« May 2010 | صفحه اول | July 2010 »

June 30, 2010

وقت تنگ و می‌رود آب فراخ

حضرات مولانا داستان کوتاه جالبی در مثنوی دارد که فکر کنم توجه به پیام آن برای هر کسی که (خصوصن این روزها) می‌خواهد در فضای مجازی فعالیت کند مفید باشد. می‌گوید کره اسبی با مادرش برای آب خوردن می‌‌آمدند و مراقبانی سر و صدا می‌کردند که زود آب بخورید. کره اسب دائم سر بر می‌داشت و اطراف را نگاه می‌کرد و از آب خوردن غافل می‌شود. مادرش در جواب می‌گوید که تا بوده کار همین بوده. اگر قرار باشد هر دم به آن‌ها گوش بدهی که همیشه از آب خوردن محروم خواهی بود.

هین تو کار خویش کن ای ارجمند // زود کایشان ریش خود بر می‌کنند
...
مر سفیهان را رباید هر هوی // زانک نبودشان گرانی قوی
...

متاسفانه احتمالن همه‌مان گاه درگیر توجه و پاسخ‌گویی به انواع توهین‌ها و فحاشی‌ها و تهمت‌ها و برچسب‌ها و غیره می‌شویم و فراموش می‌کنیم که

آن خداوندان که ره طی کرده‌اند // گوش فا بانگ سگان کی کرده‌اند

پ.ن: این پست اشاره به ماجرا یا اتفاق یا شخص خاصی ندارد. داشتم چیزی می‌خواندم که در ذهنم آمد.

June 29, 2010

آیا افراد لزومن درآمدشان را بیشینه می‌کنند؟

پست قبلی نظرات جالبی را به دنبال داشت. برای پاسخ به برخی از آن‌ها شاید به این سوال مرتبط باشد که آیا افراد لزومن درآمدشان را بیشینه می‌کنند؟ تصور فرض بیشینه‌سازی درآمد یک کج‌فهمی شایع از روش تحلیل اقتصاددان‌ها است. من با استفاده از چارچوب استاندارد اقتصادی نشان می‌دهم که چه طور عوامل مختلف باعث می‌شود عامل‌های اقتصادی لزومن درآمدشان را بیشینه نکنند. این به این معنی نیست که هیچ کسی درآمد را بیشینه نمی‌کند و در پست بعدی بحث می‌کنم که چه فاکتورهایی ممکن است گروهی از جمعیت را به سمت این جواب سوق دهد.

اول از همه می‌توانیم توافق کنیم که چیزی که افراد بیشینه می‌کنند مطلوبیت یا لذت و چیزهایی از این جنس است که اسمش اهمیت زیادی ندارد. فرض می‌کنیم دو نوع کالای مصرفی وجود دارد:‌ کالاهایی که مطلوبیت ناشی از آن‌ها مستقیمن و صرفا تابع پول است. گوشت با کیفیت به‌تر، خانه بزرگ‌تر، هتل لوکس‌تر، لباس راحت‌‌تر یا شیک‌تر، عطر خوش‌بو‌تر، ماشین امن‌تر و غیره مثال‌هایی برای گروه اول است. گروه دوم شامل کالاها یا خدماتی است که مطلوبیت آن‌‌ها تابع زمان مصرف نیز هست. خواندن کتاب، گذراندن وقت با دوستان، مراسم مذهبی،‌ تمرینات معنوی، کوه‌پیمایی، دیدن فیلم، عکاسی شخصی، شنیدن موسیقی، فعالیت عام‌المنفعه و الخ. نکته این گروه این است که هر چند کیفیت و لذت ناشی از آن‌ها را تا حدی می‌توان با صرف پول بالا برد ولی پول به تنهایی نمی‌تواند لذت را ایجاد کند. اگر میلیاردها تومان هم صرف کنیم احتمالن نمی‌توانیم کاری کنیم که از فیلم کیشلوفسکی یا یک بازی فوتبال در زمانی کم‌تر از 90 دقیقه لذت ببریم. در این‌جا بین کیفیت و زمان یک بده بستان برقرار است. من اگر بیش‌تر کار کنم می‌توانم تلویزیون به‌تری بخرم ولی در عوض زمان کم‌تری برای تماشای فیلم دارم.

