خوبی کوروش این است که ظرافت قلم هم دارد. به نظرم ته حرفش همان چیزی است که من هم در نوشته روشنفکر منتقد گفته بودم و پایش هستم ولی چون با ظرافت گفته احتمالن احساس قهرمانی بقیه را تحریک نکرده تا با اسم مستعار در نقد "میانمایگی" و الخ کامنت بدهند. بخوانید و لذت ببرید و نقد کنید.
دوست عزیز "سرو چمان" لطف کرده و این نقد را برای مطلب قبلی من فرستادهاند. شاید بد نباشد در همین پست منتشرش کنم و پاسخ خودم را به پست دیگری موکول کنم.
باري "تبلیغاتچی میدان" بودن نه عيب است و نه حسن. آنچه عيب است دروغزني، دريوزگي و چاپلوسي کردن و سابقه استاليني داشتن و فرصتطلبانه ژست آزاديخواهي گرفتن است.[1]
مناظرهي قلمي دو وبلاگ نويس نامآشنا و گمنام درباب "تركيب بهينه" عمل اجتماعي قطعاً از اين زاويه كه دايرهي نظري دلمشغوليها را فراختر ميكند و به تبع آن، فردِ درگير در عمل اجتماعي را ملزم به تدارك چهارچوب اخلاقي، براي تبيين و تشريح عمل اجتماعي خود ميكند، بسيار مفيد و ثمربخش است.
اگر اين فرض را صادق بيانگاريم كه فعالان عرصهي اجتماعي ايران معاصر چه روشنفكران و چه متخصصان و چه عامه مردم تاكنون ضوابط مشخصي براي تعريف كنشهاي سياسي-اجتماعي خود تبيين نكردهاند و هر كس بنا بر دغدغههاي ملي و ميهني، ديني و مذهبي، قومي و نژادي، صنفي و گروهي و حزبي (اگر بپذيريم كه در ايران حزب به مفهوم واقعي آن داشتهايم) خود رابطهاي غير مدون و در برخي موارد متلون و غير شفاف (مورد مظفر بقايي) با نهاد قدرت داشته است و اين موضوع خود بر دامنهي گمانهزنيها در خصوص چند و چون رابطهي برخي از نامداران تاريخ معاصر با نهاد قدرت افزوده است (براي مثال رابطه آيت ا... كاشاني با دربار بعد از كودتا، اتهام همكاري دكتر شريعتي با ساواك، رابطه اعضاي نهضت آزادي با سفارت آمريكا در بحبحوحهي انقلاب، ديدار نمايندگان كارتر با كارگزاران اتقلاب در فرانسه و ...) آنگاه ميتوان اهميت بحث اين دو وبلاگ نويس را دريافت. كه البته سهم آقاي قدوسي در پيافكندن اين بحث به مراتب بيشتر است و بايد از ايشان تشكر كرد.
بيگمان تمامي فعالان خيرخواه عرصه سياسي اجتماعي ايران براي توضيح رابطه خود با نهادهاي قدرت دليل و حجت كافي داشتهاند. نميتوان فرض كرد كه آيت ا... كاشاني تنها از روي اميال شخصي، كودتا عليه دولت دكتر مصدق را تاييد كرد و هيچ ادلهي ديگري نداشته است و يا دكتر مصدق از روي چاپلوسي و تملق دست همسر شاه را بوسيد يا مرحوم مهندس بازرگان در طلب قدرت با نمايندگان سفارت آمريكا ديدار داشته است. آنچه مشكلزا بوده و هست اين است كه هيچ يك از (به گمان من) بزرگان سياسي – اجتماعي تاريخ معاصر ما مرامنامهي مشخصي در باب مراوده با نهاد قدرت ارئه نكردهاند و چون اين مهم صورت نگرفته از نعمت نقد هم بيبهره مانده و در حد اتهامزني و برچسبزني تنزل يافته است. از اينرو ايجاد فضاي اجتماعي و فرهنگي (حداقل در فضاي مجازي) كه كنشگران مختلف را ملزم به ارائهي اصول نمايد بسيار ضروري است. اصولگرا بودن شرط فعاليت در عرصه اجتماعي و سياسي است كه متاسفانه در تاريخ معاصر ايران به آن بهايي داده نشده است.
