجتماعی پیش‌نهاد می‌کند، قاعده بیشینه-کمینه (Max-Min) را پیش می‌کشد و می‌گوید تابع رفاه باید حداقل مطلوبیت موجود در جامعه را بیشینه کند. به زبان ریاض با پیروی از این قاعده بخشی از ورودی‌های تابع مطلوبیت کل جامعه یعنی مطلوبیت طبقات بالاتر اساسن برای مساله بهینه‌سازی غیرمرتبط (Irrelevant) می‌شوند و هدف بیشینه‌ کردن مطلوبیت زیرمجموعه‌ای از افراد است.

سولو اشاره می‌کند که هر چند خود رالوز هم از کاربردی بودن قاعده‌اش برای مسایل بین‌ نسلی مطمئن نیست ولی اگر معیار راولز را برای تحلیل مساله بین نسلی به کار بگیریم نتیجه کاملن متفاوتی به دست می‌آید. اگر هر نسل را یک عامل در نظر بگیریم، این تابع می‌گوید که وضعیت فقیرترین نسل باید بهبود یابد. پیامد این تحلیل در حالت حدی این است که مطلوبیت (مصرف) تمام نسل‌ها باید با هم برابر باشد. شهود این مساله خیلی ساده است. اگر مسیری وجود داشته باشد که وضع نسل اول بدتر از نسل دوم باشد در این صورت نسل اول فقیرترین نسل است و هدف به سمت بهبود وضع او تا جایی که دیگر فقیرترین فرد به حساب نیاید معطوف می‌شود.

کاربرد قاعده راولز برای مسایل بین نسلی پیامد مهمی دارد. اگر رشد جمعیت و استهلاک سرمایه صفر باشد هیچ نسلی نباید برای نسل بعد پس‌انداز کند. پدری را تصور کنید که دوست دارد فرزندش هم مثل خودش زندگی کند. این پدر فقط کافی است تا مجموعه سرمایه‌ای که در اختیار دارد را به فرزندش منتقل کند. هر گونه پس‌انداز اضافی از سوی پدر به معنی کاهش مصرف خود او و افزودن به مصرف فرزدش است و شرط اول قاعده راولز را نقض می‌کند. اگر رشد جمعیت صفر نباشد در این صورت موضوع کمی تغییر می‌کند و هر نسلی باید مقداری پس‌انداز کند که سرمایه سرانه برابری را به نسل بعدی تحویل دهد. همان پدر قبلی را فرض کنید که صاحب دو بچه است. اگر این پدر تمام دارایی خود را به فرزندان منتقل کند هر کدام از آن‌ها صاحب نصف سرمایه شده و رفاه‌شان کاهش می‌یابد. این پدر باید قدری پس‌انداز کند (در واقع در این مثال خیلی پس‌انداز کند) تا بتواند سرمایه‌ای دوبرابر چیزی که خودش مصرف می‌کرد را به فرزندان تحویل دهد. این قاعده البته برای سیاست‌گذاری بین نسلی چندان جذاب نیست چون به شدت به وضعیت اولیه بستگی دارد و اگر نسل اول یک جامعه فقیر باشند تمام نسل‌های بعدی هم باید در همان سطح زندگی کنند.

معرفی منابع پایان‌پذیر و امکان استخراج بیش‌تر آن برای جبران کم‌بود سرمایه در دوره‌های متقدم مساله قبلی را تغییر می‌دهد. هر چند سولو در مقاله‌اش قاعده بهینه ترکیب دو نوع تولید را پیش‌نهاد می‌کند ولی اعتبار مساله برابری بین نسلی با معیار راولزی به هارتویک رسیده است. هارتویک (Hartwick, 1977) ایده مصرف ثابت سولو را با فرض وجود هزینه تولید منابع پایان‌پذیر تعمیم داده است. او قاعده مشخصی را پیش‌نهاد می‌کند که به قاعده هارتویک برای پای‌داری (Hartwick Rule of Sustainability) مشهور شده است و می‌گوید که تمام درآمد ناشی از منابع پایان‌پذیر را در بخش‌های غیر پایان‌پذیر (ماشین‌آلات و زیربناها و دارایی‌های مالی و غیره) سرمایه‌گذاری کنید و بقیه درآمدهای اقتصاد (از جمله تمام درآمد ناشی از سایر سرمایه‌ها) را مصرف کنید. به این ترتیب هم نسل فعلی از مواهب ناشی از سرمایه‌گذاری بهره‌مند می‌‌شود و هم اصل سرمایه مولد (بخش‌های غیرپایان‌پذیر) به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. نسل فعلی هم فقط درآمد حاصل از منابع زیرزمینی را به نسل بعدی منتقل می‌کند و از درآمد ناشی از سایر دارایی‌ها چیزی را برای نسل بعدی پس‌انداز نمی‌کند. این پیش‌نهاد ساده به نوعی دو اصلی را که در بررسی آرای راولز و سولو گفتیم تحت پوشش قرار می‌دهد. نسل فعلی رفاه خودش را به خاطر پس‌انداز برای نسل بعد کاهش نمی‌دهد ولی از طرف دیگر هم سرمایه ناشی از منابع طبیعی را برای نسل‌های بعدی حفظ می‌کند. هارتویک نشان می‌دهد که با فرض تابع کاب‌داگلاس برای تولید در سطح جامعه و با دنبال کردن برنامه استخراجی که بسیار شبیه به پیش‌نهاد هتلینگ است، این سیاست مصرف/پس‌انداز، سطح مصرف را بین نسل‌های مختلف ثابت نگه می‌دارد. شهود مساله هم ساده است. استخراج از منابع پایان‌پذیر در طول زمان کاهش می‌یابد ولی در عوض بر انباشته سرمایه مولد در بخش‌های دیگر افزوده می‌شود. این دو اثر هم‌دیگر را خنثی کرده و مسیر ثابتی برای مصرف تمام نسل‌ها فراهم می‌کنند.