از آن طرف می‌توان فرض کرد که دو نوع شغل وجود دارد. شغل اول درآمد زیادی تولید می‌کند ولی لذت محتوایی زیادی ندارد. شغل دوم درآمد کم‌تری تولید می‌کند ولی خود فرآیند کارش لذت‌بخش‌تر است و فرد دوست دارد عمرش را بیش‌تر برای آن منظور صرف کند. دوستانی اشاره کرده بودند که اگر شغلی تاثیرگذار باشد حتمن درآمد خوبی هم تولید می‌کند. به دلایل متفاوت از جمله فقدان برخی بازارها، اطلاعات نامتقارن و تنوع در ترجیحات افراد این فرض در دنیای واقع برقرار نیست. وبلاگ‌نویسی یک مثال است. ممکن است کسی از طریق وبلاگ‌‌نویسی تاثیر بیش‌تری داشته باشد و احساس رضایت بیش‌تری داشته باشد. ولی درآمد ناشی از آن حتی در به‌ترین حالت در قیاس با شغل خرید و فروش دارایی‌های کاغذی در وال استریت قابل مقایسه نیست.

اگر با این چهار فرض فوق مساله بهینه سازی یک عامل اقتصادی را حل کنیم بسته به بهره‌وری و ترجیحات افراد و میزان کامل بودن بازارها در آن کشور و سایر فاکتورها به جواب‌های مختلفی می‌رسیم. هر چه هست جواب‌های بسیاری هست که در آن افراد همه وقت خود را در شغل نوع اول صرف نمی‌کنند (یعنی درآمدشان را بیشینه نمی‌کنند). ضمن این‌که همه وقت خود را صرف ترکیبی از شغل اول و دوم نمی‌کنند (یعنی همه وقت‌شان را کار نمی‌کنند) چون می‌خواهند از مصرف کالاهای زمان‌بر دیگری لذت ببرند. این چیزی است که به طور روزمره می‌بینیم. پزشکی که با وجود درآمد بالا بخشی از وقتش را به انتشار مقاله و تدریس در دانش‌گاه می‌گذارند یا هنرمند مشهوری که به جای تولید تابلوهای بیش‌تر بخشی از وقتش را صرف پژوهش هنری می‌کند یا مهندسی که در شورای محله عضو می‌شود و الخ مثال‌‌هایی از ماجرای نوع اول هستند. در همه این مثال‌ها فرض می‌‌کنیم فعالیت نوع دوم تاثیر چندانی روی درآمد ناشی از فعالیت نوع اول ندارد که فرض عجیبی نیست. همه ما که همه وقت‌مان را کار نمی‌کنیم و علی‌رغم امکان درآمد بیش‌تر، بخشی از وقت‌مان را صرف فعالیت‌های دیگر می‌کنیم مثال حالت دوم هستیم.

June 28, 2010

سه پاره در باب ثروت

دوست عزیز عالمی را بعد از مدت‌ها دیدم و بین صحبت‌ها بحث کوتاهی در مورد مقاله پیتر سینگر که ترجمه کردم بودم پیش آمد. به نظرش می‌رسید که رای سینگر فوق طاقت است و غیر از افراد معدودی چون استاد محمدرضا حکیمی کم‌تر کسی در فضای دینی چنین رای رادیکالی در باب حد اخلاقی ثروت داشته است. من در باب دفاع از سینگر نبودم و مقاله را بیش‌تر به خاطر استدلال‌های شهودی قوی‌اش ترجمه کرده بودم. صحبت‌مان بعد ذهنم را متوجه خاطرات شخصی تاریخی کرد که دوست داشتم سه پاره‌اش را این‌جا بنویسم.

ارسطو در کتاب چهارم سیاست داستانی را از تالس معروف نقل می‌کند. به تالس می‌گویند که تو فلسفه می‌دانی ولی این کارت فایده عملی ندارد چرا که مال و منال نداری. تالس از روی دانشش در مورد ستاره‌ها می‌فهمد که سال بعد کشت زیتون پربار خواهد بود و لذا پیشاپیش تمام پرس‌های تولید روغن زیتون منطقه را اجاره می‌کند و پول خوبی به جیب می‌زند. من و هم‌کارانم این داستان در مقدمه مقاله جدیدی که در باب رابطه قیمت بنزین-نفت نوشته‌ایم آورده‌ایم. ارسطو البته استفاده متعالی‌‌تری از داستان کرده است. گفته تالس می‌خواسته نشان که فیلسوف اگر بخواهد می‌تواند حتی پول‌دار هم شود ولی اشتیاق و بلندپروازی فیلسوف از جنس دیگر و برای مسایل مهم‌تری است و عمرش را برای این کار تلف نمی‌کند. در زاویه‌ای دیگر ماجرا بی‌شباهت به قصه مرد گل‌خوار مثنوی معنوی نیست.