بيشك آقاي رئيسدانا براي اقدامات خود ادلهي كافي داشتهاند و خطاب كردن ايشان به عنوان "تبليغاتچي" كه فاقد بار معنايي مثبت است داوري درستي نيست. در همين حين حتماً مرحوم عظيمي نيز تكليف ديگري براي خود تصوير ميكردند كه عطاي حضور در فعاليت سياسي را به لقاي آن بخشيده بودند. از طرفي با توجه به اينكه اهداف و ادلهي كنشگران اجتماعي-سياسي (كه از برخي از آنها در مناظرهي قلمي دو بزرگوار وبلاگ نويس نام برده شده است) بر ما مكشوف نيست و از طرفي ديگر ما اخلاقاً مجاز به حدس و گمان در باب نيات نهايي آنها نيستيم لذا بايد عملكرد و بازخورد رفتارها و تصميمات آنان را به محك داوري بگذاريم. صد البته در وادي امر ميبايد در خصوص نحوه و چارچوب داوري نيز به تفاهم برسيم. حداقل ميتوانيم گزارههاي اخلاقي را براي داوري برگزينيم.
اشكال نوشتهي اول آقاي قدوسي اين است كه ايشان بيمحابا معيار ضرب ميكنند و تحمل شدن توسط قدرت را فينفسه واجد ارزش ميشمارند و براي رمزگشايي از آن بساط استدلال ميگسترند. به نظر نميرسد كه اين تحمل شدن توسط قدرت معيار مناسب و اخلاقياي در اين داوري باشد. ايشان بايد يا ارزش افزودهي عمل اجتماعي كساني را كه به زعمشان سلوكشان تقليدشدني است تفصيل دهند يا ملاك اخلاقي مورد توافقي براي مقايسهي رفتار دو تيپ مختلف ارائه كنند.
عملگران اجتماعي مورد علاقهي آقاي قدوسي " با گروههای سیاسی داخلی مراوده سیستماتیک ندارند و عضو گروههای سیاسی نیستند، از دولتهای خارجی جایزه و بورس و کمک مالی نمیگیرند، در مصاحبه با رسانههای خارجی و ارتباط با ماموران خارجی محتاط هستند" از طرفي رياضتكشانه خود را "از مزایای مادی و تبلیغاتی این نوع مراودات و همکاریها محروم میکنند".
بر راقم اين سطور مكشوف نيست (شايد براي خواننده باشد) كه چگونه تحمل شدن توسط قدرت داراي "مزاياي مادي و تبلیغاتی " نيست اما درافتادن با آن ميتواند "مزاياي مادي و تبلیغاتی " داشته باشد. شايد آقاي قدوسي بفرمايند مراد امكانات و فرصتهايي است كه طرفهاي بيرون قدرت براي فرد تحمل ناشونده مهيا ميسازند. آنگاه در جواب بايد پرسيد اولاً از جوار خوان واسعهي نفت مزاياي بيشتري فراهم است يا از جانبِ طرفِ بيرونِ قدرتِ يه لاقبا يا دولت خارجي بخيل و منتگذار، درثاني كدام عقل مزيتانديشي جهنم درافتادن با قدرت را به مزاياي نسيه و نامعلوم آن ترجيح ميدهد. اين خود گواه آن است كه درافتادگان با قدرت ملاحضات فرا مادي ديگري دارند و در جستجوي رستگاري ديگري هستند.
آقاي قدوسي بيآنكه تعريفي از تأثير اصلاحي به دست دهند و تعيين كنند كه آيا اين تأثير اصلاحي بايد محدود به تقويت بنيانهاي اجتماعي در برابر نهاد قدرت باشد يا صرفاً هرگونه افزايش كارامدي نهاد سلطه مينويسد: "ولی میتوان همچنان در حاشیههای نظام قدرت بود و با بخشهای عاقلتر و مترقیتر گفت و گو و همکاری ضمن حفظ اصول را در پیش گرفت تا در هر موقعیت بتوان بر مسیر امور تاثیر اصلاحی گذاشت."
آقاي قدوسي معلوم نميكنند كه "چاقوي قدراهبندي را تيز كردن هم در چارچوب تأثير اصلاحي است يا خير". به زعم بسياري از تحمل شدگان توسط قدرت كه زماني هم در قدرت بودند ايجاد صندوق ذخيرهي ارزي يكي از تأثيرات مثبت حضور آنها در قدرت بوده است. اما بنا به نوشتههاي صريح آقاي عباس عبدي (كه از معدود كساني است كه ساخت قدرت در ايران را به خوبي ميشناسد) همين صندوق ذخيرهي ارزي عامل محركي براي قبضه دولت توسط محافظهكاران بوده است. [2] قطعاً بدون آن صندوق ارزي حال و هواي سياست ايران امروز چهرهاي ديگر داشت. واضح است كه نميتوان از استدلالهايي كه تا اين حد ژلاتيني هستند مبناي محكمي براي قضاوت ساخت.