در مطالعه مشهور بانک جهانی که توسط Hamilton and Clemens, 1999 انجام شد، میزان پس‌انداز حقیقی کشورها بررسی شد. پیش‌نهاد مقاله این است که اکثریت کشورهای در حال توسعه نرخ پس‌انداز حقیقی منفی دارند. این وضعیت خصوصن برای کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا تشدید شده و رقم پس‌انداز حقیقی متوسط آن‌ها در سه دهه گذشته به حدود منفی ده درصد می‌رسد. با لحاظ کردن هزینه‌‌های آموزش به عنوان سرمایه‌گذاری روی سرمایه انسانی این رقم کمی به‌بود می‌یابد ولی برای منطقه خاورمیانه هم‌چنان منفی است و به طور متوسط حدود منفی هفت درصد است. رقم‌های محاسبه شده برای ایران در فاصله دهه هشتاد تا اواسط دهه نود هر چند باز منفی است ولی کمی از متوسط منطقه به‌تر است و بین منفی دو تا ده درصد در سال‌های مختلف تغییر می‌کند. محققین دیگری بعد از این مطالعه این سوال را پیش کشیدند که اگر توصیه‌های قاعده هارتویک برای سرمایه‌گذاری درآمدهای ناشی از منابع پایان‌پذیر روی دارایی‌های مولد دنبال می‌شد وضعیت کشورهای منبع-محور به چه صورتی می‌بود؟ همان طور که انتظار داریم جواب مایه تاسف است: بسیاری از کشورهای با درآمد متوسط مثل ونزوئلا وضعیتی مثل کره جنوبی داشتند.

صندوق ذخیره درآمدهای نفتی نروژ شاید ملموس‌ترین سیاست مبتنی بر توصیه هارتویک باشد. درآمدهای نفتی این کشور در این صندوق بر روی دارایی‌های مالی مختلفی سرمایه‌گذاری می‌شود. این صندوق البته با حساب ذخیره ارزی که درآمدهای نفتی در دوره‌های قیمت بالا ذخیره می‌شوند تا در دوره‌های بعدی مصرف شوند تفاوت دارد. صندوق ذخیره نروژ درآمدها را روی دارایی‌های جای‌گزین "سرمایه‌گذاری" می‌کند و لذا عملن جریان درآمدی جدیدی (Dividends) تولید می‌کند که در هر لحظه از آن می‌تواند به مصرف نسل فعلی برسد. البته این‌که سیاست انتخاب دارایی‌ها در این صندوق چه باید باشد جزو موضوعات داغ سیاسی در این کشور است. امیدواریم در مقاله دیگری به بحث الگوی سرمایه‌گذاری بهینه درآمدهای نفتی در ایران بپردازیم.

مراجع:
Hotelling, Harold, The Economics of Exhaustible Resources, Journal of Political Economy 1931, 39, pp. 139-175

Solow, R. M., Intergenerational Equity and Exhaustible Resources, The Review of Economic Studies, 1974, 41, pp. 29-45

Hartwick, J.M. Intergenerational Equity and the Investing of Rents from Exhaustible Resources, The American Economic Review, 1977, 67, pp. 972-974

Hamilton, K and Michael Clemens, Genuine Savings Rates in Developing Countries
World Bank Econ Rev 1999, 13, pp. 333-356.


× از دکتر حسین فرزین (استاد اقتصاد منابع، دانش‌گاه کالیفرنیا / دیویس) به خاطر طرح اهمیت موضوع و بحث‌های مفیدی که حول موضوع داشته‌ایم متشکرم. طبعن مسوولیت مطلب با نویسنده است.

February 24, 2010

بلاخره مریم چه کاره است؟

جواب صحیح همان طور که عده قابل توجهی گفتند گزینه یک است. جالب این‌جا بود که لزومن همه پاسخ‌دهندگان با استدلال درستی به جواب درست نرسیدند. منطق ریاضی مساله ساده است: پاراگراف مقدمه کامل بی‌ربط است. از پاسخ‌دهندگان خواسته شده است تا بگویند احتمال دو پیشامد الف و ب کدام‌ یک بیش‌تر است؟ در این مساله فضای جواب ب زیرمجموعه‌ای از فضای جواب الف است پس طبعن احتمال کم‌تری دارد. به زبان ساده‌تر احتمال این‌که من کارمند بانک باشم (مستقل از هر چیزی راجع به گذشته و تحصیلات و شخصیت و الخ) همیشه بیش‌تر از این است که کارمند بانک و یک چیز دیگر (عینکی، قد بلند، مرد، فمینیست، شهرستانی، ...) باشم. مگر این‌که همه کارمندان بانک آن یک خصوصیات اضافه را داشته باشند که در این صورت دو احتمال برابر می‌شود. مثلن اگر احتمال کارمند بانک بودن و کارمند بانک بودن و شاغل بودن یا باسواد بودن مقایسه می‌شد.

این موضوع جنبه رفتاری دارد چون کاهنمن و تورسکی در مقاله‌ای در ژورنال روان‌شناسی نشان داده‌اند که 85 درصد پاسخ‌گویان گزینه دو را انتخاب کرده‌اند. می‌توانید این‌جا بیش‌تر بخوانید. برخی کامنت‌های پست قبل هم جذاب است. خصوصن بحثی که فیاض و بقیه در مورد تفاوت ساختار ریاضی و زبانی مطرح کرده‌اند.

من در نسخه اول پست قبلی، شغل مریم را در گزینه دوم مشخص‌تر نوشته بودم (متخصص مدیریت تغییر). این شکل نوشتن مساله را تشدید می‌کرد چون در این حالت خود شغل هم زیرمجموعه‌ای از گزینه اول بود (هر متخصص مدیریت متغیر دست آخر کارمند شرکت است) و از طرف دیگر ذهن را بیش‌تر به شغلی که به سابقه مریم می‌خورد هدایت می‌کرد. وسط کار متن را عوض کرده و با متن اصلی مقاله کاهنمن و تورسکی سازگار کردم تا تاثیر این تغییر را در جواب‌ها ببینم. در هر صورت منطق جواب هیچ فرقی نمی‌کند.

February 23, 2010

مثال اقتصاد رفتاری

این مثال پرکاربرد اقتصاد رفتاری را خیلی دوست دارم. خودم بار اول اشتباه کردم و دیده‌ام که آدم‌هایی که تئوری احتمال می‌دانند هم اشتباه کرده‌اند. شما شانس‌‌تان را امتحان کنید. خیلی فکر نکنید. جواب اولی که به ذهن‌‌تان می‌آید را ثبت کنید.

