آرزوی عیدانه
هیچ سالی روابط من با آدمها این قدر حول سیاست تعریف نشده بود. پارسال این موقع با آدمهای زیادی دوست بودم که الان نیستم.
با اولیها حسابی به هم زدیم چون در فضای بعد از انتخابات دیگر حاضر نبودیم تعارف کنیم و اختلافات عمیق سیاسیمان را پشت رفاقتهای چند ساله و خاطرات معنوی و دلبستگی مشترک به کشور پنهان کنیم. آنها رفتند تا صغری و کبری بچینند و چشم پوشیده بر همه ظلمها و دروغها، چیزی را حفظ کنند که برایشان اوجب واجبات بود و من دیدم که دیگر نمیشود مثل همه سالهای گذشته نقض حقوق آدمها را دید و خفه شد.
با دومیها به هم زدیم چون حاضر نشدم زیر بار استدلال تقلب گسترده بروم و به نظر آنها خیانت کار و نان به نرخ روز خور رسیدم.
با سومیها به هم زدیم چون یک جایی به نظرم رسید شعارهای رادیکال سبز دادن برای بعضی ابزار کسب اعتبار و محبوبیت شده و ترسیدم خودم هم در این گرداب بیفتم و از ماجرا استعفا دادم و عطای این رفاقتها و محبوبیتها را به لقایش بخشیدم.
با چهارمیها به هم زدیم چون سر تاکتیکهای انتخاباتی اختلاف داشتیم.
با پنجمیها ...
من آدم روابط و ملاحظات و تشکیلات سیاسی نیستم. این را سالها است که میدانم. به این خاطر از ته دل آرزو میکنم دوباره برگردیم به یک سال پیش و دوباره بر پایه اصول انسانی رفاقت کنیم بدون اینکه آدمها را این قدر رادیکال با این خطکشها بسنجیم.

نظرات
:
برای من و رابطه ام با ایران هیچ سالی بهتر از سالی که گذشت نبود. من هم به هیچ وجه زیر بار پذیرفتن تقلب در انتخابات نرفتم و نمیرم. انتخابات تنها بهانه ای بود که مردم به کوچه و خیابان ها بریزند. فهمیدم که صرف چند سال دوری از ایران هیچ گونه شناخت، هم بستگی و هم دردی نسبت به اون جامعه در من باقی نگذاشته. اعتراض ها که بالا گرفت کاملا در درون از ایران خالی شدم، و در بیرون هم دیگه سنگش رو به سینه نزده ام.
Anonymous - March 21, 2010 05:28 PM
هوشنگ :
حامد جان! من تنها پاراگراف نخست را خواندم و دیگر ادامه ندادم. دو کس در جهان رستگار نمیشود. یکم آن کس که با سیاست دوست انتخاب میکند. دیگر آن کس که با سیاست دوستیها را بر هم میزند. دل را تکان بده. خانهتکانی برای پیش از نوروز است و دلتکانی برای پس از آن. دل را تکان بده. نوروزت شاد و سال نو سال تندرستی و کامیابی و سرشار از شادمانی برایت باد.
هوشنگ - March 21, 2010 06:55 PM
احسان :
"هیچ سالی روابط من با آدمها این قدر حول سیاست تعریف نشده بود..."
حامد جان، مسئله ما با امثال گروه اول در نوشته تو پیش از اینها "سیاسی" بود. اما مسئله ما با آنها دیگر نه سیاسی که اخلاقی است. من هم مثل تو با افرادی از این دست و علی رغم اختلاف دیدگاه های سیاسی و غیره دوست بودم و ارتباط داشتم اما "وظیفه اخلاقی" من و دین ندا و اشکان و سهراب و محسن و دهها و یا شاید صد ها شهید دیگر به گردن من دیگر اجازه مسامحه و ادامه این دوستی ها را نمی دهد. وظیفه همه ماست که اخلاقا و در برابر آدمکشی، تجاوز، دروغ و انواع پستی و رذالت عریان ناشی از فاشیسم مذهبی یک بار برای همیشه موضعی شفاف بگیریم.
احسان - March 21, 2010 07:47 PM
علی :
من به قول دوست قبلی با سیاست دوست انتخاب نمی کنم اما یک معیار حداقلی برای انتخاب دوست دارم که خواه ناخواه به سیاست مربوط می شود و آن التزام عملی به آزادی عقیده و بیان است. به نظر من در مورد انواع دیگر آزادی می توان بحث کرد اما در این مورد با کسی تعارف ندارم و از آنجا که یکی از جناح های سیاسی رسما و علنا به این نوع آزادی باور ندارد، طرفداران آن خودبخود از دایره انتخاب من خط می خورند (واقعا خط می خورند یعنی من در دانشکده خودمان با این گونه افراد سلام علیک خشک و خالی هم ندارم) حتی اگر پاک ترین و با معرفت ترین دوستان روی زمین باشند. البته دوستان جناح مقابل هم که مدعی عقیده به آزادی بیان هستند الزاما صداقت ندارند اما حداقل می توانم دوستی با آنها را بررسی کنم. البته این را هم بگویم که به نظر من در زندگی اجتماعی انسان هیچ آزادی نمی تواند مطلق باشد اما دامنه آن باید آن قدرررررررررررر وسیع باشد که تنها اقلیت بسیار بسیار بسیار کوچکی که عقاید آنها تهدید جدی برای حیات اجتماعی انسان محسوب می شود بیرون دایره آزادی قرار گیرند.
