انتظارات و تورم؟
شب قبل جایی بودیم و دوستی داشت از من مشورت اقتصادی میگرفت. فرموله کردن سرراست موضوع این بود که خودش و شوهرش به خاطر اجبار وام مسکن، بیمه عمر خریدهاند و حالا که قسط خانه تمام شده است میتوانند اندوخته خود در بیمه را پس بگیرند (من هم این بیمه را دارم ولی خانه و قسط ندارم :) ). حدس میزدند که به علت مشکلاتی که برای اقتصاد یونان و احتمالن اقتصاد ایتالیا در آینده پیش خواهد آمد، اتحادیه اروپا ممکن است در سالهای آینده اجازه سیاست پولی انبساطی را بدهد و لذا تورم در منطقه EU بالا برود و ارزش واقعی پولی که دو سال دیگر پس میگیرند افت کند. از طرف دیگر اگر پول را همین الان میگرفتند باید مقداری تنزیل روی دریافت زودتر از موعد اندوخته بیمه پرداخت میکردند. سوالش این بود که چه باید بکنند.
حالا کاری به جواب مشورت فوق نداریم ولی مکالمه من را یاد این موضوع مهم "انتظارات و تورم" انداخت. در حالی که تورم احتمالی ناشی از مشکلات برخی اعضاء و سیاستهای پولی اتحادیه اروپا ممکن است چند سال دیگر محقق شود، انتظارات عاملها از این موضوع باعث میشود تا اقداماتی را در لحظه فعلی انجام دهند و منجر به فعل و انفعلاتی در اقتصاد شوند که ممکن است تورم را همین الان هم بالا ببرد. به عبارت دیگر انتظارات ممکن است تورم ایجاد کند.
احتمالن تعجب میکنید و میگویید خجالت بکش. همین دو سه روز پیش به خاطر طرح موضوع انتظارات و تورم به نوشته آقای ملکی حمله کردی و حالا خودت همین را تکرار میکنی. راستش میخواستم به کامنتهای ذیل مطلب قبلی و کلن یک سوء برداشت در بسیاری از نوشتههای اقتصادی در ایران در مورد انتظارات و تورم پاسخ مفصل و فنی بنویسم که مریضی ناشناخته روزهای اخیر امکانش را ازم گرفته بود. دیدم مکالمه بالا عناصر مهمی از چیزی که میخواستم بگویم را در برداشت و لذا به جای مطلب فنی فعلن آنرا نقل میکنم تا وقتی حالم خوبتر شد بحث فنیتر را پیش ببریم.
من هنوز هم معتقدم نقد فنیام به نوشته آقای ملکی به قوت خود باقی است و چیزی که ایشان به عنوان عرف و تورم طرح میکنند مبنای اقتصادی ندارد و ادبیات هم پشتیبانی جدی از آن نمیکند. از طرف دیگر میدانیم که ادبیات گستردهای حول مبحث انتظارات تورمی وجود دارد و مکالمه شخصی فوق هم مثالی از آن در دنیای واقع است. خودم هم معتقدم که انتظارات نقش مهمی در تورم ایفا میکند.
حل این تناقض ظاهری در پاراگراف قبلی و کلن این دو پست را به عهده شما میگذارم تا موضوع جالبتر شود.

نظرات
Vowels :
An economist is a man who states the obvious in terms of the incomprehensible.
Alfred A. Knopf
Leading American Publisher
If all economists were laid end to end, they would not reach a conclusion.
George Bernard Shaw
Vowels - February 22, 2010 03:15 AM
حورا سجادی :
لازم بود تشکر کنم
از مطالب شیرین اخیر خصوصا فایل PDF
Merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
حورا سجادی - February 22, 2010 08:48 AM
محمد :
اینکه آدمها از اطلاعات مربوط به آینده مثل نرخ بهره تعیینی در چند ماه آینده و... در شکل دهی به امید شرطی قیمت آتی استفاده کنند در ادبیات انتظارات عقلایی به تفصیل اومده.
حامد: دقیقن. ولی کاش به سوال پست ربطش میدادی.