سال‌های دانش‌‌جویی در ایران یک بحث ثابت‌مان این بود که چه طور باید بین تمایل نفس به کسب درآمد هر چه بیش‌تر و صرف عمر برای منظورهای مهم‌تر رابطه و تعادل برقرار کرد. معتقد بودیم که سیاست‌های کلی مثل پول‌دوست نبودن ضمانت اجرایی ندارد و حد بالایی تحمیل نمی‌کند. دوستی از در آمده و فرمول ساده‌ای را پیش‌نهاد کرده بود: برای درآمد ریالی‌تان سقف عددی مشخص بگذارید و خودتان را متعهد کنید که از آن تجاوز نکنید. آن دوست به زودی از یکی از به‌ترین دانش‌گاه‌های اقتصاد دنیا فارغ‌التحصیل خواهد شد و با شناختی که ازش دارم حدس می‌زنم که تغییر نکرده و همین محاسبه را در باب انتخاب شغلش به کار خواهد بست و ثمره‌ تلاشش را به همه خواهد رساند.

مشکل روش دوست‌مان این بود که منطق آن مرز عددی را مشخص نمی‌کند. زمانی بعدتر استادی آرمان‌خواه که به نظرم عمر حرفه‌ای‌اش را کمابیش به همین شیوه سر کرده است قاعده‌ای عملی‌تر پیش‌نهاد کرد: ثروت را تا حدی لازم داریم که کم‌تر از آن داشتن، به بهره‌وری کار اصلی آدم لطمه می‌زند. اگر خانه من بیرون شهر است خوب است آن قدر داشته باشم که بتوانم ماشینی بخرم و مدت زیادی از وقتم را صرف معطلی برای اتوبوس نکنم. اگر شغلم تحقیق است خوب است بتوانم لپ‌‌تاپی بخرم و همه جا کار کنم. وجدان آدم این حد را خوب تعیین می‌کند. از آن بیش‌ترش زیاده‌خواهی و اتلاف عمر است.

June 25, 2010

ادب ساده‌لوحانه

صبح سوار تاکسی شدم. راننده از قضا آقای ایرانی محترمی بود و طول راه را گپ زدیم. وقتی رسیدیم کرایه شده بود 8.5 پوند. لطف کرد و گفت هشت پوند بدهی کافی است. مثلن مودب بودم و لذا قبول نکردم و اصرار کردم همان نه پوند را بردارد. وقتی رفت یک دفعه از رفتار ساده‌لوحانه خودم عصبانی شدم. احتمالن برای آن آقای محترم حس دل‌نشین تخفیف دادن (ولو مختصر) به یک هم‌وطن خیلی جذاب‌تر بود تا آن یک پوند پول سیاه ناقابل. آن حس شاید نصف روزش را می‌ساخت. آن یک پوند پول یک بطری آب هم نیست.

June 24, 2010

سخن‌رانی در کانون توحید

شنبه این هفته ساعت 19:00 در کانون توحید لندن در مورد نظریه بازی‌ها صحبت می‌‌کنم. اینم صفحه مربوطه در فیس‌بوک.


June 21, 2010

بودجه دولتی تحقیق و منافع خصوصی

بخش اعظمی از منابع مالی تحقیق در دنیا از طریق دولت یا بخش عمومی تامین می‌شود. منابع مالی این بخش‌ها هم از مالیات یا سایر منابع بودجه عمومی است و لذا دست آخر به شهروندان تعلق دارد. پس دانش‌مندی که در یک مرکز تحقیقاتی یا دانش‌گاه دولتی یا تامین مالی شده توسط دولت کار می‌کند در واقع با پول مردم کار می‌کند و بابت زمانی که صرف می‌کند حقوق می‌گیرد. سوال این است که نتیجه و منافع کار محقق متعلق به چه کسی است؟ خود شخص او یا دولت (یا عموم شهروندان)؟ به نظر می‌رسد دو گزاره رقیب در این بین وجود دارد:

1) وقت کار دانش‌مند توسط مردم تامین مالی شده و لذا محصول کارش هم مال مردم است. درست شبیه شرکت ساختمانی که با پول دولت ساختمانی را می‌سازد ولی ساختمان متعلق به خود او نیست یا برنامه‌نویسی که با پول یک شرکت نرم‌افزاری را تهیه می‌کند ولی حق‌امتیاز نرم‌افزار مال خودش نیست. اگر به این گزینه معتقد باشیم باید بپذیریم که هر گونه منفعت شخصی از محل مهارت‌های ناشی از کار تحقیقاتی و نتایج تحقیق باید ممنوع بوده و به دولت تعلق بگیرد. به این ترتیب جایزه‌ای که محقق بابت مقاله‌اش می‌گیرد، محصولاتی که ممکن است بر اساس آن بسازد و غیره مال مردم است.