مریم 29 سال دارد، لیسانس زیست‌شناسی و فوق لیسانس جامعه‌شناسی زنان دارد، مستقل زندگی می‌کند و به شدت به برابری زن و مرد و رفع تبعیضات اجتماعی معتقد است. در جوانی عضو انجمن دانش‌جویان لیبرال دانش‌کده علوم اجتماعی بوده و در کمپین کروبی هم فعالیت کرده است. وبلاگ نویس هم هست.

حال شما بگویید کدام گزینه محتمل‌تر است:

1) مریم کارمند بانک اقتصاد نوین است.
2) مریم کارمند بانک اقتصاد نوین است و ضمنن به طور فعال در سایت‌های زنان هم می‌نویسد..

February 22, 2010

انتظارات و تورم؟

شب قبل جایی بودیم و دوستی داشت از من مشورت اقتصادی می‌‌گرفت. فرموله کردن سرراست موضوع این بود که خودش و شوهرش به خاطر اجبار وام مسکن، بیمه عمر خریده‌اند و حالا که قسط خانه تمام شده است می‌توانند اندوخته خود در بیمه را پس بگیرند (من هم این بیمه را دارم ولی خانه و قسط ندارم :) ). حدس می‌زدند که به علت مشکلاتی که برای اقتصاد یونان و احتمالن اقتصاد ایتالیا در آینده پیش خواهد آمد، اتحادیه اروپا ممکن است در سال‌های آینده اجازه سیاست پولی انبساطی را بدهد و لذا تورم در منطقه EU بالا برود و ارزش واقعی پولی که دو سال دیگر پس می‌گیرند افت کند. از طرف دیگر اگر پول را همین الان می‌گرفتند باید مقداری تنزیل روی دریافت زودتر از موعد اندوخته بیمه پرداخت می‌کردند. سوالش این بود که چه باید بکنند.

حالا کاری به جواب مشورت فوق نداریم ولی مکالمه من را یاد این موضوع مهم "انتظارات و تورم" انداخت. در حالی که تورم احتمالی ناشی از مشکلات برخی اعضاء و سیاست‌های پولی اتحادیه اروپا ممکن است چند سال دیگر محقق شود، انتظارات عامل‌ها از این موضوع باعث می‌شود تا اقداماتی را در لحظه فعلی انجام دهند و منجر به فعل و انفعلاتی در اقتصاد شوند که ممکن است تورم را همین الان هم بالا ببرد. به عبارت دیگر انتظارات ممکن است تورم ایجاد کند.

احتمالن تعجب می‌‌کنید و می‌گویید خجالت بکش. همین دو سه روز پیش به خاطر طرح موضوع انتظارات و تورم به نوشته آقای ملکی حمله کردی و حالا خودت همین را تکرار می‌کنی. راستش می‌خواستم به کامنت‌های ذیل مطلب قبلی و کلن یک سوء برداشت در بسیاری از نوشته‌های اقتصادی در ایران در مورد انتظارات و تورم پاسخ مفصل و فنی بنویسم که مریضی ناشناخته روزهای اخیر امکانش را ازم گرفته بود. دیدم مکالمه بالا عناصر مهمی از چیزی که می‌خواستم بگویم را در برداشت و لذا به جای مطلب فنی فعلن آن‌را نقل می‌کنم تا وقتی حالم خوب‌تر شد بحث فنی‌تر را پیش ببریم.

من هنوز هم معتقدم نقد فنی‌ام به نوشته آقای ملکی به قوت خود باقی است و چیزی که ایشان به عنوان عرف و تورم طرح می‌کنند مبنای اقتصادی ندارد و ادبیات هم پشتیبانی جدی از آن نمی‌کند. از طرف دیگر می‌دانیم که ادبیات گسترده‌ای حول مبحث انتظارات تورمی وجود دارد و مکالمه شخصی فوق هم مثالی از آن در دنیای واقع است. خودم هم معتقدم که انتظارات نقش مهمی در تورم ایفا می‌کند.

حل این تناقض ظاهری در پاراگراف قبلی و کلن این دو پست را به عهده شما می‌گذارم تا موضوع جالب‌تر شود.

February 18, 2010

ADHD

فکر کنم بشود ترجمه‌اش کرد : اختلال ناشی از کم‌بود تمرکز و فعالیت از بیش از حد. از جمله علایمش در بزرگ‌سالان:

1) از دست دادن تمرکز، عدم دقت در جزییات
2) عدم توانایی برای تمرکز روی یک موضوع
3) احساس خستگی از انجام یک کار بعد از چند دقیقه مگر این‌که کار بسیار "جذاب" باشد
4) اشکال در جمع‌بندی و اتمام یک کار
5) گوش نکردن دقیق
6) رویابافی و گیج شدن
7) عدم توانایی در دنبال کردن دستورالعمل‌ها

طبعن همه همه علایم را ندارند ولی اکیدن توصیه می‌کنم کمی ادبیات این موضوع را بخوانید. کلن چیز جالب و مفیدی است.

February 14, 2010

عرف و تورم؟

آقای منصور ملکی که در انگلستان مشغول تحصیل دکترای اقتصاد هستند مقاله‌ای در سایت الف منتشر کرده‌اند که دیدن تحلیل‌های موجود در آن از زبان یک دانش‌جوی "دکترای اقتصاد" (آن هم با استفاده از بورس بانک مرکزی به عنوان نهاد مسوول کنترل تورم) حداقل برای بنده حیرت آور است. ایشان دو مکانیسم عجیب را برای ارتباط دادن عرف به تورم ذکر کرده‌اند:

1) این‌که به خاطر عرف هر سال قراردادهایی مثل اجاره خانه خود به خود گران می‌‌شود و لذا این خودش تورم ایجاد می‌کند.
2) این‌که ایرانی‌ها عادت به چانه‌زنی دارند و لذا قیمت فروش محصول به خاطر فاصله اطمینان ناشی از چانه‌زنی بالا می‌رود و تورم درست می‌شود.