علی - March 21, 2010 08:20 PM
علی :
من هم تا حدودی امسال شبیه شما عمل کردم، با این تفاوت که کمی هم احتمال می دهم من اشتباه کرده باشم. من هم به تقلب گسترده معتقد نیستم اما احتمال آن را صفر نمی دانم و با دوستان از این دستم به هم نزده ام. بقیه ی بندها را مثل شما عمل کرده ام!
البته از همه مهمتر دوستی من با میرحسین هنوز سر جایش است!
علی - March 21, 2010 08:29 PM
بابک جعفریان :
حامد جان، اعتدال و شنیدن هر نظری حتی اگر مخالف باشد تنها راه پیشرفت است. اگر کسی میرنجد، اوست که باید بیاموزد. سال نو مبارک!
بابک جعفریان - March 21, 2010 09:17 PM
خشایار :
حامد جان سال نو رو به شما و خانم تبریک می گم و بهترین ها رو براتون آرزو دارم.
خشایار - March 22, 2010 12:02 AM
Vowels :
There is nothing like the razor sharp tongue of a good friend to cut through the lies we tell ourselves.
Laura Moncur
A good friend can tell you what is the matter with you in a minute. He may not seem such a good friend after telling.
Arthur Brisbane,
Vowels - March 22, 2010 07:21 AM
:
سلام سال نو پیروز
با این دسته بندی کس دیگری هم برای شما می ماند؟
پر در مقام تجربه دوستان مباش صائب / که زود بی کس و بی یار میشوی
Anonymous - March 22, 2010 08:10 AM
پولادگر :
مطلب خوبی نبود. دوستی براساس اخلاق است نه سیاست. حالا اگر کسی از جنایتی حمایت بکند می شود گفت آدم بی اخلاقیه. ولی اینجوری که شما نوشتی جز خودت کسی رو تحمل نمی کنی
حامد: مطلب را سر و ته خواندی
پولادگر - March 22, 2010 11:10 AM
فضولباشي :
دوست عزيز گفته ايد حاضر نيستيد ادعاي تقلب گسترده را بپذيريد. خوب شما مختاريد و ما هم مختاريم اين ادعا را بپذيريم و دلايل خودمان را داريم. بگذريم
فقط من معناي تقلب گسترده را كه عنوان كرديد متوجه نشدم يعني از نظر شما تقلب تا چندميليون غيرگسترده محسوب ميشود و از چند ميليون بيشتر گسترده؟
ضمنا چه كسي پاسخگوي تقلب نيمه گسترده يا تقلب منقبض است؟ اصلا نيازي به پاسخگويي هست؟ اصلا از نظر شما تقلب رخ داده يا تخلف يا هيچكدام؟
يا حق
فضولباشي - March 22, 2010 02:58 PM
محمد شرکا :
من وبلاگت را مرتب می خوندم و کاملا حرفت را میفهمم.متاسفانه یک مشکلی که در بعضی از دوست هات عنوان کردی در بعضی از دوستان من هم وجود داشت، دومی ها را میگم، ولی من تصمیم گرفتم که با آنها صحبت کنم و این نکته را متذکر بشم که ظن بد داشتن خودش یک رذیلت محسوب می شه.البته اثتثناهایی هم وجود داره که طرف باید ظن بد بکنه اما اصل، ظن بد نداشتن هست.
نظر شخصی من نسبت به روش موضع گرفتنت اینه که خیلی صریح و برنده نظر میدادی و این به شخصیتت بر میگرده و نمیشه گفت آیا درست بوده یا نه. اینکه تعدادی از دوستات را از دست دادی بسیار طبیعی هست.(داوری نمیکنم توصیف میکنم)اگر چه تلخ هست، واون آرزویی هم که کردی دست نیافتنی.در هر صورت من روش ت را و مواضعت را قبول دارم و میدونم بسیار خطر هم کردی چرا که رادارِ کیهان بالای سایتت قرار داشت و خواهد داشت.
محمد شرکا - March 22, 2010 10:05 PM
:
من وبلاگت را مرتب می خوندم و کاملا حرفت را میفهمم.متاسفانه یک مشکلی که در بعضی از دوست هات عنوان کردی در بعضی از دوستان من هم وجود داشت، دومی ها را میگم، ولی من تصمیم گرفتم که با آنها صحبت کنم و این نکته را متذکر بشم که ظن بد داشتن خودش یک رذیلت محسوب می شه.البته اثتثناهایی هم وجود داره که طرف باید ظن بد بکنه اما اصل، ظن بد نداشتن هست.
نظر شخصی من نسبت به روش موضع گرفتنت اینه که خیلی صریح و برنده نظر میدادی و این به شخصیتت بر میگرده و نمیشه گفت آیا درست بوده یا نه. اینکه تعدادی از دوستات را از دست دادی بسیار طبیعی هست.(داوری نمیکنم توصیف میکنم)اگر چه تلخ هست، واون آرزویی هم که کردی دست نیافتنی.در هر صورت من روشت را و مواضعت را قبول دارم و میدونم بسیار خطر هم کردی چرا که رادارِ کیهان بالای سایتت قرار داشت و خواهد داشت.
Anonymous - March 22, 2010 10:07 PM