2) در عمل نتیجه گزاره یک لزومن برقرار نیست. بسیاری از موسسات عمومی به دانش‌مندان‌شان اجازه می‌دهند تا نتیجه تحقیق را به نام خود ثبت کنند (هر چند ممکن است سهمی دریافت کنند) یا برخی بودجه‌های تحقیق دولتی به محقق این اجازه را می‌دهد تا با استفاده از نتایج تحقیق شرکت شخصی راه اندازی کند. مشاهده این واقعیت ممکن است ما را به سمت این گزاره ببرد که به دلایل انگیزشی منفعت شخصی (ولو از بودجه دولتی) باید جزیی از بسته حق‌الزحمه محقق باشد. در واقع می‌توانیم این گونه فکر کنیم که قرارداد بین دولت (شهروندان) و محقق از دو جزء تشکیل می‌شود. جزء اول حقوق ثابتی است که محقق می‌گیرد و جزء دوم اختیار (Option) است که به محقق تعلق می‌گیرد و صرفن زمانی ارزش مثبت دارد که تحقیق به نتایج خوبی برسد. وجود این عنصر اختیارگونه (ضمنی) در قرارداد حق‌الزحمه باعث می‌شود تا انگیزه محقق برای کار سخت بیش‌‌تر شود. چون تحقیق جزو کارهایی که اندازه‌گیری بهره‌وری آن بسیار مشکل است باید مکانیسم انگیزشی طراحی کرد که منافع شخصی محقق بهره‌وری را ارتقاء دهد.

June 15, 2010

بودجه تحقیق در اروپا

یک تفاوت اروپا و آمریکا از حیث تامین مالی تحقیق به نسبت حقوق شخصی محقق و بودجه عمومی تحقیق مربوط است. این نکته‌ای است که شاید برای محققان ایرانی جالب باشد. سیستم اروپایی به طور متوسط بی‌شباهت به فلسفه نظام‌های کمونیستی نیست: محقق یا استاد پول خیلی زیادی نمی‌گیرد (گیر زندگی هم نیست ولی زندگی لوکسی ندارد) ولی زندگی علمی جذاب و راحتی دارد. در آمریکا بر عکس حقوق شخصی محقق (خصوصن استاد دانش‌گاه) نسبتن بالا است ولی گرفتن بودجه تحقیق انرژی خیلی زیادی می‌طلبد. به عنوان یک مثال از این موضوع، بودجه سفر من به عنوان دانش‌جوی دکترا در اروپا چند برابر بودجه سفر دوستان‌ هیات‌علمی‌‌ام در آمریکا است ولی در عوض حقوق استاد یک دانش‌کده بیزنس آمریکایی ممکن است دو یا سه برابر حقوق استاد من باشد. در اروپا اگر کسی محقق کمی برجسته‌ای باشد تلاش چندانی برای تامین مالی تحقیقاتش نیاز ندارد. ام‌روز یکی از استادان دانش‌گاه ما که عضو هیات علمی یاسا هم هست برنده جایزه ویتگنشتاین اتریش شد که مبلغی معادل یک و نیم میلیون یورو را برای تحقیق به او می‌دهد ولی احتمالن خودش یک سنت از این پول گیرش نمی‌آید. حقوق شخصی‌اش هم ممکن است به نسبت این بودجه تحقیق چندان بزرگ نباشد.

قاعدتن این موضوع برای متوسط نظام اروپایی خصوصن در کشورهای ثروت‌مندی مثل اسکاندیناوی و اتریش و آلمان مرتبط است. مدارس جدید اروپایی خصوصن بیزنس اسکول‌های خصوصی جدید روز به روز به سیستم آمریکایی نزدیک‌تر می‌شوند.

June 13, 2010

اخبار انجمن بین‌المللی مدیران ایرانی

اگر در گوگل‌ریدر هستید می‌توانید از این آدرس اکانت انجمن بین‌المللی مدیران ایرانی را دنبال کنید. در سایت جدیدمان بخش فروم و وبلاگ‌ها را راه‌اندازی کرده‌ایم که به یک نوع تجمیع‌گر اخبار مربوط به مدیریت و اقتصاد و کسب و کار در ایران است و با دنبال کردن این اکانت می‌توانید این اخبار را یک‌جا دریافت کنید.