این استدلال‌ها جدید نیست و کسانی مثل احمد توکلی بارها آن‌را مطرح کرده‌اند و جواب گرفته‌اند. مکانیسم اول در غیاب سیاست پولی افزاینده کاملن بی‌ربط است. فرض کنیم عرف یک جامعه این باشد که بدون این‌که دلیل پولی در کار باشد صاحب‌خانه‌ها هر سال قیمت اجاره را 20 درصد زیاد کنند. از طرف دیگر سیاست‌گذار پولی عرضه پول در سال آینده را ثابت نگه داشته و نقدینگی جدید تزریق نکند. در این صورت نمی‌توان هم افزایش قیمت همه کالاها را داشت و هم حجم پول ثابت در اقتصاد را دنبال کرد. ممکن است قیمت مسکن بالا برود ولی به خاطر محدودیت‌های بودجه خانوار تقاضا برای کالاهای دیگر کم شده و نهایتن سطح عمومی قیمت‌ها تغییر نمی‌کند. این مکانیسم ممکن است یکی دو دوره قیمت نسبی اجاره را بالا ببرد که خود طبعن اگر از مقدار تعادلی‌اش فاصله بگیرد شکاف عرضه-تقاضا ایجاد شده و نهایتن قیمت را بر می‌گرداند.

یک اقتصاددان وقتی چنین استدلالی را می‌‌شنود اولین سوالی که می‌پرسد این است که در غیاب یک عامل بیرونی (مثل سیاست پولی انبساطی) چرا باید افزایش قیمت اجاره به سال بعد موکول شود و بازار یک سال در قیمت پایین کار کند؟ اگر قرار است همه چیز در اقتصاد ثابت باشد و عرف صاحب‌خانه‌ها قیمت اجاره را نسبت به سال قبل افزایش دهد خب چرا این افزایش ازهمان سال اول اعمال نمی‌شود و کلن هزینه اجاره به سطح جدیدی نمی‌رسد؟ تحلیل‌هایی مثل نوشته آقای ملکی به کل مکانیسم استاندارد تعیین قیمت در اقتصاد یعنی چارچوب بهینه‌سازی هم‌زمان سود تولیدکننده و مطلوبیت مصرف‌کننده را نادیده گرفته و صحبت از پدیده‌هایی در اقتصاد می‌کند که هیچ مبنای تعادلی ندارد و به شدت دل‌به‌خواهی است.

مکانیسم دوم ناشی از یک بدفهمی ساده در مورد معنی کلمه تورم است. تعریف ساده تورم افزایش "سطح عمومی قیمت‌ها" در طول زمان است. عین این استدلال اشتباه را احمد توکلی در مورد این‌که چون نرخ بهره در ایران بالا است پس هزینه تولید بالا می‌رود و تورم ایجاد می‌‌شود می‌کرد و بر آن اصرار داشت. حتی اگر فرض کنیم که به خاطر وجود فرهنگ چانه‌زنی مقداری به سطح ظاهری قیمت اضافه می‌شود (و البته سطح واقعی تغییری نباید بکند چون نهایتن بعد از چانه‌زنی همان قیمت تعادلی باید به دست آيد)، این افزایش یک تغییر یک‌باره در سطح است حال آن‌که تورم به چیزی در طول زمان اشاره دارد و چیزی از جنس مشتق متغیر در طول زمان است.

اگر این مقاله را فرد ناشناسی نوشته بود استدلال‌های موجود در آن‌را به چشم یک تحلیل غیرکارشناسی می‌دیدیم و عبور می‌کردیم. جالب این جا است که آقای ملکی بر اساس مقالات دیگر‌شان طرف‌دار نهضت به اصطلاح تولید علم است. کار خوبی است آدم مثل ایشان این قدر اعتماد به نفس داشته باشد و این قدر راحت ناقد کلیت علوم انسانی مدرن باشد ولی همین دوست‌مان وقتی می‌خواهد "علم بومی" درست کند باید احتمالن اول به همان اندازه متفکران غربی زحمت بکشد و دقت به خرج بدهد. در غیر این صورت این نهضت همان چیزی خواهد بود که تا الان دیده‌ایم. مشتی نظریه خام و نادقیق که چون در معرض نقد هم نیست اشکالات بدیهی آن معلوم نمی‌شود و صرفن مقداری رانت است که به جیب هم‌راهان ساخت قدرت می‌ریزد.

پ.ن: من از آقای ملکی خیلی عذر می‌خواهم به خاطر سوء‌تفاهمی که عبارت بورس بانک مرکزی ایجاد کرده است. منظور به هیچ عنوان این نبود که ایشان در دریافت این بورس از رانت نزدیکی به دولت استفاده کرده است. چرا که دوستان دیگری را می‌شناسیم که منتقد هستند و این بورس را دریافت کرده‌اند. منظور از طرح بورس بانک مرکزی آن چیزی بود که در بالا روشن کردم و به علت طولانی بودن جمله در نوشته اول حذفش کرده بودم.

February 09, 2010

اثربخشی تحریم بنزین

برخی دوستانم از تصمیم اخیر کنگره و دولت آمریکا مبنی بر تحریم فروش بنزین به ایران پس از چند ماه کشاکش نگران شده‌اند. چنین تحریمی اگر واقعن به صورت کامل عملی شود می‌تواند فشار زیادی به مردم عادی وارد کند. با این همه با مجموعه جست و جوهایی که من کرده‌ام به نظرم نمی‌رسد که چنین تهدیدی چندان اثربخش باشد. اولن ایران خودش پالایش‌گاه دارد و می‌تواند بخشی از نیاز داخلی را تامین کند. این تولید پاسخ‌گوی همه نیاز داخل نیست ولی بلاخره در حد مصارف ضروری را کفاف می‌دهد. ثانین برای حمل و نقل عمومی و حتی شخصی می‌توان از خودروهای گازسوز استفاده کرد و تعداد خودروهای گازسوز را هم افزایش داد. نهایتن این که ایران کشور پهناوری است با تعداد زیادی هم‌سایه سودجو و نیز دست‌رسی به دو دریا در شمال و جنوب که می‌شود از آن‌‌ها برای حمل بنزین به ایران بهره برد. بازار محصولات پالایشی جهان هم بازار عظیم و غیرانحصاری است و هم‌اکنون هم صنعت پالایش‌گاهی خصوصن در اروپا مازاد ظرفیت بنزین دارد. لذا ایران می‌تواند با استفاده از واسطه‌های ناشناس یا به اسم کشورهای دوست محموله‌های بنزین بخرد و در مقیاس‌های کوچک حمل کند.

خلاصه حرف این‌که به نظر می‌رسد تحریم بنزین ایران گرچه احتمالن هزینه تامین بنزین را بالا می‌برد (و شاید چیزی حدود 2-3 میلیارد دلار در سال هزینه اضافی تحمیل کند) ولی واقعن چیزی نیست که کشور را فلج کند.