محمد - February 22, 2010 08:57 AM
محمد :
با توجه به این اطلاعات که در دوره شکل دهی انتظارات در دسرس فرد هست اون بهترین ÷یش بینی رو انجام میده.ممکنه به طور غیر منتظره ÷یش بینی اون اشتباه بشه که طی یک دوره این اشتباه اصلاح میشه. مثلا مردم با توجه به کلیه ساختار معادلات و شوک های گذشته و متغیر های برونزا فعلی و درونزای گذشته..انتظار دارن امسال هم حجم پول بالا بره و تورم هم همین طور .اگه این اتفاق نیفته اونا طی یه دوره انتظاراتشون رو باز باتوجه به اطلاعات جدید شکل میدن.
اینکه واقعا تورم شکل میگیره یا نه به نظر میاد بسته به اینه که مدل ما در شکل دهی به انتظارات چه جوری ساخته بشه.
حامد: تو در واقع اینجا داری بحث عدم اطمینان نسبت به مدل
Model Uncertainty
را پیش میکشی که بحث جالب و درستی است. چون اگر مدل درست باشد، تفاوت بین مقدار مورد انتظار و مقدار تحقق یافته مربوط به شوکها است و امر عجیبی نیست و کمکی هم به "اصلاح" نمیکند چون به هر حال همه اینها فقط مجموعه اطلاعاتی لحظه فعلی را شکل میدهند. بحث اصلاح وقتی است که قرار باشد مثلن پارامترهای مدل در طول زمان کالیبره شوند. مثل ما تصوری از رفتار سیاستگذار پولی داریم که در طول زمان خروجی نویزداری از آن را میبینیم و مدل را تصحیح میکنیم.
محمد - February 22, 2010 09:14 AM
:
:) برای مطلب و :( از شنیدن اینکه مریض هستی. امیدوارم هرچه زودتر خوب بشی.
بابا با کلاس، حتی مریض هم که می شی می ری یه چیزی پیدا می کنی که ناشناخته باشه.:)
حامد: بدبختی که یکی دو تا نیست. مریض هم میشیم ناشناخته است و درمان نمیشه :)
Anonymous - February 22, 2010 11:54 AM
سمیه :
من ابن کامنتو را چندروز پیش تو همون پست گذاشتم ولی ظاهرا همین مریضی شما باعث شده اون نبینید. برای اینکه بحث به شکل منطقی در این پست ادامه پیدا کنه دوباره همین جاپیست می کنم.
ببینید من کاملا به این
موضوع اعتقاد دارم که سیاست گذاری پولی مهمترین عامل در تغییرات تورم است، اما بر عکس شمانمی توانم نقش انتظارات تورمی را در تورم نادیده بگیرم. و اصولا به دلیل همین تاثیر است که بخش قابل توجهی از اقتصاد کلان دانان به بررسی نقش انتظارات تورمی بر روی تورم و در طول آن به بررسی اهمیت رفتارهای backward-looking و forward-looking می پردازند. این مساله ای است که Cogley & Sbordone 2008, AER در مقاله بسیار مهم خود در چارچوب یک time-varying trend inflation NKPC به آن پرداخته اند و یکی از نتایج آنها به لحاظ کاربردهای سیاستی این است که تاثیر انتظارات تورمی در ایجاد تورم نه تنها باری از دوش سیاست گذاران پولی بر نمی دارد بلکه وظیفه جدیدی برای آنها تعریف می کند که عبارت است از اداره کردن نحوه شکل گیری انتظارات، به نحوی که اثرات منفی این گونه انتظارات بر تورم حداقل شود. اگر بخواهم این مساله را در مورد عرف بسط بدهیم، از آنجا که اعتقاد داریم بر اساس نظریه Learning عرف بر شکل گیری انتظارات تورمی تاثیر می گذارد ، بنابراین نقش جدیدی برای سیاست گذاران پولی تعریف می شود تحت عنوان شفاف کردن سیاستهای پولی درجهت اصلاح عرف. به عبارت دیگر اعتقاد به تاثیر عرف در شکل گیری انتظارات قیمتی نقش سیایستهای پولی را پر رنگتر می کند.