June 09, 2010

تحقیق و تدریس

فرضیه غالب در آکادمی این است: شما نمی‌توانید معلم خوبی باشید مگر این‌که به طور جدی و پیوسته مشغول تحقیق باشید و معنی تحقیق هم یعنی انتشار مقاله در ژورنال‌های خوب. احتمالن این فلسفه یکی از دلایلی است که در اکثر دانش‌گاه‌ها توانایی تدریس فرد تقریبن هیچ اهمیتی برای استخدام هیات علمی ندارد و تنها عامل مورد توجه کیفیت تحقیق فرد است.

من مطمئن نیستم این فرضیه برای جایی مثل ایران که به علت نبود شبکه تحقیق هزینه تحقیق خوب در آن خیلی بالا است لزومن این قدر قاطعانه درست باشد. البته با این ملاحظات:

1) رشته به رشته یا حوزه با حوزه متفاوت است. حدس می‌زنم برای کسی که درس‌های مرتبط با تکنولوژی می‌دهد تحقیق اهمیت بیش‌تری داشته باشد تا استادی که قرار است درس‌های کلاسیکی مثل تئوری اقتصاد خرد یا استاتیک یا جبر خطی را ارائه کند. می‌توانم تصور کنم که کسی هیچ تحقیقی نکند ولی برای سال‌ها هم‌چنان معلم بسیار خوبی برای درس مبانی تعادل عمومی یا حتی نظریه بازی باشد. البته اگر فرد تحقیق نکند احتمالن درس‌ روش‌های عددی در اقتصاد یا تئوری‌های رشد را بروز درس نخواهد داد.

2) باید بین بروز بودن، به طور دائمی مساله مهم حل کردن و انتشار مقاله خصوصن در ژورنال‌ها تفاوت گذاشت. حداقل در اقتصاد انتشار مقاله در ژورنال چنان کار وقت‌گیری است و آن‌قدر فرد را دچار وقت‌گذاشتن برای جزییات فنی و گاه غیرلازم می‌کند که فکر نمی‌کنم منفعت حاشیه‌ای زیادی برای دانش عمومی که فرد برای تدریس لازم دارد داشته باشد. احتمالن این درست است که اگر کسی به اصطلاح چوب خشک باشد و خودش را از دنیای تحقیق جدا کند بعد از چند سال معلم چندان جذابی نخواهد بود ولی می‌توانم حالت دیگری را متصور باشم که فرد مقاله‌ای منتشر نمی‌کند ولی در عوض ژورنال‌های رشته خودش را با دقت دنبال می‌کند، در کنفرانس‌های هفنگی موسسه خودشان و چند کنفرانس خوب در سال شرکت می‌کند و دانش‌جویان فوق لیسانس خوبی دارد و با این روش معلمی بروز و دارای ذهن آماده‌ است. در واقع این فرد به جای صرف وقت برای انتشار یک مقاله در سال، وقتش را صرف خوب خواندن 50 مقاله و چند کتاب به درد بخور می‌کند و شاید از آن کسی که مقاله منتشر کرده دانش عمومی‌اش نسبت به کل جریان علمی رشته‌اش بروزتر هم باشد.

June 06, 2010

فقدان حلقه

ام‌روز یکی عکس سیبیلوهای ادبیات ایران در دهه شصت را جایی گذاشته بود. یک گروه 10 نفره از یارعلی کافه شوکا تا هوشنگ گلشیری. عکس را که دیدم داغ بی‌حلقه‌گی‌ام دوباره تازه شد. مریم بارها برای من از حلقه نویسندگان اصفهان و حلقه دور و بری‌های گلشیری تعریف کرده است. راجع به موج نوی فرانسه که می‌خوانی همه چیز حول کایه دو سینما است؛ مجله‌ای که حلقه‌اش دست آخر دوران‌ساز می‌شود. بخش عمده‌ای از کارهای مهم نظریه بازی در درون حلقه‌ای که در موسسه RAND جمع بودند بیرون آمده است. حوزه هنری دهه شصت و دفتر مطالعات و نقطه سر خط شریف و موسسه نیاوران و مرکز تحقیقات استراتژیک دهه هفتاد هم حلقه‌های دیگری بودند.

