« آیا رقابت لزومن باعث افزایش انگیزه می‌شود؟ | صفحه اول | مدرسه کارآفرینی خورشید »

9 اسفند 88

ناخودآگاه استراتژیک

در این اقامت چند ساله در وین چیزهایی مختلفی یاد گرفته‌ام ولی تقریبن هیچ چیز از آلمانی نمی‌دانم. فکر کنم حتی اندک دانش پایه فرانسه‌ای که به دست آوردم بیش از دانش آلمانی‌‌ام باشد. پاییز ام‌‌سال در کنفرانسی در کالیفرنیا بودم که به تصادف یک استاد بازنشسته ایرانی را ملاقات کردم. ظاهرن از اخراجی‌های انقلاب فرهنگی بود و بعد چند سالی رفته بود آلمان و دست آخر ساکن آمریکا شده بود. پرسید آلمانی یاد گرفته‌ام؟ گفتم نه! فورن گفت من می‌دانم ته ذهنت چیست که یاد نمی‌گیری. و دلیلی را بیان کرد که خودم چند باری که با خودم صادق بودم بهش رسیده بودم و حیرت کردم که چه خوب دقیقن همان چیزی را گفت که من هم در روان‌کاوی خودم بهش رسیده بودم. این که تحلیلش چه بود را نمی‌گویم و حدس آن را به جمع واگذار می‌کنم. البته توصیه کرد بر این احساس غلبه کنم و زبان یاد بگیرم.

ام‌روز در جریان یک تحلیل شخصی دوباره یاد آن مکالمه کوتاه افتادم. برایم جالب بود که همیشه به تبعیت از فروید و لکان، ناخودآگاه را امری در تضاد با عقلانیت عامدانه مختار فردی و چیزی ناشی از تمایلات سرکوب شده فردی و جمعی تصور می‌کردم و می‌کنم. این بار ولی این ناخودآگاه دقیقن دارد یک بازی استراتژیک می‌کند و سعی می‌کند با دور کردن من از یک هدف کوتاه‌‌مدت،‌ احتمال دست‌یابی به یک هدف بلندمدت را افزایش دهد. هدف‌هایی که هر دو در ضمیر "خودآ‌گاه" شکل گرفته و رده‌بندی شده‌اند. به عبارت دیگر این بار ناخودآگاه در خدمت خودآگاه قرار گرفته و نه این که بر آن حاکم باشد. تا به حال فکر نکرده بودم که می‌تواند این طور هم باشد.

این ناخودآگاه در مورد این مساله البته کمی دارد زیاده روی می‌کند. دارم باهاش گفت و گو می‌کنم که پایش را از روی سیم بردارد و بگذارد کمی انرژی مثبت در مورد ماجرای زبان آلمانی و این شهر و کشور به ذهن برسد. می‌دانم تهش نگران چیست ولی بهش قول داده‌ام که به اصل قضیه لطمه نخورد.



   نظرات

eve :

خب معلومه دیگه. برای اینکه یه موقع هوس نکنی اونجا موندگار شی.

 

یه احمد دیگه :

با سلام،
مدت هاست که می خواهم شما را دعوت به زبان آموزی کنم. من در آلمان و به زبان آلمانی درس می خوانم و اون همه بدی هایی که شما از اروپا و آلمان و اتریش می گویید، برایم تعجب آور است.
به نظرم مشکل شما اینست که در یک سیکل معیوب قرار دارید. یعنی چون آلمانی بلد نیستید، از محیط لذت نمی برید و چون از محیط لذت نمی برید، اصلاً حاضر به زبان آموزی نیستید و مرتب از آمریکا تعریف می کنید، یعنی دقیقاً جایی که با زبانش آشنا هستید.
مطمئناً بعد از یاد گرفتن آلمانی، تجربه ی جدیدی از زندگی در وین خواهید داشت.

 

بشير :

ناخودآگاه مانند يك كودك لجوج است كه درك اندكي از دنياي اطراف خود دارد. خيلي وقتها حرفهاي خودآگاه را باور مي كند، حتي اگر خودآگاه، خود به آن حرفها باور نداشته باشد. و بر اين اساس تا سالها لجوجانه جلوي تو را مي گيرد يا تو را به كاري مجبور مي كند. عين اين موضوع را در خودم مشاهده كرده ام.

 

مانی ب :

سلام
حرف احمد دیگه به نظرم منطقی تر و قابل فهم تر از تئوری تو میرسه

 

:

salam man ham ba nazare ahmad movafegham chun inja unghadrha ham bad nist man ham dar wien zendegi mikonam hame chizehs khubo bade mese har keshvare dige man ham tosiye be yadgiriye zaban ro daram chun inja orupayiha kheili hasasan be yadgiri zaban va vaghti hsuma be zabane khudeshun ye kam vared beshid tarze barkhurdeshun kamelan avaz khahad shud.

 

شهریار :

در تایید حرف احمد دیگر، به نظر من، همانطوری که بچه که به دنیا می‌آید نیازمند تماس پوست به پوست است و این تماس از لحاظ روانی برایش مهم است. برای آدم هم تماس زبانی محیط با او مهم است.
مسئله بد این است که شاید نوع ارتباطی که آدم از طریق زبان مادری با محیط برقرار می‌کند با یک زبانی که در سن سی سالگی می‌خواهد یاد بگیرد یکی نباشد.برای آدم واژه‌ها همگی دارای وزن و رنگ خاصی هستند که ممکن است هیچگاه تکرار پذیر نباشند.
به هر حال دانستن اندکی ممکن است وضع را به همان اندازه‌ی اندکی بهتر کند

 

محمد :

اينجا رو ديدي؟:
movallali.fr

 

Amir :

Yes to Eve,
No to Ahmed,

 

:

من هم فکر میکنم برای اینکه باعث میشود انگیزه رفتن به امریکا یا کانادا را کمتر شود. من هم از جو علمی امریکا خوشم می اید ولی نمی دانم ایا واقا بهتر از اروپاست یا نه. شاید جوزدگی هم باشد.

 
 

masoomeh :

kheili sade mikham beporsam un hadafa chi budan?

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007