حامد: ممنون سمیه خانم. نه اتفاقن من کامنت شما و مقاله پیش نهادی را مرور کردم ولی به خاطر همین مریضی نتوانستم مطلب مفصل در بابش بنویسم. من هنوز هم فکر میکنم من و شما یک حرف میزنیم (دقت کنید من در این پست صریحن دارم راجع به نقش انتظارات و تورم حرف میزنم که سوءتفاهمی پیش نیاید) و مقاله آقای ملکی حرف دیگری میگوید. البته شاید واقعن آقای ملکی هم منظور مشابه ما داشته باشند و در نوشته به آن اشاره نکردهاند یا من در فهم اشاره ایشان ناتوان بوده ام. هدف من هم واقعن فقط مقاله آقای ملکی نیست بلکه پرداخت به یک اشکال فنی در طرح بحث "نقش انتظارات در خلق تورم" در ایران است و مقاله ایشان را مثال گرفتهام. فکر کنم برخی دوستان در کامنتهای بعدی به شاه کلید بحث اشاره کردهاند :)
سمیه - February 22, 2010 11:55 AM
بیداد :
فکر کنم انتظارات تورمی با افزایش سرعت گردش پول در یک مقطع کوتاه زمانی باعث تورم می شه.
بیداد - February 22, 2010 11:56 AM
بیداد :
فکر کنم انتظارات تورمی با افزایش سرعت گردش پول در یک مقطع کوتاه زمانی باعث تورم می شه.
حامد: من این استدلال را نشنیده بودم. میتونی بیشتر توضیح بدی چرا این طوری باید باشه؟
بیداد - February 22, 2010 11:56 AM
:
فکر کنم نکته حل این پارادکس هم همون تاکید تو روی سیاست های پولی باشه. انتظارات مستقل از سیاست های پولی چندان معنی نداره، یعنی اینجا اصل سیاست های پولی هست و انتظاراتی هم که روی تورم تاثیر میزاره انتظارات در مورد این سیاست هاست.
حامد: دقیقن. کلید بحث همین است. در ادبیات انتظارات و تورم، انتظارات "عقلانی" است یعنی عاملها معقتند به دلایل مختلف (مثل عدم تعهد سیاستگذار یا برخی تحولات قابل انتظار در عوامل بنیادی) در آینده تورمی رخ خواهد داد. ادبیات گستردهای البته راجع به این که چه طور دولت باید این انتظارات را هماهنگ کند هم وجود دارد ولی تاکید من روی همان عقلانی بودن انتظارات است. به عبارت دیگر انتظارات بدون مبنا و دلبه خواهی نیست.
Anonymous - February 22, 2010 11:57 AM
:
سلام
امیدوارم زود خوب بشید.
راستش فکر می کنم که این مساله مهمه که چطوری به موضوع نگاه کنیم. یعنی از دیدگاه من استفاده کننده و دارای اطلاعات کم ، میتونه این موضوع که با توجه به انتظاراتم تصمیم می گیرم باعث ضرر بشه ولی یک کارشناس باید بتونه براش دلیل علمی بیاره که چرا یک چنین موضوعی باعث مشکل میشه و اصلاً مشکل کجاست.
مثلاً مطلب این پست فکر منو که دارم میرم اسپانیا واسه ادامه تحصیل بهم ریخته، حالا اگه نتونم صحت و سقم اون رو بفهمم و نتونم از تحلیل ها استفاده کنم با مجموع انتظاراتم تصمیم می گیرم که ممکنه برام فاجعه باشه و یا برعکس. حالا واقعا چی میشه؟
http://aayande.wordpress.com/2010/02/21/%D8%AF%D9%88%D9%82%D9%84%D9%88-%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF/#more-481
Anonymous - February 22, 2010 04:14 PM
شیوا :
Market price, on the other hand, is a measure of the minimum that some people are willing to pay for a benefit - they will buy a good, for example, if their willingness to pay is equal to or more than the market price.