در درون حلقه است که نقد و تندی و سازندگی زایندگی و هم‌دلی و رقابت را با هم تجربه می‌کنی. از درون حلقه است که کار اساسی و صیقل خورده بیرون می‌آید.

ما ها حلقه نداریم. کسی کار کسی را نمی‌خواند. کسی ایده‌هایش را با بقیه به اشتراک نمی‌گذارد. کسی حرف گوش نمی‌کند. سایت‌ها و وبلاگ‌های اقتصادی هم به همه چیز شبیه شده‌اند جز یک حلقه مجازی. از بس نسبت به این ماجرا و حواشی‌اش خسته و مایوسم که اصلن نمی‌خواهم برای بار دهم پیش‌نهاد کنم چنین حلقه‌ای شکل بگیرد. فقط درد نداشتنش را این‌جا می‌گویم.

June 04, 2010

مرز خرید خدمات علمی، ویرایش و تقلب کجا است؟

این مطلبی است که برای وبلاگ "استادان علیه تقلب"‌ نوشته‌ام. از این فرصت استفاده می‌کنم و این وبلاگ جذاب و مفید را برای کسانی که احیانن آن‌را نمی‌شناسند معرفی می‌کنم.

مرز خرید خدمات علمی، ویرایش و تقلب کجا است؟

در منابع متعددی و از جمله وبلاگ استادان علیه تقلب نگرانی‌هایی ابراز شده است در مورد گسترش شرکت‌هایی که خدماتی از قبیل تهیه پایان‌نامه و مقاله دانش‌جویی و شاید نوشتن بیانیه تحقیق (SOP) را ارائه می‌کنند. موضوع کار این شرکت‌ها در نگاه اول و خصوصن در حالت اکستریم آن یعنی تولید دروغین پایان‌نامه به نام یک فرد، به طرز بدیهی غیراخلاقی و غیرحرفه‌ای است. با این حال به نظر می‌رسد که اگر در جزییات مساله دقت کنیم شاید مرز بین دریافت خدمات مشروع و فعالیت‌های غیراخلاقی آن‌قدر هم روشن و قطعی نباشد. این نوشته سعی می‌کند استدلال شهودی برای روشن نبودن این مرز و سپس توصیه سیاستی کوتاهی بر مبنای آن ارائه کند.

برای قضاوت در مورد اخلاقی بودن یا نبودن فروش و خرید این نوع خدمات لازم است که ابتدا کارکرد مقاله و پایان‌نامه و بیانیه تحقیق مشخص شود. به نظر می‌رسد "حداقل" دو کارکرد متفاوت را بشود برای تالیف علمی ذکر کرد:

کارکرد اول نشر و عمومی‌کردن علم است بدون این‌که منفعت (حداقل مادی) معنی‌داری برای صاحب مقاله به دنبال داشته باشد. استاد دائم (Tenured) یک دانش‌کده را در نظر بگیرید که خدمات معمول خود به دانش‌کده را در حد معقولی ارائه می‌کند. در بسیاری از دانش‌کده‌های اروپایی که حقوق‌ اساتید دائم قابل مذاکره نیست تولید مقالات اضافی‌تر برای این استاد منفعت حاشیه‌ای (Marginal Benefit) چندانی ندارد (اگر نگوییم که هیچ منفعتی ندارد). مثالی از داخل ایران بزنیم. در یکی از رشته‌های علوم‌انسانی در ایران، مترجم صاحب‌نام و بی‌اندازه پرکاری وجود دارد که فهرست طولانی از کتاب‌های عالی و پرحچم در برخی زیرشاخه‌های این رشته‌ را ترجمه و منتشر می‌کند؛ هر چند که کیفیت ترجمه‌ها لزومن خوب و یک‌دست نیست. افراد مطلع می‌گویند که ایشان خودش این ترجمه‌ها را انجام نمی‌دهد و ممکن است حتی فرض کنیم که چه بسا عنوان کتاب‌ها را هم خودش انتخاب نمی‌کند. آگاهان می‌گویند که مترجم ظاهری، شخصن بازرگان موفقی است که به دلیل علاقه به برخی مباحث علمی مترجمان حرفه‌ای را استخدام می‌کند تا ذیل نام وی (که حتی ممکن است خود این نام هم مستعار باشد) کتاب‌های خوبی را ترجمه کنند. سوال این است که تا چه حد می‌توان کار وی را غیراخلاقی دانست؟ آیا قبح این کار قابل قیاس با خرید آماده پایان‌نامه است؟ در هر دو مورد فرد پولی داده و اثر نوشتاری را به نام خود ثبت کرده است. ولی آیا محتوای اخلاقی دو مساله یک‌سان است؟