February 07, 2010

توصیه‌هایی کوتاه برای مالیه شخصی

این مقاله‌ای است که برای ماه‌نامه هم‌شهری ماه نوشته‌ام. فایل پی‌دی‌‌اف را می‌توانید از این‌جا دریافت کنید.

همه ما به نوعی درگیر جریان سرمایه‌گذاری در مدت طولانی از زندگی خود هستیم. این سرمایه‌گذاری گاهی آشکار و برنامه‌شده (مثل خرید سهام و سکه و اوراق قرضه) است و گاهی به صورت ضمنی (خرید مسکن یا بیمه). در این مقاله سعی می‌کنیم برخی توصیه‌های اولیه را برای مدیریت به‌تر جریان سرمایه‌گذای شخصی ارائه کنیم.

1) سرمایه‌گذاری‌ها را به طور منطقی روی مجموعه‌ای از دارایی‌ها انجام دهید: توصیه "همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد قرار ندهید" را همه می‌دانیم و نیازی به شرح و بسط و تکرار آن نیست. تئوری سرمایه‌گذاری البته چیزی بیش از این را می‌گوید. می‌گوید نه تنها تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد قرار ندهید (همه پول‌تان را روی یک دارایی سرمایه‌گذاری نکنید)، بل‌که سبدها را هم با منطق خاصی انتخاب کنید. این منطق به زبان ساده می‌گوید که اگر سرمایه‌گذاری خود را بین دارایی‌هایی که قیمت‌شان به طور متوسط در جهت‌های معکوس حرکت می‌کنند توزیع کنید قادر خواهید بود تا دامنه زیان خود را محدود کنید. به عنوان مثال طلا و قیمت سهام در برخی اقتصادها معکوس هم حرکت می‌کنند یعنی وقتی قیمت سهام افت می‌کند قیمت طلا بالا می‌رود. در این حالت کسی که پولش را بین سهام و طلا تقسیم کرده است تا حدی ریسک کارش را کم کرده چون وقتی قیمت سهام پایین می‌رود قیمت طلا افزایش می‌یابد و وقتی قیمت طلا پایین می‌رود قیمت سهام بالا می‌رود و لذا زیان‌ها تا حدی هم را خنثی می‌کنند. به عنوان یک حساب سرانگشتی توصیه می‌شود که بیش از 20 درصد دارایی خود را روی یک گروه از دارایی‌ها (مثلن سهام یک شرکت یا یک نوع اوراق قرضه) سرمایه‌گذاری نکنید.

2) چندان مطمئن نباشید که مسیر حرکت بازار را درست می‌شناسید: بین ایرانیان بسیار معمول است که سرمایه‌گذاری خود را بر اساس شایعات و شنیده‌هایی مبتنی بر "بالا یا پایین" رفتن قیمت دارایی‌های خاص مثل سکه و ارز و یک سهم خاص انجام می‌دهند. سرمایه‌گذاری بر اساس این روش معمولن منجر به زیان می‌شود ولی همان طور که از روان‌شناسی سرمایه‌گذاری می‌دانیم، افراد بیش‌تر تمایل دارند تا موفقیت خود در سرمایه‌گذاری را بیان عمومی کنند تا زیان‌ها. لذا شما فقط خبر سودبرندگان را می‌شنوید و نه خیل زیان‌کنندگان را. دلیل این‌که این استراتژی کشف روند بازار چندان عملی نیست به یک مفهوم مهم بر می‌گردد به اسم بازار کارا. بازار کارا به زبان ساده می‌گوید که اگر این امکان وجود داشته باشد که با دانستن روند بازار سودهای خوبی به دست آورد، بازار منتظر نمی‌ماند تا شما این کار را بکنید و تا شما به خودتان بجنبید تقاضا برای دارایی که سود درست می‌‌کند آن قدر بالا می‌رود که عملن این سود از بین می‌رود. مثلن اگر همه بدانند که قیمت طلا قرار است هفته دیگر افزایش پیدا کنند آن‌قدر تقاضا برای خرید طلا زیاد می‌شود که قیمت فعلی آن بالا می‌رود و دیگر خرید آن سودآور نیست. معمولن این خبرها زمانی به افراد معمولی می‌رسد که کار از کار گذشته و سودهای اولیه (اصطلاح سرشیر بازار) توسط خریداران حرفه‌ای که اطلاعات پشت پرده دارند کسب شده است.

3) به میزان نقدشوندگی (Liquidity) دارایی‌هایی که می‌خرید توجه داشته باشید. نقدشوندگی به زبان ساده می‌گوید که با چه سرعتی می‌توانید یک دارایی را در بازار بفروشید و به پول تبدیل کنید. طلا و زمین دو مثال متضاد هستند. طلا را در هر جایی و هر زمانی می‌توان با سرعت (و حداکثر با اندکی تخفیف در شرایط اضطراری) می‌توان به پول تبدیل کرد ولی برای فروش یک قطعه زمین ویلایی یا خانه‌ای در حاشیه شهر یا اوراق قرضه یک طرح صنعتی ممکن است ماه‌ها منتظر بمانید. اگر افق سرمایه‌گذاری‌تان کوتاه است و ممکن است به طور ناگهانی نیاز به پول نقد پیدا کنید (برای مثلن مخارج درمانی پیش‌بینی نشده) در این صورت مقدار بیش‌تری دارایی که نقدشوندگی بالا دارد بخرید. از آن طرف اگر سرمایه‌گذار بلندمدت هستید و مثلن دارید برای بازنشستگی سرمایه‌گذاری می‌کنید ممکن است دارایی‌هایی که نقدشوندگی کم‌تری دارند بخرید چون این دارایی‌ها معمولن با مقداری تخفیف عرضه می‌شوند و خرید آن‌ها برای بلندمدت سودآور است.