ببخشید من یه سوال داشتم میګم مکه قیمت بازار حداکثر قیمت اون مورد نظر اون عده ای نیست که حاضرند در اون قیمت خرید کنندږ چون با بالاتر رفتن قیمت یه عده از خرید منصرف می شن
چرا ګفته مینیمم قیمت اونهاست؟ من چرا نمی فهمم؟
شیوا - February 22, 2010 05:05 PM
سمیه :
سلام مجدد و ممنون از توضیحتون. خوشحالم که بالاخره منظورم روشن شد و اتفاقا منظور من هم این بود که گفته آقای ملکی با این دید قابل توجیه است اگرچه ایشان شاید دقیقا همین منظور را نداشته باشند. و اتفاقا به نظر من هم خیلی خوب می شه که شما این مساله رو به شکلی قابل استفاده مطرح کنید. فقط می خواستم یک پیشنهاد در مورد این طرح بدم. درست است که انتظارات عقلانی بخش قابل توجه ادبیات مربوط به شکل گیری انتظارات را تشکیل داده ولی این به معنی بی نقص و کامل بودن این نظریه نیست. چرا که همان طور که همه ما می دانیم تحت نظریه انتظارات عقلانی مردم (عوامل اقتصادی) انتظارات خود را به نحوی شکل می دهند که می شود آنها را با نتایج واقعی ارزش گذاری کرد. اما همانطور که Evans and Honkaphja در کتاب Learning and Expectations مطرح می کنند این نحوه شکل دهی انتظارات تنها یک نقطه ثابت در یک فرآیند حلقوی است که در آن افراد با خود می گویند: انتظارات من نتایج اقتصادی را تحت تاثیر قرار می دهد و نتایج اقتصادی انتظارات من را تحت تاثیر قرار می دهند. به عبارتی نکته ای که در انتظارات عقلانی بی جواب می ماند این است که چگونه عوامل اقتصادی انتظارات خود رابر اساس اطلاعات جدیدی که دردسترس قرار می گیرند شکل می دهند. این نکته از این جهت حائز اهمیت است که اگر بر اساس نظریه Cogley & Sbordone یکی از وظایف مقامات پولی اصلاح نحوه شکل گیری انتظارات است، این کار میسر نمی شود مگر با تحقیق در مورد نحوه شکل گیری این انتظارات که از طریق نظریه Learning قابل بررسی است.
سخن کوتاه این که اگر قرار است نوشته ای فنی در مورد نقش انتظارات در خلق تورم بنویسید پیشنهاد من این است که آن را در قالب نظریه یادگیری عوامل اقتصادی هم بررسی کنید. این مساله می تواند کمک شایانی به فهم کاربردهای سیاستی این نظریه بکند. البته می دانم که فعلا امکان کار تجربی در این زمینه در ایران نیست ولی به هر حال طرح مساله هم می تواندمفید باشد.
سمیه - February 22, 2010 06:14 PM
:
یه جوک: یه اقتصاددان هم راه یکی دیگه داشته تو خیابون راه می رفته، اونی که همراه اقتصاددان بوده به اقتصاددانه میگه: «اِ! نگاه کن، یه هزار تومنی جلو پاته!» اقتصاد دانه بدونه اینکه سرش رو بیاره پایین ، میگه: «این امکان نداره. اگه یه هزار تومنی تو خیابون افتاده بود، حتماً یکی قبلِ من اون رو برداشته بود.»
ایرادِ اقتصادِ نئوکلاسیکی که ما می خونیم اینه که در مدلسازی رفتارِ عاملِ اقتصادی قیمت ها رو داده شده فرض می کنیم (تعدادِ بنگاه ها بی نهایت است و کالاها همگن اند، بنابراین قیمت کالای همگن همه جا یکی است و معلوم.)
این فرض وقتی میرسه به سود بنگاه به این نتیجه منتهی میشه که همه بنگاه ها سودشون صفره. تو بازارهایِ مالی هم به این نتیجه می رسیم که سودِ سفته بازی صفره و هیچ کی نمی تونه از بازار پیشی بگیره.
از اونجا که اقتصادِ خرد رو شروع می کنیم با تحلیلِ وضعیتِ تعادلِ نهایی؛ تعادلِ نهایی ای که در دنیایِ خیالی و ساخته شده بر اساسِ چند فرضِ ساده است و بعد از اونجا که حسابِ دیفرانسیل و جبرِ خطی ای رو که خیلی خوب بلدیم به زیبایی با این چارچوب نظری جفت و جور میشه، بعداً یادمون میره که آقا جون، تعادلِ نهایی در بازار فرض بود؛ واقعیتِ بازار حداکثر اینه که بازار از یک تعادلِ موقتی و ناپایدار به تعادلِ ناپایدارِ دیگه در حال حرکته.
اگه سود بنگاه ها تهِ ته اش صفره، اون وقت این کارآفرین ها واسه چی خودشون رو به زحمت میندازن؟ اگه سودِ سفته بازی صفره، اون وقت وارن بافت از کجا ثروتِ میلیاردی آورده؟
اقتصادِ نئوکلاسیک نمی تونه اینها رو جواب بده، واسه اینکه از اول چارچوب اش رو طوری قرار داده که خودش رو ناتوان کرده از تحلیلِ تعادل هایِ ناپایدارِ اقتصادی. البته ریاضیاتی متناسب با اون چارچوبِ بدیل وجود نداشته، و به نظرِ من همین سادگیِ استفاده از حساب دیفرانسیل و بیشینه کردنِ یه تابعِ مطلوبیت و چند تا مشتق گرفتن در گسترشِ اونچه که ما الان داریم می خونیم به عنوانِ عالمِ اقتصادِ جریانِ غالب بسیار اثرگذار بوده.