کارکرد دوم نوشتن مقاله و بیانیه تحقیق، علامت‌دهی (Signaling) از قابلیت‌های پنهان یک فرد در یک بازار دارای اطلاعات نامتقارن است و به نظر می‌رسد نگرانی اصلی بیش‌تر حول تقلب در این نوع تولیدات باشد. در شرایطی که یک سازمان قصد استخدام یک محقق را دارد و امکان ارزیابی دقیق همه مهارت‌های او ندارد، از طریق بررسی تولیدات علمی او تخمینی نسبت به قابلیت‌های مختلف فرد (قابلیت یافتن ایده‌های جذاب، توانایی محاسباتی، قدرت استدلال منطقی، توانایی نگارش علمی و ...) به دست آورده و تصمیم می‌گیرد. این کارکرد بسیار شبیه به کارکرد نمره در امتحانات است. به نظر می‌رسد که در این حالت فریب‌دهی از طریق به‌بود غیرواقعی کیفیت نوشتار علمی امری غیراخلاقی باشد. نکته این است که همین موضوع بدیهی آن‌قدر هم بدیهی نیست و یا اگر دقیق‌تر باشیم در عرف علمی جهانی آن‌قدر غیرمعمول نیست. به مثال‌های زیر دقت کنید:

1) قابلیت نگارش به زبان خارجی یکی از توان‌مندی‌هایی است که موسسات در زمان استخدام افراد غیربومی مد نظر دارند. پس کیفیت نوشتاری مقاله یا بیانیه تحقیق خودش یک علامت از این موضوع است. با این همه تقریبن در اکثر دانش‌گاه‌های خوب دنیا (و مشخصن در آمریکا) مرکز زبان یا نگارشی در دانش‌گاه وجود دارد که به دانش‌جویان خارجی خدمات اصلاح و ویرایش نگارشی مقالات علمی‌شان را ارائه می‌کند. این مرکز یکی از خدمات رسمی و قانونی دانش‌گاه است و دانش‌جویان دکترا سهمیه رایگان استفاده از این خدمات را دارند.

2) قابلیت تجزیه و تحلیل موثر داده‌ها و استفاده درست از روش‌های اقتصادسنجی و آمار خصوصن در حوزه علوم انسانی یک قابلیت کلیدی و جذاب برای بازار کار است. دقیقن به همین دلیل، در بسیاری از دانش‌گاه‌ها مرکز رسمی داده‌پردازی وجود دارد که کارش مشورت دادن و انجام امور آماری مقاله‌های تحقیقی دانش‌جویان است. باز این نوع مراکز کاملن قانونی و جزوی از سیستم دانش‌گاه ‌هستند.

3) توانایی جمع‌آوری و مرتب‌سازی و پاکیزه‌سازی داده‌های با حجم زیاد و یا انجام کار میدانی یک توانایی مهم دیگر محقق جوان است. در امر تحقیق استخدام دست‌یار تحقیق برای انجام این نوع فعالیت‌ها امری مشروع و جا افتاده است. همان طور که استخدام یک دست‌یار برای مرور ادبیات و نوشتن گزارش آن، یک برنامه‌نویس برای تهیه کدهای رایانه‌ای و مواردی از این جنس به نظر چندان اشکال‌دار نمی‌رسد و معمول است.

4) این نوع خدمت ممکن است (فعلن) در بازار موجود نباشد ولی دعوت از یک هم‌کار برای خواندن انتقادی مقاله و یافتن اشکالات منطقی، استدلالی و محاسباتی مقاله و پیش‌نهاد اثبات‌های به‌تر برای قضایای ریاضی و غیره موضوع رایج و تشویق‌شده در آکادمی است. در برخی رشته‌های علمی در اکثر کنفرانس‌های جدی یک نفر منتقد (Discussant) مقاله را به تفصیل خوانده و نظرات انتقادی خودش را بلافاصله پس از ارائه مولف اصلی ارائه می‌کند. گاهی دریافت این نظرات باعث تحول بنیادی مقاله می‌شود. نقشی که گزارش داوری مقالات هم ایفا می‌کند.