4) آسیب‌پذیری خود در مقابل زیان را به دقت در نظر بگیرید: دارایی‌های مختلف ریسک‌های مختلفی دارند و البته متناسب با ریسک‌شان هم بازده متوسط مختلفی تولید می‌کنند. هر قدر ریسک سرمایه‌گذاری بیش‌تر باشد متوسط سود آن‌هم بالاتر خواهد بود. در این بین سرمایه‌گذاران مختلف بر اساس قدرت تحمل زیان‌شان ترکیب‌های مختلفی از دارایی‌ها را انتخاب می‌کنند. سه نفر را در نظر بگیرید. فرد اول خانمی است که متاسفانه هم‌سرش را که راننده بوده در تصادف از دست داده و حالا می‌خواهد خسارتی که از بیمه دریافت کرده را سرمایه‌گذاری کند تا بتواند مخارج زندگی خودش و دو فرزند کوچکش را تامین کند. سرمایه‌گذار دوم زوج جوانی است که بیست میلیون تومان پس‌‌انداز دارد و می‌خواهد وقتی پول‌تان به مقدار کافی رسید آن‌را برای پیش‌پرداخت خرید منزل صرف کند. خانواده سوم خانه شخصی دارد و هر دو نفر حقوق بازنشستگی مناسبی هم دریافت خواهند کرد ولی سعی می‌کند تا مبلغی را پس‌انداز کند تا با خرید و اجاره دادن خانه کوچک دیگری درآمد دوران بازنشستگی خودش را زیاد کرده و رفاه بیش‌تری داشته باشد. میزان تحمل ریسک از دست دادن سرمایه‌گذاری برای این سه گروه اصلن یکی نیست. زندگی خانواده تک‌سرپرست اول تنها به دارایی موجودشان وابسته است. خانواده دوم با سوخت شدن سرمایه‌گذاری باید زمان خرید منزل را به عقب بیندازد و سختی بیش‌تری بکشد ولی خانواده سوم می‌توانند با صبر کردن منتظر بازگشت ارزش دارایی خود به مقدار اولیه باشند بدون این‌که جریان اصلی زندگی‌شان مختل شود. لذا خانواده اول به‌تر است از دارایی‌های ریسکی دوری کنند و روی دارایی‌هایی مثل اوراق قرضه تضمینی و یا خرید و اجاره یک منزل کوچک سرمایه‌گذاری کنند. خانواده دوم می‌خواهد مطمئن شود تا پولش در جریان تورم ناگهانی ازبین نخواهد رفت و ممکن است بیش‌تر روی طلا سرمایه گذاری کند. خانواده سوم ممکن است سبدی از سهام ریسکی ولی آینده‌‌دار را انتخاب کند.

5) به بیمه به چشم سرمایه‌گذاری نگاه کنید. برای بسیاری از مردم بیمه نقش هزینه دارد در حالی‌که اگر به جریان منافع تولیدشده از بیمه دقت کنیم می‌بینیم که دقیقن همان نقشی را دارد که در توصیه اول گفتیم. فرض کنید شما شغلی دارید که نیاز به تحرک بدنی دارد (پزشک، راننده، نجار) و اگر خدای نکرده در اثر سانحه‌ای قدرت بدنی را از دست بدهید دیگر نمی‌توانید منبع درآمدی برای خانواده‌تان داشته باشید. درآمد جاری و پرداختی ناشی از بیمه دقیقن به همین شکل عمل می‌کنند. در زمانی که درآمد کاری دارید درآمد بیمه صفر است و وقتی درآمد کاری ندارید از منافع بیمه استفاده می‌کنید. به این ترتیب بیمه هم یک سرمایه‌گذاری مهم است فقط با این تفاوت که بازپرداخت آن مشروط به تحقق برخی شرایط است.

6) هزینه‌های معامله سرمایه‌گذاری را در نظر بگیرید. این داستان معروفی است که ممکن است برای خیلی از ما اتفاق افتاده باشد. فردی در فرودگاه مقداری دلار را به یورو تبدیل کرد. وقت یوروها را گرفت دید که از مبلغ مورد انتظار خیلی کم‌تر است. دلیلش را پرسید و دید که باید 20٪ کارمزد صرافی را هم در نظر می‌گرفت (این رقم در ایران خیلی کم‌تر از کشورهای دیگر است). وقتی فهمید ضرر کرده است پشیمان شد و درخواست کرد تا همان دلارهایش را پس بگیرد. فروشنده تقریبن 60 درصد پول را به او برگرداند. خریدار عصبانی تازه فهمید که در مسیر معکوس (تبدیل یوروها به دلار اولیه) باز باید 20٪ کارمزد را می‌پرداخت. این نمونه‌ای از سرمایه‌گذاری ناموفقی است که نه تنها سودی نکرده بل‌که پول زیادی را هم به خاطر هزینه‌های معاملاتی از دست داده است. اگر سرمایه‌گذاری شما از نوعی است که نیاز به تجدید موقعیت زیادی دارد (مثلن سبد سهامی خریده‌اید که هر هفته بر اساس قیمت‌های جدید آن‌را بالانس می‌کنید) هزینه‌های کارگزاری را در نظر بگیرید. علاوه بر آن یک نکته مهم را از قلم نیندازید و آن‌هم ارز وقت خودتان است. نگهداری یک سبد سرمایه گذاری نیازمند صرف وقت است. اگر اندازه سبد شما کوچک باشد و شما شغلی داشته باشید که درآمد ساعتی از آن به دست می‌آورید ممکن است دست آخر ببینید که وقتی که برای دنبال کردن روند بازار و مدیریت سرمایه‌گذاری‌تان صرف کرده‌اید خیلی بیش‌تر از منفعتی است که از سرمایه‌گذاری به دست آورده‌اید.

7) برای خودتان اجبار سرمایه‌گذاری ایجاد کنید. بسیاری از افراد تمایل کم‌تری دارند تا زمانی که درآمد خوبی دارند و می‌توانند از زندگی لذت ببرند از درآمد خود بکاهند و آن را ذخیره کنند. روان‌شناسی تصمیمات مالی می‌گوید که روش‌هایی که افراد را مجبور به پرداخت منظم کند منجر به سرمایه‌گذاری بیش‌تری می‌شود. مثلن اگر در یک صندوق سرمایه‌گذاری عضو شوید که شما را مجبور می‌کند هر ماه مبلغ قابل توجهی را پرداخت کنید و یا خانه‌ای بخرید که مجبورید اقساط آن‌را بپردازید احتمال بیش‌تری وجود دارد تا پول خود را سرمایه‌گذاری کنید تا وقتی که آزادانه دست به خرید سهام بزنید.