آقاي قدوسي ميافزايد:
"فعالیت سیاسی/رسانهای بیهوده چیست؟ به نظرم هر چیزی که صرفن جنبه خالی کردن احساسات یا حس همسویی با جمعیت در آن است و تاثیرش در دنیای واقعی اندک است ولی در مقابل فرد را از ایفای نقش واقعیاش در جامعه محروم میکند و باعث میشود تا فعالیتش در جایی که تاثیرگذاری خیلی بیشتری دارد از بین برود."
نميدانم آيا آقاي قدوسي دفاع امام علي از فيروز، غلام ايراني كه در ماجراي ترور خليفه دوم، توسط پسر وي به اتهام همدستي بدون محاكمه به قتل رسيد نيز اقدام سياسي/رسانهاي بيهوده ميانگارند يا خير. اگر خير پس چطور ميشود امضاي بيانيهاي براي بيگناهاني سلاخي شده اقدام تبليغاتي تلقي ميشود. مگر بالاتر از جان انسان در اين دنيا مطاعي هست. مگر همهي علوم بشري در خدمت انسان نيستند مگر اقتصاد در اين بين مستثناست كه اقتصاد دان مستثنا باشد.
من هم با آقاي قدوسي موافقم كه : " همه قرار نیست و توان و ترجیح این را ندارند که گلسرخی و زیدآبادی و منتظری باشند ولی قرار نیست هر کسی که مقداری از حد عدول کرد را به برچسب میانمایگی نواخت. آدمهای متوسط هم در حد و اندازههای خود شجاعت و وجدان اخلاقی دارند." اما اگر قرار بر قضاوت اخلاقي باشد قطعاً گلسرخی و زیدآبادی و منتظری بر صدر مينشينند و قدر ميبينند. ولي اگر آنان را تبليغاتچي و سادهلوح خوانديم چگونه بر داوري خود نظر كنيم؟ منتظر پاسخ آقاي قدوسي ميمانيم.
اما نكتهي ديگري كه در نوشتهي هر دو بزرگوار وجود داشت اين است كه به گمان من هر دوي آنها در خصوص مفهوم تكنوكرات بر خطا رفتهاند. بر اساس دانشنامه ويكي پديا تكنوكراتها افرادي هستند كه تلاش دارند براي موضوعات اجتماعي راه حلهاي تكنولوژيكي ارائه دهند. [3] بر همين اساس ميتوان گفت ما عملاً تكنوكراتي در تاريخ معاصر نداشتهايم. امير كبير و سپهسالار و داور و كرباسچي در نهايت روشنفكراني به قدرت رسيده يا مديراني توانمند بودهاند. براي همين من در اين يادداشت استفاده از واژه تكنوكرات را بر خود مجاز ندانستم و به جاي آن واژهي عملگران سياسي اجتماعي را بكار بردم كه فكر كنم مقصود هر دو وبلاگنويس هم از واژهي تكنوكرات همين بوده است.
---------------
[1] برگرفته از يكي از نامههاي دكتر سروش: باري شيخ ستاد بودن نه حسن است، نه عيب. آنکه عيب است دروغ زني و دريوزگي و چاپلوسي کردن و سابقه استاليني داشتن و فرصتطلبانه ژست آزاديخواهي گرفتن است
[2] به سايت آقاي عبدي رجوع شود. متاسفانه دقيقا در خاطرم نيست كه در كدام نوشته ايشان به اين مطلب پرداختند. اما گمان كنم در مناظره مكتوب با آقاي حجاريان در هنگامهي انتخابات مجلس هشتم بود. ولي اطمينان ندارم.
[3]Technocrats are individuals with technical training and occupations who perceive many important societal problems as being solvable, often while proposing technology-focused solutions. The administrative scientist Gunnar K. A. Njalsson theorizes that technocrats are primarily driven by their cognitive "problem-solution mindsets" and only in part by particular occupational group interests. Their activities and the increasing success of their ideas are thought to be a crucial factor behind the modern spread of technology and the largely ideological concept of the "Information Society." Technocrats may be distinguished from "econocrats" and "bureaucrats" whose problem-solution mindsets differ from those of the technocrats.