مثال‌های ذکر شده‌ نمونه‌ای از به‌بود در جنبه‌هایی از تولیدات علمی هستند که به خواننده آن‌ها علامتی در مورد توانایی محقق می‌دهند ولی در عین حال خرید یا دریافت رایگان آن‌ها از بیرون یا یک فرد ثالث، امری پذیرفته‌شده (و حتی تشویق شده) در عرف علمی جهانی هستند. به سوال اول این پست برگردیم. مرز بین دریافت این خدمات به شکل مشروع و خرید غیرمشروع آن‌ها کجا است؟

اگر دریافت خدمات برای محاسبه مشخصات پیچیده آماری یک نمونه (Sample) امری معقول باشد چرا خرید خدمت برای حل یک معادله دیفرانسیل جزیی یا شبیه‌سازی عددی یک مساله کنترل بهینه در جایی از مقاله باید غیراخلاقی باشد؟ اگر استخدام مشاور برای طراحی درست پرسش‌نامه و به کارگیری دست‌یار محلی برای انجام مصاحبه و پرسش‌نامه امری رایج و پذیرفته شده است چرا سفارش تهیه و تست یک الگوریتم قوی و جدید پردازش تصویر باید مشکل‌دار باشد؟

و حالا به این سوال می‌رسیم که اگر برون‌سپاری (Outsourcing) جنبه‌های نسبتن استاندارد و مکانیکی یک تحقیق مشروع و عرفی است پس چه چیزی یک محقق را به صورت مشروع و قانونی صاحب مقاله‌ای می‌کند که هر بخش از کار آن را یک گروه دیگر انجام داده‌اند؟ فرق یک مولف واقعی و خریدار کذایی پایان‌نامه کجا است؟ شاید بگوییم اولن داشتن ایده تحقیق این مرز را ترسیم می‌کند. خوب است از خودمان بپرسیم چه قدر از ایده‌های تحقیق جذاب، از گپ‌های سرناهار با محققان دیگر به دست می‌آید؟ چند بار برای‌تان پیش آمده که محقق دیگری موضوع جذابی برای یک تحقیق را پیش‌نهاد کرده و گفته که من فرصت یا توانایی فنی پیاده‌سازی آن را ندارم و خود شما همت کرده‌اید و موضوع را تبدیل به یک مقاله علمی کرده‌اید؟ پس ظاهرن حتی برای انتخاب موضوع تحقیق هم می‌توان از دیگران کمک گرفت. چرا وقتی این خدمات را به رایگان و داوطلبانه از هم‌کاران‌مان دریافت می‌کنیم احساس گناه نمی‌کنیم ولی خرید آن‌ها از یک شرکت حرفه‌ای و تخصصی باید امری غیراخلاقی باشد؟

معیار دوم ممکن است تفکیک بین انجام یک کار از ابتدا و اصلاحات جزیی باشد. اصلاح یک بیانیه تحقیق امری قابل قبول است ولی نوشتن آن از ابتدا به اسم یک نفر دیگر غیراخلاقی است. اگر این طور فکر می‌کنید الگوریتم زیر را برای نوشتن یک بیانیه تحقیق (SOP) در نظر بگیرید.

1) با یکی دو نفر برای موضوع "مشورت" کن. (امر مشروع)
2) یک نوشته بسیار ابتدایی و ضعیف بنویس. (امر مشروع)
3) آن‌را برای دریافت "اصلاحات" محتوایی و علمی و زبانی "جزیی" به یک یا چند مشاور بده. (امر مشروع). (هر قدر نوشته ضعیف‌تر باشد این اصلاحات و پیش‌نهادها اساسی‌تر خواهند بود).
4) نظرات مشاوران را اعمال کن.
5) اگر کیفیت به حداقل معقول نرسید به قدم سه برگرد.

اگر تردیدهای شهودی قبلی را قبول کنیم، باید از خودمان بپرسیم که مشخصن چه چیزی در جوهره خدمات شرکت‌های ایرانی ارائه دهنده خدمات علمی وجود دارد که غیراخلاقی است؟ احتمالن برخی جنبه‌های غیراخلاقی در ماجرا وجود دارد که باید شناسایی و نقد شود ولی پیش‌نهاد نگارنده این است که در مورد شناسایی این جنبه‌ها دقیق‌تر و در مورد نقد آن‌ها صبورتر باشیم. اگر دقیق نباشیم شاید فضایی ایجاد کنیم و باعث شویم تا کل یک صنعت در ایران غیرقانونی اعلام شود (که شده است). این صنعت خدماتی را به دانش‌جویان و محققان ایرانی ارائه می‌کند که هم‌کاران خارجی آن‌ها را به رایگان یا به قیمت معمول از نظام دانش‌گاهی و تحقیقاتی خودشان دریافت می‌کنند.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007