8) آمادگی زیان‌های موقت یا حتی دائمی را داشته باشید: یک رفتار معمول دیگر بین سرمایه‌گذاران غیرحرفه‌ای وحشت از کاهش قیمت دارایی (مثلن افت قیمت سهام) و واکنش فوری به این موضوع در قالب فروش دارایی فعلی است. دقت داشته باشید که قیمتی که یک دارایی را خریده‌اید برای تصمیم نگه‌داری یا فروش آن بی‌ربط است. فرض کنید سهامی را صد تومان خریده بودید و الان قیمت آن 70 تومان شده است. این که تصمیم بگیرید که سهم را نگه دارید و یا بفروشید ربطی به این که آن را چند خریده بودید ندارد و فقط به چشم‌انداز آینده آن بستگی دارد. اگر قیمت سهم الان به شدت کم شده ولی در بلندمدت احتمال جبران آن وجود دارد به آن دست نزنید. اجازه دهید بازار قیمت را تصحیح کند.

9) اگر می‌توانید در صندوق‌های تخصصی سرمایه‌گذاری کنید. این صندوق‌ها مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاری‌های خرد را جمع‌آوری کرده و یک‌جا در دارایی‌های خاصی سرمایه‌گذاری می‌کنند. حسن این روش این است که چون هزینه‌های ثابت کار (مثل تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات و برخی هزینه‌های معاملاتی) بین هزاران سرمایه‌گذار صندوق سرشکن می‌شود هزینه برای هر نفر خیلی پایین می‌آید. اگر بتوانید در چند صندوق تخصصی مختلف که روی دارایی‌ها با هم‌بستگی پایین یا منفی سرمایه‌گذاری می‌کنند (مثل زمین، طلا، اوراق قرضه اسلامی و سهام صنایع خاص) سرمایه‌گذاری کنید، ریسک سبد سرمایه‌گذاری خود را تا حد معقولی پایین آورده‌اید.

و دست آخر این‌که سرمایه‌گذاری در غیر از معدودی دارایی‌های خاص (مثلن اوراق قرضه ملی کشورهای قوی) همیشه با ریسک هم‌راه است. بخشی از سودی که بابت سرمایه‌گذاری دریافت می‌کند بابت قبول همین ریسک است و معنی ریسک هم همین است که ممکن است در برخی زمان‌ها با زیان رو به رو باشید. لذا اگر همه آن کارها را کردید و باز نتیجه منفی گرفتید ناامید نشوید. بخشی از هنر سرمایه‌گذاری از طریق تمرین به دست می‌آید.

February 05, 2010

مصاحبه تورجان با طلبه بلاگ

این مصاحبه علی فتحی که الان دربند است خواندنی است. به نظرم چارچوب اخلاقی متینی برای نویسندگی در فضای مجازی ترسیم می‌کند.

February 04, 2010

سرخوشی و کار

دیگر تقریبن از برگشت حرفه‌ای به ایران در کوتاه‌مدت قطع امید کرده‌ام. با این موج بازداشت‌ها و تصفیه استادان و قصد اختصاص کامل دانش‌گاه‌ها و موقعیت‌‌های تحقیقاتی به مداحان نظام قدرت و الخ دیگر فعلن جایی برای امثال ما نیست. احتمالن هنوز هم می‌توانم بروم و کارهایی بکنم ولی اگر قرار باشد باید تهدید دائم در محیط کار و خفه شدن و محتاط و ساکت در مرزهای آفتاب رفتن و آمدن یکی را انتخاب کنم و اگر قرار است طرف حسابم کسانی باشند که بودن‌شان را در آن موقعیت هیچ رقمی قبول ندارم ترجیح می‌دهم اصلن وارد بازی نشوم.

برکلی که بودم زنده شده بودم. دقیقن جایی بود که آرزویش را داشتم. آدم‌ها با عشق کار می‌کردند و عشق خیلی‌هاشان هم همان چیزی بود که من دوست دارم زندگی‌ام را تمامن وقفش کنم. شریعتی یکی توصیفی داشت که می‌گفت یک ساعت بحث با دانش‌جویم را با تمام امکانات مادی دنیا عوض نمی‌کنم. من هم وقتی در سمینارها و ناهارهای توسعه برکلی می‌نشستم و بحث آدم‌ها را در باب ایدز در آفریقا و کار بچه‌ها و توسعه بهداشت در بنگلادش و رابطه کودتاهای آمریکایی با گسترش روابط تجاری‌اش و الخ می‌شنیدم نمی‌خواستم آن‌را با هیچ چیز عوض کنم.

اقامت کوتاه آن‌جا و دیدار آدم‌هایی که در آن حوالی دیدم (و باید از بهنام تبریزی به طور خاص اسم ببرم) یک جوری سرحالم کرد و امید و بلندپروازی را که این چند سال تحصیل در وین در درونم کشته بود تا حد خوبی بهم برگرداند. حالا می‌دانم که جمع‌های جذابی در این دنیا هست که آدم‌هایش رویای کم کردن رنج انسان‌ها را می‌پرورانند و می‌خواهند چیزی را در این دنیا عوض کنند. حیف که همین هفته نامه رد شدنم از موقعیت پست‌داکی که درخواست داده بودم رسید و یک باب برگشت برایم بسته شد. هم خودم تعجب کردم و هم چند نفر استاد آن‌جا که برایم توصیه‌نامه نوشته بودند و در نوشتن پروپوزال بهم کمک کرده بودند و مطمئن بودند قبول می‌شوم. حالا قول داده‌اند دنبال راه‌های دیگری باشند ولی با این اوضاع خراب اقتصاد کالیفرنیا بعید می‌دانم اتفاق جدی بیفتد و امید زیادی ندارم.

از الان یک سال و نیم وقت دارم تا بیرون از ایران کار گیر بیاورم. نمی‌خواهم در بانک و صندوق سرمایه‌گذاری کار کنم. نمی‌خواهم بروم و درس ام.بی.ای بدهم. نمی‌خواهم مقاله‌هایی بنویسم که فقط پنج نفر در دنیا می‌خوانند. نمی‌خواهم جاهایی کار کنم که رانت ایرانی بودنم را بخورم و بابت نوشته‌های بدیهی از اوضاع داخل ایران پول بگیرم. نمی‌خواهم جایی باشم که آدم‌های دور و برم به اجبار کار می‌کنند تا پول خوبی بگیرند و کنار دریا و توی خانه ویلایی‌‌شان از مواهب ناشی از پول‌شان لذت ببرند. بودن در این جمع‌ها من را به مرز نابودی می‌رساند.