چرا نظریه ی کارآفرینی که هایک و اتریشی های دیگه اضافه کرده اند به اقتصادِ نئوکلاسیک یه وصله ی ناجوره که مبانیِ اقتصادِ نئوکلاسیک در به وجود آوردنِ اون عقیم بوده؟ انگاری از یه دنیایِ دیگه اومده. چرا بر خلافِ فرضیه ی انتظاراتِ عقلانی که نباید حبابی در بازار به وجود بیاد، حباب به وجود میاد؟ اگر انتظارات از قیمتِ فردا باید در قیمتِ امروز منعکس بشه، چرا اون قدر انعکاس پیدا نمی کنه که قیمت ها یکنواخت بشن، و روندِ قیمتها بالا و پایین نشه؟
مگر در چارچوبِ انتظاراتِ عقلانی، سیاست گذاری، چه پولی چه مالی، بی اثر نیست؟ یعنی نه اثر مخربی باست داشته باشه بر تولیدِ حقیقی و نه اثرِ مفید. پس واسه چی الن گرینسپن غافلگیر میشه؟ آقا اصلاً چرا رکود و رونق هایِ این گونه شدید داریم؟ تکنولوژی اقتصادی در عالمِ واقع کجا اینقدر بالا و پایین میشه که بخواهیم همه ی رونق و رکود رو بذاریم به حسابِ شوکِ تکنولوژیک؟ اصلاً مگه شوکِ تکنولوژیک هم داریم تو اقتصاد؟ اینترنت که تو دهه ی نود اختراع میشه که قرار نیست که تو هزاره ی سوم از بین بره که بخواد رونقِ بازارها رو تو دهه ی نود توضیح بده.
نظریه ی انتظاراتِ عقلانی و علمِ اقتصادِ اطلاعات ایراد داره. عقلانیت ایرادی نداره ها، ولی در چارچوبِ انتظاراتِ عقلانی کلی چیز رو نمی تونیم توضیح بدیم.
اینکه چگونه باید به این مساله وارد شد و چگونه میشه عقلانیت رو به گونه ای استفاده کرد که قادر به توضیحِ این پدیده ها باشیم رو هنوز پیدا نکردم.
شما هم یه نگاهِ انتقادی بنداز به کلِ قضیه.
قربانت
حامد: قسمت اول کامنته اشتباهه!! این چیزهایی که گفتی مال دو ماه اول دروس مقدماتی است. درسهای پیشرفته مدتها است از این قبیل فرضیات رد شدهاند و مقالات جدی بر اساس آنها نوشته میشوند. البته اگر کسی به همین تئوریهای ساده تسلط زیادی داشته باشه میتونه مسایل مهمی را باهاش توضیح بده ولی این تصویری که تو دادی اصلن واقعیت علم اقتصاد نیست. این را من بارهای بار گرفتهام. متاسفانه منتقدین علم اقتصاد چون حوصله خواندن مباحث پیشرفتهتر را ندارند برای خودشان یک تصویری خلق میکنند و آنرا میکوبند بیآنکه توجه کنند که این تصویر الان مدتها است منقضی شده.
در مورد قسمت دوم هم من متخصص انتظارات عقلانی نیستم و نمیتوانم از موضع نقد آن وارد شوم ولی به نظرم نظریه پایههای محکم و شواهد تجربی زیادی داره.
خوبه که آدم انتقادی کنه. این را موافقم.
Anonymous - February 23, 2010 02:02 PM
رضا :
خوب من چند سالی است از آموزش اقتصادی دور بودم و مباحث پیشرفته تر رو نخوندم. اما نمی دونم تو این چند سال چه تبصره هایی به مبانی اقتصادِ خردی که از کتابّ مس کالل خوندیم اضافه شده که فرضیات اون رو ردّ کرده.
من البته اصلِ انتقادم به اقتصاد خرد نیست، اقتصادِ خرد قوی ترین و اصولی ترین شاخه ی اقتصاده، گر چه به نظرم این گونه که مدل سازی می کنیم بخشی از فرآیندهای بازار از منظرمون به دور میفته، گر چه بعداً با الحاقیه میشه این کمبود رو برطرف کرد؛ چونان که مثلاً بحثِ مجزایِ کارآفرینی خودش رو به جریان علمِ اقتصاد وارد کرده.