یک و سال و نیم وقت دارم تا خودم را به جامعه‌ای که به خاطر سوابق تحصیلی‌ام هنوز به طور کامل عضوش نیستم در بیاورم و جایی برای خودم پیدا کنم. می‌خواهم کاری داشته باشم که روزی پانزده ساعت برایش فعالیت کنم و خسته نشوم. باید جایی کار کنم که آدم‌های دور و برم هم با عشق و سرخوشی کار کنند و رویاها و خاطره‌های‌شان را با تو اشتراک بگذارند. می‌دانم که آن‌قدر شرط گذاشته‌ام که یافتن چنین شغلی برایم اصلن اسان و بدیهی نیست. لذا اصرار هم ندارم که مسیر استاندارد را بروم. اگر لازم شد مدرک و سن و سال و تجربه و بقیه زرق و برق رزومه‌ام را دور می‌ریزم و از اول شروع می‌کنم. سرخوشی‌اش به این سختی‌ها می‌ارزد.

February 03, 2010

چرا امیدوارم؟

آیا در نوشته قبلی فقط خواستم رتوریکی به کار برده باشم و امیدی بدهم یا واقعن به آن چیزی که گفتم باور داشتم؟ نه باور داشتم. در ابتدا فقط می‌خواستم راجع به این امید بنویسم که سرم شلوغ شد و رسید به آن نوشته کوتاه شخصی. حالا یک توضیح کوتاه می‌‌دهم.

آیا دچار توهم هستم؟ چیزی که همیشه سعی کرده‌ام دچارش نشوم و بقیه‌ را هم به خاطرش سخت نقد کنم خوش‌بینی در برتری دادن ایرانیان و تحقیر پیش‌رفت‌های کشورهای دور و بر است. در این امیدواری قبلی هم طبعن قصد ندارم تا نژاد برتر آریایی! را به رخ بکشم و افتخارات بی‌ربط دو هزاره قبل را به ام‌روز پیوند بدهم. در عین حال چیزهایی هست که به همین ام‌روز مربوط است و مایه امیدواری است.

مهم‌ترینش این تجربه زیسته جامعه ما در این صد سال گذشته است. تا جایی که من از صحبت با نخبگان کشورهای منطقه و خواندن مطالب از آن‌جا ها می‌فهمم هیچ کدام به اندازه ما درک درست و دقیق و واقع‌بینانه‌‌ای از رابطه سنت و تجدد ندارند. ممکن است عمل‌گرا رفتار کرده باشند و مثل ترکیه و مالزی این دو را ظاهرن آشتی داده باشند و راه خودشان را رفته باشند ولی به نظرم هیچ کدام از این کشورها این قدر در پیچ و خم مساله و دشواری‌های آن در عمل و نظر درگیر نبوده‌اند و راه‌حل‌هایی را دنبال کرده‌اند که آتش زیر خاکستری را پروانده است. چند سال پیش فکر می‌کردم این موضوع بی‌‌اهمیت است. الان که کمی بیش‌تر به مساله ساختار اجتماعی کشورها و متوازن بودن رشدشان فکر کرده‌‌ام می‌بینم اتفاقن کلیدی است. ما خرد ناشی از تجربه داریم.

یک چیز دیگر هم هست. با تقریب خوبی احتمالن همه آدم‌ها دل‌‌شان برای وطن‌شان تنگ می‌شود. با این همه تئوری خام من می‌گوید کشورها دو گروه‌اند. گروه دوم‌شان مثل یونان و اسپانیا و ایران و ترکیه یک چیزهایی دارند که هیچ جای دیگر دنیا پیدا نمی‌شود. این مملکت‌ها آدم‌های‌شان را از هر جای دنیا که باشند می‌کشانند و آورند. به نظرم این جذابیت مقاومت‌ناپذیر این خاک است که صدها هزار آدمی را که می‌توانند جهت بادهای غربی را بگیرند و راحتی‌‌شان را تضمین کنند این قدر "نگران" و دل‌واپس نگه داشته. مگر جلو رفتن یک مملکت چند نفر آدم نخبه لازم دارد که امور را هدایت کنند؟ چند برابرش را همین الان در داخل و خارج داریم. ارتش ذخیره نخبگان در همه رشته‌ها برای روزهای سبز.

یک چیزی البته مایه ناامیدی است و آن این‌که این لشکر نخبه‌گان هنوز آن‌قدر که باید درگیر امور جدی نبوده. این چیزی است که باید بعدن در موردش حرف بزنیم.

February 01, 2010

Good Morning Iran

ام‌روز سی و دو سالم تمام شد. پارسال همین موقع‌ها آن نامه کذایی را به خاتمی نوشتم و متنی که به خیال خودم نوشته‌ای شخصی و خصوصی بود سر از همه جا درآورد از جمله اخبار ویژه برادر حسین. یک سال پیش این موقع در انتظار هیچ واقعه‌ای نبودیم. دعا می‌کردیم خاتمی بیاید و مردم هم همان مردم قبلی باشند و از شر ضایعه‌ای به اسم احمدی‌نژادیسم خلاص شویم و دوباره کژدار و مریز ادامه بدهیم. چه کسی فکر می‌کرد این سال پرحادثه‌‌ترین سال عمر خیلی‌هامان باشد: سال بیداری، سال شجاعت‌های باورنکردنی، سال هم‌بستگی دور از انتظار، سال با همه وجود زندگی کردن، سال سرکوب، سال گذشتن از موقعیت‌های ناشی از نزدیکی به نظام قدرت، سال پاک‌نفسی و خودسازی، سال موسوی، سال آزادگی و حقیقت، سال منتظری

هر سال موقع تولدم خودم را مکلف می‌‌کنم یک‌بار دیگر در مورد این‌که قرار است چه کار کنم فکر کنم. هیچ سالی به اندازه ام‌سال برای کارهایی که در ذهن دارم و یا دنبال می‌کنم "جدی" نبوده‌ام. افسردگی‌های موقت و گاه به گاه را فراموش کنید. من در پس این جنبش چیزی را که فکر می‌کردم در جامعه ایران مرده است دیدم. حدس می‌زنم و امیدوارم که تا چند سال دیگر جایی به هیجان‌انگیزی ایران برای زندگی کردن پیدا نشود. ایران دوباره روح یک جهان بی‌روح شد.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007