انتظاراتِ عقلانی هم از همون جلسه ای که تو کلاس دکتر نیلی به این گزاره منتهی شد که سیاست گذاری پولی و مالی بلااثره، برام مشکل شده.
من نسبتاَ متقاعد شده ام که علت بحرانِ مالی اخیر کاهشِ نرخ بهره به سطوحِ پایین تر از نرخ طبیعی بوده. منتها موندم چطور باید حمله کرد به انتظاراتِ عقلانی تا هم نفیِ عقلانیت عاملانِ اقتصادی نباشه هم بشه در این میون جایی باز کرد که سیاستِ کاهشِ نرخِ بهره رو متهم کرد نه تنها صفتِ بی اثر بودنِ سیاستِ اقتصادی به طورِ عام رو نداره بلکه عاملِ بحران بوده.
سپاس از پاسخت
حامد: رضای عزیز
اولن مس کولل کتاب درس خرد یک به عنوان اولین درس خرد است. هر درس پیشرفتهتر خرد مثل ای او و تئوری قراردادها و تئوری انتخاب اجتماعی و بازارهای ناکامل و الخ هیچ کدام از فروض تو را دنبال نمیکند. ثانین همان مس کولل هم فقط چند فصل اولش این چیزی است که تو میگویی. فصول گیم فرض قیمتپذیر بودن را کنار میگذارد. فصلهای وسط بحث اثرات بیرونی و قدرت بازار را وارد میکند. فصول بعد از فصل تعادل عمومی هم کم کم مفاهیم ناکاملی بازار و انتخاب اجتماعی را پیش میکشد. هیچ کدام از اینها آن تصویری که تو میگویی را در بر ندارد.
من اقتصاد کلان کار نیستم و همان طور که گفتم نمیتوانم کامنت بنیادی روی نظریه انتظارات عقلانی بدهم ولی اگر چیزهایی یادم مانده باشد نتیجه بی تاثیری تحت فروض بسیار خاصی است. کافی است کمی اقتصاد کلان تئوکینزی به مساله اضافه کنی تا همان انتظارات عقلانی کلی نتایج متفاوت به دست آید.
رضا - February 23, 2010 05:50 PM
فیاض :
این هجم نقدینگی دست مردم وجود دارد و انتظارات میتواند کاری کند که این نقدینگی ها را به جریان بیاندازند و تورمی که بالاخره میبایست بروز کند را زودتر بروز دهند. ولی این تورم سقف دارد و اینطور نیست که بی نهایت مردم پول به جریان نیانداخته داشته باشند. بدترین اتفاقات مثل جنگ هم که بروز کند و همه ی پولی را هم که دارند از بانک ها در بیاورند و خرج کنند، حداکثر تورم نهفته را بروز میدهند. اما به محض اینکه جنگ پایان یافت و استایل زندگی طبیعی شد، باید تنزل شدید قیمت ها را شاهد باشیم.
حالا در ایران هر سال حجم نقدینگی دارد توسط دولت افزایش پیدا میکند، استایل زندگی هم تغییر نکرده است که مردم برای امنیت خاطر بیشتر، بیشتر این پول ها را سرمایه گذاری کنند، در نتیجه این نقدینگی ها دائم به تورم فعال تبدیل میشوند.
انتظار مردم تنها در تبدیل تورم مورد انتظار به تورم فعال نقش دارد. اولویت هر دولتی البته باید عدم افزایش نقدینگی باشد. بعد از این نقطه با یک سری سیاست(و البته نه با فرهنگ سازی و اینجور مزخرفات) میتواند شهروندان را به سرمایه گذاری بیشتر تشویق کند و تورم را بیشتر کاهش دهد.
---
(البته دولت کلا غلط میکند که بخواهد سیاست تعیین کند، تورم کاهش دهد، تورم افزایش دهد. پول را پایه طلا باید کرد، بانک مرکزی متحد دولتی را هم باید از بین برد. آنوقت کلیه این مسائل حل میشود)
---
جدی نگیر. از اول تا آخر شکمی بود.
فیاض - February 24, 2010 07:51 AM
فیاض :
حجم
فیاض - February 24, 2010 08:14 AM